دیرینه‌نگار
2.81K subscribers
229 photos
57 videos
61 files
78 links
یادداشت‌ها، ترجمه‌ها و هم‌رسانی‌های عبدالرضا شهبازی در حوزه‌ی دیرینه‌شناسی و زمینه‌های مرتبط
Download Telegram
Channel created
اخیراً دکتر محمد کرام‌الدینی، مولف کتاب‌های زیست‌شناسیِ دبیرستان، از ترجمه‌ی جدیدش خبر داد که به‌زودی انتشارات فاطمی آن را روانه‌ی بازار کتاب خواهد کرد:
مرز حیات؛ در جست‌و‌جویِ چیستیِ حیات
نوشته‌ی کارل زیمر

زیمر روزنامه‌نگار مشهور آمریکایی است که سال‌هاست در عرصه‌ی ترویج علم قلم می‌زند و در این زمینه جوایز زیادی را از آن خود کرده است.
حوزه‌ی کاری او جنبه‌های مختلف زیست‌شناسی، خصوصاً تکامل و زندگی انگل‌هاست.
کتاب "سیاره‌ی ویروس‌ها" از او را دو سال قبل آقای کاوه فیض‌اللهی به فارسی ترجمه و نشر نو روانه‌ی بازار کتاب کرد.

دکتر کرام‌الدینی در صفحه‌ی فیسبوکِ خود معرفی خوبی کرده است از کتاب "مرز حیات" که مرا بی‌نیاز می‌کند از هر توضیح دیگری.

- عبدالرضا شهبازی

با هم می‌خوانیم:

«این کتاب نامزد جایزهٔ نگارش بهترین کتاب‌ علمی پِن/ ادوارد ویلسون، کتاب برگزیدهٔ نیویورک‌تایمز در سال ۲۰۲۱، کتاب برگزیدهٔ اخبار علمی سال ۲۰۲۱ و نیز کتاب برتر علمی اسمیتسونین در سال ۲۰۲۱ بوده است.

مرز بین موجودات زنده و غیرزنده کجاست؟ این پرسش به ویژه یکی از مهم‌ترین پرسش‌های جامعه است: آیا باید تخمک بارورشده را یک فرد زندهٔ مستقلی به شمار آوریم؟ چه زمانی باید فردی از نظر قانونی مرده اعلام کنیم؟

تا زمانی که تلاش نکنیم به طور جدی به این پرسش پاسخ دهیم، هرگز پیچیدگی تعریف حیات را درنخواهیم یافت و اگر نتوانیم به تعریفی برای حیات زمینی برسیم، هرگز نخواهیم توانست حیات فرازمینی را در جهان‌های دیگر کشف ‌کنیم.

زیست‌شناسان صدها تعریف برای حیات دارند که البته هیچ کدام جامع و مانع نیست. کروناویروس‌ها مسیر تاریخ آدمی را تغییر داده‌اند؛ اما بسیاری از دانشمندان هنوز آن‌ها را زنده نمی‌دانند.

کتاب مرز حیات: دربارهٔ چیستی زندگی پژوهشی بسیار جذاب و آموزنده است که بعید است کسی جز کارل زیمر بتواند از عهده‌اش برآید. نویسنده در این کتاب سفر خود را با شرح آزمایش‌های عجیبی که سعی در بازآفرینی حیات در آزمایشگاه داشته‌اند، آغاز می‌کند، با مارهای پیتون کار می‌کند، به سراغ خفاش‌هایی می‌رود که به خواب زمستانی فرورفته‌اند، نمونه‌های عجیب و شگفت‌انگیز حیات را همراه با تاریخچهٔ جست‌وجوی حیات معرفی می‌کند، به تلاش‌های آدمی برای آفرینش حیات و تکامل آن در لولهٔ آزمایش می‌پردازد، به مرزهای واقعیت و خیال در داستان هیولای دکتر فرانکنشتاین نزدیک می‌شود، قطره‌هایی را معرفی می‌کند که می‌توانند محیط خود را حس و تولیدمثل کنند و سپس به این پرسش پاسخ می‌دهد که آیا آدمی توانسته‌ است حیات را آزمایشگاه بیافریند؟

سیذارتا موکرجی پژوهشگر و نویسندهٔ بزرگ علوم زیستی این کتاب را انعکاس واقعیت‌های خیره‌کننده و در عین حال آموزنده دربارهٔ حیات و تلاش آدمی برای کشف جهان دانسته است.

                            ▫️▫️▫️

جانوری که بر جلد کتاب نقش بسته «خرس آبی» یا «تاردیگراد» نام دارد؛ چون شبیه خرسی‌ هشت پا و بی‌سر؛ اما به بزرگی نقطه‌ی پایانی همین جمله است.

خرس‌های آبی می‌توانند همهٔ آب بدن خود را تا آخرین مولکول از دست بدهند و در عین حال زنده بمانند و اگر روزی کسی دوباره روی آن‌ها آب بریزد، طی چند دقیقه تبدیل به جانوری در حال حرکت، تغذیه و زادآوری شوند. به همین علت آن‌ها را «نهان‌زیست» می‌نامند که نوعی «وضعیت سوم بین حیات و مرگ» است. موجودات «نهان‌زیست» نه تنها خشکی کامل و بی‌آبی را تحمل می‌کنند، بلکه حتی می‌توانند در فضا هم زنده بمانند!

پژوهشگران در سال ۲۰۰۷ تعدادی خرس‌ آبی را که از آلمان و سوئد جمع‌آوری کرده بودند، ‌خشک کردند، در قوطی قرار دادند، سوار بر یک موشک روسی که به مدار زمین می‌رفت کردند و به مدت ده روز در فضا در معرض خلأ قرار دادند؛ اما پس از بازگشت به زمین، یک قطره آب ‌آن‌ها را دوباره سرزنده و فعال کرد.

در سال ۲۰۱۹ هم پژوهشگران یک «کتابخانه‌ی ماه» مینیاتوری ایجاد کردند، در آن ۳۰ میلیون صفحه اطلاعات همراه با نمونه‌هایی از DNA انسان و هزاران خرس آبی خشکیده قرار دادند و آن را به سوی ماه پرتاب کردند؛ اما موتور ماه‌نشین درست قبل از فرود از کار افتاد و از کنترل مهندسان خارج شد.

بی‌گمان ماه‌نشین به ماه سقوط کرده و این امکان نیز وجود دارد که کتابخانه بدون آسیب به محل فرود رسیده باشد. اکنون در ماه، زمین برای خرس‌های آبی طلوع و غروب می‌کند و سلول‌های خرس‌های آبی همچنان در قبری شیشه‌ای بین مرگ و زندگی زندانی و منتظر آبی هستند که هرگز از راه نخواهد رسید.»

@dirinenegar
Life's Edge (2021).pdf
2.4 MB
◽️متن انگلیسیِ کتابِ "مرز حیات"

@dirinenegar
«آگاهی محصول تکامل زیستی است و صرفاً بعد از شکل‌گیریِ خودِ ذهن پدید آمده است. بنابراین، اول ذهن به‌وجود آمد و خیلی طول کشید تا بعداً آگاهی و خودآگاهی پا به میدان گذاشتند. من تصریح می‌کنم ذهن را به هر موجود زنده‌ای که واجد سلول‌های عصبی باشد می‌توان نسبت داد. برخی موجودات زنده فقط چند صد سلول عصبی دارند پس صرفاً واجد ذهنی بسیار ابتدایی‌اند، در حالی که برخی دیگر میلیون‌ها یا تریلیون‌ها سلول عصبی دارند پس ذهنشان بسیار پیشرفته‌تر است. نتیجه آنکه، ذهن سلسله‌مراتبی است. همین نتیجه را می‌توان به آگاهی هم تسرّی داد. هرچند بسیاری از موجودات زنده را می‌توانیم واجد ذهن بدانیم ولی به صرفِ داشتن ذهن نمی‌توانیم آنها را آگاه هم محسوب کنیم.

رسیدن به آگاهی مستلزم این است که مغز  قبل از آن به حد بسیار بالایی از پیچیدگی رسیده باشد. در دنیایی که مدام دستخوش دگرگونی است، کارکرد مغز هماهنگ کردنِ رفتار موجود زنده است متناسب با داده‌های متنوعی که از محیط دریافت می‌کند، اما در این میان فقط آن دسته از موجودات زنده‌ای که واجد آگاهی‌اند می‌توانند نسبت به داده‌های دریافتی از اندام‌های حسی‌شان آگاه باشند و در ذهن خود مجسم کنند متناسب با این داده‌های حسی چه رفتاری از خود بروز دهند.»

- ترجمه‌ی این بخش‌ها: عبدالرضا شهبازی

از کتابِ:
How Matter Becomes Conscious: A Naturalistic Theory of the Mind/ Jan Faye/ 2019

@dirinenegar
«در شبکیه‌ی چشم تقریباً یک میلیون نورونِ خروجی، معروف به سلول‌های گانگلیونیِ شبکیه، وجود دارد. از هر کدام از این نورون‌های خروجی شاخکِ باریک و درازی به‌نام آکسون بیرون زده که در طول عصب بینایی امتداد یافته است. تخصص این آکسون‌ها در این است که تکانه‌های کوتاه الکتریکی را با سرعت زیاد (تا ۱۲۰ متر بر ثانیه) و به‌شکلی مطمئن تا مسافتی طولانی انتقال دهند. تکانه‌های الکتریکی در طول آکسون‌های سلول‌های گانگلیونیِ شبکیه در عصب بینایی حرکت می‌کنند و ۳۵هزارمِ ثانیه پس از این‌که گیرنده‌های نوریْ فوتون‌ها را به دام انداختند به اولین نورون‌های مغز می‌رسند.

رشته‌های آکسون‌های سلول‌های گانگلیونیِ شبکیه نهایتاً تا مغز امتداد دارند ولی در آنجا هر کدام در نقطۀ انتهایی خود با تعدادی از نورون‌های دیگر سیناپس‌هایی را تشکیل می‌دهند که آن نورون‌های دیگر نیز به نوبۀ خود به نورون‌های فراوان دیگری متصل می‌شوند. این فرایند سرانجام به آگاهیِ هوشیارانه‌ای ختم می‌شود نسبت به تصویر روشنی که در ذهنمان شکل گرفته است، یعنی تصویری از همان چیزی که چشمانمان در حال تماشای آن است. این فرایند الکتروشیمیاییِ حیرت‌انگیز که مستلزم هیچ‌گونه تلاش آگاهانه‌ای نیست، به‌گونه‌ای، تصویرهای معناداری در ذهن ما خلق می‌کند. چشمانمان را می‌بندیم، تصویر ناپدید می‌شود. دوباره بازشان می‌کنیم، آن تصویر را، علی‌الظاهر به‌سرعت و بی هیچ تلاشی، دوباره می‌بینید. به‌ راستی شگفت‌انگیز است.»

- ترجمه‌ی عبدالرضا شهبازی

از کتابِ:
The Brain: A Very Short Introduction/Michael O’Shea/ 2005

- توضیح تصویر:

شبکیه‌ی چشم انسان در نمای خیلی نزدیک

شبکیه (retina) از حدود صد میلیون سلولِ گیرنده تشکیل شده است. این سلول‌ها به‌ طول موج‌های مختلف نور (قرمز، آبی، سبز)، حرکت و تاریکی حساسند.

افزون بر این، برخی مخصوص دیدن در روشنایی‌اند و رنگ‌بینی را ممکن می‌کنند (سلول‌های مخروطی)، و بعضی دیگر با نور کم‌ تحریک می‌شوند (سلول‌های استوانه‌ای) و دیدن در محیط کم‌نور و تقریباً تاریک را امکان‌پذیر می‌کنند.

@dirinenegar
مغز آدمی (و در دلِ آن، ذهن و آگاهی) ظاهراً پیچیده‌ترین چیزی است که طی فرآیند تکامل در دل طبیعت این سیاره ایجاد شده است. دیگر جانداران هر قدر هم که پیچیده باشند هرگز نمی‌توانند از حد و مرزهای زیستی خود فراتر بروند، چه رسد به اینکه از جو زمین هم خارج شوند و پا بر سطح ماه بگذارند و کاوشگرانی به اقصا نقاط منظومه شمسی بفرستند.

شاید در گوشه‌های فراوان کهکشانمان، و حتی در گستره‌ی کیهان، موجودات هوشمندی باشند که ذهنی به مراتب پیچیده‌تر از انسان داشته باشند و مسیر طولانی‌تری را در تکامل طی کرده باشند. حتی ممکن است فناوریِ بسیار پیشرفته‌ی آنها، به یُمنِ ذهن پیچیده‌ترشان، قادرشان کرده باشد آگاهی خود را از تن زیستی‌شان خارج کنند و در ربات‌های پیشرفته‌ای قرار دهند تا از محدودیت‌های بدن بیولوژیکی رها شوند و در سفرهای بین‌کهکشانی نامیرا به کاوش بپردازند.

ولی فعلاً و تا زمانی که ردی از چنین تمدن‌های فرضیِ پیشرفته‌ای نیافته‌ایم، این ذهن اسرارآمیز آدمی است که در صدر پیچیده‌ترین مظاهر تکامل عرض اندام می‌کند.

- عبدالرضا شهبازی

@dirinenegar
Audio
◽️چیستیِ تکامل؛ مروری بر روند تطورِ انسان

◽️دکتر حامد وحدتی‌نسب
دانش‌آموخته‌ی انسان‌شناسیِ پیش از تاریخ از دانشگاه ایالتی آریزونا و دانشیارِ گروه باستان‌شناسیِ دانشگاه تربیت مدرس
اسفندماه ۱۳۹۵

@dirinenegar