در آخرین دیدار چهره به چهره فهمیدم که حال باید در میان خاطرات به دنبال رویا گشت؛ فهمیدم که چه کم و چه کوتاه و چه اندک حرف زده بودیم و خندیده بودیم.
❤1💔1
وقتی فهمیدم که دیگر نگاه کردن و گفتنی در کار نیست،فهمیدم تمام آنچه گذشت از برهم زدن پلکی کوتاه تر بود .
💔2
به خودم آمدم و فهمیدم که سینه ی من نیز چون آن تکه از زمین که برای استقال از او آماده میشد ، شکافته شده است :)
❤1💔1
به خودم آمدم و دیدم که جراحت ناشی از رفتن او ، ریشه هایم را به پوسیدگی کشانده است.
💔2🕊1
من خیلی وقته قبول کردم انسانها
ناامید کننده هستن اما نمیدونم از کی
قراره بابتش ناراحت نشم.
ناامید کننده هستن اما نمیدونم از کی
قراره بابتش ناراحت نشم.
🌚2
عاشق ادماییم که با انسانهای رندوم مهربونن؛باسوپری، اپراتور پمپ بنزین، پیک پیتزا، خانم مسنی که نمیدونه این خیابون به میدون میرسه یا نه، راننده اسنپ و با هرکسی که قرار نیست چیزی ازش بدست بیارن، اما بازهم با احترام باهاش حرف میزنن.
🌚1
هیچیو نمیتونی از من پنهون کنی؛ یا
حسش میکنم یا خوابشو میبینم یا
میبینمش یا بالاخره پیداش میکنم،
باور کن من همیشه میفهمم.
حسش میکنم یا خوابشو میبینم یا
میبینمش یا بالاخره پیداش میکنم،
باور کن من همیشه میفهمم.
🕊1🌚1