Forwarded from تفحص خویش
«زیرِ دیوارِ وجودِ تو، تویی گنج گهر
گنج ظاهر شود ار تو ز میان برخیزی»
#مولانا
«جارو بزن»
ی جارو بردار و هرچی تو ذهنته جارو بزن و از "همه چیز" خالی شو.
دقت کن "از همه چیز"
از همه چیز خالیِ خالیِ خالیِ خالیِ خالیِ خالیِ خالی شو.
هر فکر و احساس و حالتی که اومد پیش از اینکه خودی نشون بده، جاروش کن.
آخه به همین راحت... جارو بزن
آخه من الان تو این شرای... جارو بزن
باور میکنید که من ... جارو بزن
آخه کی میتونه تو این وضعی..... جارو بزن
من تو زندگیم از گذشته یک چیزهایی رو.... جارو بزن
تو زمان کودکی.... جارو بزن
الان واقعا نمیت... جارو بزن
تمام سرمایه ام تو بور... جارو بزن
آخه تو این کشور.... جارو بزن
عشقم یعنی کسی که با تمام وج.... جارو بزن
همسرم بهم خ... جارو بزن
بچم الان چند ساله که ... جارو بزن
این بیماری داره منو... جارو بزن
من توی مراقبه عمیق ... جارو بزن
چند وقت پیش بود که تجربه .... جارو بزن
رامانا میگه که .... جارو بزن
بنظرم نادوگانگ... جارو بزن
چاکرای ... جارو بزن
کندالین... جارو بزن
خب این تمرین رو هم انجام دادم اما در نهای..... جارو بزن
وای من همش یادم میره باید جارو بزنم ..... جارو بزن
من.... جارو بزن
.....
در نهایت وقتی بعد از مدتی که اینو تمرین کردی و آرام گرفتی
از همه چیز حتی از خودِ جارو زننده هم خالی شو.
این تمرین را روزانه انجام بده.
دقت کن که اون بالا چی نوشته شده بود: از "همه چیز" خالی شو، همه چیز.
"برو تو خانهٔ دل را فرو روب"
#تفحص_خویش
گنج ظاهر شود ار تو ز میان برخیزی»
#مولانا
«جارو بزن»
ی جارو بردار و هرچی تو ذهنته جارو بزن و از "همه چیز" خالی شو.
دقت کن "از همه چیز"
از همه چیز خالیِ خالیِ خالیِ خالیِ خالیِ خالیِ خالی شو.
هر فکر و احساس و حالتی که اومد پیش از اینکه خودی نشون بده، جاروش کن.
آخه به همین راحت... جارو بزن
آخه من الان تو این شرای... جارو بزن
باور میکنید که من ... جارو بزن
آخه کی میتونه تو این وضعی..... جارو بزن
من تو زندگیم از گذشته یک چیزهایی رو.... جارو بزن
تو زمان کودکی.... جارو بزن
الان واقعا نمیت... جارو بزن
تمام سرمایه ام تو بور... جارو بزن
آخه تو این کشور.... جارو بزن
عشقم یعنی کسی که با تمام وج.... جارو بزن
همسرم بهم خ... جارو بزن
بچم الان چند ساله که ... جارو بزن
این بیماری داره منو... جارو بزن
من توی مراقبه عمیق ... جارو بزن
چند وقت پیش بود که تجربه .... جارو بزن
رامانا میگه که .... جارو بزن
بنظرم نادوگانگ... جارو بزن
چاکرای ... جارو بزن
کندالین... جارو بزن
خب این تمرین رو هم انجام دادم اما در نهای..... جارو بزن
وای من همش یادم میره باید جارو بزنم ..... جارو بزن
من.... جارو بزن
.....
در نهایت وقتی بعد از مدتی که اینو تمرین کردی و آرام گرفتی
از همه چیز حتی از خودِ جارو زننده هم خالی شو.
این تمرین را روزانه انجام بده.
دقت کن که اون بالا چی نوشته شده بود: از "همه چیز" خالی شو، همه چیز.
"برو تو خانهٔ دل را فرو روب"
#تفحص_خویش
Forwarded from تفحص خویش
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
« نیست شو »
خواننده: علیرضا قربانی
اشعار: مولانا
"من نیست شوم تا نبود جز وی هست"
خواننده: علیرضا قربانی
اشعار: مولانا
"من نیست شوم تا نبود جز وی هست"
Forwarded from تفحص خویش
ذهن فقط مجموعهای از افکار است.
افکار به وجود میآیند زیرا فکرکننده وجود دارد.
فکرکننده ایگو است.
اگر ایگو جستجو شود بهطور خود بخود از بین خواهد رفت.
ذهن و ایگو یکی هستند.
ایگو همان فکر ریشهای و اصلی است که سایر افکار از آن برمیخیزند.
#رامانا ماهارشی
*دقت کنید که چیزی که من خودم را آن میپندارم یعنی علی، نیما، مریم، فاطمه، همان فکر ریشهای است که صرفاً مجموعهای از افکار و تصاویر است؛ یعنی به اینصورت که عامل توجه تماماً و کاملاً به این افکار میچسبد و از آنها کسب هویت میکند و درنتیجه من خودم را صرفاً همین افکار و احساسات و عواطف میپندارم و بهکل فراموش کردهام که من نه این افکار و تصاویر بلکه آن آگاهیای هستم که از اینها آگاه است. همچون کسی که آنچنان غرق محتوای فیلم شده که صفحهنمایشی که اصل و اساس این تصاویر است را کاملاً فراموش کرده است. برای عمیقتر شدن روی این موضوع مطلب "بودن در لحظه حال دقیقاً به چه معناست؟" را مطالعه کنید. همینطور هدف از تمرین قبل نیز همین بود. در فرایند خالی شدن از افکار وقفهای در این چسبندگیِ توجه روی میدهد و عامل توجه ای که تماماً غرق در افکار و تصاویر است از آنها خالیشده و رفتهرفته به سمت درست خواهد چرخید. در صورت ایجاد اشتیاق، ادراک عمیق این مطالب به همراه تمرینات و مراقبههای صحیح، توجه را از این همهویتشدگی شدید با افکار و احساسات آزاد میکند.
The mind is only a bundle of thoughts.
The thoughts arise because there is the thinker.
The thinker is the ego.
The ego, if sought, will vanish automatically.
The ego and the mind are the same.
The ego is the root-thought from which all other thoughts arise.
Sri #Ramana Maharshi
Talk 195
افکار به وجود میآیند زیرا فکرکننده وجود دارد.
فکرکننده ایگو است.
اگر ایگو جستجو شود بهطور خود بخود از بین خواهد رفت.
ذهن و ایگو یکی هستند.
ایگو همان فکر ریشهای و اصلی است که سایر افکار از آن برمیخیزند.
#رامانا ماهارشی
*دقت کنید که چیزی که من خودم را آن میپندارم یعنی علی، نیما، مریم، فاطمه، همان فکر ریشهای است که صرفاً مجموعهای از افکار و تصاویر است؛ یعنی به اینصورت که عامل توجه تماماً و کاملاً به این افکار میچسبد و از آنها کسب هویت میکند و درنتیجه من خودم را صرفاً همین افکار و احساسات و عواطف میپندارم و بهکل فراموش کردهام که من نه این افکار و تصاویر بلکه آن آگاهیای هستم که از اینها آگاه است. همچون کسی که آنچنان غرق محتوای فیلم شده که صفحهنمایشی که اصل و اساس این تصاویر است را کاملاً فراموش کرده است. برای عمیقتر شدن روی این موضوع مطلب "بودن در لحظه حال دقیقاً به چه معناست؟" را مطالعه کنید. همینطور هدف از تمرین قبل نیز همین بود. در فرایند خالی شدن از افکار وقفهای در این چسبندگیِ توجه روی میدهد و عامل توجه ای که تماماً غرق در افکار و تصاویر است از آنها خالیشده و رفتهرفته به سمت درست خواهد چرخید. در صورت ایجاد اشتیاق، ادراک عمیق این مطالب به همراه تمرینات و مراقبههای صحیح، توجه را از این همهویتشدگی شدید با افکار و احساسات آزاد میکند.
The mind is only a bundle of thoughts.
The thoughts arise because there is the thinker.
The thinker is the ego.
The ego, if sought, will vanish automatically.
The ego and the mind are the same.
The ego is the root-thought from which all other thoughts arise.
Sri #Ramana Maharshi
Talk 195
Forwarded from تفحص خویش
صفحهنمایش
یک نمونه از این زمانی است که شما سعی میکنید تا بلند شوید و تصاویر روی پرده نمایش را با دست بگیرید، در این شرایط چه چیزی به دست میاورید؟ ازآنجاییکه تصاویری که فکر میکنید حقیقی هستند اصلاً وجود ندارند، چیزی که به دستتان میآید فقط پرده نمایش است و نه تصاویر.
هر چیزی که میبینید، هر چیزی که ظاهر میشود فقط تصاویرند یا چیزی که به آن تصور کاذب میگویند و تنها حقیقتِ این تصاویر، آگاهی است. تمام این چیزها تصاویری کیهانی بر روی پرده نمایش آگاهی هستند و تمامش همین است. تو، من، این صندلیها، آن نیمکت، آسمان، ماه و کائنات فقط تصاویر و ظواهر و توهمات بصری هستند.
حقیقت این است که تو آگاهی هستی، اما به خاطر مایا یعنی توهم بزرگ نمیتوانی خودت را ببینی بنابراین باور میکنی که تو بدن هستی و فاعلی.
همچنان آن چیزی شبیه فیلم و پرده نمایش است. فریفته فیلم میشوید و شروع به حس کردن فیلم میکنید. شما فراموش کردهاید که یک پرده نمایش وجود دارد و "حقیقت همین پرده نمایش است" درنتیجه مبهوت فیلم میشوید؛ و بعد با من درباره فیلم حرف میزنید. (تمام حرفهای شما فقط درباره محتوای فیلم است. م)
اما نمیتوانید به من چیزی درباره پرده نمایش بگویید. تنها زمانی به یاد پرده نمایش میفتید که فیلم تمام شده باشد، البته حتی آن موقع هم توجهی به آن نمیکنید، بلکه بلند میشوید و به خانه میروید.
اما به یاد داشته باشید که اگر پرده نمایشی نبود فیلمی هم در کار نبود. بهاینترتیب اگر آگاهی نبود تصاویری هم در کار نبودند. آگاهی حقیقی است، تصاویر کاذباند. تصاویر میآیند و میروند آنها دائماً و بهطور مدام در تغییرند؛ اما آگاهی همیشه یکسان باقی میماند. آگاهی مانند خلأ است، مانند فضای خالی است و تو همان آگاهی هستی. «هستم آنکه هستم» به همین معناست. من آگاهی مطلقم.
بنابراین شما میگویید: «خب پس من چطور همه این چیزها را حس میکنم؟ چطور بیماری را حس میکنم؟ آسیب را حس میکنم؟ مشکلاتم را حس میکنم؟» دلیل اینکه شما این چیزها را حس میکنید به خاطر همهویتشدگی اشتباه است. شما با پرده نمایش هم هویت نیستید بلکه با تصاویر هم هویت شدهاید؛ و تا زمانی که باور داشته باشید که همچون فیلم فقط یک تصویر هستید رنج خواهید کشید.
بنابراین راز این ماجرا در رهایی و سکوت ذهن نهفته است. رازش هم هویت شدن با آگاهی است، نه با تصویری که تصوری کاذب خوانده میشود.
#رابرت آدامز
THE SCREEN
An example of this is when you try to get up and grab the images on the screen what will you get. You’ll be grabbing the screen, for the images do not exist the way you believe them to be real.
And so it is with us. Everything you see, everything that appears are images, or what is called false imagination and the only truth about these images is consciousness. These are all cosmic images on the screen of consciousness, and that's everything. You and I, the chairs, the couch, the sky, the moon, the universe are simply images, appearances, optical illusions.
The truth is that you are consciousness, but you can't see yourself because of the maya, the grand illusion. So you believe that you are the body and you are the doer.
Again it's like the movie and the screen. You get wrapped up in the movie and you start to feel the movie. You have forgotten there is a screen and the screen is the reality, but you're all wrapped up in the movie. And you can tell me everything about the movie.
But you can't tell me anything about the screen. The only time you remember there's a screen is when the movie is over and even then you do not pay any attention to it because you get up and go home.
But remember, if it weren't for the screen there would be no movie. So if it weren't for consciousness, there would be no images. Consciousness is real, the images are false. The images come and go, change continuously, constantly. But consciousness remains the same all the time. Consciousness is like emptiness, like empty space and you are that. I-am that I-am, that is the meaning of this. I am absolute awareness.
So you say, "Well how come I feel all these other things? How can I feel disease? How can I feel hurt? How can I feel my problems?" The reason you feel these things is because of a wrong identification. You're not identifying with the screen, you're identifying with the images. And as long as you believe that you're an image like the movie, you're going to suffer accordingly.
یک نمونه از این زمانی است که شما سعی میکنید تا بلند شوید و تصاویر روی پرده نمایش را با دست بگیرید، در این شرایط چه چیزی به دست میاورید؟ ازآنجاییکه تصاویری که فکر میکنید حقیقی هستند اصلاً وجود ندارند، چیزی که به دستتان میآید فقط پرده نمایش است و نه تصاویر.
هر چیزی که میبینید، هر چیزی که ظاهر میشود فقط تصاویرند یا چیزی که به آن تصور کاذب میگویند و تنها حقیقتِ این تصاویر، آگاهی است. تمام این چیزها تصاویری کیهانی بر روی پرده نمایش آگاهی هستند و تمامش همین است. تو، من، این صندلیها، آن نیمکت، آسمان، ماه و کائنات فقط تصاویر و ظواهر و توهمات بصری هستند.
حقیقت این است که تو آگاهی هستی، اما به خاطر مایا یعنی توهم بزرگ نمیتوانی خودت را ببینی بنابراین باور میکنی که تو بدن هستی و فاعلی.
همچنان آن چیزی شبیه فیلم و پرده نمایش است. فریفته فیلم میشوید و شروع به حس کردن فیلم میکنید. شما فراموش کردهاید که یک پرده نمایش وجود دارد و "حقیقت همین پرده نمایش است" درنتیجه مبهوت فیلم میشوید؛ و بعد با من درباره فیلم حرف میزنید. (تمام حرفهای شما فقط درباره محتوای فیلم است. م)
اما نمیتوانید به من چیزی درباره پرده نمایش بگویید. تنها زمانی به یاد پرده نمایش میفتید که فیلم تمام شده باشد، البته حتی آن موقع هم توجهی به آن نمیکنید، بلکه بلند میشوید و به خانه میروید.
اما به یاد داشته باشید که اگر پرده نمایشی نبود فیلمی هم در کار نبود. بهاینترتیب اگر آگاهی نبود تصاویری هم در کار نبودند. آگاهی حقیقی است، تصاویر کاذباند. تصاویر میآیند و میروند آنها دائماً و بهطور مدام در تغییرند؛ اما آگاهی همیشه یکسان باقی میماند. آگاهی مانند خلأ است، مانند فضای خالی است و تو همان آگاهی هستی. «هستم آنکه هستم» به همین معناست. من آگاهی مطلقم.
بنابراین شما میگویید: «خب پس من چطور همه این چیزها را حس میکنم؟ چطور بیماری را حس میکنم؟ آسیب را حس میکنم؟ مشکلاتم را حس میکنم؟» دلیل اینکه شما این چیزها را حس میکنید به خاطر همهویتشدگی اشتباه است. شما با پرده نمایش هم هویت نیستید بلکه با تصاویر هم هویت شدهاید؛ و تا زمانی که باور داشته باشید که همچون فیلم فقط یک تصویر هستید رنج خواهید کشید.
بنابراین راز این ماجرا در رهایی و سکوت ذهن نهفته است. رازش هم هویت شدن با آگاهی است، نه با تصویری که تصوری کاذب خوانده میشود.
#رابرت آدامز
THE SCREEN
An example of this is when you try to get up and grab the images on the screen what will you get. You’ll be grabbing the screen, for the images do not exist the way you believe them to be real.
And so it is with us. Everything you see, everything that appears are images, or what is called false imagination and the only truth about these images is consciousness. These are all cosmic images on the screen of consciousness, and that's everything. You and I, the chairs, the couch, the sky, the moon, the universe are simply images, appearances, optical illusions.
The truth is that you are consciousness, but you can't see yourself because of the maya, the grand illusion. So you believe that you are the body and you are the doer.
Again it's like the movie and the screen. You get wrapped up in the movie and you start to feel the movie. You have forgotten there is a screen and the screen is the reality, but you're all wrapped up in the movie. And you can tell me everything about the movie.
But you can't tell me anything about the screen. The only time you remember there's a screen is when the movie is over and even then you do not pay any attention to it because you get up and go home.
But remember, if it weren't for the screen there would be no movie. So if it weren't for consciousness, there would be no images. Consciousness is real, the images are false. The images come and go, change continuously, constantly. But consciousness remains the same all the time. Consciousness is like emptiness, like empty space and you are that. I-am that I-am, that is the meaning of this. I am absolute awareness.
So you say, "Well how come I feel all these other things? How can I feel disease? How can I feel hurt? How can I feel my problems?" The reason you feel these things is because of a wrong identification. You're not identifying with the screen, you're identifying with the images. And as long as you believe that you're an image like the movie, you're going to suffer accordingly.
Forwarded from تفحص خویش
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بخشی از یک گفتگو
پاسخ به پرسشی درخصوص صفحه نمایش، تصاویر و رابطه عاشقانه
*این گفتگو در ارتباط با مطلب قبل از رابرت آدامز بود.
پاسخ به پرسشی درخصوص صفحه نمایش، تصاویر و رابطه عاشقانه
*این گفتگو در ارتباط با مطلب قبل از رابرت آدامز بود.
Forwarded from تفحص خویش
هرزمان که چیز مهم و عمیقی را در زندگی از دست میدهید مثل از دست دادن اموال، خانه، یک رابطه صمیمی و یا از دست دادن اعتبار و شغل یا تواناییهای جسمی، چیزی درون شما میمیرد و نسبت به حسی که از خودتان دارید احساس نقصان میکنید. همچنین ممکن است یک سردرگمی و گیجی و عدم تعادل رخ دهد.
"حالا بدون این .... من کی هستم؟"
هنگامیکه یک فرم، که شما بطور ناآگاهانه با آن بهعنوان بخشی از خودتان همهویت شده بودید شما را ترک کند یا از بین برود آنگاه این اتفاق میتواند بشدت دردناک باشد.
به تعبیری میتوان گفت آن در بافت وجودی شما حفرهای ایجاد میکند. آن درد یا غمی که احساس میکنید را انکار نکنید یا نادیده نگیرید. قبول کنید که آن درد آنجاست. از تمایل ذهن برای ساختن یک داستان پیرامون آن ماجرا که در آن به شما نقش یک قربانی را اختصاص بدهد آگاه باشید. ترس، خشم، رنجش یا خودخوری احساساتی هستند که با آن نقش شکل میگیرند.
آگاه باش که چه چیزی در پس این احساسات و همچنین پشت این داستان ذهنی نهفته است: همان حفره، همان فضای خالی.
آیا میتوانید با آن حس عجیب خلأ روبرو شوید و آن را بپذیرید؟
اگر آن را بپذیرید ممکن است متوجه شوید که دیگر جای ترسناکی نیست. ممکن است از صلحی که از آن بیرون میآید شگفتزده شوید. هرگاه مرگی رخ دهد، هر وقت فرمی از زندگی محو شود، خدا یعنی همان بی فرم و غایب (از عینیتها) از حفرهی ناشی از محو شدن آن فرم میدرخشد. به همین دلیل مقدسترین چیز در زندگی مرگ است. به همین خاطر است که آرامش و صلح خدا میتواند با تأمل و پذیرش مرگ به شما برسد.
#اکهارت تله
*این موضوع را تطبیق دهید با مثال صفحهنمایش و تصاویر در رابطه عاشقانه. این حفره که اکهارت از آن سخن میگوید در حقیقت همان محل ادراک صفحهنمایش است. گاهی خالی شدنِ ناگهانیِ یک تصویرِ مهم و درخشان، منجر به ادراک صفحهنمایش خواهد شد.
همچون ضربهای ناگهانی در عالم خواب که منجر به بیداری میشود.
+به عکس دقت کنید.
"حالا بدون این .... من کی هستم؟"
هنگامیکه یک فرم، که شما بطور ناآگاهانه با آن بهعنوان بخشی از خودتان همهویت شده بودید شما را ترک کند یا از بین برود آنگاه این اتفاق میتواند بشدت دردناک باشد.
به تعبیری میتوان گفت آن در بافت وجودی شما حفرهای ایجاد میکند. آن درد یا غمی که احساس میکنید را انکار نکنید یا نادیده نگیرید. قبول کنید که آن درد آنجاست. از تمایل ذهن برای ساختن یک داستان پیرامون آن ماجرا که در آن به شما نقش یک قربانی را اختصاص بدهد آگاه باشید. ترس، خشم، رنجش یا خودخوری احساساتی هستند که با آن نقش شکل میگیرند.
آگاه باش که چه چیزی در پس این احساسات و همچنین پشت این داستان ذهنی نهفته است: همان حفره، همان فضای خالی.
آیا میتوانید با آن حس عجیب خلأ روبرو شوید و آن را بپذیرید؟
اگر آن را بپذیرید ممکن است متوجه شوید که دیگر جای ترسناکی نیست. ممکن است از صلحی که از آن بیرون میآید شگفتزده شوید. هرگاه مرگی رخ دهد، هر وقت فرمی از زندگی محو شود، خدا یعنی همان بی فرم و غایب (از عینیتها) از حفرهی ناشی از محو شدن آن فرم میدرخشد. به همین دلیل مقدسترین چیز در زندگی مرگ است. به همین خاطر است که آرامش و صلح خدا میتواند با تأمل و پذیرش مرگ به شما برسد.
#اکهارت تله
*این موضوع را تطبیق دهید با مثال صفحهنمایش و تصاویر در رابطه عاشقانه. این حفره که اکهارت از آن سخن میگوید در حقیقت همان محل ادراک صفحهنمایش است. گاهی خالی شدنِ ناگهانیِ یک تصویرِ مهم و درخشان، منجر به ادراک صفحهنمایش خواهد شد.
همچون ضربهای ناگهانی در عالم خواب که منجر به بیداری میشود.
+به عکس دقت کنید.
Forwarded from تفحص خویش
“Whenever any kind of deep loss occurs in your life – such as loss of possessions, your home, a close relationship; or loss of your reputation, job, or physical abilities – something inside you dies. You feel diminished in your sense of who you are. There may also be a certain disorientation. “Without this...who am I?”
When a form that you had unconsciously identified with as part of yourself leaves you or dissolves, that can be extremely painful. It leaves a hole, so to speak, in the fabric of your existence. When this happens, don't deny or ignore the pain or the sadness that you feel. Accept that it is there. Beware of your mind's tendency to construct a story around that loss in which you are assigned the role of victim. Fear, anger, resentment, or self-pity are the emotions that go with that role. Then become aware of what lies behind those emotions as well as behind the mind-made story: that hole, that empty space. Can you face and accept that strange sense of emptiness? If you do, you may find that it is no longer a fearful place. You may be surprised to find peace emanating from it. Whenever death occurs, whenever a life form dissolves, God, the formless and unmanifested, shines through the opening left by the dissolving form. That is why the most sacred thing in life is death. That is why the peace of God can come to you through the contemplation and acceptance of death.”
#Eckhart Tolle
When a form that you had unconsciously identified with as part of yourself leaves you or dissolves, that can be extremely painful. It leaves a hole, so to speak, in the fabric of your existence. When this happens, don't deny or ignore the pain or the sadness that you feel. Accept that it is there. Beware of your mind's tendency to construct a story around that loss in which you are assigned the role of victim. Fear, anger, resentment, or self-pity are the emotions that go with that role. Then become aware of what lies behind those emotions as well as behind the mind-made story: that hole, that empty space. Can you face and accept that strange sense of emptiness? If you do, you may find that it is no longer a fearful place. You may be surprised to find peace emanating from it. Whenever death occurs, whenever a life form dissolves, God, the formless and unmanifested, shines through the opening left by the dissolving form. That is why the most sacred thing in life is death. That is why the peace of God can come to you through the contemplation and acceptance of death.”
#Eckhart Tolle
Forwarded from من کیستم؟
در هر لحظه فقط یک انتخاب واقعی داری :
هوشیار بودن از خویش
یا هویت یافتن با جسم و ذهن .
آنامالای سوامی
هوشیار بودن از خویش
یا هویت یافتن با جسم و ذهن .
آنامالای سوامی
Forwarded from من کیستم؟
In every moment you only have one real choice:
to be aware of the Self
or to identify with the body and the mind.
~ Annamalai Swami
to be aware of the Self
or to identify with the body and the mind.
~ Annamalai Swami
Forwarded from تفحص خویش
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مشغول تماشای مستندی به نام «سیاره ما» بودم که به این قسمت رسیدم و دوست داشتم با شما به اشتراک بگذارم. این بخش خودش برابری میکنه با یک جلسه معنوی در جوار استادی آگاه. مشاهده و تأمل در طبیعت منجر به ادراک روند زندگی میشه و این همراهی و هماهنگ شدن با جریان زنده زندگی فرد رو با درونش هماهنگ میکنه.
Forwarded from تفحص خویش
من نمیتوانم خدا را به شما نشان دهم یا کاری کنم تا شما بتوانید خدا را ببینید چون خدا عینیتی نیست که بتوان آن را دید. خدا همان مشاهده کننده است. او بیننده است. خودتان را با عینیتهای حواس (دیدنیها، شنیدنیها، چشیدنیها...) درگیر نکنید (به جای آن) کشف کنید که این بیننده چه کسی است؟ شما نمیتوانید خدا را ببینید چون شما خودتان همان هستید.
باگوان #رامانا ماهارشی
خدا همان خویشِ هرکدام از ماست.
#روپرت_اسپایرا
نمیتوانید پیدایش کنید چون شما همان هستید.
#آدیاشانتی
"لیس فی جبتی سوی الله" (نیست در جبهام (لباسم) غیر از خدا.)
بایزید
همین سخن بایزید از کلام #مولانا:
"نیست اندر جبهام الا خدا
چند جویی بر زمین و بر سما؟"
“I cannot show you God or enable you to see God because God is not an object that can be seen. God is the subject. He is the seer. Don't concern yourself with objects of senses. Find out who the seer is. You can't see God because you are God."
#Ramana Maharshi
"God is the very Self of each of us."
#Rupert Spira
You cannot find it because you are it.
#Adyashanti
باگوان #رامانا ماهارشی
خدا همان خویشِ هرکدام از ماست.
#روپرت_اسپایرا
نمیتوانید پیدایش کنید چون شما همان هستید.
#آدیاشانتی
"لیس فی جبتی سوی الله" (نیست در جبهام (لباسم) غیر از خدا.)
بایزید
همین سخن بایزید از کلام #مولانا:
"نیست اندر جبهام الا خدا
چند جویی بر زمین و بر سما؟"
“I cannot show you God or enable you to see God because God is not an object that can be seen. God is the subject. He is the seer. Don't concern yourself with objects of senses. Find out who the seer is. You can't see God because you are God."
#Ramana Maharshi
"God is the very Self of each of us."
#Rupert Spira
You cannot find it because you are it.
#Adyashanti
Forwarded from تفحص خویش
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
با افکار، احساسات و عواطف شدید چه کنم؟
پیشنهاد میکنم تا دوستانِ مشتاق، این مطلب و مطالب پس از این که همین موضوع را با عمق بیشتری مورد بررسی قرار خواهند داد را با دقت هرچه بیشتر پیگیری کنند.
پیشنهاد میکنم تا دوستانِ مشتاق، این مطلب و مطالب پس از این که همین موضوع را با عمق بیشتری مورد بررسی قرار خواهند داد را با دقت هرچه بیشتر پیگیری کنند.
Forwarded from تفحص خویش
چرا به دنبال این هستیم تا در جریان افکاری که منجر به شکلگیری یک من توهمی شده است توقف ایجاد کنیم؟
چون:
ادراک حقیقت خویش چیز جدیدی برای به دست آوردن نیست
آن همیشه همانجاست اما توسط صفحه افکار مسدود شده است.
#رامانا ماهارشی
چون:
هنگامیکه صدای درون سرت که وانمود میکند تو هستی و هرگز حرف زدن را متوقف نمیکند را تشخیص دادی، از هم هویت شدن ناآگاهانه با جریان افکار بیدار میشوی. زمانی که متوجه آن صدا شدی، پی میبری که توی حقیقی، آن صدا یعنی همان فکر کننده نیستی بلکه تو همانی هستی که از این صدا آگاه است.
#اکهارت تُله
چون:
ذهن ما رابطهاش را با اعماق وجودمان، با جوهر هستیمان، با کیفیتهای ناشناخته آن قطع کرده و اکنون با نقش و کیفیت یک ضبطصوت عمل میکند.
محمد جعفر #مصفا
چون:
هر حرکت فکر نه تنها موجب تداوم «من» میگردد، بلکه نفس آن حرکت عین یک مرز، قالب و محدوده است برای ذهن. فکر هرگز نمیتواند از قالبی که خود ساخته است خارج بشود و به ماورا آن برود. زمانی هم که ذهن میکوشد تا قالب را بشکند و به ماورا برود، قالب دیگری ایجاد کرده است. تنها زمانی حقیقت و ماوراء خود را بر ذهن بازمینمایند که فکر از تلاش و حرکت بازایستاده است.
#کریشنامورتی
چون:
وضعیت رها بودن از افکار تنها وضعیت حقیقی است.
#رامانا ماهارشی
چون:
با احتما یعنی پرهیز از افکار و اندیشهها، متوجه "قُوّت جانت" میشوی. و این احتما از نگاه مولانا "دوای اصلی" است.
"احتما کن احتما ز اندیشهها
فکر، شیر و گور و دل چون بیشهها
احتما اصل دوا آمد یقین
احتما کن قُوّت جانت ببین"
#مولانا
Realization is nothing new to be acquired.
It is already there but obstructed by a screen of thoughts.
#Ramana Maharshi
"When you recognize that there is a voice in your head that pretends to be you and never stops speaking, you are awakening out of your unconscious identification with the stream of thinking. When you notice that voice, you realize that who you are is not the voice - the thinker - but the one who is aware of it."
#Eckhart Tolle
Realisation is already there. The state free from thoughts is the only real state.
#Ramana Maharshi
چون:
ادراک حقیقت خویش چیز جدیدی برای به دست آوردن نیست
آن همیشه همانجاست اما توسط صفحه افکار مسدود شده است.
#رامانا ماهارشی
چون:
هنگامیکه صدای درون سرت که وانمود میکند تو هستی و هرگز حرف زدن را متوقف نمیکند را تشخیص دادی، از هم هویت شدن ناآگاهانه با جریان افکار بیدار میشوی. زمانی که متوجه آن صدا شدی، پی میبری که توی حقیقی، آن صدا یعنی همان فکر کننده نیستی بلکه تو همانی هستی که از این صدا آگاه است.
#اکهارت تُله
چون:
ذهن ما رابطهاش را با اعماق وجودمان، با جوهر هستیمان، با کیفیتهای ناشناخته آن قطع کرده و اکنون با نقش و کیفیت یک ضبطصوت عمل میکند.
محمد جعفر #مصفا
چون:
هر حرکت فکر نه تنها موجب تداوم «من» میگردد، بلکه نفس آن حرکت عین یک مرز، قالب و محدوده است برای ذهن. فکر هرگز نمیتواند از قالبی که خود ساخته است خارج بشود و به ماورا آن برود. زمانی هم که ذهن میکوشد تا قالب را بشکند و به ماورا برود، قالب دیگری ایجاد کرده است. تنها زمانی حقیقت و ماوراء خود را بر ذهن بازمینمایند که فکر از تلاش و حرکت بازایستاده است.
#کریشنامورتی
چون:
وضعیت رها بودن از افکار تنها وضعیت حقیقی است.
#رامانا ماهارشی
چون:
با احتما یعنی پرهیز از افکار و اندیشهها، متوجه "قُوّت جانت" میشوی. و این احتما از نگاه مولانا "دوای اصلی" است.
"احتما کن احتما ز اندیشهها
فکر، شیر و گور و دل چون بیشهها
احتما اصل دوا آمد یقین
احتما کن قُوّت جانت ببین"
#مولانا
Realization is nothing new to be acquired.
It is already there but obstructed by a screen of thoughts.
#Ramana Maharshi
"When you recognize that there is a voice in your head that pretends to be you and never stops speaking, you are awakening out of your unconscious identification with the stream of thinking. When you notice that voice, you realize that who you are is not the voice - the thinker - but the one who is aware of it."
#Eckhart Tolle
Realisation is already there. The state free from thoughts is the only real state.
#Ramana Maharshi
مسیر مستقیم pinned «چرا به دنبال این هستیم تا در جریان افکاری که منجر به شکلگیری یک من توهمی شده است توقف ایجاد کنیم؟ چون: ادراک حقیقت خویش چیز جدیدی برای به دست آوردن نیست آن همیشه همانجاست اما توسط صفحه افکار مسدود شده است. #رامانا ماهارشی چون: هنگامیکه صدای درون سرت که…»