سؤال: من واقعاً متوجه اینهمه تأکید به بی ذهنی و نبود شخص و توقف افکار و این چیزها نمیشم و حتی برام ترسناکه. مثل چیزی تاریک و خالیه. چرا من باید متوجه چنین چیزی باشم؟
*(پیش از هر چیزی این موضوعی نیست که دلیلی داشته باشه که همه به دنبالش باشند و باید در ابتدا بطور خود به خودی میل و اشتیاق شدید به خودشناسی شکل بگیره و بعد باقی ماجرا)*
پاسخ: اولازهمه آگاه باش که اونچیزی که تو بهعنوان خودت یعنی این شخص یا من ذهنی یا فلانی فلانی میشناسی یعنی همین چیزی که اکثر ما گمان میکنیم که همون هستیم، فقط "محتوای آگاهی" هست. محتوای آگاهی هم یعنی تمام چیزهایی که ما از اونها آگاهیم.
محتوای آگاهی چه چیزهایی هستند؟ اتفاقات، ماجراها، افکار، احساسات، عواطف، تصاویر، حواس.
حالا خودِ آگاهی چیه؟ آگاهی حقیقتِ تو است. یعنی اون چیزی که از این افکار و احساسات و .. آگاهه و خودش فراسوی تمام این کیفیاته.
وقتی از تو میپرسند اسمت چیه؟ تو خودتو فقط "محتوای آگاهی" معرفی میکنی یعنی خاطرات و ماجراها و افکار و تصاویر و گذشته و ...
ازونجایی که محتوای آگاهی بطور مدام در حال تغییره، چنانچه شناسایی درست صورت نگیره و تو صرفاً خودتو همین محتوا به حساب بیاری درنتیجه تبدیل به چیزی دائم التغییر میشی که مدام درحال دگرگون شدنه.
وقتی در مطالب معنوی با واژههای "مرگ اختیاری، نیستی، نبودن، نباش" و چیزهایی از این قبیل مواجه میشی هدف اینه که به طریقی "توجه" از این محتوای آگاهی برداشته بشه. وقتی "توجه" از محتوای آگاهی برداشته بشه چیزی که باقی میمونه خودِ فضای آگاهیه که عاری از هر کیفیتیه و با واژههای "فقط بودن"، "وجود" یا "هستی"، "حضور" و "آگاهی محض" و ... ازش یاد میشه.
ماجرا چیزی شبیه مثال زیره:
لیوانی رو درنظر بگیر که محتواش شیره. هنگامیکه از «لیوان» سؤال بشه تو چی هستی؟ اون میگه: شیر. لیوان به دلیل تمرکز بیشازحد بر محتوای خودش و غافل بودن از حقیقت اصلیش، بهغلط فکر میکنه که فقط شیره و تماماً متمرکز بر اینه که مبادا اون محتوا به نحوی دچار کم و کاستی بشه. ازونجا که لیوان صرفاً خودشو محتوای درون خودش به حساب میاره و کاملاً از لیوان بودن خودش غافله، با تغییر محتوا، خودشم متغیر میشه و مدام در حال دگرگون شدنه. فقط زمانی که لیوان توجه رو از محتوای درون خودش برداره میتونه متوجه وجود چیزی بشه که تا الان بهش پی نبرده بود. من این چایی و شیر و نوشابه و قهوه نیستم بلکه من لیوانی هستم که هرگز متأثر از محتوای درون خودم نیستم، محتوای درون من تغییر میکنه اما من، نه.
حالا اینطور نیست که لیوان بعدازاین شناخت دیگه متوجه محتوای خودش نشه، نه اینطور نیست. اون همچنان بعدازاین هم متوجه محتوای خودش هست اما با این ادراک و شناخت جدید رویکردش نسبت به قبل متفاوت شده و دیگر خودشو صرفاً محتوای درون خودش نمیپنداره و اعمالش ناشی از شناخت جدیدش خواهد بود.
روی هم رفته وقتی موج رو به نیستی دعوت میکنی هدف نیستی و نابودی نیست، هدف اینه که موج متوجه اصل و اساس خودش بشه، متوجه اقیانوس بشه. متوجه بشه که خودش اقیانوسه. همیشه اقیانوس بوده و همین حالا هم اقیانوسه. اصلا هیچ چیزی جز اقیانوس وجود نداره. متوجه بشه که اصلا موجی وجود نداشته و در نتیجهی این ادراک، از محدودیتها و ماجراهای مربوط به موج بودن رها بشه و در بیکرانگی و جاودانگی و آرامش اقیانوس محو بشه.
روی این چند جمله تمرکز کنید:
" «خویش» آنجایی است که مطلقاً هیچ فکری از "من" وجود نداشته باشد." #رامانا_ماهارشی
"تو آگاهی هستی. آگاهی نام دیگر تو است . ازآنجاکه تو آگاهی هستی در این صورت هیچ نیازی برای بدست آوردن یا پرورش دادن آن نیست. تمام کاری که باید انجام دهی این است که آگاه بودن از سایر چیزهایی که غیر خویش هستند را رها کنی. اگر فرد آگاه بودن از آنها را رها کند، آنگاه فقط آگاهی محض باقی خواهد ماند و آن «خویش» است."
#رامانا ماهارشی
"آن نَفَسی که باخودی همچو خزان فسردهای
وان نفسی که بیخودی دِی چو بهار آیدت"
#مولانا
#مسیرمستقیم
*(پیش از هر چیزی این موضوعی نیست که دلیلی داشته باشه که همه به دنبالش باشند و باید در ابتدا بطور خود به خودی میل و اشتیاق شدید به خودشناسی شکل بگیره و بعد باقی ماجرا)*
پاسخ: اولازهمه آگاه باش که اونچیزی که تو بهعنوان خودت یعنی این شخص یا من ذهنی یا فلانی فلانی میشناسی یعنی همین چیزی که اکثر ما گمان میکنیم که همون هستیم، فقط "محتوای آگاهی" هست. محتوای آگاهی هم یعنی تمام چیزهایی که ما از اونها آگاهیم.
محتوای آگاهی چه چیزهایی هستند؟ اتفاقات، ماجراها، افکار، احساسات، عواطف، تصاویر، حواس.
حالا خودِ آگاهی چیه؟ آگاهی حقیقتِ تو است. یعنی اون چیزی که از این افکار و احساسات و .. آگاهه و خودش فراسوی تمام این کیفیاته.
وقتی از تو میپرسند اسمت چیه؟ تو خودتو فقط "محتوای آگاهی" معرفی میکنی یعنی خاطرات و ماجراها و افکار و تصاویر و گذشته و ...
ازونجایی که محتوای آگاهی بطور مدام در حال تغییره، چنانچه شناسایی درست صورت نگیره و تو صرفاً خودتو همین محتوا به حساب بیاری درنتیجه تبدیل به چیزی دائم التغییر میشی که مدام درحال دگرگون شدنه.
وقتی در مطالب معنوی با واژههای "مرگ اختیاری، نیستی، نبودن، نباش" و چیزهایی از این قبیل مواجه میشی هدف اینه که به طریقی "توجه" از این محتوای آگاهی برداشته بشه. وقتی "توجه" از محتوای آگاهی برداشته بشه چیزی که باقی میمونه خودِ فضای آگاهیه که عاری از هر کیفیتیه و با واژههای "فقط بودن"، "وجود" یا "هستی"، "حضور" و "آگاهی محض" و ... ازش یاد میشه.
ماجرا چیزی شبیه مثال زیره:
لیوانی رو درنظر بگیر که محتواش شیره. هنگامیکه از «لیوان» سؤال بشه تو چی هستی؟ اون میگه: شیر. لیوان به دلیل تمرکز بیشازحد بر محتوای خودش و غافل بودن از حقیقت اصلیش، بهغلط فکر میکنه که فقط شیره و تماماً متمرکز بر اینه که مبادا اون محتوا به نحوی دچار کم و کاستی بشه. ازونجا که لیوان صرفاً خودشو محتوای درون خودش به حساب میاره و کاملاً از لیوان بودن خودش غافله، با تغییر محتوا، خودشم متغیر میشه و مدام در حال دگرگون شدنه. فقط زمانی که لیوان توجه رو از محتوای درون خودش برداره میتونه متوجه وجود چیزی بشه که تا الان بهش پی نبرده بود. من این چایی و شیر و نوشابه و قهوه نیستم بلکه من لیوانی هستم که هرگز متأثر از محتوای درون خودم نیستم، محتوای درون من تغییر میکنه اما من، نه.
حالا اینطور نیست که لیوان بعدازاین شناخت دیگه متوجه محتوای خودش نشه، نه اینطور نیست. اون همچنان بعدازاین هم متوجه محتوای خودش هست اما با این ادراک و شناخت جدید رویکردش نسبت به قبل متفاوت شده و دیگر خودشو صرفاً محتوای درون خودش نمیپنداره و اعمالش ناشی از شناخت جدیدش خواهد بود.
روی هم رفته وقتی موج رو به نیستی دعوت میکنی هدف نیستی و نابودی نیست، هدف اینه که موج متوجه اصل و اساس خودش بشه، متوجه اقیانوس بشه. متوجه بشه که خودش اقیانوسه. همیشه اقیانوس بوده و همین حالا هم اقیانوسه. اصلا هیچ چیزی جز اقیانوس وجود نداره. متوجه بشه که اصلا موجی وجود نداشته و در نتیجهی این ادراک، از محدودیتها و ماجراهای مربوط به موج بودن رها بشه و در بیکرانگی و جاودانگی و آرامش اقیانوس محو بشه.
روی این چند جمله تمرکز کنید:
" «خویش» آنجایی است که مطلقاً هیچ فکری از "من" وجود نداشته باشد." #رامانا_ماهارشی
"تو آگاهی هستی. آگاهی نام دیگر تو است . ازآنجاکه تو آگاهی هستی در این صورت هیچ نیازی برای بدست آوردن یا پرورش دادن آن نیست. تمام کاری که باید انجام دهی این است که آگاه بودن از سایر چیزهایی که غیر خویش هستند را رها کنی. اگر فرد آگاه بودن از آنها را رها کند، آنگاه فقط آگاهی محض باقی خواهد ماند و آن «خویش» است."
#رامانا ماهارشی
"آن نَفَسی که باخودی همچو خزان فسردهای
وان نفسی که بیخودی دِی چو بهار آیدت"
#مولانا
#مسیرمستقیم
Forwarded from تفحص خویش
«این چه کسی است که مشغول فکر کردن است؟»
این فرآیند فکر کردن، این بار اضافه، تمایلی است که ما همیشه آن را با خود حمل میکنیم. من به شما نشان میدهم که چگونه این بار ناخواسته را رها کنید.
وقتی سؤال «این چه کسی است که مشغول فکر کردن است؟» را میپرسید، روند تفکر را متوقف کرده و به ماهیت حقیقی خودتان، ماهیت ذاتی خودتان، ماهیت خودبهخودی و خودجوش خودتان، همان منشأِ خالصِ خالی، بازمیگردید.
این ماهیت و فطرت شماست و این چیزی است که شما همیشه هستید. ذهن به آن راهی ندارد. زمان به آن راهی ندارد. مرگ به آن راهی ندارد. ترس به آن راهی ندارد.
#پاپاجی
این فرآیند فکر کردن، این بار اضافه، تمایلی است که ما همیشه آن را با خود حمل میکنیم. من به شما نشان میدهم که چگونه این بار ناخواسته را رها کنید.
وقتی سؤال «این چه کسی است که مشغول فکر کردن است؟» را میپرسید، روند تفکر را متوقف کرده و به ماهیت حقیقی خودتان، ماهیت ذاتی خودتان، ماهیت خودبهخودی و خودجوش خودتان، همان منشأِ خالصِ خالی، بازمیگردید.
این ماهیت و فطرت شماست و این چیزی است که شما همیشه هستید. ذهن به آن راهی ندارد. زمان به آن راهی ندارد. مرگ به آن راهی ندارد. ترس به آن راهی ندارد.
#پاپاجی
Forwarded from تفحص خویش
Who is thinking?
This thinking process, this burden, is a desire that we always carry with us. I am showing you how to drop this unwanted burden. When you ask the question, "Who is thinking?" you arrest the process of thinking and return back to your true nature, your inherent nature, your spontaneous nature, the pure source that is empty.
This is your own nature, and this is what you are always. The mind does not enter there. Time does not enter. Death does not enter. Fear does not enter.
#papaji
This thinking process, this burden, is a desire that we always carry with us. I am showing you how to drop this unwanted burden. When you ask the question, "Who is thinking?" you arrest the process of thinking and return back to your true nature, your inherent nature, your spontaneous nature, the pure source that is empty.
This is your own nature, and this is what you are always. The mind does not enter there. Time does not enter. Death does not enter. Fear does not enter.
#papaji
Forwarded from تفحص خویش
هر صدای آزاردهندهای میتواند بهاندازه سکوت مفید باشد.
چطور؟
با رها کردن مقاومت درونی به صدا. با اجازه دادن به آن تا همانطور که هست باشد، این پذیرش نیز (مانند سکوت) شما را به منطقه صلح و آرامش درون که همان سکون است میبرد.
هر زمان که این لحظه را فارغ از فرمی که این لحظه به خود میگیرد، همانطور که هست عمیقاً بپذیرید در صلح و آرامش هستید.
#اکهارت تُله
چطور؟
با رها کردن مقاومت درونی به صدا. با اجازه دادن به آن تا همانطور که هست باشد، این پذیرش نیز (مانند سکوت) شما را به منطقه صلح و آرامش درون که همان سکون است میبرد.
هر زمان که این لحظه را فارغ از فرمی که این لحظه به خود میگیرد، همانطور که هست عمیقاً بپذیرید در صلح و آرامش هستید.
#اکهارت تُله
Forwarded from تفحص خویش
اینطور در نظر بگیر که با آرامش در خانه نشستهای که ناگهان صدای گوشخراش بوق ماشینی از آنطرف خیابان به گوش میرسد. احساس خشم و ناراحتیای برمیخیزد. هدف از این خشم و ناراحتی ای که برخاسته چیست؟ هیچی. پس چرا این احساس را بوجود آوردی؟ تو این کار را نکردی. ذهن این کار را انجام داد؛ و کاملاً هم بهصورت خودکار و ناآگاهانه اتفاق افتاد. چرا ذهن چنین چیزی را به وجود میآورد؟ چون معتقد به این باورِ ناآگاهانه است که مقاومتش یعنی همین چیزی که تو آن را در قالب خشم و ناراحتی تجربه کردی، میتواند به طریقی این شرایط نامطلوب را از بین ببرد؛ که البته این چیزی جز توهم نیست. این مقاومتی که ذهن به وجود میاورد مثلاً در این موردِ بخصوص خشم و ناراحتی، خودش بسیار آزاردهندهتر از علت اصلیای که تلاش میکند تا آن را از بین ببرد است.
تمام شرایط اینچنینی را میتوان به تمرینی معنوی تبدیل کرد.
حس کن که شفاف شدهای. تا آنجاکه دیگر چیزی از این توده مادی بدن وجود ندارد. حالا اجازه بده تا آن صدا یا هر چیزی که علتِ عکسالعملِ منفیِ تو بوده از شفافیتِ بدنِ تو عبور کند. آن دیگر به دیوار محکمی در درون تو برنمیخورد. همینطور که گفتم در ابتدا با چیزهای کوچک شروع کن. مثل بوق ماشین، صدای پارس سگ، جیغ و داد بچهها و ترافیک.
بهجای اینکه یک دیوار مقاومتی مستحکم درون خودت داشته باشی که مدام در معرض ضربات پیاپی چیزهایی که گمان میکنی "نباید اتفاق بیفتند" قرار بگیرد، اجازه بده تا همهچیز از تو عبور کند.
#اکهارت تُله
Let's say that you are sitting quietly at home. Suddenly, there is the penetrating sound of a car alarm from across the street. Irritation arises. What is the purpose of the irritation? None whatsoever. Why did you create it? You didn't. The mind did. It was totally automatic, totally unconscious. Why did the mind create it? Because it holds the unconscious belief that its resistance, which you experience as negativity or unhappiness in some form, will somehow dissolve the undesirable condition. This, of course, is a delusion. The resistance that it creates, the irritation or anger in this case, is far more disturbing than the original cause that it is attempting to dissolve.
All this can be transformed into spiritual practice. Feel yourself becoming transparent, as it were, without the solidity of a material body. Now allow the noise, or whatever causes a negative reaction, to pass right through you. It is no longer hitting a solid “wall” inside you. As I said, practice with little things first. The car alarm, the dog barking, the children screaming, the traffic jam.
Instead of having a wall of resistance inside you that gets constantly and painfully hit by things that”should not be happening,” let everything pass through you.
#Eckhart Tolle
تمام شرایط اینچنینی را میتوان به تمرینی معنوی تبدیل کرد.
حس کن که شفاف شدهای. تا آنجاکه دیگر چیزی از این توده مادی بدن وجود ندارد. حالا اجازه بده تا آن صدا یا هر چیزی که علتِ عکسالعملِ منفیِ تو بوده از شفافیتِ بدنِ تو عبور کند. آن دیگر به دیوار محکمی در درون تو برنمیخورد. همینطور که گفتم در ابتدا با چیزهای کوچک شروع کن. مثل بوق ماشین، صدای پارس سگ، جیغ و داد بچهها و ترافیک.
بهجای اینکه یک دیوار مقاومتی مستحکم درون خودت داشته باشی که مدام در معرض ضربات پیاپی چیزهایی که گمان میکنی "نباید اتفاق بیفتند" قرار بگیرد، اجازه بده تا همهچیز از تو عبور کند.
#اکهارت تُله
Let's say that you are sitting quietly at home. Suddenly, there is the penetrating sound of a car alarm from across the street. Irritation arises. What is the purpose of the irritation? None whatsoever. Why did you create it? You didn't. The mind did. It was totally automatic, totally unconscious. Why did the mind create it? Because it holds the unconscious belief that its resistance, which you experience as negativity or unhappiness in some form, will somehow dissolve the undesirable condition. This, of course, is a delusion. The resistance that it creates, the irritation or anger in this case, is far more disturbing than the original cause that it is attempting to dissolve.
All this can be transformed into spiritual practice. Feel yourself becoming transparent, as it were, without the solidity of a material body. Now allow the noise, or whatever causes a negative reaction, to pass right through you. It is no longer hitting a solid “wall” inside you. As I said, practice with little things first. The car alarm, the dog barking, the children screaming, the traffic jam.
Instead of having a wall of resistance inside you that gets constantly and painfully hit by things that”should not be happening,” let everything pass through you.
#Eckhart Tolle
Forwarded from تفحص خویش
هرزمان که در زندگی شما فقدانی عمیق رخ میدهد مثل از دست دادن دارایی، خانه، یک رابطه عاشقانه، از دست دادن اعتبار و شغل یا تواناییهای جسمی، چیزی درون شما میمیرد و نسبت به حسی که از خودتان دارید احساس نقص میکنید. همچنین ممکن است احساس سردرگمی و گیجی و عدم تعادل داشته باشید.
"حالا بدون این .... من کی هستم؟"
هنگامیکه یک فرم، که شما بهطور ناآگاهانه با آن بهعنوان بخشی از خودتان همهویتشده بودید شما را ترک کند یا از بین برود آنگاه این اتفاق میتواند بشدت دردناک باشد.
به تعبیری میتوان گفت که آن در بافت وجودی شما حفرهای ایجاد میکند. هنگامیکه چنین اتفاقی میفتد آن درد یا غمی که احساس میکنید را انکار نکنید و نادیده نگیرید. قبول کنید و بپذیرید که آن درد آنجاست. از تمایل ذهن برای ساختن یک داستان پیرامون آن ماجرا که در آن به شما نقش یک قربانی را میدهد آگاه باشید. ترس، خشم، رنجش یا خودخوری احساساتی هستند که با آن نقش شکل میگیرند.
ازآنچه پشت آن احساسات و همچنین پشت داستان ساخته شده توسط ذهن قرار دارد آگاه شوید: آن حفره، آن فضای خالی.
آیا میتوانید با آن حس عجیب خلأ و خالی بودن روبرو شوید و آن را بپذیرید؟
اگر آن را بپذیرید ممکن است متوجه شوید که دیگر جای ترسناکی نیست. ممکن است از آرامشی که از آن بیرون میآید شگفتزده شوید. هر زمان که مرگ فرامیرسد، هر زمان که یک شکل زندگی از هم میپاشد، خدا یعنی همان بی فرم و تجلی نیافته از حفرهی ناشی از محو شدن آن فرم میدرخشد. به همین دلیل مقدسترین چیز در زندگی مرگ است. به همین دلیل است که آرامش خدا میتواند از طریق تأمل و پذیرش مرگ به سراغ شما بیاید.
#اکهارت تله
“Whenever any kind of deep loss occurs in your life – such as loss of possessions, your home, a close relationship; or loss of your reputation, job, or physical abilities – something inside you dies. You feel diminished in your sense of who you are. There may also be a certain disorientation. “Without this...who am I?”
When a form that you had unconsciously identified with as part of yourself leaves you or dissolves, that can be extremely painful. It leaves a hole, so to speak, in the fabric of your existence. When this happens, don't deny or ignore the pain or the sadness that you feel. Accept that it is there. Beware of your mind's tendency to construct a story around that loss in which you are assigned the role of victim. Fear, anger, resentment, or self-pity are the emotions that go with that role. Then become aware of what lies behind those emotions as well as behind the mind-made story: that hole, that empty space. Can you face and accept that strange sense of emptiness? If you do, you may find that it is no longer a fearful place. You may be surprised to find peace emanating from it. Whenever death occurs, whenever a life form dissolves, God, the formless and unmanifested, shines through the opening left by the dissolving form. That is why the most sacred thing in life is death. That is why the peace of God can come to you through the contemplation and acceptance of death.”
#Eckhart Tolle
"حالا بدون این .... من کی هستم؟"
هنگامیکه یک فرم، که شما بهطور ناآگاهانه با آن بهعنوان بخشی از خودتان همهویتشده بودید شما را ترک کند یا از بین برود آنگاه این اتفاق میتواند بشدت دردناک باشد.
به تعبیری میتوان گفت که آن در بافت وجودی شما حفرهای ایجاد میکند. هنگامیکه چنین اتفاقی میفتد آن درد یا غمی که احساس میکنید را انکار نکنید و نادیده نگیرید. قبول کنید و بپذیرید که آن درد آنجاست. از تمایل ذهن برای ساختن یک داستان پیرامون آن ماجرا که در آن به شما نقش یک قربانی را میدهد آگاه باشید. ترس، خشم، رنجش یا خودخوری احساساتی هستند که با آن نقش شکل میگیرند.
ازآنچه پشت آن احساسات و همچنین پشت داستان ساخته شده توسط ذهن قرار دارد آگاه شوید: آن حفره، آن فضای خالی.
آیا میتوانید با آن حس عجیب خلأ و خالی بودن روبرو شوید و آن را بپذیرید؟
اگر آن را بپذیرید ممکن است متوجه شوید که دیگر جای ترسناکی نیست. ممکن است از آرامشی که از آن بیرون میآید شگفتزده شوید. هر زمان که مرگ فرامیرسد، هر زمان که یک شکل زندگی از هم میپاشد، خدا یعنی همان بی فرم و تجلی نیافته از حفرهی ناشی از محو شدن آن فرم میدرخشد. به همین دلیل مقدسترین چیز در زندگی مرگ است. به همین دلیل است که آرامش خدا میتواند از طریق تأمل و پذیرش مرگ به سراغ شما بیاید.
#اکهارت تله
“Whenever any kind of deep loss occurs in your life – such as loss of possessions, your home, a close relationship; or loss of your reputation, job, or physical abilities – something inside you dies. You feel diminished in your sense of who you are. There may also be a certain disorientation. “Without this...who am I?”
When a form that you had unconsciously identified with as part of yourself leaves you or dissolves, that can be extremely painful. It leaves a hole, so to speak, in the fabric of your existence. When this happens, don't deny or ignore the pain or the sadness that you feel. Accept that it is there. Beware of your mind's tendency to construct a story around that loss in which you are assigned the role of victim. Fear, anger, resentment, or self-pity are the emotions that go with that role. Then become aware of what lies behind those emotions as well as behind the mind-made story: that hole, that empty space. Can you face and accept that strange sense of emptiness? If you do, you may find that it is no longer a fearful place. You may be surprised to find peace emanating from it. Whenever death occurs, whenever a life form dissolves, God, the formless and unmanifested, shines through the opening left by the dissolving form. That is why the most sacred thing in life is death. That is why the peace of God can come to you through the contemplation and acceptance of death.”
#Eckhart Tolle
Forwarded from تفحص خویش
مستند بیداری ذهن – قسمت دوم - پرده برداری از ذهن
به لطف یکی از دوستان عزیزم قسمت دوم این مستند هم ترجمه شد و در کانال آپلود خواهد شد پیشنهاد میکنم تا در صورت اشتیاق پیش از قسمت دوم یکبار دیگر قسمت اول را مرور کنید تا عمیقتر مطلب را ادراک کنید.
**انجمن آنلاین "جهان را بیدار کن" هرچند سال یکبار مستندی عمیق در جهت بیداری بشریت ارائه میکنند. نام مستند قبلی آنها سامادهی بود که عده زیادی از افرادی که در جستجوی حقیقت هستند این مستند را دیدهاند. همانطور که در صفحه آنها آمده، هدفشان خدمت به بیداری بشریت به ماهیت حقیقیشان است.
لینک قسمت اول این مستند
به لطف یکی از دوستان عزیزم قسمت دوم این مستند هم ترجمه شد و در کانال آپلود خواهد شد پیشنهاد میکنم تا در صورت اشتیاق پیش از قسمت دوم یکبار دیگر قسمت اول را مرور کنید تا عمیقتر مطلب را ادراک کنید.
**انجمن آنلاین "جهان را بیدار کن" هرچند سال یکبار مستندی عمیق در جهت بیداری بشریت ارائه میکنند. نام مستند قبلی آنها سامادهی بود که عده زیادی از افرادی که در جستجوی حقیقت هستند این مستند را دیدهاند. همانطور که در صفحه آنها آمده، هدفشان خدمت به بیداری بشریت به ماهیت حقیقیشان است.
لینک قسمت اول این مستند
Forwarded from تفحص خویش
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
"مراقبه درواقع یعنی آگاهانه همان باشیم، همانکه از تجاربمان آگاه است."
«ما هماکنون از تجاربمان آگاه هستیم. از همین کلمات آگاهیم، از افکار و احساساتمان هر آنچه که هستند و در هر وضعیتی که هستند آگاهیم. ما از هر آنچه در حال حاضر در اینجا میبینیم و میشنویم آگاهیم، از حسی که از بدن داریم آگاهیم. ما بدون اینکه تلاشی انجام دهیم از این جریان تجربههای پیاپی آگاهیم؛ و برای اینکه آنی که تجاربمان را شناسایی میکند و از آنها آگاه است باشیم، نیازی به کوچکترین تلاش نداریم. مراقبه درواقع یعنی آگاهانه همان باشیم، همانکه از تجاربمان آگاه است.»
#روپرت_اسپایرا
«ما هماکنون از تجاربمان آگاه هستیم. از همین کلمات آگاهیم، از افکار و احساساتمان هر آنچه که هستند و در هر وضعیتی که هستند آگاهیم. ما از هر آنچه در حال حاضر در اینجا میبینیم و میشنویم آگاهیم، از حسی که از بدن داریم آگاهیم. ما بدون اینکه تلاشی انجام دهیم از این جریان تجربههای پیاپی آگاهیم؛ و برای اینکه آنی که تجاربمان را شناسایی میکند و از آنها آگاه است باشیم، نیازی به کوچکترین تلاش نداریم. مراقبه درواقع یعنی آگاهانه همان باشیم، همانکه از تجاربمان آگاه است.»
#روپرت_اسپایرا
"We are aware right now of our experience. We are aware of these words; we are aware of our thoughts and feelings, whatever they might be. We are aware of whatever sights or sounds are present in our room, the tingling sensations of the body. We are effortlessly aware of all this flow of experience. And we don't need to make the slightest effort to be that which knows or is aware of our experience. Meditation is simply to be knowingly this one, the one that is aware of our experience."
#RupertSpira
#RupertSpira
Forwarded from تفحص خویش
تمرین کن تا ذهن را با بیطرفی مشاهده کنی، سپس آنی که ذهن را مشاهده میکند را ببین و متوجهاش باش.
چه چیز باقی میماند؟
تو همانی.
#موجی
*دوستانی که بطور پیاپی مطالب را دنبال کرده و روی آنها تعمق میکنند متوجه همسو بودن آنها باشند.
** بعد از ادراکِ ذهنیِ این اشاراتِ ناب، آنها را درون تجربه خودتان مورد بررسی قرار داده و عامل توجه را به سمت آن چیزی که اشاره میشود متمرکز کنید و متوجهاش باشید و با آن بمانید.
PRACTICE WATCHING THE MIND WITH DETACHMENT; THEN WATCH THE ONE WATCHING THE MIND.
WHAT REMAINS? THAT, YOU ARE.
#Mooji
چه چیز باقی میماند؟
تو همانی.
#موجی
*دوستانی که بطور پیاپی مطالب را دنبال کرده و روی آنها تعمق میکنند متوجه همسو بودن آنها باشند.
** بعد از ادراکِ ذهنیِ این اشاراتِ ناب، آنها را درون تجربه خودتان مورد بررسی قرار داده و عامل توجه را به سمت آن چیزی که اشاره میشود متمرکز کنید و متوجهاش باشید و با آن بمانید.
PRACTICE WATCHING THE MIND WITH DETACHMENT; THEN WATCH THE ONE WATCHING THE MIND.
WHAT REMAINS? THAT, YOU ARE.
#Mooji
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مراقبهی آگاه بودن از آگاهی - #روپرت_اسپایرا