مسیر مستقیم
9.22K subscribers
917 photos
505 videos
24 files
247 links
آدرس صفحه اینستاگرام

| instagram.com/direct.path
Download Telegram
Forwarded from تفحص خویش
در الهامی که از مرگ داشتم هرچند تمام حس‌ها نیرویشان را از دست داده بودند اما هشیاری از خویش به‌وضوح مشهود بود و درنتیجه متوجه شدم که "این هشیاری است که ما به آن «من» میگوییم و نه بدن."
این هشیاری از خویش هرگز از بین نمی‌رود. آن به هیچ‌چیزی مرتبط نیست. آن خود-درخشنده است. حتی اگر این بدن در آتش بسوزد، هیچ تأثیری روی آن نخواهد داشت. ازاین‌رو من در آن روز به‌وضوح متوجه شدم که «من» همان (هشیاری) بود.
باگوان #رامانا ماهارشی

Bhagavan Sri #Ramana said,
“In the vision of death, though all the senses were benumbed, the aham sphurana (Self-awareness) was clearly evident, and so I realised that it was that awareness that we call ‘I’, and not the body.
This Self-awareness never decays. It is unrelated to anything. It is Self-luminous. Even if this body is burnt, it will not be affected. Hence, I realized on that very day so clearly that that was ‘I’.”
~ Letters from Sri Ramanasramam, 22nd November, 1945
Forwarded from تفحص خویش
ترس از نابودی شخص

این به خاطر جهل و عدم شناخت از خودتان است که از مرگ میترسید، اول این دیوار جهالت را در هم بشکنید.
مردم به این خاطر از مرگ می‌ترسند چون نمی‌دانند که آن چیست.
فردِ آگاه پیش از مرگش می‌میرد. او متوجه می‌شود که هرگز چیزی برای ترسیدن وجود ندارد.
لحظه‌ای که شما وجود حقیقی‌تان را بشناسید آنگاه دیگر از چیزی نخواهید ترسید. مرگ، رهایی و قدرت می‌بخشد.
برای رها بودن در این دنیا باید بر دنیا بمیرید.
این شادیِ رهاییِ مطلق، فراتر از هر شرح و توصیفی است.
#نیسارگاداتا ماهاراج

Fear of Personal Extinction
It is ignorance of yourself that makes you afraid, break down the wall of ignorance first.
People are afraid to die because they do not know what death is. The jnani has died before his death; he saw that there was nothing to be afraid of.
The moment you know your real being, you are afraid of nothing.
Death gives freedom and power.
To be free in the world, you must die to the world.
The happiness of being absolutely free is beyond description.
The Self Knowledge Teaching of #Nisargadatta Maharaj
Forwarded from تفحص خویش
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وحدتِ مشاهده‌کننده و مشاهده‌شده زمانی اتفاق میفتد که مشاهده‌کننده از خودش به‌عنوان مشاهده‌کننده آگاه شود. او فقط مشتاق به چیزهایی که می‌بیند نیست-هرچند به‌نوعی هست- اما او همچنین توجه را به خودِ عاملِ توجه نیز می‌دهد، یعنی از آگاه بودن آگاه است.
#نیسارگاداتا ماهاراج

*شاید ویدئوی امشب به ادراک بهتر این موضوع کمک کند.

Union of the seer and the seen happens when the seer becomes conscious of himself as the seer. He is not merely interested in the seen, which he is anyhow, but also giving attention to attention; aware of being aware.
#Nisargadatta
Forwarded from تفحص خویش
Forwarded from تفحص خویش
بعد از دیدن و اندیشیدن بر ویدئوی قبل از موجی، روی سؤال زیر تعمق کنید:

قلبِ من با چه نیرویی مشغول تپیدن است؟

به کلمات "قلبِ من" دقت کنید. منظور از "من" در این جمله چیست؟ منظور قلبِ چه کسی است؟

آیا منظور از من در این جمله این "شخص" است؟ مثل علی، رضا، مریم؟

مگر جز این است که این شخص که چیزی جز مجموعه‌ای از خاطرات و افکار و تصاویر نیست خودش مشاهده شدنی است؟

دقت کنید پس در اینجا اشاره "من" به چیست؟

آیا فاصله‌ای بین "من حقیقی" و "قلب" وجود دارد؟ آیا من و قلب چیزی جدا از هم هستند؟

آیا قلب صرفاً یک واژه نیست؟ یک قرارداد برای اشاره به آن چیزی که فقط "هست"، نیست؟

مثل تمام چیزهای دیگر، درخت، نیروی جاذبه، گربه، کره زمین. هیچ‌کدام از این‌ها این چیزی که آن‌ها را با آن به‌صورت ذهنی می‌شناسیم نیستند. مثلاً اگر درخت می‌توانست حرف بزند و از او سؤال می‌پرسیدیم که تو چی هستی آیا به ما می‌گفت من درخت هستم؟ درخت حضور است، حضور، "من هستم" است.

در خصوص موضوع ما هم قلب فقط، "هست".

آن "هستِ مطلق" یا به‌تنهایی فقط آن "هست"، قلبی را که خودش عینِ همان است را به تپش درمیاورد. بماند که تپیدن نیز فقط واژه است و باز عین همان.

آن "هست"، درختی که خودش عین همان است را فقط "هست".
همین‌طور درباره همه‌چیز.

همه‌چیز فقط "هست"

"هست"

قلبِ من با چه نیرویی مشغول تپیدن است؟...

دم، بازدم، دم، بازدم ...

چه چیزی در اینجا مشغول نفس کشیدن است؟

#تفحص_خویش
Forwarded from تفحص خویش
ظاهر این دنیا همچون چیزهایی است که در بیابان در قالب «سراب» دیده میشوند. چیزهایی که دیده میشوند هیچ هستی مستقلی ندارند لیکن نور است که اصل و اساسِ تمامِ آن به‌ظاهر چیزهایی است که دیده میشوند. آنها دیده میشوند اما هستی ای مستقل از خودشان ندارند و هستی آن‌ها نور است. خورشید است. حال با این وصف روی آیه زیر عمیقاً تعمق کنید:

«الله نور السماوات و الارض»

برای ادراک عمیقتر این موضوع چه کنم؟
به راهکار #مولانا در بیت زیر مراجعه کنید:

«ز اوصاف خود گذشتم وز خود برهنه گشتم
زیرا برهنگان را خورشید زیور آمد»

#تفحص_خویش
Forwarded from تفحص خویش
Forwarded from تفحص خویش
وحدت و کثرت (تحلیلی از وحدت وجود)
توشیهیکو #ایزوتسو

درجایی که ذهنی یا نفس-ذاتی موجود نباشد تا چیزها را مشاهده کند آنگاه دیگر چیزی هم به‌عنوان عینیت وجود نخواهد داشت تا دیده شود. مطابق با استعاره‌ای که بین بسیاری از اندیشمندان شرق مشترک است، آنگاه‌ که امواجِ خروشانِ سطحِ دریا آرام گرفتند بحرِ بیکران در آرامش ابدی‌اش به چشم می‌آید.

ادامه در لینک زیر

https://vrgl.ir/MHqnH
ما باید پیش از مرگمان بمیریم. #روپرت_اسپایرا

این جمله، پست امروز روپرت اسپایرا در اینستاگرام است. تکرار بی‌اندازه این نوع از جملات در کلام عرفا حقیقتاً حیرت‌آور است. به موارد متعددی در این خصوص بارها و بارها در این کانال اشاره شده است.

که این «شخص» حجابِ آن حقیقتِ لایتناهیِ همه‌جاحاضر است. پس «خالی شو»

بمیر (بر این شخص) پیش از آنکه مرگت فرارسد.

«هیچ کس را تا نگردد او فنا
نیست ره در بارگاه کبریا»
#مولانا

در همین رابطه با ویدئوی امشب همراه باشید.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
پروانه و آتش - #روپرت_اسپایرا

*این ویدئو که بخشی از ویدئوی ماهیت آگاهی است، به ادراکِ هر چه بهترِ چند مطلبِ اخیر کمک خواهد کرد.
افکار و احساسات را همچون قطاری در نظر بگیرید که وارد ایستگاه شده و سپس آنجا را ترک می‌کند.
همچون ایستگاه باشید و نه مسافران.
#روپرت_اسپایرا

*توضیحی درباره این مطلب مهم:
من-فکر یا شخص یا ایگو همچون مسافران، به همراهِ این قطارِ افکار و احساسات مدام به این‌سو و آن‌سو می‌رود اما آگاهی که در این مثال همان ایستگاه است فضایی است که از افکار و احساسات آگاه است اما به همراه آن‌ها به این‌سو او آن‌سو نرفته و کاملاً مستقل از آنهاست و تحت تأثیر آن‌ها قرار نمی‌گیرد. خودت را آن آگاهیِ مستقل از افکار و احساسات بدان.

See thoughts and feelings like a train that enters a station and then leaves; be like the station, not like a passenger.
#Rupert Spira
Forwarded from تفحص خویش
همین آگاهی نقش‌های زیادی بازی می‌کند، بعضی از آن‌ها خوشایند و بعضی ناخوشایند، اما این نقش‌ها هرچه که باشند فردِ آگاه فقط مشاهده‌کننده‌ی آن‌ها است. این نقش‌ها هیچ تأثیری روی فردِ آگاه ندارند.
#نیسارگاداتا ماهاراج

هرچه اتفاق افتاده، اتفاق افتاده. خواه آن چیز خوب باشد یا وحشتناک چیزی است که اتفاق افتاده است. آنچه در حال حاضر اتفاق می‌افتد همان چیزی است دارد اتفاق میفتد. ما نباید آن را خوب یا بد نام‌گذاری کنیم. شاید آن دردناک باشد شاید هم نباشد. ممکن است دوستش داشته باشیم و ممکن است دوستش نداشته باشیم. آنچه در این لحظه اتفاق میفتد همان چیزی است که دارد اتفاق میفتد. هنگامی‌که با آن مجادله کنید، هنگامی‌که بگویید آنچه اتفاق افتاده نباید اتفاق می‌افتاد آنگاه رنج می‌کشید.
#آدیاشانتی
Forwarded from تفحص خویش
This same consciousness plays a multitude of roles, some happy, some unhappy; but whatever the roles, the jnani is merely the seer of them. The roles have no effect on the inani.
#NISARGADATTA MAHARAJ

Whatever happened is what happened. Whether it was good or terrible, it is what happened. Whatever's happening now is what's happening. We don't have to call it “good” or “bad." It may be painful; it may not be painful. We may like it; we may not like it. Whatever's happening this moment is what's happening. When you argue with it, when you say that what is happening shouldn't be happening, you suffer.
#Adyashanti
Forwarded from تفحص خویش
بدان که: از انوار، بعضی بالا می‌روند و بعضی پایین می‌آیند. انواری که فرا می‌روند قلبی و آنچه فرو می‌آیند عرشی هستند و وجود*، پرده‌ای میان عرش و قلب است؛ هرگاه وجود بشکند از دل دری به عرش بگشاید، جنس به جنس مشتاق می‌شود، و نور به سوی نور بالا می‌رود و یا نوری به نوری فرود می‌آید و این معني «نور على نور» است.

شیخ نجم الدین کبری
از کتاب نسیم جمال و دیباچه جلال

*واژه وجود در این متن به معنی وجود مطلق یا هستی که در بعضی متون به کار می‌رود نیست بلکه منظور از وجود در اینجا وجودِ این شخص یا ایگو یا من ذهنی است چیزی مانند جمله زیر از جناب #شمس:
"همه‌ی حجاب‌ها یک حجاب است جز آن یکی هیچ حجابی نیست، آن حجاب، این وجود است."
Forwarded from تفحص خویش
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چاره کن دردِ کسی کز همه ناچارتر است...
Forwarded from تفحص خویش
Forwarded from تفحص خویش
خالی شو

تا زمانی که موج باشی درگیر ماجرای موج بودنی
اما هنگامی‌که موج با خالی شدن از خودش، با مرگِ بر موج بودنش، متوجه‌یِ حقیقت خودش که «آب بودنِ محض» است شد آنگاه وقتی به هر سو نگاه کند دیگر آن حباب‌ها و امواجِ گوناگون را نمی‌بیند. او چشمِ‌حقیقت‌بین پیدا کرده و در تمامِ اقیانوس به هر سو که نگاه می‌کند دیگر کثرتی نمی‌بیند و این «آب» است که در همه‌جا می‌بیند و اینجاست که متوجه می‌شود:
«که یکی هست و هیچ نیست جز او»

پس ازآنچه فکر می‌کنی هستی خالی شو تا به آنچه حقیقتاً هستی زنده شوی.
از تمامِ خودت خالی شو، از هرچه درباره خودت میدانی و خودت را آن می‌پنداری خالی شو.
تو آن چیزی که فکر می‌کنی هستی، نیستی.
از تمامِ آنچه فکر می‌کنی هستی خالی شو.
در این خالی شدن نیاز به ترس و نگرانی نیست. تمام ترس‌ها و نگرانی‌ها مربوط به آن چیزی است که باید از آن خالی شوی.
در صورت خالی شدن دیگر چیزی اینجا نیست تا ترس و نگرانی شامل حالش شود.
ترس و غم و افسردگی و نگرانی اثرات جانبی این موج، یعنی این شخصِ توهمی است.
چون شخصی در اینجا نباشد ترس و غم و نگرانی دیگر هیچ مفهوم و کارکردی ندارند.
خالی شو.
آن‌قدر از تمام چیزهایی که خودت را آن‌ها می‌پنداری خالی شو تا دیگر چیزی برای خالی شدن باقی نماند.
تو این ماجراهایِ زندگی‌ات نیستی.
روی این سؤالات تعمق کن:

در خالی بودنِ محض تو چیستی؟
این چیزی که اکنون، از آن شخصی که گمان می‌کرد هست تماماً خالی‌شده، چیست؟
این تویِ تماماً خالی‌شده از «همه‌چیز»، حالا چیستی؟

مطلقاً هیچ جوابی نده
فقط باش
در این سکوتِ خالی بودنِ محض، بمان و هرچه بیشتر به عمق آن فروبرو.

خالیِ خالیِ خالیِ خا ...

#تفحص_خویش