دیوانگارد
3.1K subscribers
3.12K photos
241 videos
27 files
155 links
Download Telegram
ما آدما همونقدر که می‌تونیم برای هم بهشت باشیم، جهنمیم
ما آدما همونقدر که می‌تونیم برای هم بهار باشیم، زمستونیم
ما آدما همونقدر که می‌تونیم برای هم درمان باشیم، دردیم
ما آدما همونقدر که می‌تونیم برای هم زندگی باشیم، مرگیم
ما وقتی بزرگ شدیم که
بفهمیم
بپذیریم
و باهاش کنار بیایم که
یه زخمایی هیچ وقت خوب نمیشن
هیچ وقت قرار نیست خوب بشن
زمان برای خوب شدنِ
داغ
درد
زخم
بهونه قشنگیه
اشکالی نداره اگه نتونی آدما رو ببخشی

#بیاموزیم
اشکالی نداره اگه نتونی با همه دوست باشی

#بیاموزیم
اشکالی نداره اگه غمگینی

#بیاموزیم
اشکالی نداره اگه آروم نمی‌گیری

#بیاموزیم
اشکالی نداره اگه بعضی زخما خوب نمیشن

#بیاموزیم
دیوانگارد
نشسته بودن و داشتن مستند حیات وحش می دیدن. برای کاری از اونجا رد می شدم که ازم خواست کنارشون بشینم و باهاشون تماشا کنم. به خودم گفتم فکر خوبیه برای کنار گذاشتن این تنفر قدیمی. تصویر یه گله گوسفند نشون داده میشد که توی مراتع سرسبزی در حرکت بودن. و خب بعد از…
یعنی تُف
سعی کردم دوباره از نو شروع کنم و گذشته‌هارو فراموش کنم، وقتی که رفتم توی پذیرایی و دیدم شبکه مستند داره یه کانگورو رو روی درخت نشون میده و گزارشکر (یا مستندساز) داره شکمشو نشون میده و میگه یعنی بچه‌ای توش هست؟ و بعد یه بچه کانگوروی کوچولو سرشو از توی کیسه مامانش بیرون میاره و اطرافشو خوب نگاه می‌کنه. حتی از لحظه بیرون اومدنش از کیسه مامانش هم فیلم گرفته بودن و اولین قدم‌هاش روی درخت. دقیقا همونجا بود که با رضایت تمام خواستم بشینم و بقیش رو ببینم که کاری پیش اومد و مجبور شدم برم به اتاق دیگه‌ای و از اونجا بود که صدای تلویزیون رو شنیدم که ظاهرا کمی بعد یه سگ وحشی بهشون حمله می‌کنه؛ مادر زنده می‌مونه ولی بچه کانگوروئه رو می‌خوره :/
مستندهای همه عالم اینجورین که میگن بچه‌هارو نخورید تا مهسا بیاد.
از من گذشت و من هم از او بگذرم ولی
با چون منی به غیر محبت روا نبود

#شهریار
اگه دلِ من اون بچه‌ایه که داشته گریه می‌کرده و تو دیدیش، بهش خندیدی، یه شکلات از جیبت درآوردی و بهش دادی و بعد رفتی؛ اگه دل من اون بچه‌ایه که هنوز نتونسته تو رو، آدمی که اون شکلات رو بهش داده فراموش کنه، اگه نمی‌تونه از جای خالیت چشم برداره و فکر می‌کنه تو میای، برمی‌گردی و برای همین از اونجا نمی‌ره؛ اگه دل من بچه‌ است، من هرچقدرم که دور شده باشم برمی‌گردم و بغلش می‌کنم، اشکایی که برای تو ریخته رو از صورتش پاک می‌کنم و اونقدر سرش رو گرم خودم می‌کنم که تو و شکلاتت براش به خاطره‌ای تبدیل بشید که شب وقتی از خستگی خوابش برد، صبح که شد یادش رفته باشه.
حافظه نیست که
آبکشه
کم کم باید آدرس خونمونو بذارم تو جیبم
شروع کنم داستان زندگیمو تعریف کنم ضبط کنم هرروز گوش کنم
یه دفترچه بردارم عکس افراد و مکان‌های مهم رو بچسبونم توش توضیحات لازم رو زیرش یادداشت کنم
و به خانواده و دوستانم بسپرم حواسشون باشه تنهایی جایی نرم
اگه کیبورد گوشیتون روی حالت حدس کلمه است (برای زبان فارسی)، از این حالت درش بیارید؛ درسته که دراین صورت احتمال غلط‌های املاییتون کمتر میشه ولی ذهنتون توی به‌خاطر سپردن صورت درست کلمه‌ها تنبل میشه و بعد از مدتی اگه بخواید خودتون به تنهایی چیزی بنویسید _بدون وجود چنین قابلیتی_ براتون تشخصیص درست و غلط مشکل خواهد بود.

#منبر
ز‌بان ما فارسیه و این چیز خجالت‌آوری نیست. "فینگلیش" حتی به عنوان یه صورت نوشتاری رسمی قابل استناد نیست، فقط به صورت تدریجی حافظه مارو نسبت به املای درست کلمه‌ها ضعیف می‌کنه.

#منبر
چهاربار یه کلمه فارسی رو اشتباه بنویسید تا صورت درستش رو یاد بگیرید خیلی بهتر از اینه که یه عمر فینگلیش بنویسید و چندسال بعد نتونید غلط‌ املایی‌های بچه کلاس اولیتون رو پیدا کنید.

#منبر