Forwarded from تفحص خویش
«این همه گفتیم لیک اندر بسیچ
بیعنایات خدا هیچیم هیچ
بی عنایات حق و خاصان حق
گر ملک باشد سیاهستش ورق
ای خدا ای فضل تو حاجت روا
با تو یاد هیچ کس نبود روا»
دوستان و همراهان عزیز برای چند روزی در خدمت شما نخواهم بود.
بیعنایات خدا هیچیم هیچ
بی عنایات حق و خاصان حق
گر ملک باشد سیاهستش ورق
ای خدا ای فضل تو حاجت روا
با تو یاد هیچ کس نبود روا»
دوستان و همراهان عزیز برای چند روزی در خدمت شما نخواهم بود.
هنگامیکه توجه بهطور کامل از صفحهنمایش برداشته شد و غرق در تصاویر درون فیلم شدیم آنگاه هر تصویری، هر حرکتی، هر رنگی، هر اتفاقی ما را بهشدت تحت تأثیر خودش قرار خواهد داد.
اما هنگامیکه متوجهی صفحهنمایش شدیم در این صورت دیگر فرقی نمیکند که محتوای فیلم، عاشقانه باشد یا ترسناک.
سؤال: چطور متوجهی صفحهنمایش بشوم؟
جواب: در صورت اشتیاق، "عمیقاً" با چند مطلب بعد همراه شو.
اما هنگامیکه متوجهی صفحهنمایش شدیم در این صورت دیگر فرقی نمیکند که محتوای فیلم، عاشقانه باشد یا ترسناک.
سؤال: چطور متوجهی صفحهنمایش بشوم؟
جواب: در صورت اشتیاق، "عمیقاً" با چند مطلب بعد همراه شو.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
توضیحی درخصوص واژگان تخصصی در تعالیم #روپرت_اسپایرا
در ارتباط با موضوع قبل متن زیر را مطالعه کنید:
با پاهای برهنه در ساحل دریا بهآرامی قدم میزنم، سردرد مختصری دارم و درحالیکه طعم گس چای را مزه مزه میکنم به صدای امواج گوش میدهم، دیدن خط افق حقیقتاً حیرتآور است. بوی دریا خاصیتی دارد که مرا به خاطرات کودکیام میبرد.
با پاهای برهنه در ساحل دریا بهآرامی قدم میزنم = حس لامسه (تجربه دنیا)
سردرد مختصری دارم = تجربه بدن
درحالیکه طعم گس چای را مزه مزه میکنم = حس چشایی (تجربه دنیا)
به صدای امواج گوش میدهم = حس شنوایی (تجربه دنیا)
دیدن خط افق = حس بینایی (تجربه دنیا)
بوی دریا = حس بویایی (تجربه دنیا)
مرا به خاطرات کودکیام میبرد = تجربه ذهن
در این متن از تمام مواردی که در خصوص تجربه کردن به آنها اشاره شده بود استفاده شده است. درجریان باشید که ما تماماً بطور مدام در زندگی با این تجربیات سروکار داریم فقط سؤال اساسی اینجاست که:
چرا اصلاً متوجهی تجربه کننده نیستیم؟
یعنی آن تجربه کنندهای که دنیا، بدن و ذهن را تجربه میکند.
#مسیرمستقیم
با پاهای برهنه در ساحل دریا بهآرامی قدم میزنم، سردرد مختصری دارم و درحالیکه طعم گس چای را مزه مزه میکنم به صدای امواج گوش میدهم، دیدن خط افق حقیقتاً حیرتآور است. بوی دریا خاصیتی دارد که مرا به خاطرات کودکیام میبرد.
با پاهای برهنه در ساحل دریا بهآرامی قدم میزنم = حس لامسه (تجربه دنیا)
سردرد مختصری دارم = تجربه بدن
درحالیکه طعم گس چای را مزه مزه میکنم = حس چشایی (تجربه دنیا)
به صدای امواج گوش میدهم = حس شنوایی (تجربه دنیا)
دیدن خط افق = حس بینایی (تجربه دنیا)
بوی دریا = حس بویایی (تجربه دنیا)
مرا به خاطرات کودکیام میبرد = تجربه ذهن
در این متن از تمام مواردی که در خصوص تجربه کردن به آنها اشاره شده بود استفاده شده است. درجریان باشید که ما تماماً بطور مدام در زندگی با این تجربیات سروکار داریم فقط سؤال اساسی اینجاست که:
چرا اصلاً متوجهی تجربه کننده نیستیم؟
یعنی آن تجربه کنندهای که دنیا، بدن و ذهن را تجربه میکند.
#مسیرمستقیم
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ماهیت آگاهی - #روپرت_اسپایرا
نکاتی در خصوص این سخنرانی مهم:
-علیرغم مقاومت ذهن در ارتباط با پیچیده بودن بخشهایی از این ویدئو، توصیه بنده این است که این سخنرانی فوقالعاده مهم را تا به انتها ببینید.
-دشواریهای این سخنرانی در مطالبی که در ارتباط با این موضوع بهطور پیاپی در پستهای بعدی خواهد آمد روشن و واضح خواهد شد.
-دوستان دقت کنند که این سخنرانی چیزی به معنای معمول صرفاً یک سخنرانی نیست بلکه "مراقبهای مهم " است. مراقبه هم چیزی برای یکبار انجام دادن نیست بلکه نیاز است تا بارها و بارها تکرار شود و مدام روی این موضوع تعمق گردد تا گوهر درخشانش هویدا شود.
** دقت کنید که واژگان آگاهی و هشیاری در مطالب روپرت اسپایرا به یک معنی به کار میروند. (خودشان نیز در سخنرانیها به این نکته بارها اشاره کردهاند)
نکاتی در خصوص این سخنرانی مهم:
-علیرغم مقاومت ذهن در ارتباط با پیچیده بودن بخشهایی از این ویدئو، توصیه بنده این است که این سخنرانی فوقالعاده مهم را تا به انتها ببینید.
-دشواریهای این سخنرانی در مطالبی که در ارتباط با این موضوع بهطور پیاپی در پستهای بعدی خواهد آمد روشن و واضح خواهد شد.
-دوستان دقت کنند که این سخنرانی چیزی به معنای معمول صرفاً یک سخنرانی نیست بلکه "مراقبهای مهم " است. مراقبه هم چیزی برای یکبار انجام دادن نیست بلکه نیاز است تا بارها و بارها تکرار شود و مدام روی این موضوع تعمق گردد تا گوهر درخشانش هویدا شود.
** دقت کنید که واژگان آگاهی و هشیاری در مطالب روپرت اسپایرا به یک معنی به کار میروند. (خودشان نیز در سخنرانیها به این نکته بارها اشاره کردهاند)
همانطور که پیشتر گفته شد مطالبی در جهت ادراک هرچه عمیقتر سخنرانی ماهیت آگاهی ارائه خواهد شد
این سری از مطالب با مراقبهی بسیار مهم "ماهیت حقیقی ما" (با ویرایش جدید) آغاز میشود:
این سری از مطالب با مراقبهی بسیار مهم "ماهیت حقیقی ما" (با ویرایش جدید) آغاز میشود:
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مراقبهی ماهیت حقیقی ما - #روپرت_اسپایرا
قسمت اول
قسمت اول
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مراقبهی ماهیت حقیقی ما - #روپرت_اسپایرا
قسمت پایانی
قسمت پایانی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روشنشدگی پایان راه نیست - #روپرت_اسپایرا
ساعت نزدیکای هشت شب بود که یهو برق رفت. از سر بیکاری تو این تاریکی و نورِ خیلی کم شروع کردم با سایه دستم روی دیوار شکلی بوجود آوردم. شکل گربه بود. گربه گرسنه بود و دنبال غذا میگشت. در حین جستجو از این دیوار به اون دیوار میپرید همینطور که داشت پرسه میزد ناگهان با یک سگ (اون یکی دستم) روبهرو شد. مونده بود چیکار کنه با خودش میگفت این چه زندگی بدیه که من دارم هم گرسنمه و هم تو این بیرمقی حالا باید از دست این سگ هم فرار کنم تو همین فکر و خیالها بود که یهو برق اومد، نور زیاد شد و سایهها محو شدند.گربه و سگ و گرسنگی و بدبختی و بیرمقی گربهای که اصلاً وجود نداشت هم تموم شد. منم خندیدم به کارهای عجیب غریب خودم و پاشدم رفتم سراغ کارم.
#مسیرمستقیم
#مسیرمستقیم
Forwarded from تفحص خویش
اصلِ هستی حقیقت واحدی است که جز او هیچ نیست و هر چه هست نمودهای اوست و جز او بودی نیست. عالم هستی حقیقت عینی ندارد و "از ذهن ناظر جدا و مستقل نیست، همچون رؤیایی که در ذهن شخص خفته میگذرد و بیرون از آن وجودی ندارد." خلاص غایی در قطع علایق، تزکیه نفس، رفع حجاب غفلت و جهل، حصول معرفت و وصول به مقام وحدت است.
بدان که تمام این تعینات گوناگون و موجوداتِ از حد و نهایت افزون، جز ظهور یک نور نیست، و این "همان نور غیب است که خویش را به هر رنگ و هر صورت جلوه گر ساخته"، جمال و کمال خود را ظاهر می نماید.
طالب سعادتمند باید که این عالم را که بعينه چون نمود سراب است وجود ننهد، به همین صورت تعینات این عالم نیز بهظاهر دیده میشود که چیزی است و در اصل و حقیقت هیچ وجود ندارد.
«آنچه آن هست مینماید، نیست
و آنچه آن نیست مینماید، هست»
آن ذات برهم* و هستی مطلق که کمالات ذات او را حد و نهایت نیست، و نیرنگسازان و طلسم پردازان عالم در نیرنگسازی و شعبده پردازیِ حکمت او گماند و او را هرلحظه و هر آنی شأنی دیگر باشد، و هیچ جائی بی او نبود، و باوجوداین بههیچوجه از او نشان نتوان داد، چون ظهور خود خواهد در عالم به چندین صورتها و چندین رنگها برآید، و چون علم و دریافت خود را از حال عالم بر گیرد، این عالم و عالمیان همه نابود گردند، و نشانی از این غوغا و از این کارها نماند.
*برهم = حقیقت متعال
از متن کتاب جوگ باسشت (یوگا واسیشتا) - ترجمه میرابولقاسم فندرسکی (دانشمند، عارف و حکیم دورهٔ صفوی)
Yoga Vasistha
بدان که تمام این تعینات گوناگون و موجوداتِ از حد و نهایت افزون، جز ظهور یک نور نیست، و این "همان نور غیب است که خویش را به هر رنگ و هر صورت جلوه گر ساخته"، جمال و کمال خود را ظاهر می نماید.
طالب سعادتمند باید که این عالم را که بعينه چون نمود سراب است وجود ننهد، به همین صورت تعینات این عالم نیز بهظاهر دیده میشود که چیزی است و در اصل و حقیقت هیچ وجود ندارد.
«آنچه آن هست مینماید، نیست
و آنچه آن نیست مینماید، هست»
آن ذات برهم* و هستی مطلق که کمالات ذات او را حد و نهایت نیست، و نیرنگسازان و طلسم پردازان عالم در نیرنگسازی و شعبده پردازیِ حکمت او گماند و او را هرلحظه و هر آنی شأنی دیگر باشد، و هیچ جائی بی او نبود، و باوجوداین بههیچوجه از او نشان نتوان داد، چون ظهور خود خواهد در عالم به چندین صورتها و چندین رنگها برآید، و چون علم و دریافت خود را از حال عالم بر گیرد، این عالم و عالمیان همه نابود گردند، و نشانی از این غوغا و از این کارها نماند.
*برهم = حقیقت متعال
از متن کتاب جوگ باسشت (یوگا واسیشتا) - ترجمه میرابولقاسم فندرسکی (دانشمند، عارف و حکیم دورهٔ صفوی)
Yoga Vasistha
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
آیا حقیقت جهان همان چیزی است که با حواسمان ادراک میکنیم؟ - #روپرت_اسپایرا
«عقل گوید شش جهت حدست و بیرون راه نیست
عشق گوید راه هست و رفتهام من بارها»
#مولانا
آیا دنیایی که میبینیم همان چیزی است که در حقیقت وجود دارد یا محدودیتهای ذهن آن آگاهی را به این فرم برایمان نمایان کردهاند؟
آیا اگر به جای حواس پنجگانه، هفت حس ادراکی داشتیم باز جهان را به همین شکل میدیدیم؟
«عقل گوید شش جهت حدست و بیرون راه نیست
عشق گوید راه هست و رفتهام من بارها»
#مولانا
آیا دنیایی که میبینیم همان چیزی است که در حقیقت وجود دارد یا محدودیتهای ذهن آن آگاهی را به این فرم برایمان نمایان کردهاند؟
آیا اگر به جای حواس پنجگانه، هفت حس ادراکی داشتیم باز جهان را به همین شکل میدیدیم؟
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
در حین ترجمهی ویدئوی قبل از روپرت اسپایرا به یاد کلیپ کوتاهی از نیل دگراس تایسون دانشمند کیهانشناس و اخترفیزیکدان افتادم که چند سال پیش دیده بودم. مطلبی که در این کلیپ به اونها اشاره میشه به نحوی به اشارات روپرت اسپایرا نزدیکه و کاملاً قابلتأمل. با کلی جستجو نهایتاً تونستم همون ویدئویی که چند سال پیش دیده بودم رو پیدا کنم و اینجا با شما به اشتراک میگذارم.
اشارهی این ویدئو را در راستای مطلب قبل در نظر بگیرید.
اشارهی این ویدئو را در راستای مطلب قبل در نظر بگیرید.
Forwarded from تفحص خویش
پرسشگر: اگر فرد آگاه و فرد ناآگاه جهان را به یک شیوه ادراک میکنند در این صورت چه تفاوتی بین آنها وجود دارد؟
باگوان #رامانا ماهارشی: فرد آگاه در هنگامِ دیدنِ جهان، «خویش» را میبیند که اصل و اساسِ تمام چیزهایی است که دیده میشود. فرد ناآگاه چه جهان را ببیند چه نبیند از وجودِ حقیقیِ خودش یعنی خویش، ناآگاه است.
در این خصوص مثال تصاویر متحرک روی پرده نمایش را در نظر بگیرید.
پیش از اینکه نمایش شروع شود چه چیزی رو به روی شما قرار دارد؟ فقط پرده نمایش.
شما تمام فیلم را روی پرده نمایش میبینید و این ظاهرِ تصاویر برای همه واقعی به نظر میرسد. اما بروید و تلاش کنید تا آن تصاویر را بگیرید. چه چیزی به دستتان میآید؟ فقط پرده نمایشی که تصاویر روی آن بسیار واقعی به نظر میرسیدند.
پس از نمایش فیلم، هنگامیکه تصاویر محو شدند آنگاه چه چیز باقی میماند؟
بازهم پرده نمایش
در خصوص خویش نیز به همین صورت است. تصاویر میآیند و میروند اما فقط خویش است که بهتنهایی وجود دارد. اگر به خویش بچسبید در این صورت با ظاهرِ تصاویر فریب نمیخورید. همینطور چنانچه تصاویر پدیدار و ناپدید شوند نیز هیچ اهمیتی نخواهد داشت.
فرد ناآگاه با توجه نکردن به خویش فکر میکند که جهان حقیقی است، درست مثل کسی که به دلیل توجه نکردن به پرده نمایش "فقط" تصاویر را میبیند و آنها را چنان میبیند که گویا جدا از پرده نمایش وجود دارند.
اگر فرد بداند که بدون بیننده، چیزی برای دیدن وجود ندارد درست همانگونه که بدون پرده نمایش هیچ تصویری وجود نخواهد داشت، آنگاه فرد گمراه نخواهد شد.
فرد آگاه میداند که پرده نمایش، تصاویر و دیدن، چیزی جز خویش نیستند. با وجود تصاویر، خویش در فرم متجلی شده خودش وجود دارد و بدون تصاویر هم خویش در فرم نامتجلی باقی میماند. اینکه خویش در چه فرمی قرار دارد برای فرد آگاه هیچ اهمیتی ندارد. او همیشه خویش است.
D: If the jnani and the ajnani perceive the world in like manner, where is the difference between them?
#Ramana Maharshi: Seeing the world, the jnani sees the Self which is the substratum of all that is seen; the ajnani, whether he sees the world or not, is ignorant of his true Being, the Self.
Take the instance of moving pictures on the screen in the cinema-show. What is there in front of you before the play begins? Merely the screen. On that screen you see the entire show, and for all appearances the pictures are real. But go and try to take hold of them. What do you take hold of? Merely the screen on which the pictures appeared so real. After the play, when the pictures disappear, what remains?
The screen again!
So with the Self. That alone exists; the pictures come and go. If you hold on to the Self, you will not be deceived by the appearance of the pictures. Nor does it matter at all if the pictures appear or disappear.
Ignoring the Self the ajnani thinks the world is real, just as ignoring the screen he sees merely the pictures, as if they existed apart from it. If one knows that without the seer there is nothing to be seen, just as there are no pictures without the screen, one is not deluded. The nana knows that the screen, the pictures and the sight thereof are but the Self. With the pictures the Self is in its manifest form; without the pictures It remains in the unmanifest form. To the jnana it is quite immaterial if the Self is in the one form or the other. He is always the Self.
باگوان #رامانا ماهارشی: فرد آگاه در هنگامِ دیدنِ جهان، «خویش» را میبیند که اصل و اساسِ تمام چیزهایی است که دیده میشود. فرد ناآگاه چه جهان را ببیند چه نبیند از وجودِ حقیقیِ خودش یعنی خویش، ناآگاه است.
در این خصوص مثال تصاویر متحرک روی پرده نمایش را در نظر بگیرید.
پیش از اینکه نمایش شروع شود چه چیزی رو به روی شما قرار دارد؟ فقط پرده نمایش.
شما تمام فیلم را روی پرده نمایش میبینید و این ظاهرِ تصاویر برای همه واقعی به نظر میرسد. اما بروید و تلاش کنید تا آن تصاویر را بگیرید. چه چیزی به دستتان میآید؟ فقط پرده نمایشی که تصاویر روی آن بسیار واقعی به نظر میرسیدند.
پس از نمایش فیلم، هنگامیکه تصاویر محو شدند آنگاه چه چیز باقی میماند؟
بازهم پرده نمایش
در خصوص خویش نیز به همین صورت است. تصاویر میآیند و میروند اما فقط خویش است که بهتنهایی وجود دارد. اگر به خویش بچسبید در این صورت با ظاهرِ تصاویر فریب نمیخورید. همینطور چنانچه تصاویر پدیدار و ناپدید شوند نیز هیچ اهمیتی نخواهد داشت.
فرد ناآگاه با توجه نکردن به خویش فکر میکند که جهان حقیقی است، درست مثل کسی که به دلیل توجه نکردن به پرده نمایش "فقط" تصاویر را میبیند و آنها را چنان میبیند که گویا جدا از پرده نمایش وجود دارند.
اگر فرد بداند که بدون بیننده، چیزی برای دیدن وجود ندارد درست همانگونه که بدون پرده نمایش هیچ تصویری وجود نخواهد داشت، آنگاه فرد گمراه نخواهد شد.
فرد آگاه میداند که پرده نمایش، تصاویر و دیدن، چیزی جز خویش نیستند. با وجود تصاویر، خویش در فرم متجلی شده خودش وجود دارد و بدون تصاویر هم خویش در فرم نامتجلی باقی میماند. اینکه خویش در چه فرمی قرار دارد برای فرد آگاه هیچ اهمیتی ندارد. او همیشه خویش است.
D: If the jnani and the ajnani perceive the world in like manner, where is the difference between them?
#Ramana Maharshi: Seeing the world, the jnani sees the Self which is the substratum of all that is seen; the ajnani, whether he sees the world or not, is ignorant of his true Being, the Self.
Take the instance of moving pictures on the screen in the cinema-show. What is there in front of you before the play begins? Merely the screen. On that screen you see the entire show, and for all appearances the pictures are real. But go and try to take hold of them. What do you take hold of? Merely the screen on which the pictures appeared so real. After the play, when the pictures disappear, what remains?
The screen again!
So with the Self. That alone exists; the pictures come and go. If you hold on to the Self, you will not be deceived by the appearance of the pictures. Nor does it matter at all if the pictures appear or disappear.
Ignoring the Self the ajnani thinks the world is real, just as ignoring the screen he sees merely the pictures, as if they existed apart from it. If one knows that without the seer there is nothing to be seen, just as there are no pictures without the screen, one is not deluded. The nana knows that the screen, the pictures and the sight thereof are but the Self. With the pictures the Self is in its manifest form; without the pictures It remains in the unmanifest form. To the jnana it is quite immaterial if the Self is in the one form or the other. He is always the Self.