ندایی به سوی آینده
#A 399
آرمان امیری @armanparian - برای خواندن متن کامل این یادداشت «اینجا کلیک کرده» و یا از گزینه instant view استفاده کنید.
✍️ فاجعهی کشتار ۹۸، با همدستی کامل دولت مورد حمایت اصلاحطلبان، انتقام سختی بود که تاریخ از رویاپردازیهای خوشباورانهی ما گرفت. همان زمان اما، بیانیهی شجاعانهی موسوی این بارقهی امید را دوباره زنده کرد که بار دیگر نیروهای داخلی بتوانند ضمن خارج شدن از کشتی غرق شدهی اصلاحات، به یک رهبر کلاسیک داخلی با گفتمان عبور از حکومت دلخوش کنند. هرچند در نسبت به شتاب روزافزون خشم اجتماعی این امید بسیار ناچیز بود، اما ماجرای «جان بیدار» همان کورسوی لرزان را هم به کل خاموش کرد.
✍️ بعد از انتشار نامهی اخیر بهاره هدایت، بسیاری از منتقدان (به ویژه آقای امیرارجمند، به عنوان سخنگوی مهندس موسوی) گلایه کردند که پایبندی و ارادت میرحسین به آقای خمینی مسالهی جدیدی نبوده که بخواهیم از آن با عنوان «پشت کردن به مردم» یاد کنیم. البته که ما هم شعار «رای ما، یک کلام، نخست وزیر امام» را فراموش نکردهایم. اما شتاب حوادث، همانطور که مطالبات و رویکردهای یک ملت بزرگ دگرگون میکند، به طریق اولی دلالتهای سیاسی و حتی اخلاقی تعابیر و واژگان را هم تغییر میدهد.
✍️ شخصیت و کارنامهی تاریخی آقای خمینی از سال ۶۸ که فوت کردند تا به امروز هیچ تغییری نکرده، اما فهم جامعهی ایرانی، شناختش از وقایع تاریخی، و مهمتر از همه، قضاوت وجدانیاش در مورد آنها به کلی دگرگون شده است. بدین ترتیب، معنای ارجاع به او در سال ۱۴۰۰ دیگر به هیچ وجه نمیتواند معادل معنای همان ارجاع در سال ۱۳۸۸ باشد. شاید برای مهندس موسوی، معنای «دوران طلایی امام» اشاره به یک روحیهی همگرای اجتماعی در زمان ایشان باشد، اما همین کلام در گوش بسیاری از ایرانیان، به ویژه در عصر ۱۴۰۰، صرفا یادآور یک دههی خونبار و خفقانآور است و آن جنایتها به قدری هولناک هستند که نه تنها دیگر جای اغماضی باقی نمیماند، بلکه حتی نمیتوان به عنوان «رویدادهایی تاریخی» بر آنها چشم پوشید. مسالهی جنایت و سرکوب، بار دیگر به بزرگترین بحران روز جامعهی ایرانی بدل شده و در این فضا ارجاع به تمامی جنایتهای پیشین به صورت یک موضوع تازه و زنده اولویت پیدا کرده است.
✍️ جدال اگر بر سر معانی نبود و حسن نیتی برای فهم و گفتگوی واقعی وجود داشت، به نظرم تمامی رسانههای فعال، به ویژه آنها که خودشان را میراثدار جنبش سبز و نمایندگی مهندس موسوی میدانند، باید با آغوش باز از این نامه استقبال میکردند. جان کلامش را میشنیدند و از تجربهی خودفریبی حکومت درس عبرت میگرفتند. اما به نظر میرسد، درست به همان نسبت که در ساختار قدرت سیاسی هیچ گوش شنوایی باقی نمانده و قلبهایشان یخ زده و مغزهایشان قفل شده، حضرات اصلاحطلب و ای بسا بخش بزرگی از دوستان سبز ما نیز «هویتطلبی» را جایگزین چارهاندیشی سیاسی و آمادگی برای پذیرش تغییرات کردهاند.
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
#A 399
آرمان امیری @armanparian - برای خواندن متن کامل این یادداشت «اینجا کلیک کرده» و یا از گزینه instant view استفاده کنید.
✍️ فاجعهی کشتار ۹۸، با همدستی کامل دولت مورد حمایت اصلاحطلبان، انتقام سختی بود که تاریخ از رویاپردازیهای خوشباورانهی ما گرفت. همان زمان اما، بیانیهی شجاعانهی موسوی این بارقهی امید را دوباره زنده کرد که بار دیگر نیروهای داخلی بتوانند ضمن خارج شدن از کشتی غرق شدهی اصلاحات، به یک رهبر کلاسیک داخلی با گفتمان عبور از حکومت دلخوش کنند. هرچند در نسبت به شتاب روزافزون خشم اجتماعی این امید بسیار ناچیز بود، اما ماجرای «جان بیدار» همان کورسوی لرزان را هم به کل خاموش کرد.
✍️ بعد از انتشار نامهی اخیر بهاره هدایت، بسیاری از منتقدان (به ویژه آقای امیرارجمند، به عنوان سخنگوی مهندس موسوی) گلایه کردند که پایبندی و ارادت میرحسین به آقای خمینی مسالهی جدیدی نبوده که بخواهیم از آن با عنوان «پشت کردن به مردم» یاد کنیم. البته که ما هم شعار «رای ما، یک کلام، نخست وزیر امام» را فراموش نکردهایم. اما شتاب حوادث، همانطور که مطالبات و رویکردهای یک ملت بزرگ دگرگون میکند، به طریق اولی دلالتهای سیاسی و حتی اخلاقی تعابیر و واژگان را هم تغییر میدهد.
✍️ شخصیت و کارنامهی تاریخی آقای خمینی از سال ۶۸ که فوت کردند تا به امروز هیچ تغییری نکرده، اما فهم جامعهی ایرانی، شناختش از وقایع تاریخی، و مهمتر از همه، قضاوت وجدانیاش در مورد آنها به کلی دگرگون شده است. بدین ترتیب، معنای ارجاع به او در سال ۱۴۰۰ دیگر به هیچ وجه نمیتواند معادل معنای همان ارجاع در سال ۱۳۸۸ باشد. شاید برای مهندس موسوی، معنای «دوران طلایی امام» اشاره به یک روحیهی همگرای اجتماعی در زمان ایشان باشد، اما همین کلام در گوش بسیاری از ایرانیان، به ویژه در عصر ۱۴۰۰، صرفا یادآور یک دههی خونبار و خفقانآور است و آن جنایتها به قدری هولناک هستند که نه تنها دیگر جای اغماضی باقی نمیماند، بلکه حتی نمیتوان به عنوان «رویدادهایی تاریخی» بر آنها چشم پوشید. مسالهی جنایت و سرکوب، بار دیگر به بزرگترین بحران روز جامعهی ایرانی بدل شده و در این فضا ارجاع به تمامی جنایتهای پیشین به صورت یک موضوع تازه و زنده اولویت پیدا کرده است.
✍️ جدال اگر بر سر معانی نبود و حسن نیتی برای فهم و گفتگوی واقعی وجود داشت، به نظرم تمامی رسانههای فعال، به ویژه آنها که خودشان را میراثدار جنبش سبز و نمایندگی مهندس موسوی میدانند، باید با آغوش باز از این نامه استقبال میکردند. جان کلامش را میشنیدند و از تجربهی خودفریبی حکومت درس عبرت میگرفتند. اما به نظر میرسد، درست به همان نسبت که در ساختار قدرت سیاسی هیچ گوش شنوایی باقی نمانده و قلبهایشان یخ زده و مغزهایشان قفل شده، حضرات اصلاحطلب و ای بسا بخش بزرگی از دوستان سبز ما نیز «هویتطلبی» را جایگزین چارهاندیشی سیاسی و آمادگی برای پذیرش تغییرات کردهاند.
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
Telegraph
ندایی به سوی آینده
یک پدر بود، یک پسر، و یک وکیل. من طرحی که در ذهن داشتم را به این شکل ریختم. پدر، همه چیزش در گذشته بود. نه فقط به این دلیل که سن و سال بیشتری داشت؛ در گذشته گیر کرده بود و همهی وقایع را صرفا در نسبت با گذشته میسنجید. وکیل، یک پا در امروز داشت و یک پا در…
👍102
در ضرورت «تسویه حساب با گذشته»
#A 400
آرمان امیری @armanparian - برای مطالعهی متن کامل این یادداشت اینجا کلیک کرده و یا از گزینهی INSTANT VIEW استفاده کنید.
✍️ مارتین هایدگر، یکی از سرشناسترین این بازماندگان، جایی گفته بود: خودداری متفقین از صدور اجازهی بازگشت او به تدریس «ددمنشیای عظیمتر از هر کدام از کارهای هیتلر» بود. خوانندهی غربی ممکن است به حیرت بیفتد که چه سطحی از ابتذال اخلاقی و سقوط انسانی ممکن است اندیشمندی را به این خودبینی برساند که مصائب ناچیز خود را در ردهی هولناکترین جنایتهای بشری قرار دهد؟ اما خوانندهی ایرانی خیلی زود به یاد برخی اصحاب قلم در کشور خودش میافتد که دریافت چند کامنت پرخاشجویانه در شبکههای مجازی را همردیف و حتی بالاتر از جنایتهای فجیع حکومت ردهبندی میکنند تا در زمانهی کشتارهایی تکاندهنده، خودشان را اصلیترین قربانیان وضعیت جا بزنند!
✍️ پیشتر، بسیاری از پژوهشگران علاقه داشتند که پیادهنظام جنایات نازیها را تودههای بیسواد، ناآگاه، از خودبیگانه و در یک کلام «اراذل و اوباش بیهویت» جلوه دهند. رد پای تعبیر «اوباش» برای بدنهی حامیان هیتلر در بسیاری از آثار هانا آرنت هم به چشم میخورد. گرایش و رویکردی که سالهای سال در جامعهی نخبگان، روشنفکران و دانشگاهیان ایرانی نیز بسیار پررنگ بوده است تا گناه تداوم این رژیم وحشت را، همواره به گردن ناآگاهی و عقبماندگی جامعه بیندازند.
✍️ در نقطهی مقابل، میتوان امیدوار بود که جامعهی ایرانی با ظهور نسل جدیدی دلگرم است که شجاعانه میخواهد با تمامی اشتباهات گذشتهی پدران و مادرانش مواجه شود. بیهیچ اغماض و پردهپوشی انگشت اتهام را به سمت تمامی اشتباهاتشان نشانه برود، و در نهایت امید خود به یک فردای روشنتر را تنها از مسیر یک تسویهحساب کامل با گذشته جستجو کند.
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
#A 400
آرمان امیری @armanparian - برای مطالعهی متن کامل این یادداشت اینجا کلیک کرده و یا از گزینهی INSTANT VIEW استفاده کنید.
✍️ مارتین هایدگر، یکی از سرشناسترین این بازماندگان، جایی گفته بود: خودداری متفقین از صدور اجازهی بازگشت او به تدریس «ددمنشیای عظیمتر از هر کدام از کارهای هیتلر» بود. خوانندهی غربی ممکن است به حیرت بیفتد که چه سطحی از ابتذال اخلاقی و سقوط انسانی ممکن است اندیشمندی را به این خودبینی برساند که مصائب ناچیز خود را در ردهی هولناکترین جنایتهای بشری قرار دهد؟ اما خوانندهی ایرانی خیلی زود به یاد برخی اصحاب قلم در کشور خودش میافتد که دریافت چند کامنت پرخاشجویانه در شبکههای مجازی را همردیف و حتی بالاتر از جنایتهای فجیع حکومت ردهبندی میکنند تا در زمانهی کشتارهایی تکاندهنده، خودشان را اصلیترین قربانیان وضعیت جا بزنند!
✍️ پیشتر، بسیاری از پژوهشگران علاقه داشتند که پیادهنظام جنایات نازیها را تودههای بیسواد، ناآگاه، از خودبیگانه و در یک کلام «اراذل و اوباش بیهویت» جلوه دهند. رد پای تعبیر «اوباش» برای بدنهی حامیان هیتلر در بسیاری از آثار هانا آرنت هم به چشم میخورد. گرایش و رویکردی که سالهای سال در جامعهی نخبگان، روشنفکران و دانشگاهیان ایرانی نیز بسیار پررنگ بوده است تا گناه تداوم این رژیم وحشت را، همواره به گردن ناآگاهی و عقبماندگی جامعه بیندازند.
✍️ در نقطهی مقابل، میتوان امیدوار بود که جامعهی ایرانی با ظهور نسل جدیدی دلگرم است که شجاعانه میخواهد با تمامی اشتباهات گذشتهی پدران و مادرانش مواجه شود. بیهیچ اغماض و پردهپوشی انگشت اتهام را به سمت تمامی اشتباهاتشان نشانه برود، و در نهایت امید خود به یک فردای روشنتر را تنها از مسیر یک تسویهحساب کامل با گذشته جستجو کند.
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
Telegraph
در ضرورت «تسویه حساب با گذشته»
موضوع محوری کتاب «درس گرفتن از آلمانیها»، ترکیبی آلمانی است (Vergangenheitsaufarbeitung) که مترجم در نهایت معادل «تسویه حساب با گذشته» را برای آن انتخاب کرده.* یک جور مواجههی نقادانه با گذشتهی خویشتن یا نوعی خودانتقادی پیشرفته. مفهومی که بیشتر مختص…
👍80
تشکّلیابی، پیش شرط تشکیل کنگره ملّی
#A 401
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
#A 401
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
👍9
تشکّلیابی، پیش شرط تشکیل کنگره ملّی
#A 401
آرمان امیری @armanparian - برای مطالعهی متن کامل این یادداشت اینجا کلیک کرده و یا از گزینهی INSTANT VIEW استفاده کنید.
✍️ ایدهی تشکیل یک کنگرهی ملی، (طرحی که نخستین بار از جانب جبههی ملی ایران مطرح شد) هرچند در نگاه نخست جذاب است و توجهات را به خود جلب میکند، اما به سرعت ابهامات و پیچیدگیهای خودش را بروز میدهد: نمایندگان این کنگره چطور قرار است انتخاب شوند؟ در شرایط خفقان و سرکوب فعلی، چه امنیتی برای فعالیتشان وجود دارد؟ آیا اساسا چنین پیشنهادی صرفا معطوف به آیندهی پس از انقلاب است؟ یا میتواند قدمی در راستای اجماع دموکراتیک نیروهای سیاسی و اجتماعی بردارد؟
✍️ تحول جدیدتر، یک ائتلاف ضمنی میان برخی چهرههای سرشناس است که با انتشار همزمان یک متن مشترک محقق شده. ائتلافی که مدتها بود بسیاری بر آن اصرار داشتند و البته مورد اقبال و انتقاد متقابل هم قرار گرفته است. به باور من، این دست همگراییها نشانههای بسیار مثبتی هستند که به شکلگیری یک اپوزوسیون منسجم و جایگزینی برای وضعیت موجود بسیار کمک خواهند کرد. منتقدان هم میتوانند به صورت موازی ائتلافهای خودشان را تشکیل بدهند که احتمالا در آیندهی نزدیک شاهد آن هم خواهیم بود؛ اما شیوه از ائتلاف هم در نوع خود دستکم دو نقص بزرگ دارد:
🖌 نخست اینکه این دست ائتلافها، هرقدر هم گسترده و مورد اقبال باشند، همواره بخشی از نیروهای انقلابی را از دایرهی ائتلاف خود بیرون میگذارند. یعنی جامعیت لازم را ندارند و با نفس دموکراتیکی که در پس ایدهی «کنگره ملی» وجود دارد فاصله دارند. احتمالا هم توقع میرود که در صورت تشکیل چندین ائتلاف موازی، دوباره نمایندگان این ائتلافها با هم ائتلاف کنند و دوباره به سمت همگرایی بروند که عملا اصل موضوع به این شکلی که انجام شده بیمعنا میشود و دوباره باید به فکر سازمانی متشکل از همهی چهرهها افتاد که به ایدهی «کنگره ملی» شباهت پیدا میکند.
🖌 دوم اینکه این ائتلافها، هرچند تا حدودی مشکل فقدان رهبری متمرکز را برطرف میکنند، اما در مرحلهی اجرایی هنوز تحولی در نیروهای داخل کشور ایجاد نمیکنند. میتوان تصور کرد که این ائتلاف برای گفتگو با نیروهای بینالمللی کار را سادهتر کرده است، اما اگر تنها پل ارتباطی این نیروها با بدنهی جامعهی ایرانی صدور فراخوانهای اعتراضی باشد، عملا بالاترین دستاوردی که میتوان متصور شد این است که به جای چندین فراخوان پراکنده، با یک فراخوان واحد مواجه باشیم. در داخل کشور اما وضعیت نیروهای فعال همچنان بدون سازماندهی رها شده است.
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
#A 401
آرمان امیری @armanparian - برای مطالعهی متن کامل این یادداشت اینجا کلیک کرده و یا از گزینهی INSTANT VIEW استفاده کنید.
✍️ ایدهی تشکیل یک کنگرهی ملی، (طرحی که نخستین بار از جانب جبههی ملی ایران مطرح شد) هرچند در نگاه نخست جذاب است و توجهات را به خود جلب میکند، اما به سرعت ابهامات و پیچیدگیهای خودش را بروز میدهد: نمایندگان این کنگره چطور قرار است انتخاب شوند؟ در شرایط خفقان و سرکوب فعلی، چه امنیتی برای فعالیتشان وجود دارد؟ آیا اساسا چنین پیشنهادی صرفا معطوف به آیندهی پس از انقلاب است؟ یا میتواند قدمی در راستای اجماع دموکراتیک نیروهای سیاسی و اجتماعی بردارد؟
✍️ تحول جدیدتر، یک ائتلاف ضمنی میان برخی چهرههای سرشناس است که با انتشار همزمان یک متن مشترک محقق شده. ائتلافی که مدتها بود بسیاری بر آن اصرار داشتند و البته مورد اقبال و انتقاد متقابل هم قرار گرفته است. به باور من، این دست همگراییها نشانههای بسیار مثبتی هستند که به شکلگیری یک اپوزوسیون منسجم و جایگزینی برای وضعیت موجود بسیار کمک خواهند کرد. منتقدان هم میتوانند به صورت موازی ائتلافهای خودشان را تشکیل بدهند که احتمالا در آیندهی نزدیک شاهد آن هم خواهیم بود؛ اما شیوه از ائتلاف هم در نوع خود دستکم دو نقص بزرگ دارد:
🖌 نخست اینکه این دست ائتلافها، هرقدر هم گسترده و مورد اقبال باشند، همواره بخشی از نیروهای انقلابی را از دایرهی ائتلاف خود بیرون میگذارند. یعنی جامعیت لازم را ندارند و با نفس دموکراتیکی که در پس ایدهی «کنگره ملی» وجود دارد فاصله دارند. احتمالا هم توقع میرود که در صورت تشکیل چندین ائتلاف موازی، دوباره نمایندگان این ائتلافها با هم ائتلاف کنند و دوباره به سمت همگرایی بروند که عملا اصل موضوع به این شکلی که انجام شده بیمعنا میشود و دوباره باید به فکر سازمانی متشکل از همهی چهرهها افتاد که به ایدهی «کنگره ملی» شباهت پیدا میکند.
🖌 دوم اینکه این ائتلافها، هرچند تا حدودی مشکل فقدان رهبری متمرکز را برطرف میکنند، اما در مرحلهی اجرایی هنوز تحولی در نیروهای داخل کشور ایجاد نمیکنند. میتوان تصور کرد که این ائتلاف برای گفتگو با نیروهای بینالمللی کار را سادهتر کرده است، اما اگر تنها پل ارتباطی این نیروها با بدنهی جامعهی ایرانی صدور فراخوانهای اعتراضی باشد، عملا بالاترین دستاوردی که میتوان متصور شد این است که به جای چندین فراخوان پراکنده، با یک فراخوان واحد مواجه باشیم. در داخل کشور اما وضعیت نیروهای فعال همچنان بدون سازماندهی رها شده است.
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
Telegraph
تشکلیابی، پیش شرط تشکیل کنگره ملی
ایدهی تشکیل یک کنگرهی ملی، (طرحی که نخستین بار از جانب جبههی ملی ایران مطرح شد) هرچند در نگاه نخست جذاب است و توجهات را به خود جلب میکند، اما به سرعت ابهامات و پیچیدگیهای خودش را بروز میدهد: نمایندگان این کنگره چطور قرار است انتخاب شوند؟ در شرایط خفقان…
👍48
انقلاب اجتماعی و نخبگان ابدی!
#A 402
آرمان امیری @armanparian - سوزان نیمن، در بخشی از کتاب «درس گرفتن از آلمانیها»، به دنبال این پاسخ میگردد که آیا حق داریم کمونیستها را با فاشیستها یکسان بگیریم؟ در کارنامهی عملی که اختلاف معناداری نداشتند؛ در وجه نظری هم، امثال «ارنست نولته» تاکید دارند که مبانی این دو جریان یکی هستند. نیمن اما با یک خوشبینی نیکنفسانه نسبت به چپها نتیجه میگیرد: باید بین اندیشهای که یک آرمان انسانی داشته اما به جهنم ختم شده و مکتبی که از اساس روی ایدههای ضدانسانی بنا شده تمایز قائل شویم. من همواره سعی میکنم همین خوشبینی را در مورد دوستان چپگرا حفظ کنم، البته اگر خودشان اجازه بدهند!
ادعای علاقه به انسانها در ادبیات چپگرایان با واژگانی چون «خلق و توده» تکرار میشود؛ اما نه تنها موضعگیریهایشان در بزنگاههای سیاسی، بلکه حتی سرفصل پژوهشهای نظریشان غالبا بر مواضع و موضوعاتی تکیه دارد که برآمده از یک نگرش تماما سلسلهمراتبی، همراه با احساس توأمان «تحقیر و نفرت» نسبت به تودههاست.
انبوه نظریهپردازیها در باب «صنعت فرهنگ»، یا موضوع بسیار مورد علاقهشان: «رسانه» از یک پیشفرض مشترک آغاز میشود: سلیقهی تودهها مبتذل، انتخابهایش ناآگاهانه، عقل و فهمش همچون کودکان در معرض فریب، و تصمیمات و انتخابهایش غیرقابل اعتماد است و باید بر آن نظارت شود! مواضع مشترک فاشیستها و کمونیستها در تحقیر هنرهای پاپیولار (عامهپسند؟!) صرفا یک تجلی از نگرش نخبهگرایانهشان بود که عینا به خلف بر حقشان، «جمهوری اسلامی» هم به میراث رسید.
نگرش دوگانه به «عوام و خواص»، خیلی زود به تعبیر ضروری و آشنای «تخصصگرایی» منجر میشود. سنگبنای اندیشهی پوزیتیویستی، که توجیهگر جنایات فاشیستی شد. هرچند مشاهدهی کورههای آدمسوزی، یک شکست غیرقابل جبران در کارنامهی پوزیتیویسم (دستکم در حوزهی جامعه و سیاست) به حساب آمد، اما سبب نشد که همان نگاه، حتی با همان کلیدواژهها در ادبیات چپگرایان تداوم نیابد.
در نسخههای وطنی، تاکید بر «بیسوادی»، محبوبترین و کلیدواژه در ادبیات نقد چپ ایرانی است. تقریبا غیرممکن است یک چپگرا در نقد یک شخص دیگر (به ویژه از هممسلکان خودش) قلم به دست بگیرد و اشارهای به «بیسوادی» او نکند. اگر از رواج روحیهی پرخاشجویی بین رفقا چشمپوشی کنیم، واقعیت نهفته در پس این نگاه اندیشهای پوزیتیویستی است: «حقیقت کاملا مطلق است؛ اگر دیگری با من اختلاف دارد حتما هنوز کشفش نکرده!»
تسری اندیشهی تخصصگرایی به حوزهی مدیریت جامعه، فاشیستها را به نظریههایی چون «داروینیسم اجتماعی» و وسوسهی «مهندسی جامعه» رساند. سیاستی که چپگرایانِ ضدفاشیست خودشان را بزرگترین منتقدان آن معرفی میکنند و در عین حال به صورت مداوم تکرارش میکنند! عجیب نیست که شاهبیت حملات اخیرشان به خبر ائتلاف چهرههای اپوزوسیون تاکید بر «بیسوادی» اعضای ائتلاف و گلایه از فقدان «تخصصگرایی» در سیاست است؛ اغلب این رفقا پیشتر با «دلقک» خواندن رییس جمهور منتخب «خلق اوکراین»، ترکیب «نگاه سلسلهمراتبی» با «نفرت از سلیقهی تودهها» را به خوبی نشان داده بودند.
در مواجهه با این لشکرکشی، هر منتقدی در خطر سقوط به زمین بازی «باسوادی» قرار دارد. یعنی ممکن است بنده هم هوس کنم به مجموعهای از علما و فضلا که کشف کردهاند لفظ «ائتلاف» مختص احزاب سیاسی است یادآوری کنم که بزرگترین ائتلافهای تاریخ سیاسی این کشور، از صدر مشروطه، تا جنبش ملی شدن صنعت نفت و حتی تشکیل جبههی ملی، اتفاقا ائتلاف تکچهرههای منفردی بوده که صرفا به دلیل نفوذ و محبوبیت اجتماعی که داشتهاند بر سر یک هدف مشترک توافق عملی میکردند؛ اما این دست پاسخها، برای آنچه من مورد انتقاد قرار میدهم نوعی نقض غرض به حساب میآید.
حتی اگر چماق واقعبینی، ما را وادارد که پوزیتیویسم را در علوم تجربی تحمل کنیم، سیاست و جامعه، آخرین سنگرهایی هستند که باید از آنها در برابر نگاه سلسلهمراتبی پاسداری کنیم. آنهایی که نمیتوانند نیشخندهای پرکینهی خود به تعبیر «سلبریتی» را پنهان کنند، صرفا نفرت و انزجارشان از سلیقه و انتخاب «تودهها» را به نمایش میگذارند. دوختن دهان دیگران با چماق «بیسوادی» هم، هراسی است از هجمهی «عوامالناس بیارزش» به حریم امن و انحصاری شأنیتهایِ اجتماعیِ نخبگان ابدی، که اغلب هم در وضعیتی رانتی و غیردموکراتیک حاصل شده.
چنین تقلاهایی، نه دغدغههای دموکراتیک برای دفاع از وجوه «رادیکال» جنبش اخیر، بلکه آشکارا واکنشی به سیل بنیانکن یک تحول انقلابی در جامعهای است که تلاش میکند موضوع اصلی سیاست را از انحصار صلاحدیدهای فراانسانی خواص خودخوانده بیرون کشیده و به سادهترین انتخابهای شهروندان عادی بازگرداند.
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
#A 402
آرمان امیری @armanparian - سوزان نیمن، در بخشی از کتاب «درس گرفتن از آلمانیها»، به دنبال این پاسخ میگردد که آیا حق داریم کمونیستها را با فاشیستها یکسان بگیریم؟ در کارنامهی عملی که اختلاف معناداری نداشتند؛ در وجه نظری هم، امثال «ارنست نولته» تاکید دارند که مبانی این دو جریان یکی هستند. نیمن اما با یک خوشبینی نیکنفسانه نسبت به چپها نتیجه میگیرد: باید بین اندیشهای که یک آرمان انسانی داشته اما به جهنم ختم شده و مکتبی که از اساس روی ایدههای ضدانسانی بنا شده تمایز قائل شویم. من همواره سعی میکنم همین خوشبینی را در مورد دوستان چپگرا حفظ کنم، البته اگر خودشان اجازه بدهند!
ادعای علاقه به انسانها در ادبیات چپگرایان با واژگانی چون «خلق و توده» تکرار میشود؛ اما نه تنها موضعگیریهایشان در بزنگاههای سیاسی، بلکه حتی سرفصل پژوهشهای نظریشان غالبا بر مواضع و موضوعاتی تکیه دارد که برآمده از یک نگرش تماما سلسلهمراتبی، همراه با احساس توأمان «تحقیر و نفرت» نسبت به تودههاست.
انبوه نظریهپردازیها در باب «صنعت فرهنگ»، یا موضوع بسیار مورد علاقهشان: «رسانه» از یک پیشفرض مشترک آغاز میشود: سلیقهی تودهها مبتذل، انتخابهایش ناآگاهانه، عقل و فهمش همچون کودکان در معرض فریب، و تصمیمات و انتخابهایش غیرقابل اعتماد است و باید بر آن نظارت شود! مواضع مشترک فاشیستها و کمونیستها در تحقیر هنرهای پاپیولار (عامهپسند؟!) صرفا یک تجلی از نگرش نخبهگرایانهشان بود که عینا به خلف بر حقشان، «جمهوری اسلامی» هم به میراث رسید.
نگرش دوگانه به «عوام و خواص»، خیلی زود به تعبیر ضروری و آشنای «تخصصگرایی» منجر میشود. سنگبنای اندیشهی پوزیتیویستی، که توجیهگر جنایات فاشیستی شد. هرچند مشاهدهی کورههای آدمسوزی، یک شکست غیرقابل جبران در کارنامهی پوزیتیویسم (دستکم در حوزهی جامعه و سیاست) به حساب آمد، اما سبب نشد که همان نگاه، حتی با همان کلیدواژهها در ادبیات چپگرایان تداوم نیابد.
در نسخههای وطنی، تاکید بر «بیسوادی»، محبوبترین و کلیدواژه در ادبیات نقد چپ ایرانی است. تقریبا غیرممکن است یک چپگرا در نقد یک شخص دیگر (به ویژه از هممسلکان خودش) قلم به دست بگیرد و اشارهای به «بیسوادی» او نکند. اگر از رواج روحیهی پرخاشجویی بین رفقا چشمپوشی کنیم، واقعیت نهفته در پس این نگاه اندیشهای پوزیتیویستی است: «حقیقت کاملا مطلق است؛ اگر دیگری با من اختلاف دارد حتما هنوز کشفش نکرده!»
تسری اندیشهی تخصصگرایی به حوزهی مدیریت جامعه، فاشیستها را به نظریههایی چون «داروینیسم اجتماعی» و وسوسهی «مهندسی جامعه» رساند. سیاستی که چپگرایانِ ضدفاشیست خودشان را بزرگترین منتقدان آن معرفی میکنند و در عین حال به صورت مداوم تکرارش میکنند! عجیب نیست که شاهبیت حملات اخیرشان به خبر ائتلاف چهرههای اپوزوسیون تاکید بر «بیسوادی» اعضای ائتلاف و گلایه از فقدان «تخصصگرایی» در سیاست است؛ اغلب این رفقا پیشتر با «دلقک» خواندن رییس جمهور منتخب «خلق اوکراین»، ترکیب «نگاه سلسلهمراتبی» با «نفرت از سلیقهی تودهها» را به خوبی نشان داده بودند.
در مواجهه با این لشکرکشی، هر منتقدی در خطر سقوط به زمین بازی «باسوادی» قرار دارد. یعنی ممکن است بنده هم هوس کنم به مجموعهای از علما و فضلا که کشف کردهاند لفظ «ائتلاف» مختص احزاب سیاسی است یادآوری کنم که بزرگترین ائتلافهای تاریخ سیاسی این کشور، از صدر مشروطه، تا جنبش ملی شدن صنعت نفت و حتی تشکیل جبههی ملی، اتفاقا ائتلاف تکچهرههای منفردی بوده که صرفا به دلیل نفوذ و محبوبیت اجتماعی که داشتهاند بر سر یک هدف مشترک توافق عملی میکردند؛ اما این دست پاسخها، برای آنچه من مورد انتقاد قرار میدهم نوعی نقض غرض به حساب میآید.
حتی اگر چماق واقعبینی، ما را وادارد که پوزیتیویسم را در علوم تجربی تحمل کنیم، سیاست و جامعه، آخرین سنگرهایی هستند که باید از آنها در برابر نگاه سلسلهمراتبی پاسداری کنیم. آنهایی که نمیتوانند نیشخندهای پرکینهی خود به تعبیر «سلبریتی» را پنهان کنند، صرفا نفرت و انزجارشان از سلیقه و انتخاب «تودهها» را به نمایش میگذارند. دوختن دهان دیگران با چماق «بیسوادی» هم، هراسی است از هجمهی «عوامالناس بیارزش» به حریم امن و انحصاری شأنیتهایِ اجتماعیِ نخبگان ابدی، که اغلب هم در وضعیتی رانتی و غیردموکراتیک حاصل شده.
چنین تقلاهایی، نه دغدغههای دموکراتیک برای دفاع از وجوه «رادیکال» جنبش اخیر، بلکه آشکارا واکنشی به سیل بنیانکن یک تحول انقلابی در جامعهای است که تلاش میکند موضوع اصلی سیاست را از انحصار صلاحدیدهای فراانسانی خواص خودخوانده بیرون کشیده و به سادهترین انتخابهای شهروندان عادی بازگرداند.
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
Telegram
مجمع دیوانگان
انقلاب اجتماعی و نخبگان ابدی!
#A 402
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
#A 402
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
👍95
یادداشت وارده: در دفاع از نامه بهاره هدایت
#V 119
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
#V 119
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
👍7
یادداشت وارده: در دفاع از نامه بهاره هدایت
#V 119
نویسنده مهمان: نامه بهاره هدایت از داخل زندان تعبیری از آن شعر سایه داشت که میگفت «آبی که برآسود زمینش بخورد زود / دریا شود آن رود که پیوسته روان است». اما دریغا از تئوریپردازان روی کاغذ که به تعبیری این بار از حافظ کار و بارشان شده «بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین» که کماکان منتظرند و امیدوار به کورسویی و نشانهای هر چند کوچک از حکومت، آن هم برای اصلاحاتی حداقلی. مشکل اصلی البته اینجاست که این امیدواران به اصلاح، حجم عظیم مشکلات را میدانند و احاله به محال میدهند. تجربهی بارها ثابتشده را دوباره نسخه پیچی میکنند و از خلق به ستوه آمده توقع صبر و انتظار دارند و بسان پیرمردی فقط آه و ناله سر میدهند و انذار به حکومتی که هیچ علاقهای نه به خودشان دارد و نه به راهکارهایشان.
بهاره هدایت به زعم من با این نامه «مانیفست» جنبش مهسا را تدوین کرد. هر کسی دل در گرو این جنبش دارد خواستههایش را در این نامه متبلور دید. نامه دلالت بر اصل مهمی داشت و آن اینکه «عمل» در مقام غلبه بر ترس و تردید البته در کنار عقلانیت، راه خودش را پیدا خواهد کرد. بهتر است بگویم «عمل شجاعانه». سالها به بهانههای متعدد که زبان مشترک حکومت و اصلاحطلبان شده بود، مردم را از خشونتهای فزاینده، تجزيه، ویرانی و هزار واژه خوفناک دیگر می ترساندند و بدتر از آن نتیجهای بود که میگرفتند: تقليل سیاستورزی به انتخابات صندوقمحور. تو گویی هیچ عرصه دیگری برای سیاستورزی وجود ندارد که خروجیاش عملا «بی عملی» بود یا چشم انتظار حکومت ماندن.
این نامه در ساحتی دیگر نیز در مقام پاسخ است. جنبش مهسا را به الفاظِ متعدد تخفیف و تحریف میکردند: مثلا آن را جنبشی غیرسیاسی نامیدند که نمیداند چه میخواهد. شعارهایش متعدد و بعضاً متناقض است. نرم نرمک اما چهرههای سیاسی به این جنبش ورود کردند که هم تجربه سیاسی دارند و هم توان چانهزنی و گفتگو و هم به نوعی تدوینگر خواستهها و اهداف. بهاره هدایت را میتوان به عنوان تجلی شعار اصلی جنبش یعنی «زن، زندگی، آزادی» یکی از نمایندگان سیاسی جنبش درنظر گرفت. چهرههای دیگری در داخل و خارج هم هستند که در ادامه مسیر احتمالا قابلیت نمایندگی را پیدا خواهند کرد.
یکی از بخشهای قابل توجه نامه انتقاد به میرحسین موسوی بود. همان بخشی که صدای عدهای که ژست سیاست سکوت گرفته بودند را هم دوباره درآورد. زندان و حصر قیدی شده بود برای ناجوانمردانه جلوهدادن نقد محصورین و دربندان. نظر بعضیها این بود که چون ميرحسين در حصر است نقد او جوانمردانه نیست. هر چند خود زمانی در صف و ستاد او فعالیت میکردند اما مزورانه از او عبور کردند. عبور از میرحسین را جوانمردانه و نقد او را ناجوانمردانه جا می زدند.
نقد خود امریست اخلاقی. امریست جهت اصلاح و بهبود. چه در زندان و چه خارج از زندان. میتوان مواضع سیاسی میرحسین را نقد کرد اما به پاس سالها استقامت و پایداری در مواضع و همراهی با مردم به نشانه احترام به او کلاه از سر برداشت. نقد بهاره با اینکه احتمالا حدس میزد آماج حملات دوستان سابق و فعلیاش قرار خواهد گرفت از این منظر شجاعانه بود. اما شجاعت اصلی همان موضعگیری صریحش بود که این حکومت باید برود. در بند دژخیم سنگدل بودن و چنین موضعی اتخاذ کردن رساندن شجاعت به سرحدات خودش است. نامه بیانیه گونه بهاره به زعم من در تراز این جنبش بود که هم نقد گذشته بود و هم رو به سوی آینده داشت. آینده ای که با عبور از گذشته قابل تحقق است. بعضی از نقدهایی که به نامه بهاره شد از منظر همین عبور بود. مواضع او در انتخابات ۸۸ را برجسته کردند و بیانیههای میرحسین را مجددا بازخوانی کردند تا یادآور شوند که میرحسین هيچگاه از انقلاب ۵۷ عبور نکرد که با «جان بیدار»ش به مردم پشت کرده باشد. این نحوه مواجهه با مواضع افراد دقیقا مشابه کسانی است که با لفظ فحش گونه «تجدیدنظر طلب» اصلاح طلبان را مواخذه میکنند. قرار نیست در روند ۱۳ ساله حوادث از سال ۸۸ تا ۱۴۰۱ در بر همان پاشنه ۸۸ بچرخد. مگر میشود دی ۹۶، آبان ۹۸، فاجعه هواپیمای اوکراینی را دید و در ۸۸ ماند؟
حکومت بطور کامل مسیر اصلاحطلبی مسالمتآمیز را مسدود کرد و تمام تلاشش را برای به بند کشیدن آزادی بکار گرفت اما ندانست که پرچم آزادیخواهی در این کشور روی زمین نخواهد ماند. نسلی که حکومت خیالش از بابت سیاسی نبودنش راحت بود به قولِ بهاره شد نسل پاکبازی که پرچم را به دست گرفت.
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
#V 119
نویسنده مهمان: نامه بهاره هدایت از داخل زندان تعبیری از آن شعر سایه داشت که میگفت «آبی که برآسود زمینش بخورد زود / دریا شود آن رود که پیوسته روان است». اما دریغا از تئوریپردازان روی کاغذ که به تعبیری این بار از حافظ کار و بارشان شده «بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین» که کماکان منتظرند و امیدوار به کورسویی و نشانهای هر چند کوچک از حکومت، آن هم برای اصلاحاتی حداقلی. مشکل اصلی البته اینجاست که این امیدواران به اصلاح، حجم عظیم مشکلات را میدانند و احاله به محال میدهند. تجربهی بارها ثابتشده را دوباره نسخه پیچی میکنند و از خلق به ستوه آمده توقع صبر و انتظار دارند و بسان پیرمردی فقط آه و ناله سر میدهند و انذار به حکومتی که هیچ علاقهای نه به خودشان دارد و نه به راهکارهایشان.
بهاره هدایت به زعم من با این نامه «مانیفست» جنبش مهسا را تدوین کرد. هر کسی دل در گرو این جنبش دارد خواستههایش را در این نامه متبلور دید. نامه دلالت بر اصل مهمی داشت و آن اینکه «عمل» در مقام غلبه بر ترس و تردید البته در کنار عقلانیت، راه خودش را پیدا خواهد کرد. بهتر است بگویم «عمل شجاعانه». سالها به بهانههای متعدد که زبان مشترک حکومت و اصلاحطلبان شده بود، مردم را از خشونتهای فزاینده، تجزيه، ویرانی و هزار واژه خوفناک دیگر می ترساندند و بدتر از آن نتیجهای بود که میگرفتند: تقليل سیاستورزی به انتخابات صندوقمحور. تو گویی هیچ عرصه دیگری برای سیاستورزی وجود ندارد که خروجیاش عملا «بی عملی» بود یا چشم انتظار حکومت ماندن.
این نامه در ساحتی دیگر نیز در مقام پاسخ است. جنبش مهسا را به الفاظِ متعدد تخفیف و تحریف میکردند: مثلا آن را جنبشی غیرسیاسی نامیدند که نمیداند چه میخواهد. شعارهایش متعدد و بعضاً متناقض است. نرم نرمک اما چهرههای سیاسی به این جنبش ورود کردند که هم تجربه سیاسی دارند و هم توان چانهزنی و گفتگو و هم به نوعی تدوینگر خواستهها و اهداف. بهاره هدایت را میتوان به عنوان تجلی شعار اصلی جنبش یعنی «زن، زندگی، آزادی» یکی از نمایندگان سیاسی جنبش درنظر گرفت. چهرههای دیگری در داخل و خارج هم هستند که در ادامه مسیر احتمالا قابلیت نمایندگی را پیدا خواهند کرد.
یکی از بخشهای قابل توجه نامه انتقاد به میرحسین موسوی بود. همان بخشی که صدای عدهای که ژست سیاست سکوت گرفته بودند را هم دوباره درآورد. زندان و حصر قیدی شده بود برای ناجوانمردانه جلوهدادن نقد محصورین و دربندان. نظر بعضیها این بود که چون ميرحسين در حصر است نقد او جوانمردانه نیست. هر چند خود زمانی در صف و ستاد او فعالیت میکردند اما مزورانه از او عبور کردند. عبور از میرحسین را جوانمردانه و نقد او را ناجوانمردانه جا می زدند.
نقد خود امریست اخلاقی. امریست جهت اصلاح و بهبود. چه در زندان و چه خارج از زندان. میتوان مواضع سیاسی میرحسین را نقد کرد اما به پاس سالها استقامت و پایداری در مواضع و همراهی با مردم به نشانه احترام به او کلاه از سر برداشت. نقد بهاره با اینکه احتمالا حدس میزد آماج حملات دوستان سابق و فعلیاش قرار خواهد گرفت از این منظر شجاعانه بود. اما شجاعت اصلی همان موضعگیری صریحش بود که این حکومت باید برود. در بند دژخیم سنگدل بودن و چنین موضعی اتخاذ کردن رساندن شجاعت به سرحدات خودش است. نامه بیانیه گونه بهاره به زعم من در تراز این جنبش بود که هم نقد گذشته بود و هم رو به سوی آینده داشت. آینده ای که با عبور از گذشته قابل تحقق است. بعضی از نقدهایی که به نامه بهاره شد از منظر همین عبور بود. مواضع او در انتخابات ۸۸ را برجسته کردند و بیانیههای میرحسین را مجددا بازخوانی کردند تا یادآور شوند که میرحسین هيچگاه از انقلاب ۵۷ عبور نکرد که با «جان بیدار»ش به مردم پشت کرده باشد. این نحوه مواجهه با مواضع افراد دقیقا مشابه کسانی است که با لفظ فحش گونه «تجدیدنظر طلب» اصلاح طلبان را مواخذه میکنند. قرار نیست در روند ۱۳ ساله حوادث از سال ۸۸ تا ۱۴۰۱ در بر همان پاشنه ۸۸ بچرخد. مگر میشود دی ۹۶، آبان ۹۸، فاجعه هواپیمای اوکراینی را دید و در ۸۸ ماند؟
حکومت بطور کامل مسیر اصلاحطلبی مسالمتآمیز را مسدود کرد و تمام تلاشش را برای به بند کشیدن آزادی بکار گرفت اما ندانست که پرچم آزادیخواهی در این کشور روی زمین نخواهد ماند. نسلی که حکومت خیالش از بابت سیاسی نبودنش راحت بود به قولِ بهاره شد نسل پاکبازی که پرچم را به دست گرفت.
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
Telegram
مجمع دیوانگان
یادداشت وارده: در دفاع از نامه بهاره هدایت
#V 119
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
#V 119
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
👍80
یادداشت وارده: سه پرسش در باب انقلاب
#V 120
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
#V 120
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
سه پرسش در باب انقلاب
#V 120
✍️ نویسنده مهمان: شهروند / اسیر
هنگامی که خروجی ماشین جمهوری اسلامی را مرور میکنیم با جشنوارهای از فساد و تباهی مواجه میشویم! با نابودی سیستماتیک تمام منابع مادی و معنوی یک ملت و یک سرزمین. چو نیک بنگریم ستم، استبداد، ناکارآمدی، فساد، تَبَهکاری و ماجراجویی در جمهوری اسلامی نه یک استثنا بلکه قاعده و رویه چهار دهه گذشته و نتیجه ضروری قانون اساسی، ساختار سیاسی، جهانبینی، هویت و منافع رهبران آن بوده و خواهد بود. ما اگر خواهان گام گذاشتن در راه آزادی، حکومت قانون، توسعه اقتصادی، صلح با جهان و تجربه یک ایران و یک زندگی نرمال هستیم باید از قانون اساسی، گفتمان، رهبران و ساختار مافیایی جمهوری اسلامی عبور کنیم؛ ما باید انقلاب کنیم!
پذیرش رهبری روحانیون در انقلاب ۵۷ و سپردن زمام قدرت سیاسی به آنان و برپایی یک حکومت دینی، بیتوجه به تمام تجربیات گرانبهای جوامع مترقی، پیش از هر چیز اشتباه ویرانگر و جمعی خود ما ملت ایران بود که تاوان سنگین چهل سالهای بابت آن پرداختهایم و اکنون زمان آن فرا رسیده تا یک بار برای همیشه به اشتباه خودمان و تَبَهکاری روحانیون حاکم بر ایران پایان دهیم.
برای مطالعهی ادامهی این یادداشت اینجا کلیک کرده و یا از گزینهی INSTANT VIEW استفاده کنید.
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
#V 120
✍️ نویسنده مهمان: شهروند / اسیر
هنگامی که خروجی ماشین جمهوری اسلامی را مرور میکنیم با جشنوارهای از فساد و تباهی مواجه میشویم! با نابودی سیستماتیک تمام منابع مادی و معنوی یک ملت و یک سرزمین. چو نیک بنگریم ستم، استبداد، ناکارآمدی، فساد، تَبَهکاری و ماجراجویی در جمهوری اسلامی نه یک استثنا بلکه قاعده و رویه چهار دهه گذشته و نتیجه ضروری قانون اساسی، ساختار سیاسی، جهانبینی، هویت و منافع رهبران آن بوده و خواهد بود. ما اگر خواهان گام گذاشتن در راه آزادی، حکومت قانون، توسعه اقتصادی، صلح با جهان و تجربه یک ایران و یک زندگی نرمال هستیم باید از قانون اساسی، گفتمان، رهبران و ساختار مافیایی جمهوری اسلامی عبور کنیم؛ ما باید انقلاب کنیم!
پذیرش رهبری روحانیون در انقلاب ۵۷ و سپردن زمام قدرت سیاسی به آنان و برپایی یک حکومت دینی، بیتوجه به تمام تجربیات گرانبهای جوامع مترقی، پیش از هر چیز اشتباه ویرانگر و جمعی خود ما ملت ایران بود که تاوان سنگین چهل سالهای بابت آن پرداختهایم و اکنون زمان آن فرا رسیده تا یک بار برای همیشه به اشتباه خودمان و تَبَهکاری روحانیون حاکم بر ایران پایان دهیم.
برای مطالعهی ادامهی این یادداشت اینجا کلیک کرده و یا از گزینهی INSTANT VIEW استفاده کنید.
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
Telegraph
سه پرسش در باب انقلاب
هنگامی که خروجی ماشین جمهوری اسلامی را مرور میکنیم با جشنوارهای از فساد و تباهی مواجه میشویم! با نابودی سیستماتیک تمام منابع مادی و معنوی یک ملت و یک سرزمین. چو نیک بنگریم ستم، استبداد، ناکارآمدی، فساد، تَبَهکاری و ماجراجویی در جمهوری اسلامی نه یک استثنا…
👍66
بازندگان ازلی و اپوزوسیون ابدی
#A 403
آرمان امیری @armanparian - پیشتر گمان میکردم احمقانهترین درسی که یک گروه میتوانند به زعم خود از تجربهی تاریخی انقلاب ۵۷ بگیرند این است که «دیگر هرگز نباید انقلاب کرد»؛ اما طبق معمول بالاتر از سیاهی هم رنگی پیدا شد و گروهی دیگر کار درسگرفتنهای تاریخی را به آنجا رساندند که «باید مراقب باشیم نفر بعدی هم مثل خمینی ما را گول نزند»! شاید به نظرتان بیربط باشد، اما این دو گزاره، دقیقا دو سر یک طیف از باورهای غیرعلمی هستند!
علوم انسانی، به ویژه جامعهشناسی و حتی اقتصاد، تلاشی هستند برای پرهیز از چنین نگاههایی. نخست از آن خوانش جبرگرایانه که فاعلیت انسانها را به کلی منکر میشود و برای تحولات سیاسی یا اجتماعی (مثل انقلاب) یک جور ماهیت مستقل و ذاتی قائل میشود. دوم، آن خوانش خاماندیشانهای که گمان میکند انسانها همه چیز را به صورت مستقیم انتخاب میکنند، پس اگر نتیجهی اعمالشان به دیکتاتوری ختم شده، حتما خودشان یا دیکتاتوری دوست داشتهاند یا «گول خوردهاند» و دکمهاش را فشار دادند.
در مقابل، عصارهی کلام تمامی رویکردهای علمی را شاید بتوان در آن تعبیر درخشانی جست که میگوید: «تاریخ را انسانها میسازند، اما نه آنگونه که خود مایلاند»! البته که سرنوشت کشور و انقلاب را ما رقم خواهیم زد، اما برای تضمین یک آیندهی دموکراتیک، کافی نیست که عین طوطی تکرار کنیم ما آزادیخواه و دموکراسیطلب هستیم! اگر هنوز تنها شیوهی پرهیز از بازتولید استبداد را در به صدا درآوردن مداوم آژیر خطر جستجو میکنید، احتمالا هنوز باور نکردهاید که «راه جهنم را با حسن نیت فرش کردهاند»!
قضیهی «حمار» را در هندسه احتمالا بشناسیم. ظرافت قضیه در آن ایهام دوگانهای بود که از نامش بر میآمد! اگر در زمین هندسه «حمار» هم میفهمد که نزدیکترین راه همان مسیر مستقیم است، در زمین پیچیدهی سیاست فقط باید «حمار» بود که گمان کرد صرف انتخاب یک هدف برای کسب آن کافی است! یعنی برای کسب نتیجه، نیازمند هیچ ظرافت و دقتی نیستیم بجز اینکه مستقیم برویم توی شکمش!
یکی دو هفتهی پیش و پشتبند غائلهی «ائتلاف»، بسیاری از رفقای چپگرا و دوستان جمهوریخواه داد و هوارشان به هوا بلند شد. حسن نیتشان در تشخیص خطر قوت گرفتن سلطنت مطلقه البته جای تقدیر داشت، اما توقع من این بود که با فهمی حداقلی از واقعیت شرایط موجود، از نفس نشستن نامزد پادشاهی پای میز مذاکره با نمایندگان دیگر استقبال کنند. یعنی اصالت را به آرامی از یک شخص گرفته و به سمت نهاد هدایت کنند. از آن بعد میشد وزن کار گروهی را افزایش داد و البته درخواست کرد دامنهی این ائتلاف با پیوستن اشخاص و گروهها و احزاب بیشتر همینطور گسترش هم پیدا کند تا نه با شعار و روضهخوانی، بلکه به صورت کاملا عملی، امکان تمرکز قوا در یک فرد یا جریان از بین برود.
فرمول رفقا و مخالفان اما بیشتر پیروی از قواعد هندسی بود! تختهگاز رفتند توی شکم ائتلاف و از هر انتقاد مشروع یا مبتذلی (از جمله ایرادهای بند تنبانی به لفظ و معنای «ائتلاف») صرفا چماقی برای تخریب اصل کار درست کردند. به هفته نکشید نتیجهی اعمالشان مشخص شد: حالا بفرمایید به جای ایدهی ائتلاف، با جنبش «من وکالت میدهم» سر و کله بزنید!
من البته از کار جناب شاهزاده پهلوی هم حیرت میکنم. نمیدانم ایشان چرا همچنان بر ضرورت دموکراسی یا احتمال جمهوری و مشروطیت تاکید دارند. با وضعیتی که من میبینم، اگر ایشان صراحتا بگویند «من یک پادشاهی مطلقهی شخصی میخواهم و هیچ کسی هم حق نفس کشیدن ندارد»، شاید یکی دو هفته عربده و هیاهو به پا شود، اما با سطح حماقت و ابتذالی که در باقی اردوگاه انقلابیون وجود دارد، به دو هفته نکشیده خلایق مجبور میشوند دوباره دست به چرتکه ببرند و ای بسا نتیجه بگیرند «سگ خورد، بیا بردار و خلاصمان کن!»
به نظر میرسد، دموکرات بودن هم در میان اپوزوسیون میرود تا به سرنوشت بسیاری از دیگر جریانات سیاسی بدل شود. همانطور که بزرگترین عامل سقوط شاه خودش بود، و همانطور که هیچ گروهی به اندازهی خود اصلاحطلبان، اصلاحطلبی را مبتذل و مفتضح نکردند، و همانطور که همین حالا هم خود حکومت بزرگترین عامل و رهبر سرنگونی خودش است، سرنوشت دموکراسیخواهی ایرانی هم بیشتر از همه قربانی جماعتی است که مدعیان سینهچاک دموکراسی هستند. با این سطح از ادعا در حرف و بدون سر سوزنی تعهد عملی به ضرورت تعامل، یک روز چشم باز میکنند و میبینند دوباره بازی عوض شده و برایشان چیزی باقی نمانده بجز مدال حماقتِ «بازندگان ازلی و اپوزوسیون ابدی»!
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
#A 403
آرمان امیری @armanparian - پیشتر گمان میکردم احمقانهترین درسی که یک گروه میتوانند به زعم خود از تجربهی تاریخی انقلاب ۵۷ بگیرند این است که «دیگر هرگز نباید انقلاب کرد»؛ اما طبق معمول بالاتر از سیاهی هم رنگی پیدا شد و گروهی دیگر کار درسگرفتنهای تاریخی را به آنجا رساندند که «باید مراقب باشیم نفر بعدی هم مثل خمینی ما را گول نزند»! شاید به نظرتان بیربط باشد، اما این دو گزاره، دقیقا دو سر یک طیف از باورهای غیرعلمی هستند!
علوم انسانی، به ویژه جامعهشناسی و حتی اقتصاد، تلاشی هستند برای پرهیز از چنین نگاههایی. نخست از آن خوانش جبرگرایانه که فاعلیت انسانها را به کلی منکر میشود و برای تحولات سیاسی یا اجتماعی (مثل انقلاب) یک جور ماهیت مستقل و ذاتی قائل میشود. دوم، آن خوانش خاماندیشانهای که گمان میکند انسانها همه چیز را به صورت مستقیم انتخاب میکنند، پس اگر نتیجهی اعمالشان به دیکتاتوری ختم شده، حتما خودشان یا دیکتاتوری دوست داشتهاند یا «گول خوردهاند» و دکمهاش را فشار دادند.
در مقابل، عصارهی کلام تمامی رویکردهای علمی را شاید بتوان در آن تعبیر درخشانی جست که میگوید: «تاریخ را انسانها میسازند، اما نه آنگونه که خود مایلاند»! البته که سرنوشت کشور و انقلاب را ما رقم خواهیم زد، اما برای تضمین یک آیندهی دموکراتیک، کافی نیست که عین طوطی تکرار کنیم ما آزادیخواه و دموکراسیطلب هستیم! اگر هنوز تنها شیوهی پرهیز از بازتولید استبداد را در به صدا درآوردن مداوم آژیر خطر جستجو میکنید، احتمالا هنوز باور نکردهاید که «راه جهنم را با حسن نیت فرش کردهاند»!
قضیهی «حمار» را در هندسه احتمالا بشناسیم. ظرافت قضیه در آن ایهام دوگانهای بود که از نامش بر میآمد! اگر در زمین هندسه «حمار» هم میفهمد که نزدیکترین راه همان مسیر مستقیم است، در زمین پیچیدهی سیاست فقط باید «حمار» بود که گمان کرد صرف انتخاب یک هدف برای کسب آن کافی است! یعنی برای کسب نتیجه، نیازمند هیچ ظرافت و دقتی نیستیم بجز اینکه مستقیم برویم توی شکمش!
یکی دو هفتهی پیش و پشتبند غائلهی «ائتلاف»، بسیاری از رفقای چپگرا و دوستان جمهوریخواه داد و هوارشان به هوا بلند شد. حسن نیتشان در تشخیص خطر قوت گرفتن سلطنت مطلقه البته جای تقدیر داشت، اما توقع من این بود که با فهمی حداقلی از واقعیت شرایط موجود، از نفس نشستن نامزد پادشاهی پای میز مذاکره با نمایندگان دیگر استقبال کنند. یعنی اصالت را به آرامی از یک شخص گرفته و به سمت نهاد هدایت کنند. از آن بعد میشد وزن کار گروهی را افزایش داد و البته درخواست کرد دامنهی این ائتلاف با پیوستن اشخاص و گروهها و احزاب بیشتر همینطور گسترش هم پیدا کند تا نه با شعار و روضهخوانی، بلکه به صورت کاملا عملی، امکان تمرکز قوا در یک فرد یا جریان از بین برود.
فرمول رفقا و مخالفان اما بیشتر پیروی از قواعد هندسی بود! تختهگاز رفتند توی شکم ائتلاف و از هر انتقاد مشروع یا مبتذلی (از جمله ایرادهای بند تنبانی به لفظ و معنای «ائتلاف») صرفا چماقی برای تخریب اصل کار درست کردند. به هفته نکشید نتیجهی اعمالشان مشخص شد: حالا بفرمایید به جای ایدهی ائتلاف، با جنبش «من وکالت میدهم» سر و کله بزنید!
من البته از کار جناب شاهزاده پهلوی هم حیرت میکنم. نمیدانم ایشان چرا همچنان بر ضرورت دموکراسی یا احتمال جمهوری و مشروطیت تاکید دارند. با وضعیتی که من میبینم، اگر ایشان صراحتا بگویند «من یک پادشاهی مطلقهی شخصی میخواهم و هیچ کسی هم حق نفس کشیدن ندارد»، شاید یکی دو هفته عربده و هیاهو به پا شود، اما با سطح حماقت و ابتذالی که در باقی اردوگاه انقلابیون وجود دارد، به دو هفته نکشیده خلایق مجبور میشوند دوباره دست به چرتکه ببرند و ای بسا نتیجه بگیرند «سگ خورد، بیا بردار و خلاصمان کن!»
به نظر میرسد، دموکرات بودن هم در میان اپوزوسیون میرود تا به سرنوشت بسیاری از دیگر جریانات سیاسی بدل شود. همانطور که بزرگترین عامل سقوط شاه خودش بود، و همانطور که هیچ گروهی به اندازهی خود اصلاحطلبان، اصلاحطلبی را مبتذل و مفتضح نکردند، و همانطور که همین حالا هم خود حکومت بزرگترین عامل و رهبر سرنگونی خودش است، سرنوشت دموکراسیخواهی ایرانی هم بیشتر از همه قربانی جماعتی است که مدعیان سینهچاک دموکراسی هستند. با این سطح از ادعا در حرف و بدون سر سوزنی تعهد عملی به ضرورت تعامل، یک روز چشم باز میکنند و میبینند دوباره بازی عوض شده و برایشان چیزی باقی نمانده بجز مدال حماقتِ «بازندگان ازلی و اپوزوسیون ابدی»!
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
Telegram
مجمع دیوانگان
#A 403
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
👍148
ترجمهی کتاب
#V 121
مقاومت مدنی
آنچه باید همگان بدانند
نویسنده: اریکا چنووث
مترجم: م. امیری
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
#V 121
مقاومت مدنی
آنچه باید همگان بدانند
نویسنده: اریکا چنووث
مترجم: م. امیری
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
👍9
مقاومت_مدنی،_آنچه_همگان_باید_بدانند.pdf
13.7 MB
✍️ فایل پیوست، متن کامل کتاب «مقاومت مدنی / آنچه باید همگان بدانند» است که یکی از همراهان کانال مجمع دیوانگان ترجمه کرده و برای انتشار در اختیار ما قرار داده است.
✍️ اریکا چنووت (Erica Chenoweth) پروفسور در مدرسه کندی هاروارد و استاد موسسه مطالعات پیشرفته رادکلیف است. تحقیقات او بر خشونت سیاسی و بدیلهای آن متمرکز است. مجله فارین پالیسی در سال ۲۰۱۳ وی را به دلیل تلاشهایش برای ترویج مطالعه تجربی مقاومت مدنی در میان ۱۰۰ متفکر برتر جهانی قرار داد.
کتاب «مقاومت مدنی: آنچه همگان باید بدانند» به شیوهای قابل فهم و گفتوگومحور به بررسی این موضوع میپردازد که مقاومت مدنی چیست؟ چگونه کار میکند؟ چرا گاهی اوقات شکست میخورد؟ چگونه خشونت و سرکوب بر آن تأثیر میگذارد؟ و اثرات چنین مقاومتی درازمدت چیست؟
📚 مقاومت مدنی
آنچه باید همگان بدانند
نویسنده: اریکا چنووث
مترجم: م. امیری
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
✍️ اریکا چنووت (Erica Chenoweth) پروفسور در مدرسه کندی هاروارد و استاد موسسه مطالعات پیشرفته رادکلیف است. تحقیقات او بر خشونت سیاسی و بدیلهای آن متمرکز است. مجله فارین پالیسی در سال ۲۰۱۳ وی را به دلیل تلاشهایش برای ترویج مطالعه تجربی مقاومت مدنی در میان ۱۰۰ متفکر برتر جهانی قرار داد.
کتاب «مقاومت مدنی: آنچه همگان باید بدانند» به شیوهای قابل فهم و گفتوگومحور به بررسی این موضوع میپردازد که مقاومت مدنی چیست؟ چگونه کار میکند؟ چرا گاهی اوقات شکست میخورد؟ چگونه خشونت و سرکوب بر آن تأثیر میگذارد؟ و اثرات چنین مقاومتی درازمدت چیست؟
📚 مقاومت مدنی
آنچه باید همگان بدانند
نویسنده: اریکا چنووث
مترجم: م. امیری
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
👍47
یادداشت وارده: ریشههای وضع موجود
#V 121
✍️ نویسندهی میهمان: ایمان آقایاری
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
#V 121
✍️ نویسندهی میهمان: ایمان آقایاری
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
👍6
یادداشت وارده: ریشههای وضع موجود
#V 121
✍️ نویسندهی میهمان: ایمان آقایاری
«بسیار بی خردانه است که میراث اندوه بار چهل سال گذشته را چیزی بیگانه یا میراثی از خویشاوند دور ببینیم؛ درست برعکس، ما باید این میراث را به عنوان چیزی که خود بر سر خود آوردهایم بپذیریم. اگر آن را به این شکل بپذیریم، در خواهیم یافت که وظیفهی همهی ما و فقط ماست که کاری برای حل مشکل بکنیم». (خطابه سال نو - واسلاو هاول)
اشتباه نکنید، نقل قول بالا از مقولهی مردم خودشان مقصرند نیست. اما تاکید بر این مهم دارد که نمیتوانیم غیر مسوولانه کشورهای خارجی یا گروهی خاص را مسبب همهی بلایای تاریخمان بدانیم. باید حقیقت را با همهی تلخیاش پذیرفت. آنچه بر ما رفت و میرود محصول مجموعهای از ایده ها و کنشهای نسنجیدهای است که پیشینیانمان داشتهاند؛ آن هم عموما از سرِ خیرخواهیِ ساده لوحانه.
ارنست کاسیرر در تفسیری درخشان، خروج از جهان اسطورهای و ورود به عرصه عقلانیت را با بهرهگیری از اسطورهای بابلی شرح میدهد. نتیجهای که از آن بحث میگیرد این است که اسطورهها از دنیای ما نرفتهاند، بلکه قدرتشان "به دست نیروهای فراتر مهار شده. مادام که این قدرتها _ قدرتهای اخلاقی، فکری، هنری _ تمام توان خود را دارند، افسانه رام و فرمانبردار است. اما همین که این قدرتها سستی گرفتند، هیولا بار دیگر پدیدار میشود». (افسانه دولت)
زمانی که نیروهای فکری، اخلاقی، هنری که کاسیرر پاسبان فرهنگ و تمدن میشناسد، توسط نمایندگانشان در مسیر آرزوهای واهی در پای نیروهای اسطورهای ذبح میشوند، نیز چنین لحظهای خلق میشود. قهر و (به تعبیر آرنت) «بیزاری عقیدتی» نسبت به واقعیت، آوار آن واقعیات را بر سر بازندگانِ بازیِ قدرت، در همان ابتدای کار و هم در ادامه بر سرِ مردمان میبارد.
به روزگارِ پیش از انقلاب ۵۷ که مینگریم، میبینیم، بابِ گفتن و نوشتن از بلایِ غرب و مدرنیتهی غربی را تعدادی از روشنفکران با پس زدن تحفهی فرنگ و تلاش برای احضار روحِ قومی، گشودند. «غرب زدگیِ» آل احمد، «آسیا در برابر غربِ» شایگان، «آنچه خود داشتِ» احسان نراقی، سخنانِ مبهم احمد فردید، با همهی تفاوتهایشان، تجلیاتِ هویتجویی در مقابل غرب بودند.
کسانی نیز با دغدغههای کاملا دینی به این آوردگاه وارد میشدند؛ از تلاش برای توضیح و توجیهِ قوانینِ علومِ طبیعی با بهرهگیری از آیات و احادیث و بالعکس گرفته، تا تحلیلِ اجتماع، اقتصاد، تاریخ و صدورِ نسخههای انقلابی، بر حسبِ همان آیات و روایات، محصولِ کارِ ایشان است. بنابر روایتهایی در سالیان منتهی به انقلاب ۵۷، استفاده از حجاب اسلامی توسط دختران دانشجو (احتمالا جهتِ معارضه با رژیم) قوّت میگیرد. بخشی از این دانشجویان، بیشک تحت تاثیر دیدگاههای مروجِ اسلام سیاسی بودند، که توسط روشنفکرانی چون شریعتی بیان میشد.
روشنفکران و احزاب چپ نیز عموما، در تحلیل نهایی حکومت شاه را دست نشانده و عامل امپریالیسم میشناختند و از این دریچه، نوک پیکان انتقادهایشان همواره به سمت غرب بود. اصطلاحاتی چون سرمایه داری، آزادیهای بورژوایی و دموکراسیِ صوری نیز به مثابهی فحشهایی بودند که تلاش میشد تا به همراه سلطنت به «زبالهدانِ تاریخ» افکنده شوند.
آنطور که از مرور آثار هنریِ مربوط به آن دوران در مییابیم، قرار گرفتن در مسیر توسعه، بخشی از هنرمندان آوانگارد را به هراس افکنده بود و آنان در مخالفت با این وجه، مضامینِ نقادانه نسبت به ماشینیسم و الیناسیون را در متن آثارشان میپروراندند. همچنین از طریق به کارگیریِ مولفههایِ سنتی و بومی، به مقابله با عوارض این توسعهی _ به زعم آنان _ غرب گرایانه میرفتند. این احساس هویت باختگی در میان تندبادِ حوادث نیز به آن مایهی رومانتیسیسمِ شرقی و مذهبی و قومی افزوده شد.
عناصرِ غرب ستیزی، حمله به مظاهرِ تمدن مدرن، بازگشت به خویشتن و امثالهم در جامعهای با صبغهی دینی که در آستانهی تحولات مدرن بود، بالاخره نمایندگان خود را یافت؛ اما نه در میان بانیانش. با سرنگونیِ حکومت شاه، مادیترین یا جسمانیترین مسائل کشور به دست روحانیان افتاد. آخوندهای حاکم، گام به گام تمامی قلمروها را تصرف، مخالفین را معدوم و یا سرکوب کردند، آزادیهای اجتماعی و فردی را از میان بردند. حجاب برای زنان اجباری شد، کراوات برای مردان ممنوع؛ تا از این طریق سلبِ مالکیتِ افراد بر بدنشان نیز اعلام شود.
صد البته اکثر قریب به اتفاق روشنفکرانی که آتشِ انقلاب را روشن کردند، در زندگی روزمره و عاداتشان نسبتی با آخوندها نداشتند، اما بی ملاحظگی در افروختن آن آتش، دامان آنان را نیز سوزاند و انقلاب همچون کرونوس آنان را بلعید. تصورات واهی از آزادی، به کابوسی از اختناق ختم شد که بیش از چهار دهه آرامش را از چشمانِ دهها میلیون انسان ربوده است.
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
#V 121
✍️ نویسندهی میهمان: ایمان آقایاری
«بسیار بی خردانه است که میراث اندوه بار چهل سال گذشته را چیزی بیگانه یا میراثی از خویشاوند دور ببینیم؛ درست برعکس، ما باید این میراث را به عنوان چیزی که خود بر سر خود آوردهایم بپذیریم. اگر آن را به این شکل بپذیریم، در خواهیم یافت که وظیفهی همهی ما و فقط ماست که کاری برای حل مشکل بکنیم». (خطابه سال نو - واسلاو هاول)
اشتباه نکنید، نقل قول بالا از مقولهی مردم خودشان مقصرند نیست. اما تاکید بر این مهم دارد که نمیتوانیم غیر مسوولانه کشورهای خارجی یا گروهی خاص را مسبب همهی بلایای تاریخمان بدانیم. باید حقیقت را با همهی تلخیاش پذیرفت. آنچه بر ما رفت و میرود محصول مجموعهای از ایده ها و کنشهای نسنجیدهای است که پیشینیانمان داشتهاند؛ آن هم عموما از سرِ خیرخواهیِ ساده لوحانه.
ارنست کاسیرر در تفسیری درخشان، خروج از جهان اسطورهای و ورود به عرصه عقلانیت را با بهرهگیری از اسطورهای بابلی شرح میدهد. نتیجهای که از آن بحث میگیرد این است که اسطورهها از دنیای ما نرفتهاند، بلکه قدرتشان "به دست نیروهای فراتر مهار شده. مادام که این قدرتها _ قدرتهای اخلاقی، فکری، هنری _ تمام توان خود را دارند، افسانه رام و فرمانبردار است. اما همین که این قدرتها سستی گرفتند، هیولا بار دیگر پدیدار میشود». (افسانه دولت)
زمانی که نیروهای فکری، اخلاقی، هنری که کاسیرر پاسبان فرهنگ و تمدن میشناسد، توسط نمایندگانشان در مسیر آرزوهای واهی در پای نیروهای اسطورهای ذبح میشوند، نیز چنین لحظهای خلق میشود. قهر و (به تعبیر آرنت) «بیزاری عقیدتی» نسبت به واقعیت، آوار آن واقعیات را بر سر بازندگانِ بازیِ قدرت، در همان ابتدای کار و هم در ادامه بر سرِ مردمان میبارد.
به روزگارِ پیش از انقلاب ۵۷ که مینگریم، میبینیم، بابِ گفتن و نوشتن از بلایِ غرب و مدرنیتهی غربی را تعدادی از روشنفکران با پس زدن تحفهی فرنگ و تلاش برای احضار روحِ قومی، گشودند. «غرب زدگیِ» آل احمد، «آسیا در برابر غربِ» شایگان، «آنچه خود داشتِ» احسان نراقی، سخنانِ مبهم احمد فردید، با همهی تفاوتهایشان، تجلیاتِ هویتجویی در مقابل غرب بودند.
کسانی نیز با دغدغههای کاملا دینی به این آوردگاه وارد میشدند؛ از تلاش برای توضیح و توجیهِ قوانینِ علومِ طبیعی با بهرهگیری از آیات و احادیث و بالعکس گرفته، تا تحلیلِ اجتماع، اقتصاد، تاریخ و صدورِ نسخههای انقلابی، بر حسبِ همان آیات و روایات، محصولِ کارِ ایشان است. بنابر روایتهایی در سالیان منتهی به انقلاب ۵۷، استفاده از حجاب اسلامی توسط دختران دانشجو (احتمالا جهتِ معارضه با رژیم) قوّت میگیرد. بخشی از این دانشجویان، بیشک تحت تاثیر دیدگاههای مروجِ اسلام سیاسی بودند، که توسط روشنفکرانی چون شریعتی بیان میشد.
روشنفکران و احزاب چپ نیز عموما، در تحلیل نهایی حکومت شاه را دست نشانده و عامل امپریالیسم میشناختند و از این دریچه، نوک پیکان انتقادهایشان همواره به سمت غرب بود. اصطلاحاتی چون سرمایه داری، آزادیهای بورژوایی و دموکراسیِ صوری نیز به مثابهی فحشهایی بودند که تلاش میشد تا به همراه سلطنت به «زبالهدانِ تاریخ» افکنده شوند.
آنطور که از مرور آثار هنریِ مربوط به آن دوران در مییابیم، قرار گرفتن در مسیر توسعه، بخشی از هنرمندان آوانگارد را به هراس افکنده بود و آنان در مخالفت با این وجه، مضامینِ نقادانه نسبت به ماشینیسم و الیناسیون را در متن آثارشان میپروراندند. همچنین از طریق به کارگیریِ مولفههایِ سنتی و بومی، به مقابله با عوارض این توسعهی _ به زعم آنان _ غرب گرایانه میرفتند. این احساس هویت باختگی در میان تندبادِ حوادث نیز به آن مایهی رومانتیسیسمِ شرقی و مذهبی و قومی افزوده شد.
عناصرِ غرب ستیزی، حمله به مظاهرِ تمدن مدرن، بازگشت به خویشتن و امثالهم در جامعهای با صبغهی دینی که در آستانهی تحولات مدرن بود، بالاخره نمایندگان خود را یافت؛ اما نه در میان بانیانش. با سرنگونیِ حکومت شاه، مادیترین یا جسمانیترین مسائل کشور به دست روحانیان افتاد. آخوندهای حاکم، گام به گام تمامی قلمروها را تصرف، مخالفین را معدوم و یا سرکوب کردند، آزادیهای اجتماعی و فردی را از میان بردند. حجاب برای زنان اجباری شد، کراوات برای مردان ممنوع؛ تا از این طریق سلبِ مالکیتِ افراد بر بدنشان نیز اعلام شود.
صد البته اکثر قریب به اتفاق روشنفکرانی که آتشِ انقلاب را روشن کردند، در زندگی روزمره و عاداتشان نسبتی با آخوندها نداشتند، اما بی ملاحظگی در افروختن آن آتش، دامان آنان را نیز سوزاند و انقلاب همچون کرونوس آنان را بلعید. تصورات واهی از آزادی، به کابوسی از اختناق ختم شد که بیش از چهار دهه آرامش را از چشمانِ دهها میلیون انسان ربوده است.
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
Telegram
مجمع دیوانگان
یادداشت وارده: ریشههای وضع موجود
#V 121
✍️ نویسندهی میهمان: ایمان آقایاری
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
#V 121
✍️ نویسندهی میهمان: ایمان آقایاری
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
👍74
یادداشت وارده: انقلاب علیه انقلاب
#V 122
✍️ نویسندهی میهمان: ایمان آقایاری
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
#V 122
✍️ نویسندهی میهمان: ایمان آقایاری
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
👍8
یادداشت وارده: انقلاب علیه انقلاب
#V 122
✍️ نویسندهی میهمان: ایمان آقایاری
آیزیا برلین در کتاب «چهار مقاله دربارهی آزادی» از دو مفهومِ آزادی سخن میگوید؛ یکی آزادیِ منفی یا (آزادی از) و دیگری آزادیِ مثبت یا (آزادی در). مراد از آزادی منفی، آزادیِ فرد است از مداخلهی ديگران، مثل آزادی از دخالت نهاد دین و دولت و منظور از آزادی مثبت، خودمختاری در تعیین اهداف و غایات است. بر اساس این دیدگاه هر دو آزادی ارزشهایی راستیناند و انحراف از آنها یا حذف هر کدام به فرو ریختن بنیاد آزادی میانجامد.
بی اعتنایی نسبت به آزادی منفی و حتی در مواردی خوار شمردنِ آن، فضایِ ذهنیِ غالب در جریان انقلاب ۵۷ بود. آزادی را برای دست یازیدن به آرمانهای کلی دانستن و غایاتی از پیش معین را سعادت جامعه پنداشتن، چهرهی مسخ شدهی آزادیِ مثبت بود که رخ نمود. شکستِ مفهوم آزادی منفی، مرگ تمدن مدرن است و این فاجعه با تحقق جمهوری اسلامی روی داد. جامعهای که هنوز در چنبر باورهای مذهبی بود و کم کم داشت تمدنِ مدرن را لمس میکرد، میتوانست با اصلاحات و یا حتی انقلابی سیاسی، صرفا شیوههای مدیریتیِ متفاوتی به خود بگیرد، اما ساختن انگارههایِ کلیِ موهوم، نه تنها چیزی به داشتههایش نیفزود، بلکه آزادیهای فردی و دستاوردهایش را نیز تباه کرد.
در مقابل، افرادِ جامعهیِ امروزِ ایران، بالاخص نسل جدید، به واسطهی تجربهی تراژیکِ این چهار دهه، تحولِ ترکیبِ جمعیتی از روستایی به شهری و غلبهی فرهنگ شهریِ مدرن، گسترش ابزار ارتباطی و به همین علل تغییر الگوهای هنجارین، فردیتِ نسبتا تحکیم یافتهای دارند. بر خلافِ پیشینیان که آزادیهای فردیشان را به مسلخ بردند، به دنبالِ گسترش و صیانت از آزادیِ منفیِشان هستند. این امر لزوما با مطالعه و خودآگاهانه روی نداده، بلکه به واسطهی رسوب در رویه و سیاقِ زندگی، به بخشی از شخصیتشان بدل شده است.
رویداد ۵۷، با نظریات و روحیهای کلکتیویستی (جمع گرایانه) و یوتوپیایی، "انقلاب" در معنای تقدیس شدهاش بود. در تقابل با این معنا از انقلاب، خیزشِ امروزِ مردمِ ایران "ضدِ انقلاب" است. به همین خاطر نقدهایی که به ماهیتِ جنبشهای انقلابی و ایدئولوژیهای انقلابی وارد میآورند، در اینجا محلی از اِعراب ندارند. البته از تخته بندِ واژگان میپرهیزم. مساله لفظِ انقلاب یا هر واژهی دیگری نیست، مساله تمایزِ نفس و تفاوتِ مفهومِ حرکتی ایدئولوژیک است که میخواست عالَم و آدمی دیگر بسازد، با جنبشی که هدفش باز پس گیریِ زندگی است. مغایرتِ حرکتی در شکل و محتوا انقلابی است، که غایتش بر هم زدن تمامی مناسبات عالم بود، با جنبشی که خواستارِ آرامش و یک زندگی معمولی در پهنهی ایران است. مسأله تضادِ حرکتی علیهِ آزادیهای فردی، با حرکتی در راستای گشودن فضایی برای این آزادیهاست.
اگر انقلاب را سرنگون کردن حکومت مستقر در نظر بگیریم، جنبشِ جاری یک جنبش انقلابی است. اگر انقلاب را نامی برای تحولات فکری و تغییرات پارادایماتیک فرهنگِ اجتماعی بدانیم، این خیزش نتیجهی یک انقلابِ عمیق اجتماعی است. اما انقلاب در معنای تقدیس شدهی آن که بر محور آرمانخواهی ایدئولوژیک، تعطیل کردن زندگی روزمره تحتِ عنوان ابتذال، تغییر نظم جهانی و تحمیل ارزشهای انقلابی بر پیکر جامعه، قرار میگیرد را نسبتی با ماهیتِ این جنبش نیست.
حکومت جمهوری اسلامی، در پیِ انقلابی با وجوه ایدئولوژیک بر فراز جامعهی ایران قرار گرفت، از ناپسندترین وجوه این جامعه تغذیه کرد، ارزشهای فرهنگیای که در خدمت زندگی بودند را زدود و گَرد مرگ را همه جا پراکند، مداخلهی بی حدش را بر تمام شئون زندگی افراد گسترد، تمامی تلاشها برای گشودن امکان زیستِ شهروندان را در همهی لایهها سرکوب کرد و امروز، مردم برای داشتن یک زندگی نرمال چارهای جز ساقط کردنش ندارند. این شرح واقیعت جنبش امروز ایرانیان است. البته نباید غفلت کرد که خطر غلبهی وجوه ایدئولوژیک همواره در کمین است، نباید فراموش کرد که مشکلات و مسائل اجتماعی، پیچیدگیهایی دارند که کلیگوییهای امروز ما حلشان نمیکند. اما این ها عوارض احتمالیِ جنبشاند نه ماهیتِ آن. تبِ جمهوری اسلامی، شاید به همان سرعتی که ظاهر و فلج کننده شد رفع نشود، اما سرد شده و دیر یا زود خاموش خواهد شد. انقلاب ۵۷ غولی را آزاد کرد که انقلاب امروز _ با تعریف پیش گفته _ باید آن را برای همیشه مهار کند.
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
#V 122
✍️ نویسندهی میهمان: ایمان آقایاری
آیزیا برلین در کتاب «چهار مقاله دربارهی آزادی» از دو مفهومِ آزادی سخن میگوید؛ یکی آزادیِ منفی یا (آزادی از) و دیگری آزادیِ مثبت یا (آزادی در). مراد از آزادی منفی، آزادیِ فرد است از مداخلهی ديگران، مثل آزادی از دخالت نهاد دین و دولت و منظور از آزادی مثبت، خودمختاری در تعیین اهداف و غایات است. بر اساس این دیدگاه هر دو آزادی ارزشهایی راستیناند و انحراف از آنها یا حذف هر کدام به فرو ریختن بنیاد آزادی میانجامد.
بی اعتنایی نسبت به آزادی منفی و حتی در مواردی خوار شمردنِ آن، فضایِ ذهنیِ غالب در جریان انقلاب ۵۷ بود. آزادی را برای دست یازیدن به آرمانهای کلی دانستن و غایاتی از پیش معین را سعادت جامعه پنداشتن، چهرهی مسخ شدهی آزادیِ مثبت بود که رخ نمود. شکستِ مفهوم آزادی منفی، مرگ تمدن مدرن است و این فاجعه با تحقق جمهوری اسلامی روی داد. جامعهای که هنوز در چنبر باورهای مذهبی بود و کم کم داشت تمدنِ مدرن را لمس میکرد، میتوانست با اصلاحات و یا حتی انقلابی سیاسی، صرفا شیوههای مدیریتیِ متفاوتی به خود بگیرد، اما ساختن انگارههایِ کلیِ موهوم، نه تنها چیزی به داشتههایش نیفزود، بلکه آزادیهای فردی و دستاوردهایش را نیز تباه کرد.
در مقابل، افرادِ جامعهیِ امروزِ ایران، بالاخص نسل جدید، به واسطهی تجربهی تراژیکِ این چهار دهه، تحولِ ترکیبِ جمعیتی از روستایی به شهری و غلبهی فرهنگ شهریِ مدرن، گسترش ابزار ارتباطی و به همین علل تغییر الگوهای هنجارین، فردیتِ نسبتا تحکیم یافتهای دارند. بر خلافِ پیشینیان که آزادیهای فردیشان را به مسلخ بردند، به دنبالِ گسترش و صیانت از آزادیِ منفیِشان هستند. این امر لزوما با مطالعه و خودآگاهانه روی نداده، بلکه به واسطهی رسوب در رویه و سیاقِ زندگی، به بخشی از شخصیتشان بدل شده است.
رویداد ۵۷، با نظریات و روحیهای کلکتیویستی (جمع گرایانه) و یوتوپیایی، "انقلاب" در معنای تقدیس شدهاش بود. در تقابل با این معنا از انقلاب، خیزشِ امروزِ مردمِ ایران "ضدِ انقلاب" است. به همین خاطر نقدهایی که به ماهیتِ جنبشهای انقلابی و ایدئولوژیهای انقلابی وارد میآورند، در اینجا محلی از اِعراب ندارند. البته از تخته بندِ واژگان میپرهیزم. مساله لفظِ انقلاب یا هر واژهی دیگری نیست، مساله تمایزِ نفس و تفاوتِ مفهومِ حرکتی ایدئولوژیک است که میخواست عالَم و آدمی دیگر بسازد، با جنبشی که هدفش باز پس گیریِ زندگی است. مغایرتِ حرکتی در شکل و محتوا انقلابی است، که غایتش بر هم زدن تمامی مناسبات عالم بود، با جنبشی که خواستارِ آرامش و یک زندگی معمولی در پهنهی ایران است. مسأله تضادِ حرکتی علیهِ آزادیهای فردی، با حرکتی در راستای گشودن فضایی برای این آزادیهاست.
اگر انقلاب را سرنگون کردن حکومت مستقر در نظر بگیریم، جنبشِ جاری یک جنبش انقلابی است. اگر انقلاب را نامی برای تحولات فکری و تغییرات پارادایماتیک فرهنگِ اجتماعی بدانیم، این خیزش نتیجهی یک انقلابِ عمیق اجتماعی است. اما انقلاب در معنای تقدیس شدهی آن که بر محور آرمانخواهی ایدئولوژیک، تعطیل کردن زندگی روزمره تحتِ عنوان ابتذال، تغییر نظم جهانی و تحمیل ارزشهای انقلابی بر پیکر جامعه، قرار میگیرد را نسبتی با ماهیتِ این جنبش نیست.
حکومت جمهوری اسلامی، در پیِ انقلابی با وجوه ایدئولوژیک بر فراز جامعهی ایران قرار گرفت، از ناپسندترین وجوه این جامعه تغذیه کرد، ارزشهای فرهنگیای که در خدمت زندگی بودند را زدود و گَرد مرگ را همه جا پراکند، مداخلهی بی حدش را بر تمام شئون زندگی افراد گسترد، تمامی تلاشها برای گشودن امکان زیستِ شهروندان را در همهی لایهها سرکوب کرد و امروز، مردم برای داشتن یک زندگی نرمال چارهای جز ساقط کردنش ندارند. این شرح واقیعت جنبش امروز ایرانیان است. البته نباید غفلت کرد که خطر غلبهی وجوه ایدئولوژیک همواره در کمین است، نباید فراموش کرد که مشکلات و مسائل اجتماعی، پیچیدگیهایی دارند که کلیگوییهای امروز ما حلشان نمیکند. اما این ها عوارض احتمالیِ جنبشاند نه ماهیتِ آن. تبِ جمهوری اسلامی، شاید به همان سرعتی که ظاهر و فلج کننده شد رفع نشود، اما سرد شده و دیر یا زود خاموش خواهد شد. انقلاب ۵۷ غولی را آزاد کرد که انقلاب امروز _ با تعریف پیش گفته _ باید آن را برای همیشه مهار کند.
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
Telegram
مجمع دیوانگان
یادداشت وارده: انقلاب علیه انقلاب
#V 122
✍️ نویسندهی میهمان: ایمان آقایاری
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
#V 122
✍️ نویسندهی میهمان: ایمان آقایاری
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
👍60
#A 404
از مجموعهی #یادداشتهای_لیبرالدموکرات
یادداشت نخست:
به جای مقدمه
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
از مجموعهی #یادداشتهای_لیبرالدموکرات
یادداشت نخست:
به جای مقدمه
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام «مجمع دیوانگان»
.
👍6