Dobisel
267 subscribers
123 photos
80 videos
29 files
13 links
اینجا حیاط خلوت وبلاگ ‌من است. حیاط خلوت دوبی سل
مطالبی را که در فضای بلاگفا مجالی برای انتشارش نیست در اینجا خواهم نوشت...
(این کانال و وبلاگ دو بی سل هیچ ارتباطی با فروشگاه مجازی با این نام ندارد)
ارتباط با ادمین
@Nima_eskandari
Download Telegram
بیواک!!!
انتخاب یا اجبار....مساله این است
عکس: گرده شرقی آزادکوه
.......................................................
خواندن این دو مقاله ارزشمند را به دوستان پیشنهاد می کنم


@dobisel
Bivouac.pdf
147.4 KB
هنر بیواک
نوشته آرش نقافی
منبع: newbie.blogfa.com

@dobisel
بیواک.pdf
393.7 KB
بیواک. مرگ آفرین یا زندگی بخش
نوشته امین معین
منبع:
@Garinmount


@dobisel
۳۰ فروردین سالروز درگذشت جلال رابوکی، یکی از چهره های ماندگار و تاثیر گذار کوهنوردی ایران است. یادش گرامی


@dobisel
جلال رابوكي.pdf
260.6 KB
جلال رابوکی


@dobisel
Forwarded from کوه قاف
برندگان کلنگ طلایی 2017
وبلاگ کوه قاف- نیک بولوک و پاول رامسدن برای صعود به نیانگ تنگلا و همچنین دیمیتری گلوچنکو، دیمیتری گریگوریف و سرگی نیلوف برای صعود تالایی ساگار برنده کلنگ طلایی 2017 شدند.
به نقل از سایت دسنیول صعود نیانگ تنگلا به ارتفاع 7046 متر در تبت توسط نیک بولوک و پاول رامسدن و صعود طالایی ساگار به ارتفاع 6,904 متر در هندوستان برترین صعودهای سال 2016 بوده و کلنگ طلایی به ایشان تعلق خواهد گرفت.
همچنین آکادمی کلنگ طلایی از دو صعود گانگاپورنا 7455 متر توسط سه نفر کره‌ای چو سیوک مون، کیم چانگ هو، پارک ژونگ یونگ و صعود کالین هیلی و آلکس هانولد برای تکمیل برج Tower Crossing در منطقه پاتاگونیا تقدیر به عمل آورد.

برندگان پروژه کلنگ طلایی
5 روز هم هوایی و تلاش بدون امکان پیش بینی هوا توسط نیک بولوک و پاول رامسدن منجر به صعود سبکبار نیانگ تنگلا در تبت گردید. که عنوان یکی از برندگان کلنگ طلایی را کسب نمود.
همچنین ستون 1400 متری در رخ شمالی تالایی ساگار توسط تیمی 3 نفره روس دیمیتری گلوچنکو، دیمیتری گریگوریف و سرگی نیلوف با درجه سختی M7, WI5, 5c و A3 نیز به عنوان دیگر برنده کلنگ طلایی معرفی گردید.
اما تیم داوری (مشخص نیست داوران این دوره چه افرادی بوده اند!) توجه ویژه از یدارد به صعود تیم سه نفره کره‌ای چوسیوک مون، کیم چانگ‌هو، پارک ژونگ‌یونگ برای صعود قله گانگاپورنا. این صعود تشابه زیدی به مسیر سال 1981 کانادائیها بر روی گانگاپورنا دارد. با این تفاوت که گرم شدن کره زمین در دشواری صعود تاثیرگذار بوده و سرعت کره ای ها در صعود سبکبار این مسیر نیز دارای اهمیت است.
در نهایت کالین هیلی و الکس هونولد با پیمایش Standhardt Needle, Punta Herron, Torre Egger و Cerro Torre در منطقه پاتاگونیا به عنوان یکی دیگر از صعودهای شاخص مورد تقدیر قرارخواهند گرفت.

برداشت از:
https://kouheghaf.blogspot.com/2017/04/2017.html
T.me/kouheghaf

#کلنگ_طلایی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فیلم کوتاهی از thalay sagar
اکسپدیشن ۲۰۱۵

@dobisel
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
قله زیبای چولاتسه(۶۴۴۰متر)

@dobisel
امروز از کنار کتابفروشی های اطراف دانشگاه تهران رد می شدیم، حضور چند دختر و پسر جوان توجهم را جلب کرد، کیسه های زباله بزرگی در دست داشتند و مشغول جمع کردن ته سیگار ها و کاغذ پاره های کف پیاده رو بودند. با این شرایط اقتصادی این روز ها دیدن آدم هایی که روزیشان را از سطل های زباله پیدا می کنند چیز عجیبی نیست...
اما سر و وضع این ها فرق داشت و از سر نیاز زباله ها را جمع نمی کردند.‌ این ها فقط سهم مسئولیت پذیریشان بیشتر بود...
حضور این آدم ها و تاثیر همین کارهای ساده از خیلی از ژست های محیط زیستی بیشتر است.
به امید روزی که پیاده رو را با سطل زباله اشتباه نگیریم

@dobisel
خط الراس اشتر- سکه نو

@dobisel
تلاش برای گذر زمستانی خط الراس کندوان به علم کوه


@dobisel
تلاش_براي_گذر_زمستاني_خط_الراس_كندوان.pdf
557.2 KB
تلاش برای گذر زمستانی خط الراس کندوان به علم کوه

منبع: خانه کوهنوردان کرج

@dobisel
گزارش صعود قله كمونيزم.pdf
2.7 MB
گزارش صعود قله کمونیزم
به قلم استاد محمد نوری
منبع:www.dobisel.blogfa.com


@dobisel
نقطه قرمز:


عاشق تر از پدرم به كوه كسي رو نديدم الان چندين ساله كه ديگه نمي تونه بره كوه ولي براش فرق نمي كنه روي صندليش مي شينه

چشمهاشو مي بنده و

خنده برلب غرقه در رويا

مي ره به سمت قله هاي بلند. هر وقت دلم خيلي براش تنگ مي شه ياد يك نقطه قرمز مي افتم. شايد خنده دار باشه و لي واضح ترين تصويري كه از اون در ذهنم دارم يك نماي بسيار دوره بقدري دور و شبيه يك نقطه قرمز

منتهي نقطه اي كه در يك قاب بزرگ قرار داره. قابي به بزرگي و وسعت منطقه علم چال و در پاي ديواره علم كوه.

اون سال گفته بود وقتي شما براي صعود مي رويد من هم مي خوام بيام اونجا. و گفته بود كه مزاحمتون هم نمي شم . خودم تنها مي آم و تنها برمي گردم فقط مي خوام صعود شما را ببينم.

من هم خوشحال بودم از اينكه مي خواد با ما باشه هم ناراحت. نگاه كردن به صعود يك تيم روي ديواره يكي از سخت ترين كارهاي دنياست. تمام مدتي كه نفرات مشغول صعود هستن و گيره به گيره بالا مي رن اون كسي كه پايين نشسته توي ذهنش مي گه نكنه چيزي بشه نكنه اتفاقي بيفته و اين اضطراب تا پايان صعود هميشه وجود داره.

صعود از ديواره ها هميشه با يك ابهام همراه حتي اگه بدوني مسير هيچ مشگلي نداره باز ممكنه هزار اتفاق بيفته يك نوع عدم قطعيت يك نوع چه خواهد شد بزرگ ...

و وقتي ما براي صعود رفتيم و من ازش خداحافظی کردم منو بغل کرد - سال ها بود که منو این جوری بغل نکرده بود - مثل وقتی کوچیک بودم ....

پشت سرما از پناهگاه بیرون اومد رفت روبه روي ديواره روي تخته سنگها ايستاد و ما را نگاه كرد.

من نفر اول گروه اول بودم و دو تيم ديگه هم پشت سر ما. اون سال خيلي سرحال بودم و شش طولي را تا تاقچه تراورس صعود كردم سريعترين زماني بود كه تا اون موقع رفته بودم . چيزي در حدود دو ساعت. بقدري گرم صعود بودم كه اصلا به پشت سرم توجه نداشتم . وقتي رسيديم به تاقچه تراورس ديدم كه بقيه دو تا سه طول طناب با ما فاصله دارن . يادش بخير با مجيد نشستيم تو آفتاب و منتظر بچه ها شديم.

مجيد مي گفت وقتي برگرده يه كلاس آموزش dos براي بچه هاي راهنمايي داره و من داشتم اونجا براش مي گفتم جلسه اول چي درس بده . وقت اضافي گير آورده بوديم ديگه .

تاقچه تراورس يك سكو سه متر در نيم متره روي ديواره است كه اگه ازش سنگي به پايين بياندازيم صاف 250 متر مي ره پايين تا اول يخچال از اونجا بود كه اون نقطه قرمز رو ديدم .كه ايستاده و داره ما رو نگاه مي كنه.انگار ضربان قلبش رو حس مي كردم. انگار صداي نفس هاشو مي شنيدم و صداي ذهنش

مجيد كه از سكوت من متعجب شده بود پرسيد چي شده و من فقط با دست اون نقطه رو بهش نشون دادم كه ايستاده بود و ما رو نگاه مي كرد. مجيد گفت چيزي نيست كه اون خوشحاله تو دل واپسي !!

مسير را ادامه داديم به سمت بالا . يك تيم از بچه هاي مشهد شب قبل روي ديواره خوابيده بودن و كم كم داشتند به بالا مي رسيدند. مي دونستم اگه بيدقتي كنند باران سنگه كه بريزن روي سر ما توي قسمت گربه رو دوم بودم كه بارون سنگ شروع شد.

كلي خوشحال شدم جايي كه من بودم توي قسمت فرو رفته ديواره بود و سنگها از دو متري من رد مي شدن بدون اينكه هيچ خطري داشته باشند. همون موقع باز اون نقطه قرمز را ديدم كه داره منو نگاه مي كنه.

اون كه نمي دونست من جام خوبه...

اون كه فقط ريزش را مي ديد و مي فهميدم دلش داره هزار جا مي ره

توي ذهنم مي گفتم بابا من راحتم جام خوبه نترس آروم باش آروم

و بالاخره ريزش تموم شد و باز ادامه داديم. مجبور بودم صبر كنم تا بچه هاي پشت سرم به من برسند . بنابراين توقف هام خيلي طولاني شده بود ولي چاره نبود فقط مدام بهشون مي گفتم بجنبين زود باشين. شب شد

ياد خودم در اولين صعودم از اين مسير افتاده بودم . يادش بخير . و الان چقدر راحت بودم.

وقتي رفتيم توي قيف مي دونستم ديگه بابا ما رو نمي بينه داخل قيف جاييه كه قله كم كم پيدا مي شه و دلنواز ترين چشم انداز هاي ديواره توي سايه روشن خودشون رو نشون مي دن اين قسمت ديواره را خيلي دوست دارم ولي اينبار عجله داشتم زود تر ازش صعود كنم تا به بالا برسم به جايي كه باز ما رو ببينه و دلش كمي آروم بگيره.

سه طول طناب صعود كرديم داشتيم مي رسيدم به جايي كه مي خواستم كه يهو بچه ها از پايين داد زدن نرو بالا صبر كن ما هم برسيم . اونا تازه اول قسمت ركاب خور مسير بودن. چاره نبود . روي روتا تاقچه كوچك با مجيد ايستاديم و براي اينكه از فكر بابا بيرون بيام شروع كرديم به گپ زدن .

از كتاب فيلم تئاتر از همه چيز ولي اين دل بيقرار من فقط مي خواست بره بالا و داد بزنه ما رسيديم.

دم دماي آفتاب غروب بود . هر چند راهي تا بالا نبود ولي مي خواستم توي روشني به قله برسم. به مجيد مي گفتم تقريبا بيشتر از مدتي كه صرف صعود كرديم منتظر بچه ها بوديم . اگه خودمون بوديم شش ساعته از مسير در مي اومديم ولي الان ساعت 6 غروبه هنوز اينجائيم .
ولي لذت همراهي به اين همه توقف مي ارزيد. سر و كله محمد كه پيدا شد و رسيد پيش ما به مجيد گفتم تو طناب محمد را بگير و حميد رو حمايت كن . من و محمد اين دو طول را طناب ثابت مي كشيم شما با يومار بيائيد بالا .

آفتاب فقط روي قله رو روشن كرده بود . انگار نوك قله برنگ قرمز در اومده بعد تغيير رنگ داد به طلايي و بعد شرابي .بازي رنگ آفتاب دم آفتاب غروب زيباترين بازي دنياست.

صعود كرديم . يك طول و طول بعد پامون كه رسيد اون سمت ديگه هوا تاريك شد . هوا هميشه بالاي كوه ها يهو تاريك مي شه.

عجله داشتم خودمو برسونم به قله . مي دونستم به خاطر تاريكي ديگه نمي تونه ما رو ببينه .

داشتم با تاریکی مسابقه می دادم

روي قله چراغ قوه رو روشن كردم و تكون دادم

آهاي هي

آهاي هي

آهاي آدما ما رسيديم

و يهو اطراف پناهگاه اون هفتصد متر پايين تر چراغوني شد. نور هاي كوچكي را مي ديدم كه تكون مي خوردن و صداهايي از تو دل تاريكي داد مي زدن

خسته نباشيد

دلم مي خواست بدونم كدوم نور اون نقطه قرمز منه همون نقطه اي كه دوستش دارم

كدوم نور اون چشمهاي مهربونه

ولي انگار همه نور ها تبديل به نقطه هاي قرمز مي شدن و همه صدا ها صداي اون بود

و همه چشم ها اون چشم

آروم شده بودم چون مي دونستم اون چشمها اون شب آروم گرفتن

—------------------------------------------
نوشته علی پارسایی
منبع: وبلاگ کوه ها و آدم ها

@dobisel
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
صعود دیواره شمالی آیگر


@dobisel
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پیچ معکوس

توجه⚠️⚠️⚠️⚠️:
آخرین نفر بر روی پیچ معکوس فرود می رود
این روش برای افراد مبتدی توصیه نمی شود
قبل از انجام این روش فرود در آبشار های بلند این روش را در شرایط ایمن تمرین کنید


@dobisel
صعود زمستاني يال سرداغ دماوند.pdf
889.8 KB
صعود زمستانی یال سرداغ
یال سرداغ


@dobisel