مسیر مستقیم
9.22K subscribers
917 photos
505 videos
24 files
247 links
آدرس صفحه اینستاگرام

| instagram.com/direct.path
Download Telegram
Forwarded from تفحص خویش
ذهن* به بیرون بچرخد منجر به افکار و عینیتها میشود.
ذهن به درون بچرخد خودش تبدیل به "خویش" میشود.
باگوان #رامانا ماهارشی

"بیرون ز تو نیست هرچه در عالم هست
در خود بطلب هر آنچه خواهی که توئی"
#مولانا

*ذهن در این متن همان "عامل توجه" در سایر متون از جمله متنهای روپرت اسپایرا است.
Forwarded from تفحص خویش
همسو با مطلب قبل از رامانا ماهارشی، ویدئوی مهمی از روپرت اسپایرا امشب در کانال آپلود خواهد شد که پیش از آن نیاز است تا با تمثیلی از انجیل لوقا باب ۱۵ که در این ویدئو به آن اشاره شده آشنا شوید:

مَثَل پسر گمشده
سپس ادامه داد و فرمود: مردی را دو پسر بود. روزی پسر کوچک به پدر خود گفت: "ای پدر، سهمی را که از دارایی تو به من خواهد رسید، اکنون به من بده". پس پدر دارایی خود را بین آن دو تقسیم کرد. پس از چندی، پسر کوچک‌تر آنچه داشت گردآورد و راهی دیاری دوردست شد و ثروت خویش را در آنجا به عیاشی بر باد داد.
چون هر چه داشت خرج کرد، قحطی شدید در آن دیار آمد و او سخت به تنگدستی افتاد. ازاین‌رو، خدمتگزاریِ یکی از مردمان آن سامان را پیشه کرد و او وی را به خوكبانی در مزرعه خویش گماشت. کار پسر تا آنجا پیش رفت که آرزو داشت شکم خود را با خوراک خوک‌ها سیر کند، اما هیچ‌کس به او از همان هم چیزی نمی‌داد. سرانجام به خود آمد و گفت: ای بسا کارگران پدرم خوراک اضافی نیز دارند و من اینجا از فرط گرسنگی دارم تلف می‌شوم.
«پس برمی‌خیزم و نزد پدر می‌روم» و می‌گویم: پدر، به آسمان و به تو گناه کرده‌ام. دیگر شایسته نیستم پسرت خوانده شوم. با من همچون یکی از کارگرانت رفتار کن.
«پس برخاست و راهی خانه پدر شد.»
اما هنوز دور بود که پدرش او را دیده، دل بر وی بسوزاند و شتابان به سویش دویده، در آغوشش کشید و غرق بوسه‌اش کرد. پسر گفت: "پدر، به آسمان و به تو گناه کرده‌ام. دیگر شایسته نیستم پسرت خوانده شوم." اما پدر به خدمتکارانش گفت: "بشتابید! بهترین جامه را بیاورید و به او بپوشانید. انگشتری بر انگشتش و کفش به پاهایش کنید. گوساله پرواری آورده، بسر ببرید تا بخوریم و جشن بگیریم."
«زیرا این پسر من مرده بود، زنده شد؛ گم شده بود، یافت شد!»
پس به جشن و سرور پرداختند.


*دوستان دقت کنند که این مطلب اشاره‌ای است به جستجوی فرد به دنبال حقیقت و شادی و خوشبختی در بیرون از خود. همین‌طور که در این مثال آمده پس از سرخوردگی‌های فراوان برای یافتن خوشبختی، فرد متوجه می‌شود که آنچه به دنبالش بود در بیرون از خودش یافت نمی‌شود و درنتیجه‌ی این ادراک دوباره به سمت درون برمی‌گردد.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
به درون برگرد - #روپرت_اسپایرا

من چه چیزی را گم‌کرده‌ام که هنوز بعد از این همه سال نمیتوانم پیدایش کنم؟

برای ادراک بهتر این موضوع مطالب زیر را بینید:

مَثَل پسر گمشده

مسیر مستقیم

چگونه تفحص خویش را انجام دهم؟

مراقبه‌ی ماهیت حقیقی ما قسمت اول

مراقبه‌ی ماهیت حقیقی ما قسمت دوم
Forwarded from تفحص خویش
تو همچون این فنجان
پر و لبریز از افکار و عقایدی.
چطور میتوانم خرد و حکمت را به تو نشان دهم
تا زمانیکه قبل از هر چیزی
فنجانت را خالی نکنی؟

ن‍ی‍وج‍ن‌ سنزاکی – استاد ذن

"Like this cup,
you are full
of your own opinions
and speculations.
How can I show you
wisdom
unless you first
empty your cup?"

Nyogen Senzaki
Forwarded from تفحص خویش
هنگامیکه دیگر به هرچیزی که فکر میکنی باور نداشته باشی، از افکار بیرون آمده و به وضوح خواهی دید که تو این فکر کننده نیستی.
#اکهارت تُله

“When you no longer believe everything you think, you step out of thought and see clearly that the thinker is NOT who you are.”
#Eckhart Tolle
Forwarded from تفحص خویش
آن نَفَسی که* باخودی بسته‌ي ابر غصه‌ای
وان نَفَسی که بیخودی مه به کنار آیدت

آن نَفَسی که باخودی یار کناره می‌کند**
وان نَفَسی که بیخودی باده یار آیدت

آن نَفَسی که باخودی همچو خزان فسرده‌ای
وان نَفَسی که بیخودی دِی چو بهار آیدت***

#مولانا


* آن نَفَسی که = آن لحظه که

** کناره می‌کند = کنار می‌کشد

*** دِی چو بهار آیدت = زمستان به بهار تبدیل میشود
Forwarded from تفحص خویش
این‌طور در نظر بگیر که با آرامش در خانه نشسته‌ای که ناگهان صدای گوش‌خراش بوق ماشینی از آن‌طرف خیابان به گوش می‌رسد. احساس خشم و ناراحتی‌ای برمی‌خیزد. منظور از این خشمی که برخاسته چیست؟ هیچی. پس چرا این احساس را بوجود آوردی؟ تو این کار را نکردی. ذهن این کار را انجام داد؛ و کاملاً هم به‌صورت خودکار و ناآگاهانه اتفاق افتاد. چرا ذهن چنین چیزی را به وجود می‌آورد؟ چون معتقد به این باورِ ناآگاهانه است که مقاومتش یعنی همین چیزی که تو آن را در قالب خشم و ناراحتی تجربه کردی، می‌تواند به طریقی این شرایط نامطلوب را از بین ببرد؛ که البته این چیزی جز توهم نیست. این مقاومتی که ذهن به وجود میاورد مثلاً در این موردِ بخصوص خشم و ناراحتی، خودش بسیار آزاردهنده‌تر از علت اصلی‌ای که تلاش می‌کند تا آن را از بین ببرد است.
تمام شرایط این‌چنینی را می‌توان به تمرینی معنوی تبدیل کرد.
حس کن که شفاف شده‌ای. تا آنجاکه هیچ چیزی از این توده مادی بدن دیگر وجود ندارد. حالا اجازه بده تا آن صدا یا هر چیزی که علتِ عکس‌العملِ منفیِ تو بوده از شفافیت بدن تو عبور کند. آن دیگر به دیوار محکمی در درون تو برنمی‌خورد. همین‌طور که گفتم در ابتدا با چیزهای کوچک شروع کن. مثل بوق ماشین، صدای پارس سگ، جیغ و فریاد بچه‌ها و ترافیک.
به‌جای اینکه یک دیوار مقاومتی مستحکم درون خودت داشته باشی که مدام در معرض ضربات پیاپی چیزهایی که گمان می‌کنی "نباید اتفاق بیفتند" قرار بگیرد، اجازه بده تا همه‌چیز از تو عبور کند.
#اکهارت تُله




Let's say that you are sitting quietly at home. Suddenly, there is the penetrating sound of a car alarm from across the street. Irritation arises. What is the purpose of the irritation? None whatsoever. Why did you create it? You didn't. The mind did. It was totally automatic, totally unconscious. Why did the mind create it? Because it holds the unconscious belief that its resistance, which you experience as negativity or unhappiness in some form, will somehow dissolve the undesirable condition. This, of course, is a delusion. The resistance that it creates, the irritation or anger in this case, is far more disturbing than the original cause that it is attempting to dissolve.
All this can be transformed into spiritual practice. Feel yourself becoming transparent, as it were, without the solidity of a material body. Now allow the noise, or whatever causes a negative reaction, to pass right through you. It is no longer hitting a solid “wall” inside you. As I said, practice with little things first. The car alarm, the dog barking, the children screaming, the traffic jam.
Instead of having a wall of resistance inside you that gets constantly and painfully hit by things that”should not be happening,” let everything pass through you.
#Eckhart Tolle
Forwarded from تفحص خویش
در ادراک مستقیم می‌توانی خودت را با "آن یگانه‌ای که هست" یکی احساس کنی

تمام بدن به یک نیروی محض تبدیل می‌شود، یک جریان نیرو

زندگی‌ات تبدیل به سوزنی می‌شود که به سمت یک آهن‌ربای عظیم کشیده می‌شود

و هرچه عمیق‌تر و عمیق‌تر می‌روی

به یک مرکز تبدیل می‌شوی

و بعد نه حتی آن

بلکه تبدیل به آگاهی محض می‌شوی

دیگر هیچ فکری وجود نخواهد داشت یا چیزی که به آن اهمیتی دهی

آن‌ها در آستانه‌یِ نابود شدن‌اند

و این یک فروپاشی است

تویِ ناچیز زنده‌زنده بلعیده می‌شوی

اما این بسیار لذت‌بخش و مفرح است

چون تو خودت همان چیزی هستی که خودت را می‌بلعد

این اتحاد یا وحدتِ فرد (شخص) با آن حقیقت مطلق (برهمن) است

این همان مرگ ایگو در خویشِ حقیقی است

انهدام آنچه دروغین است

و اکتساب آنچه حقیقی است.

#رامانا ماهارشی
Forwarded from تفحص خویش
In direct knowing You can feel yourself one with the One that exists :
the whole body becomes a mere power, a force current :
your life becomes a needle drawn to a huge mass of magnet
and as you go deeper and deeper,
you become a mere centre,
and then not even that,
for you become a mere consciousness,
there are no thoughts or cares any longer,
they were shattered at the threshold ;
it is an inundation ;
you, a mere straw, you are swallowed alive,
but it is very delightful,
for you become the very thing that swallows you ;
This is the union of the individual with the Absolute,
the loss of ego in the real Self,
the destruction of falsehood,
the attainment of Truth.

#Ramana Maharshi
Forwarded from تفحص خویش
Forwarded from تفحص خویش
معروف است چون حسین بن منصور را رحمه الله بر دار کردند، آخرین سخنان وی این بود:
"حَسبُ الوجد اِفراد الواحد له"
در این جمله حلاج به چیزی اشاره کرده است که برای اهل وجد بسنده است. او خود را واجدی می داند که می خواهد در بالای دار به کمالِ یافت (وجد) برسد و آن همانا جان باختن است.
معنای اِفراد واحد را با توجه به مفهوم واحد در ریاضیات قدیم می توان دریافت. در قديم عدد از دو آغاز می شد. یک عدد نیست و تکرار یک عدد است. اعداد که از دو به بالاست همه تکرار واحد است. به طور کلی کثرات همه تکرار واحد است. دو از یک بار تکرار و سه از دو بار تکرار و چهار از سه بار تکرار واحد پدید می آید. هرگاه بخواهیم به واحد برسیم باید مسیر معکوس را طی کنیم، یعنی عکس تکرار عمل کنیم. این حرکت معکوس "اِفراد" است یعنی دو را که زوج است و از تکرار واحد پدید آمده است اگر تبدیل به واحد کنیم "اِفراد واحد" کرده ایم. نه فقط دو بلکه همه اعداد را که از تکثر و تکرار واحد پدید آمده است می توان اِفراد کرد.
برای رسیدن به یگانگی، کثرت دو باید تبدیل به یک شود. دو همان یک است که یک بار تکرار شده است. برخی از عرفا این تکرار را امری موهوم می انگارند، و حقیقت را همان یک میدانند. دو عبارت از یک و یک است. سه عبارت از یک و یک و یک است "برداشتن این تکرار که امری وهمی است اِفراد واحد نام دارد". حلاج هم می خواهد با مرگ خود دویی را که امر موهوم است از میان بردارد و فقط یک بماند، فقط واحد بماند. حتی وقتی هم که بالای دار نرفته است، باز فقط واحد متحقق است.
این واحد به صورت کثرت در آمده است و علت کثرت هم تکرار است که امری است وهمی،. در حقیقت واحد است که به وجد می رسد. واحد با از میان رفتن یا محو توهم کثرت و دویی، خود را می یابد. توهم كثرت نیز با از میان رفتن خودی یا نفس محو می گردد. لذا هجویری در ترجمه آخرین کلام حلاج می نویسد:
محبت را آن بسنده باشد که هستی او از راه دوستی پاک گردد و ولایت نفس اندر وجد وی بُرسد و متلاشی شود.
بُرسیدن به معنی تمام شدن و خاتمه یافتن است. منظور هجویری این است که واجد، کسی که به دنبال اِفراد واحد است، باید دست از هستی خود بردارد و نفس خود را هلاک گرداند. بایزید نیز، همان طور که دیدیم، نهایت معرفت را هلاک نفس می دانست. همین معنی را احمد غزالی با توجه به "انا الحق" گفتن حلاج و "سبحانی" گفتنِ بایزید بدین صورت بیان کرده است:
"خود را به بودن خامی بدایت عشق است. چون در راه پختگی
خود را نبود و از خود بُرسد، آنگاه او را فرا رسد."
یعنی عاشق تا زمانی که هنوز قائم به هستی خویش است در دویی به سر می برد. اما همین که در عشق پخته شد و به کمال معرفت رسید، از هستی خود میگذرد و خودیِ او که امری موهوم است به سر میرسد و اِفراد واحد صورت میگیرد.

از کتاب دریای معرفت – نصرالله پورجوادی
هنگامی‌که از خواب بیدار می‌شویم متوجه می‌شویم که ما (صرفاً) آن شخصِ درون رؤیا نبودیم بلکه تمام آن رؤیا درون ما اتفاق افتاده بود (تمام جهان رؤیا و اتفاق‌های آن و همین‌طور تمام کاراکترهای درون خواب ازجمله خودمان، درون کسی که در تخت خوابیده و خواب می‌دید اتفاق افتاده بود. م). درست به همین ترتیب هنگامی‌که ما از "رؤیای" این زندگی روزمره بیدار شویم متوجه می‌شویم که آگاهی درون بدن نیست بلکه تمام بدن، ذهن و جهان درون آگاهی است.
#روپرت_اسپایرا

"When we wake up from a dream, we understand that we were not a self in the dream but rather that the entire dream took place in us. Similarly, when we wake up from the ‘dream’ of everyday life we discover that Consciousness is not in the body but that the entire body, mind and world are in Consciousness."
#Rupert Spira
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هشیاری رؤیابین این رؤیا است - #روپرت_اسپایرا

آیا بین شما و سایر چیزها تفاوت و فاصله‌ای وجود دارد؟

*این ویدئو را در ارتباط با مطلب قبل در نظر بگیرید.

دو نوع بیداری وجود دارد

بیداری اول: برخاستن از رؤیای شبانه به وضعیت بیداری
بیداری دوم: برخاستن از وضعیت بیداری به هشیاری

وقتی به خواب می‌رویم خودمان را در فرم فردی می‌بینیم که جهان رؤیا را تجربه می‌کند به عبارتی در خواب، فرد مستقلی هستیم که چیزها را تجربه می‌کند.
اما هنگامی‌که از خواب بیدار می‌شویم متوجه می‌شویم که هم آن فردِ درونِ رؤیا و هم تمامِ جهانِ رؤیا درون ذهن خودمان در قالبِ خواب اتفاق افتاده بود و درواقع بین آن شخصِ درون رؤیا و جهان پیرامونش هیچ فاصله‌ای وجود نداشت و همه یک‌چیز بود و آن هم ذهن فردی بود که در تخت خوابش خوابیده بود.
به همین صورت هنگامی‌که از خواب دوم یعنی وضعیت بیداری به هشیاری بیدار شویم هم ....
درست همان‌طور که یک فرد ممکن است خواب ببیند که بزرگ‌شده، مدرسه می‌رود، دوست پیدا می‌کند، دانشگاه رفته، عاشق می‌شود، ازدواج می‌کند، شغلی پیداکرده، دارای فرزندانی می‌شود، از فراز و نشیب زندگی خانوادگی‌اش لذت می‌برد، صاحب نوه‌هایی می‌شود، بیمار می‌شود، پیر شده و خودش را درحالی‌که خانواده اطرافش را فراگرفته‌اند در بستر مرگ می‌بیند و همینطور ‌که می‌میرد، ناگهان بیدار شده و می‌بیند که تمام مدت به‌آرامی در بسترش در خواب بوده است، به همین صورت خویش ما یعنی هشیاری خالص، زندگیِ خویشِ به‌ظاهر منفصل را از ابتدا تا انتها با آرمیدن در وجود خودش بدون اینکه جایی برود یا کاری انجام دهد تجربه می‌کند.
#روپرت_اسپایرا