ذهن آگاه🧠
48 subscribers
10 photos
3 videos
دانشجوی روانشناسی🌱

جستجوگر معنا در میان آشفتگی های ذهن . . .
Download Telegram
علت اختلال:ژنتیک ـ سابقه خانوادگی ـ کودکی سخت طاقت فرسا و دیدن اتفاقات تلخ از سوی خانواده❗️
من وجود ندارم . . .
مانی کنار کتابخانه اتاقش نشسته بود اما دیگر آن حس حال خواندن و نوشتن را نداشت گویی که همه چیز متوقف شده و دیگر نمی‌تواند خود را باور کند
او مدام میگوید من مُردم چرا اصلا حرف میزنم؟چرا دست پا دارم؟
من که وجود ندارم
او میگوید دیگر هیچ چیزی نمی‌خورم
دلیلی ندارد که من بخوام چیزی بخورم
میگوید قلب من مغز من از کار افتاده
من میگویم که مُرده‌ام اما کسی باور نمی‌کند . ‌. .
اما علت این رفتار چیه دقیقا؟
او قبلاً دچار اختلال اسکیزوفرنی (توهم و هذیان) بوده اما درمان نکرده
بعد از گذشتن چندین مدت یک تصادفی برای او پیش میآید و با ضربه خوردن سرش باعث میشود همچین فکر هایی داشته باشد . .
اما او دچار سندروم کوتارد شده است
این سندرم بر اثر افسردگی و درمان نشدن هم به وجود می آید
این بیماری نادر است
و تعداد کمی دچار این بیماری میشوند
📌اما درمانش:مراجعه به روانپزشک
تجویز دارو های روانی
و در نهایت پزشک از شوک درمانی استفاده میکند . . .
دنیای خاکستری . . .
دنیای درونش دیگر رنگارنگ نبود
برای او هیچ چیزی خوشحال کننده نبود
حتی چیز هایی که قبلاً باهاشون ذوق میکرد . .
اما دیگر ذوقی نبود برای اینکه حتی کارهای روزمره خود را انجام بدهد . .
زمانی که از خواب بیدار میشد یه وزنه سنگینی روی قلبش احساس میکرد
حوصله جمع رو نداشت
حتی حوصله حرف زدن
میل به خوردن چیزی هم نداشت . . .
اما مشکل او چه بود؟
با چه چیزی می‌جنگید؟
او دردش فراتر از همه چیز بود
برای او شب ها کابوس بود . .
افسردگی به جانش افتاده بود
گویی قصد جانش را کرده بود . .
علت این بیماری:
📌علت خاصی تایین نشده . .
هر فردی امکان ابتلا بهش رو داره
اما بیشتر مشکلات هورمونی
اثر ژنتیک
استفاده از دارو های خاص
این داستان بر اساس واقعیت است!
کاوه تنها ۱۸ سال دارد.چندین دوست صمیمی دارد که از او می‌خواهند در مهمانی امشب شرکت کند
او اول کمی میترسد اما نمی‌تواند 📍نه📍 بگوید.
بالاخره قبول میکند که به مهمانی برود.
چند ساعت . . .
آماده میشود و به همراه دوستانش راهی آن مهمانی میشود
آنجا همه چیز از اول فرق داشت . . .
از همان ابتدا از او درخواست کردند که
قرصی را بخورد او قبول نمیکند اما بعد از اسرار مجبور به خوردن آن میشود . . .
اولش خوب بود اما بعد از چند دقیقه ضربان قلبش تند تندتر میشد . . .
او زیاد به این موضوع توجه نکرد
تا اینکه بعد از یک ساعت توهم های ترسناکی به سراغش آمد انگار کسی دنبالش است . . .
تمام دیوار و خونه دور هم میچرخیدن
و اینجا بود که روی زمین افتاد . . .
از اینکه نمی‌توانست نه بگوید
جانش را به خطر انداخته بود
استفاده از قرص روان گردان که باعث شده بود توهم و هذیان و تشنج به سراغ او بیایید . . .
اختلال شخصیت ضد اجتماعی . . .