**اگر ویدئوی قبل را دیدهاید متن زیر را بخوانید.**
"کیست که این من را ادراک میکند."
جهت ادراک عمیق ویدئوی قبل از سوامی سارواپریاناندا به مثال زیر توجه کنید:
تصور کنید که در بستر خود به خواب رفته و خواب میبینید.
خودتان را میبینید که در عالم خواب به دنبال خودشناسی هستید. متوجه میشوید که در یک دورهمی معنوی حضور دارید که سخنران آنجا سوامی سارواپریاناندا است و همین مطالب دیروز را در آنجا با شما در میان میگذارد. میگوید:
" آیا تو صرفاً این بدن هستی؟ آیا تو ساکن این بدنی؟ یا تو آن چیزی هستی که از این بدن و همینطور از این ذهن آگاهی و آن را ادراک میکنی."
خودتان را تصور کنید در عالم خواب که به همین قسمت از سخنرانی رسیده.
این اشارات توجه کاراکتر درون خواب را به چه سمتی هدایت میکند؟ (مکث کنید)
آیا من تماماً فقط همین بدنم؟ یا چیزی هستم که از این بدن آگاه است؟
هنگامیکه کاراکتر درون رؤیا عمیقاً این مطلب را ادراک کند متوجه چه چیز میشود؟
جواب: متوجه ذهن فرد خواب بیننده که در بستر خودش به خواب رفته است.
ماهیت حقیقی و اصل و اساس کاراکتر درون رؤیا چیزی جز ذهن فرد خواب بیننده نیست.
اوست که همهی اینهاست و هم اوست که از همهی اینها آگاه است و مشاهده میکند.
ماهیت حقیقی و اصل و اساس تمام عالم رؤیا چیزی جز ذهن فرد خواب بیننده نیست.
هنگامیکه کاراکتر درون رؤیا به اینجا میرسد و "متوجه" میشود. ناگهان به خودش و اطرافش نگاه میکند و چیزی جز " همان " نمیبیند.
همهچیز فقط همان است.
همه همان است.
تمام مکانها همان، تمام افراد همان، رویدادها همان. جنگها همان، شادیها همان، رنجها همان، دوست همان، دشمن همان، مهر همان، قهر همان.
و این یکی دیدن، این ادراک عمیق، نقطهی آزادی است. آرامش است.
خلاصی است.
حالا درست میبینی.
حالا دیگرهیچ من مجزایی در اینجا اصلاً وجود ندارد
هیچ منی اینجا نیست،
هیچچیزی در بیرون نیست،
هیچ کسی در بیرون نیست،
هیچ درون و بیرونی نیست.
و به قول رابرت آدامز:
"اگر توجه ات را روی خدا یا خویش بگذاری آنگاه هیچکس یا هیچچیزی وجود ندارد تا به تو آسیب برساند یا پریشان و مضطربت کند."
و درنهایت اینکه هیچ کسی که پریشان و مضطرب شود هم دیگر وجود ندارد.
همه اوست. تمام.
خلاص.
#مسیرمستقیم
"کیست که این من را ادراک میکند."
جهت ادراک عمیق ویدئوی قبل از سوامی سارواپریاناندا به مثال زیر توجه کنید:
تصور کنید که در بستر خود به خواب رفته و خواب میبینید.
خودتان را میبینید که در عالم خواب به دنبال خودشناسی هستید. متوجه میشوید که در یک دورهمی معنوی حضور دارید که سخنران آنجا سوامی سارواپریاناندا است و همین مطالب دیروز را در آنجا با شما در میان میگذارد. میگوید:
" آیا تو صرفاً این بدن هستی؟ آیا تو ساکن این بدنی؟ یا تو آن چیزی هستی که از این بدن و همینطور از این ذهن آگاهی و آن را ادراک میکنی."
خودتان را تصور کنید در عالم خواب که به همین قسمت از سخنرانی رسیده.
این اشارات توجه کاراکتر درون خواب را به چه سمتی هدایت میکند؟ (مکث کنید)
آیا من تماماً فقط همین بدنم؟ یا چیزی هستم که از این بدن آگاه است؟
هنگامیکه کاراکتر درون رؤیا عمیقاً این مطلب را ادراک کند متوجه چه چیز میشود؟
جواب: متوجه ذهن فرد خواب بیننده که در بستر خودش به خواب رفته است.
ماهیت حقیقی و اصل و اساس کاراکتر درون رؤیا چیزی جز ذهن فرد خواب بیننده نیست.
اوست که همهی اینهاست و هم اوست که از همهی اینها آگاه است و مشاهده میکند.
ماهیت حقیقی و اصل و اساس تمام عالم رؤیا چیزی جز ذهن فرد خواب بیننده نیست.
هنگامیکه کاراکتر درون رؤیا به اینجا میرسد و "متوجه" میشود. ناگهان به خودش و اطرافش نگاه میکند و چیزی جز " همان " نمیبیند.
همهچیز فقط همان است.
همه همان است.
تمام مکانها همان، تمام افراد همان، رویدادها همان. جنگها همان، شادیها همان، رنجها همان، دوست همان، دشمن همان، مهر همان، قهر همان.
و این یکی دیدن، این ادراک عمیق، نقطهی آزادی است. آرامش است.
خلاصی است.
حالا درست میبینی.
حالا دیگرهیچ من مجزایی در اینجا اصلاً وجود ندارد
هیچ منی اینجا نیست،
هیچچیزی در بیرون نیست،
هیچ کسی در بیرون نیست،
هیچ درون و بیرونی نیست.
و به قول رابرت آدامز:
"اگر توجه ات را روی خدا یا خویش بگذاری آنگاه هیچکس یا هیچچیزی وجود ندارد تا به تو آسیب برساند یا پریشان و مضطربت کند."
و درنهایت اینکه هیچ کسی که پریشان و مضطرب شود هم دیگر وجود ندارد.
همه اوست. تمام.
خلاص.
#مسیرمستقیم
Forwarded from تفحص خویش
یک فرد به اشراق رسیده چیزی متفاوت و جدا از «خویش» نمییابد. همه چیز در خویش است. این تصور که دنیایی وجود دارد که درون آن یک بدنی موجود است و تو در آن بدن ساکن هستی اشتباه است. اگر حقیقت آشکار شود جهان هستی و آنچه فراتر از آن است، فقط در خویش یافت خواهد شد. چیزی جدای از خویش برای دیدن وجود ندارد.
#رامانا ماهارشی
A Jnani does not find anything different or separate from the Self. All are in the Self. It is wrong to imagine that there is the world, that there is a body in it and that you dwell in the body. If the Truth is known, the universe and what is beyond it will be found to be only in the Self. There is nothing else to see different from the Self.
Talks with #Ramana Maharshi (106)
#رامانا ماهارشی
A Jnani does not find anything different or separate from the Self. All are in the Self. It is wrong to imagine that there is the world, that there is a body in it and that you dwell in the body. If the Truth is known, the universe and what is beyond it will be found to be only in the Self. There is nothing else to see different from the Self.
Talks with #Ramana Maharshi (106)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چیست که در حال تجربه کردن است؟ - #روپرت_اسپایرا
Forwarded from تفحص خویش
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تمرین ادراک آرامش درون - #موجی
* دوستان مراقبهگر و اهل تعمق متوجه ارتباط این مطلب با ویدئوی قبل از روپرت اسپایرا باشند.
* دوستان مراقبهگر و اهل تعمق متوجه ارتباط این مطلب با ویدئوی قبل از روپرت اسپایرا باشند.
با توجه به مطالب قبل
علی میخوابد و خواب میبیند که خودش در عالم خواب به دنبال ماهیت حقیقی خودش است، او مصرانه به دنبال اصل و اساس خودش میگردد.
اصل و اساس علیای که در خواب است چیست؟
جواب: اصل و اساسِ علیِ درونِ خواب، ذهنِ علیای است که در بسترش خوابیده.
سؤال: آیا این کاراکتر درون خواب یعنی علی میتواند اصل و اساس و ماهیت حقیقی خودش را به عنوان یک چیز درون عالم خواب پیدا کند؟
یا به بیانی دیگر آیا علی میتواند ذهن علیای که در بسترش آرام گرفته و خواب میبیند را درون عالم رویا پیدا کند؟
جواب: خیر
سؤال: آیا جهان رویا چیزی جدا از ذهن علیای که در بسترش به خواب رفته، است یا کاملا فقط و فقط عینا همان است؟
سؤال: اصلا خود این علیای که در عالم خواب به دنبال اصل و اساس خودش میگردد کیست؟
جواب: علیای که در عالم خواب به دنبال اصل و اساس خودش میگردد چیزی جز ذهن علیای که در بسترش به خواب رفته نیست.
در حقیقیت هیچ علیای جدا از ذهن علیِ خواب بیننده وجود ندارد.
و در اصل تمام عالم رویا، موجوداتش، اتفاقاتش، ماجراهایش، رنجهایش و شادیهایش هیچ چیزی جز ذهن علیای که در بسترش به خواب رفته نیست.
یک عارف حقیقی نیز خودش و تمامیت این جهان را به همین صورت میبیند او دیگر به دنبال این نیست که آرامش را صرفا در وضعیت خاصی از مدیتیشن پیدا کند،
یک عارف حقیقی دیگر به عنوان یک شخص وجود ندارد تا به دنبال آرامش بگردد.
#مسیرمستقیم
در همین ارتباط این مطلب را بشنوید.
علی میخوابد و خواب میبیند که خودش در عالم خواب به دنبال ماهیت حقیقی خودش است، او مصرانه به دنبال اصل و اساس خودش میگردد.
اصل و اساس علیای که در خواب است چیست؟
جواب: اصل و اساسِ علیِ درونِ خواب، ذهنِ علیای است که در بسترش خوابیده.
سؤال: آیا این کاراکتر درون خواب یعنی علی میتواند اصل و اساس و ماهیت حقیقی خودش را به عنوان یک چیز درون عالم خواب پیدا کند؟
یا به بیانی دیگر آیا علی میتواند ذهن علیای که در بسترش آرام گرفته و خواب میبیند را درون عالم رویا پیدا کند؟
جواب: خیر
سؤال: آیا جهان رویا چیزی جدا از ذهن علیای که در بسترش به خواب رفته، است یا کاملا فقط و فقط عینا همان است؟
سؤال: اصلا خود این علیای که در عالم خواب به دنبال اصل و اساس خودش میگردد کیست؟
جواب: علیای که در عالم خواب به دنبال اصل و اساس خودش میگردد چیزی جز ذهن علیای که در بسترش به خواب رفته نیست.
در حقیقیت هیچ علیای جدا از ذهن علیِ خواب بیننده وجود ندارد.
و در اصل تمام عالم رویا، موجوداتش، اتفاقاتش، ماجراهایش، رنجهایش و شادیهایش هیچ چیزی جز ذهن علیای که در بسترش به خواب رفته نیست.
یک عارف حقیقی نیز خودش و تمامیت این جهان را به همین صورت میبیند او دیگر به دنبال این نیست که آرامش را صرفا در وضعیت خاصی از مدیتیشن پیدا کند،
یک عارف حقیقی دیگر به عنوان یک شخص وجود ندارد تا به دنبال آرامش بگردد.
#مسیرمستقیم
در همین ارتباط این مطلب را بشنوید.
Forwarded from تفحص خویش
"فقط همانگونه که اصالتاً یا فطرتاً هستی باش، اینجا و اکنون
خالی از خواستهها
خالی از جستجو
کاملاً خالی از افکاری که حول محور من-شخص میگردند.
خالی باش
حتی از همین حسی که از خالی بودن داری هم خالی شو، چون همین هم چیزی مثل همان حس ناکافی بودن و کمبود است که تمام رنجها از همانجا رشد میکنند.
«تمام حالات ذهنی توهماند، از تمام آنها فراتر برو»
بی ذهن باش. جایی که ذهن نباشد، مشکلی هم نیست.
البته که ذهن همچون بادی که میوزد همچنان ادامه خواهد داشت اما آن دیگر هیچ تأثیری روی تو نخواهد داشت چراکه تو حالا خودت را بهعنوان آن شاهد بی من یا همان آگاهی ناب میشناسی."
از تعالیم ذن
خالی از خواستهها
خالی از جستجو
کاملاً خالی از افکاری که حول محور من-شخص میگردند.
خالی باش
حتی از همین حسی که از خالی بودن داری هم خالی شو، چون همین هم چیزی مثل همان حس ناکافی بودن و کمبود است که تمام رنجها از همانجا رشد میکنند.
«تمام حالات ذهنی توهماند، از تمام آنها فراتر برو»
بی ذهن باش. جایی که ذهن نباشد، مشکلی هم نیست.
البته که ذهن همچون بادی که میوزد همچنان ادامه خواهد داشت اما آن دیگر هیچ تأثیری روی تو نخواهد داشت چراکه تو حالا خودت را بهعنوان آن شاهد بی من یا همان آگاهی ناب میشناسی."
از تعالیم ذن
Forwarded from تفحص خویش
ما درنهایت متوجه این موضوع میشویم که در جستجوی چه چیزی هستیم؟ خوشبختی.
آن کسی که در این جستجو است اصلاً وجود ندارد.
رامش کسی است که در جستجوی خوشبختی است.
اما رامش در حقیقت کیست؟
رامش آگاهیِ غیرشخصی است که با این اسم و فرم خاص -یعنی اسم رامش و این بدن-به عنوان موجودیتی مجزا با حسی از عاملیتِ شخصی (فاعل بودن) که ایگو نامیده میشود همهویتشده است.
درنتیجه این ایگو است که تا زمانی که زنده است به دنبال خوشبختی میگردد.
و هنگامیکه بدن میمیرد، دیگر نیازی به ایگو در زندگی و در رابطه با دیگری وجود ندارد. دیگر به آگاهیِ همهویتشده نیازی نیست و آگاهیِ همهویتشده دوباره تبدیل به آگاهیِ غیرشخصی میشود.
این فرایندی است که میلیونها سال در جریان بوده است.
#رامش بالسکار
آن کسی که در این جستجو است اصلاً وجود ندارد.
رامش کسی است که در جستجوی خوشبختی است.
اما رامش در حقیقت کیست؟
رامش آگاهیِ غیرشخصی است که با این اسم و فرم خاص -یعنی اسم رامش و این بدن-به عنوان موجودیتی مجزا با حسی از عاملیتِ شخصی (فاعل بودن) که ایگو نامیده میشود همهویتشده است.
درنتیجه این ایگو است که تا زمانی که زنده است به دنبال خوشبختی میگردد.
و هنگامیکه بدن میمیرد، دیگر نیازی به ایگو در زندگی و در رابطه با دیگری وجود ندارد. دیگر به آگاهیِ همهویتشده نیازی نیست و آگاهیِ همهویتشده دوباره تبدیل به آگاهیِ غیرشخصی میشود.
این فرایندی است که میلیونها سال در جریان بوده است.
#رامش بالسکار
Forwarded from تفحص خویش
Ultimately we realize that- what am I seeking? Happiness.
The one who is seeking doesn't really exist.
Ramesh is the one who is seeking happiness.
Who is Ramesh? Ramesh is the Impersonal Consciousness identified with this particular name and form as a separate entity, with a sense of personal doership, called the ego.
So it is the ego who is seeking happiness only as long as the ego is alive.
And once the body is dead, the ego in life, in relation to the other, is no longer needed. The identified consciousness is not needed and the identified consciousness again becomes the impersonal consciousness. That is the process which has been going on for millions of years.
#Ramesh Balsekar
The one who is seeking doesn't really exist.
Ramesh is the one who is seeking happiness.
Who is Ramesh? Ramesh is the Impersonal Consciousness identified with this particular name and form as a separate entity, with a sense of personal doership, called the ego.
So it is the ego who is seeking happiness only as long as the ego is alive.
And once the body is dead, the ego in life, in relation to the other, is no longer needed. The identified consciousness is not needed and the identified consciousness again becomes the impersonal consciousness. That is the process which has been going on for millions of years.
#Ramesh Balsekar
Forwarded from تفحص خویش
«آنچه هست»
«آنچه هست» برای کسی اتفاق نمیافتد.
بیشتر این بدنها با این توهم درونشان به سر میبرند. با توهمی از «من» و آنها باور دارند که زندگی برای آن "شخص" اتفاق میفتد.
آنها احساس میکنند که آن شخص است که زندگی را تجربه میکند درحالیکه این شخص نیز خودش یک تجربه است،
آنها احساس میکنند که آن شخص هستند و زندگی را جداگانه تجربه میکنند.
این توهم همان چیزی است که تمام این رنجها را در انسانها به وجود آورده است.
لیسا کرنز
What IS
What IS isn't happening for someone. Most bodies go around with this illusion in them. An illusion of 'I' and they believe that life is happening to that person. They feel that's the person that is experiencing life, rather than that person being an experience as well, they feel that they are that person and that they experience life separately. This illusion is what created all suffering in humans.
Lisa Cairns
«آنچه هست» برای کسی اتفاق نمیافتد.
بیشتر این بدنها با این توهم درونشان به سر میبرند. با توهمی از «من» و آنها باور دارند که زندگی برای آن "شخص" اتفاق میفتد.
آنها احساس میکنند که آن شخص است که زندگی را تجربه میکند درحالیکه این شخص نیز خودش یک تجربه است،
آنها احساس میکنند که آن شخص هستند و زندگی را جداگانه تجربه میکنند.
این توهم همان چیزی است که تمام این رنجها را در انسانها به وجود آورده است.
لیسا کرنز
What IS
What IS isn't happening for someone. Most bodies go around with this illusion in them. An illusion of 'I' and they believe that life is happening to that person. They feel that's the person that is experiencing life, rather than that person being an experience as well, they feel that they are that person and that they experience life separately. This illusion is what created all suffering in humans.
Lisa Cairns