دلنوشتهِ طاری
100 subscribers
10 photos
17 videos
9 links
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای معامله گران بَر سَرِ خونِ پاکِ شهیدانِ وطن،
هنگامِ خیانت بر این جانهای پاک، لحظه ای فقط لحظه ای، چشمانِ خود را بر وجدانِ نداشته خود بگشائید.
#شهید
@dm_tari
👍6👏3
Audio
@avahayemandegar
شِکوِه

گاهی، فقط گاهی!
که
دلی پُردَرد وسَری شوریده وسینه ای مالامالِ ازغم وجودم را به ناکجا آباد های این خراب آبادِ زمینی میبَرَد وسیل وطوفانِ ناامیدی ها تار وپُودَم را به آتش میکِشَد، دل به چنین نغماتِ اهورائی میسپارم وبا شگفتی در مییابم خداوند گِره از زبانم میگشاید تا دردِ دل را با او بگویم وعُقده گُشائی کنم.!
وَه که چه مهربان وسنگِ صبورِ مهربانیست خداوندی که درهای زیبایِ غمگساری وغمخواریِ  را با سخاوتمندی بَر بنده های غمناک واندوهگینِ خویش میگشاید تا دل ازغم بشویند وسَر سَبُک سازند.
خداوندا، سپاس تورا که چنین مهربانی.
د، م، طاری
💕💕
👍32
ساز و آواز
حمید رضا منفرد
غزل :
حزینِ لاهیجی.
خوش آن عاشق که شیدای تو باشد
بیابان گرد سودای تو باشد
سواد سومنات اعظم دل
خراب چشم شهلای تو باشد
من این دستی که افشاندم به کُونِین
به دامان تمنای تو باشد
گریبانگیر زهد پارسایان
نگاه باده پیمای تو باشد
ندارد ناله در چیزی که تأثیر
دل چون سنگ خارای تو باشد
شود دوزخ، گلستان خلیلم
اگر در دل تمنای تو باشد
گذارد هر که پا بر جسم خاکی
به طور عشق، موسای تو باشد
نشیند کی، دلی در سینه ای تنگ؟
که تنها گرد صحرای تو باشد
شفابخش دل ما دردمندان
لب لعل مسیحای تو باشد
کمندانداز گردنهای شیران
سر زلف چلَیپای تو باشد
شکست کفر و کین، خونریز اسلام
ز مژگان صف آرای تو باشد
سرا پا دیده شد، آیینهٔ دل
که حیران سرا پای تو باشد
حزین ، ارام بخشِ کامِ تلخ کامان
نی کلک شکرخای تو باشد
❣️
👏7👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خدایا! بدونِ تعارف وتعریف راسته حسینی وحضرتِ عباسی میگویم! ما، مخلوقاتِ انسانیِ تو، در این جهان وآن جهان، چه ما خداباوران وچه آن خدا ناباوران هیچکسی رو جز خودت نداریم! اگر ماهم غفلتی کردیم ودست از تو کشیدیم، تو بزرگی کن ودست از یقهِ چِرک وسینهِ سوخته ما بَر ندار.
@dm_tari
💚💙
👍7🙏2👀1
🖕جلوه ای باشکوه از پایداری.
نام این درخت ژینگو است وعمر آن ۲۹۰/۰۰۰/۰۰۰ سال
(دویست ونود میلیون سال)
است !!

اندیشمندِ نیکو اندیشِ خردمند.
هنگامیکه مطلب وتصویرِ این درخت را خواندم ودیدم، هم دقایقی چند با شوق گریستم وهم ساعاتی چند در عین غوطه وری در دریائی ازغم که از شدتش خویش را درحالِ غرقه شدن میافتم، بَر حماقتِ قدرتمندانِ تهی مغز وفاقد عقل که خویشتن را محور پایداری ومَلَکِ مُلکِ ابدیتی پایدار میپندارند، خندیدم.
فاعتبرو یا اولابصار.
@dm_tari
☘️☘️
👏6👍1
هیچ انسانی.
هیچ انسانی، تنها زاده نشد!
همزاد تمامیِ زاده شدگان، عشق است.
ای انسان
اگر اراده کرده ای انسان بمانی هرگز همزادِ خویش را که ساکنِ قلب توست مَکُش که با کَشتَنَش، تونیزخواهی مُرد، هرچند بظاهر زنده باشی وازهزاران امکان بَرخوردار.
قلبی که بی عشق میطپد، قلب نیست، پُتکی است که دست اندر کار فروکوفتن وویرانیِ بنای انسانیتِ انسانست.
@dm_tari
❣️❣️
👏4👍21
🖕🖕دوستِ فضای مجازی که تاکنون سعادت دیدارش را نصیبم نساخته این تراک را به کانال ارسال نموده و مرا به وادیِ اندیشه بُردتادلنوشتهِ پی نوشت را بَر آن بنگا رم.
↙️
این روزها
نه،
میباید گوزن باشی که شاخَت را به شاخه ای گیر دهند
نه قیصری انتقام جو گردی که قلبت لبالب از کینه گردد
نه فرمانِ نافرمان بُردار ازعقلت شوی که به مَسلَخِ هلاکتت کِشَند وکُشَند
نه
داش آکلی باشی که درنبردِ با کاکا رستمِ نارُستَمی، پُشت بَر او کنی تا به تیغِ ناجوانمردیش، رخ در نقابِ خاک کنی
نه
عاقلِ ناعقلی باشی که نتوانی درک کنی که زنجیر بَر پای دیوانه جای خوش میکند، نه بَر پای آنکه عاقلست.
این روزها،
برای آنکه گرفتارِ نه دام شوی ونه ذلیلِ نان ونام ودانه، گرچه سخت است
اما انتخاب دیگری جز این نداری
که
فقط خودت صادق باشی، با، باطنی که باظاهرت در ستیز نباشد.
#صداقت
@dm_tari
👍4👏1
اندکی تفکر
دل نوشته های متفاوتم
👇👇
اگر سگها نیز چون گوسفندان بی رگ وبی خیال واز هفت دولت آزاد وفقط در اندیشه چریدن وخوابیدن ودوباره چریدن وخوابیدن وتکرا رِ هرروزه این عمل بودند، اینگونه مورد بی مهری وقضاوت قرار نمیگرفتند.
کدام گوسفندی را میشناسید وسراغ دارید که نگهبانِ گلهِ سایر گوسفندان باشد؟
کدام گوسفندی را سراغ داريد که هنگامِ حمله گرگ و گرگان به گله ای که همگی از همنوعان وشاید هم زاده خودش یا فامیل های خودش باشند، آنهارا رها نکند وبیوفائی پیشه نکرده وپای به فرار نگذارده باشد.
وکدام سگِ پاسبانِ گله گوسفندان را سراغ دارید که هنگامِ هجوم گرگان گریخته باشد ونجنگد حتی به قیمتِ دریده شدن جسم وبَر فنا رفتنِ جانش.
نسبت به سگهائی که در بسیاری از مواقع انسان باید درسِ وفاداری را از آنان بیاموزد مهربان باشیم وقضاوتِ به دور از عدالت درموردشان نکنیم.
هرچند عادل بودن وعدالت ورزیدن بسیار بسیار سخت وطاقت فرساست وسنگ پراندن به سگهای باوفا بسیار سهل وآسان.
@dm_tari
😔😔😔
4👍1🥱1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
زیباترین جلوه موسیقی، تَجلیِ عشقِ پاک وآسمانیِ نهفته در آنست که نقطه‌ مشترک همه انسانهای پاک نهاد است.
نام اثر، سمفونی شماره ۹ بتهون
@dm_tari
❣️❣️
👍4👏4
Adabeh Ghazal Adab
Hasan Shahrestani
خدایا!
میدانم با مهر ومهربانیت
و
با صبوریِ بی پایانت
فقط توئی، که رخصتم میدهی امشب ونیمه شبم را چنین بگذرانم و آنرا بحسابِ درد ودل با تو بنویسم .
@dm_tari
#دردِدل
☘️☘️☘️☘️
3👍3
To Ashegh Naboudi
Mehrad Tavakolian
پنجشنبه ها
چه بخواهم، چه نخواهم
در تمامِ روح وجانم، یادِ عزیزانِ از دست رفته ام که دستگیرِ لحظاتِ ازپای افتادنم بودند، سِیلی از اندوه در نَهرِ وجودم جاری میسازد
و مَن
با دلی شکسته از غم
و
سینه ای آکنده از حسرت
یاد میکنم از همه سبکبالانی که مرا تنها گذاردند وملکوتی شدند.
خدای مَن.
سپاسگزارم از تو که یاد عزیزانم را در خاطر وخاطره هایم زنده نگاهداشته ای.
☘️☘️

@dm_tari
#دلتنگی
👍11
Channel photo updated
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گرچه ممکن است این کلیپ را بار ها وبارها دیده وشنیده باشیم، اما:
این قصهِ غصهِ مکرر ماست!!
هروز باید شنید تا به مال واموال وحَسَب ونَسب وجاه ومقام وچریدنِ حریصانه در سُفره های رنگین وعاقبتِ دفعِ مشمئز کننده ننگینش مغرور نشد وفخر فروشی ننمود، که انسان باهمه شکوهی که بَر خویشتَنِ خویش متصور است از موری ناتوانتر واز مَگسی که بَر شَهدی نشسته وپایش گرفتار شده ضعیفتر است.
#غفلت
@dm_tari
😟😟
👍63
خدایا!
به ما آدمیان بفهمان
اگر همه آدمیانی که آفریده ای چهل سال و درهرسال چهل بار، چله نشینی کرده ودر هر چله نشنی چهل بار سَر بَر سجده گذارده وخَتمِ قرآن کنند، اگر یکبار وبرای چهل ثانیه دلی را با سخنی ناروا شکسته باشند، در پیشگاهت هیچ اَرج وعزت و منزلتی نخواهند داشت.
@dm_tari
4👏3👍2
دلنوشهِ تنهائیم
گَهگاه با خویش میاندیشم
که:
اگر خویش را انسان میشماری، مغرور ودر بَند فَخر مباش ومَشو
اگر چه دیگر انسانها، تورا تمجید کرده وستایِشَت کنند.
همواره بیاد داشته باش آنکه تورا آفرید و تورا درچگونه بودن وچه شُدَنَت نعمت اختیار بخشید بَر باطِنَت بهتر از هر بندهِ چون خودت شناخت وآگاهی دارد.
خویش را نه عارفِ ذاتِ خدا پندار ونه سالکِ راه خدا وزاهد درگاهش ونه داننده اسرارش!
ای بسا خداوند بَر تو مِنت گذارَد ونه برای شناخت وآزمایِش تو، بلکه درجهت آنکه تو خویش را درحد عقل وفَهمَت بشناسی، سِری از اَسرارَش را بَر تو آشکار سازد
وتو در حالیکه سَرمَست از این محرم اسرار خداوند بودن شده ای و بافخر فروشیِ بَر خویش، آنرا حاصلِ سلوک وزهد وعرفانت میپنداری، مَستِ لایعقلِ ازخود بی خود شده ای را بَر سَرِ راهت قرار دهد که همان اسرارِ نهفته میان تو وخدارا بَر توفاش کند وتورا در کمند حیرت گرفتار سازد که این خرابِ از باده خواریِ شراب که خود باده فروشی هم میکند، چگونه بی هیچ نشانی از زهد وتقوا وسلوک ومُدارا بَر اسرارِ خدا وتو که آنرا بَرکَس نگفته ای آگاه است؟
فقط خداست که میداند تو در آنچه به ریا مینمائی ناصادقی وناباور
واو در آنچه نمینماید صادق است وخدا باور.


سِرِ خدا که عارفِ سالک بِکس نگفت
در حیرتم که باده فروش از کجا شنید

@dm_tari
5👏2
کلیپ نوزین سوار بانو آستاره بختیاری با متن و ترجمه آهنگ
@LionMusicPlayer
نوزین سواری
بانوی روشندل، آساره بختیاری

عجیب است!
باچشمِ تاریک ونابینا هم میتوان دلی روشن داشت
اما
عجیب تر آنست که با چشم روشن وبینا نیز بسیار هستند کسانی که بسیار تاریک دل اند
@dm_tari
4🤔3
Ey Padshahe Khobaan Dad Az Ghame Tanhaei
Zhaleh Sadeghian
ای پادشه خوبان داد از غم تنهائی
دل بی تو بجان آمد وقتست که بازآئی 
 دایم گل این بستان شاداب نمی‌ماند
دریاب ضعیفانرا در وقت توانائی
  دیشب گلهٔ زلفش با باد همی‌کردم
گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودائی
  صد باد صبا این جا با سلسله می‌رقصند
اینست حریف ای دل تا باد نپیمائی
  مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد پایاب شکیبائی
  یا رب بکه شاید گفت این نکته که در عالم
رخساره بکس ننمود آن شاهد هرجائی
  ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نیست
شمشاد خرامان کن تا باغ بیارائی
  ای درد توام درمان در بستر ناکامی
وی یاد توام مونس در گوشهٔ تنهائی
  در دایرهٔ قسمت ما نقطهٔ تسلیمیم
لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمائی
  فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست کفرست درین مذهب خودبینی و خودرائی
  زین دایرهٔ مینا خونین جگرم می ده
تا حل کنم این مشکل در ساغر مینائی 
 حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد
  شادیت مبارک باد ای عاشق شیدائی

💕💕
ای خداوندی که
اراده فرمودی، بیافرینی ام
و
آفریدی بدون اراده ای ازمن
و
این
شد، همهِ حکایتِ آفرینشِ من!
پس بگذار از توبخواهم
همه حاجتم این باشد
که مرا
هرگز تنها مَگذاری
@dm_tari
👏62
ای خداوندی که اراده فرمودی
بیافرینی ام وآفریدی.
آفریدی بدون اراده ای ازمن.
و این شد همه حکایت آفرینش مَن
پس بگذار از توبخواهم
همه حاجتم این باشد
که مرا تنها وبخودم وامَگذار ی.
@dm_tari
🙏43👍3
♻️*فاحشه های واقعی*

یکی از عجیب‌ترین و البته مهم‌ترین داستان‌های کوتاه جهان، داستانی است به نام تُپُلی نوشته گی‌دو موپاسانِ فرانسوی.

تُپُلی روایتِ اولویتِ غریزه بقا و پیشی گرفتنِ آن از تمام اخلاقیاتِ ساخته بشر در مواقعی است که منافع و امنیتِ آدمیزاد به خطر می‌افتند و چقدر در جامعه ما روایتی آشناست.
داستان در خلال یکی از جنگ‌های  آلمان و فرانسه در قرن نوزدهم اتفاق می‌افتد. ده تن از اهالی یکی از شهرهای مرزی فرانسه برای فرار از نیروهای اشغالگر آلمان تصمیم می‌گیرند سوار یک کالسکه شوند.
یک فاحشه که نام اصلی او الیزابت است، یک کُنت، یک زوج مغازه دار از طبقه متوسط، یک کارخانه دار ثروتمند و همسرش، یک روشنفکرِ جمهوری خواه،  دو زنِ راهبه و چند بورژوای دیگر که سبب می‌شوند کالسکه یک جهان کوچک از جامعه فرانسه را تشکیل بدهد...
الیزابت که برخلاف باقی مهمان‌ها شخصیتی رُک و غیرنمایشی دارد نه به نظرات سیاسی باقی حاضران در کالسکه گوش می‌دهد و نه محافظه‌ کار و محاسبه گر است. برخلاف بقیه که پس از پیمودن چند ساعت از راه گرسنگی را سرکوب می‌کنند و آذوقه هایشان را رو نمی‌کنند، تُپُلی (الیزابت) سبد غدایش را باز می‌کند و به بقیه هم تعارف می‌کند...
مهمان‌ها که در ابتدای ورود به کالسکه و به دلیل دانستنِ شغلِ تُپلی با اکراه و انزجار به او نگاه کرده و از همسفر بودن با او احساس حقارت می‌کردند دست رَد به غذاهای خوشمزه تُپُلی نمی‌زنند واز غذا های او میخورند
در این میان کالسکه به دلیل هوای بد و مه گرفتگی وارد نواحی تحت اشغال آلمانی‌ها می‌شود و اعضای کالسکه برای گذراندنِ شب  به یک مسافرخانه مراجعه می‌کنند و متوجه حضور نظامیان آلمانی در آنجا می‌شوند...
افسری آلمانی تمام اعضای کالسکه را در مسافرخانه بازداشت می‌کند و پس از دو روز که فرانسوی‌ها جویای دلیل می‌شوند افسر آلمانی به آنها می‌گوید شرط آزادی شان این است که تُپُلی بپذیرد که یک شب پیش او بخوابد...

فرانسوی‌ها که ابتدا از شنیدن این درخواست بی‌شرمانه خشمگین شده بودند  رفته‌رفته از غرور و مقاومت الیزابت برای نخوابیدن با افسر آلمانی به ستوه می‌آیند.

روشنفکر و ثروتمند و راهبه و تاجر و فرهیخته همه دست به یکی می‌کنند تا تُپُلی را راضی به  فاحشگی کنند...

موپاسان نویسنده کتاب، در این داستان به طرز شگفت انگیزی وابسته بودنِ اخلاق به شرایط را نشان می‌دهد.
تمام کسانی که تا چند ساعت پیش ظاهرا فاحشگی را زشت و قبیح می‌دانستند به هر روشی که میتوانستند از توجیهات مذهبی تا شیوه‌های رایزنیِ تجاری استفاده می‌کنند تا دختر بی‌نوا را راضی کنند با افسر آلمانی بخوابَد...

صحنه‌های پایانیِ داستان یک تراژدی محض است. تُپُلی برخلاف غرور و خواست قلبیِ خود، برای رهائیِ همسفرانش  با افسر آلمانی همبستر میشود.
روز بعد درحالیکه کالسکه در  حرکت است، و افرادی که در روز روشن برای تُپُلی  و آزادیِ خودشان، دلالیِ بیشرمانه کرده‌اند حالا آذوقه‌هایشان را در آورده‌اند و می‌خورند.
تُپُلی گرسنه و غمگین در گوشه کالسکه نشسته است و به جماعتی نگاه می‌کند که دوباره بر سر میهن و غرور و آزادی و خدا و پاکدامنی دارند حرف می‌زنند. هیچکس به الیزابت(تُپُلی) نگاه نمی‌کند( ولی گی دو موپاسان نویسنده کتاب) او را در تاریخ ادبیات جهان جاودانه می‌کند. دختری مهربان و پاک که بین فاحشه‌های واقعی نشسته است...

#حرف آخر:
فاحشه های واقعی،، متجازان به جان ومال مردم هستند،
فاحشه های واقعی ریاکارانی هستند که نان را به نرخ روز میخورند، وتحت لوای دین ومذهب،دست به ارتشا، اختلاس، وفساد اداری واجتماعی میزنند

#ریا
@dm_tari
5👍4👏3
باغبان که باشی
زیر باران هم که باشی
درباغ هم که باشی
چه در شب
چه در روز
به باران عشق میورزی.
با همه وجودت
با تمامیِ تار وپودت.
چو میدانی ومینگری
که
باران گرد وغبار
و
خار وخَس وخاشاک
را
از برگ برگِ کاشته هایت
که با  شوری عاشقانه وشعوری عارفانه کاشته ای
می رُوبَد ومیشوید
و
ودرسرزمینِ طراوت و زیبائی
عطر امید به رویش و آفرینشِ و ثمر بخشی
می پراکند.
باغبان که باشی
از
تیشه وتَبر
که
بَر ریشه وپیکرِ کاشته های باعشق کاشته ات
میزنند، میگریزی
و
از آنان
متنفری
زیرا دیده ای تیشه و تَبَر ، با طراوت وشادابیِ جادوئی جان گرفته از امید به بودن وثمر بخشیدن، با بی رحمی چه میکنند.
باغبان باشیم
و
بنام انسان وانسانیت اش.
به باران وکاشته های روئیده از بارِشِ باران
عشق بورزیم.
واز
تیشهِ هایِ ریشه زَن وتَبر هایِ تَنه افکن
بخاطر
باغبانی که  بی عشق میمیرد بگریزیم

#مهربانی
@dm_tari
👍42