مسیر مستقیم
9.22K subscribers
917 photos
505 videos
24 files
247 links
آدرس صفحه اینستاگرام

| instagram.com/direct.path
Download Telegram
Forwarded from تفحص خویش
Forwarded from تفحص خویش
بدون دخالت ذهنِ شخصی، زندگی به روشی طبیعی و هماهنگ و موزون در جریان است. وقت را برای آرزوی بهتر شدن چیزها تلف نکن. تمام دنیا مشغول چنین کاری هستند و هیچ‌کس هم واقعاً خوشحال نیست. ما زندگی حقیقی را گم‌کرده‌ایم. در حقیقت، شادی زمانی به وجود می‌آید که تو جستجوی هر چیزی به‌جز ماهیت خالص و ناب خودت را متوقف کنی و آنگاه این شادی با تو باقی خواهد ماند.
تمایل جمعی انسان‌ها جستجویِ شادیِ پایدار در عرصه اسم‌ها و فرم‌ها است یعنی یک عرصه فانی و گذرا. این کار درواقع نوعی اجتناب و طفره رفتن از آن حضورِ بی‌زمان و همیشه کاملِ درون است، همان ذات الهی یا خویش.

ناآگاهی از حقیقت دلیل اصلی بدبختی است.

انتظار داشتن را رها کن بخصوص انتظار برای اتفاق بعدی که قرار است تو را خوشبخت کند. احساس خوب بعدی، ماجرای بعدی یا هرچیزی که ذهن، تو را به آنسو دعوت می‌کند، یا به‌اختصار تجربه بعدی که درواقع کاملاً هم برعکس عمل می‌کند، یعنی کاری که آن انجام می‌دهد این است که فقط توجه را از حضور ناب یعنی آن جایگاه سرور و شادی دور می‌کند. هیچ‌کس تاکنون آینده را تجربه نکرده است. کمی روی آن تأمل‌کن. تمامش تصورات است.

حال چگونه این تمایلات را تغییر دهیم؟

با توجه کردن به وضعیتِ طبیعیِ رها بودن از افکار، همان احساسِ نابِ «وجود داشتن» یعنی احساسِ «من هستم» که به‌طور طبیعی در شما حاضر است. توجه را از این ترافیک ذهنی تغییر بده و بگذار تا در هشیاریِ غیرشخصی آرام بگیرد.
هرزمان که توجه به سمت عینیت‌های حسی یا تمایلات قویِ شخصی رفت این کار را انجام بده. توجه به خویش، شروع خودشناسی حقیقی است، این کار بارها و بارها توجه را به سمت منشأش یعنی همان خویش برمی‌گرداند. به ماندن در وضعیتِ بودن یا وجود داشتنِ طبیعی و خنثای خودت عادت کن. این وضعیتِ خالی بودن و خلأ است.
از این وضعیت نترس. درواقع هرچه بیشتر به این خالی بودن عادت کن.

خالی بودن و شادی باهم مترادف‌اند.

آن‌ها یکی هستند. این درواقع همان «لذت خویش» است، همان وضعیت خرسندی، خرد، عشق و شادیِ ماندگار.
#موجی

مطلب مرتبط:

این تمرین تمام کمکی است که شما به آن نیاز دارید
Forwarded from تفحص خویش
Without the intrusiveness of the personal mind, life is observed to be unfolding in a natural and harmonious way. Do not waste time merely wishing for things to get better. The whole world is doing this and so no one is really happy. We miss the true life. In fact, happiness arises when you stop chasing for something other than your own pure nature. And this happiness remains with you.
The universal tendency in human beings is to seek lasting happiness in the field of names and forms, a transient field. This is really a form of avoidance and a distraction from what is timelessly present and ever perfect within us, our divine nature and Self. Ignorance of the Truth is the main cause of misery.
Avoid expectations and especially be aware of the tendency to wait for 'next' as a promise to happiness, the next good feeling, the next adventure or invitation from the mind, in short, the next experience that, in fact, does quite the contrary: it pulls your attention away from pure presence, the seat of joy.
No one has ever experienced 'the future'. Reflect. It is all imagination. How to transform these tendencies Simply, begin by paying attention to the natural thought-free state, the pure sense of existence, the feeling ‘I Am’ that is naturally present in you. Shift the attention away from the mind-traffic and let it rest in impersonal awareness.
Keep doing this each time the attention goes out towards sense objects or obsessive self-interest. Self-attention is the beginning of real Self-discovery. It returns the attention time and again to its source, the one Self. Get used to staying in your natural and neutral state of being. It is a state of emptiness.
Do not be afraid of this. In fact, get increasingly used to being empty. This emptiness and joy are synonymous. They are one. This is really what is meant by the saying, ‘to enjoy one’s Self. It is a state of unfading contentment, wisdom, love and happiness.
#Mooji
Forwarded from تفحص خویش
ماه با بازتاب نور خورشید می‌درخشد. هنگامی‌که خورشید غروب می‌کند، ماه برای آشکار کردن عینیت‌ها مفید است اما هنگامی‌که خورشید طلوع کند دیگر کسی به ماه نیازی ندارد هرچند که قرص کم‌رنگ ماه در آسمان قابل‌رؤیت است.
در خصوص ذهن و قلب* نیز موضوع همین است. ذهن به خاطر نوری که بازتاب می‌دهد مفید است. آن برای دیدن عینیت‌ها استفاده می‌شود. هنگامی‌که به درون بچرخد آن منبع روشنایی به‌خودی‌خود می‌درخشد و ذهن همچون ماه در روز، کم‌نور و بلااستفاده باقی می‌ماند.
باگوان #رامانا ماهارشی

*قلب در کلام باگوان اشاره به "خویش" یا آگاهی است.

The moon shines by the reflected light of the sun. When the sun has set, the moon is useful for revealing objects. When the sun has risen, no one needs the moon, although the pale disc of the moon is visible in the sky.
So it is with the mind and the Heart. The mind is useful because of its reflected light. It is used for seeing objects. When it is turned inwards, the source of illumination shines forth by itself, and the mind remains dim and useless like the moon in day-time.
#Ramana Maharshi
Forwarded from تفحص خویش
Forwarded from تفحص خویش
«حقیقتت را احساس کن، در سکون، در سکوت، هنگامی‌که ذهنی نیست، افکاری نیست، کلمه‌ای نیست آنگاه تو کیستی؟

تو فقط «هستی»

من هستم. من هستم

من این نیستم. من آن نیستم. من هستم. من آنم که همیشه بوده است. من آنم که همیشه خواهد بود.

من آنم که هستم.»

#رابرت آدامز

«اگر می‌خواهید به فراسوی ذهن و بدن بروید فقط در «من هستم» ساکن شوید و درک کنید که همه‌ی آنچه به «من هستم» اضافه میشود اشتباه است.

ساکن ماندن یا مراقبه در «من هستم» فرایندی است که به‌وسیله آن، "توجه" به‌جای تمرکز بر نام‌ها و فرم‌ها که برحسب عادت به آن تحمیل می‌شوند، بر روی آن زیرلایه متمرکز است.

هنگامی‌که در «من هستم» ساکن بشوید غفلت ناپدید می‌شود. غفلت یا ناآگاهی عدمِ شناختِ «من هستم» در خلوص مطلقش است.

ساکن ماندن در «من هستم» را به‌عنوان یک فعالیت پاره‌وقت در نظر نگیرید. باید یک تعهد مادام‌العمر داشته باشید تا خود را در آن مستقر کنید.»
#آنامالای سوامی

«فقط به دانش «من هستم» بچسبید، به حستان از بودن (وجود داشتن) یا حضور. این احساستان از اینکه «شما هستید» همان خدا در درون شماست، اجازه دهید تا همان راهنما و استاد شما باشد، کار دیگری نیاز نیست انجام دهید.»
#نیسارگاداتا ماهاراج


«پرسشگر: ساده‌ترین و مؤثرترین راه تفحص خویش چیست؟
باگوان #رامانا ماهارشی: اینکه همیشه در هر موقعیتی آگاهانه نسبت به «من هستم» هشیار باشید. مهم نیست که چه‌کاری انجام می‌دهید هرکجا که هستید در قلبتان از «من هستم» هشیار باشید.
این مؤثرترین تمرین است.»
Forwarded from تفحص خویش
"Feel your reality, In the stillness, In the quietness, When there is no mind, no thoughts, no words. Who are you then? You just are. I AM. I AM.

I am not this. I am not that. I AM. I am That which has always been. I am That which will always be. I AM THAT I AM."

#Robert Adams (20th century American Advaita mystic)

If you want to go beyond the body and mind, abide in the ‘I am’ only and understand that all that is ‘I am’ plus is false.
Abidance or meditation in the ‘I am’ is a process by which attention is kept focused on the substratum instead of the names and forms that are habitually imposed on it.
When you abide in the ‘I am’ ignorance vanishes. Ignorance is not knowing the ‘I am’ in its absolute purity.
Don’t regard the abidance in the ‘I am’ as a part-time activity. You must have a life-long commitment to get yourself established in it.

#Annamalai Swami, quotes from 'Final Talks'

“Just hold on to the knowledge ‘I am’, your sense of ‘being’ or ‘presence’. This feeling that ‘you are’ is the God in you, let it be you guide or Guru, there is nothing else to be done.”
Sri #Nisargadatta maharaj


Q: What is the easiest way and most effective way to do atma-vichara, self-inquiry?
M: “To always be aware consciously in all situations of the ‘I-am’.
No matter what you’re doing where you are be aware of the ‘I-am’ in your heart.
This is the most effective practice."
Talks with Bhagvan Sri #Ramana Maharishi.
Forwarded from تفحص خویش
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بی‌ذهنی – سوامی #سارواپریاناندا


-این ویدئو شامل مطالب خردمندانه و حکیمانه‌ای است.
-پیشنهاد میکنم تا دوستان این ویدئو را به آرامی، با دقت و تعمق، در محیطی آرام ببینند.
-و مثل همیشه تاکید میکنم به چندبار دیدنِ ویدئوها.
Forwarded from تفحص خویش
Forwarded from تفحص خویش
سؤال: من واقعاً این‌همه تأکید به ذهنی رو متوجه نمیشم و مهم‌ترین سؤال اینه که اگه قرار بود ما بی ذهن بشیم پس چرا ذهن داریم؟

پاسخ: اول‌ازهمه آگاه باش که اونچیزی که تو به‌عنوان خودت یعنی این شخص یا من ذهنی یا فلانی فلانی می‌شناسی یعنی همین چیزی که اکثر ما گمان می‌کنیم که همون هستیم، فقط "محتوای آگاهی" است.
محتوای آگاهی یعنی چی؟ یعنی افکار، احساسات، عواطف، تصاویر، حواس.
حالا خودِ آگاهی چیه؟ آگاهی حقیقتِ تو است. یعنی اون چیزی که از این افکار و احساسات و .. آگاهه و خودش فراسوی تمام این کیفیاته.
وقتی از تو می‌پرسند اسمت چیه؟ تو خودتو فقط "محتوای آگاهی" معرفی می‌کنی.
وقتی می‌پرسند چند سالته؟ تو اینجا هم فقط از محتوای آگاهی حرف می‌زنی. (بُعد زمان مربوط به محتوای آگاهی است) و همچنین وقتی‌که از تو می‌پرسند کجا به دنیا اومدی؟
ازونجا که محتوای آگاهی بطور مدام در حال تغییره، چنانچه شناسایی درست صورت نگیره و تو صرفاً خودتو همین محتوا به حساب بیاری درنتیجه تبدیل به چیزی دائم التغییر میشی که مدام درحال دگرگون شدنه.
وقتی در مطالب معنوی با واژه‌های "مرگ اختیاری، نیستی، نبودن، نباش" و چیزهایی از این قبیل مواجه میشی که درواقع مترادف با همین "بی ذهنی" است هدف اینه که به طریقی "توجه" از این محتوای آگاهی برداشته بشه. وقتی "توجه" از محتوای آگاهی برداشته بشه چیزی که باقی میمونه خودِ فضای آگاهیه که عاری از هر کیفیتیه و با واژه‌های "فقط بودن"، "وجود" یا "هستی"، "حضور" و ... ازش یاد میشه.


ماجرا چیزی شبیه مثال زیره:
لیوانی رو درنظر بگیر که محتواش شیره. هنگامی‌که از «لیوان» سؤال بشه تو چی هستی؟ اون میگه: شیر. لیوان به دلیل تمرکز بیش‌ازحد بر محتوای خودش و غافل بودن از حقیقت اصلیش، به‌غلط فکر میکنه که فقط شیره و تماماً متمرکز بر اینه که مبادا اون محتوا به نحوی دچار کم و کاستی بشه. ازونجا که لیوان صرفاً خودشو محتوای درون خودش به حساب میاره و کاملاً از لیوان بودن خودش غافله، با تغییر محتوا، خودشم متغیر میشه و مدام در حال دگرگون شدنه. فقط زمانی که لیوان توجه رو از محتوای درون خودش برداره میتونه متوجه وجود چیزی بشه که تا الان بهش پی نبرده بود. من این چایی و شیر و نوشابه و قهوه نیستم بلکه من لیوانی هستم که هرگز متأثر از محتوای درون خودم نیستم، محتوای درون من تغییر میکنه اما من، نه.
حالا اینطور نیست که لیوان بعدازاین شناخت دیگه متوجه محتوای خودش نشه، نه اینطور نیست. اون همچنان بعدازاین هم متوجه محتوای خودش هست اما با این ادراک و شناخت جدید رویکردش نسبت به قبل متفاوت شده و دیگر خودشو صرفاً محتوای درون خودش نمیپنداره و اعمالش ناشی از شناخت جدیدش خواهد بود.

-راستش بازم خوب متوجه نشدم.

مثال دیگری برات می‌زنم.
(ادامه دارد)

#تفحص_خویش
Forwarded from تفحص خویش
#رامانا ماهارشی

*این جمله را در ارتباط با مطلب قبل درنظر بگیرید.
Forwarded from من کیستم؟
تو هشیاری هستی . هشیاری نام دیگری برای توست .از انجائیکه تو هشیاری هستی , هیچ نیازی برای بدست آوردن یا پرورش دادن آن نیست . همه ی آنچه که باید انجام دهی این است که هشیار بودن از مسائل دیگر را رها کنی , آن چیزهایی که غیر خویش هستند . اگر انسان هشیار بودن از آن‌ها را رها کند , آن وقت آنچه که باقی می‌ماند هشیاری محض است ,و آن خویش است .
رامانا ماهارشی
Forwarded from من کیستم؟
You are awareness. Awareness is another name for you. Since you are awareness there is no need to attain or cultivate it. All that you have to do is to give up being aware of other things, that is of the not-Self. If one gives up being aware of them then pure awareness alone remains, and that is the Self.
~ Ramana Maharshi
Forwarded from تفحص خویش
او میکشد قلاب را...

باگوان #رامانا ماهارشی: این با فیض الهی است که میل به خودشناسی در شما شکل گرفته است. این میل به شناختن خودتان خودش یک نشانه بارز از فیض «خویش» است. بنابراین این فیض و رحمت است که در حال حاضر به‌عنوان منبع تلاش شما عمل می‌کند. این فیض، کیفیتی بیرون از «خویش» نیست بلکه ماهیت آن است. آن در مرکزت ساکن است و تو را به درون به سمت خودش می‌کشد. تنها کاری که باید انجام بدهی این است که توجه‌ات را به درون ببری و به دنبال منشأ «من» بگردی. این تنها تلاش شخصی است که باید انجام دهیم. به همین خاطر است که میگویند جایی که فیض و رحمت در آن نباشد مطلقاً هیچ تمایلی برای جستجوی «خویش» وجود ندارد.
Forwarded from تفحص خویش
#Ramana Maharshi: It is by the grace of God that you come to desire to know yourself. This desire to know yourself is itself a clear sign of the Atman’s grace. So, there is grace already working as the source of your effort. Grace is not an external quality of the Self but its very nature. It abides in your Heart, pulling you inward into itself. The only task you must do is turn your attention inward and search the source of ‘I’. This is the only personal effort we have to put in. That is why [one can say that] where there is no grace, there is no desire at all for the quest for the Self.
Forwarded from تفحص خویش
"این همه گفتیم لیک اندر بسیچ
بی‌عنایات خدا هیچیم هیچ

بی عنایات حق و خاصان حق
گر ملک باشد سیاهستش ورق

ای خدا ای فضل تو حاجت روا
با تو یاد هیچ کس نبود روا"


دوستان عزیز و همراهان محترم برای چند روزی در خدمت شما نخواهم بود.
Forwarded from تفحص خویش
Forwarded from تفحص خویش
رامانا ماهارشی در ارتباط با سؤالی که پرسیدید جواب بسیار مهمی داده‌اند:

پرسشگر: رنج چه زمانی متوقف خواهد شد؟
#رامانا_ماهارشی : تا زمانی که فردیت از بین نرود متوقف نخواهد شد.

این جواب درواقع خلاصه‌ی تمام مطالب شرح و بسط داده‌شده در این کانال در طی این چند سال است.
سؤال: آیا توقف افکار یا مشاهده گری یا انجام تمریناتی در جهت محو این فردیت به‌نوعی شونه خالی کردن از زیر بار مشکلات نیست؟ آیا این کار نوعی بی‌خیالی و بی‌فکری نیست؟
-پیش‌تر دراین‌باره داخل کانال توضیحاتی داده بودم این بار هم توضیح مختصری خواهم داد.
پیش از همه دقت کنید تمثیلی که به کار برده می‌شود صرفاً یک اشاره‌گر است. توجه به انگشت اشاره، شما را منحرف می‌کند اما توجه به جایی که به آن اشاره می‌شود شما را به سمت درست هدایت خواهد کرد.
یک شخصیت عروسکی را در نظر بگیرید (می‌توانید در اینجا یکی از شخصیت‌های عروسکی که می‌شناسید مثلاً جناب خان را در نظر بگیرید) این "شخصیت عروسکی" وقتی به‌طور مدام درگیر مسائل "شخصی" خودش است به‌طور کامل "حقیقت" خودش را در این ماجراها و اتفاقات پیاپی فراموش می‌کند تا جایی که مثل اکثر انسان‌ها حتی نمی‌داند که پیش از هرچیزی او "هست یا وجود دارد". او به‌طور مدام غرق در بیرونیات است و چنان در معرضِ جریانِ بی وقفه‌یِ اتفاقاتِ دائم‌التغیرِ بیرون است که دیگر خودش را صرفاً همانها می‌پندارد و درنتیجه‌ی فراموش کردن حقیقت خودش و هم‌هویت‌شدن با ذهنی که به‌طور مدام درگیر تعاملات بی‌پایان با این رویدادها و عینیت‌های بیرونی است، درد می‌کشد.
حال سؤالی که مطرح می‌شود این است که اگر توجه این شخص از ماجراهای مربوط به فردیت برداشته شود چه اتفاقی میفتد؟ در اکثر موارد چیزی به‌طور خودبه‌خودی فرد را به همین سمت هدایت می‌کند. اشتیاق خودبه‌خودی فرد به مطالب معنوی و همچنین رخ دادن ماجراهای به‌ظاهر دردناک و غمبار پالس‌هایی هستند که مرتب اتفاق میفتند تا توجه فرد را به سمت درست هدایت کند چراکه رنج نشانه‌ی ماندن در سمت غلط است. دقت کنید که این ذهنِ غریزه مدار است که به‌طور مدام به دنبال شرایط ایدئال و امنیت و راحتی است، ولی درواقع در بیشتر موارد تنها در میانه‌ی آتش است که گلستانی که پیشاپیش وجود داشته نمایان می‌شود. در حقیقت کاری که درد و رنج انجام می‌دهد این است که توجه پراکنده را متمرکز می‌کند، درست مثل چیزی که از گفتن مدام و عمیق مانترا یا ذکر انتظار می‌رود.
حالا هنگامی‌که توجه این کاراکتر عروسکی به طریقی به‌طور کامل از ماجراهای شخصی خودش برداشته شد و از تمام خودش خالی شد در این نقطه "عامل توجه به سمت درست یعنی حقیقت این کاراکتر یعنی همان دستی که مشغول به حرکت درآوردن این عروسک است می‌چرخد." و دقیقاً در اینجا آگاهی از "هستی یا وجود"رخ می‌دهد. گویا بُعد جدیدی نمایان شده است.
در اینجا تمام ماجراهای مربوط به آن "شخصیت عروسکی" به کناری رفته و در نبود آن، این حقیقت عظیم ادراک می‌شود که در پس این واقعیت ظاهری یک حقیقت اصیل وجود دارد.
حالا اگر برگردیم به آن جمله از رامانا ماهارشی متوجه می‌شویم که در کدام قسمت این مثال درد و رنج وجود دارد و در کجا وجود ندارد.
فقط برای اینکه این مثال به حقیقت آنچه که هست کمی نزدیک‌تر شود باید این‌طور در نظر بگیرید که این عروسک چیزی جدا از عروسک‌گردانش نیست، مثلاً این‌طور در نظر بگیرید که آن ادامه‌یِ دستِ عروسک‌گردان است و نه چیزی جدا از آن.
درهرصورت دقت کنید که تمام این مثال صرفاً یک اشاره است.

حال سؤالی که پیش می‌آید این است که چرا ذهن به این صورت عمل می‌کند؟ یا چرا این‌طور به نظر می‌رسد که ذهنی که این به‌ظاهر فردیت را ساخته حجاب حقیقت شده.

(ادامه دارد)
#تفحص_خویش

Q: When will the suffering cease?
#RamanaMaharshi : Not until individuality is lost.
Forwarded from تفحص خویش
اساس روشن‌شدگی ناگهانی ادراک عمیق این موضوع است که هیچ فردی نمی‌تواند به‌خودی‌خود وجود داشته باشد، چون هر آنچه هست فقط آگاهی‌ای است که تمامیت این تجلیات ازجمله همین افراد انسانی در آن ظاهرشده‌اند.
#رامش_بالسکار

The basis of sudden enlightenment is the deep understanding that there cannot exist any individual as such, because all there is, is Consciousness, in which appears the totality of the manifestation, including the individual human beings.
#Ramesh Balsekar

*با توجه به این جمله متوجه باش که چرا گفتند هرکس خود را بشناسد خدا را شناخته است. وقتی این به ظاهر موج، خودش را عمیقاً جستجو کند در یک اتفاق عجیب ناگهان به اقیانوس می‌رسد و متوجه می‌شود که اول و آخر و ظاهر و باطن، هر آنچه هست فقط همین اقیانوس است.
من کیستم؟
من چیستم؟
اینکه من هستم یا وجود دارم یعنی چه؟
وجود داشتن و هستی داشتن یعنی چه؟
من چطور "هست" شدم؟
من تا چند سال پیش نبودم ولی الآن "هستم". این چه چیزی است که "هست"؟