مسیر مستقیم
9.2K subscribers
916 photos
504 videos
23 files
245 links
آدرس صفحه اینستاگرام

| instagram.com/direct.path
Download Telegram
Forwarded from تفحص خویش
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نادوگانگی قسمت اول - سوامی #سارواپریاناندا

*نادوگانگی به عدم ثنویت، یگانگی و وحدت نیز قابل ترجمه است.

این ویدئو شامل مفاهیم عمیقی است که پیشنهاد می‌کنم به همان صورتی که سخنران توصیه می‌کند ببینید؛ یعنی ابتدا به‌دقت مطالب را بشنوید سپس درباره آن تفکر کنید و آنگاه زمانی را مراقبه گون با آن بمانید. شاید چند بار دیدن این ویدئو در ادراک آن مفید باشد.
تمام آن عادات و الگوهای ذهنی را به حال خودشان واگذار. آن منی که ظاهراً به نظر می‌رسد که این الگوها را می‌شناسد و می‌خواهد که از آن‌ها رها شود خودش یکی از همان الگوهاست. بدون اینکه تلاش خاصی انجام داده باشیم این الگوهای فکر کردن و احساس کردن در طی سال‌ها از این باور که ما خویشی منفصل و جدا هستیم شکل‌گرفته‌اند. درست به همین طریق همان‌طور که این باور تجربی مبنی بر اینکه ما یک خویش محدود و مختصر نیستیم عمیق‌تر شود افکار، احساسات و رفتارهای متعاقب ما نیز به‌آرامی و بدون دردسر و به‌طور طبیعی، خودشان را با این ادراک جدید اصلاح می‌کنند.

برای اینکه خودمان را بشناسیم نیاز نیست تا ذهن را بشناسیم. برای شناخت خود، هیچ دانش دیگری جز این دانشی که هم‌اکنون در این لحظه حاضر است نیاز نیست. منظور از شناخت خود چیست؟ ما خودمان هستیم، بنابراین ما به خودمان خیلی نزدیک هستیم تا بتوانیم خودمان را به‌عنوان یک شیء بشناسیم. این بودنِ خودمان آن‌قدر به شناخت خودمان نزدیک است که نمی‌توانیم از این نزدیک‌تر شویم. درواقع "بودنِ" خودمان همان "شناخت" خودمان است اما این شناخت از جنس شناخت عینیت‌ها نیست. در گفتن «من هستم» (اینکه اذعان كنیم كه ما حضور داریم) باید "بدانیم" که «من هستم». پس درواقع بودن یعنی «من هستم» و آگاهی از آن یک تجربه‌ی واحد غیر عینی است.

اما ما برای شناخت وجود خودمان حتی یک قدم هم از خودمان خارج نمی‌شویم. ما خودمان هستیم. همین خودمان بودن آگاهی از خود است. این بودن و «آگاه بودن از آن بودن» در تمام تجارب می‌درخشد. این ادراک تجربی، این باور که خویشمان در اینجا و اکنون حاضر نیست را از بین می‌برد؛ و هنگامی‌که تمایلمان برای شناخت یا یافتن خودمان به‌عنوان یک عینیت از میان برود آنگاه کشف می‌کنیم که خویش خودمان در تمام این مدت حاضر بوده و هست و در پس‌زمینه بدون هیچ سروصدایی در تمام تجارب می‌درخشد. همان‌طور که این واضح می‌شود کشف می‌کنیم که آن فقط پس‌زمینه نیست بلکه پیش‌زمینه نیز همان است. به‌عبارت‌دیگر آن فقط شاهد یا مشاهده کننده نیست بلکه هم‌زمان جوهر و اساس تمام تجربیات نیز هست.

این میل و آرزو برای یافتن خودتان به‌عنوان یک عینیت یا به هر طریقی تغیر دادن تجربه را رها کنید. در این حضور آگاه از وجود خودتان آرام بگیرید. بنگرید که آن تا چه حد نزدیک و آشنا و دوست‌داشتنی است. به‌وضوح ببینید که هرگز نبوده که آن با شما نباشد. آن هم‌اکنون در این تجربه می‌درخشد، وجود خودش را می‌شناسد و دوست دارد. آن از درونِ تمامِ تجارب جاری است، نزدیک‌تر از نزدیک، به‌طور تنگاتنگی با تمام تجارب یکی است اما مصون از تمام آن‌هاست. آن در این یگانگیِ مأنوسش به‌عنوان عشق شناخته می‌شود. در این لمس ناپذیری و مصونیتش به‌عنوان صلح و آرامش شناخته می‌شود و در سرشاری و کمالش به‌عنوان شادی و سعادت شناخته می‌شود. در پذیرش و اشتیاق به بخشیدن خودش به هر شکل ممکن ( از جمله حجاب ظاهری بر وجود خودش) به عنوان آزادی شناخته میشود و به عنوان جوهر و اساس همه چیز به عنوان زیبایی شناخته میشود.با این حال ساده تر اینکه آن فقط به عنوان "من" یا "این" شناخته میشود.
#روپرت_اسپایرا
#RupertـSpira
Leave all those mental habits and patterns alone. The ‘I’ that is apparently operating, that seems to know these patterns and that would ‘let go of them’ is itself simply one such pattern. These patterns of thinking and feeling have taken their shape, over the years, from the belief that we are a separate self, without our making any particular effort. In just the same way, as our experiential conviction that we are not a limited, located self deepens, so our thoughts, feelings and subsequent behaviour will slowly, effortlessly and naturally realign themselves with this new understanding.
In order to know our self we do not need to know the mind. No other knowledge than the knowledge that is present right now in this very moment is required to know our self. What does it mean to know our self? We are our self, so we are too close to our self to be able to know our self as an object. Our simply being our self is as close to knowing our self as we will ever come. We cannot get closer than that. In fact, being our self is the knowing of our self, but it is not the knowing of our self as an object. To say ‘I am’, (in other words to assert that we are present), we must know that ‘I am’. Being and knowing are, in fact, one single non-objective experience.
But we do not step outside of our self in order to know our own being. We simply are our self. That being of our self is the knowing of our self. This being/knowing is shining in all experience. This experiential understanding dissolves the idea that our self is not present here and now and that it is not known here and now. And when our desire to know or find ourselves as an object is withdrawn, we discover that our own self was and is present all along, shining quietly in the background, as it were, of all experience. As this becomes obvious we discover that it is not just the background but also the foreground. In other words, it is not just the witness but simultaneously the substance of all experience.
Completely relax the desire to find yourself as an object or to change your experience in any way. Relax into this present knowing of your own being. See that it is intimate, familiar and loving. See clearly that it is never not with you. It is shining here in this experience, knowing and loving its own being. It runs throughout all experience, closer than close, intimately one with all experience but untouched by it. As this intimate oneness, it is known as love. In its untouchable-ness it is known as peace and in its fullness it is known as happiness. In its openness and willingness to give itself to any possible shape (including the apparent veiling of its own being), it is known as freedom and, as the substance of all things, it is known as beauty. However, more simply it is known just as ‘I’ or ‘this’.
Forwarded from تفحص خویش
اکثر مردم تا زمانی که در بستر مرگ نباشند و تمام چیزهای بیرونی به کناری نرود متوجه نمی‌شوند که هیچ‌چیز هرگز ارتباطی با آنچه آن‌ها حقیقتاً هستند ندارد. در مجاورت با مرگ تمام مفهوم مالکیت، به‌عنوان چیزی اساساً بی‌معنا آشکار می‌شود. در آخرین لحظات زندگی‌شان آن‌ها همچنین متوجه می‌شوند زمانی که سراسر زندگی‌شان به دنبال حس کامل‌تری از خودشان بودند، آنچه واقعاً به دنبالش بودند، بودن یا هستی خودشان بود که همیشه هم همان‌جا بود اما به خاطر هم هویت شدگی با چیزها یعنی درواقع هم هویت شدگی با ذهن، آن بودن یا هستی به‌شدت مبهم و تیره گشته بود.
#اکهارت تله

"سالها دل طلب جام جم از ما میکرد
وانچه خود داشت ز بیگانه تمنّا میکرد"
#حافظ
Forwarded from تفحص خویش
در «من هستم» ثابت و پایدار بمانید، آنگاه دیگر یک "شخص" نیستید.
#نیسارگاداتا ماهاراج

Stabilize in the “I am”, then you are no more an individual.
#Nisargadatta Maharaj
Forwarded from تفحص خویش
فقط به دانش "من هستم" بچسبید، به حستان از بودن (وجود داشتن) یا حضور.این احساستان از اینکه "شما هستید"، خدا در شماست، اجازه دهید تا همان راهنما و استاد شما باشد، کار دیگری نیاز نیست انجام دهید.
#نیسارگاداتا ماهاراج


پرسشگر: ساده‌ترین و مؤثرترین راه تفحص خویش چیست؟

باگوان #رامانا ماهارشی: اینکه همیشه در هر موقعیتی آگاهانه نسبت به «من هستم» هشیار باشید. مهم نیست که چه‌کاری انجام می‌دهید هرکجا که هستید در قلبتان از «من هستم» هشیار باشید.
این مؤثرترین تمرین است.

“Just hold on to the knowledge ‘I am’, your sense of ‘being’ or ‘presence’. This feeling that ‘you are’ is the God in you, let it be you guide or Guru, there is nothing else to be done.”
Sri #Nisargadatta maharaj


Q: What is the easiest way and most effective way to do atma-vichara, self-inquiry?

M: “To always be aware consciously in all situations of the ‘I-am’.
No matter what you’re doing where you are be aware of the ‘I-am’ in your heart.
This is the most effective practice."

Talks with Bhagvan Sri #Ramana Maharishi.
Forwarded from تفحص خویش
وقتی به اقیانوس نگاه می‌کنیم، متوجه می‌شویم که هر موجی آغاز و پایانی دارد. یک موج می‌تواند با سایر امواج مقایسه شود، می‌توانیم آن را کمی زیبا یا خیلی زیبا، بلند یا کوتاه، پردوام یا کم‌دوام بنامیم؛ اما اگر عمیق‌تر نگاه کنیم متوجه می‌شویم که یک موج از «آب» ساخته شده است. همین‌طور که موج، زندگیِ موجی خودش را دارد، زندگیِ آب را نیز می‌گذراند. خیلی ناراحت‌کننده می‌شد اگر موج نمی‌دانست که آب است. در این صورت این‌گونه فکر می‌کرد که؛ روزی خواهم مرد. این دوره زمانی زندگی من است و وقتی‌که به ساحل برسم وجودم را از دست خواهم داد.
این تصورات باعث ترس و اضطراب موج می‌شوند. در جهان امواج، در جهان حقایق نسبی، هنگامی‌که موج بلند می‌شود احساس خوشبختی کرده و هنگامی‌که فرومیفتد احساس بدبختی می‌کند. او ممکن است این‌طور فکر کند که من خیلی عالی هستم یا من خیلی حقیرم و در این صورت عقده‌های خودبزرگ‌بینی یا حقارت را پرورش می‌دهد اما هنگامی‌که موج ماهیت حقیقی‌اش که آب است را لمس کند تمام عقده‌هایش متوقف خواهد شد و از تولد و مرگ فراتر خواهد رفت.

#تیک نات هان
Forwarded from تفحص خویش
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بخش پرسش و پاسخ و مراقبه از جلسه اول نادوگانگی - سوامی #سارواپریاناندا
Forwarded from تفحص خویش
«هر اتفاقی هم که بیفتد،
"چیزی" در اینجا وجود دارد که
هیچ اتفاقی برای آن نمی‌افتد.»
#موجی


"Whatever happens,
there is 'something' here that nothing is happening to.
that nothing is happening to."
#Mooji
Forwarded from تفحص خویش
نام‌ها و شکل‌ها به‌طور مدام تغییر می‌کنند. خودتان را آن شاهدِ بی‌تغییرِ ذهنِ متغیر بدانید. همین کافی است.
#نیسارگاداتا ماهاراج

Names and shapes change incessantly. Know yourself to be the changeless witness of the changeful mind.
That is enough.
#Nisargadatta Maharaj
Forwarded from تفحص خویش
هیچ شخصیتی* وجود ندارد از این رو هیچ سوالی در خصوص تولد، زندگی و مرگ هم وجود ندارد.آنچه باقی میماند فقط آگاهیِ بدونِ اسم و فرم است.
#نیسارگاداتا ماهاراج

*هویت فکری، من مستقل، فردیت

There is no personality so there is no question of birth, life, or death. What remains is only the consciousness without name or form.
#Nisargadatta Maharaj
از آگاه بودن آگاه شو. فکر کن یا بگو، «من هستم» و هیچ‌چیز دیگری به آن اضافه نکن. از سکونی که به دنبال «من هستم» می‌آید هشیار باش. حضورت را حس کن همان بودنِ عریانِ آشکار و بی‌حجاب. آن با پیر یا جوان، فقیر یا ثروتمند، خوب یا بد یا هر ویژگی دیگری متأثر نمی‌شود. آن زهدانِ وسیعِ تمامِ خلقت است، تمام فرم‌ها.
#رامانا ماهارشی

"Become conscious of being conscious. Say or think “I am”, and add nothing to it. Be aware of the stillness that follows the “I am”. Sense your presence, the naked unveiled, unclothed beingness. It is untouched by young or old, rich or poor, good or bad, or any other attributes. It is the spacious womb of all creation, all form."
#Ramana Maharshi
همه آگاه هستند، همه‌ی ما.
ما از افکار، احساسات، حواس، و ادراکات آگاهیم.
همه در تجربه‌ی آگاه بودن سهیم هستند اما به‌طور نسبی فقط عده کمی از اینکه آگاه هستند، آگاهند.
زندگی اکثر افراد شامل یک جریان افکار، تصاویر، باورها، احساسات، حواس، دیدنی‌ها، صداها و چیزهایی از این قبیل است.
عده کمی هستند که می‌پرسند: «آن چیست که این جریان افکار، احساسات و حواس را می‌شناسد؟ من با چه چیزی از تجربیاتم آگاهم؟»
شناختِ وجودِ خودمان یا به بیان دقیق‌تر شناختِ آگاهی از وجودِ خودش در ما اصلی‌ترین و اساسی‌ترین و مأنوس‌ترین تجربه ماست. در این تجربه است که صلح و آرامش، سعادت و عشقی که همه مشتاق آن هستند ساکن است.
این شناخت از وجودِ خودمان در هرکدام از ما به‌عنوان تجربه‌ی «من هستم» یا این دانش «من» می‌درخشد. این تجربه‌ی بدیهی و آشنا هیچ کیفیت عینی ندارد و به همین جهت توسط اکثر مردم نادیده گرفته می‌شود. این نادیده گرفتنِ وجودِ خودمان علت اصلی بدبختی است.
#روپرت_اسپایرا
"Everybody is aware, all of us. We are aware of thoughts, feelings, sensations, and perceptions. All people share the experience of being aware, but relatively few people are aware that they are aware. Most people’s lives consist of a flow of thoughts, images, ideas, feelings, sensations, sights, sounds, and so on. Very few people ask, 'What is it that knows this flow of thoughts, feelings, and perceptions? With what am I aware of my experience?'
The knowing of our being - or rather, awareness’s knowing of its own being in us - is our primary, fundamental and most intimate experience. It is in this experience that the peace, happiness and love for which all people long reside.
The knowing of our own being shines in each of us as the experience ‘I am’ or simply the knowledge ‘I’. This obvious, familiar experience has no objective qualities and is, therefore, overlooked or ignored by the majority of people. This overlooking of our own being is the ultimate cause of unhappiness."
#Rupert Spira
همان‌طور که ما از طریق تجربه‌مان بررسی می‌کنیم به‌طور مدام پی می‌بریم که نمی‌توانیم متوجه شویم که این چه کسی است که هشیار است. این «منِ» هشیار کجاست؟
دقیقاً در همین لحظه یعنی درست همین لحظه‌ای که متوجه می‌شویم که نمی‌توانیم موجودی که «من» نامیده می‌شود و مالک هشیاری است را پیدا کنیم، چیزی در ما طلوع می‌کند که شاید ما خودمان هشیاری هستیم. هشیاری چیزی نیست که ما مالک آن باشیم، هشیاری چیزی نیست که در تصرف ما باشد. هشیاری در حقیقت آن چیزی است که ما هستیم.
#آدیاشانتی

"As we investigate, through our experience, we discover time and time again that we cannot find out who it is that is aware. Where is this 'I' that is aware? It is at this precise moment—the moment when we realize that we cannot find an entity called 'me' who owns or possesses awareness—that it starts to dawn on us that maybe we ourselves are awareness itself. Awareness isn’t something we own; awareness isn’t something we possess. Awareness is actually what we are."
#Adyashanti (20th-21st century American mystic)
Forwarded from تفحص خویش
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شرح یک رباعی از #مولانا - #اکهارت تُله

«در جان تو جانی است، بجو آن جان را
در کوه تو کانی است، بجو آن کان را
صوفی رونده، گر تو آن می جویی
بیرون تو مجو، ز خود بجو تو آن را»
این شخص نیست که فکر کردن، حس کردن و ادراک کردن را انجام می‌دهد.
شخص یک مجموعه‌ای از فکر کردن و حس کردن و ادراک کردن است.
هیچ خود مجزایی که در این مجموعه باشد وجود ندارد.
این مجموعه از دانایی که آگاهی بی‌نهایت است ساخته شده است.
شخص یک فعل‌وانفعال است نه یک باشنده.
#روپرت_اسپایرا

"It is not a person that DOES the thinking, sensing and perceiving. The person IS a bundle of thinking, sensing and perceiving.
There is no separate self located in this bundle. This bundle is made of the knowing, which is infinite consciousness.
The person is an activity, not an entity."

#Rupert_Spira