Forwarded from تفحص خویش
رامانا ماهارشی در ارتباط با سؤالی که پرسیدید جواب بسیار مهمی دادهاند:
پرسشگر: رنج چه زمانی متوقف خواهد شد؟
#رامانا_ماهارشی : تا زمانی که فردیت از بین نرود متوقف نخواهد شد.
این جواب درواقع خلاصهی تمام مطالب شرح و بسط دادهشده در این کانال در طی این چند سال است.
سؤال: آیا توقف افکار یا مشاهده گری یا انجام تمریناتی در جهت محو این فردیت بهنوعی شونه خالی کردن از زیر بار مشکلات نیست؟ آیا این کار نوعی بیخیالی و بیفکری نیست؟
-پیشتر دراینباره داخل کانال توضیحاتی داده بودم این بار هم توضیح مختصری خواهم داد.
پیش از همه دقت کنید تمثیلی که به کار برده میشود صرفاً یک اشارهگر است. توجه به انگشت اشاره، شما را منحرف میکند اما توجه به جایی که به آن اشاره میشود شما را به سمت درست هدایت خواهد کرد.
یک شخصیت عروسکی را در نظر بگیرید (میتوانید در اینجا یکی از شخصیتهای عروسکی که میشناسید مثلاً جناب خان را در نظر بگیرید) این "شخصیت عروسکی" وقتی بهطور مدام درگیر مسائل "شخصی" خودش است بهطور کامل "حقیقت" خودش را در این ماجراها و اتفاقات پیاپی فراموش میکند تا جایی که مثل اکثر انسانها حتی نمیداند که پیش از هرچیزی او "هست یا وجود دارد". او بهطور مدام غرق در بیرونیات است و چنان در معرضِ جریانِ بی وقفهیِ اتفاقاتِ دائمالتغیرِ بیرون است که دیگر خودش را صرفاً همانها میپندارد و درنتیجهی فراموش کردن حقیقت خودش و همهویتشدن با ذهنی که بهطور مدام درگیر تعاملات بیپایان با این رویدادها و عینیتهای بیرونی است، درد میکشد.
حال سؤالی که مطرح میشود این است که اگر توجه این شخص از ماجراهای مربوط به فردیت برداشته شود چه اتفاقی میفتد؟ در اکثر موارد چیزی بهطور خودبهخودی فرد را به همین سمت هدایت میکند. اشتیاق خودبهخودی فرد به مطالب معنوی و همچنین رخ دادن ماجراهای بهظاهر دردناک و غمبار پالسهایی هستند که مرتب اتفاق میفتند تا توجه فرد را به سمت درست هدایت کند چراکه رنج نشانهی ماندن در سمت غلط است. دقت کنید که این ذهنِ غریزه مدار است که بهطور مدام به دنبال شرایط ایدئال و امنیت و راحتی است، ولی درواقع در بیشتر موارد تنها در میانهی آتش است که گلستانی که پیشاپیش وجود داشته نمایان میشود. در حقیقت کاری که درد و رنج انجام میدهد این است که توجه پراکنده را متمرکز میکند، درست مثل چیزی که از گفتن مدام و عمیق مانترا یا ذکر انتظار میرود.
حالا هنگامیکه توجه این کاراکتر عروسکی به طریقی بهطور کامل از ماجراهای شخصی خودش برداشته شد و از تمام خودش خالی شد در این نقطه "عامل توجه به سمت درست یعنی حقیقت این کاراکتر یعنی همان دستی که مشغول به حرکت درآوردن این عروسک است میچرخد." و دقیقاً در اینجا آگاهی از "هستی یا وجود"رخ میدهد. گویا بُعد جدیدی نمایان شده است.
در اینجا تمام ماجراهای مربوط به آن "شخصیت عروسکی" به کناری رفته و در نبود آن، این حقیقت عظیم ادراک میشود که در پس این واقعیت ظاهری یک حقیقت اصیل وجود دارد.
حالا اگر برگردیم به آن جمله از رامانا ماهارشی متوجه میشویم که در کدام قسمت این مثال درد و رنج وجود دارد و در کجا وجود ندارد.
فقط برای اینکه این مثال به حقیقت آنچه که هست کمی نزدیکتر شود باید اینطور در نظر بگیرید که این عروسک چیزی جدا از عروسکگردانش نیست، مثلاً اینطور در نظر بگیرید که آن ادامهیِ دستِ عروسکگردان است و نه چیزی جدا از آن.
درهرصورت دقت کنید که تمام این مثال صرفاً یک اشاره است.
حال سؤالی که پیش میآید این است که چرا ذهن به این صورت عمل میکند؟ یا چرا اینطور به نظر میرسد که ذهنی که این بهظاهر فردیت را ساخته حجاب حقیقت شده.
(ادامه دارد)
#تفحص_خویش
Q: When will the suffering cease?
#RamanaMaharshi : Not until individuality is lost.
پرسشگر: رنج چه زمانی متوقف خواهد شد؟
#رامانا_ماهارشی : تا زمانی که فردیت از بین نرود متوقف نخواهد شد.
این جواب درواقع خلاصهی تمام مطالب شرح و بسط دادهشده در این کانال در طی این چند سال است.
سؤال: آیا توقف افکار یا مشاهده گری یا انجام تمریناتی در جهت محو این فردیت بهنوعی شونه خالی کردن از زیر بار مشکلات نیست؟ آیا این کار نوعی بیخیالی و بیفکری نیست؟
-پیشتر دراینباره داخل کانال توضیحاتی داده بودم این بار هم توضیح مختصری خواهم داد.
پیش از همه دقت کنید تمثیلی که به کار برده میشود صرفاً یک اشارهگر است. توجه به انگشت اشاره، شما را منحرف میکند اما توجه به جایی که به آن اشاره میشود شما را به سمت درست هدایت خواهد کرد.
یک شخصیت عروسکی را در نظر بگیرید (میتوانید در اینجا یکی از شخصیتهای عروسکی که میشناسید مثلاً جناب خان را در نظر بگیرید) این "شخصیت عروسکی" وقتی بهطور مدام درگیر مسائل "شخصی" خودش است بهطور کامل "حقیقت" خودش را در این ماجراها و اتفاقات پیاپی فراموش میکند تا جایی که مثل اکثر انسانها حتی نمیداند که پیش از هرچیزی او "هست یا وجود دارد". او بهطور مدام غرق در بیرونیات است و چنان در معرضِ جریانِ بی وقفهیِ اتفاقاتِ دائمالتغیرِ بیرون است که دیگر خودش را صرفاً همانها میپندارد و درنتیجهی فراموش کردن حقیقت خودش و همهویتشدن با ذهنی که بهطور مدام درگیر تعاملات بیپایان با این رویدادها و عینیتهای بیرونی است، درد میکشد.
حال سؤالی که مطرح میشود این است که اگر توجه این شخص از ماجراهای مربوط به فردیت برداشته شود چه اتفاقی میفتد؟ در اکثر موارد چیزی بهطور خودبهخودی فرد را به همین سمت هدایت میکند. اشتیاق خودبهخودی فرد به مطالب معنوی و همچنین رخ دادن ماجراهای بهظاهر دردناک و غمبار پالسهایی هستند که مرتب اتفاق میفتند تا توجه فرد را به سمت درست هدایت کند چراکه رنج نشانهی ماندن در سمت غلط است. دقت کنید که این ذهنِ غریزه مدار است که بهطور مدام به دنبال شرایط ایدئال و امنیت و راحتی است، ولی درواقع در بیشتر موارد تنها در میانهی آتش است که گلستانی که پیشاپیش وجود داشته نمایان میشود. در حقیقت کاری که درد و رنج انجام میدهد این است که توجه پراکنده را متمرکز میکند، درست مثل چیزی که از گفتن مدام و عمیق مانترا یا ذکر انتظار میرود.
حالا هنگامیکه توجه این کاراکتر عروسکی به طریقی بهطور کامل از ماجراهای شخصی خودش برداشته شد و از تمام خودش خالی شد در این نقطه "عامل توجه به سمت درست یعنی حقیقت این کاراکتر یعنی همان دستی که مشغول به حرکت درآوردن این عروسک است میچرخد." و دقیقاً در اینجا آگاهی از "هستی یا وجود"رخ میدهد. گویا بُعد جدیدی نمایان شده است.
در اینجا تمام ماجراهای مربوط به آن "شخصیت عروسکی" به کناری رفته و در نبود آن، این حقیقت عظیم ادراک میشود که در پس این واقعیت ظاهری یک حقیقت اصیل وجود دارد.
حالا اگر برگردیم به آن جمله از رامانا ماهارشی متوجه میشویم که در کدام قسمت این مثال درد و رنج وجود دارد و در کجا وجود ندارد.
فقط برای اینکه این مثال به حقیقت آنچه که هست کمی نزدیکتر شود باید اینطور در نظر بگیرید که این عروسک چیزی جدا از عروسکگردانش نیست، مثلاً اینطور در نظر بگیرید که آن ادامهیِ دستِ عروسکگردان است و نه چیزی جدا از آن.
درهرصورت دقت کنید که تمام این مثال صرفاً یک اشاره است.
حال سؤالی که پیش میآید این است که چرا ذهن به این صورت عمل میکند؟ یا چرا اینطور به نظر میرسد که ذهنی که این بهظاهر فردیت را ساخته حجاب حقیقت شده.
(ادامه دارد)
#تفحص_خویش
Q: When will the suffering cease?
#RamanaMaharshi : Not until individuality is lost.
Forwarded from تفحص خویش
اساس روشنشدگی ناگهانی ادراک عمیق این موضوع است که هیچ فردی نمیتواند بهخودیخود وجود داشته باشد، چون هر آنچه هست فقط آگاهیای است که تمامیت این تجلیات ازجمله همین افراد انسانی در آن ظاهرشدهاند.
#رامش_بالسکار
The basis of sudden enlightenment is the deep understanding that there cannot exist any individual as such, because all there is, is Consciousness, in which appears the totality of the manifestation, including the individual human beings.
#Ramesh Balsekar
*با توجه به این جمله متوجه باش که چرا گفتند هرکس خود را بشناسد خدا را شناخته است. وقتی این به ظاهر موج، خودش را عمیقاً جستجو کند در یک اتفاق عجیب ناگهان به اقیانوس میرسد و متوجه میشود که اول و آخر و ظاهر و باطن، هر آنچه هست فقط همین اقیانوس است.
من کیستم؟
من چیستم؟
اینکه من هستم یا وجود دارم یعنی چه؟
وجود داشتن و هستی داشتن یعنی چه؟
من چطور "هست" شدم؟
من تا چند سال پیش نبودم ولی الآن "هستم". این چه چیزی است که "هست"؟
#رامش_بالسکار
The basis of sudden enlightenment is the deep understanding that there cannot exist any individual as such, because all there is, is Consciousness, in which appears the totality of the manifestation, including the individual human beings.
#Ramesh Balsekar
*با توجه به این جمله متوجه باش که چرا گفتند هرکس خود را بشناسد خدا را شناخته است. وقتی این به ظاهر موج، خودش را عمیقاً جستجو کند در یک اتفاق عجیب ناگهان به اقیانوس میرسد و متوجه میشود که اول و آخر و ظاهر و باطن، هر آنچه هست فقط همین اقیانوس است.
من کیستم؟
من چیستم؟
اینکه من هستم یا وجود دارم یعنی چه؟
وجود داشتن و هستی داشتن یعنی چه؟
من چطور "هست" شدم؟
من تا چند سال پیش نبودم ولی الآن "هستم". این چه چیزی است که "هست"؟
Forwarded from تفحص خویش
-بدن ما از هفت میلیارد میلیارد میلیارد اتم یا به عبارتی هفت اکتیلیون اتم ساخته شده است.
-اصلاً معلوم نیست که چرا این هفت میلیارد میلیارد میلیارد اتم دلشان خواسته که جزء شما باشند.در طول عمرتان آنها تمام سیستمها و ساختمانهای بیشمار لازم برای زندگی شما را میسازند تا شما ساخته شوید، شکل و فرم پیدا کنید و بتوانید از موهبتی کمنظیر که زندگی نامیده میشود لذت ببرید.
-اتمها صرفاً قطعاتی سازنده هستند و خودشان زنده نیستند. اینکه حیات از کجا شروع میشود بهآسانی قابلگفتن نیست.
-در طول مدتی که شما همین جمله بالا را خواندید یعنی حدود یک ثانیه، بدن شما یکمیلیون گلبول قرمز ساخت.
-واحد اساسی حیات سلول است.
-بدن ما شامل ۳۷.۲ تریلیون سلول است.
-سلول شامل قسمتهای مختلف است و محفظهای برای نگهداشتن آنهاست. نوعی اتاقک کوچک غیرزنده است ولی به طریقی وقتی همه اینها در شما گرد هم میآیند شما زنده هستید. این مطلبی است که علم نتوانسته آن را بفهمد.
-تمام سلولها شامل DNA است.
-طول DNA هر سلول یک متر است. علت اینکه این مقدار DNA میتواند در هسته سلول جای بگیرد این است که آن بسیار نازک است. باید بیست میلیارد رشته DNA را کنار هم بگذارید تا به عرض یک تار موی نازک انسان برسد.
-اگر همه DNA موجود در بدن را کنار هم بگذارید طول آن به شانزده میلیارد کیلومتر میرسد و به فراسوی سیاره پلوتون میرود یعنی تقریباً تا انتهای منظومه شمسی.
-فکرش را بکنید، درون شما آنقدر هست که از منظومهی شمسی هم خارج شود. شما به معنای واقعی کلمه، کیهانی هستید.
برگرفته از کتاب: بدن راهنمای ساکنان
بیل برایسون
-اصلاً معلوم نیست که چرا این هفت میلیارد میلیارد میلیارد اتم دلشان خواسته که جزء شما باشند.در طول عمرتان آنها تمام سیستمها و ساختمانهای بیشمار لازم برای زندگی شما را میسازند تا شما ساخته شوید، شکل و فرم پیدا کنید و بتوانید از موهبتی کمنظیر که زندگی نامیده میشود لذت ببرید.
-اتمها صرفاً قطعاتی سازنده هستند و خودشان زنده نیستند. اینکه حیات از کجا شروع میشود بهآسانی قابلگفتن نیست.
-در طول مدتی که شما همین جمله بالا را خواندید یعنی حدود یک ثانیه، بدن شما یکمیلیون گلبول قرمز ساخت.
-واحد اساسی حیات سلول است.
-بدن ما شامل ۳۷.۲ تریلیون سلول است.
-سلول شامل قسمتهای مختلف است و محفظهای برای نگهداشتن آنهاست. نوعی اتاقک کوچک غیرزنده است ولی به طریقی وقتی همه اینها در شما گرد هم میآیند شما زنده هستید. این مطلبی است که علم نتوانسته آن را بفهمد.
-تمام سلولها شامل DNA است.
-طول DNA هر سلول یک متر است. علت اینکه این مقدار DNA میتواند در هسته سلول جای بگیرد این است که آن بسیار نازک است. باید بیست میلیارد رشته DNA را کنار هم بگذارید تا به عرض یک تار موی نازک انسان برسد.
-اگر همه DNA موجود در بدن را کنار هم بگذارید طول آن به شانزده میلیارد کیلومتر میرسد و به فراسوی سیاره پلوتون میرود یعنی تقریباً تا انتهای منظومه شمسی.
-فکرش را بکنید، درون شما آنقدر هست که از منظومهی شمسی هم خارج شود. شما به معنای واقعی کلمه، کیهانی هستید.
برگرفته از کتاب: بدن راهنمای ساکنان
بیل برایسون
Forwarded from تفحص خویش
خانه سازی یا لِگو بازی کردهاید؟
لِگو قطعات پلاستیکی در اندازههای گوناگون است که همگی برمبنای یک ساختار پایه درستشدهاند.
با ده عدد از اینها یکی دو شکل ساده بیشتر نمیتوان ساخت اما با ده هزار عدد از اینها، میتوان در حد غیرقابلتصوری اشکال گوناگون به وجود آورد.
در ماجرای مهبانگ یا انفجار بزرگ، ابتدا ذرههای بنیادی که یکی از آنها الكترون بود پدیدار شدند. دیرتر و در ترکیب بخشی از این ذرات بنیادی، پروتون و نوترون ساخته شدند.
اینها همگی در لحظات اولیه مهبانگ روی دادند اما پیدایش واحد اولیه ماده یعنی آن واحدی که سازندهی همهچیز است یعنی اتم، چند صد هزار سال طول کشید.
نخستین اتمی که پدیدار شد سادهترین آنها یعنی اتم هیدروژن با یک الکترون و هستهای شامل یک پروتون بود.
یک پروتون در مرکز جای گرفته و یک الکترون به دور این مرکز میچرخد.
اکنون ساختار اتم یعنی آن واحد سازندهی همهچیز، مشخص و خود در کوچکترین اندازه ساختهشده است. کافیست "اندازهها" عوض شوند.
اگر تعداد الکترون و پروتون و نوترون دو برابر شود هلیم پدیدار میگردد. سه برابر شود لیتیم پدیدار میگردد. شش برابر شود کربن پدیدار میگردد، هشت برابر میشود اکسیژن پدیدار میگردد. بیست برابر میشود کلسیم پدیدار میگردد. پنجاه برابر...
اینک با این اتمهای گوناگون، هر چیزی را میتوان ساخت. از سنگ و آب و گاز گرفته تا ماه و خورشید تا سحابی و کهکشانها، همهچیز ساختنی است. هیچچیزی، مطلقاً هیچچیزی وجود ندارد که با اینها نتوان ساخت، قابلیت ساخت، نامحدود شده است.
چه مهندسی اعجابانگیزی!
اما با اینها حیات را هم میتوان ساخت؟
در ابتدا با این اتمهای گوناگون فقط ماده ساخته شد. کیهان و کهکشان و خورشید ساخته شد. حیات البته چیز دیگری است.
چه باید کرد؟
پیدایش حیات، میلیاردها سال طول کشید؛ اما این راز هم بالاخره کشف شد.
تصویر دیگر لگو را نگاه کنید. اساس ساختار فرقی نکرده منتهی شکل برخی قطعات عوض شده است.
راز حیات، پیدا کردن شکل ویژهای از ترکیب اتمها و ترکیب این اشکال ویژه با یکدیگر است.
از شمار معینی اتمهای هیدروژن و اکسیژن، دو مولکول مختلف (ريبوز و دئوکسی ریبوز) و از شمار معینی اتمهای هیدروژن و اکسیژن و فسفات، یک مولکول فسفاتی درست میشود. این مولکولها خود پایه پنج مولکول دیگر میشوند که اساساً از اتمهای هیدروژن، نیتروژن و اکسیژن ساختهشدهاند. ترکیب اینها همان حیات است.
این همانیست که ما آن را دیانای مینامیم. اینک تنها لازم است اینها به جسمی که با اتمها درستشده جان دهند. باورنکردنی است. این حیات است که پدیدار شده است. کموزیاد کردن اینها، همراه با کموزیاد شدن اتمهای سازنده آن، جسم جانداران گوناگون را پدید میآورد.
پس ابتدا ساختار اتم تشکیل شد. با کموزیاد کردن الکترونها و پروتونها و نوترونها اتمهای گوناگون پدیدار و با ترکیبات گوناگون این اتمها، کهکشان و ماه و زمین ساختهشدند، سپس با ترکیب برخی از این اتمها با یکدیگر، حیات و میکروب و کرم و ماهی و انسان پدیدار شد.
چه مهندسی اعجابانگیزی!
برگرفته از کتاب: سمفونی پیدایش احمد معافی
لِگو قطعات پلاستیکی در اندازههای گوناگون است که همگی برمبنای یک ساختار پایه درستشدهاند.
با ده عدد از اینها یکی دو شکل ساده بیشتر نمیتوان ساخت اما با ده هزار عدد از اینها، میتوان در حد غیرقابلتصوری اشکال گوناگون به وجود آورد.
در ماجرای مهبانگ یا انفجار بزرگ، ابتدا ذرههای بنیادی که یکی از آنها الكترون بود پدیدار شدند. دیرتر و در ترکیب بخشی از این ذرات بنیادی، پروتون و نوترون ساخته شدند.
اینها همگی در لحظات اولیه مهبانگ روی دادند اما پیدایش واحد اولیه ماده یعنی آن واحدی که سازندهی همهچیز است یعنی اتم، چند صد هزار سال طول کشید.
نخستین اتمی که پدیدار شد سادهترین آنها یعنی اتم هیدروژن با یک الکترون و هستهای شامل یک پروتون بود.
یک پروتون در مرکز جای گرفته و یک الکترون به دور این مرکز میچرخد.
اکنون ساختار اتم یعنی آن واحد سازندهی همهچیز، مشخص و خود در کوچکترین اندازه ساختهشده است. کافیست "اندازهها" عوض شوند.
اگر تعداد الکترون و پروتون و نوترون دو برابر شود هلیم پدیدار میگردد. سه برابر شود لیتیم پدیدار میگردد. شش برابر شود کربن پدیدار میگردد، هشت برابر میشود اکسیژن پدیدار میگردد. بیست برابر میشود کلسیم پدیدار میگردد. پنجاه برابر...
اینک با این اتمهای گوناگون، هر چیزی را میتوان ساخت. از سنگ و آب و گاز گرفته تا ماه و خورشید تا سحابی و کهکشانها، همهچیز ساختنی است. هیچچیزی، مطلقاً هیچچیزی وجود ندارد که با اینها نتوان ساخت، قابلیت ساخت، نامحدود شده است.
چه مهندسی اعجابانگیزی!
اما با اینها حیات را هم میتوان ساخت؟
در ابتدا با این اتمهای گوناگون فقط ماده ساخته شد. کیهان و کهکشان و خورشید ساخته شد. حیات البته چیز دیگری است.
چه باید کرد؟
پیدایش حیات، میلیاردها سال طول کشید؛ اما این راز هم بالاخره کشف شد.
تصویر دیگر لگو را نگاه کنید. اساس ساختار فرقی نکرده منتهی شکل برخی قطعات عوض شده است.
راز حیات، پیدا کردن شکل ویژهای از ترکیب اتمها و ترکیب این اشکال ویژه با یکدیگر است.
از شمار معینی اتمهای هیدروژن و اکسیژن، دو مولکول مختلف (ريبوز و دئوکسی ریبوز) و از شمار معینی اتمهای هیدروژن و اکسیژن و فسفات، یک مولکول فسفاتی درست میشود. این مولکولها خود پایه پنج مولکول دیگر میشوند که اساساً از اتمهای هیدروژن، نیتروژن و اکسیژن ساختهشدهاند. ترکیب اینها همان حیات است.
این همانیست که ما آن را دیانای مینامیم. اینک تنها لازم است اینها به جسمی که با اتمها درستشده جان دهند. باورنکردنی است. این حیات است که پدیدار شده است. کموزیاد کردن اینها، همراه با کموزیاد شدن اتمهای سازنده آن، جسم جانداران گوناگون را پدید میآورد.
پس ابتدا ساختار اتم تشکیل شد. با کموزیاد کردن الکترونها و پروتونها و نوترونها اتمهای گوناگون پدیدار و با ترکیبات گوناگون این اتمها، کهکشان و ماه و زمین ساختهشدند، سپس با ترکیب برخی از این اتمها با یکدیگر، حیات و میکروب و کرم و ماهی و انسان پدیدار شد.
چه مهندسی اعجابانگیزی!
برگرفته از کتاب: سمفونی پیدایش احمد معافی
Forwarded from تفحص خویش
نیروی الکترومغناطیس نیرویی است که با حفظ اجزای ماده در کنار یکدیگر به اجسام جامد شکل میدهد و اتمها را در مولکول و الکترونها را در اتم کنار یکدیگر نگه میدارد.
از کتاب واقعیت ناپیدا - کارلو روولی
چه شد که میلیاردها کهکشان، سیاهچاله، ستاره و سیاره از «یک حادثه پیدایش» پدید آمدند؟ اتمها چگونه اینجا، روی زمین و شاید روی کرات دیگر کنار هم قرار گرفتند و موجودات زندهای چنان پیچیده ساختند که درباره منشأ پیدایش خود و هدف زندگیشان تفکر کنند؟
از کتاب شش عدد – مارتین ریس
*دوستان عزیز دقت کنند که کلمات الکترومغناطیس، اتم، مولکول، سلول، کیهان، موجود زنده، درخت، میمون، انسان ... صرفاً نامگذاریهای ذهنی هستند و خود آن اتفاق نیستند با گفتن این کلمات ذهن فراموش میکند که به عمق آن مطالب پی ببرد. حیرت حقیقی این مطالب را در ورای این کلمات بیابید.
از کتاب واقعیت ناپیدا - کارلو روولی
چه شد که میلیاردها کهکشان، سیاهچاله، ستاره و سیاره از «یک حادثه پیدایش» پدید آمدند؟ اتمها چگونه اینجا، روی زمین و شاید روی کرات دیگر کنار هم قرار گرفتند و موجودات زندهای چنان پیچیده ساختند که درباره منشأ پیدایش خود و هدف زندگیشان تفکر کنند؟
از کتاب شش عدد – مارتین ریس
*دوستان عزیز دقت کنند که کلمات الکترومغناطیس، اتم، مولکول، سلول، کیهان، موجود زنده، درخت، میمون، انسان ... صرفاً نامگذاریهای ذهنی هستند و خود آن اتفاق نیستند با گفتن این کلمات ذهن فراموش میکند که به عمق آن مطالب پی ببرد. حیرت حقیقی این مطالب را در ورای این کلمات بیابید.
Forwarded from تفحص خویش
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
How Humans Evolved From Early Life
تفحص خویش
How Humans Evolved From Early Life
آغاز حیات
تا میلیونها سال پس از شکلگیری زمین، هیچ حیاتی در آن نبود. زمین بشدت داغ بود آتشفشانها فوران میکردند و سیارکهای زیادی با سطح زمین برخورد میکردند. شگفتانگیز است که چگونه در سیارهای که هیچچیز روی آن زندگی نمیکرد، حیات به طریقی خودبهخود آغاز شد. هنوز کسی با اطمینان نمیداند که این اتفاق چگونه رخ داد، اما دانشمندان چندین نظریه مختلف دارند.
از آغازی کوچک
تردیدی نیست که نخستین موجودات زنده ریز بودند. یک درخت یا حتی یک موش نمیتوانست ناگهان از ناکجا به وجود آید چراکه موش یا درخت از میلیونها سلول ساختهشدهاند. حیات نخستین احتمالاً مانند باکتریهای امروزی فقط یک سلول داشت.
قدیمیترین سنگوارههایی که تاکنون پیدا شدهاند حدود ۳/۸میلیارد سال تاریخگذاری شدهاند. در آنها شکلهایی به نام استروماتولیت که نوعی موجودات میکروسکوپی تکسلولی بودند دیده میشود.
نخستین سلول
سلول، واحدِ سازندهیِ بنیادیِ تمامِ موجوداتِ زنده است. یک سلول از مولکولهای مختلفی تشکیلشده که با پوسته یا غشایی کنار هم نگهداشته میشوند. برای تشکیل سلول پایه نخستین، مولکولهای ساده باید به هم میپیوستند و باهم واکنش میدادند تا مولکولهای پیچیدهتر لازم برای حیات، ازجمله DNA، را بسازند. دانشمندان تصور میکنند که این اتفاق احتمالاً در مکانی گرم و مرطوب رخ داده است، زیرا آب به مواد شیمیایی امکان میدهد حرکت کنند و باهم مخلوط شوند، و گرما کمک میکند که باهم واکنش نشان دهند.
حیات در آب
وقتی حیات آغاز شد، تکامل توانست کارش را شروع کند. گونههای مختلفی به وجود آمدند. این گونهها تا مدتها فقط در آب یافت میشدند و نه روی خشکی. رفتهرفته در طی میلیونها سال تعدادی از جانداران از دریا بیرون خزیدند.
برگرفته از کتاب: تکامل شگفت انگیز – آنا کلی برن
*در این ویدئو ماجرای تکامل از چهار میلیارد سال پیش تا به امروز موردبررسی قرار میگیرد.همینطور که در ویدئو میبینید ماجرای انسان تقریباً از چهار و نیم میلیون سال قبل آغاز میشود.
تا میلیونها سال پس از شکلگیری زمین، هیچ حیاتی در آن نبود. زمین بشدت داغ بود آتشفشانها فوران میکردند و سیارکهای زیادی با سطح زمین برخورد میکردند. شگفتانگیز است که چگونه در سیارهای که هیچچیز روی آن زندگی نمیکرد، حیات به طریقی خودبهخود آغاز شد. هنوز کسی با اطمینان نمیداند که این اتفاق چگونه رخ داد، اما دانشمندان چندین نظریه مختلف دارند.
از آغازی کوچک
تردیدی نیست که نخستین موجودات زنده ریز بودند. یک درخت یا حتی یک موش نمیتوانست ناگهان از ناکجا به وجود آید چراکه موش یا درخت از میلیونها سلول ساختهشدهاند. حیات نخستین احتمالاً مانند باکتریهای امروزی فقط یک سلول داشت.
قدیمیترین سنگوارههایی که تاکنون پیدا شدهاند حدود ۳/۸میلیارد سال تاریخگذاری شدهاند. در آنها شکلهایی به نام استروماتولیت که نوعی موجودات میکروسکوپی تکسلولی بودند دیده میشود.
نخستین سلول
سلول، واحدِ سازندهیِ بنیادیِ تمامِ موجوداتِ زنده است. یک سلول از مولکولهای مختلفی تشکیلشده که با پوسته یا غشایی کنار هم نگهداشته میشوند. برای تشکیل سلول پایه نخستین، مولکولهای ساده باید به هم میپیوستند و باهم واکنش میدادند تا مولکولهای پیچیدهتر لازم برای حیات، ازجمله DNA، را بسازند. دانشمندان تصور میکنند که این اتفاق احتمالاً در مکانی گرم و مرطوب رخ داده است، زیرا آب به مواد شیمیایی امکان میدهد حرکت کنند و باهم مخلوط شوند، و گرما کمک میکند که باهم واکنش نشان دهند.
حیات در آب
وقتی حیات آغاز شد، تکامل توانست کارش را شروع کند. گونههای مختلفی به وجود آمدند. این گونهها تا مدتها فقط در آب یافت میشدند و نه روی خشکی. رفتهرفته در طی میلیونها سال تعدادی از جانداران از دریا بیرون خزیدند.
برگرفته از کتاب: تکامل شگفت انگیز – آنا کلی برن
*در این ویدئو ماجرای تکامل از چهار میلیارد سال پیش تا به امروز موردبررسی قرار میگیرد.همینطور که در ویدئو میبینید ماجرای انسان تقریباً از چهار و نیم میلیون سال قبل آغاز میشود.
تفحص خویش
Photo
پس از انقراض دایناسورها، گروه جدیدی از پستانداران تکامل یافتند. آنها "نخستیان" به معنای "دارندگان رتبه نخست" بودند. دانشمندان قرن هجدهم برایشان چنین نامی گذاشتند، زیرا انسانریختها و انسان نیز در این گروه جای میگیرند که «عالیترین» یا پیشرفتهترین جانداران به شمار میآمدند. امروزه، نخستيان، لمورها، میمونها و انسانریختها را دربرمیگیرند.
تکامل به گونهها امکان میدهد که با محیطشان سازش پیدا کنند؛ اما معلوم شده که انسان موجودی بسیار غیرعادی است. ما در میان تمام گونههای شناختهشده، قویترین مغز را داریم.
ما تنها جانداری هستیم که فرهنگ پیچیده، هنر و فناوری و زبان نوشتاری دارد. نخستین "نخستیها" حدود ۵۵ میلیون سال پیش و هنگامی به وجود آمدند که تعدادی از پستانداران پشمالوی کوچک برای زندگی در میان درختان تکامل یافتند. در آنها پاهایی دستمانند برای گرفتن شاخهها و نیز چشمهایی روبهجلو پدید آمد. در فاصله بین ۱۳ تا ۷ میلیون سال پیش، انسانریختها به چند شاخه منشعب شدند. یکی از این شاخهها به شامپانزه تکامل یافت و دیگری به آدم سانان (یعنی انسان و نیاکانش).
برگرفته از کتاب: تکامل شگفت انگیز – آنا کلی برن
انسان مدتها پیشازتاریخ وجود داشته است. موجوداتی که شباهت زیادی به انسان نوین داشتند ابتدا حدود دو و نیم میلیون سال پیش پا به عرصه حیات گذاشتند؛ اما تا نسلها بعد، با هزاران موجود دیگری که در کنارشان روی زمین میزیستند تفاوتی نداشتند. اگر میتوانستیم ۲ میلیون سال پیش گشتوگذاری در شرق آفریقا داشته باشیم، ممکن بود به تصویرهای آشنایی از انسانها برخورد کنیم. این انسانهای اولیه عشق میورزیدند، بازی میکردند، طرح دوستی میریختند و برای قدرت و مقام میجنگیدند؛ درست مثل شامپانزهها و میمونها و فیلها. انسان در آن زمان موجود خارقالعادهای نبود. هیچکس هم حتی ذرهای فکرش را نمیکرد که آیندگانش کره ماه را فتح کنند، اتم را بشکافند، رمز ژنتیکی را بگشایند و کتاب تاریخ بنویسند. مهمترین چیزی که لازم است درباره انسان اولیه بدانیم این است که او موجود ناچیزی بود که تأثیرش بر محیط بیش از گوریلها و کرمهای شبتاب یا عروسهای دریایی نبود.
انسان خردمند نیز متعلق به یک خانواده است. این واقعیت پیشپاافتاده درگذشته یکی از پنهانیترین اسرار تاریخ شده بود. انسان خردمند تا مدتها ترجیح میداد خود را موجودی جدا از دیگر جانداران، بدون خواهر و برادر و مهمتر از همه، بدون پدر و مادر فرض کند؛ اما چنین نیست. ما بخواهیم یا نخواهیم، متعلق به خانواده بزرگ و شلوغ میمونها هستیم. نزدیکترین خویشاوندان ما شامپانزهها، گوریلها و اورانگوتانها هستند. شامپانزهها به ما نزدیکترند. همین ۶ میلیون سال پیش میمونی دو دختر زایید که یکی از آنها مادربزرگ شامپانزهها شد و دیگری مادربزرگ ما. از حدود دو میلیون سال پیش تا ده هزار سال پیش دنیا همزمان محل زندگی گونههای مختلف انسانی بوده است. صد هزار سال پیش حداقل شش گونه انسان مختلف روی زمین میزیستند.
برگرفته از کتاب انسان خردمند – نوح هراری
تکامل به گونهها امکان میدهد که با محیطشان سازش پیدا کنند؛ اما معلوم شده که انسان موجودی بسیار غیرعادی است. ما در میان تمام گونههای شناختهشده، قویترین مغز را داریم.
ما تنها جانداری هستیم که فرهنگ پیچیده، هنر و فناوری و زبان نوشتاری دارد. نخستین "نخستیها" حدود ۵۵ میلیون سال پیش و هنگامی به وجود آمدند که تعدادی از پستانداران پشمالوی کوچک برای زندگی در میان درختان تکامل یافتند. در آنها پاهایی دستمانند برای گرفتن شاخهها و نیز چشمهایی روبهجلو پدید آمد. در فاصله بین ۱۳ تا ۷ میلیون سال پیش، انسانریختها به چند شاخه منشعب شدند. یکی از این شاخهها به شامپانزه تکامل یافت و دیگری به آدم سانان (یعنی انسان و نیاکانش).
برگرفته از کتاب: تکامل شگفت انگیز – آنا کلی برن
انسان مدتها پیشازتاریخ وجود داشته است. موجوداتی که شباهت زیادی به انسان نوین داشتند ابتدا حدود دو و نیم میلیون سال پیش پا به عرصه حیات گذاشتند؛ اما تا نسلها بعد، با هزاران موجود دیگری که در کنارشان روی زمین میزیستند تفاوتی نداشتند. اگر میتوانستیم ۲ میلیون سال پیش گشتوگذاری در شرق آفریقا داشته باشیم، ممکن بود به تصویرهای آشنایی از انسانها برخورد کنیم. این انسانهای اولیه عشق میورزیدند، بازی میکردند، طرح دوستی میریختند و برای قدرت و مقام میجنگیدند؛ درست مثل شامپانزهها و میمونها و فیلها. انسان در آن زمان موجود خارقالعادهای نبود. هیچکس هم حتی ذرهای فکرش را نمیکرد که آیندگانش کره ماه را فتح کنند، اتم را بشکافند، رمز ژنتیکی را بگشایند و کتاب تاریخ بنویسند. مهمترین چیزی که لازم است درباره انسان اولیه بدانیم این است که او موجود ناچیزی بود که تأثیرش بر محیط بیش از گوریلها و کرمهای شبتاب یا عروسهای دریایی نبود.
انسان خردمند نیز متعلق به یک خانواده است. این واقعیت پیشپاافتاده درگذشته یکی از پنهانیترین اسرار تاریخ شده بود. انسان خردمند تا مدتها ترجیح میداد خود را موجودی جدا از دیگر جانداران، بدون خواهر و برادر و مهمتر از همه، بدون پدر و مادر فرض کند؛ اما چنین نیست. ما بخواهیم یا نخواهیم، متعلق به خانواده بزرگ و شلوغ میمونها هستیم. نزدیکترین خویشاوندان ما شامپانزهها، گوریلها و اورانگوتانها هستند. شامپانزهها به ما نزدیکترند. همین ۶ میلیون سال پیش میمونی دو دختر زایید که یکی از آنها مادربزرگ شامپانزهها شد و دیگری مادربزرگ ما. از حدود دو میلیون سال پیش تا ده هزار سال پیش دنیا همزمان محل زندگی گونههای مختلف انسانی بوده است. صد هزار سال پیش حداقل شش گونه انسان مختلف روی زمین میزیستند.
برگرفته از کتاب انسان خردمند – نوح هراری
تفحص خویش
Photo
یک خانواده بزرگ
دانشمندان بر این باورند که تمام گونهها از یک موجود اولیه تکسلولی تکاملیافتهاند. این فکر که همهچیز از یک موجود پدید آمده بسیار قدیمی است. در قرن هجدهم تعدادی از دانشمندان آن را پیشنهاد کرده بودند. هنگامیکه داروین در ۱۸۵۹ کتابش را باعنوان "درباره پیدایش گونهها" منتشر کرد، در موافقت با آنها نوشت: "از آغاز بسیار ساده، زیباترین و شگفتانگیزترین اشکال بیپایان تکاملیافته و همچنان تکامل مییابند.*" در سالهای اخیر دانشمندان دیانای جانداران مختلف را بررسی کرده و دریافتهاند که تمام گونههای شناختهشده الگوی دیانای یکسانی دارند. معنایش این است که بهاحتمال بسیار زیاد همه ما از یک سلول تکاملیافتهایم. با تولیدمثل و تکامل سلولها و گونهها، دیانای آنها نیز رونویسی شد و این الگوها به نسلهای بعد انتقال یافت.
سلول نخستین دارای الگوهایی در دیانای خود بود که رونویسی شد و به تمام جاندارانی که از آن تکامل یافتند منتقل شد.
مقدار زیادی از دیانای شما با انواع دیگر موجودات زنده مشترک است. برای مثال، حدود ۵۰ درصد از دیانای انسان عیناً مانند دیانای گیاه کلم است.
دیانای مشترک با سایر انسانها: نودونه و نه درصد
دیانای مشترک با شامپانزه: نودوشش درصد
دیانای مشترک با گربه خانگی: نود درصد
دیانای مشترک با موش: هفتادوپنج درصد
دیانای مشترک با موز: شصت درصد
دیانای مشترک با مگس سرکه: شصت درصد
برگرفته از کتاب: تکامل شگفت انگیز – آنا کلی برن
*دوستان در جریان باشند که جریان تکامل پایان نیافته و همچنان در حال روی دادن است.نمونه ظاهری آن کوچک شدن فک انسان امروزی و مشکلاتی است که با دندان عقل دارد. برای اطلاع از سایر بخشهای بدن به همین کتاب مراجعه کنید.
"البته دقت کنید که اینها فقط تکامل در بخش ظاهری بدن انسان است."
دانشمندان بر این باورند که تمام گونهها از یک موجود اولیه تکسلولی تکاملیافتهاند. این فکر که همهچیز از یک موجود پدید آمده بسیار قدیمی است. در قرن هجدهم تعدادی از دانشمندان آن را پیشنهاد کرده بودند. هنگامیکه داروین در ۱۸۵۹ کتابش را باعنوان "درباره پیدایش گونهها" منتشر کرد، در موافقت با آنها نوشت: "از آغاز بسیار ساده، زیباترین و شگفتانگیزترین اشکال بیپایان تکاملیافته و همچنان تکامل مییابند.*" در سالهای اخیر دانشمندان دیانای جانداران مختلف را بررسی کرده و دریافتهاند که تمام گونههای شناختهشده الگوی دیانای یکسانی دارند. معنایش این است که بهاحتمال بسیار زیاد همه ما از یک سلول تکاملیافتهایم. با تولیدمثل و تکامل سلولها و گونهها، دیانای آنها نیز رونویسی شد و این الگوها به نسلهای بعد انتقال یافت.
سلول نخستین دارای الگوهایی در دیانای خود بود که رونویسی شد و به تمام جاندارانی که از آن تکامل یافتند منتقل شد.
مقدار زیادی از دیانای شما با انواع دیگر موجودات زنده مشترک است. برای مثال، حدود ۵۰ درصد از دیانای انسان عیناً مانند دیانای گیاه کلم است.
دیانای مشترک با سایر انسانها: نودونه و نه درصد
دیانای مشترک با شامپانزه: نودوشش درصد
دیانای مشترک با گربه خانگی: نود درصد
دیانای مشترک با موش: هفتادوپنج درصد
دیانای مشترک با موز: شصت درصد
دیانای مشترک با مگس سرکه: شصت درصد
برگرفته از کتاب: تکامل شگفت انگیز – آنا کلی برن
*دوستان در جریان باشند که جریان تکامل پایان نیافته و همچنان در حال روی دادن است.نمونه ظاهری آن کوچک شدن فک انسان امروزی و مشکلاتی است که با دندان عقل دارد. برای اطلاع از سایر بخشهای بدن به همین کتاب مراجعه کنید.
"البته دقت کنید که اینها فقط تکامل در بخش ظاهری بدن انسان است."
Forwarded from تفحص خویش
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
این ویدئو بر اساس بقایای یافت شده از گونه منقرضشدهای از دودمان انسان با نام علمی "آردیکپی رامید" که در آفریقا در ۴.۴ میلیون سال پیش میزیسته شبیهسازیشده است.
این گونه بر روی دو پا راه میرفت. البته معمولاً راه رفتن روی دوپا برای این گونه ریسکپذیر و خطرآفرین بود زیرا سطح زمین معمولاً امنیت بالای درخت را نداشت. این جانور هنوز فاصله زیادی از جد مشترک گونهها نگرفته بود و زندگی بروی درختان را ترجیح میداد.
آنها از میوههایی که جمعآوری میکردند تغذیه میکردند.
گرایش جفتی این موجود تکهمسری بود و مردها برای همسر نمیجنگیدند. آنها فرزندشان را باهم پرورش میدادند.
این گونه بر روی دو پا راه میرفت. البته معمولاً راه رفتن روی دوپا برای این گونه ریسکپذیر و خطرآفرین بود زیرا سطح زمین معمولاً امنیت بالای درخت را نداشت. این جانور هنوز فاصله زیادی از جد مشترک گونهها نگرفته بود و زندگی بروی درختان را ترجیح میداد.
آنها از میوههایی که جمعآوری میکردند تغذیه میکردند.
گرایش جفتی این موجود تکهمسری بود و مردها برای همسر نمیجنگیدند. آنها فرزندشان را باهم پرورش میدادند.
Forwarded from تفحص خویش
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جنوبیکپی عفاری
Australopithecus afarensis
این ویدئو بر اساس بقایای یافت شده از گونه منقرضشدهای از دودمان انسان با نام علمی " جنوبیکپی عفاری" که در آفریقا در ۳.۷ میلیون سال پیش میزیسته شبیهسازیشده است.
فسیل معروف لوسی متعلق به همین گونه است. کپی، از درخت میتوانست بالا رود، ولی بیشتر ترجیح میداد که بر زمین باشد.آنها بهصورت گروهی حرکت میکردند. آنها از ریشه گیاهان و بعضی از حشرات تغذیه میکردند.زندگی روی علفزارها برای آنها بسیار پرمخاطره بود و شرط بقایشان ماندن در گروه بود.
Australopithecus afarensis
این ویدئو بر اساس بقایای یافت شده از گونه منقرضشدهای از دودمان انسان با نام علمی " جنوبیکپی عفاری" که در آفریقا در ۳.۷ میلیون سال پیش میزیسته شبیهسازیشده است.
فسیل معروف لوسی متعلق به همین گونه است. کپی، از درخت میتوانست بالا رود، ولی بیشتر ترجیح میداد که بر زمین باشد.آنها بهصورت گروهی حرکت میکردند. آنها از ریشه گیاهان و بعضی از حشرات تغذیه میکردند.زندگی روی علفزارها برای آنها بسیار پرمخاطره بود و شرط بقایشان ماندن در گروه بود.
Forwarded from تفحص خویش
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
انسان ماهر
Homo habilis
آغاز عصر سنگ یا عصر حجر
این ویدئو بر اساس بقایای یافت شده از گونه منقرضشدهای از دودمان انسان با نام علمی " هومو هابیلیس" یا انسان ماهر که در آفریقا در ۲.۴ میلیون سال پیش میزیسته شبیهسازیشده است.
آنها از لاشه حیوانات تغذیه میکردند و مغز استخوان لاشه ها را میخوردند. آنها توانایی استفاده از سنگ به عنوان ابزار را بدست آوردند و همین توانایی دنیای آنها را تغییر داد.
Homo habilis
آغاز عصر سنگ یا عصر حجر
این ویدئو بر اساس بقایای یافت شده از گونه منقرضشدهای از دودمان انسان با نام علمی " هومو هابیلیس" یا انسان ماهر که در آفریقا در ۲.۴ میلیون سال پیش میزیسته شبیهسازیشده است.
آنها از لاشه حیوانات تغذیه میکردند و مغز استخوان لاشه ها را میخوردند. آنها توانایی استفاده از سنگ به عنوان ابزار را بدست آوردند و همین توانایی دنیای آنها را تغییر داد.
Forwarded from تفحص خویش
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
انسان راستقامت
Homo erectus
این ویدئو بر اساس بقایای یافت شده از گونه منقرضشدهای از دودمان انسان با نام علمی "هومو ارکتوس" یا انسان راستقامت که در آفریقا در ۱.۸ میلیون سال پیش میزیسته شبیهسازیشده است. گمان میرود که انسان راستقامت تکامل یافتهی انسان ماهر میباشد.
از آنها بهعنوان نخستین انسانتباران شکارچی یاد میشود. آنها بهسرعت میدویدند و در مسافتهای طولانی شکار خود را دنبال میکردند. آنها تا جایی شکار خود را دنبال میکردند که طعمه قادر به ادامه دویدن نبود. تغذیه آنها با گوشت پرکالری اندازه مغز آنها را بزرگتر کرد. آنها از طریق فهمیدن و ادراک کردن توانایی زنده ماندن را به دست آوردند.
Homo erectus
این ویدئو بر اساس بقایای یافت شده از گونه منقرضشدهای از دودمان انسان با نام علمی "هومو ارکتوس" یا انسان راستقامت که در آفریقا در ۱.۸ میلیون سال پیش میزیسته شبیهسازیشده است. گمان میرود که انسان راستقامت تکامل یافتهی انسان ماهر میباشد.
از آنها بهعنوان نخستین انسانتباران شکارچی یاد میشود. آنها بهسرعت میدویدند و در مسافتهای طولانی شکار خود را دنبال میکردند. آنها تا جایی شکار خود را دنبال میکردند که طعمه قادر به ادامه دویدن نبود. تغذیه آنها با گوشت پرکالری اندازه مغز آنها را بزرگتر کرد. آنها از طریق فهمیدن و ادراک کردن توانایی زنده ماندن را به دست آوردند.
Forwarded from تفحص خویش
رویارویی انسان نئاندِرتال و انسان خردمند (انسان امروزی)
ویدئو مربوط به خاورمیانه در ۵۵ هزار سال پیش است جایی که هموساپینس یا انسان خردمند جهت گسترش قلمرو، آفریقا را ترک میکند اما قبل از آنها نوع دیگری از انسانها به خاورمیانه رسیده بودند، "نئاندرتالها". نئاندرتالها باهوش بودند و اندام فیزیکی قویای داشتند. اعتقاد بر این است که آنها از آثار زینتی استفاده میکردند. اشاره این ویدئو به برخورد این دو نوع انسان و آمیزش آنها باهم است.
نئاندرتالها یکی از گونههای قدیمی انسان بودند که نزدیک به ۴۰ هزار سال پیش منقرض شدند. پژوهشها نشان دادهاند که تقریباً در دیانای همه ما انسانها درصدی از ژن نئاندرتال وجود دارد، حدوداً دو درصد. هر دو گونه نهتنها در کنار هم میزیستهاند بلکه آمیزش جنسی هم تااندازهای بینشان برقرار بوده است. بر پایه سن استخوانهای یافتشده و ویژگیهای ژنتیکی آنها پژوهشگران به این نتیجه رسیدهاند که انسان نئاندرتال و انسان خردمند تا صد هزار سال پیش آمیزشی گهگاهی داشتهاند و تولیدمثل کردهاند. ۱۳۰ هزار سال پیش، مشخصههای کامل انسان نئاندرتال ظاهر شدند و در ۵۰ هزار سال پیش انسان نئاندرتال دیگر در آسیا دیده نشدند. بااینوجود نسل آنها در اروپا نزدیک به چهل هزار سال پیش منقرض شد. با توجه به اینکه انسان خردمند یا هوموساپینس یعنی همین انسان امروزی پنج هزار سال پیش از انقراض آنها وارد اروپا شد احتمالاً این دو گروه انسانی با هم تماسهایی داشتهاند. برخی ژنها میان انسان نئاندرتال و انسان خردمند مشترک هستند. این به آن دلیل است که انسان نئاندرتال و اجداد انسان امروزی هنگامیکه به تازگی از آفریقا بیرون آمده بودند با یکدیگر آمیزش جنسی داشتند. نئاندرتالها نقاشان چیرهدستی بودهاند که در غارها و بر کناره صخرهها آثار هنری بدیع را خلق و به یادگار گذاشتهاند. تاکنون دلیل انقراض انسان نئاندرتال نابودی آن به دست انسان خردمند یا عدم مقاومت آنها در برابر موجی بیسابقه از سرما عنوان شده که امکان دسترسی آنها به خوراک را محدود کرد. علاوه بر سایر نقاط دنیا بقایای نئاندرتالها در منطقه زاگرس ایران نیز یافت شده است.
ویدئو مربوط به خاورمیانه در ۵۵ هزار سال پیش است جایی که هموساپینس یا انسان خردمند جهت گسترش قلمرو، آفریقا را ترک میکند اما قبل از آنها نوع دیگری از انسانها به خاورمیانه رسیده بودند، "نئاندرتالها". نئاندرتالها باهوش بودند و اندام فیزیکی قویای داشتند. اعتقاد بر این است که آنها از آثار زینتی استفاده میکردند. اشاره این ویدئو به برخورد این دو نوع انسان و آمیزش آنها باهم است.
نئاندرتالها یکی از گونههای قدیمی انسان بودند که نزدیک به ۴۰ هزار سال پیش منقرض شدند. پژوهشها نشان دادهاند که تقریباً در دیانای همه ما انسانها درصدی از ژن نئاندرتال وجود دارد، حدوداً دو درصد. هر دو گونه نهتنها در کنار هم میزیستهاند بلکه آمیزش جنسی هم تااندازهای بینشان برقرار بوده است. بر پایه سن استخوانهای یافتشده و ویژگیهای ژنتیکی آنها پژوهشگران به این نتیجه رسیدهاند که انسان نئاندرتال و انسان خردمند تا صد هزار سال پیش آمیزشی گهگاهی داشتهاند و تولیدمثل کردهاند. ۱۳۰ هزار سال پیش، مشخصههای کامل انسان نئاندرتال ظاهر شدند و در ۵۰ هزار سال پیش انسان نئاندرتال دیگر در آسیا دیده نشدند. بااینوجود نسل آنها در اروپا نزدیک به چهل هزار سال پیش منقرض شد. با توجه به اینکه انسان خردمند یا هوموساپینس یعنی همین انسان امروزی پنج هزار سال پیش از انقراض آنها وارد اروپا شد احتمالاً این دو گروه انسانی با هم تماسهایی داشتهاند. برخی ژنها میان انسان نئاندرتال و انسان خردمند مشترک هستند. این به آن دلیل است که انسان نئاندرتال و اجداد انسان امروزی هنگامیکه به تازگی از آفریقا بیرون آمده بودند با یکدیگر آمیزش جنسی داشتند. نئاندرتالها نقاشان چیرهدستی بودهاند که در غارها و بر کناره صخرهها آثار هنری بدیع را خلق و به یادگار گذاشتهاند. تاکنون دلیل انقراض انسان نئاندرتال نابودی آن به دست انسان خردمند یا عدم مقاومت آنها در برابر موجی بیسابقه از سرما عنوان شده که امکان دسترسی آنها به خوراک را محدود کرد. علاوه بر سایر نقاط دنیا بقایای نئاندرتالها در منطقه زاگرس ایران نیز یافت شده است.
Forwarded from تفحص خویش
مطالب مربوط به حیات:
خانه سازی یا لِگو بازی کردهاید؟
الکترومغناطیس
آغاز حیات
شگفتیهای بدن انسان
یک خانواده بزرگ
تکامل
آردیکپی رامید
جنوبیکپی عفاری
انسان ماهر
انسان راستقامت
انسان نئاندِرتال و انسان خردمند
پیشنهاد مطالعه کتاب درخصوص همین مطالب:
موضوع کیهان و بدن انسان:
تاریخچه تقریبا همه چیز - بیل برایسن
بدن راهنمای ساکنان - بیل برایسن
موضوع اتم:
واقعیت ناپیدا - کارلو روولی
شش قطعه آسان - ریچارد فاینمن
موضوع فرگشت:
تکامل شگفت انگیز - آنا کلی برن
انسان خردمند – نوح هراری
یاد جنگل دور - گوردون اوراینز
چرا گورخر راه راه شد؟ - لئو گراسه
خانه سازی یا لِگو بازی کردهاید؟
الکترومغناطیس
آغاز حیات
شگفتیهای بدن انسان
یک خانواده بزرگ
تکامل
آردیکپی رامید
جنوبیکپی عفاری
انسان ماهر
انسان راستقامت
انسان نئاندِرتال و انسان خردمند
پیشنهاد مطالعه کتاب درخصوص همین مطالب:
موضوع کیهان و بدن انسان:
تاریخچه تقریبا همه چیز - بیل برایسن
بدن راهنمای ساکنان - بیل برایسن
موضوع اتم:
واقعیت ناپیدا - کارلو روولی
شش قطعه آسان - ریچارد فاینمن
موضوع فرگشت:
تکامل شگفت انگیز - آنا کلی برن
انسان خردمند – نوح هراری
یاد جنگل دور - گوردون اوراینز
چرا گورخر راه راه شد؟ - لئو گراسه
Forwarded from تفحص خویش
نیاز هست تا پیش از اینکه مطلب جدید کانال آپلود شود دوستان بار دیگر تمام این محتوا را دقیق و عمیق مرور کنند. (مطلب جدید در ارتباط با سوالی است که در انتهای گفتگوی پیشین مطرح شده بود)