چوب و پول و پیاز، از تلگرام تا سوریه!
#A 178
https://t.me/divanesara/711
آرمان امیری @ArmanParian -طی یکی دو روز گذشته نسخههای بهروز شدهای از تلگرام منتشر شده که مشکل فیلترینگ را برای بسیاری از کاربران مرتفع میسازند. از قبل هم شنیده بودیم که احتمالا در آینده نزدیک نسخههایی از راه میرسند که قابل فیلتر نباشند. بدین ترتیب میتوان سه اتفاق بزرگ را در ماجرای فیلترینگ تلگرام تشخیص داد:
-نخست اینکه نظام با این فیلترینگ هزینه تاکید مجدد بر انسداد و ضدیت با جریان گردش آزاد اطلاعات را پرداخت.
-دوم اینکه موج بسیار گستردهای از خشم و نارضایتی در دهها میلیون کاربر تلگرام ایجاد کرد.
-سوم و در نهایت هم اینکه با یک تغییر نرمافزاری ساده، مشکل دسترسی به تلگرام مرتفع شد. یعنی خشم و بیآبرویی پابرجا ماند، اما ارتباط مردم با تلگرام قطع نشد.
این فرآیند، یادآور آن حکایت قدیمی در امثال و حکم پارسی است که دزدی را گرفتند و گفتند یا پول را پس بده، یا چوب بخور یا پیاز! طرف در نهایت هم چوب را خورد، هم پیاز را خورد و هم پول را پس داد؛ اما اگر گمان کنیم که این سیاست «باخت – باخت» حکومتی ما فقط در موارد داخلی و اتفاقاتی چون تلگرام نمود پیدا میکند یکسره به خطا رفتهایم.
سیدحسن موسویان، دیپلمات سابق کشور، از مفاد طرح ۷ مادهای توافق روسیه و اسراییل بر سر مسائل سوریه خبر داده است که به شرح زیر است:
۱- بشار اسد در قدرت بماند،
۲- به حضور نظامی ایران و حزبالله در سوریه خاتمه داده شود،
۳- اسرائیل به حملات نظامی خود به سوریه خاتمه دهد،
۴- حضور نظامی روسیه در سوریه تثبیت شود،
۵- درصورت لزوم، مستشاران روسی و سازمان ملل در کنار سربازان سوریه در مرز این کشور با اسرائیل مستقر شوند.
۶- بعد از مدتی آمریکا هم به تدریج نیروهای نظامیاش را از سوریه خارج کند،
۷- عادیسازی روابط سوریه با اعراب انجام شود که با پول کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس، بازسازی سوریه و بازگشت آوارگان آغاز شود.
این هفت بند به زبان ساده یعنی: ما دهها میلیارد دلار (به روایتی بیش از ۳۰ میلیارد دلار) در سوریه هزینه کردیم، بیش از صدها کشته دادیم، کلی دشمن منطقهای درست کردیم، در قامت یک «امپریالیست نظامی» ظاهر شدیم و شرافت تاریخی خود را زیر پا گذاشتیم، و در نهایت داریم سوریه را هم تقدیم اسرائیل و عربستان میکنیم.
البته ای کاش کار به همینجا ختم میشد و میتوانستیم بگوییم این همه هزینه را دور ریختیم و تمام؛ اما مساله اینجاست که پیامدهای آن سیاست غلط منطقهای به این سادگیها ما را رها نخواهد کرد. وقتی تمام کشورهای منطقه، از عربستان و امارات گرفته تا اسراییل، علیه ما متحد شدند، طبیعتا روسها به همین سادگی ما را قربانی میکنند و از آن مهمتر، این لابی گسترده ترامپ را به خروج از برجام و اعمال تحریمهای بیشتر متقاعد میسازد.
حتی پیش از این هم فهمیده بودیم که با این رویکرد تنشزای منطقهای، هیچ سرمایهگذاری ریسک حضور در کشور ما را نخواهد پذیرفت. حالا تحریمهای جدید و تقویت جبهه ضدایرانی که با دستان خودمان در منطقه ایجاد کردیم به هم پیوند خواهند خورد تا به زودی در یک بحران خانمانسوز فرو رویم که ممکن است تا فروپاشی کل نظام و حتی کشور پیش برود.
تنها راه «نجات ایران» از این ورطه شوم، خارج کردن اختیار کشور از شیوه سیاستورزی «چوب و پیاز و پول» است.
#A 178
https://t.me/divanesara/711
آرمان امیری @ArmanParian -طی یکی دو روز گذشته نسخههای بهروز شدهای از تلگرام منتشر شده که مشکل فیلترینگ را برای بسیاری از کاربران مرتفع میسازند. از قبل هم شنیده بودیم که احتمالا در آینده نزدیک نسخههایی از راه میرسند که قابل فیلتر نباشند. بدین ترتیب میتوان سه اتفاق بزرگ را در ماجرای فیلترینگ تلگرام تشخیص داد:
-نخست اینکه نظام با این فیلترینگ هزینه تاکید مجدد بر انسداد و ضدیت با جریان گردش آزاد اطلاعات را پرداخت.
-دوم اینکه موج بسیار گستردهای از خشم و نارضایتی در دهها میلیون کاربر تلگرام ایجاد کرد.
-سوم و در نهایت هم اینکه با یک تغییر نرمافزاری ساده، مشکل دسترسی به تلگرام مرتفع شد. یعنی خشم و بیآبرویی پابرجا ماند، اما ارتباط مردم با تلگرام قطع نشد.
این فرآیند، یادآور آن حکایت قدیمی در امثال و حکم پارسی است که دزدی را گرفتند و گفتند یا پول را پس بده، یا چوب بخور یا پیاز! طرف در نهایت هم چوب را خورد، هم پیاز را خورد و هم پول را پس داد؛ اما اگر گمان کنیم که این سیاست «باخت – باخت» حکومتی ما فقط در موارد داخلی و اتفاقاتی چون تلگرام نمود پیدا میکند یکسره به خطا رفتهایم.
سیدحسن موسویان، دیپلمات سابق کشور، از مفاد طرح ۷ مادهای توافق روسیه و اسراییل بر سر مسائل سوریه خبر داده است که به شرح زیر است:
۱- بشار اسد در قدرت بماند،
۲- به حضور نظامی ایران و حزبالله در سوریه خاتمه داده شود،
۳- اسرائیل به حملات نظامی خود به سوریه خاتمه دهد،
۴- حضور نظامی روسیه در سوریه تثبیت شود،
۵- درصورت لزوم، مستشاران روسی و سازمان ملل در کنار سربازان سوریه در مرز این کشور با اسرائیل مستقر شوند.
۶- بعد از مدتی آمریکا هم به تدریج نیروهای نظامیاش را از سوریه خارج کند،
۷- عادیسازی روابط سوریه با اعراب انجام شود که با پول کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس، بازسازی سوریه و بازگشت آوارگان آغاز شود.
این هفت بند به زبان ساده یعنی: ما دهها میلیارد دلار (به روایتی بیش از ۳۰ میلیارد دلار) در سوریه هزینه کردیم، بیش از صدها کشته دادیم، کلی دشمن منطقهای درست کردیم، در قامت یک «امپریالیست نظامی» ظاهر شدیم و شرافت تاریخی خود را زیر پا گذاشتیم، و در نهایت داریم سوریه را هم تقدیم اسرائیل و عربستان میکنیم.
البته ای کاش کار به همینجا ختم میشد و میتوانستیم بگوییم این همه هزینه را دور ریختیم و تمام؛ اما مساله اینجاست که پیامدهای آن سیاست غلط منطقهای به این سادگیها ما را رها نخواهد کرد. وقتی تمام کشورهای منطقه، از عربستان و امارات گرفته تا اسراییل، علیه ما متحد شدند، طبیعتا روسها به همین سادگی ما را قربانی میکنند و از آن مهمتر، این لابی گسترده ترامپ را به خروج از برجام و اعمال تحریمهای بیشتر متقاعد میسازد.
حتی پیش از این هم فهمیده بودیم که با این رویکرد تنشزای منطقهای، هیچ سرمایهگذاری ریسک حضور در کشور ما را نخواهد پذیرفت. حالا تحریمهای جدید و تقویت جبهه ضدایرانی که با دستان خودمان در منطقه ایجاد کردیم به هم پیوند خواهند خورد تا به زودی در یک بحران خانمانسوز فرو رویم که ممکن است تا فروپاشی کل نظام و حتی کشور پیش برود.
تنها راه «نجات ایران» از این ورطه شوم، خارج کردن اختیار کشور از شیوه سیاستورزی «چوب و پیاز و پول» است.
Telegram
مجمع دیوانگان
چوب و پول و پیاز، از تلگرام تا سوریه!
#A 178
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
.
#A 178
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
.
در اردوگاه اصلاحطلبان چه خبر است؟
#A 179
https://t.me/divanesara/713
آرمان امیری @ArmanParian - از خیزش موج «پشیمانم» در فضای مجازی چندان دور نشدهایم. موج نارضایتیهای عمومی، حتی اگر به پشیمانی از آرای اصلاحطلبانه هم ختم نشود، دستکم توقع تحرک بیشتری از جانب آنان دارد. با این حال، حتی گسترش امواج انتقادی هم نتوانست تحرک خاصی در اردوگاه اصلاحطلبان ایجاد کند. حالا خیلیها هستند که از خود میپرسند: بالاخره حضرات اصلاحطلب مشغول چه کاری هستند؟
یک استخوان در گلو
وقتی در نمازجمعه معروف ۲۹ خرداد ۸۸، رهبری سرنوشت خودش را به احمدینژاد گره زد، حسابش را نمیکرد که جناب نزدیکالنظر از این حاشیه امنیت چه استفادهای خواهد کرد و چطور به بلای جان خودش بدل میشود. آنچه احمدینژاد با رهبری کرد را همه میدانیم؛ اما آنچه را که احتمالا بسیاری نمیدانند، معامله مشابهی است که محمدرضا عارف با شخص سیدمحمد خاتمی کرد.
در جریان انتخابات ۹۲، عارف در برابر رای اکثریت اصلاحطلبان، مبنی بر کنارهگیری به سود روحانی بیشترین مقاومت را کرد. در نهایت هم بدون نام بردن از روحانی کنار کشید و منتاش را بر سر خاتمی گذاشت. با این حال تعارفات مرسوم دیپلماتیک باعث شد که از او با عنوان بیمسمای «مرد اخلاق» یاد شود. عنوانی که او بیشترین سوءاستفاده را از آن کرد و به استخوانی در گلوی اصلاحطلبان بدل شد. حتی سرلیستی فهرست امید هم به فروکش کردن شهوت عارف به قدرت نینجامید تا او همچنان به دنبال سهم بیشتر و البته سودای ریاستجمهوری ۱۴۰۰ باشد.
به موازات افزایش نارضایتی اجتماعی و انتقادات گسترده به عملکرد عارف، او مشغول تزریق نیروهای جدید به ترکیب شورای عالی است. نیروهایی بسیار جوان که بجز وابستگی به شخص خودش هیچ کارنامه سیاسی دیگری ندارند. در واقع، درست همان زمان که بخشهای به ظاهر رادیکالتر اصلاحطلبان مدعی ضرورت شفافسازی شورای عالی و «اصلاح اصلاحات» هستند، این شخص عارف است که عملا دارد وزنه خودش را تقویت میکند. حتی خبرهای پراکندهای به گوش میرسد که ایشان مستقیما خطاب به سیدمحمد خاتمی هم پرخاش کرده که اگر تغییرات باب میلاش نباشد، از شورا کناره میگیرد و با تشکیل یک حزب مستقل، «شورا را زیر ضرب امنیتی» میفرستد!
استیصال مکرر
تا اینجای کار شاید گمان رود که همه چیز در سودجویی و فرصتطلبی یک شخص خلاصه شده؛ اما این همه واقعیت نیست. مشکل اینجاست که رقبا و آلترناتیوهای عارف هم دستکمی از خود او ندارند. تقریبا تمامی احزاب رسمی اصلاحطلب و البته اعضای فعال در شورای عالی سیاستگذاری با استراتژی معروف «فشار از پایین، چانهزنی در بالا» مرزبندی شدید دارند. استراتژی این گروه ضرورت حفظ «آرامش در پایین» است.
بدین ترتیب، اکثر منتقدان عارف در درون شورا، در شیوه سیاستورزی هیچ تفاوت خاصی با او ندارند. آنها هم به اندازه عارف به مردم بیاعتماد و خواستار حفظ فاصله جریان اصلاحات با جنبشهای اجتماعی هستند. تنها شانسی که این گروه دارند این است که فعلا میتوانند همه گناهها را به گردن عارف بیندازند و شرایط را به گونهای جلوه دهند که اگر خودشان به جای عارف قرار بگیرند، وضعیت دگرگون خواهد شد.
البته گرایش سومی هم در میان اصلاحطلبان وجود دارد که به چهرههایی موجه اما مستقل و پراکنده متکی است. این گرایش که هیچ نفوذ قابل ذکری در شورای عالی اصلاحطلبان ندارد، همچنان معتقد به ضرورت پیوند میان «جنبش اجتماعی» و «سیاستورزی درون حکومت» است و به استراتژی معروف «فشار از پایین» اعتقاد دارد. طبیعتا این گروه نیز از عارف انتقاد میکند؛ با این حال، آلترناتیوهای عارف در درون شورا تلاش میکنند که این انتقاد را، به جای «انتقاد از استراتژی عارف» به سوی «انتقاد از شخص عارف» منحرف کنند تا از پشتوانه اجتماعی این جریان سوم به سود پیشبرد اهداف خود استفاده کنند. بدین ترتیب، بعید نیست که این گرایش سوم ناچار باشد برای جدا کردن حساب خودش از تمامی آنانکه حضور فعال بدنه اجتماعی را یک تهدید قلمداد میکنند، ای بسا از نام «اصلاحطلبی» نیز فاصله بگیرد. درست به مانند میرحسین موسوی که چنین کرد و حرکت جدیدی به نام جنبش سبز پدید آورد.
آشفتهبازار پیچیدهای که گوشهای از آن تصویر شد در شرایطی به وجود آمده که اوضاع کلی کشور با سرعتی خیره کننده رو به وخامت و حتی سقوط گذاشته است. در چنین شرایطی، جریاناتی که حتی از پس جدالهال داخلی خود نیز بر نمیآیند، بعید است که بتوانند مدعی اصلاح کل مملکت شوند. قول معروفی است که میگوید: «بزرگترین رهبر انقلاب ۵۷ خود شخص شاه بود». بعید نیست که آیندگان نیز، یکی از عامل فروپاشی نظام و ای بسا کل کشور را همین جریاناتی قلمداد کنند که با ناکاردانی، فرصتسوزی و حتی فساد خود، اکثر بدنه وفادار به اصلاحات را هم به ناامیدی کشاندند.
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
#A 179
https://t.me/divanesara/713
آرمان امیری @ArmanParian - از خیزش موج «پشیمانم» در فضای مجازی چندان دور نشدهایم. موج نارضایتیهای عمومی، حتی اگر به پشیمانی از آرای اصلاحطلبانه هم ختم نشود، دستکم توقع تحرک بیشتری از جانب آنان دارد. با این حال، حتی گسترش امواج انتقادی هم نتوانست تحرک خاصی در اردوگاه اصلاحطلبان ایجاد کند. حالا خیلیها هستند که از خود میپرسند: بالاخره حضرات اصلاحطلب مشغول چه کاری هستند؟
یک استخوان در گلو
وقتی در نمازجمعه معروف ۲۹ خرداد ۸۸، رهبری سرنوشت خودش را به احمدینژاد گره زد، حسابش را نمیکرد که جناب نزدیکالنظر از این حاشیه امنیت چه استفادهای خواهد کرد و چطور به بلای جان خودش بدل میشود. آنچه احمدینژاد با رهبری کرد را همه میدانیم؛ اما آنچه را که احتمالا بسیاری نمیدانند، معامله مشابهی است که محمدرضا عارف با شخص سیدمحمد خاتمی کرد.
در جریان انتخابات ۹۲، عارف در برابر رای اکثریت اصلاحطلبان، مبنی بر کنارهگیری به سود روحانی بیشترین مقاومت را کرد. در نهایت هم بدون نام بردن از روحانی کنار کشید و منتاش را بر سر خاتمی گذاشت. با این حال تعارفات مرسوم دیپلماتیک باعث شد که از او با عنوان بیمسمای «مرد اخلاق» یاد شود. عنوانی که او بیشترین سوءاستفاده را از آن کرد و به استخوانی در گلوی اصلاحطلبان بدل شد. حتی سرلیستی فهرست امید هم به فروکش کردن شهوت عارف به قدرت نینجامید تا او همچنان به دنبال سهم بیشتر و البته سودای ریاستجمهوری ۱۴۰۰ باشد.
به موازات افزایش نارضایتی اجتماعی و انتقادات گسترده به عملکرد عارف، او مشغول تزریق نیروهای جدید به ترکیب شورای عالی است. نیروهایی بسیار جوان که بجز وابستگی به شخص خودش هیچ کارنامه سیاسی دیگری ندارند. در واقع، درست همان زمان که بخشهای به ظاهر رادیکالتر اصلاحطلبان مدعی ضرورت شفافسازی شورای عالی و «اصلاح اصلاحات» هستند، این شخص عارف است که عملا دارد وزنه خودش را تقویت میکند. حتی خبرهای پراکندهای به گوش میرسد که ایشان مستقیما خطاب به سیدمحمد خاتمی هم پرخاش کرده که اگر تغییرات باب میلاش نباشد، از شورا کناره میگیرد و با تشکیل یک حزب مستقل، «شورا را زیر ضرب امنیتی» میفرستد!
استیصال مکرر
تا اینجای کار شاید گمان رود که همه چیز در سودجویی و فرصتطلبی یک شخص خلاصه شده؛ اما این همه واقعیت نیست. مشکل اینجاست که رقبا و آلترناتیوهای عارف هم دستکمی از خود او ندارند. تقریبا تمامی احزاب رسمی اصلاحطلب و البته اعضای فعال در شورای عالی سیاستگذاری با استراتژی معروف «فشار از پایین، چانهزنی در بالا» مرزبندی شدید دارند. استراتژی این گروه ضرورت حفظ «آرامش در پایین» است.
بدین ترتیب، اکثر منتقدان عارف در درون شورا، در شیوه سیاستورزی هیچ تفاوت خاصی با او ندارند. آنها هم به اندازه عارف به مردم بیاعتماد و خواستار حفظ فاصله جریان اصلاحات با جنبشهای اجتماعی هستند. تنها شانسی که این گروه دارند این است که فعلا میتوانند همه گناهها را به گردن عارف بیندازند و شرایط را به گونهای جلوه دهند که اگر خودشان به جای عارف قرار بگیرند، وضعیت دگرگون خواهد شد.
البته گرایش سومی هم در میان اصلاحطلبان وجود دارد که به چهرههایی موجه اما مستقل و پراکنده متکی است. این گرایش که هیچ نفوذ قابل ذکری در شورای عالی اصلاحطلبان ندارد، همچنان معتقد به ضرورت پیوند میان «جنبش اجتماعی» و «سیاستورزی درون حکومت» است و به استراتژی معروف «فشار از پایین» اعتقاد دارد. طبیعتا این گروه نیز از عارف انتقاد میکند؛ با این حال، آلترناتیوهای عارف در درون شورا تلاش میکنند که این انتقاد را، به جای «انتقاد از استراتژی عارف» به سوی «انتقاد از شخص عارف» منحرف کنند تا از پشتوانه اجتماعی این جریان سوم به سود پیشبرد اهداف خود استفاده کنند. بدین ترتیب، بعید نیست که این گرایش سوم ناچار باشد برای جدا کردن حساب خودش از تمامی آنانکه حضور فعال بدنه اجتماعی را یک تهدید قلمداد میکنند، ای بسا از نام «اصلاحطلبی» نیز فاصله بگیرد. درست به مانند میرحسین موسوی که چنین کرد و حرکت جدیدی به نام جنبش سبز پدید آورد.
آشفتهبازار پیچیدهای که گوشهای از آن تصویر شد در شرایطی به وجود آمده که اوضاع کلی کشور با سرعتی خیره کننده رو به وخامت و حتی سقوط گذاشته است. در چنین شرایطی، جریاناتی که حتی از پس جدالهال داخلی خود نیز بر نمیآیند، بعید است که بتوانند مدعی اصلاح کل مملکت شوند. قول معروفی است که میگوید: «بزرگترین رهبر انقلاب ۵۷ خود شخص شاه بود». بعید نیست که آیندگان نیز، یکی از عامل فروپاشی نظام و ای بسا کل کشور را همین جریاناتی قلمداد کنند که با ناکاردانی، فرصتسوزی و حتی فساد خود، اکثر بدنه وفادار به اصلاحات را هم به ناامیدی کشاندند.
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
Telegram
مجمع دیوانگان
در اردوگاه اصلاحطلبان چه خبر است؟
#A 179
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
#A 179
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
چرا باید طرفدار تیم فوتبال عربستان باشیم
#V 028
https://t.me/divanesara/715
احمد هاشمی @Ahmdhash - چند روز پیش مهرداد میناوند در یک برنامه تلویزیونی جملهای قریب به این مضمون گفت که همه اقوام ایرانی از جمله اعراب محترم هستند و هرگونه توهین قومیتی در ورزشگاهها محکوم است. مجری برنامه هم ضمن تقدیر از بیانات میهمان محترم یک بیانیه چند جملهای در محکومیت کشورهای عرب همسایه قرائت کرد که خیلی هم بحث فنی فوتبال نبود. دیشب هم در برنامهای دیگر وقتی حرف به بازی عربستان و روسیه کشید، معلوم شد که عربستان در آن استودیو طرفداران زیادی ندارد. موقعیتی که مجریان برنامه به طرفدارن ایرانی فوتبال هم تعمیم دادند: مردم ما دوست ندارند عربستان برنده شود.
گذشته از درست یا غلط بودن تکرار این حرفها از صداوسیما پرسش این است که دلیل این قاطعیت در ترجیح روسیه به عربستان چیست؟ شاید یکی از ریشههای دلخوری، حمله سالیان دور اعراب به ایران باشد که ذیل گفتمان «دو قرن سکوت» تعریف میشود. با اینحال وقتی حرف از مقایسه روسیه و عربستان باشد، روسیه خیلی هم روسپید نیست. آثار زخمهای این کشور بر پیکر ایران هنوز تازه است. قرارداد ترکمنچای و گلستان به کنار، بعد از جنگ دوم جهانی، اگر ضربالعجل ۴۸ ساعته ترومن نبود، روسها حالا حالاها قصد راهی شدن نداشتند و بدشان نمیآمد بخشهایی از آذربایجان را هم ضمیمه فتوحات پیشین کنند. در تاریخ معاصر، عربستان یکدهم روسیه به ایران آسیب نرسانده است. بیشتر از آن، عربستان مانند همسایهای خجالتی و فراری از معاشرت بوده که تا مجبور نشود، سری به علامت سلام و علیک تکان نمیدهد.
در دوگانه عربستان/روسیه، شاید نیاز به همین مقایسههای سطحی هم نباشد. موضوع اصلاً روسیه نیست؛ مسئله این است که ما طرفدار هر کشوری هستیم که روبهروی عربستان قرار بگیرد. تیمی که از قضا اگر از جنبه فوتبالی نگاه کنیم، بازیهایش مصداقی در رد نظریه ضدفوتبال بازی کردن عربهاست. فوتبالی مالکانه، با بازیکنانی که دستکم در سطح فوتبال آسیا تکنیکی محسوب میشوند. همین تیم در گروهی که دو غول آسیا، استرالیا و ژاپن و تیم پرمهره امارات حضور داشتند بهراحتی صعود کرد. اگر بازیهای تیم عربستان را فارغ از کلیشههای ذهنی خود درباره فوتبال عربها تماشا کنیم، به یقین لذت خواهیم برد. جالب این است که اصلاً تیمهای کشورهای عربی خیلی هم زیبا بازی میکنند. نمونههایش را بارها همین سالها دیدهایم. برچسب ضدفوتبال به تیمهایی مثل العین و الهلال و السد نمیچسبد. خیلی وقتها ما در برابر این تیمها باختیم و بعد توجیه کردیم که اینها با دلارهای نفتیشان بازیکن میخرند و ولخرجیهای آنچنانی در تدارکات تیم خود دارند. این تصور حالا انگار دستورالعملی است که باید گزارشگران ورزشی مدام تکرار کنند تا ما فراموش کنیم که ایران هم دلار نفتی و گازی کم ندارد. فراموش کنیم که فرق ما با آنها تنها در نوع مدیریت رانتی است و خیلی از همین سرمایهگزاریهای آنها با سود معقول برمیگردد. شاید هم (مطمئن نیستم) آنها خاوری و زنجانی ندارند که دلارهای نفتیشان را توی کانادا و تاجیکستان به باد دهند، وقتی پولشان اضافه میآید در ورزش تزریق میکنند!
هیچ دلیل موجهی وجود ندارد که ما طرفدار تیمی مانند عربستان نباشیم، از آن طرف با هزار و یک استدلال میتوانیم موقع تماشای بازی این تیم سمت تماشاگران عرب بنشینیم؛ یکی تشابههای فرهنگی ما با مردم عربستان است. دیگری اینکه عربستان همچون ایران کشوری در حاشیه فوتبال حرفهای است و موفقیتش نویدبخش پیروزیهای آتی ما هم خواهد بود. اینکه بازی آلمان و اسپانیا را دوست داشته باشیم بد نیست، اما اگر قرار باشد هر دوره آلمان قهرمان شود و ایران و عربستان در مرحله گروهی حذف شوند، تماشای فوتبال هیجانی ندارد. یک دلیل دیگر اینکه ورزش وسیله آشتی ملتهاست، این اتفاقها فرصتی کمیاب برای نزدیکی و صلح است. هر رقابت فوتبالی این ظرفیت را دارد، حتی مسابقههایی که بین باشگاههای ایرانی و عربستانی در زمین بیطرف برگزار میشود. میشود بازیکنان برای هم شاخه گل ببرند و دست در گردن هم عکس دستجمعی بگیرند، این یعنی جدا کردن حرف ورزش که دوستی و صلح است از حرف سیاست که همان دوگانههای همیشگی است.
دعوایی که بین سیاسیون دو کشور وجود دارد، نهاینکه به ملتهایشان ربط ندارد، اما جامعه مدنی میتواند دو راه را برگزیند؛ یکی نزدیکتر شدن و تبادل فرهنگی و قانع کردن دولتها به مدارا، دو دیگر تشدید تضادها و تکثیر ادبیات نژادپرستانه. یادمان باشد جنگها بدون پیشزمینه شروع نمیشوند، یکی از این زمینهها این است که مردم بپذیرند تضادها حل ناشدنیست.
چه فایدهای دارد که صبح تا شب از دشمنیها بگوییم و اینکه دوست داریم کی ببازد. بنشینیم و از تماشا کردن لذت ببریم. فرصت برای دعوا همیشه هست.
کانال «مجمع دیوانگان»
#V 028
https://t.me/divanesara/715
احمد هاشمی @Ahmdhash - چند روز پیش مهرداد میناوند در یک برنامه تلویزیونی جملهای قریب به این مضمون گفت که همه اقوام ایرانی از جمله اعراب محترم هستند و هرگونه توهین قومیتی در ورزشگاهها محکوم است. مجری برنامه هم ضمن تقدیر از بیانات میهمان محترم یک بیانیه چند جملهای در محکومیت کشورهای عرب همسایه قرائت کرد که خیلی هم بحث فنی فوتبال نبود. دیشب هم در برنامهای دیگر وقتی حرف به بازی عربستان و روسیه کشید، معلوم شد که عربستان در آن استودیو طرفداران زیادی ندارد. موقعیتی که مجریان برنامه به طرفدارن ایرانی فوتبال هم تعمیم دادند: مردم ما دوست ندارند عربستان برنده شود.
گذشته از درست یا غلط بودن تکرار این حرفها از صداوسیما پرسش این است که دلیل این قاطعیت در ترجیح روسیه به عربستان چیست؟ شاید یکی از ریشههای دلخوری، حمله سالیان دور اعراب به ایران باشد که ذیل گفتمان «دو قرن سکوت» تعریف میشود. با اینحال وقتی حرف از مقایسه روسیه و عربستان باشد، روسیه خیلی هم روسپید نیست. آثار زخمهای این کشور بر پیکر ایران هنوز تازه است. قرارداد ترکمنچای و گلستان به کنار، بعد از جنگ دوم جهانی، اگر ضربالعجل ۴۸ ساعته ترومن نبود، روسها حالا حالاها قصد راهی شدن نداشتند و بدشان نمیآمد بخشهایی از آذربایجان را هم ضمیمه فتوحات پیشین کنند. در تاریخ معاصر، عربستان یکدهم روسیه به ایران آسیب نرسانده است. بیشتر از آن، عربستان مانند همسایهای خجالتی و فراری از معاشرت بوده که تا مجبور نشود، سری به علامت سلام و علیک تکان نمیدهد.
در دوگانه عربستان/روسیه، شاید نیاز به همین مقایسههای سطحی هم نباشد. موضوع اصلاً روسیه نیست؛ مسئله این است که ما طرفدار هر کشوری هستیم که روبهروی عربستان قرار بگیرد. تیمی که از قضا اگر از جنبه فوتبالی نگاه کنیم، بازیهایش مصداقی در رد نظریه ضدفوتبال بازی کردن عربهاست. فوتبالی مالکانه، با بازیکنانی که دستکم در سطح فوتبال آسیا تکنیکی محسوب میشوند. همین تیم در گروهی که دو غول آسیا، استرالیا و ژاپن و تیم پرمهره امارات حضور داشتند بهراحتی صعود کرد. اگر بازیهای تیم عربستان را فارغ از کلیشههای ذهنی خود درباره فوتبال عربها تماشا کنیم، به یقین لذت خواهیم برد. جالب این است که اصلاً تیمهای کشورهای عربی خیلی هم زیبا بازی میکنند. نمونههایش را بارها همین سالها دیدهایم. برچسب ضدفوتبال به تیمهایی مثل العین و الهلال و السد نمیچسبد. خیلی وقتها ما در برابر این تیمها باختیم و بعد توجیه کردیم که اینها با دلارهای نفتیشان بازیکن میخرند و ولخرجیهای آنچنانی در تدارکات تیم خود دارند. این تصور حالا انگار دستورالعملی است که باید گزارشگران ورزشی مدام تکرار کنند تا ما فراموش کنیم که ایران هم دلار نفتی و گازی کم ندارد. فراموش کنیم که فرق ما با آنها تنها در نوع مدیریت رانتی است و خیلی از همین سرمایهگزاریهای آنها با سود معقول برمیگردد. شاید هم (مطمئن نیستم) آنها خاوری و زنجانی ندارند که دلارهای نفتیشان را توی کانادا و تاجیکستان به باد دهند، وقتی پولشان اضافه میآید در ورزش تزریق میکنند!
هیچ دلیل موجهی وجود ندارد که ما طرفدار تیمی مانند عربستان نباشیم، از آن طرف با هزار و یک استدلال میتوانیم موقع تماشای بازی این تیم سمت تماشاگران عرب بنشینیم؛ یکی تشابههای فرهنگی ما با مردم عربستان است. دیگری اینکه عربستان همچون ایران کشوری در حاشیه فوتبال حرفهای است و موفقیتش نویدبخش پیروزیهای آتی ما هم خواهد بود. اینکه بازی آلمان و اسپانیا را دوست داشته باشیم بد نیست، اما اگر قرار باشد هر دوره آلمان قهرمان شود و ایران و عربستان در مرحله گروهی حذف شوند، تماشای فوتبال هیجانی ندارد. یک دلیل دیگر اینکه ورزش وسیله آشتی ملتهاست، این اتفاقها فرصتی کمیاب برای نزدیکی و صلح است. هر رقابت فوتبالی این ظرفیت را دارد، حتی مسابقههایی که بین باشگاههای ایرانی و عربستانی در زمین بیطرف برگزار میشود. میشود بازیکنان برای هم شاخه گل ببرند و دست در گردن هم عکس دستجمعی بگیرند، این یعنی جدا کردن حرف ورزش که دوستی و صلح است از حرف سیاست که همان دوگانههای همیشگی است.
دعوایی که بین سیاسیون دو کشور وجود دارد، نهاینکه به ملتهایشان ربط ندارد، اما جامعه مدنی میتواند دو راه را برگزیند؛ یکی نزدیکتر شدن و تبادل فرهنگی و قانع کردن دولتها به مدارا، دو دیگر تشدید تضادها و تکثیر ادبیات نژادپرستانه. یادمان باشد جنگها بدون پیشزمینه شروع نمیشوند، یکی از این زمینهها این است که مردم بپذیرند تضادها حل ناشدنیست.
چه فایدهای دارد که صبح تا شب از دشمنیها بگوییم و اینکه دوست داریم کی ببازد. بنشینیم و از تماشا کردن لذت ببریم. فرصت برای دعوا همیشه هست.
کانال «مجمع دیوانگان»
Telegram
مجمع دیوانگان
یادداشت میهمان: چرا باید طرفدار تیم فوتبال عربستان باشیم
#V 028
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
#V 028
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
سه بیانیه، سه رویکرد، سه مسیر
#A 180
https://t.me/divanesara/717
آرمان امیری @ArmanParian - طی روزهای گذشته سه بیانیه منتشر شد که در زمینههای مختلف، اهداف و مطالبات متفاوتی را هدف قرار داده بودند. با چنین تنوعی در اهداف، شاید مقایسه این بیانیهها با یکدیگر چندان منطقی به نظر نرسید. با این حال، اگر مخاطبشناسی هر بیانیه را معیار قرار دهیم، میتوان به شیوه سیاستورزی خاصی که طراحان بیانیه در نظر دارند پی برد. آنگاه این شیوههای سیاستورزی را میتوان فارغ از دلیل و مصداق خاص بیانیه با یکدیگر مقایسه کرد.
بیانیه مذاکره مستقیم با آمریکا (لینک: t.me/social_transparence/1413)
ابتدا به بیانیهای میپردازیم که امضاکنندگان آن خواستار مذاکره مستقیم با آمریکا شدند. این بیانیه سرآغاز مشخصی ندارد و در نتیجه معلوم نیست که کلیت آن خطاب به چه کسی نوشته شده است اما منطقا چون تنها دولتها هستند که باید مذاکره کنند، باید مخاطب این بیانیه را دولت و حکومت جمهوری اسلامی ایران تصور کرد. این مساله در بخش طرح مطالبات هم انعکاس یافته و آنجا صراحتا ذکر شده است: «ما از دولت و حکومت ایران میخواهیم ...».
بدین ترتیب، بیانیه مذاکره با آمریکا را میتوان در سنت تاریخی «نصایحالملوک» طبقهبندی کرد. سنتی که حاکمان را به صورت مستقیم مخاطب قرار میدهد و تلاش میکند با نصیحت و پیشنهاد، آنها را به انجام راست درست تشویق کند. در چارچوب این سنت ریشهدار و تاریخی، اصل «قادریت مطلق» حکومت به رسمیت شناخته میشود. (مثل پادشاه قدر قدرتی که صاحب جان و مال و ناموس شهروندان است) بدین ترتیب، راه هرگونه تغییر، نه کنشگری فعالانه و مشارکتجویان و در نتیجه اعمال فشار شهروندان، بلکه صرفا تغییر در تصمیم و اراده شخص حاکم است. شاید برخی صدور این بیانیهها را فینفسه تلاش برای نقشآفرینی قلمداد کنند، اما واقعیت این است که در دل سنت نصیحتالملوک، شهروندان تنها باید به «پندپذیری» حاکمان امیدوار بمانند و کنشی فراتر از آن نمیتوانند داشته باشند.
بیانیه اصلاح اصلاحات (لینک: t.me/MostafaTajzadeh/14847)
دومین بیانیه البته به اسم «نامه» منتشر شد. «نامه جمعی از فعالان سیاسی اصلاحطلب به سید محمد خاتمی در مورد ضرورت اصلاح اصلاحات». مخاطب نامه که مشخص است. هدف از آن نیز ذکر شده؛ اما این «اصلاحات» چرا نیاز به اصلاح دارد و چطور قرار است اصلاح شود؟
به نظر میرسد که ۲۰ سال پس از آنکه جریان اصلاحات تلاش کرد تا حاکمیت مطلقه را تعدیل کرده و به تعبیری پروژه ناتمام مشروطه را به سرانجام برساند، نه تنها اصل حکومت دموکراتیک نشده، بلکه حالا خود جریان اصلاحات نیز اسیر نوعی اقتدار شخصی و از بالا به پایین شده است. در واقع، امضاکنندگان نامه قصد داشتهاند از حضور برخی چهرههای ناکارآمد در راس شورای هماهنگی انتقاد کنند، اما به صورت همزمان و عملی نشان دادهاند که این کلیت جریان اصلاحات است که هنوز اسیر یک شخصمحوری کاریزماتیک است و حتی برای اصلاحات داخلی خود نیز چارهای ندارد جز اراده ملوکانه همین شخصیت محوری.
پیام دوم این نامه آن است که حتی نسل جوان و به ظاهر رادیکال و منتقد جریان اصلاحات نیز تصور متفاوتی از شیوه اصلاحات ندارد. این جوانان اگر احساس میکردند که روند اصلاحات به مشکلی برخورده و اسیر عملکرد ناکارآمد برخی اشخاص است، میتوانستند تشکلهای جدیدی تاسیس کنند و خود آستین بالا زده و کار درست را انجام بدهند. اما ترجیح دادند حتی برای «اصلاح اصلاحات» نیز از همان شیوه شخصمحور و باز هم سنت تاریخی «نصیحتالملوک» استفاده کنند. با چنین ارادهای برای اصلاح اصلاحات، تکلیف نسخه اصلاح مملکت پیشاپیش مشخص است!
بیانیه نجات ایران (لینک بیانیه: t.me/MostafaTajzadeh/14879)
سومین بیانیه اما، از همان ابتدا مخاطب خود را «مردم ایران» قرار داده است. بیانیهای که با عنوان «نجات ایران» منتشر شد و از حیث تنوع و شمار امضاکنندگان، یکی از گستردهترین بیانیههای چندین سال اخیر کشور بوده است. از نگاه این بیانیه، سرمنشاء اصلی در بروز تمامی مشکلات کشور، کمرنگ شدن «محوریت مردم» در سیاست است. این ادعا، دستکم با رویکرد مخاطبشناسی بیانیه سازگاری دارد. یعنی آنان که گمان میکنند شکاف حاکمیت ما به دلیل فاصله گرفتن از مردم دچار بحران شده است، راه حل اصلاح را نیز نه در نصیحت حکومت و نه در توسل به اشخاص، بلکه در مخاطب قرار دادن مردم و بازگشت به سمت سیاستی قلمداد کردهاند که ما آن را «سیاستورزی مردممحور» میخوانیم. رویکردی که احتمالا میرحسین موسوی را باید نماینده تمام عیار آن دانست و البته جای خالیاش در فضای سیاستورزی این روزهای کشور کاملا احساس میشود.
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
#A 180
https://t.me/divanesara/717
آرمان امیری @ArmanParian - طی روزهای گذشته سه بیانیه منتشر شد که در زمینههای مختلف، اهداف و مطالبات متفاوتی را هدف قرار داده بودند. با چنین تنوعی در اهداف، شاید مقایسه این بیانیهها با یکدیگر چندان منطقی به نظر نرسید. با این حال، اگر مخاطبشناسی هر بیانیه را معیار قرار دهیم، میتوان به شیوه سیاستورزی خاصی که طراحان بیانیه در نظر دارند پی برد. آنگاه این شیوههای سیاستورزی را میتوان فارغ از دلیل و مصداق خاص بیانیه با یکدیگر مقایسه کرد.
بیانیه مذاکره مستقیم با آمریکا (لینک: t.me/social_transparence/1413)
ابتدا به بیانیهای میپردازیم که امضاکنندگان آن خواستار مذاکره مستقیم با آمریکا شدند. این بیانیه سرآغاز مشخصی ندارد و در نتیجه معلوم نیست که کلیت آن خطاب به چه کسی نوشته شده است اما منطقا چون تنها دولتها هستند که باید مذاکره کنند، باید مخاطب این بیانیه را دولت و حکومت جمهوری اسلامی ایران تصور کرد. این مساله در بخش طرح مطالبات هم انعکاس یافته و آنجا صراحتا ذکر شده است: «ما از دولت و حکومت ایران میخواهیم ...».
بدین ترتیب، بیانیه مذاکره با آمریکا را میتوان در سنت تاریخی «نصایحالملوک» طبقهبندی کرد. سنتی که حاکمان را به صورت مستقیم مخاطب قرار میدهد و تلاش میکند با نصیحت و پیشنهاد، آنها را به انجام راست درست تشویق کند. در چارچوب این سنت ریشهدار و تاریخی، اصل «قادریت مطلق» حکومت به رسمیت شناخته میشود. (مثل پادشاه قدر قدرتی که صاحب جان و مال و ناموس شهروندان است) بدین ترتیب، راه هرگونه تغییر، نه کنشگری فعالانه و مشارکتجویان و در نتیجه اعمال فشار شهروندان، بلکه صرفا تغییر در تصمیم و اراده شخص حاکم است. شاید برخی صدور این بیانیهها را فینفسه تلاش برای نقشآفرینی قلمداد کنند، اما واقعیت این است که در دل سنت نصیحتالملوک، شهروندان تنها باید به «پندپذیری» حاکمان امیدوار بمانند و کنشی فراتر از آن نمیتوانند داشته باشند.
بیانیه اصلاح اصلاحات (لینک: t.me/MostafaTajzadeh/14847)
دومین بیانیه البته به اسم «نامه» منتشر شد. «نامه جمعی از فعالان سیاسی اصلاحطلب به سید محمد خاتمی در مورد ضرورت اصلاح اصلاحات». مخاطب نامه که مشخص است. هدف از آن نیز ذکر شده؛ اما این «اصلاحات» چرا نیاز به اصلاح دارد و چطور قرار است اصلاح شود؟
به نظر میرسد که ۲۰ سال پس از آنکه جریان اصلاحات تلاش کرد تا حاکمیت مطلقه را تعدیل کرده و به تعبیری پروژه ناتمام مشروطه را به سرانجام برساند، نه تنها اصل حکومت دموکراتیک نشده، بلکه حالا خود جریان اصلاحات نیز اسیر نوعی اقتدار شخصی و از بالا به پایین شده است. در واقع، امضاکنندگان نامه قصد داشتهاند از حضور برخی چهرههای ناکارآمد در راس شورای هماهنگی انتقاد کنند، اما به صورت همزمان و عملی نشان دادهاند که این کلیت جریان اصلاحات است که هنوز اسیر یک شخصمحوری کاریزماتیک است و حتی برای اصلاحات داخلی خود نیز چارهای ندارد جز اراده ملوکانه همین شخصیت محوری.
پیام دوم این نامه آن است که حتی نسل جوان و به ظاهر رادیکال و منتقد جریان اصلاحات نیز تصور متفاوتی از شیوه اصلاحات ندارد. این جوانان اگر احساس میکردند که روند اصلاحات به مشکلی برخورده و اسیر عملکرد ناکارآمد برخی اشخاص است، میتوانستند تشکلهای جدیدی تاسیس کنند و خود آستین بالا زده و کار درست را انجام بدهند. اما ترجیح دادند حتی برای «اصلاح اصلاحات» نیز از همان شیوه شخصمحور و باز هم سنت تاریخی «نصیحتالملوک» استفاده کنند. با چنین ارادهای برای اصلاح اصلاحات، تکلیف نسخه اصلاح مملکت پیشاپیش مشخص است!
بیانیه نجات ایران (لینک بیانیه: t.me/MostafaTajzadeh/14879)
سومین بیانیه اما، از همان ابتدا مخاطب خود را «مردم ایران» قرار داده است. بیانیهای که با عنوان «نجات ایران» منتشر شد و از حیث تنوع و شمار امضاکنندگان، یکی از گستردهترین بیانیههای چندین سال اخیر کشور بوده است. از نگاه این بیانیه، سرمنشاء اصلی در بروز تمامی مشکلات کشور، کمرنگ شدن «محوریت مردم» در سیاست است. این ادعا، دستکم با رویکرد مخاطبشناسی بیانیه سازگاری دارد. یعنی آنان که گمان میکنند شکاف حاکمیت ما به دلیل فاصله گرفتن از مردم دچار بحران شده است، راه حل اصلاح را نیز نه در نصیحت حکومت و نه در توسل به اشخاص، بلکه در مخاطب قرار دادن مردم و بازگشت به سمت سیاستی قلمداد کردهاند که ما آن را «سیاستورزی مردممحور» میخوانیم. رویکردی که احتمالا میرحسین موسوی را باید نماینده تمام عیار آن دانست و البته جای خالیاش در فضای سیاستورزی این روزهای کشور کاملا احساس میشود.
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
Telegram
مجمع دیوانگان
سه بیانیه، سه رویکرد، سه مسیر
#A 180
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
#A 180
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
.
وضعیت جام جهانی و غضنفرهای سوار بر اسب دنکیشوت
کانال «مجمع دیوانگان» @Divanesara
#V 29
نویسنده میهمان: لیلی فرهادپور @Lilyfarhadpour
من اصلا از فوتبال سر درنمی آورم، دقیقا حکایت آن جوک هستم که میگوید خب چرا به این یازده نفر، نفری یک توپ نمیدهید تا با هم بازی کنند و اینقدر دنبال یک توپ ندوند! ولی در دوره جام جهانی، با اشتیاق تمام، بازیها و تاثیرات آنها را در فضای فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و از همه مهمتر سیاسی، دنبال میکنم و البته در این میان خودم هم درگیر وضعیت برد و باخت بازیهای خودمان میشوم، مثلا امروز دل تو دلم نیست برای بازی ایران با اسپانیا؛ ولی همین حریف اسپانیا شدن مرا بیشتر یاد دنکیشوت این قهرمان ادبیات اسپانیا میاندازد.
از یک طرف قرار گرفتن یک جامعه در وضعیت جام جهانی، بسیار قابل بررسی است چون این وضعیت بسیار عجیب، پیچیده و منحصر بفرد است و یکی از تاثیرات بلا منازع آن، تحریک عرق ملی است که ما شدیدا به آن احتیاج داریم آنهم در دوران ترامپی شدن جهان. به زبان ساده با این تهدیدات و تحریمهای ترامپ جز با بالا بردن احساس عرق ملی و وحدت ملی هیچ راه منطقیتری نداریم.
از طرف دیگر، دهه دوم قرن بیست و یکم، دهه جنگهای روانی از طریق دنیای مجازی و شبکههای تلویزیونی است. خاورمیانه هم مرکز این آتشباریهاست که متاسفانه مردمش در مجاز کشته نمیشوند بلکه مانند قرون وسطی، این خونهایشان است که زمین را رنگین کرده است. در این بلبشو،(در این وضعیت توصیف شده کنونی) یک لحظه فرض کنید در بازی اول ایران، آن گل به خودی را مراکشیها نزده بودند و زبانم لال خودمان به خودمان زده بودیم. احتمالا آن بخش از ناوگان شبکههای مجازی به سرکردگی یک دیوانه جنگطلب یعنی ترامپ (و سربازان دیوانهترش در شبکههای مجازی) شروع به شلیک میکردند و این گل به خودی را منتج از بدبختیهای ما ایرانیان تفسیر میکردند و و در بوق کرنا بازهم تکرار میکردند که با این وضعیت، ما حقمان !است که تحریم بشویم و بدبختتر، به این امید که ما خودمان بدبختیمان را باور کنیم. انگار نه انگار که اگر ما بدبختیم پس افغانها و عراقیها و سوریاییها و بقیه ملتهای این خاورمیانه سوزناک چی هستند؟ باورکنید آنقدر وضعیت افکارعمومی متزلزل است که همین گل به خودی اگر جا به جا میشد این ریسمان نازک وحدت ملی هم خدایی ناکرده دود میشد و میرفت هوا و باخت ما میافتاد گردن روحانی و برجام و سند 2030 و حضور نیروهای ایران در سوریه و عراق!
خدا را شکر گل به خودی را اغیار به خود زدند و ما آن بازی را بردیم و چنان غیرت ملی بالا گرفت که در دنیای مجازی ( که معمولا ابتکار عمل در آن در دست سرمایهداران است) تمام مشکلات اقتصادی و تحریمها و گله از ناکارآمدیهای دولت از یاد رفت تا آنجا که حتی برندبازها هم پستهای ضد برند «نایک» را گذاشتند! معجزه وضعیت جام جهانی همین است.
اما مگر غضنفرها فقط در زمین بازی هستند؟ قبل از بازی ایران و مراکش، اولین گل به خودی را بیلبورد «ضد زن» میدان ولیعصر (با طراحی موسسه اوج که معرف حضور همه هست) زده بود که خدا را شکر با هوارهای مردم در همین دنیای مجازی کارت زرد گرفت و فوری بیلبورد را عوض کردند. این اولین گل به خودی این جایگاه عریض بیلبوردی در یکی از مهمترین میدانهای شهرمان نبود. قبلش اتفاقات ضدملی تری (مطمئنا از روی سهود و نا آگاهی) در این بیلبورد افتاده بود که چون فوتبالی نبودند همه از کنارش گذشتند. حکایت آن بیلبوردی است که چند سال پیش در مورد دستگیری سربازان ناو آمریکایی واردشده به آبهای ایران نصب شد. زاویه دید نقاش محترم بیلبورد از پشت سربازان آمریکایی بود. یعنی بیننده پشت سربازان آمریکایی ایستاده (تحلیل نشانهشناسیاش آن است که ما هم در جایگاه تسلیم شدگان هستیم) در آن بیلبورد سربازان آمریکایی با هیبتی بزرگ و فیگوری شجاعانه دستهایشان را به علامت تسلیم بالا برده و سربازان ایرانی در قایقهای کوچک در افق اسلحه رو به آنها گرفته بودند (تحلیل نشانهشناسیاش این میشد که اسلحه رو به ما که بیننده این نقاشی بودیم گرفته شده است). همان موقع فکر کردم اگر این بیلبورد در میدانی در واشنگتن نصب میشد چه استفاده تبلیغاتی خوبی بود برای تحریک عرق ملی امریکاییها.
کانال «مجمع دیوانگان»
@divanesara
http://telegra.ph/وضعیت-جام-جهانی-و-غضنفرهای-سوار-بر-اسب-دنکیشوت-06-20
کانال «مجمع دیوانگان» @Divanesara
#V 29
نویسنده میهمان: لیلی فرهادپور @Lilyfarhadpour
من اصلا از فوتبال سر درنمی آورم، دقیقا حکایت آن جوک هستم که میگوید خب چرا به این یازده نفر، نفری یک توپ نمیدهید تا با هم بازی کنند و اینقدر دنبال یک توپ ندوند! ولی در دوره جام جهانی، با اشتیاق تمام، بازیها و تاثیرات آنها را در فضای فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و از همه مهمتر سیاسی، دنبال میکنم و البته در این میان خودم هم درگیر وضعیت برد و باخت بازیهای خودمان میشوم، مثلا امروز دل تو دلم نیست برای بازی ایران با اسپانیا؛ ولی همین حریف اسپانیا شدن مرا بیشتر یاد دنکیشوت این قهرمان ادبیات اسپانیا میاندازد.
از یک طرف قرار گرفتن یک جامعه در وضعیت جام جهانی، بسیار قابل بررسی است چون این وضعیت بسیار عجیب، پیچیده و منحصر بفرد است و یکی از تاثیرات بلا منازع آن، تحریک عرق ملی است که ما شدیدا به آن احتیاج داریم آنهم در دوران ترامپی شدن جهان. به زبان ساده با این تهدیدات و تحریمهای ترامپ جز با بالا بردن احساس عرق ملی و وحدت ملی هیچ راه منطقیتری نداریم.
از طرف دیگر، دهه دوم قرن بیست و یکم، دهه جنگهای روانی از طریق دنیای مجازی و شبکههای تلویزیونی است. خاورمیانه هم مرکز این آتشباریهاست که متاسفانه مردمش در مجاز کشته نمیشوند بلکه مانند قرون وسطی، این خونهایشان است که زمین را رنگین کرده است. در این بلبشو،(در این وضعیت توصیف شده کنونی) یک لحظه فرض کنید در بازی اول ایران، آن گل به خودی را مراکشیها نزده بودند و زبانم لال خودمان به خودمان زده بودیم. احتمالا آن بخش از ناوگان شبکههای مجازی به سرکردگی یک دیوانه جنگطلب یعنی ترامپ (و سربازان دیوانهترش در شبکههای مجازی) شروع به شلیک میکردند و این گل به خودی را منتج از بدبختیهای ما ایرانیان تفسیر میکردند و و در بوق کرنا بازهم تکرار میکردند که با این وضعیت، ما حقمان !است که تحریم بشویم و بدبختتر، به این امید که ما خودمان بدبختیمان را باور کنیم. انگار نه انگار که اگر ما بدبختیم پس افغانها و عراقیها و سوریاییها و بقیه ملتهای این خاورمیانه سوزناک چی هستند؟ باورکنید آنقدر وضعیت افکارعمومی متزلزل است که همین گل به خودی اگر جا به جا میشد این ریسمان نازک وحدت ملی هم خدایی ناکرده دود میشد و میرفت هوا و باخت ما میافتاد گردن روحانی و برجام و سند 2030 و حضور نیروهای ایران در سوریه و عراق!
خدا را شکر گل به خودی را اغیار به خود زدند و ما آن بازی را بردیم و چنان غیرت ملی بالا گرفت که در دنیای مجازی ( که معمولا ابتکار عمل در آن در دست سرمایهداران است) تمام مشکلات اقتصادی و تحریمها و گله از ناکارآمدیهای دولت از یاد رفت تا آنجا که حتی برندبازها هم پستهای ضد برند «نایک» را گذاشتند! معجزه وضعیت جام جهانی همین است.
اما مگر غضنفرها فقط در زمین بازی هستند؟ قبل از بازی ایران و مراکش، اولین گل به خودی را بیلبورد «ضد زن» میدان ولیعصر (با طراحی موسسه اوج که معرف حضور همه هست) زده بود که خدا را شکر با هوارهای مردم در همین دنیای مجازی کارت زرد گرفت و فوری بیلبورد را عوض کردند. این اولین گل به خودی این جایگاه عریض بیلبوردی در یکی از مهمترین میدانهای شهرمان نبود. قبلش اتفاقات ضدملی تری (مطمئنا از روی سهود و نا آگاهی) در این بیلبورد افتاده بود که چون فوتبالی نبودند همه از کنارش گذشتند. حکایت آن بیلبوردی است که چند سال پیش در مورد دستگیری سربازان ناو آمریکایی واردشده به آبهای ایران نصب شد. زاویه دید نقاش محترم بیلبورد از پشت سربازان آمریکایی بود. یعنی بیننده پشت سربازان آمریکایی ایستاده (تحلیل نشانهشناسیاش آن است که ما هم در جایگاه تسلیم شدگان هستیم) در آن بیلبورد سربازان آمریکایی با هیبتی بزرگ و فیگوری شجاعانه دستهایشان را به علامت تسلیم بالا برده و سربازان ایرانی در قایقهای کوچک در افق اسلحه رو به آنها گرفته بودند (تحلیل نشانهشناسیاش این میشد که اسلحه رو به ما که بیننده این نقاشی بودیم گرفته شده است). همان موقع فکر کردم اگر این بیلبورد در میدانی در واشنگتن نصب میشد چه استفاده تبلیغاتی خوبی بود برای تحریک عرق ملی امریکاییها.
کانال «مجمع دیوانگان»
@divanesara
http://telegra.ph/وضعیت-جام-جهانی-و-غضنفرهای-سوار-بر-اسب-دنکیشوت-06-20
Telegraph
وضعیت جام جهانی و غضنفرهای سوار بر اسب دنکیشوت
لیلی فرهادپور - من اصلا از فوتبال سر درنمی آورم، دقیقا حکایت آن جوک هستم که میگوید خب چرا به این یازده نفر، نفری یک توپ نمیدهید تا با هم بازی کنند و اینقدر دنبال یک توپ ندوند! ولی در دوره جام جهانی، با اشتیاق تمام، بازیها و تاثیرات آنها را در فضای فرهنگی،…
توضیحاتی در باب یک خبر جعلی
#M 28
https://t.me/divanesara/720
محمد افخمی- @Mohamad_Afkhami - در روزهای اخیر اظهار نظری منتسب به استیو منوچن وزیر خزانهداری آمریکا در تلگرام منتشر شده است که در آن ادعا میشود به زودی بالغ بر ۱۴۸ میلیارد دلار از اموال «آقازادهها» در آمریکا مصادره خواهد شد. خبر همچنین به نقل از منوچن جزییاتی درباره تعداد این «آقازادههای» ساکن آمریکا و شغلهای آنان منتشر کرده است. در این باره ذکر چند نکته ضروری است.
۱- آقای منوچن اساسا نه در کنفرانس مطبوعاتی و نه در هیچ مصاحبهای چنین اظهار نظری نکرده است. آخرین صحبت مربوط به ایران او درباره تحریم انصار حزبالله است که متعلق به بیست و سه روز پیش است. به عبارت دیگر، این خبر از اساس ساختگی است.
۲- در آمریکا نمیتوان فرد را به واسطه شغل پدرش مورد مواخذه قرار داد یا اموالش را مصادره کرد. چنین کاری نیازمند داشتن ادله کافی برای نامشروع بودن مال شخص و حکم نهایی دادگاه است. وزارت خزانهداری یا دولت حق مصادره اموال کسی بنا به تشخیص خود را ندارند. به علاوه مفهوم «آقازاده» انقدر مفهوم خوشتعریفی نیست که دولت بتواند با دقت مشخص کند چه کسی آقازاده هست و چه کسی نیست. اگر چنین اظهار نظری بشود چیزی شبیه به این خواهد بود: «بالغ بر این تعداد ایرانی که پدرانشان وزیر، فرمانده سپاه یا معاون رییسجمهور هستند در ایالات متحده ساکنند».
۳- پیروی کردن یا پیروی نکردن ایران از FATF مسالهای نیست که آمریکاییها بابت آن بتوانند اموال افراد را مصادره کنند. چنانچه پیشتر اشاره شد چنین کاری نیازمند رای دادگاه است. آن هم آرایی مستقل برای هر کدام از افراد. بانکها البته همین الان هم موظفند هر نوع انتقال پولی که نقطه آغازش به ایران مرتبط است را بررسی کنند و مطمئن شوند مشکوک به غیرقانونی بودن و پولشویی نباشد. به صورت یک قاعده کلی بانکها موظفند تمامی انتقال پولهای بیش از ده هزار دلار، چه درون کشور و چه از بیرون به داخل در آمریکا را به سازمان IRS اطلاع دهند.
۴- چندی پیش خبری به صورت گسترده دست به دست میشد که مدعی بود جان بولتون گفته در تیر ماه سورپرایز ویژهای برای ایران دارد. این خبر هم از اساس صحت نداشت و ساختگی بود. اینکه آیا هدفی پشت تولید و انتشار این دست اخبار ساختگی است یا نه، شاید فعلا قابل بررسی نباشد، اما وظیفه ما، به خصوص روزنامهها و خبرگزاریهای رسمی، اطمینان از صحت خبر پیش از بازنشر آن است.
کانال «مجمع دیوانگان»
@divanesara
.
#M 28
https://t.me/divanesara/720
محمد افخمی- @Mohamad_Afkhami - در روزهای اخیر اظهار نظری منتسب به استیو منوچن وزیر خزانهداری آمریکا در تلگرام منتشر شده است که در آن ادعا میشود به زودی بالغ بر ۱۴۸ میلیارد دلار از اموال «آقازادهها» در آمریکا مصادره خواهد شد. خبر همچنین به نقل از منوچن جزییاتی درباره تعداد این «آقازادههای» ساکن آمریکا و شغلهای آنان منتشر کرده است. در این باره ذکر چند نکته ضروری است.
۱- آقای منوچن اساسا نه در کنفرانس مطبوعاتی و نه در هیچ مصاحبهای چنین اظهار نظری نکرده است. آخرین صحبت مربوط به ایران او درباره تحریم انصار حزبالله است که متعلق به بیست و سه روز پیش است. به عبارت دیگر، این خبر از اساس ساختگی است.
۲- در آمریکا نمیتوان فرد را به واسطه شغل پدرش مورد مواخذه قرار داد یا اموالش را مصادره کرد. چنین کاری نیازمند داشتن ادله کافی برای نامشروع بودن مال شخص و حکم نهایی دادگاه است. وزارت خزانهداری یا دولت حق مصادره اموال کسی بنا به تشخیص خود را ندارند. به علاوه مفهوم «آقازاده» انقدر مفهوم خوشتعریفی نیست که دولت بتواند با دقت مشخص کند چه کسی آقازاده هست و چه کسی نیست. اگر چنین اظهار نظری بشود چیزی شبیه به این خواهد بود: «بالغ بر این تعداد ایرانی که پدرانشان وزیر، فرمانده سپاه یا معاون رییسجمهور هستند در ایالات متحده ساکنند».
۳- پیروی کردن یا پیروی نکردن ایران از FATF مسالهای نیست که آمریکاییها بابت آن بتوانند اموال افراد را مصادره کنند. چنانچه پیشتر اشاره شد چنین کاری نیازمند رای دادگاه است. آن هم آرایی مستقل برای هر کدام از افراد. بانکها البته همین الان هم موظفند هر نوع انتقال پولی که نقطه آغازش به ایران مرتبط است را بررسی کنند و مطمئن شوند مشکوک به غیرقانونی بودن و پولشویی نباشد. به صورت یک قاعده کلی بانکها موظفند تمامی انتقال پولهای بیش از ده هزار دلار، چه درون کشور و چه از بیرون به داخل در آمریکا را به سازمان IRS اطلاع دهند.
۴- چندی پیش خبری به صورت گسترده دست به دست میشد که مدعی بود جان بولتون گفته در تیر ماه سورپرایز ویژهای برای ایران دارد. این خبر هم از اساس صحت نداشت و ساختگی بود. اینکه آیا هدفی پشت تولید و انتشار این دست اخبار ساختگی است یا نه، شاید فعلا قابل بررسی نباشد، اما وظیفه ما، به خصوص روزنامهها و خبرگزاریهای رسمی، اطمینان از صحت خبر پیش از بازنشر آن است.
کانال «مجمع دیوانگان»
@divanesara
.
Telegram
مجمع دیوانگان
توضیحاتی در باب یک خبر جعلی
#M 28
کانال «مجمع دیوانگان»
@divanesara
.
#M 28
کانال «مجمع دیوانگان»
@divanesara
.
Audio
جلسه نقد و بررسی رمان «خاکستر»
با حضور خانم دکتر سوسن شریعتی
و جناب دکتر حسین پاینده
کانال مجمع دیوانگان
@Divanesara
.
با حضور خانم دکتر سوسن شریعتی
و جناب دکتر حسین پاینده
کانال مجمع دیوانگان
@Divanesara
.
جلسه نقد و بررسی رمان «خاکستر»
با حضور خانم دکتر سوسن شریعتی
و جناب دکتر حسین پاینده
کانال مجمع دیوانگان
@Divanesara
.
با حضور خانم دکتر سوسن شریعتی
و جناب دکتر حسین پاینده
کانال مجمع دیوانگان
@Divanesara
.
جلسه نقد و بررسی رمان «خاکستر»
https://t.me/divanesara/722
آرمان امیری @ArmanParian - رمان «خاکستر»، تازهترین اثر منتشر شده از «حسین سناپور» است. این رمان به نوعی در ادامه رمان قبلی «دود» قرار دارد، هرچند در نهایت هر دو رمان استقلال خود را حفظ میکنند. به جهات بسیاری رمان خاکستر به نظر من رمان مهمی است؛ اما اینجا قصد باز کردن این بحث را ندارم. توضیحات مفصلتر و نقد خودم بر این رمان را به زودی منتشر خواهم کرد. بهانه این سطور، انتشار فایل صوتی جلسه نقد این رمان با حضور خانم دکتر سوسن شریعتی و جناب دکتر حسین پاینده است. نقدهایی بسیار شنیدنی که حتی برای آنانی که رمان را نخوانده باشند نیز میتوانند حرفهای تازهای داشته باشند. در کنار دعوت به مطالعه این رمان (به ویژه اگر بعد از خواندن رمان «دود» انجام شود) شما را به شنیدن این جلسه حدودا ۱۰۰ دقیقهای دعوت میکنیم.
کانال مجمع دیوانگان
@Divanesara
.
https://t.me/divanesara/722
آرمان امیری @ArmanParian - رمان «خاکستر»، تازهترین اثر منتشر شده از «حسین سناپور» است. این رمان به نوعی در ادامه رمان قبلی «دود» قرار دارد، هرچند در نهایت هر دو رمان استقلال خود را حفظ میکنند. به جهات بسیاری رمان خاکستر به نظر من رمان مهمی است؛ اما اینجا قصد باز کردن این بحث را ندارم. توضیحات مفصلتر و نقد خودم بر این رمان را به زودی منتشر خواهم کرد. بهانه این سطور، انتشار فایل صوتی جلسه نقد این رمان با حضور خانم دکتر سوسن شریعتی و جناب دکتر حسین پاینده است. نقدهایی بسیار شنیدنی که حتی برای آنانی که رمان را نخوانده باشند نیز میتوانند حرفهای تازهای داشته باشند. در کنار دعوت به مطالعه این رمان (به ویژه اگر بعد از خواندن رمان «دود» انجام شود) شما را به شنیدن این جلسه حدودا ۱۰۰ دقیقهای دعوت میکنیم.
کانال مجمع دیوانگان
@Divanesara
.
Telegram
مجمع دیوانگان
جلسه نقد و بررسی رمان «خاکستر»
با حضور خانم دکتر سوسن شریعتی
و جناب دکتر حسین پاینده
کانال مجمع دیوانگان
@Divanesara
.
با حضور خانم دکتر سوسن شریعتی
و جناب دکتر حسین پاینده
کانال مجمع دیوانگان
@Divanesara
.
فروپاشی، زیر غبار جنگ با سایهها
#A 181
https://t.me/divanesara/725
آرمان امیری @ArmanParian - شوروی بزرگ و قدرتمند را هیچ انقلابی از پا در نیاورد. نظام کمونیستی هیچ اپوزوسیون منسجم و مقتدری را باقی نگذاشته بود. فشارهای خارجی همیشه وجود داشت اما کار به دخالت نظامی کشیده نشد. تنها کودتایی هم که در روزهای پایانی انجام شد به سود حفظ ساختار بود که البته شکست خورد. در غیاب هرگونه اپوزوسیونی که قدرت انقلاب، کودتا یا براندازی داشته باشد، فقط میتوان گفت که شوروی کمونیستی به خودش باخت! رژیم پس از یک رکود وحشتناک اقتصادی فروپاشید، اما روز بحران که رسید معلوم شد پیش از این رکود، تمامی پیوندهای انسجام ملی و پایههای مشروعیت حکومت نابود شده است. در واقع، دیگر هیچ کس رژیم را دوست نداشت!
* * *
چهار دهه حاکمیت جمهوری اسلامی، همواره ملازم بوده است با تلاش برای بقا یا به تعبیر مرحوم هاشمی؛ «عبور از بحران». در یک جمعبندی کلان، فلسفه کلی حکومت برای این سیاست بقا را میتوان به این صورت خلاصه کرد: اگر اپوزوسیون مقتدر و منسجمی وجود نداشته باشد، سقوطی در کار نخواهد بود.
این رویکرد کلان با اکثر تجربههای تاریخی و حتی تحلیلهای علمی همخوانی دارد. برای سقوط یک نظام سیاسی حالتهای متنوعی مثل انقلاب یا کودتا را میتوان متصور شد که غالبا وابسته به یک هسته منسجم و مقتدر از مخالفان هستند. بدین ترتیب، طی تمامی سالهای گذشته، اولویت شاخکهای امنیتی نظام، جلوگیری از هرگونه سازمانیابی و یا ایجاد تشکیلات بوده است. ولو اینکه این تشکیلات، یک تشکل مردمنهاد (NGO) در حوزه محیط زیست باشد. این رویه امنیتی، هزینه هرگونه فعالیت سازماندهی شده و تلاش برای ایجاد هرگونه تشکیلات مستقل را به شدت بالا برده است. (به یاد بیاورید تعبیر دکتر زیباکلام را که وقتی از او میپرسند چرا با تو برخورد نمیشود؟ پاسخ میدهد چون تنهایی فعالیت میکنم و نه تشکیلاتی)
از نظر جامعهشناسی سیاسی نیز، یکی از کارویژهها و پیامدهای قطعی نظامهای پاتریمونیال و نوپاتریمونیال، نابودی کامل تمامی نیروهای اپوزوسیون است. این وضعیت یک بار در زمان سقوط پهلوی اول رخ داد. رضاشاه نیز چنان تمامی مخالفان خود را سرکوب کرده بود که وقتی در شهریور۲۰ کشور اشغال شد، اشغالگران خارجی هرچه گشتند هیچ گزینه جایگزینی برای انتصاب به جای پهلویها پیدا نکردند. در نتیجه اشغالگران به این نتیجه رسیدند که هیچ چارهای ندارند بجز اینکه دوباره به سراغ خاندان پهلوی بروند و این بار پسر را به جای پدر بنشانند. بدین ترتیب، میتوان پذیرفت که ایده «نابودی تمام اپوزوسیون» چندان هم بیراه نیست، مشروط بر اینکه حالت «فروپاشی» را نادیده بگیریم.
* * *
جدیدتریم تحریمهای نفتی که از آبانماه امسال فعال خواهند شد احتمالا بیسابقهترین تحریمها طی نیم قرن گذشته کشور است. وضعیتی که میتواند درآمدهای نفتی ما را تا سرحد صفر کاهش دهد. تنشهای ناشی از این مساله از ماهها پیش آغاز شده و خودش را در بحران دلار نشان داده است. تورم همین حالا هم باید از مرز ۳۰ درصد عبور کرده باشد. قیمت دلار احتمالا از مرز ۱۲هزار تومان عبور خواهد کرد. اجناس خارجی طی همین یک ماه گذشته گاه تا دو برابر افزایش قیمت داشتهاند و معلوم نیست دولت تا چه زمان ارز کافی برای واردات ضروری داشته باشد.
این بحران بیسابقه از رکود، تورم و حتی قحطی، درست در شرایطی رخ میدهد که پایههای مشروعیت و محبوبیت نظام به شدت سست شدهاند. مردم کمترین احساس همدلی با حکومت را دارند. فساد گسترده در کنار سرکوب و سانسور همه را به ستوه آورده است. حتی دولت روحانی که قرار بود منتخب طبقه متوسط باشد، طی همان چند ماه آغاز فعالیتاش بسیار مایوسکننده عمل کرد و امیدهای طبقه متوسط را نیز به ناامیدی کشاند. همه اینها یعنی توفان اقتصادی با بنایی برخورد خواهد کرد که هیچ پایهای برای استحکام ندارد و از همین حالا به لرزه افتاده است. در چنین شرایطی آیا سیاست کلان نظام تدبیر جدیدی برای «عبور از بحران» اندیشیده؟
به دنبال اعتراضات چند روز گذشته در بازار تهران، دادستانی از دستگیری «سران محرک» خبر داده است. نماینده مردم خرمشهر هم اعتراضات مردم این شهر را فرصتطلبی «تعدادی اراذل و اوباش که دنبال حرکتهای سیاسی هستند» خوانده. در همین حال احکام بسیار سنگین دانشجویانی که در اعتراضات دیماه نقش داشتند صادر شد تا همه شواهد نشان دهد هیچ تغییری در سیاست کلاسیک نظام ایجاد نشده و همچنان سرکوب منتقدان تنها برنامه منسجم و کلانی است که در دستور قرار دارد. شاید بهترین توصیف برای تداوم این سیاست سرکوب در مواجهه با «بحران فروپاشی» همان تعبیر ماندگار میرحسین موسوی است؛ حکومت همچنان «در خیابان با سایهها» میجنگد، در حالی که صدای متلاشی شدن ارکان سیستم از همین حالا به گوش میرسد.
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
#A 181
https://t.me/divanesara/725
آرمان امیری @ArmanParian - شوروی بزرگ و قدرتمند را هیچ انقلابی از پا در نیاورد. نظام کمونیستی هیچ اپوزوسیون منسجم و مقتدری را باقی نگذاشته بود. فشارهای خارجی همیشه وجود داشت اما کار به دخالت نظامی کشیده نشد. تنها کودتایی هم که در روزهای پایانی انجام شد به سود حفظ ساختار بود که البته شکست خورد. در غیاب هرگونه اپوزوسیونی که قدرت انقلاب، کودتا یا براندازی داشته باشد، فقط میتوان گفت که شوروی کمونیستی به خودش باخت! رژیم پس از یک رکود وحشتناک اقتصادی فروپاشید، اما روز بحران که رسید معلوم شد پیش از این رکود، تمامی پیوندهای انسجام ملی و پایههای مشروعیت حکومت نابود شده است. در واقع، دیگر هیچ کس رژیم را دوست نداشت!
* * *
چهار دهه حاکمیت جمهوری اسلامی، همواره ملازم بوده است با تلاش برای بقا یا به تعبیر مرحوم هاشمی؛ «عبور از بحران». در یک جمعبندی کلان، فلسفه کلی حکومت برای این سیاست بقا را میتوان به این صورت خلاصه کرد: اگر اپوزوسیون مقتدر و منسجمی وجود نداشته باشد، سقوطی در کار نخواهد بود.
این رویکرد کلان با اکثر تجربههای تاریخی و حتی تحلیلهای علمی همخوانی دارد. برای سقوط یک نظام سیاسی حالتهای متنوعی مثل انقلاب یا کودتا را میتوان متصور شد که غالبا وابسته به یک هسته منسجم و مقتدر از مخالفان هستند. بدین ترتیب، طی تمامی سالهای گذشته، اولویت شاخکهای امنیتی نظام، جلوگیری از هرگونه سازمانیابی و یا ایجاد تشکیلات بوده است. ولو اینکه این تشکیلات، یک تشکل مردمنهاد (NGO) در حوزه محیط زیست باشد. این رویه امنیتی، هزینه هرگونه فعالیت سازماندهی شده و تلاش برای ایجاد هرگونه تشکیلات مستقل را به شدت بالا برده است. (به یاد بیاورید تعبیر دکتر زیباکلام را که وقتی از او میپرسند چرا با تو برخورد نمیشود؟ پاسخ میدهد چون تنهایی فعالیت میکنم و نه تشکیلاتی)
از نظر جامعهشناسی سیاسی نیز، یکی از کارویژهها و پیامدهای قطعی نظامهای پاتریمونیال و نوپاتریمونیال، نابودی کامل تمامی نیروهای اپوزوسیون است. این وضعیت یک بار در زمان سقوط پهلوی اول رخ داد. رضاشاه نیز چنان تمامی مخالفان خود را سرکوب کرده بود که وقتی در شهریور۲۰ کشور اشغال شد، اشغالگران خارجی هرچه گشتند هیچ گزینه جایگزینی برای انتصاب به جای پهلویها پیدا نکردند. در نتیجه اشغالگران به این نتیجه رسیدند که هیچ چارهای ندارند بجز اینکه دوباره به سراغ خاندان پهلوی بروند و این بار پسر را به جای پدر بنشانند. بدین ترتیب، میتوان پذیرفت که ایده «نابودی تمام اپوزوسیون» چندان هم بیراه نیست، مشروط بر اینکه حالت «فروپاشی» را نادیده بگیریم.
* * *
جدیدتریم تحریمهای نفتی که از آبانماه امسال فعال خواهند شد احتمالا بیسابقهترین تحریمها طی نیم قرن گذشته کشور است. وضعیتی که میتواند درآمدهای نفتی ما را تا سرحد صفر کاهش دهد. تنشهای ناشی از این مساله از ماهها پیش آغاز شده و خودش را در بحران دلار نشان داده است. تورم همین حالا هم باید از مرز ۳۰ درصد عبور کرده باشد. قیمت دلار احتمالا از مرز ۱۲هزار تومان عبور خواهد کرد. اجناس خارجی طی همین یک ماه گذشته گاه تا دو برابر افزایش قیمت داشتهاند و معلوم نیست دولت تا چه زمان ارز کافی برای واردات ضروری داشته باشد.
این بحران بیسابقه از رکود، تورم و حتی قحطی، درست در شرایطی رخ میدهد که پایههای مشروعیت و محبوبیت نظام به شدت سست شدهاند. مردم کمترین احساس همدلی با حکومت را دارند. فساد گسترده در کنار سرکوب و سانسور همه را به ستوه آورده است. حتی دولت روحانی که قرار بود منتخب طبقه متوسط باشد، طی همان چند ماه آغاز فعالیتاش بسیار مایوسکننده عمل کرد و امیدهای طبقه متوسط را نیز به ناامیدی کشاند. همه اینها یعنی توفان اقتصادی با بنایی برخورد خواهد کرد که هیچ پایهای برای استحکام ندارد و از همین حالا به لرزه افتاده است. در چنین شرایطی آیا سیاست کلان نظام تدبیر جدیدی برای «عبور از بحران» اندیشیده؟
به دنبال اعتراضات چند روز گذشته در بازار تهران، دادستانی از دستگیری «سران محرک» خبر داده است. نماینده مردم خرمشهر هم اعتراضات مردم این شهر را فرصتطلبی «تعدادی اراذل و اوباش که دنبال حرکتهای سیاسی هستند» خوانده. در همین حال احکام بسیار سنگین دانشجویانی که در اعتراضات دیماه نقش داشتند صادر شد تا همه شواهد نشان دهد هیچ تغییری در سیاست کلاسیک نظام ایجاد نشده و همچنان سرکوب منتقدان تنها برنامه منسجم و کلانی است که در دستور قرار دارد. شاید بهترین توصیف برای تداوم این سیاست سرکوب در مواجهه با «بحران فروپاشی» همان تعبیر ماندگار میرحسین موسوی است؛ حکومت همچنان «در خیابان با سایهها» میجنگد، در حالی که صدای متلاشی شدن ارکان سیستم از همین حالا به گوش میرسد.
کانال «مجمع دیوانگان»
@Divanesara
Telegram
مجمع دیوانگان
«فروپاشی، زیر غبار جنگ با سایهها»
#A 181
کانال «مجمع دیوانگان»
@divanesara
#A 181
کانال «مجمع دیوانگان»
@divanesara
دومینوی بدفرجام بحرانزایی
#A 182
https://t.me/divanesara/727
دولت فهرست بلندبالایی از دریافت کنندگان ارز ۴۲۰۰ تومانی منتشر کرده است. در واقع گام نخست را وزارت ارتباطات برداشت و پس از یک جنجال رسانهای از جانب وزارت صنعت و معدن، بانک مرکزی فهرست دیگر دریافت کنندگان ارز دولتی را نیز منتشر کرد. فهرستی که پرده از مفاسد بسیار و رانتخواریهای جدیدی برداشته است. ابتدا مشخص شد برخی با ارز دولتی گوشی وارد کردهاند و به قیمت ارز آزاد فروختهاند. پس از آن مساله ابعاد جدیدتری هم پیدا کرد. مثل شرکتهای خودروسازی که با دلار دولتی حبوبات وارد بازار کردهاند. خلاصه اینکه پروسه شفافسازی طبق معمول با افشاشدن مفاسد بیشتر و بیشتری همراه شد. دستگاه قضایی هم که به این زودیها وارد کار نمیشود و احتمالا این شفافسازی به جای آنکه به رضایت خاطر جامعه بینجامد، در غیاب دادرسی و برخورد مناسب با عوامل فساد به نارضایتی بیشتر ختم میشود. موضوع این نوشته اما زاویه دیگری از این ماجرا است.
در بحث مبارزه با جرایم، اصلی که سالهای سال است بر آن تاکید میشود، ضرورت پیشگیری از زمینههای وقوع جرم است. امروز کمتر کسی است که برخوردهای سنگین قضایی را برای ریشهکن کردن جرایم کافی بداند. غالبا نظر بر این است که سیاستگذاری برای خشکاندن ریشههای جرم، به مراتب کارآمدتر و اثربخشتر از برخوردهای دستگاه انتظامی و قضایی است. به صورت متقابل، وقتی زمینههای جرم فراهم شود، بیتردید و دیر یا زود مجرمینی نیز پیدا خواهند شد.
به ماجرای ارز دولتی برگردیم؛ بنابر اخبار غیررسمی در لحظه نگارش این یادداشت قیمت دلار در بازار آزاد از مرز ۸۰۰۰ تومان عبور کرده است. اختلاف چشمگیر این قیمت با بهای ۴۲۰۰ تومانی ارز دولتی، هیچ معنایی ندارد بجز مقدمه رانت و زمینه فساد. به بیان دیگر، تصمیم دولت برای تزریق دلار با نرخ دستوری و کاذب، از ابتدا هم مشخصا تصمیمی بود برای گستردن یک سفره بزرگ از رانتهای نجومی که مفسدان خودش را تولید میکند. بدین ترتیب، دولت به جای کنترل زمینههای جرم، با دستور و اراده خودش بستر مهیایی از فساد را فراهم کرد.
تا اینجای کار به نظر میرسد عامل اصلی این فساد گسترده خود دولت بوده است؛ اما اجازه بدهید باز هم کمی عقبتر برویم. چرا دولت چنین تصمیم غلطی گرفت و چنین زمینه فسادی را ایجاد کرد؟ به یاد داریم که قیمت ارز به صورتی افسارگسیخته در حال افزایش بود و این جهش انفجاری آرامش جامعه را به شدت تهدید میکرد. شرایط از حالت عادی خارج شده بود و تصمیم غیرعادی دولت، باید در راستای همان سیاست معروف «عبور از بحران» درک شود. پس اگر از همان قاعده قبلی استفاده کنیم، مقصر اصلی این تصمیم نادرست را هم باید در ایجاد کننده زمینههای آن جستجو کرد. یعنی شرایطی که به خروج ترامپ از برجام و قرار گرفتن کشور در مسیر تحریمهای جدید منجر شد.
طبیعتا بخش عمدهای از گناه این تصمیم بر عهده سیاستهای گستاخانه و زیادهخواهانه ترامپ و شرکای منطقهای اوست. اما میدانیم که اقدامات نسنجیده ما هم بهانه و ابزار کافی را در اختیار این گروه قرار داد. ماجراجوییهای منطقهای سپاه، سیاستهای تحریکآمیز موشکی که از فردای امضای برجام در دستور قرار گرفت و البته، رویکرد تقابلگری و دشمنتراشی در منطقه از جمله این عوامل بودند. از سوی دیگر، بخشهای غیرانتخابی حاکمیت از همان ابتدای امضای برجام پیش پای قراردادهای بینالمللی و ورود سرمایهگذاران خارجی سنگاندازی کردند. نمونهاش دستور صریح رهبر که احتمال توافق با خودروسازان آمریکایی را از بین برد؛ یا تن ندادن به پیماننامههای جهانی همچون FATF که ریسک سرمایهگذاری در کشور را افزایش میدهد. بدین ترتیب، عملا پیوندهای اقتصادی که میتوانست منافع تحریمکنندگان ایران را به خطر بیندازد قطع شد و هزینه تحریم کشور کاهش یافت.
این دومینو را میتوان به همین صورت و در مسیر معکوس پی گرفت تا مشاهده کرد مقصر آن تصمیمات اشتباه چه کسی و یا چه مقدماتی بوده است؛ اما در اینجا به همین میزان اکتفا میکنیم و برای جمعبندی نهایی به تعبیری از دکتر مسعود نیلی ارجاع میدهیم: اقتصاددان برجسته کشور، در تازهترین سخنان خود راه حل بحران اقتصادی کشور را نه «سیاستی» بلکه «سیاسی» توصیف کرده است. در واقع، مشکل فلان مدیر مصرف کننده ارز نیست، مشکل حتی با تغییر وزیر و دولت هم بر طرف نمیشود؛ تا زمانی که حاکمیت نپذیرد بنیان و رویکرد کلان سیاسی خود را اصلاح کند، هیچ تغییری در سطح مدیریتی کارگر نخواهد افتاد. این روند کلان سیاسی کشور، در ذات خود بحرانزا است و سیاستهای نسنجیده و مقطعی «عبور از بحران» را تحمیل میکند که به نوبه خود بازتولید کننده و حتی تشدید کننده بحرانهای جدید هستند.
کانال «مجمع دیوانگان»
@divanesara
.
#A 182
https://t.me/divanesara/727
دولت فهرست بلندبالایی از دریافت کنندگان ارز ۴۲۰۰ تومانی منتشر کرده است. در واقع گام نخست را وزارت ارتباطات برداشت و پس از یک جنجال رسانهای از جانب وزارت صنعت و معدن، بانک مرکزی فهرست دیگر دریافت کنندگان ارز دولتی را نیز منتشر کرد. فهرستی که پرده از مفاسد بسیار و رانتخواریهای جدیدی برداشته است. ابتدا مشخص شد برخی با ارز دولتی گوشی وارد کردهاند و به قیمت ارز آزاد فروختهاند. پس از آن مساله ابعاد جدیدتری هم پیدا کرد. مثل شرکتهای خودروسازی که با دلار دولتی حبوبات وارد بازار کردهاند. خلاصه اینکه پروسه شفافسازی طبق معمول با افشاشدن مفاسد بیشتر و بیشتری همراه شد. دستگاه قضایی هم که به این زودیها وارد کار نمیشود و احتمالا این شفافسازی به جای آنکه به رضایت خاطر جامعه بینجامد، در غیاب دادرسی و برخورد مناسب با عوامل فساد به نارضایتی بیشتر ختم میشود. موضوع این نوشته اما زاویه دیگری از این ماجرا است.
در بحث مبارزه با جرایم، اصلی که سالهای سال است بر آن تاکید میشود، ضرورت پیشگیری از زمینههای وقوع جرم است. امروز کمتر کسی است که برخوردهای سنگین قضایی را برای ریشهکن کردن جرایم کافی بداند. غالبا نظر بر این است که سیاستگذاری برای خشکاندن ریشههای جرم، به مراتب کارآمدتر و اثربخشتر از برخوردهای دستگاه انتظامی و قضایی است. به صورت متقابل، وقتی زمینههای جرم فراهم شود، بیتردید و دیر یا زود مجرمینی نیز پیدا خواهند شد.
به ماجرای ارز دولتی برگردیم؛ بنابر اخبار غیررسمی در لحظه نگارش این یادداشت قیمت دلار در بازار آزاد از مرز ۸۰۰۰ تومان عبور کرده است. اختلاف چشمگیر این قیمت با بهای ۴۲۰۰ تومانی ارز دولتی، هیچ معنایی ندارد بجز مقدمه رانت و زمینه فساد. به بیان دیگر، تصمیم دولت برای تزریق دلار با نرخ دستوری و کاذب، از ابتدا هم مشخصا تصمیمی بود برای گستردن یک سفره بزرگ از رانتهای نجومی که مفسدان خودش را تولید میکند. بدین ترتیب، دولت به جای کنترل زمینههای جرم، با دستور و اراده خودش بستر مهیایی از فساد را فراهم کرد.
تا اینجای کار به نظر میرسد عامل اصلی این فساد گسترده خود دولت بوده است؛ اما اجازه بدهید باز هم کمی عقبتر برویم. چرا دولت چنین تصمیم غلطی گرفت و چنین زمینه فسادی را ایجاد کرد؟ به یاد داریم که قیمت ارز به صورتی افسارگسیخته در حال افزایش بود و این جهش انفجاری آرامش جامعه را به شدت تهدید میکرد. شرایط از حالت عادی خارج شده بود و تصمیم غیرعادی دولت، باید در راستای همان سیاست معروف «عبور از بحران» درک شود. پس اگر از همان قاعده قبلی استفاده کنیم، مقصر اصلی این تصمیم نادرست را هم باید در ایجاد کننده زمینههای آن جستجو کرد. یعنی شرایطی که به خروج ترامپ از برجام و قرار گرفتن کشور در مسیر تحریمهای جدید منجر شد.
طبیعتا بخش عمدهای از گناه این تصمیم بر عهده سیاستهای گستاخانه و زیادهخواهانه ترامپ و شرکای منطقهای اوست. اما میدانیم که اقدامات نسنجیده ما هم بهانه و ابزار کافی را در اختیار این گروه قرار داد. ماجراجوییهای منطقهای سپاه، سیاستهای تحریکآمیز موشکی که از فردای امضای برجام در دستور قرار گرفت و البته، رویکرد تقابلگری و دشمنتراشی در منطقه از جمله این عوامل بودند. از سوی دیگر، بخشهای غیرانتخابی حاکمیت از همان ابتدای امضای برجام پیش پای قراردادهای بینالمللی و ورود سرمایهگذاران خارجی سنگاندازی کردند. نمونهاش دستور صریح رهبر که احتمال توافق با خودروسازان آمریکایی را از بین برد؛ یا تن ندادن به پیماننامههای جهانی همچون FATF که ریسک سرمایهگذاری در کشور را افزایش میدهد. بدین ترتیب، عملا پیوندهای اقتصادی که میتوانست منافع تحریمکنندگان ایران را به خطر بیندازد قطع شد و هزینه تحریم کشور کاهش یافت.
این دومینو را میتوان به همین صورت و در مسیر معکوس پی گرفت تا مشاهده کرد مقصر آن تصمیمات اشتباه چه کسی و یا چه مقدماتی بوده است؛ اما در اینجا به همین میزان اکتفا میکنیم و برای جمعبندی نهایی به تعبیری از دکتر مسعود نیلی ارجاع میدهیم: اقتصاددان برجسته کشور، در تازهترین سخنان خود راه حل بحران اقتصادی کشور را نه «سیاستی» بلکه «سیاسی» توصیف کرده است. در واقع، مشکل فلان مدیر مصرف کننده ارز نیست، مشکل حتی با تغییر وزیر و دولت هم بر طرف نمیشود؛ تا زمانی که حاکمیت نپذیرد بنیان و رویکرد کلان سیاسی خود را اصلاح کند، هیچ تغییری در سطح مدیریتی کارگر نخواهد افتاد. این روند کلان سیاسی کشور، در ذات خود بحرانزا است و سیاستهای نسنجیده و مقطعی «عبور از بحران» را تحمیل میکند که به نوبه خود بازتولید کننده و حتی تشدید کننده بحرانهای جدید هستند.
کانال «مجمع دیوانگان»
@divanesara
.
Telegram
مجمع دیوانگان
دومینوی بدفرجام بحرانزایی
#A 182
کانال «مجمع دیوانگان»
@divanesara
.
#A 182
کانال «مجمع دیوانگان»
@divanesara
.
با کمال تاسف، با خبر شدیم جناب مصطفی تاجزاده عزیز به سوگ درگذشت پدر گرامیشان نشستهاند.
ما آقای تاجزاده را از شریفترین، صدیقترین و شجاعترین سیاستمداران کشور دیده و شناختهایم و بیشک چنین مردانی تربیت یافته زنان و مردان بزرگی هستند.
مصطفی تاجزاده، در طول سالهای مقاومت در برابر کودتای ۸۸، همراه سبز و زبان گویا و برنده بسیاری از ما بود و امروز نیز بر پیمانی که با مردم بسته باقی مانده و همچنان، دلسوزانه و مشفقانه، در کنار ما و بیانگر مطالبات و خواستههای بسیاری از ما است. پس در این روزهای سخت، امیدواریم که ایشان نیز همدلی ما را در کنار خود احساس کنند، باشد که تسلای کوچکی باشد در سوگ آن عزیز از دست رفته.
ما آقای تاجزاده را از شریفترین، صدیقترین و شجاعترین سیاستمداران کشور دیده و شناختهایم و بیشک چنین مردانی تربیت یافته زنان و مردان بزرگی هستند.
مصطفی تاجزاده، در طول سالهای مقاومت در برابر کودتای ۸۸، همراه سبز و زبان گویا و برنده بسیاری از ما بود و امروز نیز بر پیمانی که با مردم بسته باقی مانده و همچنان، دلسوزانه و مشفقانه، در کنار ما و بیانگر مطالبات و خواستههای بسیاری از ما است. پس در این روزهای سخت، امیدواریم که ایشان نیز همدلی ما را در کنار خود احساس کنند، باشد که تسلای کوچکی باشد در سوگ آن عزیز از دست رفته.
جنبش اصلاحات نیازمند جنبیدن است.
#N 038
https://t.me/divanesara/730
امیرعلی نصرالهزاده @AmirA_N- در مقابل مطالباتی نظیر حذف نظارت استصوابی، اخراج نظامیان از سیاست، کنترل دولت بر سیاست خارجی یا مبارزه با فساد، آزادی ورود زنان به ورزشگاهها مطالبهای جزئی و ساده به نظر میرسد، مخصوصا اگر برای تماشای بازی تیم ملی از اسکوربورد باشد. اصلاحطلبانی که به مجلس و دولت فرستادهایم بارها این مطالبه را در شش سال گذشته از تریبونهایشان مطرح کردهاند اما راه به جایی نمیبردند. همیشه نیروهای غیر دموکراتیک و امنیتی دخالت میکردند و مانع از گشودن این گره میشدند. پس چگونه اولین گشایشها حاصل شد؟
دولت ابتکار عمل را به دست گرفت و با فروش بلیط پیشقدم شد. مردم و مخصوصا زنان استقبال کردند. طبق عادت نیروهای غیردموکراتیک دخالت کردند و بیجهت فضا را امنیتی جلوه دادند و مانع ورود زنان شدند. مردم مقاومت کردند و این بار چند تن از اصلاحطلبان مجلس در کنار مردم پشت درهای بسته به اعتراض منتظر ماندند. این مقاومت نتیجهای مبارک داشت، معلوم شد وقتی مقاومت مردمی توسط اصلاحطلبان مجلس به رسمیت شناخته میشود و آنها هم به صفوف مردمی میپیوندند که ازیشان انتظار رأی دارند، نهادهای غیردموکراتیک و امنیتی مجبور به عقبنشینی میشوند.
حال تجسم کنیم که قرار است نظامیان را از اقتصاد و سیاست خارج کنیم. میدانیم پیگیری این موضوع از عهده و عرضه اصلاحطلبان مجلس خارج است. رئیسجمهور بعضا پشت تریبون علیه دخالتهای نظامیان داد و بیداد میکند، یا زیر-ردیفهای مشکوک بودجه را به عنوان ولخرجی توییت میکند. این جرقهها بدون پیگیریهای ایجابی مجلس و با سکون مردمی یکی دو روزه خاموش شده و به «اصلاح» منجر نمیشوند. در مقابل تمام موفقیتهای اصلاحطلبانه از انتخابات مختلف گرفته تا ورود زنان به ورزشگاهها تنها با حضور و مقاومت مردمی محقق شده است.
دستاوردهای اصلاحات هم همواره به یک شکل نابود شدهاند. اصلاحطلبان با برائت از حضور و فشار مردمی در پیگیری اصلاحاتی اساسی مانند آنهایی که در ابتدای نوشته ذکرشان رفت ناتوان میشوند. دقیقا همین عوامل رفته رفته تمام دستاوردها را خنثی میکند چرا که هنوز برای اصلاحطلبان روشن نشده که وقتی نظارت استصوابی امکان رقابت واقعی و عادلانه برای جایگاههای حقوقی دولت و مجلس را از بین میبرد، چگونه میشود تنها با اتکا به قدرت همین صندلیها شورای نگهبان را محدود کرد!
اصلاحطلبان به خوبی از تأثیر حضور مردمی مطلعاند. بیجهت نیست که هنگام انتخابات تنها تاکتیک ایشان در مقابل ردصلاحیتهای فلهای و گونیهای سیبزمینی، ستادهای مردمی و به راهانداختن تجمع و میتینگ و تسخیر چهارراههاست. یعنی در تنها بازهای که پوتینهای امنیتی و هستههای خودجوش برای مردم سهمی از خیابان قائل میشوند، اصلاحطلبان هم به سرعت به خیابان میآیند. بنابرین فرار اصلاحطلبان از حضور مردمی در وضعیتی سرتاسر بحرانی چه توجیهی دارد؟
در درجه اول به نظر میرسد عدهای از اصلاحطلبان به جای اینکه با چانهزنی و فشار به حاکمیت برای مشکلات مردم درمانی بیابند، با مردم بر سر معذوریتهای حاکمیت در برآوردن مطالباتشان چانه میزنند. این عده نه تنها در پیگیری مطالبات اساسی کوتاهی میکنند بلکه دقیقا به این دلیل از جدی گرفتن حضور مردم و طبقه متوسط خودداری میکنند تا مبادا مجبور شوند پاسخگوی این مطالبات باشند. برای چنین اصلاحطلبانی کسب کرسی قدرت تنها زمانی ممکن است که اصلاحات اساسی، مثلا حذف نظارت استصوابی، عقیم بماند.
عامل دیگر بدفهمی عبارت مقاومت مدنی و صلحآمیز است. در دعوت به مقاومت مدنی، نگرانی از رفتار خشن و سرکوبگرانه محل درنگ و تٔامل است ولی مقاومت صلحآمیز هیچگاه به معنی بیهزینه بودن مقاومت نبوده. مقاومت صلحآمیز ممکن است سرکوبی خشن در پی داشته باشد اما به خشونت روی نمیآورد چرا که دریافته حکومت مدرن و مسلح توان سرکوب سهمگینتری دارد و تنها میتوان اراده به سرکوب را از او گرفت. بنابرین در مقاومت مدنی خشونت متقابل محکوم و ممنوع است، چرا که اراده به سرکوب را تشدید میکند اما مقاومت در صورت هزینهدار بودن کان لم یکن تلقی نمیشود.
هنوز چند ماهی از تأکید سران نظام بر «حق اعتراض» مردم نگذشته است اما برخی از شعارهای مردمی در اعتراضات دی ماه و خشونتهای اعتراض دراویش اصلاحطلبان را وحشتزده کرده. تعجبی ندارد. غیبت از صحن عمومی و برعهده نگرفتن رهبری آن به خاطر ترس از مطرح شدن مطالبات مردمی دقیقا نتیجهاش خشونت و انحرافهایی است که همه را از حجم سرخوردگی، درماندگی و نفرت مردم به وحشت میاندازد. در مقابل پیوستن به صفوف مردم و طرح اصلاحات اساسی نه تنها امید به اصلاح و بهبود را زنده میکند بلکه شاید تنها روزنه باقیمانده در برابر بحرانهایی باشد که ما را هر روز به تاریخ فروپاشی نزدیکتر میکند.
#N 038
https://t.me/divanesara/730
امیرعلی نصرالهزاده @AmirA_N- در مقابل مطالباتی نظیر حذف نظارت استصوابی، اخراج نظامیان از سیاست، کنترل دولت بر سیاست خارجی یا مبارزه با فساد، آزادی ورود زنان به ورزشگاهها مطالبهای جزئی و ساده به نظر میرسد، مخصوصا اگر برای تماشای بازی تیم ملی از اسکوربورد باشد. اصلاحطلبانی که به مجلس و دولت فرستادهایم بارها این مطالبه را در شش سال گذشته از تریبونهایشان مطرح کردهاند اما راه به جایی نمیبردند. همیشه نیروهای غیر دموکراتیک و امنیتی دخالت میکردند و مانع از گشودن این گره میشدند. پس چگونه اولین گشایشها حاصل شد؟
دولت ابتکار عمل را به دست گرفت و با فروش بلیط پیشقدم شد. مردم و مخصوصا زنان استقبال کردند. طبق عادت نیروهای غیردموکراتیک دخالت کردند و بیجهت فضا را امنیتی جلوه دادند و مانع ورود زنان شدند. مردم مقاومت کردند و این بار چند تن از اصلاحطلبان مجلس در کنار مردم پشت درهای بسته به اعتراض منتظر ماندند. این مقاومت نتیجهای مبارک داشت، معلوم شد وقتی مقاومت مردمی توسط اصلاحطلبان مجلس به رسمیت شناخته میشود و آنها هم به صفوف مردمی میپیوندند که ازیشان انتظار رأی دارند، نهادهای غیردموکراتیک و امنیتی مجبور به عقبنشینی میشوند.
حال تجسم کنیم که قرار است نظامیان را از اقتصاد و سیاست خارج کنیم. میدانیم پیگیری این موضوع از عهده و عرضه اصلاحطلبان مجلس خارج است. رئیسجمهور بعضا پشت تریبون علیه دخالتهای نظامیان داد و بیداد میکند، یا زیر-ردیفهای مشکوک بودجه را به عنوان ولخرجی توییت میکند. این جرقهها بدون پیگیریهای ایجابی مجلس و با سکون مردمی یکی دو روزه خاموش شده و به «اصلاح» منجر نمیشوند. در مقابل تمام موفقیتهای اصلاحطلبانه از انتخابات مختلف گرفته تا ورود زنان به ورزشگاهها تنها با حضور و مقاومت مردمی محقق شده است.
دستاوردهای اصلاحات هم همواره به یک شکل نابود شدهاند. اصلاحطلبان با برائت از حضور و فشار مردمی در پیگیری اصلاحاتی اساسی مانند آنهایی که در ابتدای نوشته ذکرشان رفت ناتوان میشوند. دقیقا همین عوامل رفته رفته تمام دستاوردها را خنثی میکند چرا که هنوز برای اصلاحطلبان روشن نشده که وقتی نظارت استصوابی امکان رقابت واقعی و عادلانه برای جایگاههای حقوقی دولت و مجلس را از بین میبرد، چگونه میشود تنها با اتکا به قدرت همین صندلیها شورای نگهبان را محدود کرد!
اصلاحطلبان به خوبی از تأثیر حضور مردمی مطلعاند. بیجهت نیست که هنگام انتخابات تنها تاکتیک ایشان در مقابل ردصلاحیتهای فلهای و گونیهای سیبزمینی، ستادهای مردمی و به راهانداختن تجمع و میتینگ و تسخیر چهارراههاست. یعنی در تنها بازهای که پوتینهای امنیتی و هستههای خودجوش برای مردم سهمی از خیابان قائل میشوند، اصلاحطلبان هم به سرعت به خیابان میآیند. بنابرین فرار اصلاحطلبان از حضور مردمی در وضعیتی سرتاسر بحرانی چه توجیهی دارد؟
در درجه اول به نظر میرسد عدهای از اصلاحطلبان به جای اینکه با چانهزنی و فشار به حاکمیت برای مشکلات مردم درمانی بیابند، با مردم بر سر معذوریتهای حاکمیت در برآوردن مطالباتشان چانه میزنند. این عده نه تنها در پیگیری مطالبات اساسی کوتاهی میکنند بلکه دقیقا به این دلیل از جدی گرفتن حضور مردم و طبقه متوسط خودداری میکنند تا مبادا مجبور شوند پاسخگوی این مطالبات باشند. برای چنین اصلاحطلبانی کسب کرسی قدرت تنها زمانی ممکن است که اصلاحات اساسی، مثلا حذف نظارت استصوابی، عقیم بماند.
عامل دیگر بدفهمی عبارت مقاومت مدنی و صلحآمیز است. در دعوت به مقاومت مدنی، نگرانی از رفتار خشن و سرکوبگرانه محل درنگ و تٔامل است ولی مقاومت صلحآمیز هیچگاه به معنی بیهزینه بودن مقاومت نبوده. مقاومت صلحآمیز ممکن است سرکوبی خشن در پی داشته باشد اما به خشونت روی نمیآورد چرا که دریافته حکومت مدرن و مسلح توان سرکوب سهمگینتری دارد و تنها میتوان اراده به سرکوب را از او گرفت. بنابرین در مقاومت مدنی خشونت متقابل محکوم و ممنوع است، چرا که اراده به سرکوب را تشدید میکند اما مقاومت در صورت هزینهدار بودن کان لم یکن تلقی نمیشود.
هنوز چند ماهی از تأکید سران نظام بر «حق اعتراض» مردم نگذشته است اما برخی از شعارهای مردمی در اعتراضات دی ماه و خشونتهای اعتراض دراویش اصلاحطلبان را وحشتزده کرده. تعجبی ندارد. غیبت از صحن عمومی و برعهده نگرفتن رهبری آن به خاطر ترس از مطرح شدن مطالبات مردمی دقیقا نتیجهاش خشونت و انحرافهایی است که همه را از حجم سرخوردگی، درماندگی و نفرت مردم به وحشت میاندازد. در مقابل پیوستن به صفوف مردم و طرح اصلاحات اساسی نه تنها امید به اصلاح و بهبود را زنده میکند بلکه شاید تنها روزنه باقیمانده در برابر بحرانهایی باشد که ما را هر روز به تاریخ فروپاشی نزدیکتر میکند.
Telegram
مجمع دیوانگان
جنبش اصلاحات نیازمند جنبیدن است.
#N 038
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
.
#N 038
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
.
باهاتون حرف دارم
#M 029
وقتی به صحنه رقابتهای جام جهانی نگاه میکنیم، چه چیز را میبینیم؟ تیمهایی از سراسر دنیا؛ با ملیتها و کشورهای متفاوت و البته بازیکنانی که اغلب بهترینهای جهان هستند. فوق ستارههایی از بهترین باشگاههای جهان و طبیعتا به همین میزان موفق و البته ثروتمند.
گاهی در رقابت بین کشورهای پیشرفتهتر با کشورهای به نسبت فقیر، جدال فوتبال به نوعی رنگ و بوی تقابل غنی و فقیر به خود میگیرد. حتی خودمان هم وقتی در مقابل کشورهای اروپایی قرار میگیریم، معمولا گمان میکنیم که بخشی از نبرد، جدال بین فقر و کمبود و تلاش ما است، با ثروت و امکانات و رفاه طرف مقابل. اما آیا همه تصویر همین است؟ آیا این فوقستارههای ثروتمند همه در رفاه و آسایش رشد یافتهاند؟
روایتهای متعددی هست که این تصویر کلیشهای را مخدوش میکند. مثل خاطره «ریوالدو»ی افسانهای که در فقر مطلق بزرگ شده و از سوءتغذیه رنج برده بود. یا «لوکا مودریچ»، ستاره کرواسی که یکی از قربانیان جنگهای بالکان بوده و در کمپهای آوارگان بزرگ شده است. این روایتها بعد جدید و متفاوتی به جهان فوتبال میدهند: اینجا عرصه نبرد انسانهای پرتلاش است، با ارادههای آهنین.
روایت پیوست، ترجمه یادداشتی است به قلم «روملو لوکاکو» بازیکن تیم ملی بلژیک و باشگاه منچستر یونایتد. یک فوق ستاره دیگر، این بار از کشور بسیار ثروتمند بلژیک؛ با روایتی که از هر جنبه میتواند غافلگیرکننده باشد. نخست از این باب که شاید کمتر کسی انتظار داشت ستارههای بلژیکی هم از آن قاعده نبرد با فقر مطلق پیروی کرده باشند، و دوم، به دلیل قلم شیوا و روایت کاملا خواندنی و تاثیرگذار، از جانب فوتبالیستی که فقط ۲۴ سال سن دارد.
این مقاله را با ترجمه محمد افخمی @Mohamad_Afkhami اینجا بخوانید:
http://telegra.ph/باهاتون-حرف-دارم-07-09
کانال «مجمع دیوانگان» @divanesara
#M 029
وقتی به صحنه رقابتهای جام جهانی نگاه میکنیم، چه چیز را میبینیم؟ تیمهایی از سراسر دنیا؛ با ملیتها و کشورهای متفاوت و البته بازیکنانی که اغلب بهترینهای جهان هستند. فوق ستارههایی از بهترین باشگاههای جهان و طبیعتا به همین میزان موفق و البته ثروتمند.
گاهی در رقابت بین کشورهای پیشرفتهتر با کشورهای به نسبت فقیر، جدال فوتبال به نوعی رنگ و بوی تقابل غنی و فقیر به خود میگیرد. حتی خودمان هم وقتی در مقابل کشورهای اروپایی قرار میگیریم، معمولا گمان میکنیم که بخشی از نبرد، جدال بین فقر و کمبود و تلاش ما است، با ثروت و امکانات و رفاه طرف مقابل. اما آیا همه تصویر همین است؟ آیا این فوقستارههای ثروتمند همه در رفاه و آسایش رشد یافتهاند؟
روایتهای متعددی هست که این تصویر کلیشهای را مخدوش میکند. مثل خاطره «ریوالدو»ی افسانهای که در فقر مطلق بزرگ شده و از سوءتغذیه رنج برده بود. یا «لوکا مودریچ»، ستاره کرواسی که یکی از قربانیان جنگهای بالکان بوده و در کمپهای آوارگان بزرگ شده است. این روایتها بعد جدید و متفاوتی به جهان فوتبال میدهند: اینجا عرصه نبرد انسانهای پرتلاش است، با ارادههای آهنین.
روایت پیوست، ترجمه یادداشتی است به قلم «روملو لوکاکو» بازیکن تیم ملی بلژیک و باشگاه منچستر یونایتد. یک فوق ستاره دیگر، این بار از کشور بسیار ثروتمند بلژیک؛ با روایتی که از هر جنبه میتواند غافلگیرکننده باشد. نخست از این باب که شاید کمتر کسی انتظار داشت ستارههای بلژیکی هم از آن قاعده نبرد با فقر مطلق پیروی کرده باشند، و دوم، به دلیل قلم شیوا و روایت کاملا خواندنی و تاثیرگذار، از جانب فوتبالیستی که فقط ۲۴ سال سن دارد.
این مقاله را با ترجمه محمد افخمی @Mohamad_Afkhami اینجا بخوانید:
http://telegra.ph/باهاتون-حرف-دارم-07-09
کانال «مجمع دیوانگان» @divanesara
Telegraph
باهاتون حرف دارم
لحظهای که فهمیدم ما ورشکستهایم را کاملا به یاد دارم. هنوز میتوانم مامانم در کنار یخچال و نگاهش در آن لحظه را تصور کنم. شش سالم بود و در استراحت مدرسه برای نهار به خانه آمده بودم. در منوی غذای مامانم همیشه فقط یک چیز وجود داشت: نان و شیر. وقتی بچهای حتی…
👍1