Forwarded from تفحص خویش
سؤال: ازلحاظ فکری چنان در وضعیت حادی هستم که مطلقاً وقفهای بین افکارم وجود ندارد و بهشدت دچار حمله افکار و عواطف و احساسات هستم، چهکار باید بکنم؟
تمرینات زیر برای ایجاد وقفه سودمند هستند:
تمرین تنفس:
تمرین تنفس - رینپوشه
تمرین تنفس آگاهانه - #اکهارت تُلِه
آگاه بودن از تنفس - #اکهارت تُلِه
تمرین خالی شدن از شخص:
این تمرین تمام کمکی است که به آن نیاز دارید - #موجی
دعوتی به رهایی - #موجی
چطور با احساسات و عواطف شدید کنار بیاییم؟ - #موجی
تمرین ادراک کالبد درون:
بخش کالبد درونی از کتاب نیروی حال - #اکهارت تُلِه
تمرین ِادراکِ کالبدِ درون - #اکهارت تُلِه
روش درک کالبد درون - #اکهارت تُلِه
تمرین مشاهده گری:
تمثیل خیابان شلوغ
تمرین مشاهدهگری - #سانی شارما
مشاهدهگری - #سانی شارما
نظر شخصی:
دوستان دقت کنند که دو نوع ادراک به حقیقت وجود دارد، یکی مثل وحدت وجود یا همین مطالب آدویتا، که در اینجا توجه فرد به سمت صفحه نمایش آورده میشود و دومی نشان دادن پوچ بودن تصاویرکه در آموزه های کریشنامورتی و محمد جعفر مصفا دیده میشود. هنگامی که فرد "عمیقا" متوجه پوچ بودن تصاویر شود صفحه نمایش بطور خود به خودی مشخص خواهد شد.
شاید مطالعه کتابهای زیر به افرادی که در شرایطی همچون وضعیت این فرد سوال کننده قرار دارند مفید باشد.
#معرفی_کتاب
" با پیر بلخ" از محمد جعفر مصفا
"تفکر زائد" از محمد جعفر مصفا
"رهایی از دانستگی" از کریشنامورتی
"حضور در هستی" از کریشنامورتی
"نیروی حال" از اکهارت تله
"زمینی نو" از اکهارت تله
تمرینات زیر برای ایجاد وقفه سودمند هستند:
تمرین تنفس:
تمرین تنفس - رینپوشه
تمرین تنفس آگاهانه - #اکهارت تُلِه
آگاه بودن از تنفس - #اکهارت تُلِه
تمرین خالی شدن از شخص:
این تمرین تمام کمکی است که به آن نیاز دارید - #موجی
دعوتی به رهایی - #موجی
چطور با احساسات و عواطف شدید کنار بیاییم؟ - #موجی
تمرین ادراک کالبد درون:
بخش کالبد درونی از کتاب نیروی حال - #اکهارت تُلِه
تمرین ِادراکِ کالبدِ درون - #اکهارت تُلِه
روش درک کالبد درون - #اکهارت تُلِه
تمرین مشاهده گری:
تمثیل خیابان شلوغ
تمرین مشاهدهگری - #سانی شارما
مشاهدهگری - #سانی شارما
نظر شخصی:
دوستان دقت کنند که دو نوع ادراک به حقیقت وجود دارد، یکی مثل وحدت وجود یا همین مطالب آدویتا، که در اینجا توجه فرد به سمت صفحه نمایش آورده میشود و دومی نشان دادن پوچ بودن تصاویرکه در آموزه های کریشنامورتی و محمد جعفر مصفا دیده میشود. هنگامی که فرد "عمیقا" متوجه پوچ بودن تصاویر شود صفحه نمایش بطور خود به خودی مشخص خواهد شد.
شاید مطالعه کتابهای زیر به افرادی که در شرایطی همچون وضعیت این فرد سوال کننده قرار دارند مفید باشد.
#معرفی_کتاب
" با پیر بلخ" از محمد جعفر مصفا
"تفکر زائد" از محمد جعفر مصفا
"رهایی از دانستگی" از کریشنامورتی
"حضور در هستی" از کریشنامورتی
"نیروی حال" از اکهارت تله
"زمینی نو" از اکهارت تله
Forwarded from تفحص خویش
نازنین دوستِ آگاهی از اعضای این کانال محبت کردند و این مطلب بسیار عالی را برای ما ارسال کردند. سپاسگزار خداوندم برای آشنایی با چنین عزیزانی.
Forwarded from تفحص خویش
در بیشتر سنت های کهن معنوی و عرفانی، تصوّر نادرستی از رهایی، به عنوان تصور غالب بسط یافته، که خود این تصوّر میتواند اصلی ترین مانع رهایی باشد.
این تصور نادرست مبتنی بر چند ویژگی اصلی است:
1_ پذیرش زمان
2_ روندی از شدن
3_ نتیجه گرایی/ پاداش خواهی
4_ تجربه ای عینی و نامعمول
5_ لذت خواهی
6- امری علّی _ معلولی
7- امری که در انتها حاصل میشود
8_ مستلزم تلاش
- در یک جمله اینگونه باور شده است که:
"رهایی نتیجه ایست معلولِ علتی، و پاداشِ تلاشی، که در پایان روندی از شدن، و بازه ای از زمان، به شکل تجربه ای عینی، شگفت انگیز و لذت بخش، به دست می آید، تجربه ای که اینک و اینجا در دست نیست"
این تصور نادرست از رهایی، ذهن را در اسارت همان وضعیتی نگه میدارد، که باید از آن رها باشد.
به عبارت دیگر، رهایی یعنی:
رهایی از زمان، و نه پذیرش زمان
رهایی از شدن، و نه پذیرش شدن
رهایی از لذت، و نه جستجوی لذت
رهایی از هرگونه تجربه عینی
رهایی از هرگونه نتیجه
رهایی از هرگونه فرآیند علّی_معلولی
رهایی از تلاش و تقلّا
رهایی از هرگونه حصول و اکتساب
-رهایی، وضعیتی است که از آغاز و به عنوان وضعیتی طبیعی و ذاتی وجود داشت، سپس بی آنکه از دست برود، صرفا نادیده گرفته شد، لذا به عنوان امکانی ذاتی و طبیعی، اما فراموش شده یا مورد غفلت قرار گرفته، هم اکنون و هم اینجا حاضر و در دسترس است.
- به این معنا رهایی نوعی پس روی، بازگشت و یا یادآوری است، و نه نوعی پیشروی، و حصولِ امری که هرگز نبوده و نیست. از همان آغاز هست، نه اینکه در انتها به دست بی آید.
به همین دلیل نزد اغلب عارفان، کودکی با رهایی نسبت دارد، و به نوعی نماد آن، و یا حتی عین آن تلقی شده است. چرا که کودکی همان آغاز است.
مسیح میگفت:
" تا به حالِ کودکان بازنگردید، به ملکوت آسمانها راه نیابید "
از سید هاشم حداد نقل شده که میگفت:
"کودک تا دوسالگی در عالم فناست"
در اساطیر دینیِ اقوام سامی نیز، آدم ابتدا در بهشت آفریده شد، و سپس از آنجا که مسکن اصلیِ او بود رانده شد، و بعد از آن باید دوباره به مسکن اصلی و نخستین خودش بازمیگشت.
پس فرزندان او نیز باید که به بهشت "بازگردند"، و نه اینکه به بهشت "بروند".
لذا سیر آدمی در دایره وجود، با نزول از قوس اول آغاز شده، و با صعود از قوس دوم، دوباره به مبدا نخستین بازمیگردد.
پس بهشت جایی نیست که آدمی هرگز در آن نبوده است، بلکه مسکن اصلی و پیشینِ اوست که از آنجا رانده شده است.
- رهایی، انکشاف دوباره امکان و فضایی ذاتی و طبیعی است که مغفول مانده، اما هم اکنون و هم اینجا، حاضر و در دسترس است، و همیشه نیز چنین بوده و خواهد بود.
لذا رهایی به هیچ وجه به "علت، تلاش، زمان و شدن" نیازی ندارد.
- آیا من به رهایی رسیده ام؟ ...
آیا او به رهایی رسیده است؟ ...
چگونه باید به چنین پرسشی پاسخ داد؟
هر پاسخی کاملا وابسته به تصوری است که از رهایی وجود دارد،
اگر رهایی را نوعی تجربه عینی و نامعمول در نظر بگیریم، طبیعتا اکثر افراد که چنین تجاربی نداشته اند خواهند گفت:
نه، من به رهایی نرسیده ام !
و برخی که چنین تجاربی داشته اند، با خودشیفتگی، تفاخر و تردیدی پنهان خواهند گفت:
بله من به رهایی رسیده ام !
اما اگر تصور درستی از رهایی وجود داشته باشد، خودِ این پرسش اساسا بی معنا، و ناشی از کج فهمی است،
در این صورت "رسیدن" به رهایی، تعبیری خنده دار است،
اگر میشنیدیم که خورشید میگوید:
"میخواهم به خودم بتابم و خودم را روشن کنم"،
آیا به ساده لوحی و غفلتش نمیخندیدیم؟
اگر یک جفت چشم میدیدیم که میکوشند خودشان را ببینند،
یا مردی را میدیدیم که بی وقفه می دَوَد تا کمی به خودش نزدیک تر شود،
یا اسب سواری میدیدیم که سوار بر اسبش میتازد، و فریاد میزند "اسبم کجاست؟"،
اگر سی مرغ را میدیدیم که به دنبال "سیمرغ" میگردند،
یا یک موج را میدیدیم که اقیانوس را میجوید،
آیا خنده دار نبود؟؟؟
مولانا میگوید:
"جان ز پیدایی و نزدیکی است گُم"
قرآن میگوید:
" ما از رگ گردن به او(انسان) نزدیک تریم "
و
"به هر کجا رو کنید،چهره الله را میبینید"
و
"چشمها او را درک نمیکنند، بلکه او چشمها را درک میکند"
اگر تصور درستی از رهایی وجود داشته باشد، آنگاه "رها نبودن" ناممکن است.
اما "ناآگانه رها بودن"، هنوز ممکن خواهد بود.
میان "رهابودن" ، "بودن" و "آگاه بودن" هیچ تفاوتی وجود ندارد.
اما آدمیزاد موجود عجیبی است،
او میتواند از بودن، ناآگاه باشد،
و از آگاه بودن، ناآگاه باشد.
دوست نزدیکتر از من به من است
وین عجب تر که من از وی دورم
چه کنم با که توان گفت که او
در کنار من و من مهجورم
- اگر کسی بگوید حالا که رهایی امری چنین معمولی، عادی، نزدیک، در دسترس و حتی کهنه است،
دیگر چرا باید رغبتی به آن داشته باشم؟
مولانا جواب میدهد:
اگرچه مست قدیمی و نو شراب نه ای
شرابِ حق نگذارد که تو شغب نکنی
این تصور نادرست مبتنی بر چند ویژگی اصلی است:
1_ پذیرش زمان
2_ روندی از شدن
3_ نتیجه گرایی/ پاداش خواهی
4_ تجربه ای عینی و نامعمول
5_ لذت خواهی
6- امری علّی _ معلولی
7- امری که در انتها حاصل میشود
8_ مستلزم تلاش
- در یک جمله اینگونه باور شده است که:
"رهایی نتیجه ایست معلولِ علتی، و پاداشِ تلاشی، که در پایان روندی از شدن، و بازه ای از زمان، به شکل تجربه ای عینی، شگفت انگیز و لذت بخش، به دست می آید، تجربه ای که اینک و اینجا در دست نیست"
این تصور نادرست از رهایی، ذهن را در اسارت همان وضعیتی نگه میدارد، که باید از آن رها باشد.
به عبارت دیگر، رهایی یعنی:
رهایی از زمان، و نه پذیرش زمان
رهایی از شدن، و نه پذیرش شدن
رهایی از لذت، و نه جستجوی لذت
رهایی از هرگونه تجربه عینی
رهایی از هرگونه نتیجه
رهایی از هرگونه فرآیند علّی_معلولی
رهایی از تلاش و تقلّا
رهایی از هرگونه حصول و اکتساب
-رهایی، وضعیتی است که از آغاز و به عنوان وضعیتی طبیعی و ذاتی وجود داشت، سپس بی آنکه از دست برود، صرفا نادیده گرفته شد، لذا به عنوان امکانی ذاتی و طبیعی، اما فراموش شده یا مورد غفلت قرار گرفته، هم اکنون و هم اینجا حاضر و در دسترس است.
- به این معنا رهایی نوعی پس روی، بازگشت و یا یادآوری است، و نه نوعی پیشروی، و حصولِ امری که هرگز نبوده و نیست. از همان آغاز هست، نه اینکه در انتها به دست بی آید.
به همین دلیل نزد اغلب عارفان، کودکی با رهایی نسبت دارد، و به نوعی نماد آن، و یا حتی عین آن تلقی شده است. چرا که کودکی همان آغاز است.
مسیح میگفت:
" تا به حالِ کودکان بازنگردید، به ملکوت آسمانها راه نیابید "
از سید هاشم حداد نقل شده که میگفت:
"کودک تا دوسالگی در عالم فناست"
در اساطیر دینیِ اقوام سامی نیز، آدم ابتدا در بهشت آفریده شد، و سپس از آنجا که مسکن اصلیِ او بود رانده شد، و بعد از آن باید دوباره به مسکن اصلی و نخستین خودش بازمیگشت.
پس فرزندان او نیز باید که به بهشت "بازگردند"، و نه اینکه به بهشت "بروند".
لذا سیر آدمی در دایره وجود، با نزول از قوس اول آغاز شده، و با صعود از قوس دوم، دوباره به مبدا نخستین بازمیگردد.
پس بهشت جایی نیست که آدمی هرگز در آن نبوده است، بلکه مسکن اصلی و پیشینِ اوست که از آنجا رانده شده است.
- رهایی، انکشاف دوباره امکان و فضایی ذاتی و طبیعی است که مغفول مانده، اما هم اکنون و هم اینجا، حاضر و در دسترس است، و همیشه نیز چنین بوده و خواهد بود.
لذا رهایی به هیچ وجه به "علت، تلاش، زمان و شدن" نیازی ندارد.
- آیا من به رهایی رسیده ام؟ ...
آیا او به رهایی رسیده است؟ ...
چگونه باید به چنین پرسشی پاسخ داد؟
هر پاسخی کاملا وابسته به تصوری است که از رهایی وجود دارد،
اگر رهایی را نوعی تجربه عینی و نامعمول در نظر بگیریم، طبیعتا اکثر افراد که چنین تجاربی نداشته اند خواهند گفت:
نه، من به رهایی نرسیده ام !
و برخی که چنین تجاربی داشته اند، با خودشیفتگی، تفاخر و تردیدی پنهان خواهند گفت:
بله من به رهایی رسیده ام !
اما اگر تصور درستی از رهایی وجود داشته باشد، خودِ این پرسش اساسا بی معنا، و ناشی از کج فهمی است،
در این صورت "رسیدن" به رهایی، تعبیری خنده دار است،
اگر میشنیدیم که خورشید میگوید:
"میخواهم به خودم بتابم و خودم را روشن کنم"،
آیا به ساده لوحی و غفلتش نمیخندیدیم؟
اگر یک جفت چشم میدیدیم که میکوشند خودشان را ببینند،
یا مردی را میدیدیم که بی وقفه می دَوَد تا کمی به خودش نزدیک تر شود،
یا اسب سواری میدیدیم که سوار بر اسبش میتازد، و فریاد میزند "اسبم کجاست؟"،
اگر سی مرغ را میدیدیم که به دنبال "سیمرغ" میگردند،
یا یک موج را میدیدیم که اقیانوس را میجوید،
آیا خنده دار نبود؟؟؟
مولانا میگوید:
"جان ز پیدایی و نزدیکی است گُم"
قرآن میگوید:
" ما از رگ گردن به او(انسان) نزدیک تریم "
و
"به هر کجا رو کنید،چهره الله را میبینید"
و
"چشمها او را درک نمیکنند، بلکه او چشمها را درک میکند"
اگر تصور درستی از رهایی وجود داشته باشد، آنگاه "رها نبودن" ناممکن است.
اما "ناآگانه رها بودن"، هنوز ممکن خواهد بود.
میان "رهابودن" ، "بودن" و "آگاه بودن" هیچ تفاوتی وجود ندارد.
اما آدمیزاد موجود عجیبی است،
او میتواند از بودن، ناآگاه باشد،
و از آگاه بودن، ناآگاه باشد.
دوست نزدیکتر از من به من است
وین عجب تر که من از وی دورم
چه کنم با که توان گفت که او
در کنار من و من مهجورم
- اگر کسی بگوید حالا که رهایی امری چنین معمولی، عادی، نزدیک، در دسترس و حتی کهنه است،
دیگر چرا باید رغبتی به آن داشته باشم؟
مولانا جواب میدهد:
اگرچه مست قدیمی و نو شراب نه ای
شرابِ حق نگذارد که تو شغب نکنی
همه آگاه هستند، همهی ما. ما از افکار، احساسات، حواس و ادراکات آگاه هستیم. همهی انسانها در این تجربهی آگاه بودن سهیم هستند اما تعداد نسبتاً کمی از آنها از آگاه بودنشان، آگاهند.
زندگی اکثر مردم فقط شامل جریان افکار، تصاویر، باورها، عواطف، احساسات، دیدنیها، شنیدنیها و غیره است. تعداد کمی هستند که از خودشان بپرسند:
" آن چه چیزی است که از این جریان افکار، عواطف و ادراکات باخبر است؟"
"من با چه چیزی از این تجربیاتم آگاهم؟"
#روپرت_اسپایرا
"Everybody is aware, all of us. We are aware of thoughts, feelings, sensations, and perceptions. All people share the experience of being aware, but relatively few people are aware that they are aware.
Most people’s lives consist of a flow of thoughts, images, ideas, feelings, sensations, sights, sounds, and so on. Very few people ask, 'What is it that knows this flow of thoughts, feelings, and perceptions? With what am I aware of my experience?'
#Rupert Spira
زندگی اکثر مردم فقط شامل جریان افکار، تصاویر، باورها، عواطف، احساسات، دیدنیها، شنیدنیها و غیره است. تعداد کمی هستند که از خودشان بپرسند:
" آن چه چیزی است که از این جریان افکار، عواطف و ادراکات باخبر است؟"
"من با چه چیزی از این تجربیاتم آگاهم؟"
#روپرت_اسپایرا
"Everybody is aware, all of us. We are aware of thoughts, feelings, sensations, and perceptions. All people share the experience of being aware, but relatively few people are aware that they are aware.
Most people’s lives consist of a flow of thoughts, images, ideas, feelings, sensations, sights, sounds, and so on. Very few people ask, 'What is it that knows this flow of thoughts, feelings, and perceptions? With what am I aware of my experience?'
#Rupert Spira
چه ساده است که حقیقت را به یاد آورده و به خانه بازگردیم. این حقیقت که:
من افکار، احساسات، ادراکات حسی و تجربیاتم نیستم.
من محتوای زندگیام نیستم.
من زندگیام.
من فضایی هستم که در آن همهچیز اتفاق میفتد.
من آگاهیام.
من لحظه حالم.
من هستم.
#اکهارت تُله
"How easy it is to remember the truth and thus return home:
I am not my thoughts, emotions, sense perceptions, and experiences.
I am not the content of my life.
I am Life.
I am the space in which all things happen.
I am consciousness.
I am the Now.
I Am"
#Eckhart Tolle
من افکار، احساسات، ادراکات حسی و تجربیاتم نیستم.
من محتوای زندگیام نیستم.
من زندگیام.
من فضایی هستم که در آن همهچیز اتفاق میفتد.
من آگاهیام.
من لحظه حالم.
من هستم.
#اکهارت تُله
"How easy it is to remember the truth and thus return home:
I am not my thoughts, emotions, sense perceptions, and experiences.
I am not the content of my life.
I am Life.
I am the space in which all things happen.
I am consciousness.
I am the Now.
I Am"
#Eckhart Tolle
«تو نه بدنت را خلق کردی و نه قادر به کنترلِ عملکرد بدنت هستی.
یک آگاهیِ بزرگتر از ذهنِ انسان کارها را پیش میبرد.
این همان آگاهی و شعوری است که تمام طبیعت را پایدار نگه داشته.»
#اکهارت تول
"You didn't create your body,
nor are you able to control the body's functions.
An intelligence greater than the human mind is at work.
It is the same intelligence that sustains all of nature."
#Eckhart Tolle
یک آگاهیِ بزرگتر از ذهنِ انسان کارها را پیش میبرد.
این همان آگاهی و شعوری است که تمام طبیعت را پایدار نگه داشته.»
#اکهارت تول
"You didn't create your body,
nor are you able to control the body's functions.
An intelligence greater than the human mind is at work.
It is the same intelligence that sustains all of nature."
#Eckhart Tolle
Forwarded from تفحص خویش
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
من کیستم؟
این چه چیز یا چه نیرویی است که این فرایند را پیش میبرد؟
این چه چیز یا چه نیرویی است که این فرایند را پیش میبرد؟
Forwarded from تفحص خویش
در انتهای ویدئوی قبل سؤالی مطرح شده بود با این عنوان:
«آیا من چیزی جدا از این نیرو هستم یا عین همانم؟»
در همین رابطه روی مطلب زیر از آدیاشانتی تعمق کنید.
حقیقت این است که تو هماکنون همان چیزی هستی که در جستجویشی. تو با چشمان خداوند به دنبال او میگردی. این حقیقت بسیار ساده، تکاندهنده و بنیادی است تا آنجا که میتواند بهراحتی در میان هیاهوی جستجو گم شود.
#آدیاشانتی
"The truth is that you already are what you are seeking. You are looking for God with His eyes. This truth is so simple, shocking and radical that it is easy to miss among one’s flurry of seeking."
#Adyashanti
«آیا من چیزی جدا از این نیرو هستم یا عین همانم؟»
در همین رابطه روی مطلب زیر از آدیاشانتی تعمق کنید.
حقیقت این است که تو هماکنون همان چیزی هستی که در جستجویشی. تو با چشمان خداوند به دنبال او میگردی. این حقیقت بسیار ساده، تکاندهنده و بنیادی است تا آنجا که میتواند بهراحتی در میان هیاهوی جستجو گم شود.
#آدیاشانتی
"The truth is that you already are what you are seeking. You are looking for God with His eyes. This truth is so simple, shocking and radical that it is easy to miss among one’s flurry of seeking."
#Adyashanti
Forwarded from تفحص خویش
با توجه به ویدئوی قبل این سؤال را از خودتان بپرسید که:
در این لحظه چه چیزی درون من مشغول نفس کشیدن است؟
به نفس کشیدنتان آگاه باشید. آیا این شخص (علی، مریم، سارا، ...) نفس میکشد یا نفس کشیدن خود به خودی اتفاق میفتد؟
به دستوپایتان نگاه کنید، آیا اینها دست و پای این شخص هستند یا خود به خودی فقط وجود دارند؟
متوجهی دیدن یا نگاه کردن باشید. آیا این شخص با توانایی خودش مشغول دیدن است یا دیدن، شنیدن، بوییدن و ... خود به خودی توسط همان نیرویی که تمام آن فرایند را پیش برد اتفاق میفتد؟
همینطور راه رفتن، حرف زدن و ...
این صدایی که از حنجره بیرون میآید از کجاست؟ فرایند تولید صدا از کجاست؟ آیا این شخص از ماهیت و ذات و خلق این صدا آگاه است یا صدا هم بهطور خود به خودی مثل نفس کشیدن فقط اتفاق میفتد؟
این چیزی که در آینه میبینم آیا صورت من است؟
از این چیزی که گمان میکنی هستی "تماماً" خالی شو تا متوجهی آن چیزی که حقیقتاً هستی بشوی. حقیقت تو همان هشیاریای است که یک تکسلول را تبدیل به چیزی کرد که هماکنون مشغول خواندن این متن است.
«تو یکی تو نیستی ای خوش رفیق
بلکه گردونی ودریای عمیق»
#مولانا
#تفحص خویش
در این لحظه چه چیزی درون من مشغول نفس کشیدن است؟
به نفس کشیدنتان آگاه باشید. آیا این شخص (علی، مریم، سارا، ...) نفس میکشد یا نفس کشیدن خود به خودی اتفاق میفتد؟
به دستوپایتان نگاه کنید، آیا اینها دست و پای این شخص هستند یا خود به خودی فقط وجود دارند؟
متوجهی دیدن یا نگاه کردن باشید. آیا این شخص با توانایی خودش مشغول دیدن است یا دیدن، شنیدن، بوییدن و ... خود به خودی توسط همان نیرویی که تمام آن فرایند را پیش برد اتفاق میفتد؟
همینطور راه رفتن، حرف زدن و ...
این صدایی که از حنجره بیرون میآید از کجاست؟ فرایند تولید صدا از کجاست؟ آیا این شخص از ماهیت و ذات و خلق این صدا آگاه است یا صدا هم بهطور خود به خودی مثل نفس کشیدن فقط اتفاق میفتد؟
این چیزی که در آینه میبینم آیا صورت من است؟
از این چیزی که گمان میکنی هستی "تماماً" خالی شو تا متوجهی آن چیزی که حقیقتاً هستی بشوی. حقیقت تو همان هشیاریای است که یک تکسلول را تبدیل به چیزی کرد که هماکنون مشغول خواندن این متن است.
«تو یکی تو نیستی ای خوش رفیق
بلکه گردونی ودریای عمیق»
#مولانا
#تفحص خویش
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
وَجْهَهُ
.
"پس عمر ما بیحد بود ما را نباشد غایتی"
#مولانا
این مطلب در ارتباط با چند پست اخیر است
از صفحه اینستاگرام مسیر مستقیم
.
"پس عمر ما بیحد بود ما را نباشد غایتی"
#مولانا
این مطلب در ارتباط با چند پست اخیر است
از صفحه اینستاگرام مسیر مستقیم
Forwarded from تفحص خویش
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
"پری رو تاب مستوری ندارد"
آن چیزی که خود به خودی مشغول نفس کشیدن است و اکنون مشغول خواندن این متن است را درون این ویدئو پیدا کن. همان از عدم و نیستی، هست شدن را در اینجا ببین.
#تفحص خویش
آن چیزی که خود به خودی مشغول نفس کشیدن است و اکنون مشغول خواندن این متن است را درون این ویدئو پیدا کن. همان از عدم و نیستی، هست شدن را در اینجا ببین.
#تفحص خویش
Forwarded from تفحص خویش
هنگامیکه به چیزها نگاه میکنی
آن "حقیقت مطلق" است که میبینی
اما تصور میکنی که مشغول دیدن یک ابر یا یک درخت هستی.
یاد بگیر تا بدون تصویر سازی ببینی،
و بی تحریف بشنوی.
همش همین است.
این نسبت دادن اسمها و فرمها به آن چیزی که از اساس بینام و بی فرم است را متوقف کن.
#نیسارگاداتا ماهاراج
When you look at anything,
it is the ultimate you see,
but you imagine that you see a cloud or a tree.
Learn to look without imagination,
to listen without distortion:
that is all.
Stop attributing names and shapes to the essentially nameless and formless.
~ Guru #Nisargadatta Maharaj
Excerpt from: I AM THAT
آن "حقیقت مطلق" است که میبینی
اما تصور میکنی که مشغول دیدن یک ابر یا یک درخت هستی.
یاد بگیر تا بدون تصویر سازی ببینی،
و بی تحریف بشنوی.
همش همین است.
این نسبت دادن اسمها و فرمها به آن چیزی که از اساس بینام و بی فرم است را متوقف کن.
#نیسارگاداتا ماهاراج
When you look at anything,
it is the ultimate you see,
but you imagine that you see a cloud or a tree.
Learn to look without imagination,
to listen without distortion:
that is all.
Stop attributing names and shapes to the essentially nameless and formless.
~ Guru #Nisargadatta Maharaj
Excerpt from: I AM THAT