614
مرگِ آخرین نفس زمستان لحظهای که میمیری، احساس سرما نمیکنی؛ برعکس، گرمای عجیبی تمام وجودت را فرا میگیرد. انگار کسی پتوی ضخیمی از آرامش را روی شانههایت انداخته باشد. بیرون پنجره برف آرام میبارد و تو برای آخرین بار به بخاری که روی شیشه نشسته نگاه میکنی.…
اتفاقا یه بار گفتم دلم میخواد روز مرگم برف بیاد