در حالیکه بخشی از آرزوهایمان را با خود به زیر خاک میبرد، او را به خاک سپردیم.
❤1💔1
او کوله باری از آرزوهای خویش و آرزوهای ما را با خود به زیر خاک برد و چه آرزوهایی ، چه آرزوهایی…
❤1🕊1
او در حالی جان داد که نه فقط آرزوهای خویش بلکه کوهی از آرزوهای مارا با با خود میبرد.
❤1💔1
هر کس که جان میدهد، بخشی از آرزوهای دیگران را نیز با خود میبرد، در هر قدم که به سوی خانه ی پایانی اش برداشتیم ، رویایی قربانی شد و او را با تقدیم قربانی فراوان به خاک سپردیم.
❤1💔1
در آخرین دیدار چهره به چهره فهمیدم که حال باید در میان خاطرات به دنبال رویا گشت؛ فهمیدم که چه کم و چه کوتاه و چه اندک حرف زده بودیم و خندیده بودیم.
❤1💔1
وقتی فهمیدم که دیگر نگاه کردن و گفتنی در کار نیست،فهمیدم تمام آنچه گذشت از برهم زدن پلکی کوتاه تر بود .
💔2
به خودم آمدم و فهمیدم که سینه ی من نیز چون آن تکه از زمین که برای استقال از او آماده میشد ، شکافته شده است :)
❤1💔1
به خودم آمدم و دیدم که جراحت ناشی از رفتن او ، ریشه هایم را به پوسیدگی کشانده است.
💔2🕊1
من خیلی وقته قبول کردم انسانها
ناامید کننده هستن اما نمیدونم از کی
قراره بابتش ناراحت نشم.
ناامید کننده هستن اما نمیدونم از کی
قراره بابتش ناراحت نشم.
🌚1