Ey Padshahe Khobaan Dad Az Ghame Tanhaei
Zhaleh Sadeghian
ای پادشه خوبان داد از غم تنهائی
دل بی تو بجان آمد وقتست که بازآئی
دایم گل این بستان شاداب نمیماند
دریاب ضعیفانرا در وقت توانائی
دیشب گلهٔ زلفش با باد همیکردم
گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودائی
صد باد صبا این جا با سلسله میرقصند
اینست حریف ای دل تا باد نپیمائی
مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد پایاب شکیبائی
یا رب بکه شاید گفت این نکته که در عالم
رخساره بکس ننمود آن شاهد هرجائی
ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نیست
شمشاد خرامان کن تا باغ بیارائی
ای درد توام درمان در بستر ناکامی
وی یاد توام مونس در گوشهٔ تنهائی
در دایرهٔ قسمت ما نقطهٔ تسلیمیم
لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمائی
فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست کفرست درین مذهب خودبینی و خودرائی
زین دایرهٔ مینا خونین جگرم می ده
تا حل کنم این مشکل در ساغر مینائی
حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد
شادیت مبارک باد ای عاشق شیدائی
💕💕
ای خداوندی که
اراده فرمودی، بیافرینی ام
و
آفریدی بدون اراده ای ازمن
و
این
شد، همهِ حکایتِ آفرینشِ من!
پس بگذار از توبخواهم
همه حاجتم این باشد
که مرا
هرگز تنها مَگذاری
@dm_tari
دل بی تو بجان آمد وقتست که بازآئی
دایم گل این بستان شاداب نمیماند
دریاب ضعیفانرا در وقت توانائی
دیشب گلهٔ زلفش با باد همیکردم
گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودائی
صد باد صبا این جا با سلسله میرقصند
اینست حریف ای دل تا باد نپیمائی
مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد پایاب شکیبائی
یا رب بکه شاید گفت این نکته که در عالم
رخساره بکس ننمود آن شاهد هرجائی
ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نیست
شمشاد خرامان کن تا باغ بیارائی
ای درد توام درمان در بستر ناکامی
وی یاد توام مونس در گوشهٔ تنهائی
در دایرهٔ قسمت ما نقطهٔ تسلیمیم
لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمائی
فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست کفرست درین مذهب خودبینی و خودرائی
زین دایرهٔ مینا خونین جگرم می ده
تا حل کنم این مشکل در ساغر مینائی
حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد
شادیت مبارک باد ای عاشق شیدائی
💕💕
ای خداوندی که
اراده فرمودی، بیافرینی ام
و
آفریدی بدون اراده ای ازمن
و
این
شد، همهِ حکایتِ آفرینشِ من!
پس بگذار از توبخواهم
همه حاجتم این باشد
که مرا
هرگز تنها مَگذاری
@dm_tari
👏6❤2
ای خداوندی که اراده فرمودی
بیافرینی ام وآفریدی.
آفریدی بدون اراده ای ازمن.
و این شد همه حکایت آفرینش مَن
پس بگذار از توبخواهم
همه حاجتم این باشد
که مرا تنها وبخودم وامَگذار ی.
@dm_tari
بیافرینی ام وآفریدی.
آفریدی بدون اراده ای ازمن.
و این شد همه حکایت آفرینش مَن
پس بگذار از توبخواهم
همه حاجتم این باشد
که مرا تنها وبخودم وامَگذار ی.
@dm_tari
🙏4❤3👍3
♻️*فاحشه های واقعی*
یکی از عجیبترین و البته مهمترین داستانهای کوتاه جهان، داستانی است به نام تُپُلی نوشته گیدو موپاسانِ فرانسوی.
تُپُلی روایتِ اولویتِ غریزه بقا و پیشی گرفتنِ آن از تمام اخلاقیاتِ ساخته بشر در مواقعی است که منافع و امنیتِ آدمیزاد به خطر میافتند و چقدر در جامعه ما روایتی آشناست.
داستان در خلال یکی از جنگهای آلمان و فرانسه در قرن نوزدهم اتفاق میافتد. ده تن از اهالی یکی از شهرهای مرزی فرانسه برای فرار از نیروهای اشغالگر آلمان تصمیم میگیرند سوار یک کالسکه شوند.
یک فاحشه که نام اصلی او الیزابت است، یک کُنت، یک زوج مغازه دار از طبقه متوسط، یک کارخانه دار ثروتمند و همسرش، یک روشنفکرِ جمهوری خواه، دو زنِ راهبه و چند بورژوای دیگر که سبب میشوند کالسکه یک جهان کوچک از جامعه فرانسه را تشکیل بدهد...
الیزابت که برخلاف باقی مهمانها شخصیتی رُک و غیرنمایشی دارد نه به نظرات سیاسی باقی حاضران در کالسکه گوش میدهد و نه محافظه کار و محاسبه گر است. برخلاف بقیه که پس از پیمودن چند ساعت از راه گرسنگی را سرکوب میکنند و آذوقه هایشان را رو نمیکنند، تُپُلی (الیزابت) سبد غدایش را باز میکند و به بقیه هم تعارف میکند...
مهمانها که در ابتدای ورود به کالسکه و به دلیل دانستنِ شغلِ تُپلی با اکراه و انزجار به او نگاه کرده و از همسفر بودن با او احساس حقارت میکردند دست رَد به غذاهای خوشمزه تُپُلی نمیزنند واز غذا های او میخورند
در این میان کالسکه به دلیل هوای بد و مه گرفتگی وارد نواحی تحت اشغال آلمانیها میشود و اعضای کالسکه برای گذراندنِ شب به یک مسافرخانه مراجعه میکنند و متوجه حضور نظامیان آلمانی در آنجا میشوند...
افسری آلمانی تمام اعضای کالسکه را در مسافرخانه بازداشت میکند و پس از دو روز که فرانسویها جویای دلیل میشوند افسر آلمانی به آنها میگوید شرط آزادی شان این است که تُپُلی بپذیرد که یک شب پیش او بخوابد...
فرانسویها که ابتدا از شنیدن این درخواست بیشرمانه خشمگین شده بودند رفتهرفته از غرور و مقاومت الیزابت برای نخوابیدن با افسر آلمانی به ستوه میآیند.
روشنفکر و ثروتمند و راهبه و تاجر و فرهیخته همه دست به یکی میکنند تا تُپُلی را راضی به فاحشگی کنند...
موپاسان نویسنده کتاب، در این داستان به طرز شگفت انگیزی وابسته بودنِ اخلاق به شرایط را نشان میدهد.
تمام کسانی که تا چند ساعت پیش ظاهرا فاحشگی را زشت و قبیح میدانستند به هر روشی که میتوانستند از توجیهات مذهبی تا شیوههای رایزنیِ تجاری استفاده میکنند تا دختر بینوا را راضی کنند با افسر آلمانی بخوابَد...
صحنههای پایانیِ داستان یک تراژدی محض است. تُپُلی برخلاف غرور و خواست قلبیِ خود، برای رهائیِ همسفرانش با افسر آلمانی همبستر میشود.
روز بعد درحالیکه کالسکه در حرکت است، و افرادی که در روز روشن برای تُپُلی و آزادیِ خودشان، دلالیِ بیشرمانه کردهاند حالا آذوقههایشان را در آوردهاند و میخورند.
تُپُلی گرسنه و غمگین در گوشه کالسکه نشسته است و به جماعتی نگاه میکند که دوباره بر سر میهن و غرور و آزادی و خدا و پاکدامنی دارند حرف میزنند. هیچکس به الیزابت(تُپُلی) نگاه نمیکند( ولی گی دو موپاسان نویسنده کتاب) او را در تاریخ ادبیات جهان جاودانه میکند. دختری مهربان و پاک که بین فاحشههای واقعی نشسته است...
#حرف آخر:
فاحشه های واقعی،، متجازان به جان ومال مردم هستند،
فاحشه های واقعی ریاکارانی هستند که نان را به نرخ روز میخورند، وتحت لوای دین ومذهب،دست به ارتشا، اختلاس، وفساد اداری واجتماعی میزنند
#ریا
@dm_tari
یکی از عجیبترین و البته مهمترین داستانهای کوتاه جهان، داستانی است به نام تُپُلی نوشته گیدو موپاسانِ فرانسوی.
تُپُلی روایتِ اولویتِ غریزه بقا و پیشی گرفتنِ آن از تمام اخلاقیاتِ ساخته بشر در مواقعی است که منافع و امنیتِ آدمیزاد به خطر میافتند و چقدر در جامعه ما روایتی آشناست.
داستان در خلال یکی از جنگهای آلمان و فرانسه در قرن نوزدهم اتفاق میافتد. ده تن از اهالی یکی از شهرهای مرزی فرانسه برای فرار از نیروهای اشغالگر آلمان تصمیم میگیرند سوار یک کالسکه شوند.
یک فاحشه که نام اصلی او الیزابت است، یک کُنت، یک زوج مغازه دار از طبقه متوسط، یک کارخانه دار ثروتمند و همسرش، یک روشنفکرِ جمهوری خواه، دو زنِ راهبه و چند بورژوای دیگر که سبب میشوند کالسکه یک جهان کوچک از جامعه فرانسه را تشکیل بدهد...
الیزابت که برخلاف باقی مهمانها شخصیتی رُک و غیرنمایشی دارد نه به نظرات سیاسی باقی حاضران در کالسکه گوش میدهد و نه محافظه کار و محاسبه گر است. برخلاف بقیه که پس از پیمودن چند ساعت از راه گرسنگی را سرکوب میکنند و آذوقه هایشان را رو نمیکنند، تُپُلی (الیزابت) سبد غدایش را باز میکند و به بقیه هم تعارف میکند...
مهمانها که در ابتدای ورود به کالسکه و به دلیل دانستنِ شغلِ تُپلی با اکراه و انزجار به او نگاه کرده و از همسفر بودن با او احساس حقارت میکردند دست رَد به غذاهای خوشمزه تُپُلی نمیزنند واز غذا های او میخورند
در این میان کالسکه به دلیل هوای بد و مه گرفتگی وارد نواحی تحت اشغال آلمانیها میشود و اعضای کالسکه برای گذراندنِ شب به یک مسافرخانه مراجعه میکنند و متوجه حضور نظامیان آلمانی در آنجا میشوند...
افسری آلمانی تمام اعضای کالسکه را در مسافرخانه بازداشت میکند و پس از دو روز که فرانسویها جویای دلیل میشوند افسر آلمانی به آنها میگوید شرط آزادی شان این است که تُپُلی بپذیرد که یک شب پیش او بخوابد...
فرانسویها که ابتدا از شنیدن این درخواست بیشرمانه خشمگین شده بودند رفتهرفته از غرور و مقاومت الیزابت برای نخوابیدن با افسر آلمانی به ستوه میآیند.
روشنفکر و ثروتمند و راهبه و تاجر و فرهیخته همه دست به یکی میکنند تا تُپُلی را راضی به فاحشگی کنند...
موپاسان نویسنده کتاب، در این داستان به طرز شگفت انگیزی وابسته بودنِ اخلاق به شرایط را نشان میدهد.
تمام کسانی که تا چند ساعت پیش ظاهرا فاحشگی را زشت و قبیح میدانستند به هر روشی که میتوانستند از توجیهات مذهبی تا شیوههای رایزنیِ تجاری استفاده میکنند تا دختر بینوا را راضی کنند با افسر آلمانی بخوابَد...
صحنههای پایانیِ داستان یک تراژدی محض است. تُپُلی برخلاف غرور و خواست قلبیِ خود، برای رهائیِ همسفرانش با افسر آلمانی همبستر میشود.
روز بعد درحالیکه کالسکه در حرکت است، و افرادی که در روز روشن برای تُپُلی و آزادیِ خودشان، دلالیِ بیشرمانه کردهاند حالا آذوقههایشان را در آوردهاند و میخورند.
تُپُلی گرسنه و غمگین در گوشه کالسکه نشسته است و به جماعتی نگاه میکند که دوباره بر سر میهن و غرور و آزادی و خدا و پاکدامنی دارند حرف میزنند. هیچکس به الیزابت(تُپُلی) نگاه نمیکند( ولی گی دو موپاسان نویسنده کتاب) او را در تاریخ ادبیات جهان جاودانه میکند. دختری مهربان و پاک که بین فاحشههای واقعی نشسته است...
#حرف آخر:
فاحشه های واقعی،، متجازان به جان ومال مردم هستند،
فاحشه های واقعی ریاکارانی هستند که نان را به نرخ روز میخورند، وتحت لوای دین ومذهب،دست به ارتشا، اختلاس، وفساد اداری واجتماعی میزنند
#ریا
@dm_tari
❤5👍4👏3
باغبان که باشی
زیر باران هم که باشی
درباغ هم که باشی
چه در شب
چه در روز
به باران عشق میورزی.
با همه وجودت
با تمامیِ تار وپودت.
چو میدانی ومینگری
که
باران گرد وغبار
و
خار وخَس وخاشاک
را
از برگ برگِ کاشته هایت
که با شوری عاشقانه وشعوری عارفانه کاشته ای
می رُوبَد ومیشوید
و
ودرسرزمینِ طراوت و زیبائی
عطر امید به رویش و آفرینشِ و ثمر بخشی
می پراکند.
باغبان که باشی
از
تیشه وتَبر
که
بَر ریشه وپیکرِ کاشته های باعشق کاشته ات
میزنند، میگریزی
و
از آنان
متنفری
زیرا دیده ای تیشه و تَبَر ، با طراوت وشادابیِ جادوئی جان گرفته از امید به بودن وثمر بخشیدن، با بی رحمی چه میکنند.
باغبان باشیم
و
بنام انسان وانسانیت اش.
به باران وکاشته های روئیده از بارِشِ باران
عشق بورزیم.
واز
تیشهِ هایِ ریشه زَن وتَبر هایِ تَنه افکن
بخاطر
باغبانی که بی عشق میمیرد بگریزیم
#مهربانی
@dm_tari
زیر باران هم که باشی
درباغ هم که باشی
چه در شب
چه در روز
به باران عشق میورزی.
با همه وجودت
با تمامیِ تار وپودت.
چو میدانی ومینگری
که
باران گرد وغبار
و
خار وخَس وخاشاک
را
از برگ برگِ کاشته هایت
که با شوری عاشقانه وشعوری عارفانه کاشته ای
می رُوبَد ومیشوید
و
ودرسرزمینِ طراوت و زیبائی
عطر امید به رویش و آفرینشِ و ثمر بخشی
می پراکند.
باغبان که باشی
از
تیشه وتَبر
که
بَر ریشه وپیکرِ کاشته های باعشق کاشته ات
میزنند، میگریزی
و
از آنان
متنفری
زیرا دیده ای تیشه و تَبَر ، با طراوت وشادابیِ جادوئی جان گرفته از امید به بودن وثمر بخشیدن، با بی رحمی چه میکنند.
باغبان باشیم
و
بنام انسان وانسانیت اش.
به باران وکاشته های روئیده از بارِشِ باران
عشق بورزیم.
واز
تیشهِ هایِ ریشه زَن وتَبر هایِ تَنه افکن
بخاطر
باغبانی که بی عشق میمیرد بگریزیم
#مهربانی
@dm_tari
👍4❤2
اندکی تفکر
اگر خداوند نعمت عاشقانه زیستن را به ما ارزانی داشته، عاشقانه وصادقانه با هرآنکه عاشقش هستیم زندگی کنیم ونگذاریم حتی برای لحظه ای فضای شهرِ عشقمان به ریا آلوده شود. که اگر شد شاید خداوند تصمیم بگیرد مانند مسؤلان شهرمان موجه یا غیر موجه بهانه ای برای تعطیلی شهر داشته باشد.
#صداقت
❣️
@dm_tari
اگر خداوند نعمت عاشقانه زیستن را به ما ارزانی داشته، عاشقانه وصادقانه با هرآنکه عاشقش هستیم زندگی کنیم ونگذاریم حتی برای لحظه ای فضای شهرِ عشقمان به ریا آلوده شود. که اگر شد شاید خداوند تصمیم بگیرد مانند مسؤلان شهرمان موجه یا غیر موجه بهانه ای برای تعطیلی شهر داشته باشد.
#صداقت
❣️
@dm_tari
👍6
به بهانه سوم شعبان، زادروز امامِ راستینی که تولدش مبارک وشهادتش حماسه آفرین برای همه آزاد مردانیست که بنده خداهستند نه در بَندِ دنیا.
👇👇
✍️
داود محمدی طاری
بهوش باشیم
در آستانهِ زاد روزِ تولد امام حسین (ع) هستیم
روزی که خداوند بوسیله حسین (ع) همه مدعیانِ حسینی بودن و عاشورائی زیستن را با عیارِ صداقت به بوته آزمایش میکشاند!
تا
مدعیان
خود تشخیص دهند سَره هستند و صادق وبی رنگ وریا
یا
ناسَره هستند و دغلباز وعاشق و دل در گرو وپای گذارده در گِل ولَجَنزارِ دنیا
حسین(ع) عاشقِ ناصادق نمیخواهد وبیاریش نمیطلبد ،او عارفِ صادق میخواهد
عارفی که چون امامِ صادق(ع) دریافته باشد
تا ظلم هست وظالم با اتکا بَر قدرتِ ظالمانه به ظلمِ خویش ادامه میدهد
هر روز عاشورا وهر زمینی کربلاست!
هیچ یک از یارانِ جان بر کف و عارفِ حسین علیه السلام ، که تا آخرین نفس وتا آخرین قطره خون در بیعت با او باقی ماندند عاشق او نبودند، آنها به آرمان او وهدف او ونیت وجهان بینی آگاها نه اش عارف بودند.
عاشقان حسین،
ونه عارفانِ آگاه به معرفتِ حسینی،
در شبِ قبل از عاشورا وهنگامیکه او در تاریکیِ شب سخن گفت وفرمود دشمنِ مقابل ما، فردا با من سَر ستیز داشته وکمر بر قتل من بسته وهرکس با من باقی بماند نصیبی جز مرگ وشهادت نخواهد داشت و من بیعت خویش از شما برداشتم هرکه میخواهد از تاریکی شب سود بَرد وجانِ خویش بِرهاند
آنانکه عشقشان به حسین علیه السلام، رنگ وبوی دنیائی داشت، چون عشقِ فزونتری به دنیا داشتند،
حسین را واگذاردند واز معرکه گریختند، اما
عارفان به حسین، با معرفت به آزادگیِ او ومعرفت بی بدیلش به خداوند و خواستهای خدائی،
عارفانه بااو ماندند وبا تکیه بر این عرفان ومعرفت، عارفانه وآگاهانه و سپس، عاشقانه، جانِ بریده از دنیایِ خویش راباخود به ملکوت بردند.
به خدایِ آفریده حسین سوگند، که او از همان لحظه شهادتِ با شکوهش تا به اَبد، با خونِ مطهر خود امضای خویش را بر دعوت از عارفان راست قامتِ خدا جو وآزاده اش گذارد، نه بر دعوت از عاشقانِ آزادِ دنیا پَرَست و سست پیمان.
حسین علیه السلام عارفِ عاشق میخواهد، نه عاشقِ جاهلِ ریا کار وناصادق.
خود فریب نباشیم ودرخلوتی که هیچ چشم ونگاهی جز خداوند ناظر بَر افکار واحساسات قلبیِ مانیست، با خود به داوری بنشینیم که آیا عارفِ آگاه بر هَدف ونیت وآزادگیِ حسین هستیم، یا جاهلی مدعیِ عشق و عاشقیِ حسین(ع) که در طول سال، فقط یک دَهِ ودراوجَش یک روز اورا فریاد میزنیم وتاسالی بَعد وده روزی دیگر براهی میرویم که دشمنانِ ظالمِ حسین رفته ومیروند.
با حسین (ع) صادق باشیم وعارفانه و عاقلانه ونه جاهلانه و ریا کارانه به او وآرمانِ مقدسش عشق بورزیم تا پس از مرگ نیز چون او زنده بمانیم.
# صداقت
@dm_tari
👇👇
✍️
داود محمدی طاری
بهوش باشیم
در آستانهِ زاد روزِ تولد امام حسین (ع) هستیم
روزی که خداوند بوسیله حسین (ع) همه مدعیانِ حسینی بودن و عاشورائی زیستن را با عیارِ صداقت به بوته آزمایش میکشاند!
تا
مدعیان
خود تشخیص دهند سَره هستند و صادق وبی رنگ وریا
یا
ناسَره هستند و دغلباز وعاشق و دل در گرو وپای گذارده در گِل ولَجَنزارِ دنیا
حسین(ع) عاشقِ ناصادق نمیخواهد وبیاریش نمیطلبد ،او عارفِ صادق میخواهد
عارفی که چون امامِ صادق(ع) دریافته باشد
تا ظلم هست وظالم با اتکا بَر قدرتِ ظالمانه به ظلمِ خویش ادامه میدهد
هر روز عاشورا وهر زمینی کربلاست!
هیچ یک از یارانِ جان بر کف و عارفِ حسین علیه السلام ، که تا آخرین نفس وتا آخرین قطره خون در بیعت با او باقی ماندند عاشق او نبودند، آنها به آرمان او وهدف او ونیت وجهان بینی آگاها نه اش عارف بودند.
عاشقان حسین،
ونه عارفانِ آگاه به معرفتِ حسینی،
در شبِ قبل از عاشورا وهنگامیکه او در تاریکیِ شب سخن گفت وفرمود دشمنِ مقابل ما، فردا با من سَر ستیز داشته وکمر بر قتل من بسته وهرکس با من باقی بماند نصیبی جز مرگ وشهادت نخواهد داشت و من بیعت خویش از شما برداشتم هرکه میخواهد از تاریکی شب سود بَرد وجانِ خویش بِرهاند
آنانکه عشقشان به حسین علیه السلام، رنگ وبوی دنیائی داشت، چون عشقِ فزونتری به دنیا داشتند،
حسین را واگذاردند واز معرکه گریختند، اما
عارفان به حسین، با معرفت به آزادگیِ او ومعرفت بی بدیلش به خداوند و خواستهای خدائی،
عارفانه بااو ماندند وبا تکیه بر این عرفان ومعرفت، عارفانه وآگاهانه و سپس، عاشقانه، جانِ بریده از دنیایِ خویش راباخود به ملکوت بردند.
به خدایِ آفریده حسین سوگند، که او از همان لحظه شهادتِ با شکوهش تا به اَبد، با خونِ مطهر خود امضای خویش را بر دعوت از عارفان راست قامتِ خدا جو وآزاده اش گذارد، نه بر دعوت از عاشقانِ آزادِ دنیا پَرَست و سست پیمان.
حسین علیه السلام عارفِ عاشق میخواهد، نه عاشقِ جاهلِ ریا کار وناصادق.
خود فریب نباشیم ودرخلوتی که هیچ چشم ونگاهی جز خداوند ناظر بَر افکار واحساسات قلبیِ مانیست، با خود به داوری بنشینیم که آیا عارفِ آگاه بر هَدف ونیت وآزادگیِ حسین هستیم، یا جاهلی مدعیِ عشق و عاشقیِ حسین(ع) که در طول سال، فقط یک دَهِ ودراوجَش یک روز اورا فریاد میزنیم وتاسالی بَعد وده روزی دیگر براهی میرویم که دشمنانِ ظالمِ حسین رفته ومیروند.
با حسین (ع) صادق باشیم وعارفانه و عاقلانه ونه جاهلانه و ریا کارانه به او وآرمانِ مقدسش عشق بورزیم تا پس از مرگ نیز چون او زنده بمانیم.
# صداقت
@dm_tari
👍6
دل نوشته های تنهائیم
گَهگاه وگاهی در همه گاه، ریا کاران و دغلبازان که شیطان هم در بیم وهراس از به دام افتادنِ در کمندِ دام آنانست، چنان سراب را آب جلوه میدهند ومن وتویِ چون ماهیِ تشنه از آب بیرون فتاده را به سوی سراب خود میکشند که باید برای گریز از سرابِ آب گونه شان فرياد بَر آوریم که :
من ماهیِ خسته از آبم تن میدهم به تور.
#رهائی
@dm_tari
😔😔
گَهگاه وگاهی در همه گاه، ریا کاران و دغلبازان که شیطان هم در بیم وهراس از به دام افتادنِ در کمندِ دام آنانست، چنان سراب را آب جلوه میدهند ومن وتویِ چون ماهیِ تشنه از آب بیرون فتاده را به سوی سراب خود میکشند که باید برای گریز از سرابِ آب گونه شان فرياد بَر آوریم که :
من ماهیِ خسته از آبم تن میدهم به تور.
#رهائی
@dm_tari
😔😔
❤5🔥2
هوشیار باشیم!
هوشیارِ هوشیار.
چه باورمند باشیم
چه ناباور!
باور یا ناباوریِ ما
هیچ قدرتی در پوشیده داشتن حقیقت نخواهد داشت.
حقیقت آنستکه
آنکه ناباور وباورمند را آفریده
هیچ نیازی به باور یا ناباوریِ
آنچه آفریده ندارد
اما ما، آفریده شدگانِ انسانی بی هیچ تردیدی بشدت نیازمندِ آنیم که بدلیل آنکه انسان آفریده شده وانسان نامیده میشویم، انسانیت داشته باشیم آنهم نه به اجبار که باهمه اختیاری که در خویش سراغ داریم و این ارزشمندترین گَنجِ حضور ما در عالمِ آفرینش است.
جز این باشد وباشیم هیچ تفاوتی با دیگر حیواناتی که تمامی اَعمالِشان از غرایز وبی اختیاریشان نشأت میگیرد نداریم.
و بی شک با همه آن جانوران بگونهای طبیعی و ناخواسته یک نقطه مشتراک داریم وآن اینکه جُنبَندِه ایم.
و آنکه انسانهای باورمند وناباور به آفریدگار را آفریده بدلیل برخوردار ساختنِ آفریده انسانی اش از نعمت وابزاری بنام، عقل و اندیشه او را مخاطب قرار داده و چنین میگوید که :
إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ
قطعاًبَدترین جُنبندگان نزد آفریدگار، کَرانِ از شنیدن حق گریزان و لالانِ از گفتن حق رویگردان هستند،
آنانکه در کلام حق نمی اندیشند.
سوره انفال، آیه ۲۲
هوشیار باشیم.
هوشیارِ هوشیار
نکند چنین باشیم وجَهلِِ مُرَکب وتَعَصُبِ کور مارا گریزان از شنیدن حق ورویگردان از گفتنِ حق ساخته و مشمول توصیفِ خداوندی در چنین وَرطه هراسناکی شویم.
#هوشیاری
@dm_tari
هوشیارِ هوشیار.
چه باورمند باشیم
چه ناباور!
باور یا ناباوریِ ما
هیچ قدرتی در پوشیده داشتن حقیقت نخواهد داشت.
حقیقت آنستکه
آنکه ناباور وباورمند را آفریده
هیچ نیازی به باور یا ناباوریِ
آنچه آفریده ندارد
اما ما، آفریده شدگانِ انسانی بی هیچ تردیدی بشدت نیازمندِ آنیم که بدلیل آنکه انسان آفریده شده وانسان نامیده میشویم، انسانیت داشته باشیم آنهم نه به اجبار که باهمه اختیاری که در خویش سراغ داریم و این ارزشمندترین گَنجِ حضور ما در عالمِ آفرینش است.
جز این باشد وباشیم هیچ تفاوتی با دیگر حیواناتی که تمامی اَعمالِشان از غرایز وبی اختیاریشان نشأت میگیرد نداریم.
و بی شک با همه آن جانوران بگونهای طبیعی و ناخواسته یک نقطه مشتراک داریم وآن اینکه جُنبَندِه ایم.
و آنکه انسانهای باورمند وناباور به آفریدگار را آفریده بدلیل برخوردار ساختنِ آفریده انسانی اش از نعمت وابزاری بنام، عقل و اندیشه او را مخاطب قرار داده و چنین میگوید که :
إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لَا يَعْقِلُونَ
قطعاًبَدترین جُنبندگان نزد آفریدگار، کَرانِ از شنیدن حق گریزان و لالانِ از گفتن حق رویگردان هستند،
آنانکه در کلام حق نمی اندیشند.
سوره انفال، آیه ۲۲
هوشیار باشیم.
هوشیارِ هوشیار
نکند چنین باشیم وجَهلِِ مُرَکب وتَعَصُبِ کور مارا گریزان از شنیدن حق ورویگردان از گفتنِ حق ساخته و مشمول توصیفِ خداوندی در چنین وَرطه هراسناکی شویم.
#هوشیاری
@dm_tari
👏5👍2😁1
دلنوشته تنهائیم.
مدعیانِ داشتن ناب ترین باده وشرابِ سَرمستی بخش بسیارند
اما، بگفتهِ حضرتِ مولانا:
آنکه بی باده کند جانِ مرا مَست کجاست؟
@dm_tari
🍷🍷🍷
مدعیانِ داشتن ناب ترین باده وشرابِ سَرمستی بخش بسیارند
اما، بگفتهِ حضرتِ مولانا:
آنکه بی باده کند جانِ مرا مَست کجاست؟
@dm_tari
🍷🍷🍷
👍6
اگر بیست، سی، چهل، پنجاه، یاحتی شصت سال از عمرت را درپای یک دوست نشستی واو در شصت ثانیه وبا فشردن یک بَند انگشت بَر روی گوشی اش تورا برای همیشه از دفتر خاطرش محو کرد، غمین مَشو، تو آن مدت عمرت پای در مرداب گذاشته بودی، خدا راشکرگذار باش که پایت نَگَندیده
داود محمدی طاری
@dm_tari
داود محمدی طاری
@dm_tari
👍5🥰3👏2❤1
عزم آن دارم که امشب مست مست
شجریان
دیشب ام را،
تمام شبم را
تا صبحگاه داراین اندیشه سپری ساختم
که
چه میشد خدا توفیق وعزمِمان میداد
تا از جامِ یکرنگیِ نیالوده به ریاو تزویر جرعه ای
فقط جرعه ای بیاشامیم
تا
مستِ مست شده، ودر چنین مستی هوشیاری یافته
و
سَر در کارِ خویش فروبَریم
و بفهمیم
که
شاید بتوان جمعیتی را وشاید همه را به تزویر وریا فریفت و دین ودنیایشان را به یغما بُرد
اما
خدا را، هرگز.
@dm_tari
☘️☘️
تمام شبم را
تا صبحگاه داراین اندیشه سپری ساختم
که
چه میشد خدا توفیق وعزمِمان میداد
تا از جامِ یکرنگیِ نیالوده به ریاو تزویر جرعه ای
فقط جرعه ای بیاشامیم
تا
مستِ مست شده، ودر چنین مستی هوشیاری یافته
و
سَر در کارِ خویش فروبَریم
و بفهمیم
که
شاید بتوان جمعیتی را وشاید همه را به تزویر وریا فریفت و دین ودنیایشان را به یغما بُرد
اما
خدا را، هرگز.
@dm_tari
☘️☘️
👏6❤2
به دیدار دوستی فرزانه وانسانی وارسته رفته بودم، افسرده وغمین بود، علتش را پرسیدم، سخنی گفت که لرزه بَر همه روح وروانم افکند. فرمود بیکس ام!
گفتم با این انبوه از کسان و بستگان ودوستان؟ فرمود بیکس آن نیست که کَس یا کسانِ بسیار ندارد یا دارد.
بیکَس آنستکه در کهنسالی با خویش زمزمه کُنَد
که
کَس نخارد پُشتِ من جزناخنِ انگشتِ من.
وچون اراده کند پشت خویش بخاراند، دریابد زِبَس پُشتِ بیکسانِ دیگر را خارانده اکنون ناخنی برای خودش نَمانده. 😔
#معرفت
@dm_tari
گفتم با این انبوه از کسان و بستگان ودوستان؟ فرمود بیکس آن نیست که کَس یا کسانِ بسیار ندارد یا دارد.
بیکَس آنستکه در کهنسالی با خویش زمزمه کُنَد
که
کَس نخارد پُشتِ من جزناخنِ انگشتِ من.
وچون اراده کند پشت خویش بخاراند، دریابد زِبَس پُشتِ بیکسانِ دیگر را خارانده اکنون ناخنی برای خودش نَمانده. 😔
#معرفت
@dm_tari
👏6😭3😢2
دلنوشته تنهائیم
هرگز بهنگامی که به مکانی پای میگذاری که با وجودِ انبوه جمعیت صدائی از کسی بَر نمیخیزد در توصیفش مَگوی ساکت چو گورستان است.
درگور های گورستان ها، اگر با گوش دلِ برای شنیدن صدائی دل سپاری، دردِ دلِ خفتگان در گورها را خواهی شنید که قبل از خفتَنِ ابدیشان، گوشی برای شنیدن نه یافته بودند ونه کسی از دردِ در دل نهانشان کَس میخواست خبری داشته باشد.
جهان پیرست وبی بنیاد
ازاین فرهاد کُش فریاد
که کرد نیرنگ وافسونش ملول از جانِ شیرینم
@dm_tari
😒
هرگز بهنگامی که به مکانی پای میگذاری که با وجودِ انبوه جمعیت صدائی از کسی بَر نمیخیزد در توصیفش مَگوی ساکت چو گورستان است.
درگور های گورستان ها، اگر با گوش دلِ برای شنیدن صدائی دل سپاری، دردِ دلِ خفتگان در گورها را خواهی شنید که قبل از خفتَنِ ابدیشان، گوشی برای شنیدن نه یافته بودند ونه کسی از دردِ در دل نهانشان کَس میخواست خبری داشته باشد.
جهان پیرست وبی بنیاد
ازاین فرهاد کُش فریاد
که کرد نیرنگ وافسونش ملول از جانِ شیرینم
@dm_tari
😒
👌4❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خدایا!
من ایمان وباور دارم وبَر این ایمان وباورم یقینم را نیز میافزایم
که اگر
ده هاسال برای عبادتت پیشانی بَر خاک و مُهرِ ساخته شده از آبِ زمزمِ و خاک تُربَت بِسایم و ذکر ودعای نیمه شب ووِردِ سحرگاهی سَردهم هرگز در پیشگاهت جایگزینِ نشاندنِ چنان لبخندی بَر دلِ غمینِ چنین فرشته معصومی نخواهد شد.
خدایا!
اگر برچنین ایمان وباور ویقینی مرا مُستَحَقِ عذاب میدانی، این عُقوبَت را با همه وجودم پذیرایم.
#لبخند_فرشته
@dm_tari
من ایمان وباور دارم وبَر این ایمان وباورم یقینم را نیز میافزایم
که اگر
ده هاسال برای عبادتت پیشانی بَر خاک و مُهرِ ساخته شده از آبِ زمزمِ و خاک تُربَت بِسایم و ذکر ودعای نیمه شب ووِردِ سحرگاهی سَردهم هرگز در پیشگاهت جایگزینِ نشاندنِ چنان لبخندی بَر دلِ غمینِ چنین فرشته معصومی نخواهد شد.
خدایا!
اگر برچنین ایمان وباور ویقینی مرا مُستَحَقِ عذاب میدانی، این عُقوبَت را با همه وجودم پذیرایم.
#لبخند_فرشته
@dm_tari
❤5👍5
Divaneh Tar Shodam
Parvaz Homay
همای پرواز
دیوانه تر شدم
گاه لحظه ای دیوانگی با اشاره دل، به دها سال عقلانیت ترجیح دارد.
ندارد؟
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر.
❣️❣️
@dm_tari
دیوانه تر شدم
گاه لحظه ای دیوانگی با اشاره دل، به دها سال عقلانیت ترجیح دارد.
ندارد؟
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر.
❣️❣️
@dm_tari
👍5❤3
نه نا امیدم
نه خود فریبم
و
نه ناسپاسِ نعمت های خداوندی
اما
نه زندگی آنچنان زیباست که در طلبش تَن به حقارت، وخفت و پستی سِپُرد
ونه
مرگ آنچنان زشت است که برای گریز از آن خویشتن را با چابلوسیِ ظالمانی که بوئی از انسانیت نَبُرده اند زنده اِنگاشت.
تهران نهم اسفند ۱۴۰۳
داودمحمدی طاری
@dm_tari
☘️☘️
نه خود فریبم
و
نه ناسپاسِ نعمت های خداوندی
اما
نه زندگی آنچنان زیباست که در طلبش تَن به حقارت، وخفت و پستی سِپُرد
ونه
مرگ آنچنان زشت است که برای گریز از آن خویشتن را با چابلوسیِ ظالمانی که بوئی از انسانیت نَبُرده اند زنده اِنگاشت.
تهران نهم اسفند ۱۴۰۳
داودمحمدی طاری
@dm_tari
☘️☘️
❤3👍2👏1
خدايا!
درشروع ماه رمضان ماهِ نزولِ رَحمت تو وماه دعاى ما براى درخواست بخشش گناهانیست، كه در شب قدر رمضانِ سالِ گذشته برايش استغفار وتوبه واشكريزان شده بوديم.
اگر عمرمان تا شب قدر امسال هم ادامه يافت وباز هم درهمان شب وبراى بخشش همان گناهان دست به دامانت شديم، به ما بفهمان كه خود را به تَمَسخُر گرفته ايم نه خدا را.
خدايا، به ما بفهمان در ستيز با خدا، يكطرف شكست پذير است
و
آنطرف، خدانيست
یکم رمضان ١۴٠٣
@dm_tari
درشروع ماه رمضان ماهِ نزولِ رَحمت تو وماه دعاى ما براى درخواست بخشش گناهانیست، كه در شب قدر رمضانِ سالِ گذشته برايش استغفار وتوبه واشكريزان شده بوديم.
اگر عمرمان تا شب قدر امسال هم ادامه يافت وباز هم درهمان شب وبراى بخشش همان گناهان دست به دامانت شديم، به ما بفهمان كه خود را به تَمَسخُر گرفته ايم نه خدا را.
خدايا، به ما بفهمان در ستيز با خدا، يكطرف شكست پذير است
و
آنطرف، خدانيست
یکم رمضان ١۴٠٣
@dm_tari
👍5🙏3
شیرین ترین وخوشگوار ترین میوه کاشته شده در کشتزارِ خود فریبی ، برایِ کشاورز کِشت کارَش، بیخیالی واز آن مُخَرِب تر بی تفاوتی وبیغیرتی نسبت به سرنوشتِ دیگرانیست که نه تنها خود فریب نیستند، بلکه نسبت به آگاهی بخشی به همان خود فریبان نیز احساس مسئولیت میکنند.
@dm_tari
@dm_tari
👍5❤1
