مسیر مستقیم
9.22K subscribers
917 photos
505 videos
24 files
247 links
آدرس صفحه اینستاگرام

| instagram.com/direct.path
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
" I AM THAT "
شعری از شانتاناندا ساراسواتی - با صدای #روپرت_اسپایرا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پایان ایگو، آغاز بی نهایت - #روپرت_اسپایرا

*بحران وجودی همیشه نشانه‌ی گم شدن نیست.
اگر چیزی در زندگی‌ات در حال فروپاشی است،
شاید آگاهی در حال آزاد شدن از یک هم‌هویت‌شدگی قدیمی است.
از دست دادن‌ها گاهی همان چیزی است که ما را به حقیقت خودمان نزدیک می‌کند.
Forwarded from تفحص خویش
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در پست قبلی در خصوص هدایت توجه از طوفانهای سطح اقیانوس و لنگر انداختن در عمقِ اقیانوس (آگاهیِ پس‌زمینه) صحبت شد، این فرایند صرفا یک موضوع جالب یا یک راهکارِ ذهنی، ساده و سریع نیست. این کار، نیازمندِ یک مواجهه‌ی جانانه و صبورانه با لایه‌های درونیِ خودمان است.

این ویدئو را با عجله نبینید، چندبار ببینید و بعد از آن در طی روز بطور مدام در تجربه خودتان آن را مورد بررسی قرار دهید. آنچه بیان میشود صرفا یک باور ذهنی نیست بلکه اینجا توجه شما به چیزی جلب می‌شود که همین حالا در تجربه‌ی مستقیم‌تان حاضر است، با آن بمانید و خودتان را درست شناسایی کنید.
Forwarded from تفحص خویش
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
برترین مراقبه: «آگاه بودن از آگاه بودن» - #روپرت_اسپایرا

در چند مطلب قبل آموختیم که ما «شاهد» و آگاهیِ پس‌زمینه هستیم؛ شاهدی که در پس تمام آنچه مشاهده می‌کند حضور دارد و از آنها آگاه است. افکار و احساسات و حس‌ها می‌آیند، توسط آن شناسایی می‌شوند و می‌روند اما آن همچنان حی و حاضر باقی می‌ماند. حالا این سؤال پیش می‌آید: چگونه می‌توان در این آگاهیِ پس‌زمینه استقرار یافت؟

روپرت اسپایرا در این مراقبه راهکار عمیق و مستقیمی به ما می‌دهد: «آگاه بودن از آگاهی»

او می‌گوید توجه ما همیشه به سمت یک «عینیت» یا «موضوع» بیرونی یا ذهنی می‌رود (مثل یک فکر، یک صدا، یا یک حس بدنی). اما برای شناخت خودِ حقیقی‌مان، نیازی به هدایت کردن توجه نیست؛ بلکه برعکس، باید اجازه دهید تا توجه در منشأش آرام بگیرد.

*این ویدئو مراقبه بسیار مهمی است که برای ادراک هرچه عمیق‌تر آن باید بارها و بارها به آن رجوع کرد و در آن مهارت پیدا کرد. پیشنهاد می‌کنم در جای آرامی بنشینید و این ویدئو را تا انتها ببینید.
Forwarded from تفحص خویش
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
*همچنان در ارتباط و مشاهده گری
 
شناخت ماهیت حقیقی از طریق تفحص خویش - #روپرت_اسپایرا
 
این ویدیوی بسیار مهم  را با دقت و ظرافت ببینید. در مشاهده‌گری، عامل توجه از عینیات گوناگون (افکار، احساسات، حواس و حسهای بدن) متوجه آنی که از این عینیت‌ها آگاه است می‌شود و این همچون شرایطی است که فردی مشغول دیدن یک فیلم در سینماست و توجه‌اش را از تصاویر به سمت پرده نمایش می‌برد.
رویکرد آشنای دیگری نیز وجود دارد که آن هم توجه را به جهت یکسانی هدایت می‌کند و از دقیقه ۴:۳۰ به بعد این ویدئو به آن اشاره می‌شود. رویکرد خالی شدن از عینیت‌ها. و این هم همچون زمانی است که فرد در حال دیدن فیلم است و ناگهان فیلم متوقف می‌شود. هنگامی‌که فیلم متوقف شود آنچه باقی می‌ماند صفحه‌نمایش است.
با توجه به تعالیمی که تاکنون آموختیم به این نکته ظریف دقت کنید و روی آن تعمق کنید که:

شخص چیزی نیست جز هم‌هویت‌شدگیِ شدیدِ عاملِ توجه یا آگاهی با بخشی از چیزهایی که از آنها آگاه است.
تمام آنچه نیاز است این است که تمرکزِ توجه‌مان را از محتوایِ تجربه آزاد کنیم و آنگاه وجودمان خودبه‌خود خواهد درخشید.

#روپرت_اسپایرا
Forwarded from تفحص خویش
Forwarded from تفحص خویش
*(همچنین در ادامه مطالب مربوط به مشاهده‌گری)

هر چیزی که ظاهر می‌شود، باید درون چیزی یا بر روی چیزی ظاهر شود.
امکان ندارد فیلمی بدون صفحه‌نمایش وجود داشته باشد.
امکان ندارد کلماتِ یک رمان بدون صفحه‌ای سفید وجود داشته باشند.
امکان ندارد ابری بدون آسمان وجود داشته باشد.
امکان ندارد فکری بدونِ........... وجود داشته باشد.
بدونِ چی؟ ......

علاوه بر این اگر ما مشغول دیدن یک فیلم باشیم درواقع داریم صفحه‌نمایش را تجربه می‌کنیم. اگر مشغول خواندن یک رمان باشیم درواقع داریم ورق سفید را تجربه می‌کنیم.
اگر ابرها را می‌بینیم، آسمان را تجربه می‌کنیم؛
بنابراین اگر افکارمان را تجربه می‌کنیم (که همه آن‌ها را تجربه کرده‌ایم) باید آن چیزی که آن‌ها بر روی آن ظاهر می‌شوند را تجربه کنیم.
آن چیست؟ ......

و درست همان‌طور که صفحه‌نمایش از فیلم ساخته نشده، کاغذ سفید از کلمات رمان ساخته نشده و آسمان از ابرها ساخته نشده است، پس هر آنچه افکار درون آن ظاهر می‌شوند نیز از فکر ساخته نشده است.

درست همان‌طور که صفحه‌نمایش از ویژگی‌های محدودِ فیلم مبرّاست، همان‌طور که صفحه سفید از ویژگی‌های محدودِ داستانِ رمان آزاد است و همان‌طور که آسمان از ویژگی‌های محدودِ ابرهایی که در آن ظاهر می‌شوند پاک است، به همین ترتیب، آنچه افکار درون آن ظاهر می‌شوند نیز از محدودیت‌های فکر آزاد است و به خودی خود، نامحدود است.

علاوه بر این، تنها جوهرِ موجود در فیلمِ محدود، همان صفحه‌نمایشِ نامحدود است؛ تنها جوهرِ موجود در کلماتِ محدود، همان کاغذ نامحدود است؛ تنها جوهرِ موجود در ابرهای محدود، همان آسمانِ نامحدود است.

از این رو، گفته می‌شود صفحه‌نمایش، «حقیقتِ» فیلم است، کاغذ، «حقیقتِ» کلمات است و آسمان، «حقیقتِ» ابرها؛ یعنی آن چیزی که در آن‌ها واقعی است. فیلم، کلمات و ابرها، نمودی موقت از حقیقتِ همیشه حاضرشان هستند.

به همین ترتیب، تنها جوهرِ موجود در فکرِ محدود، همین امرِ نامحدودی است که فکر در آن ظاهر می‌شود. این امرِ نامحدود که فکرِ محدود درون آن پدیدار می‌شود، «حقیقتِ» آن است.
در رابطه با فکر، به این امرِ نامحدود «آگاهی» می‌گویند. آگاهی، حاضر و دانا (شناسا) است.

یک فکرِ محدود، نمودی موقت از این آگاهیِ نامحدود است. به‌عبارت‌دیگر، فکر از فکر ساخته نشده، بلکه از آگاهی ساخته شده است.
یخ از یخ ساخته نمی‌شود، بلکه از آب ساخته می‌شود. یخ، نام و فرمی موقت از آبِ همیشه حاضر است. آب، حقیقتِ یخ است. هنگامی که یخ از یخ بودن باز می‌ایستد، تمام آنچه از دست می‌رود تنها یک نام و فرم موقت است، اما حقیقتِ یخ ــ یعنی آب ــ از بین نمی‌رود. آب، حاضر و برقرار باقی می‌ماند تا نام و فرم بعدی را به خود بگیرد.

بنابراین، وقتی فکری ناپدید می‌شود، حقیقتِ آن (یعنی آگاهی) ناپدید نمی‌شود. آگاهی صرفاً یک نام و فرم موقت را از دست می‌دهد و پابرجا می‌ماند و آماده است تا نام و فرمِ پدیده بعدی را به خود بگیرد.

#روپرت_اسپایرا
Forwarded from تفحص خویش
Whatever appears must appear IN something or ON something. It is not possible to have a movie without a screen. It’s not possible to have the words of a novel without a white page. It’s not possible to have a cloud without a sky. It’s not possible to have a thought without …
… without what? [Silence]
Moreover, if we are seeing the movie, we are by definition experiencing the screen. If we are reading a novel, we are by definition experiencing the page. If we are seeing the clouds, we are experiencing the sky. Therefore, if we are experiencing our thoughts (and each of us is experiencing our thoughts) we must, by definition, be experiencing whatever it is they appear In.
What is that? [Silence]
And just as the screen is not made out of the movie, the white paper is not made out the words of the novel, the sky is not made out of clouds, so whatever it is in which our thoughts appear is not itself made of thoughts.
Just as a screen is free of the limited qualities of the movie, just as the white page is free of the limited qualities of the story in the novel, just as the sky is free of the limited qualities of the clouds that appear in it, so whatever it is in which our thoughts appear ... is itself free of the limitations of thought …, and is, as such, unlimited.
Furthermore, the only substance present in the limited movie is the unlimited screen, the only substance present in the limited words is the unlimited paper, the only substance present in the limited clouds is the unlimited sky.
As such, the screen is said to be the Reality of the movie, the paper the Reality of the words, the sky the Reality of the clouds; that which is Real in them. The movie, the words, the clouds, are a temporary appearance of their ever-present Reality.
Likewise, the only substance present in limited thought is this unlimited something in which it appears. This unlimited something in which the limited thought appears is its Reality.
In relation to thought, this unlimited something is called Consciousness. It is Present and Knowing.
A limited thought is a temporary appearance of this unlimited Consciousness. In other words, thought is not made of thought; it is made of Consciousness.
Ice is not made out of ice, it is made out of water. The ice is a temporary name and form of the ever-present water. The water is its Reality. When ice ceases to be ice, all that is lost is a temporary name and form, but the Realty of the ice, the water, is not lost. It remains present and available, ready to assume the next name and form.

So, when a thought disappears, its Reality (Consciousness) doesn’t disappear. It simply loses a temporary name and form and remains available, ready to assume the name and form of the next appearance.
#RupertSpira
Forwarded from تفحص خویش
Forwarded from تفحص خویش
«مستقیم‌ترین راه به سعادت جاودان»
روشِ آگاهیِ ناظر بر آگاهی
 
اگر سال‌ها کتاب‌های معنوی خوانده‌اید، سخنان استادان مختلف را شنیده‌اید و همچنان احساس می‌کنید حلقه‌ای گمشده در این مسیر وجود دارد، شاید این کتاب برایتان غافلگیرکننده باشد.
 
هشدار: این کتاب احتمالا برای ایگو آزار دهنده خواهد بود.
 
«مستقیم‌ترین راه به سعادت جاودان»نوشتهٔ مایکل لانگفورد، یکی از صریح‌ترین و چالش‌برانگیزترین آثار در حوزهٔ خودشناسی و مسیر مستقیم است. نویسنده با زبانی بی‌پرده، ریشهٔ اصلی رنج انسان را در «منِ ذهنی» یا همان ایگو جست‌وجو می‌کند و تلاش دارد نشان دهد چگونه همین ایگو حتی در لباس معنویت نیز به بقای خود ادامه می‌دهد.
اساس این کتاب تجربه مستقیم است و نه انبار کردن مفاهیم معنوی.
 
این کتاب باید با تأمل، مشاهده و تجربهٔ مستقیم خوانده شود، نه با پذیرش کورکورانه یا رد شتاب‌زده. اما دقیقاً همین ویژگی، آن را به اثری ارزشمند تبدیل کرده است: کتابی که خواننده را وادار می‌کند عمیق‌تر ببیند، بیشتر مشاهده کند و کمتر به باورهای ذهنی تکیه کند.
 
همانطور که نویسنده بارها و بارها تاکید دارد، کتاب را آهسته بخوانید؛ روی هر جمله مکث کنید و اجازه دهید به‌جای انباشتن اطلاعات، بینشی درونی شکل بگیرد. اگر حتی یکی از ایده‌های آن را عمیقاً در زندگی خود بیازمایید، شاید نگاهتان برای همیشه دگرگون شود.
ستون اصلی این کتاب کار عملی است پس ابتدا آنچه گفته میشود را ادراک کنید و سپس غرق در تجربه مستقیم شوید.
 
ترجمهٔ فارسی این اثر به‌صورت فصل به فصل در کانال «تفحص خویش» منتشر خواهد شد. امیدوارم این سفر، بیش از آنکه به دانستن بیفزاید، به دیدن بینجامد.
 
 
 
 
*نویسنده‌ی این اثر، که خود ۲۷ سال در جستجوی حقیقت بوده و آموزه‌های نادوگانگی و تعالیم فرزانگانی چون رامانا ماهارشی و نیسارگاداتا ماهاراج را عمیقاً کاوش کرده است، به نقطه‌ای می‌رسد که تمام مسیرهای غیرمستقیم را کنار می‌گذارد. او در این کتاب، روشی بسیار قدرتمند و بدون واسطه به نام «روش آگاهیِ ناظر بر آگاهی» را معرفی می‌کند.
 
این متن برای کسانی که به دنبال سرگرمی فکری هستند نوشته نشده است؛ بلکه یک راهنمای گام‌به‌گام برای کسانی است که «اشتیاقی بی‌نهایت شدید برای رهایی» دارند. اگر آماده‌اید تا از هزارتوی مفاهیم خارج شوید و حقیقت را به طور مستقیم تجربه کنید، این آموزه‌ها می‌توانند نقطه‌ی عطفی در مسیر شما باشند.
 
آنچه آثار لانگفورد را متمایز می‌کند، تأکید بی‌وقفه بر تجربهٔ مستقیم به جای انباشتن اطلاعات و باورها و نظریه‌های معنوی است. او معتقد است که حتی علاقهٔ صرف به مفاهیم معنوی نیز می‌تواند به ابزاری برای بقای ایگو تبدیل شود و به همین دلیل، خواننده را پیوسته به مشاهده، تمرین و خودکاوی دعوت می‌کند.
 
لانگفورد خود را بنیان‌گذار یک مکتب تازه معرفی نمی‌کند، بلکه آموزه‌هایش را ادامه و صورت‌بندیِ «مسیر مستقیم» می‌داند؛ مسیری که ریشه‌های آن را می‌توان در تعالیم رامانا ماهارشی و برخی دیگر از اساتید نادوگانگی مشاهده کرد. با این حال، لحن او بسیار صریح، بی‌پرده و گاه چالش‌برانگیز است و بسیاری از باورهای رایج معنوی را به چالش می‌کشد.
 
آثارش خواننده را وادار می‌کنند تا از پذیرش صرفِ مفاهیم فاصله بگیرد و حقیقت را در تجربهٔ مستقیم جست‌وجو کند.
 
مایکل لانگفورد از آن دسته نویسندگانی است که بیش از آنکه بخواهد چیزی به باورهای شما اضافه کند، می‌کوشد خودِ باورکننده را زیر سؤال ببرد.
 
اطلاعات زیادی از نویسنده در دسترس نیست و ایشان ترجیح میدهند گمنام باقی بمانند.
 
نسخه اولیه این کتاب بین سالهای ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۴ شکل گرفته است.
Forwarded from تفحص خویش
Forwarded from تفحص خویش
Chapter One.pdf
685.7 KB
کتاب «مستقیم‌ترین راه به سعادت جاودان» - مایکل لانگفورد
مقدمه – راهنمای خواندن – فصل اول


*برای اینکه فرصت کافی برای چند بار خواندن و تعمق در متن داشته باشید، بین انتشار فصل‌ها ۳ تا ۴ روز فاصله در نظر گرفته می‌شود.

صرفاً جهت اطلاع اینکه: ایگو تمایلی به این کتاب نخواهد داشت و برای اینکه آن را نخوانید موانع هوشمندانه‌ای ایجاد خواهد کرد.

از متن کتاب:
«ازآنجاکه ایگو از نابودی می‌هراسد و کنترلِ تمامِ افکار را نیز در دست دارد، بنابراین فکر را به مسیرهایی هدایت می‌کند تا خودِ خیالی‌اش را حفظ کند تا این خودِ خیالی به پایان نرسد.»
Forwarded from تفحص خویش
دوستان و همراهان عزیز،

سال‌هاست که در این کانال، در مسیرِ تفحص خویش و به اشتراک گذاشتن این آموزه‌ها، در کنار هم قدم برمی‌داریم. این فعالیت همواره و تماماً با عشق، اشتیاق و به صورت کاملاً مستقل و بدون هیچ‌گونه منبع درآمدی پیش رفته است.

برای ادامهٔ این مسیر و همچنین ارتقای ابزارها و سیستم‌های سخت‌افزاری که سال‌هاست کار ترجمه و تولید محتوا با آن‌ها انجام می‌شود (و اکنون برای ارائه کیفیتی مناسب نیاز به به‌روزرسانی دارند)، حمایت‌های صمیمانهٔ شما عزیزان می‌تواند نقش بسیار مؤثری داشته باشد.

پیشاپیش از مهر، توجه و حمایت‌های همیشگی‌تان صمیمانه سپاسگزارم.

در صورت تمایل می‌توانید از طریق شماره‌کارتهای زیر در تداوم این جریان سهیم باشید.

«باشد تا این شعله همواره درخشان باقی بماند.» 🙏🌸

5894631248087124

6219861947884242

5859471028898595

6219861024932047

5022291536938325

نیما پارسی

همچنین دوستانی که ساکن خارج از ایران هستند جهت دریافت اطلاعات پرداخت به آی دی زیر پیام بفرستند.🙏

@InquirySpace
Forwarded from تفحص خویش
Chapter 2.pdf
1001.2 KB
کتاب «مستقیم‌ترین راه به سعادت جاودان» - مایکل لانگفورد

فصل‌های دوم و سوم

لینک به فصل اول

لینک به شرح کتاب

*برای اینکه فرصت کافی برای چند بار خواندن و تعمق در متن داشته باشید، بین انتشار فصل‌ها چندروز فاصله در نظر گرفته می‌شود.

از متن کتاب:

ایگو تمامِ فرایندِ تفکر را کنترل می‌کند؛ بنابراین، ترکیب‌های گوناگونی از افکار، ایده‌ها، باورها و عقاید، ابزارهای اصلی ایگو برای حفظِ «خود» خیالی‌اش و ممانعت از کشفِ خود حقیقی هستند.


حمایت از کانال
4-5.pdf
1.1 MB
کتاب «مستقیم‌ترین راه به سعادت جاودان» - مایکل لانگفورد
 
فصل‌های چهارم و پنجم
 
لینک به فصل اول
 
لینک به فصل‌های دوم و سوم
 
لینک به شرح کتاب
 
از متن کتاب:
فردی را تصور کنید که زیرِ آب محبوس شده است. او برای بالا آمدن به سطحِ آب و نفس کشیدن تا چه حد اشتیاق دارد؟
اشتیاقِ شما برای رهایی باید به همان شدتِ نیازِ آن فرد به هوا باشد.

 
حمایت از کانال
Forwarded from تفحص خویش
Forwarded from تفحص خویش
Chapter 6.pdf
980.9 KB
کتاب «مستقیم‌ترین راه به سعادت جاودان» - مایکل لانگفورد

فصل ششم
 
 
لینک به فصل اول
 
لینک به فصل‌های دوم و سوم

لینک به فصل‌های چهارم و پنجم
 
لینک به شرح کتاب

از متن کتاب:

ممکن است به فردی گفته شود بر «من هستم» تمرکز کن، و او حتی پس از صد میلیون بار زندگی کردن نیز هنوز نداند «من هستم» چیست.
اما اگر به او گفته شود که «من هستم» همان آگاهی‌ای است که به نظر میرسد صبحها بیدار میشود، همان پس‌زمینه‌ی آگاهی است که در تمامِ ساعاتِ بیداری حضور دارد، و اگر دستورالعملهای دقیقی به او داده شود که چگونه توجه را از افکار و نظایر آن برگیرد و به‌سوی «آگاهیِ ناظر بر آگاهی» معطوف سازد، آنگاه او میتواند به‌ ایگو و رنج در همین مقطع از زندگی پایان بخشد و تا ابد در سرور باقی بماند.


حمایت از کانال