Forwarded from تفحص خویش
"فکر «من» اولین فکر است"
"از تمام افکاری که در ذهن برمیخیزند فکر «من» اولین فکر است. تنها بعد از برخاستن فکر «من» است که سایر افکار ظاهر میشوند.
#رامانا ماهارشی
چگونه باید "من" را از بين برد؟
ما "هويت فکری" را چيزی جدا از فکر تصور میکنيم و تمام توجهمان به يک پديدۀ جدا از فکر است، نه به خود فکر. به "من" نظر داريم، نه به خالق آن، که فکر است. و همين اشتباه علت پابرجاماندن و استمرار اين پديده و مسائل ناشی از آن است.
ما میگوييم چگونه بايد "من" را از بين برد؟ غافل از اينکه "من" وجود ندارد تا از بين بردن آن مطرح باشد. مسألۀ ما عبارت است از يک اشتباه ذهنی. و رفع اين اشتباه ذهنی مطرح است، نه "از بين بردن" چيزی.
کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر #مصفا
Of all the thoughts that arise in the mind, the ‘I’ thought is the first. It is only after the rise of this that the other thoughts arise.
#Ramana Maharshi
"از تمام افکاری که در ذهن برمیخیزند فکر «من» اولین فکر است. تنها بعد از برخاستن فکر «من» است که سایر افکار ظاهر میشوند.
#رامانا ماهارشی
چگونه باید "من" را از بين برد؟
ما "هويت فکری" را چيزی جدا از فکر تصور میکنيم و تمام توجهمان به يک پديدۀ جدا از فکر است، نه به خود فکر. به "من" نظر داريم، نه به خالق آن، که فکر است. و همين اشتباه علت پابرجاماندن و استمرار اين پديده و مسائل ناشی از آن است.
ما میگوييم چگونه بايد "من" را از بين برد؟ غافل از اينکه "من" وجود ندارد تا از بين بردن آن مطرح باشد. مسألۀ ما عبارت است از يک اشتباه ذهنی. و رفع اين اشتباه ذهنی مطرح است، نه "از بين بردن" چيزی.
کتاب «تفکر زائد»
محمدجعفر #مصفا
Of all the thoughts that arise in the mind, the ‘I’ thought is the first. It is only after the rise of this that the other thoughts arise.
#Ramana Maharshi
Forwarded from تفحص خویش
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فرض کنيد در سيستم فکری من نقصی ايجاد شود که به علت آن نقص تصور کنم در اين اطاق اشباحی وجود دارد. در اين صورت آيا مسألۀ من از بين بردن اشباح است، يا رفع نقصی که در سيستم فکری خودم حادث شده است؟ متوجه نکته هستيد؟ علت اساسی شکست انسان در مبارزه با "من" اين است که به اشباح میانديشد، نه به رفع نقص فکری خود. و تصور بهبود تدريجی و وانهادن "من" به مرور زمان و امروز و فردا کردن، ناشی از همين ديد غلطی است که نسبت به موضوع داريم.
تا زمانی که انسان به "من" و به "ارزشها" به عنوان پديدهای جدا از فکر - يعنی به اشباح - میانديشد، موضوع مرور زمان و وانهادن تدريجی هم مطرح میشود. ولی اگر به رفع اشتباه سيستم فکری خود بينديشد، میبيند که "تدريج"، اصلاح، تکامل، بهبود و وانهادن تدريجی اصلأ معنای واقعی ندارد.
محمد جعفر #مصفا
تا زمانی که انسان به "من" و به "ارزشها" به عنوان پديدهای جدا از فکر - يعنی به اشباح - میانديشد، موضوع مرور زمان و وانهادن تدريجی هم مطرح میشود. ولی اگر به رفع اشتباه سيستم فکری خود بينديشد، میبيند که "تدريج"، اصلاح، تکامل، بهبود و وانهادن تدريجی اصلأ معنای واقعی ندارد.
محمد جعفر #مصفا
Forwarded from تفحص خویش
نفس یا ایگو مانند شبح است، فرم حقیقی یا فرمی از خودش ندارد. اگر با تفحص «من کیستم؟» ببینید که ایگو چیست آن بهسادگی میگریزد. ذهن جوهر و فرمی ندارد و تنها در تخیل وجود دارد. اگر میخواهی از چیزی که تخیلی است رها شوی تنها کاری که باید انجام دهی توقف تخیل است.
از سوی دیگر اگر بهطور مداوم آگاه باشید که ذهن و تمام آثارش فقط در تخیل شما وجود دارند آنها دست از فریب دادن شما برداشته و دیگر شما را به دردسر نمیاندازند.
برای مثال اگر یک شعبدهباز یک ببر را ظاهر کند نیاز نیست که از آن بترسید چراکه میدانید شعبدهباز سعی میکند تا شما را گول بزند تا باور کنید که آن یک ببر خطرناک و واقعی است. اگر باور نکنید که آن ببر واقعی یا خطرناک است، نمیترسید.
زمانی که سینما برای اولین بار اینجا معرفی شده بود بعضی از روستاییان وقتی چیزهایی مانند آتش را روی پرده سینما میدیدند میترسیدند. آنها فرار میکردند زیرا باور داشتند که آتش میتواند شعلهور شده و تماشاخانه را بسوزاند.
وقتیکه بدانید تمام آنچه اتفاق میفتد فقط بر روی پرده آگاهی ظاهر میشوند و شما، خودِ شما همان پردهای هستید که روی آن تمام آنها ظاهر میشوند دیگر چیزی نمیتواند شما را متأثر کند، آسیب برساند یا بترساند.
مردمی که به حقیقی بودن دنیا باور دارند بهتر از کسانی که برای به دست آوردن آبی که در سراب میبینند روی آن سد میسازند نیستند.
#آنامالای سوامی
از سوی دیگر اگر بهطور مداوم آگاه باشید که ذهن و تمام آثارش فقط در تخیل شما وجود دارند آنها دست از فریب دادن شما برداشته و دیگر شما را به دردسر نمیاندازند.
برای مثال اگر یک شعبدهباز یک ببر را ظاهر کند نیاز نیست که از آن بترسید چراکه میدانید شعبدهباز سعی میکند تا شما را گول بزند تا باور کنید که آن یک ببر خطرناک و واقعی است. اگر باور نکنید که آن ببر واقعی یا خطرناک است، نمیترسید.
زمانی که سینما برای اولین بار اینجا معرفی شده بود بعضی از روستاییان وقتی چیزهایی مانند آتش را روی پرده سینما میدیدند میترسیدند. آنها فرار میکردند زیرا باور داشتند که آتش میتواند شعلهور شده و تماشاخانه را بسوزاند.
وقتیکه بدانید تمام آنچه اتفاق میفتد فقط بر روی پرده آگاهی ظاهر میشوند و شما، خودِ شما همان پردهای هستید که روی آن تمام آنها ظاهر میشوند دیگر چیزی نمیتواند شما را متأثر کند، آسیب برساند یا بترساند.
مردمی که به حقیقی بودن دنیا باور دارند بهتر از کسانی که برای به دست آوردن آبی که در سراب میبینند روی آن سد میسازند نیستند.
#آنامالای سوامی
Forwarded from تفحص خویش
CONVERSATIONS WITH #ANNAMALAI SWAMI
The ego is just like a ghost, it has no real form or its own.
If you see what the ego really is by enquiring ‘Who am I?' it will simply run away. The mind has no substance and no form. It exists only in the imagination. If you want to get rid of something that is imaginary, all you have to do is cease to imagine it.
Alternatively, if you can be continuously aware that the mind and all its creations only exist in your imagination, they will cease to delude you and you will cease to be troubled by them.
For example, if a magician creates a tiger, you need not be afraid of it because you know that he is only trying to trick you into believing that it is a real and dangerous tiger. If you don't believe that the tiger is real or dangerous, you don't get afraid.
When the cinema was first introduced here some village people
became afraid when they saw things like fire on the screen. They ran away because they believed that the fire would spread and
burn the theatre down.
When you know that everything that is happening is only appearing on the screen of consciousness, and that you yourself are the screen on which it all appears, nothing can touch you, harm you or make you afraid.
People who believe in the reality of the world are really no
better than people who build dams to catch the water that they see in a mirage.
The ego is just like a ghost, it has no real form or its own.
If you see what the ego really is by enquiring ‘Who am I?' it will simply run away. The mind has no substance and no form. It exists only in the imagination. If you want to get rid of something that is imaginary, all you have to do is cease to imagine it.
Alternatively, if you can be continuously aware that the mind and all its creations only exist in your imagination, they will cease to delude you and you will cease to be troubled by them.
For example, if a magician creates a tiger, you need not be afraid of it because you know that he is only trying to trick you into believing that it is a real and dangerous tiger. If you don't believe that the tiger is real or dangerous, you don't get afraid.
When the cinema was first introduced here some village people
became afraid when they saw things like fire on the screen. They ran away because they believed that the fire would spread and
burn the theatre down.
When you know that everything that is happening is only appearing on the screen of consciousness, and that you yourself are the screen on which it all appears, nothing can touch you, harm you or make you afraid.
People who believe in the reality of the world are really no
better than people who build dams to catch the water that they see in a mirage.
Forwarded from تفحص خویش
«آنچه هست»
«آنچه هست» برای کسی اتفاق نمیافتد. بیشتر این بدنها با این توهم در درونشان به سر میبرند. با توهمی از «من» و باور دارند که زندگی برای آن شخص اتفاق میفتد. آنها احساس میکنند که آن شخص است که زندگی را تجربه میکند درحالیکه آن شخص نیز خودش یک تجربه است، آنها احساس میکنند که آن شخص هستند و زندگی را جداگانه تجربه میکنند. این توهم همان چیزی است که تمام این رنجها را در انسان به وجود آورده است.
انسانها تمام زندگیشان را بر اساس این توهم پایهگذاری کردهاند. تمام زندگی انسان بر اساس «من و دنیا»، «من و دیگران» بنا شده است و تلاش میکنند تا آن را واقعی جلوه دهند درحالیکه واقعی نیست. تلاش میکنند تا یک توهم را ثابت نگهدارند تلاش میکنند تا یک دنیای خیالی و توهمی را حقیقی جلوه دهند و هرگز نمیتواند اینطور باشد و هرگز هم نخواهد بود.
#لیسا_کرنز
«آنچه هست» برای کسی اتفاق نمیافتد. بیشتر این بدنها با این توهم در درونشان به سر میبرند. با توهمی از «من» و باور دارند که زندگی برای آن شخص اتفاق میفتد. آنها احساس میکنند که آن شخص است که زندگی را تجربه میکند درحالیکه آن شخص نیز خودش یک تجربه است، آنها احساس میکنند که آن شخص هستند و زندگی را جداگانه تجربه میکنند. این توهم همان چیزی است که تمام این رنجها را در انسان به وجود آورده است.
انسانها تمام زندگیشان را بر اساس این توهم پایهگذاری کردهاند. تمام زندگی انسان بر اساس «من و دنیا»، «من و دیگران» بنا شده است و تلاش میکنند تا آن را واقعی جلوه دهند درحالیکه واقعی نیست. تلاش میکنند تا یک توهم را ثابت نگهدارند تلاش میکنند تا یک دنیای خیالی و توهمی را حقیقی جلوه دهند و هرگز نمیتواند اینطور باشد و هرگز هم نخواهد بود.
#لیسا_کرنز
Forwarded from تفحص خویش
What IS
What IS isn't happening for someone. Most bodies go around with this illusion in them. An illusion of 'I' and they believe that life is happening to that person. They feel that's the person that is experiencing life, rather than that person being an experience as well, they feel that they are that person and that they experience life separately. This illusion is what created all suffering in humans.
The humans bases his whole life on that illusion. His whole life is based on 'me and the world,' 'me and the other' and it runs around trying to make that a reality when it's not. It runs around trying to fix an illusion, trying to make the dream-world, the illusory world a real one. And it can never be, it never will be.
#Lisa Cairns
What IS isn't happening for someone. Most bodies go around with this illusion in them. An illusion of 'I' and they believe that life is happening to that person. They feel that's the person that is experiencing life, rather than that person being an experience as well, they feel that they are that person and that they experience life separately. This illusion is what created all suffering in humans.
The humans bases his whole life on that illusion. His whole life is based on 'me and the world,' 'me and the other' and it runs around trying to make that a reality when it's not. It runs around trying to fix an illusion, trying to make the dream-world, the illusory world a real one. And it can never be, it never will be.
#Lisa Cairns
Forwarded from تفحص خویش
دیدِ «من» باطل است
ما بعضی موضوعات را میشنویم، عقلاً هم آنها را میپذیریم ولی سرسری از آنها میگذریم. مثلاً میشنویم که "من" یا "خود"ی در کار نیست؛ بلکه واقعیت فقط تکرار یک مقدار اندیشۀ متوالی و موقتی است. بعد از درک این حقیقت باید دیدِ "من" را از تمام روابط خود حذف کنیم؛ و آگاه باشیم که کل ماجرای "هویت" خلاصه میشود در تکرار و بازی اندیشه. و اندیشه یک فعل و انفعال است؛ یک جریان است. و یک جریان چگونه میتواند مثلاً حقیر باشد؟! وقتی تو به من میگویی احمق، "من" را تحقیر نکردهای؛ به "خودِ" من آزار نرساندهای (زیرا اصلأ "خود"ی در کار نیست) بلکه یک جریان را تحقیر کردهای! و تحقیر جریان چه معنایی میتواند داشته باشد؟!
کتاب «آگاهی»
محمدجعفر #مصفا
ما بعضی موضوعات را میشنویم، عقلاً هم آنها را میپذیریم ولی سرسری از آنها میگذریم. مثلاً میشنویم که "من" یا "خود"ی در کار نیست؛ بلکه واقعیت فقط تکرار یک مقدار اندیشۀ متوالی و موقتی است. بعد از درک این حقیقت باید دیدِ "من" را از تمام روابط خود حذف کنیم؛ و آگاه باشیم که کل ماجرای "هویت" خلاصه میشود در تکرار و بازی اندیشه. و اندیشه یک فعل و انفعال است؛ یک جریان است. و یک جریان چگونه میتواند مثلاً حقیر باشد؟! وقتی تو به من میگویی احمق، "من" را تحقیر نکردهای؛ به "خودِ" من آزار نرساندهای (زیرا اصلأ "خود"ی در کار نیست) بلکه یک جریان را تحقیر کردهای! و تحقیر جریان چه معنایی میتواند داشته باشد؟!
کتاب «آگاهی»
محمدجعفر #مصفا
Forwarded from تفحص خویش
روزی درویشی به میهنه رسید و هم چنان با پای افزار پیش شیخ ما آمد و گفت:
«ای شیخ بسیار سفر کردم و قدم فرسودم. نه بیاسودم و نه آسودهای را دیدم.»
شیخ گفت:
«هیچ عجب نیست. سفر تو کردی و مراد خود جستی. اگر تو درین سفر نبودی، و یک دم به ترک خود بگفتی هم تو بیاسودی و هم دیگران به تو بیاسودندی. زندان مرد، بودِ مرد است. چون قدم از زندان بیرون نهاد به مراد رسید.»
اسرار التوحید فی مقامات شیخ #ابوسعید ابوالخیر - محمد بن منّور
«ای شیخ بسیار سفر کردم و قدم فرسودم. نه بیاسودم و نه آسودهای را دیدم.»
شیخ گفت:
«هیچ عجب نیست. سفر تو کردی و مراد خود جستی. اگر تو درین سفر نبودی، و یک دم به ترک خود بگفتی هم تو بیاسودی و هم دیگران به تو بیاسودندی. زندان مرد، بودِ مرد است. چون قدم از زندان بیرون نهاد به مراد رسید.»
اسرار التوحید فی مقامات شیخ #ابوسعید ابوالخیر - محمد بن منّور
Forwarded from تفحص خویش
باگوان #رامانا ماهارشی: ادراک حقیقت خویش هماکنون وجود دارد. وضعیت رها بودن از افکار تنها وضعیت حقیقی است. عملی جهت ادراک حقیقت خویش وجود ندارد. آیا کسی هست که خودش (خویش) را تشخیص ندهد؟ آیا کسی وجود دارد که هستی خودش را انکار کند؟ صحبت کردن درباره ادراک خویش، وجود دو نفر را نشان میدهد یعنی یک نفر که میخواهد درک کند یا متوجه شود و دیگری که باید متوجهاش شد.
هنگامیکه به هستی داشتن خودمان اعتراف کردیم آنگاه چطور میشود که خویشمان را نشناسیم؟
مرید: بخاطر افکار است که این اتفاق میفتد، بخاطر ذهن.
ماهارشی: دقیقاً همینطور است. این ذهن است که در این میان قرارگرفته و حجاب خوشبختیمان شده.
هنگامیکه به هستی داشتن خودمان اعتراف کردیم آنگاه چطور میشود که خویشمان را نشناسیم؟
مرید: بخاطر افکار است که این اتفاق میفتد، بخاطر ذهن.
ماهارشی: دقیقاً همینطور است. این ذهن است که در این میان قرارگرفته و حجاب خوشبختیمان شده.
Forwarded from تفحص خویش
#Ramana Maharshi: Realisation is already there. The state free from thoughts is the only real state. There is no such action as Realisation. Is there anyone who is not realising the Self? Does anyone deny his own existence? Speaking of realisation, it implies two selves - the one to realise, the other to be realised. Once we admit our existence, how is it that we do not know our Self?
Devotee: Because of the thoughts - the mind.
Maharshi: Quite so. It is the mind that stands between and veils our happiness.
(Talk 146)
Devotee: Because of the thoughts - the mind.
Maharshi: Quite so. It is the mind that stands between and veils our happiness.
(Talk 146)
Forwarded from تفحص خویش
سکوت، نبودِ صدا نیست.
سکوت، نبودِ تو است.
وو شین
Silence is not absence of Sound.
Silence is absence of You.
Wu Hsin
سکوت، نبودِ تو است.
وو شین
Silence is not absence of Sound.
Silence is absence of You.
Wu Hsin
Forwarded from تفحص خویش
بدون دخالت ذهنِ شخصی، زندگی به روشی طبیعی و هماهنگ و موزون در جریان است. وقت را برای آرزوی بهتر شدن چیزها تلف نکن. تمام دنیا مشغول چنین کاری هستند و هیچکس هم واقعاً خوشحال نیست. ما زندگی حقیقی را گمکردهایم. در حقیقت، شادی زمانی به وجود میآید که تو جستجوی هر چیزی بهجز ماهیت خالص و ناب خودت را متوقف کنی و آنگاه این شادی با تو باقی خواهد ماند.
تمایل جمعی انسانها جستجویِ شادیِ پایدار در عرصه اسمها و فرمها است یعنی یک عرصه فانی و گذرا. این کار درواقع نوعی اجتناب و طفره رفتن از آن حضورِ بیزمان و همیشه کاملِ درون است، همان ذات الهی یا خویش.
ناآگاهی از حقیقت دلیل اصلی بدبختی است.
انتظار داشتن را رها کن بخصوص انتظار برای اتفاق بعدی که قرار است تو را خوشبخت کند. احساس خوب بعدی، ماجرای بعدی یا هرچیزی که ذهن، تو را به آنسو دعوت میکند، یا بهاختصار تجربه بعدی که درواقع کاملاً هم برعکس عمل میکند، یعنی کاری که آن انجام میدهد این است که فقط توجه را از حضور ناب یعنی آن جایگاه سرور و شادی دور میکند. هیچکس تاکنون آینده را تجربه نکرده است. کمی روی آن تأملکن. تمامش تصورات است.
حال چگونه این تمایلات را تغییر دهیم؟
با توجه کردن به وضعیتِ طبیعیِ رها بودن از افکار، همان احساسِ نابِ «وجود داشتن» یعنی احساسِ «من هستم» که بهطور طبیعی در شما حاضر است. توجه را از این ترافیک ذهنی تغییر بده و بگذار تا در هشیاریِ غیرشخصی آرام بگیرد.
هرزمان که توجه به سمت عینیتهای حسی یا تمایلات قویِ شخصی رفت این کار را انجام بده. توجه به خویش، شروع خودشناسی حقیقی است، این کار بارها و بارها توجه را به سمت منشأش یعنی همان خویش برمیگرداند. به ماندن در وضعیتِ بودن یا وجود داشتنِ طبیعی و خنثای خودت عادت کن. این وضعیتِ خالی بودن و خلأ است.
از این وضعیت نترس. درواقع هرچه بیشتر به این خالی بودن عادت کن.
خالی بودن و شادی باهم مترادفاند.
آنها یکی هستند. این درواقع همان «لذت خویش» است، همان وضعیت خرسندی، خرد، عشق و شادیِ ماندگار.
#موجی
مطلب مرتبط:
این تمرین تمام کمکی است که شما به آن نیاز دارید
تمایل جمعی انسانها جستجویِ شادیِ پایدار در عرصه اسمها و فرمها است یعنی یک عرصه فانی و گذرا. این کار درواقع نوعی اجتناب و طفره رفتن از آن حضورِ بیزمان و همیشه کاملِ درون است، همان ذات الهی یا خویش.
ناآگاهی از حقیقت دلیل اصلی بدبختی است.
انتظار داشتن را رها کن بخصوص انتظار برای اتفاق بعدی که قرار است تو را خوشبخت کند. احساس خوب بعدی، ماجرای بعدی یا هرچیزی که ذهن، تو را به آنسو دعوت میکند، یا بهاختصار تجربه بعدی که درواقع کاملاً هم برعکس عمل میکند، یعنی کاری که آن انجام میدهد این است که فقط توجه را از حضور ناب یعنی آن جایگاه سرور و شادی دور میکند. هیچکس تاکنون آینده را تجربه نکرده است. کمی روی آن تأملکن. تمامش تصورات است.
حال چگونه این تمایلات را تغییر دهیم؟
با توجه کردن به وضعیتِ طبیعیِ رها بودن از افکار، همان احساسِ نابِ «وجود داشتن» یعنی احساسِ «من هستم» که بهطور طبیعی در شما حاضر است. توجه را از این ترافیک ذهنی تغییر بده و بگذار تا در هشیاریِ غیرشخصی آرام بگیرد.
هرزمان که توجه به سمت عینیتهای حسی یا تمایلات قویِ شخصی رفت این کار را انجام بده. توجه به خویش، شروع خودشناسی حقیقی است، این کار بارها و بارها توجه را به سمت منشأش یعنی همان خویش برمیگرداند. به ماندن در وضعیتِ بودن یا وجود داشتنِ طبیعی و خنثای خودت عادت کن. این وضعیتِ خالی بودن و خلأ است.
از این وضعیت نترس. درواقع هرچه بیشتر به این خالی بودن عادت کن.
خالی بودن و شادی باهم مترادفاند.
آنها یکی هستند. این درواقع همان «لذت خویش» است، همان وضعیت خرسندی، خرد، عشق و شادیِ ماندگار.
#موجی
مطلب مرتبط:
این تمرین تمام کمکی است که شما به آن نیاز دارید
Forwarded from تفحص خویش
Without the intrusiveness of the personal mind, life is observed to be unfolding in a natural and harmonious way. Do not waste time merely wishing for things to get better. The whole world is doing this and so no one is really happy. We miss the true life. In fact, happiness arises when you stop chasing for something other than your own pure nature. And this happiness remains with you.
The universal tendency in human beings is to seek lasting happiness in the field of names and forms, a transient field. This is really a form of avoidance and a distraction from what is timelessly present and ever perfect within us, our divine nature and Self. Ignorance of the Truth is the main cause of misery.
Avoid expectations and especially be aware of the tendency to wait for 'next' as a promise to happiness, the next good feeling, the next adventure or invitation from the mind, in short, the next experience that, in fact, does quite the contrary: it pulls your attention away from pure presence, the seat of joy.
No one has ever experienced 'the future'. Reflect. It is all imagination. How to transform these tendencies Simply, begin by paying attention to the natural thought-free state, the pure sense of existence, the feeling ‘I Am’ that is naturally present in you. Shift the attention away from the mind-traffic and let it rest in impersonal awareness.
Keep doing this each time the attention goes out towards sense objects or obsessive self-interest. Self-attention is the beginning of real Self-discovery. It returns the attention time and again to its source, the one Self. Get used to staying in your natural and neutral state of being. It is a state of emptiness.
Do not be afraid of this. In fact, get increasingly used to being empty. This emptiness and joy are synonymous. They are one. This is really what is meant by the saying, ‘to enjoy one’s Self. It is a state of unfading contentment, wisdom, love and happiness.
#Mooji
The universal tendency in human beings is to seek lasting happiness in the field of names and forms, a transient field. This is really a form of avoidance and a distraction from what is timelessly present and ever perfect within us, our divine nature and Self. Ignorance of the Truth is the main cause of misery.
Avoid expectations and especially be aware of the tendency to wait for 'next' as a promise to happiness, the next good feeling, the next adventure or invitation from the mind, in short, the next experience that, in fact, does quite the contrary: it pulls your attention away from pure presence, the seat of joy.
No one has ever experienced 'the future'. Reflect. It is all imagination. How to transform these tendencies Simply, begin by paying attention to the natural thought-free state, the pure sense of existence, the feeling ‘I Am’ that is naturally present in you. Shift the attention away from the mind-traffic and let it rest in impersonal awareness.
Keep doing this each time the attention goes out towards sense objects or obsessive self-interest. Self-attention is the beginning of real Self-discovery. It returns the attention time and again to its source, the one Self. Get used to staying in your natural and neutral state of being. It is a state of emptiness.
Do not be afraid of this. In fact, get increasingly used to being empty. This emptiness and joy are synonymous. They are one. This is really what is meant by the saying, ‘to enjoy one’s Self. It is a state of unfading contentment, wisdom, love and happiness.
#Mooji