دلنوشته های تنهائیم.
باخویش میاندیشم که چرا؟
چرا چنان خود خواهم که از پیر وجوان وعالِم وعامی توقع وانتظارِ وفاداری دارم!
آیا از آنان که چنین انتظاری از ایشان میطلبم اگر چنین انتظاری از من داشته اندخود در رَه وفایِ به آنان راه وفا پیموده ام؟
آیا انتظارِ وفا داشتن از دیگری معنایش آن نیست که درحَقَم جفا کرده اند؟
چون به چنین پرسشی از خود میرسم ضمیرِ آگاه وناخود آگاهم صادقانه بَرمن تلنگر میزندکه حسابرسِ جفا یا وفایِ آن خوبان مباش، به حسابرسیِ وفا وجفای خودبَرایشان پرداز که این شرط مروت وجوانمردیست. وآنگاه با خود زمزمه کن که:
وفا خواهی جَفا کردن بِکُش درخویشتن طاری.
@dm_tari
تهران ۲۶ فروردین ۱۴۰۵
باخویش میاندیشم که چرا؟
چرا چنان خود خواهم که از پیر وجوان وعالِم وعامی توقع وانتظارِ وفاداری دارم!
آیا از آنان که چنین انتظاری از ایشان میطلبم اگر چنین انتظاری از من داشته اندخود در رَه وفایِ به آنان راه وفا پیموده ام؟
آیا انتظارِ وفا داشتن از دیگری معنایش آن نیست که درحَقَم جفا کرده اند؟
چون به چنین پرسشی از خود میرسم ضمیرِ آگاه وناخود آگاهم صادقانه بَرمن تلنگر میزندکه حسابرسِ جفا یا وفایِ آن خوبان مباش، به حسابرسیِ وفا وجفای خودبَرایشان پرداز که این شرط مروت وجوانمردیست. وآنگاه با خود زمزمه کن که:
وفا خواهی جَفا کردن بِکُش درخویشتن طاری.
@dm_tari
تهران ۲۶ فروردین ۱۴۰۵
👏1
دلنوشتهای تنهائیم
✅گاهی لازم نیست حرف بزنی
بگذار انگشتانت درد را ترجمه کنند، دردِ جاخوش کرده در دلت را.
بگذار زخمهها، بغضهای قدیمی را بیرون بکشند
گاه گاه بگذار بَر تارِ شکستهِ دلِ شکسته ات زخمهِ ها زخمه نوازی کنند تا تو با گوشِ جان نه باگوشِ سَر صدایشان را بشنوی. آن صدا شاید صدای برخاسته ازنوایِ ساکن قلبِ شکسته ات که پروردگارت هست باشد او که خود فرموده ساکنِ دلهای شکسته است
وُهم اوچنین تقدیر فرموده که تو، ایستادهترین شکلِ شکستن دلهای شکسته باشی، نه از پای افتاده ترینشان.
تهران۲۸فروردین ۱۴۰۵
@dm_tari
✅گاهی لازم نیست حرف بزنی
بگذار انگشتانت درد را ترجمه کنند، دردِ جاخوش کرده در دلت را.
بگذار زخمهها، بغضهای قدیمی را بیرون بکشند
گاه گاه بگذار بَر تارِ شکستهِ دلِ شکسته ات زخمهِ ها زخمه نوازی کنند تا تو با گوشِ جان نه باگوشِ سَر صدایشان را بشنوی. آن صدا شاید صدای برخاسته ازنوایِ ساکن قلبِ شکسته ات که پروردگارت هست باشد او که خود فرموده ساکنِ دلهای شکسته است
وُهم اوچنین تقدیر فرموده که تو، ایستادهترین شکلِ شکستن دلهای شکسته باشی، نه از پای افتاده ترینشان.
تهران۲۸فروردین ۱۴۰۵
@dm_tari
این دلنوشته را که مینگارم، همین لحظه به فکرم رسید
خدایا!
مرا بگونه ای هدایت کن که اگر مُقَدر فرموده ای در پایانِ عمرِ تقدیر شده ام خاطره ای از من در خاطرِمهربانان بَر جای مانَد چنین از من یاد کنند که او شمعی در مسیرِ باد نبود بلکه تلاش میکرد شمعی باشد که در حبابی قرار گیرد که روشنی بخشِ راهِ رَه رُوان باشد
تهران ۱۳ خرداد ۴۰۵
ساعت ۱۰ و۳۰ دقیقه صبح
داود محمدی طاری
😔😔
خدایا!
مرا بگونه ای هدایت کن که اگر مُقَدر فرموده ای در پایانِ عمرِ تقدیر شده ام خاطره ای از من در خاطرِمهربانان بَر جای مانَد چنین از من یاد کنند که او شمعی در مسیرِ باد نبود بلکه تلاش میکرد شمعی باشد که در حبابی قرار گیرد که روشنی بخشِ راهِ رَه رُوان باشد
تهران ۱۳ خرداد ۴۰۵
ساعت ۱۰ و۳۰ دقیقه صبح
داود محمدی طاری
😔😔
👍5❤4
دلنوشته ام برای تو که نامت خداست وبدونِ اینکه نیاز به حَدس وگمان وتحلیل و تفسیر وداوری وقضاوتی داشته باشی میدانی که چه میگویم وچرا مینگارم!
اشک درچشم
غم در دل
ناله ای غریب اما خوش آیند نه از جِنسِ گِلایه در سینه
سوز در قلب
وعشقی باگستردگیِ تا بینهایت عاشقانه در وجودِخویش
دارم
وجز تو برای گفتنِ گفته هایِ پنهان و آشکارم نه سنگ صبور ونه پناه و پناهگاهی ندارم.
و
نمیدانم اگر تورا نداشتم، چگونه رنجهای این خراب آباد را تاب وطاقت میآوردم.
۳۰ مرداد ۱۴۰۲ تهران و تکمیل در صبحگاه ۷تیر ماه ۱۴۰۵ در کاشان
😔😔
اشک درچشم
غم در دل
ناله ای غریب اما خوش آیند نه از جِنسِ گِلایه در سینه
سوز در قلب
وعشقی باگستردگیِ تا بینهایت عاشقانه در وجودِخویش
دارم
وجز تو برای گفتنِ گفته هایِ پنهان و آشکارم نه سنگ صبور ونه پناه و پناهگاهی ندارم.
و
نمیدانم اگر تورا نداشتم، چگونه رنجهای این خراب آباد را تاب وطاقت میآوردم.
۳۰ مرداد ۱۴۰۲ تهران و تکمیل در صبحگاه ۷تیر ماه ۱۴۰۵ در کاشان
😔😔
❤8👏1😢1
Forwarded from دلنوشتهِ طاری
❤2
دلنوشته های تنهائیم.
غرق در اندیشه هایم در باره آرزوهایم بودم!
آرزوهائی که گهگاه دست یافتنی وگهگاه دور از دسترس مینمود.
درچنین حال وهوائی از خویش پرسیدم، آیا عاقلانه است برای رسیدن به هر آنچه آرزوی داشتنش را داری فقط بنشینی وبه آن آرزو بیاندیشی وتلاشی برای برخاستن ودنبال یافتن آرزویت رهسپار شدن را نداشته باشی!
ناگهان در این پرسش وپاسخ به نتیجه ای شگفت انگیز حدالاقل برای خود رسیدم که رفتن به دنبال آروز چون تعقیبِ سایه ای از پیکرِ جِسمَت است که در پیش پایت بر زمین افتاده!!
وباحیرت دریافتم من اگر با سرعتی فراتر از هر سرعتی که بتوان تصور نمود در تعقیبِ سایه خویش باشم او یک گام از من جلوتر است! واین معنائی جز این ندارد که هرگز به او نخواهم رسید.
پس عاقلانه ومنطقی خواهد بود اگر دست از تعقیب بیهوده آرزوهایم بردارم ودر پرورش وبالنده گی وویرایش وپیرایشِ آن چه بدان دست یافته ام بکوشم.
مرداد ۱۴۰۵ تهران
@dm_tari
غرق در اندیشه هایم در باره آرزوهایم بودم!
آرزوهائی که گهگاه دست یافتنی وگهگاه دور از دسترس مینمود.
درچنین حال وهوائی از خویش پرسیدم، آیا عاقلانه است برای رسیدن به هر آنچه آرزوی داشتنش را داری فقط بنشینی وبه آن آرزو بیاندیشی وتلاشی برای برخاستن ودنبال یافتن آرزویت رهسپار شدن را نداشته باشی!
ناگهان در این پرسش وپاسخ به نتیجه ای شگفت انگیز حدالاقل برای خود رسیدم که رفتن به دنبال آروز چون تعقیبِ سایه ای از پیکرِ جِسمَت است که در پیش پایت بر زمین افتاده!!
وباحیرت دریافتم من اگر با سرعتی فراتر از هر سرعتی که بتوان تصور نمود در تعقیبِ سایه خویش باشم او یک گام از من جلوتر است! واین معنائی جز این ندارد که هرگز به او نخواهم رسید.
پس عاقلانه ومنطقی خواهد بود اگر دست از تعقیب بیهوده آرزوهایم بردارم ودر پرورش وبالنده گی وویرایش وپیرایشِ آن چه بدان دست یافته ام بکوشم.
مرداد ۱۴۰۵ تهران
@dm_tari
❤7👍3
دل ندشته های تنهائیم.
هیچ مانعی نیست گهگاه از برج عاج نشینی های خویش اندکی دل کَندِه وبا نزولِ اجلال در گوشه ای نشسته و از خویش بازخواست کنیم که:
هيچ تلاشی کرده ای دقایقی با خود وبریده از هر خود خواهی وخود بزرگ بینی وخود راعَقلِ کُل پنداری، خلوت کنی تا دریابی چرا قادر به حفظ دوستیِ هیچ یک از دوستانِ پیر وجوان وقدیم وجدیدت نیستی؟
اگر خود نتوانستی پاسخت را دریابی شاید مرادت حضرت مولانا با این تک بیتِ عمیق اش مشکل گشایت باشد.
ساعتی میزانِ اینی، ساعتی میزانِ آن
یک نفس میزانِ خود شو، تاشوی موزون خویش
@dm_tari
مرداد ۱۴۰۵ تهران
😔😔
هیچ مانعی نیست گهگاه از برج عاج نشینی های خویش اندکی دل کَندِه وبا نزولِ اجلال در گوشه ای نشسته و از خویش بازخواست کنیم که:
هيچ تلاشی کرده ای دقایقی با خود وبریده از هر خود خواهی وخود بزرگ بینی وخود راعَقلِ کُل پنداری، خلوت کنی تا دریابی چرا قادر به حفظ دوستیِ هیچ یک از دوستانِ پیر وجوان وقدیم وجدیدت نیستی؟
اگر خود نتوانستی پاسخت را دریابی شاید مرادت حضرت مولانا با این تک بیتِ عمیق اش مشکل گشایت باشد.
ساعتی میزانِ اینی، ساعتی میزانِ آن
یک نفس میزانِ خود شو، تاشوی موزون خویش
@dm_tari
مرداد ۱۴۰۵ تهران
😔😔
❤4👍1
کسی از مَنِ حیران در انبوهِ چرائی ها پرسید، خدا کیست؟ وچه میکند؟
گفتم:
دیوانگان خود را می بست درسلاسل
هرجا که عاقلی بود اینجا دم از جنون زد
سحرگاه ۲۹ مرداد ۱۴۰۵،تهران
@dm_tari
گفتم:
دیوانگان خود را می بست درسلاسل
هرجا که عاقلی بود اینجا دم از جنون زد
سحرگاه ۲۹ مرداد ۱۴۰۵،تهران
@dm_tari
👍4❤1👏1
