Forwarded from تفحص خویش
آنانی که ثروت حقیقی خویش یعنی همان شور و سرور تابناک وجود و آرامش عمیق و تزلزلناپذیری که به همراه آن است را پیدا نکردهاند حقیقتاً گدا هستند هرچند اگر ثروت مادی فراوانی داشته باشند. آنها مدام در بیرون به دنبال پارههای لذت و رضایت در جهت تأیید، امنیت یا عشق میگردند و این در حالی است که گنجی در درون دارند که نه تنها شامل تمام این موارد میشود، بلکه بسیار بزرگتر از هر آن چیزی است که این دنیا بتواند به آنها ارائه دهد.
واژه «روشنشدگی» تصویر دستاوردی فوق بشری را به ذهن متبادر میکند و ایگو یا نفس نیز دوست دارد تا این تصویر را به همین صورت حفظ کند اما روشنشدگی صرفاً حالت طبیعی شما در احساس یگانگی با هستی است. این حالتی از پیوستگی با چیزی غیرقابلاندازهگیری و فناناپذیر است، چیزی که بهطور متناقضنمایی، هم خود شما هستید و هم درعینحال بسیار فراتر از شماست. روشنشدگی یافتن ماهیت حقیقی خودت در فراسوی نام و شکل است. ناتوانی در احساس این ارتباط باعث ایجاد توهم جدایی از خود و دنیای اطراف میشود. سپس شما خود را، آگاهانه یا ناخودآگاه، بهعنوان یک جزء مجزا درک میکنید و بعدازآن ترس ظهور کرده و این تضاد در درون و بیرون تبدیل به یک هنجار یا روال عادی زندگی میشود.
#اکهارت تُله – از کتاب نیروی حال
Those who have not found their true wealth, which is the radiant joy of Being and the deep, unshakable peace that comes with it, are beggars, even if they have great material wealth. They are looking outside for scraps of pleasure or fulfillment, for validation, security, or love, while they have a treasure within that not only includes all those things but is infinitely greater than anything the world can offer.
The word enlightenment conjures up the idea of some super-human accomplishment, and the ego likes to keep it that way, but it is simply your natural state of felt oneness with Being. It is a state of connectedness with something immeasurable and indestructible, something that, almost paradoxically, is essentially you and yet is much greater than you. It is finding your true nature beyond name and form. The inability to feel this connectedness gives rise to the illusion of separation, from yourself and from the world around you. You then perceive yourself, consciously or unconsciously, as an isolated fragment. Fear arises, and conflict within and without becomes the norm.
#Eckhart Tolle – The Power of Now
واژه «روشنشدگی» تصویر دستاوردی فوق بشری را به ذهن متبادر میکند و ایگو یا نفس نیز دوست دارد تا این تصویر را به همین صورت حفظ کند اما روشنشدگی صرفاً حالت طبیعی شما در احساس یگانگی با هستی است. این حالتی از پیوستگی با چیزی غیرقابلاندازهگیری و فناناپذیر است، چیزی که بهطور متناقضنمایی، هم خود شما هستید و هم درعینحال بسیار فراتر از شماست. روشنشدگی یافتن ماهیت حقیقی خودت در فراسوی نام و شکل است. ناتوانی در احساس این ارتباط باعث ایجاد توهم جدایی از خود و دنیای اطراف میشود. سپس شما خود را، آگاهانه یا ناخودآگاه، بهعنوان یک جزء مجزا درک میکنید و بعدازآن ترس ظهور کرده و این تضاد در درون و بیرون تبدیل به یک هنجار یا روال عادی زندگی میشود.
#اکهارت تُله – از کتاب نیروی حال
Those who have not found their true wealth, which is the radiant joy of Being and the deep, unshakable peace that comes with it, are beggars, even if they have great material wealth. They are looking outside for scraps of pleasure or fulfillment, for validation, security, or love, while they have a treasure within that not only includes all those things but is infinitely greater than anything the world can offer.
The word enlightenment conjures up the idea of some super-human accomplishment, and the ego likes to keep it that way, but it is simply your natural state of felt oneness with Being. It is a state of connectedness with something immeasurable and indestructible, something that, almost paradoxically, is essentially you and yet is much greater than you. It is finding your true nature beyond name and form. The inability to feel this connectedness gives rise to the illusion of separation, from yourself and from the world around you. You then perceive yourself, consciously or unconsciously, as an isolated fragment. Fear arises, and conflict within and without becomes the norm.
#Eckhart Tolle – The Power of Now
Forwarded from تفحص خویش
هیچچیزی بیرون از خودتان نمیتواند برای شما مشکلی ایجاد کند. شما خودتان امواجی را در ذهنتان ایجاد میکنید. اگر ذهن را همانگونه که هست رها کنید آرام میگیرد.
شونریو #سوزوکی
"Nothing outside yourself can cause you any trouble. You yourself make the waves in your mind. If you leave your mind as it is, it will become calm."
-Shunryu #Suzuki-
شونریو #سوزوکی
"Nothing outside yourself can cause you any trouble. You yourself make the waves in your mind. If you leave your mind as it is, it will become calm."
-Shunryu #Suzuki-
Forwarded from تفحص خویش
همه چیز در این دنیا، در این کیهان، در حال تغییر و دگرگونی است. کل ظاهر کیهان یک چیز ثابت و جامد نیست؛ بلکه انرژی است، انرژی محض. این انرژی به شکل انسانها، حیوانات، درختان، کوهها، پرندگان و کیهان خودش را نشان میدهد. از طرفی هم این انرژی مطابق با افکار شما شکل میگیرد. شما کسی هستید که این انرژی را به شکلی که میخواهید قالب میدهید. شما همیشه کنترل دارید.
ذهن بسیار قوی به نظر میرسد.این ذهن است که بیشتر مردم را کنترل میکند. ذهن یک فکر را میپذیرد و آن فکر بهتدریج به واقعیت تبدیل میشود. افکار همان عینیات و تجسمات هستند. ذهن مانند زمین است، او هر چیزی را پرورش میدهد.
یک کشاورز دو نوع دانه دارد: یکی از آنها دانه یک گیاه سمی است و دیگری دانه ذرت است. گیاه سمی بهطور کشندهای زهرآلود است. دانهها را میتوان با افکار مقایسه کرد و زمین را با ذهن.
کشاورز هر دو دانه را میکارد.
آیا زمین به دانه سمی میگوید: «من نمیخواهم تو را پرورش دهم چون تو سمی هستی؟» خیر، زمین همانقدر که ذرت را میپروراند، گیاه سمی را نیز پرورش میدهد.
اگر گیاه سمی را نکنید، ریشههایش عمیقتر میشود، گستردهتر میشود و بهطور فراوان رشد میکند و چند برابر میشود. اگر بهطور ناخودآگاه دانه سمی کاشته باشید و به یکباره متوجه شوید که چه کردهاید، آرزو میکنید که ای کاش ذرت بیشتری کاشته بودید پس بیدرنگ بیل را برداشته همهی آنها را خارج میکنید. اما اگر ماهها یا سالها صبر کنید و هیچ کاری نکنید ریشهها همه جا گسترده میشوند و برای کندن آن شاید به بولدوزر نیاز داشته باشید.
در مورد افکار و زندگی ما نیز ماجرا به همین صورت است. ما به خود اجازه میدهیم که به افکار خاصی درباره اشخاص، مکانها یا چیزها فکر کنیم. این افکار مثل دانهها هستند که در ذهن ناخودآگاه ما کاشته میشوند و سرانجام دنیای ما محصول این ذهن میشود.
بنابراین دنیایی که شما تجربه میکنید - و هر کدام از ما دنیا را به شکل متفاوتی تجربه میکنیم - ساخته ذهن شماست که به آن اجازه دادهاید هر کاری که میخواهد انجام دهد. شما ذهن را متوقف نکردهاید بلکه به آن اجازه دادهاید تا کنترل کامل بر شما داشته باشد. نتیجه این است که ذهن شما، جهانی که امروز برای شما وجود دارد، وارد زندگی شخصیتان کرده است.
چگونه میتوانید از این وضعیت بیرون بیایید؟ مجدداً از خودتان بپرسید: «این ذهن برای چه کسی است؟ این تجربه برای کیست؟ این زندگی برای کیست؟» و درک کنید که شما این تجربه نیستید.
شما شخصی با این مشکلات نیستید. شما فردی با این مریضی خاص نیستید. شما فردی با این محدودیت و نواقص نیستید. شما کسی نیستید که رنج میبرید. شما شخصی نیستید که چیزی را تجربه کند. شما اصلاً شخص نیستید.
کم کم این را متوجه میشوید و شروع به تسلیم تمام وجودتان، تمام باورهایتان، کل زندگیتان و همه چیزی میکنید. هر آنچه هستید و بودید را تسلیم کنید. رهایش کنید و اجازه ندهید تا ذهن دوباره شما را کنترل کند. در واقعیت هیچ ذهنی وجود ندارد، کارمایی در کار نیست، تناسخی وجود ندارد. هیچ کدام از اینها حقیقتاً وجود ندارند. امّا مجدداً بارها و بارها باید متذکر شوم اگر فکر میکنید که این جسم هستید اگر باور دارید که این افکار هستید، پس همهی اینها وجود دارند و ظهور پیدا میکنند. از این رویا بیدار شوید و اجازه ندهید این رویایِ توهم بیش از این بر شما فرمانروایی کند. شما ورای آن هستید فراتر از اینها هستید. ذات حقیقی شما «آگاهی محض» است.
#رابرت_آدامز
ذهن بسیار قوی به نظر میرسد.این ذهن است که بیشتر مردم را کنترل میکند. ذهن یک فکر را میپذیرد و آن فکر بهتدریج به واقعیت تبدیل میشود. افکار همان عینیات و تجسمات هستند. ذهن مانند زمین است، او هر چیزی را پرورش میدهد.
یک کشاورز دو نوع دانه دارد: یکی از آنها دانه یک گیاه سمی است و دیگری دانه ذرت است. گیاه سمی بهطور کشندهای زهرآلود است. دانهها را میتوان با افکار مقایسه کرد و زمین را با ذهن.
کشاورز هر دو دانه را میکارد.
آیا زمین به دانه سمی میگوید: «من نمیخواهم تو را پرورش دهم چون تو سمی هستی؟» خیر، زمین همانقدر که ذرت را میپروراند، گیاه سمی را نیز پرورش میدهد.
اگر گیاه سمی را نکنید، ریشههایش عمیقتر میشود، گستردهتر میشود و بهطور فراوان رشد میکند و چند برابر میشود. اگر بهطور ناخودآگاه دانه سمی کاشته باشید و به یکباره متوجه شوید که چه کردهاید، آرزو میکنید که ای کاش ذرت بیشتری کاشته بودید پس بیدرنگ بیل را برداشته همهی آنها را خارج میکنید. اما اگر ماهها یا سالها صبر کنید و هیچ کاری نکنید ریشهها همه جا گسترده میشوند و برای کندن آن شاید به بولدوزر نیاز داشته باشید.
در مورد افکار و زندگی ما نیز ماجرا به همین صورت است. ما به خود اجازه میدهیم که به افکار خاصی درباره اشخاص، مکانها یا چیزها فکر کنیم. این افکار مثل دانهها هستند که در ذهن ناخودآگاه ما کاشته میشوند و سرانجام دنیای ما محصول این ذهن میشود.
بنابراین دنیایی که شما تجربه میکنید - و هر کدام از ما دنیا را به شکل متفاوتی تجربه میکنیم - ساخته ذهن شماست که به آن اجازه دادهاید هر کاری که میخواهد انجام دهد. شما ذهن را متوقف نکردهاید بلکه به آن اجازه دادهاید تا کنترل کامل بر شما داشته باشد. نتیجه این است که ذهن شما، جهانی که امروز برای شما وجود دارد، وارد زندگی شخصیتان کرده است.
چگونه میتوانید از این وضعیت بیرون بیایید؟ مجدداً از خودتان بپرسید: «این ذهن برای چه کسی است؟ این تجربه برای کیست؟ این زندگی برای کیست؟» و درک کنید که شما این تجربه نیستید.
شما شخصی با این مشکلات نیستید. شما فردی با این مریضی خاص نیستید. شما فردی با این محدودیت و نواقص نیستید. شما کسی نیستید که رنج میبرید. شما شخصی نیستید که چیزی را تجربه کند. شما اصلاً شخص نیستید.
کم کم این را متوجه میشوید و شروع به تسلیم تمام وجودتان، تمام باورهایتان، کل زندگیتان و همه چیزی میکنید. هر آنچه هستید و بودید را تسلیم کنید. رهایش کنید و اجازه ندهید تا ذهن دوباره شما را کنترل کند. در واقعیت هیچ ذهنی وجود ندارد، کارمایی در کار نیست، تناسخی وجود ندارد. هیچ کدام از اینها حقیقتاً وجود ندارند. امّا مجدداً بارها و بارها باید متذکر شوم اگر فکر میکنید که این جسم هستید اگر باور دارید که این افکار هستید، پس همهی اینها وجود دارند و ظهور پیدا میکنند. از این رویا بیدار شوید و اجازه ندهید این رویایِ توهم بیش از این بر شما فرمانروایی کند. شما ورای آن هستید فراتر از اینها هستید. ذات حقیقی شما «آگاهی محض» است.
#رابرت_آدامز
Forwarded from تفحص خویش
Everything in this world, in this universe is in a state of flux. The entire appearance of the universe is not a solid. It is energy, pure energy. Energy appears like people, like animals, like trees, like mountains, like birds, energy appears as the universe. But this energy takes shape in accordance with your thinking. You are the one who moulds this energy into the shape that you desire. You are always in control. The mind appears very strong. The mind controls most people on this earth. The mind accepts the thought, the thought becomes a reality eventually. Thoughts are things. The mind is like the earth, it grows things.
A farmer has two seeds, one seed is nightshade and one seed is corn. The nightshade is a deadly poison. Compare the seeds to your thoughts. Compare the earth to the mind. The farmer plants both seeds, is the earth going to say to the nightshade, "I do not wish to grow you because you're poison?" It will grow the nightshade in the same abundance as it grows the corn. And if you do not dig up the nightshade the roots will become deeper, they will spread out. The plants will become stronger and grow in abundance.
If you inadvertently planted nightshade as a farmer and you've realized what you've done and you wish to grow more corn then you can immediately get a shovel and dig it up. But if you wait for months or years the roots would have spread all over. And you'll need a bulldozer to dig up the poison, the plant.
And so it is with our thoughts and our lives. We allow ourselves to think certain thoughts about person, place and thing. And these thoughts are like seeds. They are planted in sort of our subconscious mind. Eventually our world becomes a product of this mind.
So, the world that you are experiencing and each one of us is experiencing the world differently, is a creation of the mind that you have allowed to do want it wants to. You have not stopped the mind you have allowed it to do what it wants. Consequently it has controlled you completely and it's brought into your life, into your personal world, the world that exists for you today.
How do you get out of this? Again you inquire to yourself, "To whom does this mind come? To whom does this experience come? To whom does this life come?" Realizing that this experience is not you. You are not the person with problems. You are not the person with disease. You are not the person with lack or limitation of any kind. You are not the person who suffers. You are not the person who is experiencing anything. You are not a person.
#Robert Adams
Excerpt from: Satsang
A farmer has two seeds, one seed is nightshade and one seed is corn. The nightshade is a deadly poison. Compare the seeds to your thoughts. Compare the earth to the mind. The farmer plants both seeds, is the earth going to say to the nightshade, "I do not wish to grow you because you're poison?" It will grow the nightshade in the same abundance as it grows the corn. And if you do not dig up the nightshade the roots will become deeper, they will spread out. The plants will become stronger and grow in abundance.
If you inadvertently planted nightshade as a farmer and you've realized what you've done and you wish to grow more corn then you can immediately get a shovel and dig it up. But if you wait for months or years the roots would have spread all over. And you'll need a bulldozer to dig up the poison, the plant.
And so it is with our thoughts and our lives. We allow ourselves to think certain thoughts about person, place and thing. And these thoughts are like seeds. They are planted in sort of our subconscious mind. Eventually our world becomes a product of this mind.
So, the world that you are experiencing and each one of us is experiencing the world differently, is a creation of the mind that you have allowed to do want it wants to. You have not stopped the mind you have allowed it to do what it wants. Consequently it has controlled you completely and it's brought into your life, into your personal world, the world that exists for you today.
How do you get out of this? Again you inquire to yourself, "To whom does this mind come? To whom does this experience come? To whom does this life come?" Realizing that this experience is not you. You are not the person with problems. You are not the person with disease. You are not the person with lack or limitation of any kind. You are not the person who suffers. You are not the person who is experiencing anything. You are not a person.
#Robert Adams
Excerpt from: Satsang
Forwarded from تفحص خویش
بالاترین حقیقت این است که حذف کنید و نه اضافه. از چیزهایی که اکنون به آنها باور دارید رها شوید. خودتان را تماما و کاملاً خالی کنید. تمام باورها و احساساتتان باید از شما خالی شوند. هنگامی که کاملاً و تماما خالی شدید آنگاه دیگر نیازی نیست تا دوباره چیزی را پر کنید. خالی بودن همان ادراک حقیقت است. خالی بودن همان برهمن (حقیقت متعال) است. خالی بودن همان خویش است. خالی بودن همان ذات حقیقی توست.
#رابرت_آدامز
«هر چیزی که به آن واکنش نشان میدهید محصول ذهن شماست. این ذهن شماست که خشمگین میشود. این ذهن شماست که سرکشی میکند. این ذهن شماست که میخواهد تلافی کند. این ذهن شماست که آسیب میبیند. اما اگر ذهن خود را تحت کنترل درآورید، به من بگویید که آنگاه خشم کجاست؟ افسردگی کجاست؟ واکنش به شرایط کجاست؟ هیچ واکنشی وجود ندارد. هنگامی که ذهن آرام میگیرد آنگاه فقط صلح ابدی است که وجود دارد و آن صلح همان خویش است، همان آگاهی است.
#رابرت_آدامز
#رابرت_آدامز
«هر چیزی که به آن واکنش نشان میدهید محصول ذهن شماست. این ذهن شماست که خشمگین میشود. این ذهن شماست که سرکشی میکند. این ذهن شماست که میخواهد تلافی کند. این ذهن شماست که آسیب میبیند. اما اگر ذهن خود را تحت کنترل درآورید، به من بگویید که آنگاه خشم کجاست؟ افسردگی کجاست؟ واکنش به شرایط کجاست؟ هیچ واکنشی وجود ندارد. هنگامی که ذهن آرام میگیرد آنگاه فقط صلح ابدی است که وجود دارد و آن صلح همان خویش است، همان آگاهی است.
#رابرت_آدامز
Forwarded from تفحص خویش
The highest truth is to delete, not to add. To get rid of the things you believe in now. So empty yourself out totally and completely. All of your ideas, your feelings, all have to be emptied out of you. When you become totally and completely empty there is nothing you have to do to fill it up again. Emptiness is realization. Emptiness is Brahman. Emptiness is the Self. Emptiness is your real nature.
#Robert Adams
"Anything that you respond to is a product of your mind. It is your mind that becomes angry. It is your mind that becomes stubborn. It is your mind that wants to get even. It is your mind that is hurt. But if you subdue your mind, tell me, where is the anger? Where is the depression? Where is the response to conditions? There isn't any. When the mind is subdued there is only eternal peace and that peace is the Self, consciousness.
#Robert Adams
#Robert Adams
"Anything that you respond to is a product of your mind. It is your mind that becomes angry. It is your mind that becomes stubborn. It is your mind that wants to get even. It is your mind that is hurt. But if you subdue your mind, tell me, where is the anger? Where is the depression? Where is the response to conditions? There isn't any. When the mind is subdued there is only eternal peace and that peace is the Self, consciousness.
#Robert Adams
Forwarded from تفحص خویش
در ارتباط با پست قبل درنظر بگیرید:
آیا هیچ تجربهای از رنج خواهی داشت اگر به یک فکر یا خاطره رجوع نکنی؟
#روپرت اسپایرا
آن شخصی که آن را خودت میپنداری است که رنج میکشد، نه تو.
#نیسارگاداتا
اگر مطلقا هیچ فکری نداشته باشی، آنگاه این فکر کننده کجا خواهد بود؟
جیدو #کریشنامورتی
بدون رجوع به یک فکر، تصویر یا احساس تو چیستی؟
#آدیاشانتی
تو کیستی اگر مطلقا درباره خودت فکر نکنی؟
#آدیاشانتی
*مدتی مراقبهگون روی این جملات تعمق کنید.
If you don't refer to a thought or memory, do you have any experience of suffering?
#RUPERT SPIRA
It is the person you imagine yourself to be that suffers, not you.
#Nisargadatta
If you have no thoughts at all, where is the thinker?
Jiddu #Krishnamurti
What are you without referring to a single thought, image, or emotion?
#Adyashanti
Who are you if you don’t think about yourself at all?
#Adyashanti
آیا هیچ تجربهای از رنج خواهی داشت اگر به یک فکر یا خاطره رجوع نکنی؟
#روپرت اسپایرا
آن شخصی که آن را خودت میپنداری است که رنج میکشد، نه تو.
#نیسارگاداتا
اگر مطلقا هیچ فکری نداشته باشی، آنگاه این فکر کننده کجا خواهد بود؟
جیدو #کریشنامورتی
بدون رجوع به یک فکر، تصویر یا احساس تو چیستی؟
#آدیاشانتی
تو کیستی اگر مطلقا درباره خودت فکر نکنی؟
#آدیاشانتی
*مدتی مراقبهگون روی این جملات تعمق کنید.
If you don't refer to a thought or memory, do you have any experience of suffering?
#RUPERT SPIRA
It is the person you imagine yourself to be that suffers, not you.
#Nisargadatta
If you have no thoughts at all, where is the thinker?
Jiddu #Krishnamurti
What are you without referring to a single thought, image, or emotion?
#Adyashanti
Who are you if you don’t think about yourself at all?
#Adyashanti
Forwarded from تفحص خویش
سپاسگزارم از محبت و حضور دوست عزیزی که مطلب قبل از آدیاشانتی را به فارسی خواندند و به همه ما هدیه دادند.🙏🌸
Forwarded from تفحص خویش
بدان که این تعینات گوناگون و موجوداتِ از حد و نهایت افزون، جز ظهور "یک نور" نیست و همان نور غیب است که خویش را به هر رنگ و هر صورت جلوهگر ساخته، جمال و کمال خود را ظاهر مینماید.
«ای جهان را کرده پیدا از الست
وی شده ظاهر به نقش هر چه هست
گر نبودی نور ذاتت جلوهگر
زین من و ماها کجا بودی اثر؟»
فانی
از کتاب جوگ باسشت – تفسیر و ترجمه میر ابوالقاسم فندرسکی (حکیم، دانشمند و فیلسوف عصر صفویه) – تصحیح دکتر فتحالله مجتبایی
نام اصلی کتاب Yoga Vasistha یا یوگا واسیشتا است و از کتب معنوی هندو
«جهان جمله فروغِ نورِ حق دان
حق اندر وی ز پیدایی است پنهان»
شیخ محمود شبستری
*شرح عکس: "آب" اصل و اساسِ تمامِ فرمهایِ گوناگونِ درونِ عکس است.
«ای جهان را کرده پیدا از الست
وی شده ظاهر به نقش هر چه هست
گر نبودی نور ذاتت جلوهگر
زین من و ماها کجا بودی اثر؟»
فانی
از کتاب جوگ باسشت – تفسیر و ترجمه میر ابوالقاسم فندرسکی (حکیم، دانشمند و فیلسوف عصر صفویه) – تصحیح دکتر فتحالله مجتبایی
نام اصلی کتاب Yoga Vasistha یا یوگا واسیشتا است و از کتب معنوی هندو
«جهان جمله فروغِ نورِ حق دان
حق اندر وی ز پیدایی است پنهان»
شیخ محمود شبستری
*شرح عکس: "آب" اصل و اساسِ تمامِ فرمهایِ گوناگونِ درونِ عکس است.
Forwarded from تفحص خویش
بخش بزرگی از زندگی بسیاری از افراد با اشتغال ذهنی وسواسگونه به اشیاء سپری میشود. به همین دلیل است که یکی از بیماریهای زمانهی ما غرق شدن در اشیای بیشمار است. هنگامیکه شما دیگر قادر نیستید تا «زندگی» که اصل و اساس شماست را حس کنید آنگاه بهاحتمالزیاد غرق در عینیات بیرونی میشوید. بهعنوان یک تمرین معنوی پیشنهاد میکنم رابطه خودتان را با دنیای اشیاء—به ویژه چیزهایی که با عبارت «مال من» مشخص میشوند—از طریق عمل مشاهدهگری موردبررسی قرار دهید.
باید هشیار و صادق باشید تا مثلاً دریابید آیا حس ارزشمندی شما به چیزهایی که مالک آنها هستید گره خورده است یا نه؟
آیا بعضی اشیا حس ظریفی از اهمیت یا برتری به شما میدهند؟
آیا نداشتن بعضی چیزها باعث میشود تا در برابر دیگرانی که بیشتر از شما دارند، احساس حقارت کنید؟
آیا برای اینکه پیش دیگران و درنتیجه پیش خودتان، احساس بهتری داشته باشید، گاهی اوقات چیزهایی که دارید را به رخ میکشید یا در موردشان صحبت میکنید؟
آیا وقتی میبینید کسی چیزی بیشتر از شما دارد، یا وقتی چیزی که برایتان خیلی باارزش بوده را از دست میدهید، احساس حسادت، خشم یا حقارت میکنید و فکر میکنید ارزش شما کم شده؟
#اکهارت تُله
A large part of many people’s lives is consumed by an obsessive preoccupation with things. This is why one of the ills of our times is object proliferation. When you can no feel the life that you are, you are likely to fill up your life with things. As a spiritual practice, I suggest that you investigate your relationship with the world of things through selfobservation, and in particular, things that are designated with the word “my.” You need to be alert and honest to find out, for example, whether your sense of selfworth is bound up with things you possess. Do certain things induce a subtle feeling of importance or superiority? Does the lack of them make you feel inferior to others who have more than you? Do you casually mention things you own or show them off to increase your sense of worth in someone else’s eyes and through them in your own? Do you feel resentful or angry and somehow diminished in your sense of self when someone else has more than you or when you lose a prized possession?
#EckhartTolle
باید هشیار و صادق باشید تا مثلاً دریابید آیا حس ارزشمندی شما به چیزهایی که مالک آنها هستید گره خورده است یا نه؟
آیا بعضی اشیا حس ظریفی از اهمیت یا برتری به شما میدهند؟
آیا نداشتن بعضی چیزها باعث میشود تا در برابر دیگرانی که بیشتر از شما دارند، احساس حقارت کنید؟
آیا برای اینکه پیش دیگران و درنتیجه پیش خودتان، احساس بهتری داشته باشید، گاهی اوقات چیزهایی که دارید را به رخ میکشید یا در موردشان صحبت میکنید؟
آیا وقتی میبینید کسی چیزی بیشتر از شما دارد، یا وقتی چیزی که برایتان خیلی باارزش بوده را از دست میدهید، احساس حسادت، خشم یا حقارت میکنید و فکر میکنید ارزش شما کم شده؟
#اکهارت تُله
A large part of many people’s lives is consumed by an obsessive preoccupation with things. This is why one of the ills of our times is object proliferation. When you can no feel the life that you are, you are likely to fill up your life with things. As a spiritual practice, I suggest that you investigate your relationship with the world of things through selfobservation, and in particular, things that are designated with the word “my.” You need to be alert and honest to find out, for example, whether your sense of selfworth is bound up with things you possess. Do certain things induce a subtle feeling of importance or superiority? Does the lack of them make you feel inferior to others who have more than you? Do you casually mention things you own or show them off to increase your sense of worth in someone else’s eyes and through them in your own? Do you feel resentful or angry and somehow diminished in your sense of self when someone else has more than you or when you lose a prized possession?
#EckhartTolle
Forwarded from تفحص خویش
متخصصان صنعت تبلیغات بهخوبی میدانند که برای فروش چیزهایی که مردم واقعاً به آنها نیاز ندارند، باید آنها را متقاعد کنند که این چیزها چیزی به تصویر آنها از خودشان یا تصویری که دیگران از آنها دارند، اضافه میکند؛ بهعبارتدیگر، چیزی به حس هویت آنها میافزاید. آنها این کار را، برای مثال، با گفتن این جمله انجام میدهند که با استفاده از این محصول، شما از جمع متمایز خواهید شد و درنتیجه، بیشتر خودِ واقعیتان خواهید بود. یا ممکن است در ذهن شما ارتباطی بین محصول و یک شخص مشهور، یا یک فرد جوان، جذاب یا شاد ایجاد کنند.
فرض ناگفته این است که با خرید این محصول، از طریق نوعی عمل جادویی تملک، شما شبیه آنها میشوید، یا بهتر بگوییم، شبیه تصویر سطحی و ظاهری آنها. بنابراین در بسیاری از موارد، شما یک محصول نمیخرید، بلکه یک "تقویتکننده هویت" خریداری میکنید. برندهای معروف عمدتاً هویتهای جمعیای هستند که شما به آنها میپیوندید.
این برندها گران هستند و بنابراین "خاص" محسوب میشوند. اگر همه میتوانستند آنها را بخرند، ارزش روانیشان از بین میرفت و تنها ارزش مادیشان باقی میماند، که این هم فقط بخش کوچکی از چیزی است که شما برایش پرداخت کردهاید.
آنچه بهاصطلاح جامعه مصرفی را زنده نگه داشته، این واقعیت است که تلاش برای یافتن خود از طریق چیزها هرگز جواب نمیدهد و ایگو فقط بصورت کوتاهمدت رضایت پیدا میکند پس درنتیجه شما مجبور میشوید تا مدام به دنبال چیزهای بیشتر بگردید، به خرید کردن ادامه میدهید و به مصرف کردن ادامه میدهید.
همهویتشدگی ایگو با چیزها باعث دلبستگی به آنها میشود، و همین امر به نوبهی خود جامعهی مصرفگرا و ساختارهای اقتصادیای را ایجاد میکند که تنها معیار پیشرفت در آنها همیشه «بیشتر داشتن» است. این تلاش بیوقفه برای «بیشتر داشتن»، برای رشد بیپایان، یک اختلال و یک بیماری است.
#اکهارت تُله – از کتاب زمینی نو
The people in the advertising industry know very well that in order to sell things that people don’t really need, they must convince them that those things will add something to how they see themselves or are seen by others; in other words, add something to their sense of self. They do this, for example, by telling you that you will stand out from the crowd by using this product and so by implication be more fully yourself. Or they may create an association in your mind between the product and a famous person, or a youthful, attractive, or happylooking person. Even pictures of old or deceased celebrities in their prime work well for that purpose. The unspoken assumption is that by buying this product, through some magical act of appropriation, you become like them, or rather the surface image of them. And so in many cases you are not buying a product but an “identity enhancer.” Designer labels are primarily collective identities that you buy into. They are expensive and therefore “exclusive.” If everybody could buy them, they would lose their psychological value and all you would be left with would be their material value, which likely amounts to a fraction of what you paid.
Paradoxically, what keeps the socalled consumer society going is the fact that trying to find yourself through things doesn’t work: The ego satisfaction is shortlived and so you keep looking for more, keep buying, keep consuming.
Ego identification with things creates attachment to things, obsession with things, which in turn creates our consumer society and economic structures where the only measure of progress is always more. The unchecked striving for more, for endless growth, is a dysfunction and a disease.
#EckhartTolle
فرض ناگفته این است که با خرید این محصول، از طریق نوعی عمل جادویی تملک، شما شبیه آنها میشوید، یا بهتر بگوییم، شبیه تصویر سطحی و ظاهری آنها. بنابراین در بسیاری از موارد، شما یک محصول نمیخرید، بلکه یک "تقویتکننده هویت" خریداری میکنید. برندهای معروف عمدتاً هویتهای جمعیای هستند که شما به آنها میپیوندید.
این برندها گران هستند و بنابراین "خاص" محسوب میشوند. اگر همه میتوانستند آنها را بخرند، ارزش روانیشان از بین میرفت و تنها ارزش مادیشان باقی میماند، که این هم فقط بخش کوچکی از چیزی است که شما برایش پرداخت کردهاید.
آنچه بهاصطلاح جامعه مصرفی را زنده نگه داشته، این واقعیت است که تلاش برای یافتن خود از طریق چیزها هرگز جواب نمیدهد و ایگو فقط بصورت کوتاهمدت رضایت پیدا میکند پس درنتیجه شما مجبور میشوید تا مدام به دنبال چیزهای بیشتر بگردید، به خرید کردن ادامه میدهید و به مصرف کردن ادامه میدهید.
همهویتشدگی ایگو با چیزها باعث دلبستگی به آنها میشود، و همین امر به نوبهی خود جامعهی مصرفگرا و ساختارهای اقتصادیای را ایجاد میکند که تنها معیار پیشرفت در آنها همیشه «بیشتر داشتن» است. این تلاش بیوقفه برای «بیشتر داشتن»، برای رشد بیپایان، یک اختلال و یک بیماری است.
#اکهارت تُله – از کتاب زمینی نو
The people in the advertising industry know very well that in order to sell things that people don’t really need, they must convince them that those things will add something to how they see themselves or are seen by others; in other words, add something to their sense of self. They do this, for example, by telling you that you will stand out from the crowd by using this product and so by implication be more fully yourself. Or they may create an association in your mind between the product and a famous person, or a youthful, attractive, or happylooking person. Even pictures of old or deceased celebrities in their prime work well for that purpose. The unspoken assumption is that by buying this product, through some magical act of appropriation, you become like them, or rather the surface image of them. And so in many cases you are not buying a product but an “identity enhancer.” Designer labels are primarily collective identities that you buy into. They are expensive and therefore “exclusive.” If everybody could buy them, they would lose their psychological value and all you would be left with would be their material value, which likely amounts to a fraction of what you paid.
Paradoxically, what keeps the socalled consumer society going is the fact that trying to find yourself through things doesn’t work: The ego satisfaction is shortlived and so you keep looking for more, keep buying, keep consuming.
Ego identification with things creates attachment to things, obsession with things, which in turn creates our consumer society and economic structures where the only measure of progress is always more. The unchecked striving for more, for endless growth, is a dysfunction and a disease.
#EckhartTolle