همه آگاه هستند، همهی ما.
ما از افکار، احساسات، حواس و ادراکات آگاه هستیم. همهی انسانها در این تجربهی آگاه بودن سهیم هستند اما تعداد نسبتاً کمی از آنها از آگاه بودنشان، آگاهند.
زندگیِ اکثر مردم فقط شامل جریان افکار، تصاویر، باورها، عواطف، احساسات، دیدنیها، شنیدنیها و غیره است. تعداد کمی هستند که از خودشان بپرسند:
" آن چه چیزی است که از این جریان افکار، عواطف و ادراکات آگاه است؟"
"من با چه چیزی از این تجربیاتم آگاهم؟"
#روپرت_اسپایرا
"Everybody is aware, all of us. We are aware of thoughts, feelings, sensations, and perceptions. All people share the experience of being aware, but relatively few people are aware that they are aware.
Most people’s lives consist of a flow of thoughts, images, ideas, feelings, sensations, sights, sounds, and so on. Very few people ask, 'What is it that knows this flow of thoughts, feelings, and perceptions? With what am I aware of my experience?'
#Rupert Spira
ما از افکار، احساسات، حواس و ادراکات آگاه هستیم. همهی انسانها در این تجربهی آگاه بودن سهیم هستند اما تعداد نسبتاً کمی از آنها از آگاه بودنشان، آگاهند.
زندگیِ اکثر مردم فقط شامل جریان افکار، تصاویر، باورها، عواطف، احساسات، دیدنیها، شنیدنیها و غیره است. تعداد کمی هستند که از خودشان بپرسند:
" آن چه چیزی است که از این جریان افکار، عواطف و ادراکات آگاه است؟"
"من با چه چیزی از این تجربیاتم آگاهم؟"
#روپرت_اسپایرا
"Everybody is aware, all of us. We are aware of thoughts, feelings, sensations, and perceptions. All people share the experience of being aware, but relatively few people are aware that they are aware.
Most people’s lives consist of a flow of thoughts, images, ideas, feelings, sensations, sights, sounds, and so on. Very few people ask, 'What is it that knows this flow of thoughts, feelings, and perceptions? With what am I aware of my experience?'
#Rupert Spira
مسیر مستقیم
همه آگاه هستند، همهی ما. ما از افکار، احساسات، حواس و ادراکات آگاه هستیم. همهی انسانها در این تجربهی آگاه بودن سهیم هستند اما تعداد نسبتاً کمی از آنها از آگاه بودنشان، آگاهند. زندگیِ اکثر مردم فقط شامل جریان افکار، تصاویر، باورها، عواطف، احساسات، دیدنیها،…
در همین رابطه با ویدئوی مهم امشب همراه باشید.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بازگشت به خانه - #روپرت_اسپایرا
* جهت درک بهتر این مطلب پیشنهاد میکنم این ویدئو را بیش از یکبار ببینید.
مراقبه های ماهیت حقیقی ما و همینطور فضای خودآگاهِ آگاهی به ادراک عمیقتر این موضوع کمک میکنند.
* جهت درک بهتر این مطلب پیشنهاد میکنم این ویدئو را بیش از یکبار ببینید.
مراقبه های ماهیت حقیقی ما و همینطور فضای خودآگاهِ آگاهی به ادراک عمیقتر این موضوع کمک میکنند.
Forwarded from تفحص خویش
#بایزید میگوید: از خدایی به خدای دیگر رفتم تا ندا کردند از من در من که "ای تو من!"» یعنی به مقام فناء في الله رسیدم. چنین اظهاراتی مبیَّن آن است که خداپرستی ساده به تعالی رسیده و نفس بشری چون به تعالی خویش پی برده باخدا اینهمانی یافته است. بایزید در مورد دیگر میگوید: من چون بحری ژرفم که نه آغازی دارم و نه پایانی.
کسی ازو پرسید: عرش چیست؟
پاسخ داد: من
گفت: کرسی چیست؟
گفت: من
به همین سان درباره لوح و قلم چون سؤال کرد، جواب داد: من. و اینچنین با پیامبران و فرشتگان اتخاذ هویت یافت و چون سؤالکننده را متعجب دید توضیح داد که "هر آن کس در حق فانی شود و به حقیقت برسد او خود همه حق شود. چون او نماند، خداست که خویشتن را در خویش میبیند."
صوفیان با وجود اختلاف عقیده در مسائل گوناگون، يك حقيقت را مسلم میدانند و آن اینکه: "حقیقتِ وجود، خداست و وجود حقیقی باخدا یکی است."
صوفیه از راه تأویل، کلمه لاالهالاالله را به لاموجود الا الله تبدیل کردند.
میگویند که یکی از صوفيان مریدان خود را از گفتنِ اللهاکبر منع کرد زیرا گفتن آن متضمن مقایسه است و حالآنکه در حقیقت چیزی بیرون از خدا نیست تا بتوان آن را با خدا مقایسه کرد.
منبع: عرفان مولوی – خلیفه عبدالحکیم صفحه ۱۶۷
مطلب مرتبط: ابن عربی و وحدت وجود
کسی ازو پرسید: عرش چیست؟
پاسخ داد: من
گفت: کرسی چیست؟
گفت: من
به همین سان درباره لوح و قلم چون سؤال کرد، جواب داد: من. و اینچنین با پیامبران و فرشتگان اتخاذ هویت یافت و چون سؤالکننده را متعجب دید توضیح داد که "هر آن کس در حق فانی شود و به حقیقت برسد او خود همه حق شود. چون او نماند، خداست که خویشتن را در خویش میبیند."
صوفیان با وجود اختلاف عقیده در مسائل گوناگون، يك حقيقت را مسلم میدانند و آن اینکه: "حقیقتِ وجود، خداست و وجود حقیقی باخدا یکی است."
صوفیه از راه تأویل، کلمه لاالهالاالله را به لاموجود الا الله تبدیل کردند.
میگویند که یکی از صوفيان مریدان خود را از گفتنِ اللهاکبر منع کرد زیرا گفتن آن متضمن مقایسه است و حالآنکه در حقیقت چیزی بیرون از خدا نیست تا بتوان آن را با خدا مقایسه کرد.
منبع: عرفان مولوی – خلیفه عبدالحکیم صفحه ۱۶۷
مطلب مرتبط: ابن عربی و وحدت وجود
Forwarded from تفحص خویش
بدون رجوع به یک فکر، تصویر یا احساس تو چیستی؟
این سؤال موجب وقفهای آنی در ذهن میشود. در این وقفه بمان.
بهعنوان آن وجودِ خاموش باقی بمان.
#آدياشانتی
What are you without referring to a single thought, image, or emotion? The question causes a momentary gap in the mind.
Abide as that wordless being. '
#Adyashanti
این سؤال موجب وقفهای آنی در ذهن میشود. در این وقفه بمان.
بهعنوان آن وجودِ خاموش باقی بمان.
#آدياشانتی
What are you without referring to a single thought, image, or emotion? The question causes a momentary gap in the mind.
Abide as that wordless being. '
#Adyashanti
Forwarded from تفحص خویش
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from من کیستم؟
خویش , مانند یک مروارید است .
برای پیدا کردنش بایستی عمیق در سکوت غوطه ور شوی , همواره عمیق و عمیقتر تا اینکه بدست آید .
شری رامانا ماهارشی
برای پیدا کردنش بایستی عمیق در سکوت غوطه ور شوی , همواره عمیق و عمیقتر تا اینکه بدست آید .
شری رامانا ماهارشی
Forwarded from تفحص خویش
ایگو همیشه قصد و غرضی دارد. آن میخواهد مدام به چیزهای مختلف دست پیدا کند. میخواهد مشهور شود، میخواهد تمام چیزهای زیبا را در خانه داشته باشد. ماشینهای جدید بخرد، کارهای مختلف انجام دهد. اما زمانی که ایگو از بین برود دیگرکسی نمیماند تا این کارها را انجام دهد.
آنگاه شما به آن شادی و خوشبختی حقیقی پی میبرید. شادیای که از چیزها به دست نمیآید. خوشبختی حقیقی از خویش میآید. آن شادیای است که دیگر کسی نمیتواند آن را از شما بگیرد؛ و این ماهیت حقیقی خود شماست. این همان چیزی است که تو حقیقتاً همان هستی. شادیای ناب و خالص.
#رابرت آدامز
"The ego always has a purpose. It wants to achieve this and to achieve that. To become famous, to have all kinds of beautiful things in the house. To buy new cars, to do everything. But when the ego dies there is no one left to do these things.
And you have the happiness that is real. That does not come from things. The true happiness comes from the Self. That no one can ever take away from you. This is your real nature. This is what you really are. Unalloyed happiness."
#Robert
آنگاه شما به آن شادی و خوشبختی حقیقی پی میبرید. شادیای که از چیزها به دست نمیآید. خوشبختی حقیقی از خویش میآید. آن شادیای است که دیگر کسی نمیتواند آن را از شما بگیرد؛ و این ماهیت حقیقی خود شماست. این همان چیزی است که تو حقیقتاً همان هستی. شادیای ناب و خالص.
#رابرت آدامز
"The ego always has a purpose. It wants to achieve this and to achieve that. To become famous, to have all kinds of beautiful things in the house. To buy new cars, to do everything. But when the ego dies there is no one left to do these things.
And you have the happiness that is real. That does not come from things. The true happiness comes from the Self. That no one can ever take away from you. This is your real nature. This is what you really are. Unalloyed happiness."
#Robert
Forwarded from تفحص خویش
"شما میگویید که میخواهید از سروصدای ذهن رها شوید اما شما و این سروصدا به همراه هم هستید. هنگامیکه تو بی«تو» شوی تمام سروصداها متوقف میشوند. تویِ حقیقی آن شاهدِ بی فرمِ درون است. این شخص، یعنی این پر سروصدا فقط چیزی خیالی است. تشخیص همین موضوع رهایی است."
#موجی
"هر کجا پندار توست، دوزخ است و هر کجا تو نیستی، بهشت است. حجاب میان بنده و خداي، آسمان و زمین و عرش و ترس نیست، پندار تو و منی تو حجاب توست. از میان برگیر به خداي رسی."
ابوسعید ابو الخیر
“You say you want to get rid of the noise, but you and the noise go together. You have to be you without 'you' and all noise will stop. The real You is the formless witness within. The person, the noisy one, is only imagined. To recognize this is Freedom.“
#Mooji
#موجی
"هر کجا پندار توست، دوزخ است و هر کجا تو نیستی، بهشت است. حجاب میان بنده و خداي، آسمان و زمین و عرش و ترس نیست، پندار تو و منی تو حجاب توست. از میان برگیر به خداي رسی."
ابوسعید ابو الخیر
“You say you want to get rid of the noise, but you and the noise go together. You have to be you without 'you' and all noise will stop. The real You is the formless witness within. The person, the noisy one, is only imagined. To recognize this is Freedom.“
#Mooji
Forwarded from تفحص خویش
"هنگامیکه آگاهی با چیزهایی که خودش آشکار میکند، همهویت شود، حس عشق که جوهر آگاهی است تبدیل به عشق به چیزهای مادی میشود.
هنگامیکه ادراک روشنی از ماهیت حقیقیمان وجود داشته باشد این وابستگی به چیزهای دنیا فرومیریزد."
"انسانِ همهویتشده، درگیر چیزها شده و رنج میکشد.
انسانِ رها از همهویتشدگی صرفاً نمایش را نگاه میکند.
انسانِ همهویتشده سعی میکند تا از حقیقت سر درآورد، درحالیکه انسانِ رها از همهویتشدگی آن را تجربه میکند."
#رامش بالسکار
The sense of LOVE, which is the essence of Consciousness, gets turned into love for material objects, when Consciousness identifies with the things it manifests.
This attachment toward things of the world, falls off only when there is clear understanding of our True Nature.
***********
The identified man takes part in things and suffers.
The unidentified man, merely watches the spectacle.
The identified man tries to understand truth, while the unidentified man experiences it.
#Ramesh Balsekar
هنگامیکه ادراک روشنی از ماهیت حقیقیمان وجود داشته باشد این وابستگی به چیزهای دنیا فرومیریزد."
"انسانِ همهویتشده، درگیر چیزها شده و رنج میکشد.
انسانِ رها از همهویتشدگی صرفاً نمایش را نگاه میکند.
انسانِ همهویتشده سعی میکند تا از حقیقت سر درآورد، درحالیکه انسانِ رها از همهویتشدگی آن را تجربه میکند."
#رامش بالسکار
The sense of LOVE, which is the essence of Consciousness, gets turned into love for material objects, when Consciousness identifies with the things it manifests.
This attachment toward things of the world, falls off only when there is clear understanding of our True Nature.
***********
The identified man takes part in things and suffers.
The unidentified man, merely watches the spectacle.
The identified man tries to understand truth, while the unidentified man experiences it.
#Ramesh Balsekar
Forwarded from تفحص خویش
ترفند سادهای به شما یاد میدهم. هر وقت که از چیزی رها شوید، خوشحال میشوید. فرض کنید که همسایهتان آخرین مدل مرسدس بنز را دارد و همسرتان در این رابطه شما را به دردسر انداخته است. شما با خودتان فکر میکنید که: "من باید آخرین مدلش را بخرم." شما به هر طریقی شده از بانک یا صندوق سرمایهگذاری وام میگیرید و حالا ماشین جلوی در خانه شما پارک شده است. شما خوشحالید اینطور نیست؟ بله حتماً خوشحالید. همسرتان نیز خوشحال است، بچهها هم خوشحالند، دوستانتان نیز خوشحالند. کسی که ماشین را فروخته نیز خوشحال است که از دست ماشین خلاص شده؛ و شما هم خوشحالید که ماشین را دارید.
حالا علت این شادی از کجاست؟ این میل و خواسته که "من یک ماشین میخواهم"موجب دردسر شما شده بود. با خرید ماشین این میل و خواسته، شما را ترک کرد. با داشتن ماشین دیگر میلی برای داشتن ماشین وجود ندارد و این (نبود میل و خواسته) به شما شادی میدهد. درست به همین طریق هرزمان که میلی از بین میرود شما شاد میشوید و نه زمانی که چیزی به دست میآید.
#پاپاجی
*این مطلب را همسو با پست قبل از رامش بالسکار درنظر بگیرید.
حالا علت این شادی از کجاست؟ این میل و خواسته که "من یک ماشین میخواهم"موجب دردسر شما شده بود. با خرید ماشین این میل و خواسته، شما را ترک کرد. با داشتن ماشین دیگر میلی برای داشتن ماشین وجود ندارد و این (نبود میل و خواسته) به شما شادی میدهد. درست به همین طریق هرزمان که میلی از بین میرود شما شاد میشوید و نه زمانی که چیزی به دست میآید.
#پاپاجی
*این مطلب را همسو با پست قبل از رامش بالسکار درنظر بگیرید.
Forwarded from تفحص خویش
"I will tell you a simple trick. Whenever you get rid of anything, you are happy. Suppose your neighbor has the latest model Mercedes Benz, and your wife or your husband is troubling you. You think, 'I must buy the latest model.' Somehow you borrow money from the bank, or your money market fund, and now the car is in front of your house. You are happy, aren’t you? You must be happy. Your wife is happy, your children are happy, your friends are happy. The person who sold it is happy to get rid of the car. And you are happy to have it. Now where is the happiness? This desire was troubling you: 'I want a car.' With the car, the desire has left you. With the car there is no more desire for a car, and this has given you happiness. As with all desires, you are happy when the desire has vanished, not when the thing has come."
H.W.L. Poonja, "#Papaji
H.W.L. Poonja, "#Papaji
Forwarded from تفحص خویش
وقتی شما یک ماشین یا یک آپارتمان میخرید یا دوستی را ملاقات میکنید خوشحال هستید. چرا این چیزها برای شما شادی میاورند؟
شما به یک فرد خاص، یا یک ماشین یا آپارتمان خاصی که از آجر و سیمان ساخته شده جذب میشوید. این آهن و لاستیک و بنزین نیستند که با داشتن ماشین برایتان شادی به همراه میاورند، همچنین این گوشت و پوست و مغز و استخوان یک شخص نیست که برای شما شادی به ارمغان میآورد.
هنگامی که شما شاد هستید خویش را در خودتان تشخیص میدهید و از امیال و خواسته رها هستید.
هنگامیکه یک ماشین میخرید آرزوی شما برای داشتن ماشین از بین میرود، میل و خواسته شما برای داشتن ماشین شما را ترک میکند. هنگامیکه با دوستی ملاقات میکنید میل شما برای دیدار با او از بین میرود. هنگامیکه آپارتمانی میخرید دیگر میل شما برای داشتن آپارتمان وجود ندارد. این خالی بودن از میل و آرزوست که به شما شادی میدهد. اگر بدانید که این خالی بودن از میل و آرزو است که به شما شادی میبخشد آنگاه میتوانید همیشه ذهنتان را خالی نگهدارید. آنگاه در هرکجا که هستید میتوانید شاد باشید، هنگام راه رفتن، حرف زدن، نشستن، ایستادن، خوابیدن در هر وضعیتی میتوانید شاد باشید.
#پاپاجی
You might purchase a car or buy an apartment or meet a friend and you are happy. Why do these things bring you happiness? You are attracted to a particular person, or to a particular car, or to a particular apartment made of bricks and cement. It is not the steel, the rubber, or the benzene that brings happiness with the car. Nor is it the bones, flesh, blood, or marrow in a person. When you are happy you recognize the Self within the self, and you are free of desire. When you get a car your hope is gone, your desire for the car has left you. When you meet a friend your desire for the meeting is no longer there. When you buy an apartment your wanting to have an apartment is no longer there. This emptiness without desire or hope has given you happiness. If you know that it is this emptiness from the hope and desire that brings you happiness then you can always keep your mind empty. Then where is the problem to be happy wherever you are - walking, talking, sitting, standing, sleeping - you can be happy.
#Papaji
شما به یک فرد خاص، یا یک ماشین یا آپارتمان خاصی که از آجر و سیمان ساخته شده جذب میشوید. این آهن و لاستیک و بنزین نیستند که با داشتن ماشین برایتان شادی به همراه میاورند، همچنین این گوشت و پوست و مغز و استخوان یک شخص نیست که برای شما شادی به ارمغان میآورد.
هنگامی که شما شاد هستید خویش را در خودتان تشخیص میدهید و از امیال و خواسته رها هستید.
هنگامیکه یک ماشین میخرید آرزوی شما برای داشتن ماشین از بین میرود، میل و خواسته شما برای داشتن ماشین شما را ترک میکند. هنگامیکه با دوستی ملاقات میکنید میل شما برای دیدار با او از بین میرود. هنگامیکه آپارتمانی میخرید دیگر میل شما برای داشتن آپارتمان وجود ندارد. این خالی بودن از میل و آرزوست که به شما شادی میدهد. اگر بدانید که این خالی بودن از میل و آرزو است که به شما شادی میبخشد آنگاه میتوانید همیشه ذهنتان را خالی نگهدارید. آنگاه در هرکجا که هستید میتوانید شاد باشید، هنگام راه رفتن، حرف زدن، نشستن، ایستادن، خوابیدن در هر وضعیتی میتوانید شاد باشید.
#پاپاجی
You might purchase a car or buy an apartment or meet a friend and you are happy. Why do these things bring you happiness? You are attracted to a particular person, or to a particular car, or to a particular apartment made of bricks and cement. It is not the steel, the rubber, or the benzene that brings happiness with the car. Nor is it the bones, flesh, blood, or marrow in a person. When you are happy you recognize the Self within the self, and you are free of desire. When you get a car your hope is gone, your desire for the car has left you. When you meet a friend your desire for the meeting is no longer there. When you buy an apartment your wanting to have an apartment is no longer there. This emptiness without desire or hope has given you happiness. If you know that it is this emptiness from the hope and desire that brings you happiness then you can always keep your mind empty. Then where is the problem to be happy wherever you are - walking, talking, sitting, standing, sleeping - you can be happy.
#Papaji
Forwarded from تفحص خویش
شادی یا خوشبختی چیست؟
شادی همان ماهیت خویش است. شادی و خویش فرقی باهم ندارند.در هیچکدام از عینیتهای دنیا خوشبختی ای وجود ندارد. ما به خاطر جهالتمان گمان میکنیم که میتوانیم از چیزها به خوشبختی برسیم. هنگامی که ذهن به بیرون میرود رنج را تجربه میکند. در حقیقت زمانی که امیال و آرزوهایش برآورده شد به جایگاه اصلیاش بازمیگردد و از شادیِ «خویش» لذت میبرد. بهطور مشابه در وضعیت خواب، سامادهی (خویش آگاهی) و بیهوشی هم همین را تجربه میکند. هنگامیکه چیزهایی که آرزویش را دارد به دست آمد، یا چیزهایی که از آنها بیزار است از بین رفت، ذهن درونی شده و از شادیِ نابِ «خویش» لذت میبرد. بنابراین ذهن، بیوقفه بهطور متناوب از خویش بیرون آمده و به آن بازمیگردد. سایهی زیر درخت دلپذیر است و از طرفی خارج از آن در فضای باز، گرما سوزان است.
کسی که در زیر آفتاب قرار دارد، هنگامیکه به سایه میرسد، احساس خنکی میکند. کسی که مدام از سایه به زیر آفتاب میآید و دوباره به سمت سایه میرود یک ابله است. یک فرد خردمند همیشه در سایه میماند. بهطور مشابه ذهن کسی که حقیقت را میشناسد، برهمن (حقیقت غایی) را ترک نمیکند. اما از طرف دیگر ذهن نادان در دنیا میچرخد و احساس بدبختی میکند و برای مدت کوتاه به برهمن بازمیگردد تا شادی را تجربه کند. درواقع آنچه دنیا مینامیم فقط فکر است. زمانی که دنیا محو شود، هنگامیکه دیگر فکری باقی نماند، ذهن شادی و خوشبختی را تجربه میکند و زمانی که دنیا ظاهر شود باز بهسوی رنج و بدبختی میل میکند.
#رامانا ماهارشی
What is happiness?
Happiness is the very nature of the Self; happiness and the Self are not different. There is no happiness in any object of the world. We imagine through our ignorance that we derive happiness from objects. When the mind goes out, it experiences misery. In truth, when its desires are fulfilled, it returns to its own place and enjoys the happiness that is the Self. Similarly, in the states of sleep, samadhi and fainting, and when the object desired is obtained or the object disliked is removed, the mind becomes inward-turned, and enjoys pure Self-happiness. Thus the mind moves without rest alternately going out of the Self and returning to it. Under the tree the shade is pleasant; out in the open the heat is scorching. A person who has been going about in the sun feels cool when he reaches the shade. Someone who keeps on going from the shade into the sun and then back into the shade is a fool. A wise man stays permanently in the shade. Similarly, the mind of the one who knows the truth does not leave Brahman. The mind of the ignorant, on the contrary, revolves in the world, feeling miserable, and for a little time returns to Brahman to experience happiness. In fact, what is called the world is only thought. When the world disappears, i.e., when there is no thought, the mind experiences happiness; and when the world appears, it goes through misery.
#Ramana Maharshi
شادی همان ماهیت خویش است. شادی و خویش فرقی باهم ندارند.در هیچکدام از عینیتهای دنیا خوشبختی ای وجود ندارد. ما به خاطر جهالتمان گمان میکنیم که میتوانیم از چیزها به خوشبختی برسیم. هنگامی که ذهن به بیرون میرود رنج را تجربه میکند. در حقیقت زمانی که امیال و آرزوهایش برآورده شد به جایگاه اصلیاش بازمیگردد و از شادیِ «خویش» لذت میبرد. بهطور مشابه در وضعیت خواب، سامادهی (خویش آگاهی) و بیهوشی هم همین را تجربه میکند. هنگامیکه چیزهایی که آرزویش را دارد به دست آمد، یا چیزهایی که از آنها بیزار است از بین رفت، ذهن درونی شده و از شادیِ نابِ «خویش» لذت میبرد. بنابراین ذهن، بیوقفه بهطور متناوب از خویش بیرون آمده و به آن بازمیگردد. سایهی زیر درخت دلپذیر است و از طرفی خارج از آن در فضای باز، گرما سوزان است.
کسی که در زیر آفتاب قرار دارد، هنگامیکه به سایه میرسد، احساس خنکی میکند. کسی که مدام از سایه به زیر آفتاب میآید و دوباره به سمت سایه میرود یک ابله است. یک فرد خردمند همیشه در سایه میماند. بهطور مشابه ذهن کسی که حقیقت را میشناسد، برهمن (حقیقت غایی) را ترک نمیکند. اما از طرف دیگر ذهن نادان در دنیا میچرخد و احساس بدبختی میکند و برای مدت کوتاه به برهمن بازمیگردد تا شادی را تجربه کند. درواقع آنچه دنیا مینامیم فقط فکر است. زمانی که دنیا محو شود، هنگامیکه دیگر فکری باقی نماند، ذهن شادی و خوشبختی را تجربه میکند و زمانی که دنیا ظاهر شود باز بهسوی رنج و بدبختی میل میکند.
#رامانا ماهارشی
What is happiness?
Happiness is the very nature of the Self; happiness and the Self are not different. There is no happiness in any object of the world. We imagine through our ignorance that we derive happiness from objects. When the mind goes out, it experiences misery. In truth, when its desires are fulfilled, it returns to its own place and enjoys the happiness that is the Self. Similarly, in the states of sleep, samadhi and fainting, and when the object desired is obtained or the object disliked is removed, the mind becomes inward-turned, and enjoys pure Self-happiness. Thus the mind moves without rest alternately going out of the Self and returning to it. Under the tree the shade is pleasant; out in the open the heat is scorching. A person who has been going about in the sun feels cool when he reaches the shade. Someone who keeps on going from the shade into the sun and then back into the shade is a fool. A wise man stays permanently in the shade. Similarly, the mind of the one who knows the truth does not leave Brahman. The mind of the ignorant, on the contrary, revolves in the world, feeling miserable, and for a little time returns to Brahman to experience happiness. In fact, what is called the world is only thought. When the world disappears, i.e., when there is no thought, the mind experiences happiness; and when the world appears, it goes through misery.
#Ramana Maharshi
Forwarded from تفحص خویش
زمانی ذهن ارضا میشود که شما به چیزی که دوست دارید برسید در این هنگام ذهن در قلب (منظور از قلب همان آگاهی یا منشاء است.م) آرام میگیرد. وقتی ذهن در قلب آرام گرفت شادی بهخودیخود از پسش خواهد آمد زیرا شادی همان ذات حقیقی توست. هرزمان که ذهن برای جستجوی چیزی به بیرون میرود تا تو را خوشحال کند، تا زمانی که آن چیز را به دست نیاوردهای خوشحال نیستی. زمانی که آن را به دست آوردی دوباره ذهن در قلب آرام گرفته و تو خوشحال میشوی. تو تمام مدت در این فکری که چیزی در بیرون از تو وجود دارد که شادی و خوشبختی برایت به همراه خواهد داشت. رسیدن به آن هدف برایت شادی عظیمی به همراه خواهد داشت. در حقیقت آن موضوع و هدف هیچ ارتباطی به شادی ندارد. بلکه شادی زمانی اتفاق میفتد و زمانی شما رضایت خواهید داشت که ذهن در قلب آرام میگیرد. پس ما برای اینکه همیشه شاد باقی بمانیم باید یاد بگیریم که ذهن را در قلب آرام نگهداریم. تا زمانی که به ذهن اجازه ندهیم از قلب بیرون بیاید میتوانیم در هر شرایطی شادباشیم.
درست مثل شخصی که زیر آفتاب داغ نشسته و در حال سوختن است و سپس به زیر سایه درختی رفته و احساس راحتی میکند. بهمحض اینکه این شخص احساس راحتی کرد دوباره زیر آفتاب میرود و دوباره آفتاب داغ او را میسوزاند و او دوباره به سایه درخت پناه میبرد. فقط یک احمق میتواند چنین کاری بکند اما این دقیقاً همان کاری است که ما انجام میدهیم ما به بیرون میرویم تا دنبال چیزی بگردیم که خوشحالمان کند و بعد زمانی که چیزها از بین رفتند احساس بدبختی میکنیم این در حالی است که ما میتوانیم خودمان همین احساس عظیم آرامش و شادی را داشته باشیم. میتوانیم به درون فیلم به هرکجا که میخواهیم برویم و این احساس شادی درونمان هیچ تغییری نکند. شادی، خویش حقیقی تو است. تو همانی.
باید همیشه نسبت به آن آگاه باشی. باید این نکته را با خودت یادآوری کنی که: من مجبور نیستم که به اینجاوآنجا بروم. اگر من به اینجاوآنجا میروم به خاطر این است که خودم میخواهم و این مطلقاً هیچ ارتباطی با شادی من ندارد. اینکه من جاهای مختلفی بروم و کارهای مختلفی انجام دهدم مرا آدم بهتری نخواهد کرد. تمام دانشی که نیاز داری، درون خودت است. تمام شادی و سروری که نیاز داری، درون خودت است. تمام عشقی که نیاز داری، درون خودت است و ازآنجاییکه خویشِ تو همه فراگیر و حضوری مطلق است بنابراین به هرکجا بنگری و هر جا بروی درون خویشت هستی. فقط یک خویش وجود دارد. زمانی که آن خویش را بشناسی دیگران هم همان خویش خواهند شد، دنیا همان خویش خواهد شد، درختان، آسمان، سیارات و کل کیهان همان خویش است بنابراین هر جا بروی و هر کاری انجام دهی خویش را خواهی دید و خویش همیشه عشق و محبت و صلح و سعادت است. ازآنجاییکه تو دیگر چیزی را جدا از خودت نمیبینی دیگر چیزی نمیتواند تو را ناراحت کند به این خاطر که تو در حال دیدن خویشت هستی."
#رابرت آدامز
When the mind is satisfied that you have something that you love in your life, the mind rests in the heart. When the mind rests in the heart, happiness ensues all by itself. For happiness is the very nature of yourself. Whenever the mind goes out searching for something to make you happy, then you are not happy until you accomplish whatever you want to do. Once you're accomplishing it, once it's done the mind rests in the heart and you have happiness. All the time you believe that it is the thing outside of you that brings you the happiness. It's the object that has brought you great happiness. The object has absolutely nothing to do with it. It is when you are satisfied and the mind rests in the heart and you become happy. So we learn to make the mind rest in the heart all of the time and we will always be happy. We can be happy under all circumstances.... As long as you do not allow the mind to come out of your heart you have to be happy.
It is like the person who sits in the hot sun and burns then goes under a shade tree and feels comfortable. As soon as the person is comfortable he goes back into the sun again and again the sun burns him. So he runs back under the shade tree. Only a fool would keep running back into the sun then go back under the shade tree. But that is exactly what we do. We go out searching for things to make us happy. And then when the things wear off we become miserable. Whereas we can sit by ourselves and have tremendous peace and happiness. We can go to a movie, we can go anywhere we want and the happiness never changes. The happiness is your Self. You are That.
درست مثل شخصی که زیر آفتاب داغ نشسته و در حال سوختن است و سپس به زیر سایه درختی رفته و احساس راحتی میکند. بهمحض اینکه این شخص احساس راحتی کرد دوباره زیر آفتاب میرود و دوباره آفتاب داغ او را میسوزاند و او دوباره به سایه درخت پناه میبرد. فقط یک احمق میتواند چنین کاری بکند اما این دقیقاً همان کاری است که ما انجام میدهیم ما به بیرون میرویم تا دنبال چیزی بگردیم که خوشحالمان کند و بعد زمانی که چیزها از بین رفتند احساس بدبختی میکنیم این در حالی است که ما میتوانیم خودمان همین احساس عظیم آرامش و شادی را داشته باشیم. میتوانیم به درون فیلم به هرکجا که میخواهیم برویم و این احساس شادی درونمان هیچ تغییری نکند. شادی، خویش حقیقی تو است. تو همانی.
باید همیشه نسبت به آن آگاه باشی. باید این نکته را با خودت یادآوری کنی که: من مجبور نیستم که به اینجاوآنجا بروم. اگر من به اینجاوآنجا میروم به خاطر این است که خودم میخواهم و این مطلقاً هیچ ارتباطی با شادی من ندارد. اینکه من جاهای مختلفی بروم و کارهای مختلفی انجام دهدم مرا آدم بهتری نخواهد کرد. تمام دانشی که نیاز داری، درون خودت است. تمام شادی و سروری که نیاز داری، درون خودت است. تمام عشقی که نیاز داری، درون خودت است و ازآنجاییکه خویشِ تو همه فراگیر و حضوری مطلق است بنابراین به هرکجا بنگری و هر جا بروی درون خویشت هستی. فقط یک خویش وجود دارد. زمانی که آن خویش را بشناسی دیگران هم همان خویش خواهند شد، دنیا همان خویش خواهد شد، درختان، آسمان، سیارات و کل کیهان همان خویش است بنابراین هر جا بروی و هر کاری انجام دهی خویش را خواهی دید و خویش همیشه عشق و محبت و صلح و سعادت است. ازآنجاییکه تو دیگر چیزی را جدا از خودت نمیبینی دیگر چیزی نمیتواند تو را ناراحت کند به این خاطر که تو در حال دیدن خویشت هستی."
#رابرت آدامز
When the mind is satisfied that you have something that you love in your life, the mind rests in the heart. When the mind rests in the heart, happiness ensues all by itself. For happiness is the very nature of yourself. Whenever the mind goes out searching for something to make you happy, then you are not happy until you accomplish whatever you want to do. Once you're accomplishing it, once it's done the mind rests in the heart and you have happiness. All the time you believe that it is the thing outside of you that brings you the happiness. It's the object that has brought you great happiness. The object has absolutely nothing to do with it. It is when you are satisfied and the mind rests in the heart and you become happy. So we learn to make the mind rest in the heart all of the time and we will always be happy. We can be happy under all circumstances.... As long as you do not allow the mind to come out of your heart you have to be happy.
It is like the person who sits in the hot sun and burns then goes under a shade tree and feels comfortable. As soon as the person is comfortable he goes back into the sun again and again the sun burns him. So he runs back under the shade tree. Only a fool would keep running back into the sun then go back under the shade tree. But that is exactly what we do. We go out searching for things to make us happy. And then when the things wear off we become miserable. Whereas we can sit by ourselves and have tremendous peace and happiness. We can go to a movie, we can go anywhere we want and the happiness never changes. The happiness is your Self. You are That.