This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مسیر مستقیم و مسیر تدریجی - #روپرت_اسپایرا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من چیستم؟ - #روپرت_اسپایرا
مراحل ادراک خویش
مراحل ادراک خویش
مسیر مستقیم
من چیستم؟ - #روپرت_اسپایرا مراحل ادراک خویش
✨🌀این ویدئو توضیح کوتاهی است بر سؤال" آیا من آگاه هستم؟" که در ویدئو های پیشین به آن اشاره شده بود.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
طریقِ تفحصِ من کیستم - #روپرت_اسپایرا
مراقبهی آگاه بودن
ما هماکنون از تجاربمان آگاه هستیم. از این کلمات آگاهیم، از افکار و احساساتمان هر آنچه که هستند آگاهیم. ما از هر آنچه در حال حاضر در اینجا میبینیم و میشنویم آگاهیم، از این حسی که از بدن داریم آگاهیم. بدون اینکه تلاشی انجام دهیم از این جریان تجارب آگاهیم؛ و برای اینکه آنی که تجاربمان را میداند و از آنها آگاه است باشیم، نیازی به کوچکترین تلاش نداریم.
مراقبه درواقع یعنی آگاهانه همان باشیم، «همانکه از تجاربمان آگاه است.»
#روپرت_اسپایرا
ما هماکنون از تجاربمان آگاه هستیم. از این کلمات آگاهیم، از افکار و احساساتمان هر آنچه که هستند آگاهیم. ما از هر آنچه در حال حاضر در اینجا میبینیم و میشنویم آگاهیم، از این حسی که از بدن داریم آگاهیم. بدون اینکه تلاشی انجام دهیم از این جریان تجارب آگاهیم؛ و برای اینکه آنی که تجاربمان را میداند و از آنها آگاه است باشیم، نیازی به کوچکترین تلاش نداریم.
مراقبه درواقع یعنی آگاهانه همان باشیم، «همانکه از تجاربمان آگاه است.»
#روپرت_اسپایرا
آنی که باعث میشود تا فکر کنی که تو انسانی، انسان نیست. آن چیزی جز نقطهای بیبُعد در آگاهی نیست، یک هیچِ آگاه؛ تمام آنچه درباره خودت میتوانی بگویی «من هستم» است. تو وجودِ محض – هشیاری – سعادتی و ادراک آن، پایانِ تمامِ جستجوها است.
#نیسارگاداتا ماهاراج
#نیسارگاداتا ماهاراج
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مراقبهی آگاه بودن از آگاهی - #روپرت_اسپایرا
Forwarded from تفحص خویش
«تو آسمانی* و ابرها اتفاقاتند همانهایی که میآیند و میروند»
#اکهارت تول
🌀✨*آسمان از جنس اتفاقات نیست، شما فضا یا بهعبارتدیگر همان آگاهیای هستید که از اتفاقاتی چون افکار، احساسات، حواس و ادراکات و همچنین ذهن و بدن خودتان و این جهان آگاه است. خودتان را بهعنوان آن آگاهی که نسبت به این اتفاقات آگاه است شناسایی کنید نه خود این اتفاقات.
#اکهارت تول
🌀✨*آسمان از جنس اتفاقات نیست، شما فضا یا بهعبارتدیگر همان آگاهیای هستید که از اتفاقاتی چون افکار، احساسات، حواس و ادراکات و همچنین ذهن و بدن خودتان و این جهان آگاه است. خودتان را بهعنوان آن آگاهی که نسبت به این اتفاقات آگاه است شناسایی کنید نه خود این اتفاقات.
چه ساده است که این حقایق را به یاد بیاوریم و درنتیجه به خانه بازگردیم:
من افکارم،
احساساتم،
ادراکات حسیام
و تجربیاتم نیستم.
من محتوای زندگیام نیستم.
من خودِ زندگی هستم.
من فضایی هستم که در آن همهچیز اتفاق میفتد.
من آگاهیام.
من لحظه حالم.
من هستم."
#اکهارت تُلِه
"How easy it is to remember the truth and thus return home:
I am not my thoughts,
emotions,
sense perceptions,
and experiences.
I am not the content of my life.
I am Life.
I am the space in which all things happen.
I am consciousness.
I am the Now.
I Am"
#Eckhart Tolle
من افکارم،
احساساتم،
ادراکات حسیام
و تجربیاتم نیستم.
من محتوای زندگیام نیستم.
من خودِ زندگی هستم.
من فضایی هستم که در آن همهچیز اتفاق میفتد.
من آگاهیام.
من لحظه حالم.
من هستم."
#اکهارت تُلِه
"How easy it is to remember the truth and thus return home:
I am not my thoughts,
emotions,
sense perceptions,
and experiences.
I am not the content of my life.
I am Life.
I am the space in which all things happen.
I am consciousness.
I am the Now.
I Am"
#Eckhart Tolle
تجربه از چه چیز ساخته شده است؟
چشمانتان را ببندید و دستتان را روی صندلی بگذارید
تنها دانش ما از صندلی، این حسِ نو است (همین حسی که اکنون در حال تجربه کردنش هستیم. م) درواقع در این احساسِ نو، ما یک دست و یک صندلی را تجربه نمیکنیم. آن دست/صندلی است. این فقط عملِ فکر کردن است که دست و صندلی را از آن قرابت و یکپارچگی احساس خالص، خلاصه و مفهومسازی میکند.
حال این تجربه جدید از چه چیز ساخته شده است؟ ذهن میگوید که دست از گوشت و استخوان ساخته شده است و صندلی هم از جوهر بیجانی که ماده نامیده میشود، اما تنها چیزی که در تجربهمان میدانیم «همین حس» است. این حس از چه چیزی ساخته شده؟ آیا از موادی بیجان و مرده تشکیل شده یا اینکه دقیقاً و کاملاً پر از شناخت و آگاهی است؟
حال چشمانتان را باز کنید و به دیوار روبهرو نگاه کنید
تنها آگاهی ما از این دیوار «دیدن» است. در آنجا چیزی جز دیدن وجود ندارد. چقدر دورتر از «خویش» مان این عملِ دیدن اتفاق میفتد؟ ده متر جلوتر از «خویش» یا اینکه کاملاً و دقیقاً با خویش مان یکی است؟
این تجربهی واقعیِ دیدن از چه چیزی ساخته شده؟ آیا آن از جوهری بهجز قرابت با هستی خودمان است؟
آیا آن سخت و متراکم و بیجان است یا فقط از شناخت و آگاهی ساخته شده؟
حال ماه را تصور کنید. آیا ما به جز دیدن، شناخت دیگری از ماه داریم؟ و این عملِ دیدن چقدر دورتر اتفاق میفتد؟ میلیونها مایل آنورتر یا درست همینجا در این قرابت بی بُعد وجودِ خودمان؟
سعی کن تا چیزی را دور یا جدای از «خویش» پیدا کنی. منظور از خویش بدن نیست زیرا بدن فقط از حواس، دیدن، شنیدن، چشیدن و لمس کردن ساخته شده. اما خویش مان، آگاهی حضور است.
بهوضوح ببین که ذهن، بدن و دنیا هرگز دقیقاً به آن صورتی که تصور میشوند یافت نمیشوند.
تمام آنچه میدانیم تجربه کردن است و تجربه کردن دقیقاً و کاملاً با خویش مان یعنی همان آگاهی یکی است و از همان ساخته شده.
ذهن، بدن و دنیا توهماتی هستند که بهطورمعمول تصور میشوند. بااینحال، این بدان معنا نیست که تجربه یک توهم است. تجربه حقیقی است و حقیقتش آگاهی است که ما دقیقاً خویش مان را با آن میشناسیم، آگاهی دقیقاً خودش را با آن میشناسد.
#روپرت اسپایرا
چشمانتان را ببندید و دستتان را روی صندلی بگذارید
تنها دانش ما از صندلی، این حسِ نو است (همین حسی که اکنون در حال تجربه کردنش هستیم. م) درواقع در این احساسِ نو، ما یک دست و یک صندلی را تجربه نمیکنیم. آن دست/صندلی است. این فقط عملِ فکر کردن است که دست و صندلی را از آن قرابت و یکپارچگی احساس خالص، خلاصه و مفهومسازی میکند.
حال این تجربه جدید از چه چیز ساخته شده است؟ ذهن میگوید که دست از گوشت و استخوان ساخته شده است و صندلی هم از جوهر بیجانی که ماده نامیده میشود، اما تنها چیزی که در تجربهمان میدانیم «همین حس» است. این حس از چه چیزی ساخته شده؟ آیا از موادی بیجان و مرده تشکیل شده یا اینکه دقیقاً و کاملاً پر از شناخت و آگاهی است؟
حال چشمانتان را باز کنید و به دیوار روبهرو نگاه کنید
تنها آگاهی ما از این دیوار «دیدن» است. در آنجا چیزی جز دیدن وجود ندارد. چقدر دورتر از «خویش» مان این عملِ دیدن اتفاق میفتد؟ ده متر جلوتر از «خویش» یا اینکه کاملاً و دقیقاً با خویش مان یکی است؟
این تجربهی واقعیِ دیدن از چه چیزی ساخته شده؟ آیا آن از جوهری بهجز قرابت با هستی خودمان است؟
آیا آن سخت و متراکم و بیجان است یا فقط از شناخت و آگاهی ساخته شده؟
حال ماه را تصور کنید. آیا ما به جز دیدن، شناخت دیگری از ماه داریم؟ و این عملِ دیدن چقدر دورتر اتفاق میفتد؟ میلیونها مایل آنورتر یا درست همینجا در این قرابت بی بُعد وجودِ خودمان؟
سعی کن تا چیزی را دور یا جدای از «خویش» پیدا کنی. منظور از خویش بدن نیست زیرا بدن فقط از حواس، دیدن، شنیدن، چشیدن و لمس کردن ساخته شده. اما خویش مان، آگاهی حضور است.
بهوضوح ببین که ذهن، بدن و دنیا هرگز دقیقاً به آن صورتی که تصور میشوند یافت نمیشوند.
تمام آنچه میدانیم تجربه کردن است و تجربه کردن دقیقاً و کاملاً با خویش مان یعنی همان آگاهی یکی است و از همان ساخته شده.
ذهن، بدن و دنیا توهماتی هستند که بهطورمعمول تصور میشوند. بااینحال، این بدان معنا نیست که تجربه یک توهم است. تجربه حقیقی است و حقیقتش آگاهی است که ما دقیقاً خویش مان را با آن میشناسیم، آگاهی دقیقاً خودش را با آن میشناسد.
#روپرت اسپایرا