مسیر مستقیم
9.2K subscribers
916 photos
504 videos
23 files
245 links
آدرس صفحه اینستاگرام

| instagram.com/direct.path
Download Telegram
Forwarded from تفحص خویش
«تو آسمانی* و ابرها اتفاقاتند همان‌هایی که می‌آیند و می‌روند»
#اکهارت تول

🌀*آسمان از جنس اتفاقات نیست، شما فضا یا به‌عبارت‌دیگر همان آگاهی‌ای هستید که از اتفاقاتی چون افکار، احساسات، حواس و ادراکات و همچنین ذهن و بدن خودتان و این جهان آگاه است. خودتان را به‌عنوان آن آگاهی که نسبت به این اتفاقات آگاه است شناسایی کنید نه خود این اتفاقات.
چه ساده است که این حقایق را به یاد بیاوریم و درنتیجه به خانه بازگردیم:
من افکارم،
احساساتم،
ادراکات حسی‌ام
و تجربیاتم نیستم.
من محتوای زندگی‌ام نیستم.
من خودِ زندگی هستم.
من فضایی هستم که در آن همه‌چیز اتفاق میفتد.
من آگاهی‌ام.
من لحظه حالم.
من هستم."

#اکهارت تُلِه

"How easy it is to remember the truth and thus return home:
I am not my thoughts,
emotions,
sense perceptions,
and experiences.

I am not the content of my life.
I am Life.
I am the space in which all things happen.
I am consciousness.
I am the Now.
I Am"
#Eckhart Tolle
تجربه از چه چیز ساخته شده است؟

چشمانتان را ببندید و دستتان را روی صندلی بگذارید
تنها دانش ما از صندلی، این حسِ نو است (همین حسی که اکنون در حال تجربه کردنش هستیم. م) درواقع در این احساسِ نو، ما یک دست و یک صندلی را تجربه نمی‌کنیم. آن دست/صندلی است. این فقط عملِ فکر کردن است که دست و صندلی را از آن قرابت و یکپارچگی احساس خالص، خلاصه و مفهوم‌سازی می‌کند.
حال این تجربه جدید از چه چیز ساخته شده است؟ ذهن می‌گوید که دست از گوشت و استخوان ساخته شده است و صندلی هم از جوهر بیجانی که ماده نامیده می‌شود، اما تنها چیزی که در تجربه‌مان میدانیم «همین حس» است. این حس از چه چیزی ساخته ‌شده؟ آیا از موادی بیجان و مرده تشکیل شده یا اینکه دقیقاً و کاملاً پر از شناخت و آگاهی است؟

حال چشمانتان را باز کنید و به دیوار روبه‌رو نگاه کنید
تنها آگاهی ما از این دیوار «دیدن» است. در آنجا چیزی جز دیدن وجود ندارد. چقدر دورتر از «خویش» مان این عملِ دیدن اتفاق میفتد؟ ده متر جلوتر از «خویش» یا اینکه کاملاً و دقیقاً با خویش مان یکی است؟
این تجربه‌ی واقعیِ دیدن از چه چیزی ساخته شده؟ آیا آن از جوهری به‌جز قرابت با هستی خودمان است؟
آیا آن سخت و متراکم و بی‌جان است یا فقط از شناخت و آگاهی ساخته‌ شده؟
حال ماه را تصور کنید. آیا ما به جز دیدن، شناخت دیگری از ماه داریم؟ و این عملِ دیدن چقدر دورتر اتفاق میفتد؟ میلیون‌ها مایل آنورتر یا درست همین‌جا در این قرابت بی بُعد وجودِ خودمان؟
سعی کن تا چیزی را دور یا جدای از «خویش» پیدا کنی. منظور از خویش بدن نیست زیرا بدن فقط از حواس، دیدن، شنیدن، چشیدن و لمس کردن ساخته شده. اما خویش مان، آگاهی حضور است.
به‌وضوح ببین که ذهن، بدن و دنیا هرگز دقیقاً به آن صورتی که تصور می‌شوند یافت نمی‌شوند.
تمام آنچه میدانیم تجربه کردن است و تجربه کردن دقیقاً و کاملاً با خویش مان یعنی همان آگاهی یکی است و از همان ساخته شده.
ذهن، بدن و دنیا توهماتی هستند که به‌طورمعمول تصور می‌شوند. بااین‌حال، این بدان معنا نیست که تجربه یک توهم است. تجربه حقیقی است و حقیقتش آگاهی است که ما دقیقاً خویش مان را با آن می‌شناسیم، آگاهی دقیقاً خودش را با آن می‌شناسد.
#روپرت اسپایرا
What is Experiencing Made Of?
#Rupert Spira
~ ~ ~
Close your eyes and place your hand on your chair.
Our only knowledge of the chair is this new sensation. In fact, in this new sensation we do not experience a hand and a chair. There is hand/chair. It is only thinking that abstracts and conceptualizes a hand and a chair from the intimacy and seamlessness of pure sensing.
Now, what is this new experience made of? The mind says that the hand is made of flesh and bone and the chair is made of an inert substance called matter, but in experience all we know is sensing. What is sensing made of? Is there any dead, inert material there, or is sensing intimately, utterly pervaded by Knowing, by Awareness?
Open your eyes and look at the wall in front of you.
Our only knowledge of the wall is seeing. There is nothing there other than seeing. How far from our Self does seeing take place? Does it take place ten meters from our Self, or is it utterly, intimately one with our Self?
What in our actual experience is seeing made of? Is there any substance present in seeing other than the intimacy of our own Being?
Is it solid, dense and inert, or is it made only of Knowing or Awareness?
Now imagine the moon. Do we have any knowledge of the moon other than seeing? And how far away is that seeing — millions of miles, or right here in the dimensionless intimacy of our own Being?
Try to find anything that is at a distance from or separate from our Self..., (not our Self a body, because that body is made only out of sensing, seeing, hearing, tasting and touching) but our Self, this aware Presence.
See clearly that the mind, the body and the world are never actually found as such, that is, as they are imagined to be.
All we know is experiencing, and experiencing is utterly, intimately one with and made out of our Self, Awareness.
The mind, the body and the world are illusions as they are normally conceived to be. However, that does not mean that experience is an illusion. Experience is real, and its reality is the Awareness that we intimately know our Self to be, that intimately knows itself to be.
این ذهن است که عینیت‌ها را می‌بیند و تجاربی دارد و همچنین این ذهن است که وقتی دیدن و تجربه کردن را متوقف می‌کند خلائی را می‌یابد، ولی آن «تو» نیستی.
تو آن روشنایی مداومی که هم تجربه وهم خلأ را روشن می‌کند.
سری #رامانا ماهارشی

It is the mind that sees objects and has experiences and that finds a void when it ceases to see and experience, but that is not 'you'.
You are the constant illumination that lights up both the experiences and the void.
Sri #Ramana Maharshi.
Forwarded from تفحص خویش
این خویش چیست؟

باگوان #رامانا ماهارشی: خویش برای همه شناخته‌شده است اما نه به‌وضوح. تو همیشه وجود داری (هستی). «بودن» خویش است. «من هستم» نام خداوند است. از تمام تعاریف در خصوص خداوند هیچ‌کدامشان به خوبی این جمله کتاب مقدس نیست «هستم آنکه هستم» در سفر خروج فصل سوم. در این خصوص بیانات دیگری نیز وجود دارد مثل من برهمن(حقیقت مطلق) هستم و من او هستم. اما هیچ‌کدامشان به سرراستی نام یهوه یا «من هستم» نیست. آنچه که هست «وجود مطلق» است – آن خویش است. آن خداست. با شناخت خویش، خدا شناخته می‌شود. در حقیقت خدا چیزی جدا از خویش نیست.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
اولین مراقبه از سری مراقبه های مسیر مستقیم #روپرت_اسپایرا - ماهیت حقیقی ما - قسمت اول - نسخه فارسی

کانال مسیر مستقیم
@Directpath
Audio
اولین مراقبه از سری مراقبه های مسیر مستقیم #روپرت_اسپایرا - ماهیت حقیقی ما - قسمت اول - فایل صوتی

کانال مسیر مستقیم
@Directpath
Meditation 1: Our Essential Nature and Its Apparent Veiling
Rupert Spira
Meditation No.1 Our Essential Nature and Its Apparent Veiling - Part 1 - English version - نسخه انگلیسی

کانال مسیر مستقیم
@Directpath
تمام تجربه‌ها یعنی افکار، تصاویر، احساسات، حواس و ادراکات پدیدار و ناپدید می‌شوند اما آگاهی در سراسر این تجربه‌های متغیر، حاضر باقی می‌ماند. درست مانند صفحه‌نمایشی که در تمام فیلم حاضر است.
#روپرت اسپایرا

"All experience - thoughts, images, feelings, sensations and perceptions - appears and disappears, but awareness remains present throughout all changing experience, just as a screen remains present throughout all movies."
#Rupert Spira
🌀درخصوص این کانال سعی بر آن است تا مطالب با هم همسو باشند تا به امید خدا «توجهِ» مطالعه کننده پس از همراهی با مطالب و عمیق شدن روی آنها به مرور به سمت درست برگردد.
Forwarded from تفحص خویش
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نادوگانگی قسمت اول - سوامی #سارواپریاناندا

*نادوگانگی به عدم ثنویت، یگانگی و وحدت نیز قابل ترجمه است.

این ویدئو شامل مفاهیم عمیقی است که پیشنهاد می‌کنم به همان صورتی که سخنران توصیه می‌کند ببینید؛ یعنی ابتدا به‌دقت مطالب را بشنوید سپس درباره آن تفکر کنید و آنگاه زمانی را مراقبه گون با آن بمانید. شاید چند بار دیدن این ویدئو در ادراک آن مفید باشد.
تمام آن عادات و الگوهای ذهنی را به حال خودشان واگذار. آن منی که ظاهراً به نظر می‌رسد که این الگوها را می‌شناسد و می‌خواهد که از آن‌ها رها شود خودش یکی از همان الگوهاست. بدون اینکه تلاش خاصی انجام داده باشیم این الگوهای فکر کردن و احساس کردن در طی سال‌ها از این باور که ما خویشی منفصل و جدا هستیم شکل‌گرفته‌اند. درست به همین طریق همان‌طور که این باور تجربی مبنی بر اینکه ما یک خویش محدود و مختصر نیستیم عمیق‌تر شود افکار، احساسات و رفتارهای متعاقب ما نیز به‌آرامی و بدون دردسر و به‌طور طبیعی، خودشان را با این ادراک جدید اصلاح می‌کنند.

برای اینکه خودمان را بشناسیم نیاز نیست تا ذهن را بشناسیم. برای شناخت خود، هیچ دانش دیگری جز این دانشی که هم‌اکنون در این لحظه حاضر است نیاز نیست. منظور از شناخت خود چیست؟ ما خودمان هستیم، بنابراین ما به خودمان خیلی نزدیک هستیم تا بتوانیم خودمان را به‌عنوان یک شیء بشناسیم. این بودنِ خودمان آن‌قدر به شناخت خودمان نزدیک است که نمی‌توانیم از این نزدیک‌تر شویم. درواقع "بودنِ" خودمان همان "شناخت" خودمان است اما این شناخت از جنس شناخت عینیت‌ها نیست. در گفتن «من هستم» (اینکه اذعان كنیم كه ما حضور داریم) باید "بدانیم" که «من هستم». پس درواقع بودن یعنی «من هستم» و آگاهی از آن یک تجربه‌ی واحد غیر عینی است.

اما ما برای شناخت وجود خودمان حتی یک قدم هم از خودمان خارج نمی‌شویم. ما خودمان هستیم. همین خودمان بودن آگاهی از خود است. این بودن و «آگاه بودن از آن بودن» در تمام تجارب می‌درخشد. این ادراک تجربی، این باور که خویشمان در اینجا و اکنون حاضر نیست را از بین می‌برد؛ و هنگامی‌که تمایلمان برای شناخت یا یافتن خودمان به‌عنوان یک عینیت از میان برود آنگاه کشف می‌کنیم که خویش خودمان در تمام این مدت حاضر بوده و هست و در پس‌زمینه بدون هیچ سروصدایی در تمام تجارب می‌درخشد. همان‌طور که این واضح می‌شود کشف می‌کنیم که آن فقط پس‌زمینه نیست بلکه پیش‌زمینه نیز همان است. به‌عبارت‌دیگر آن فقط شاهد یا مشاهده کننده نیست بلکه هم‌زمان جوهر و اساس تمام تجربیات نیز هست.

این میل و آرزو برای یافتن خودتان به‌عنوان یک عینیت یا به هر طریقی تغیر دادن تجربه را رها کنید. در این حضور آگاه از وجود خودتان آرام بگیرید. بنگرید که آن تا چه حد نزدیک و آشنا و دوست‌داشتنی است. به‌وضوح ببینید که هرگز نبوده که آن با شما نباشد. آن هم‌اکنون در این تجربه می‌درخشد، وجود خودش را می‌شناسد و دوست دارد. آن از درونِ تمامِ تجارب جاری است، نزدیک‌تر از نزدیک، به‌طور تنگاتنگی با تمام تجارب یکی است اما مصون از تمام آن‌هاست. آن در این یگانگیِ مأنوسش به‌عنوان عشق شناخته می‌شود. در این لمس ناپذیری و مصونیتش به‌عنوان صلح و آرامش شناخته می‌شود و در سرشاری و کمالش به‌عنوان شادی و سعادت شناخته می‌شود. در پذیرش و اشتیاق به بخشیدن خودش به هر شکل ممکن ( از جمله حجاب ظاهری بر وجود خودش) به عنوان آزادی شناخته میشود و به عنوان جوهر و اساس همه چیز به عنوان زیبایی شناخته میشود.با این حال ساده تر اینکه آن فقط به عنوان "من" یا "این" شناخته میشود.
#روپرت_اسپایرا
#RupertـSpira
Leave all those mental habits and patterns alone. The ‘I’ that is apparently operating, that seems to know these patterns and that would ‘let go of them’ is itself simply one such pattern. These patterns of thinking and feeling have taken their shape, over the years, from the belief that we are a separate self, without our making any particular effort. In just the same way, as our experiential conviction that we are not a limited, located self deepens, so our thoughts, feelings and subsequent behaviour will slowly, effortlessly and naturally realign themselves with this new understanding.
In order to know our self we do not need to know the mind. No other knowledge than the knowledge that is present right now in this very moment is required to know our self. What does it mean to know our self? We are our self, so we are too close to our self to be able to know our self as an object. Our simply being our self is as close to knowing our self as we will ever come. We cannot get closer than that. In fact, being our self is the knowing of our self, but it is not the knowing of our self as an object. To say ‘I am’, (in other words to assert that we are present), we must know that ‘I am’. Being and knowing are, in fact, one single non-objective experience.
But we do not step outside of our self in order to know our own being. We simply are our self. That being of our self is the knowing of our self. This being/knowing is shining in all experience. This experiential understanding dissolves the idea that our self is not present here and now and that it is not known here and now. And when our desire to know or find ourselves as an object is withdrawn, we discover that our own self was and is present all along, shining quietly in the background, as it were, of all experience. As this becomes obvious we discover that it is not just the background but also the foreground. In other words, it is not just the witness but simultaneously the substance of all experience.
Completely relax the desire to find yourself as an object or to change your experience in any way. Relax into this present knowing of your own being. See that it is intimate, familiar and loving. See clearly that it is never not with you. It is shining here in this experience, knowing and loving its own being. It runs throughout all experience, closer than close, intimately one with all experience but untouched by it. As this intimate oneness, it is known as love. In its untouchable-ness it is known as peace and in its fullness it is known as happiness. In its openness and willingness to give itself to any possible shape (including the apparent veiling of its own being), it is known as freedom and, as the substance of all things, it is known as beauty. However, more simply it is known just as ‘I’ or ‘this’.
Forwarded from تفحص خویش
اکثر مردم تا زمانی که در بستر مرگ نباشند و تمام چیزهای بیرونی به کناری نرود متوجه نمی‌شوند که هیچ‌چیز هرگز ارتباطی با آنچه آن‌ها حقیقتاً هستند ندارد. در مجاورت با مرگ تمام مفهوم مالکیت، به‌عنوان چیزی اساساً بی‌معنا آشکار می‌شود. در آخرین لحظات زندگی‌شان آن‌ها همچنین متوجه می‌شوند زمانی که سراسر زندگی‌شان به دنبال حس کامل‌تری از خودشان بودند، آنچه واقعاً به دنبالش بودند، بودن یا هستی خودشان بود که همیشه هم همان‌جا بود اما به خاطر هم هویت شدگی با چیزها یعنی درواقع هم هویت شدگی با ذهن، آن بودن یا هستی به‌شدت مبهم و تیره گشته بود.
#اکهارت تله

"سالها دل طلب جام جم از ما میکرد
وانچه خود داشت ز بیگانه تمنّا میکرد"
#حافظ
Forwarded from تفحص خویش
در «من هستم» ثابت و پایدار بمانید، آنگاه دیگر یک "شخص" نیستید.
#نیسارگاداتا ماهاراج

Stabilize in the “I am”, then you are no more an individual.
#Nisargadatta Maharaj
Forwarded from تفحص خویش
فقط به دانش "من هستم" بچسبید، به حستان از بودن (وجود داشتن) یا حضور.این احساستان از اینکه "شما هستید"، خدا در شماست، اجازه دهید تا همان راهنما و استاد شما باشد، کار دیگری نیاز نیست انجام دهید.
#نیسارگاداتا ماهاراج


پرسشگر: ساده‌ترین و مؤثرترین راه تفحص خویش چیست؟

باگوان #رامانا ماهارشی: اینکه همیشه در هر موقعیتی آگاهانه نسبت به «من هستم» هشیار باشید. مهم نیست که چه‌کاری انجام می‌دهید هرکجا که هستید در قلبتان از «من هستم» هشیار باشید.
این مؤثرترین تمرین است.

“Just hold on to the knowledge ‘I am’, your sense of ‘being’ or ‘presence’. This feeling that ‘you are’ is the God in you, let it be you guide or Guru, there is nothing else to be done.”
Sri #Nisargadatta maharaj


Q: What is the easiest way and most effective way to do atma-vichara, self-inquiry?

M: “To always be aware consciously in all situations of the ‘I-am’.
No matter what you’re doing where you are be aware of the ‘I-am’ in your heart.
This is the most effective practice."

Talks with Bhagvan Sri #Ramana Maharishi.
Forwarded from تفحص خویش
وقتی به اقیانوس نگاه می‌کنیم، متوجه می‌شویم که هر موجی آغاز و پایانی دارد. یک موج می‌تواند با سایر امواج مقایسه شود، می‌توانیم آن را کمی زیبا یا خیلی زیبا، بلند یا کوتاه، پردوام یا کم‌دوام بنامیم؛ اما اگر عمیق‌تر نگاه کنیم متوجه می‌شویم که یک موج از «آب» ساخته شده است. همین‌طور که موج، زندگیِ موجی خودش را دارد، زندگیِ آب را نیز می‌گذراند. خیلی ناراحت‌کننده می‌شد اگر موج نمی‌دانست که آب است. در این صورت این‌گونه فکر می‌کرد که؛ روزی خواهم مرد. این دوره زمانی زندگی من است و وقتی‌که به ساحل برسم وجودم را از دست خواهم داد.
این تصورات باعث ترس و اضطراب موج می‌شوند. در جهان امواج، در جهان حقایق نسبی، هنگامی‌که موج بلند می‌شود احساس خوشبختی کرده و هنگامی‌که فرومیفتد احساس بدبختی می‌کند. او ممکن است این‌طور فکر کند که من خیلی عالی هستم یا من خیلی حقیرم و در این صورت عقده‌های خودبزرگ‌بینی یا حقارت را پرورش می‌دهد اما هنگامی‌که موج ماهیت حقیقی‌اش که آب است را لمس کند تمام عقده‌هایش متوقف خواهد شد و از تولد و مرگ فراتر خواهد رفت.

#تیک نات هان