Forwarded from تفحص خویش
(در ارتباط با پست قبل)
بالاترین ادراک این است:
"کسی که افکار را دنبال میکند خودش فکر است."
#پاپاجی
«خود» حاصل فکر یا عقل جزیی است. و این «خود» چیزی است که انسان را از متصل بودن به حقیقت، معنویت، عشق و کیفیت های ناشناختهیِ ورای فكر و ذهن جدا می کند. این «هستیِ» ذهنی و مجازی عين حجاب و پردهیِ «آن» یا حقیقت است. حال انسان می کوشد تا از متن و از درون همين «هستیِ» محدود، حقیقت ناشناخته و ورای فکر را دریابد، یا بشناسد. ولی هر حرکت فکر برای دریافت آنچه ورای فکر است، حکم پرده و حجاب جدیدی را دارد بر روی آن حالت ناشناخته. فکر آفت و مانع ادراک آن حالت است.
کتاب «با پیر بلخ»
محمدجعفر #مصفا
چگونه باید "من" را از بين برد؟
ما "هويت فکری" را چيزی جدا از فکر تصور میکنيم و تمام توجهمان به يک پديدۀ جدا از فکر است و نه به خودِ فکر. به "من" نظر داريم، نه به خالق آن که "فکر" است. و همين اشتباه علت پابرجاماندن و استمرار اين پديده و مسائل ناشی از آن است.
ما میگوييم چگونه بايد "من" را از بين برد؟ غافل از اينکه "من" اصلا وجود ندارد تا از بين بردن آن مطرح باشد. مسألۀ ما عبارت است از يک اشتباه ذهنی. و رفع اين اشتباه ذهنی مطرح است، نه "از بين بردن" چيزی.
کتاب تفکر زائد
محمدجعفر #مصفا
"از تمام افکاری که در ذهن برمیخیزند فکر «من» اولین فکر است. تنها بعد از برخاستن فکر «من» است که سایر افکار ظاهر میشوند. بعد از برخاستن ضمیر اولشخص است که ضمایر دوم و سوم شخص ظاهر میشوند، بدون ضمیر اولشخص، ضمایر دیگر نیز نخواهند بود."
#رامانا ماهارشی
بالاترین ادراک این است:
"کسی که افکار را دنبال میکند خودش فکر است."
#پاپاجی
«خود» حاصل فکر یا عقل جزیی است. و این «خود» چیزی است که انسان را از متصل بودن به حقیقت، معنویت، عشق و کیفیت های ناشناختهیِ ورای فكر و ذهن جدا می کند. این «هستیِ» ذهنی و مجازی عين حجاب و پردهیِ «آن» یا حقیقت است. حال انسان می کوشد تا از متن و از درون همين «هستیِ» محدود، حقیقت ناشناخته و ورای فکر را دریابد، یا بشناسد. ولی هر حرکت فکر برای دریافت آنچه ورای فکر است، حکم پرده و حجاب جدیدی را دارد بر روی آن حالت ناشناخته. فکر آفت و مانع ادراک آن حالت است.
کتاب «با پیر بلخ»
محمدجعفر #مصفا
چگونه باید "من" را از بين برد؟
ما "هويت فکری" را چيزی جدا از فکر تصور میکنيم و تمام توجهمان به يک پديدۀ جدا از فکر است و نه به خودِ فکر. به "من" نظر داريم، نه به خالق آن که "فکر" است. و همين اشتباه علت پابرجاماندن و استمرار اين پديده و مسائل ناشی از آن است.
ما میگوييم چگونه بايد "من" را از بين برد؟ غافل از اينکه "من" اصلا وجود ندارد تا از بين بردن آن مطرح باشد. مسألۀ ما عبارت است از يک اشتباه ذهنی. و رفع اين اشتباه ذهنی مطرح است، نه "از بين بردن" چيزی.
کتاب تفکر زائد
محمدجعفر #مصفا
"از تمام افکاری که در ذهن برمیخیزند فکر «من» اولین فکر است. تنها بعد از برخاستن فکر «من» است که سایر افکار ظاهر میشوند. بعد از برخاستن ضمیر اولشخص است که ضمایر دوم و سوم شخص ظاهر میشوند، بدون ضمیر اولشخص، ضمایر دیگر نیز نخواهند بود."
#رامانا ماهارشی
Forwarded from تفحص خویش
"اصل، خود جذبه است، لیک ای خواجهتاش
کار کن، موقوف آن جذبه مباش"
#مولانا
دوستان عزیزم، برای چند روزی در خدمت شما نخواهم بود.
کار کن، موقوف آن جذبه مباش"
#مولانا
دوستان عزیزم، برای چند روزی در خدمت شما نخواهم بود.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بی ذهنی – رفع یک ابهام
سلام و عرض ادب خدمت دوستان عزیزم بعد از یک وقفه چندروزه.
نکته مهمی بود که به دلیل تکرار بسیار، ترجیح دادم تا بصورت یک مطلب مجزا اندکی شرح و بسط داده بشه. 🙏🌸
#مسیرمستقیم
سلام و عرض ادب خدمت دوستان عزیزم بعد از یک وقفه چندروزه.
نکته مهمی بود که به دلیل تکرار بسیار، ترجیح دادم تا بصورت یک مطلب مجزا اندکی شرح و بسط داده بشه. 🙏🌸
#مسیرمستقیم
Forwarded from تفحص خویش
...و شما بیشتر و بیشتر درباره زندگی فکر میکنید، اینکه علت تمام این اتفاقها چیست. آنگاه روزی اتفاقی برایتان میفتد. شروع به درک این موضوع میکنید که علت اصلی تمام مشکلاتتان خودِ همین افکارتان بودند. این افکار شما بود که از ابتدا مشکلساز شده بودند.
#رابرت_آدامز
"اندیشه میکنی که رهی از زحیر و رنج
اندیشه کردن آمد سرچشمه زحیر"
#مولانا
معنای بیت: با فکر و خیال میخواهی که از غم و رنج رهایی پیدا کنی غافل از اینکه علت اصلی و سرچشمه این رنج، همان فکر و خیال است.
…And you start to think more about life, what it's all about. Then, one day something happens to you. You begin to realise that your thinking has been the catalyst for all your problems to begin with, the illusion, the maya. It is your thoughts all-along that have been the problem.
- #Robert Adams
#رابرت_آدامز
"اندیشه میکنی که رهی از زحیر و رنج
اندیشه کردن آمد سرچشمه زحیر"
#مولانا
معنای بیت: با فکر و خیال میخواهی که از غم و رنج رهایی پیدا کنی غافل از اینکه علت اصلی و سرچشمه این رنج، همان فکر و خیال است.
…And you start to think more about life, what it's all about. Then, one day something happens to you. You begin to realise that your thinking has been the catalyst for all your problems to begin with, the illusion, the maya. It is your thoughts all-along that have been the problem.
- #Robert Adams
"این عکسو دیروز گرفتم، این صحنه خیلی توجهم رو جلب کرده بود. از سوراخ کنار دیوار درومده بود..."
-این عکس با همین نوشته بالا را برای دوست آگاهی ارسال کردم و این عزیز منو متوجه چیزی که نوشته بودم کردند:
" از سوراخِ کنارِ دیوار درومده بود."
این حضور، این زندگی از "خالیِ دیوار" وارد شده بود.
از خالی آمده بود.
اگر اون روزنهها در دیوار نبودند این زندگی در اونجا جریان پیدا نمیکرد.
پس این عکس در حقیقت چیزی جز ادامهی دو مطلب قبل نیست.
"خالی باش."
چون
"موانع تا نگردانی ز خود دور
درون خانهٔ دل نایدت نور"
شبستری
مانع و حجاب اصلی اما این توهم من بودن است، از این من-فکری که گمان میکنی همان هستی خالی شو. تمام باورها، انتظارها، خواستنها، تصویرها، ناامیدیها، امیدها، ترسها، غمها، اضطرابها همه به همان متصلند. بنابراین از این چیزی که گمان میکنی هستی خالی شو تا مثل این عکس، نور زندگی، نور حقیقت خانه دلت را درخشان و وجودت را لبریز کند.
"گفتم فراق تا کی؟ گفتا که تا «تو» هستی"
فیض کاشانی
"چو تو بیرونشدی او اندر آید
به تو بی تو جمال خود نماید"
شبستری
"حجاب میان بنده و خداي، آسمان و زمین و عرش و ترس نیست، پندار تو و منی تو حجاب توست. از میان برگیر به خداي رسی."
ابوسعید ابو الخیر
#مسیرمستقیم
-این عکس با همین نوشته بالا را برای دوست آگاهی ارسال کردم و این عزیز منو متوجه چیزی که نوشته بودم کردند:
" از سوراخِ کنارِ دیوار درومده بود."
این حضور، این زندگی از "خالیِ دیوار" وارد شده بود.
از خالی آمده بود.
اگر اون روزنهها در دیوار نبودند این زندگی در اونجا جریان پیدا نمیکرد.
پس این عکس در حقیقت چیزی جز ادامهی دو مطلب قبل نیست.
"خالی باش."
چون
"موانع تا نگردانی ز خود دور
درون خانهٔ دل نایدت نور"
شبستری
مانع و حجاب اصلی اما این توهم من بودن است، از این من-فکری که گمان میکنی همان هستی خالی شو. تمام باورها، انتظارها، خواستنها، تصویرها، ناامیدیها، امیدها، ترسها، غمها، اضطرابها همه به همان متصلند. بنابراین از این چیزی که گمان میکنی هستی خالی شو تا مثل این عکس، نور زندگی، نور حقیقت خانه دلت را درخشان و وجودت را لبریز کند.
"گفتم فراق تا کی؟ گفتا که تا «تو» هستی"
فیض کاشانی
"چو تو بیرونشدی او اندر آید
به تو بی تو جمال خود نماید"
شبستری
"حجاب میان بنده و خداي، آسمان و زمین و عرش و ترس نیست، پندار تو و منی تو حجاب توست. از میان برگیر به خداي رسی."
ابوسعید ابو الخیر
#مسیرمستقیم
Forwarded from تفحص خویش
(اگر دقت کرده باشید) من مدام به آن میگویم من-فکر. چون آن فقط یک فکر است. هیچ منی وجود ندارد. همین باید سرنخ را به شما بدهد.
#رابرت_آدامز
I keep calling it the l-thought. lt's a thought. There is no 'l'. This gives you a clue.
#Robert Adams
#رابرت_آدامز
I keep calling it the l-thought. lt's a thought. There is no 'l'. This gives you a clue.
#Robert Adams
Forwarded from تفحص خویش
هنگامیکه فهمیدی "من" فقط یک فکر است آنگاه متوجه میشوی چیزی که مشکل مینامی، هرچه که باشد، هرچقدر هم که مهم به نظر برسد آن هم فقط باید یک فکر باشد. متوجه هستی؟ چون این "من" است که مشکل دارد و "من" هم خودش فقط یک باور است یک فکر است و حقیقتاً اصلاً وجود ندارد. بنابراین اگر "من" فقط یک فکر یا یک باور باشد و "من" مشکل داشته باشد، پس درواقع هیچ مشکلی وجود ندارد.
#رابرت_آدامز
*(برای ادراک این متن وضعیت خواب عمیق بدون رویا را درنظر بگیرید. شما هرشب این وضعیت را تجربه میکنید در این وضعیت شما همچنان هستید اما هیچ من-فکری وجود ندارد. وضعیت بودن در لحظه حال هم از همین جنس است، چون من-فکر ریشه در گذشته دارد و وقتی تماما در لحظه حال باشید ریشه هایش از اساس قطع میشود. شما هستید اما من-فکری دیگر وجود ندارد. حجاب من-فکرِ محدود که کنار برود متوجه آسمان لایتناهی و گسترده و درخشان درونت میشوی)
#رابرت_آدامز
*(برای ادراک این متن وضعیت خواب عمیق بدون رویا را درنظر بگیرید. شما هرشب این وضعیت را تجربه میکنید در این وضعیت شما همچنان هستید اما هیچ من-فکری وجود ندارد. وضعیت بودن در لحظه حال هم از همین جنس است، چون من-فکر ریشه در گذشته دارد و وقتی تماما در لحظه حال باشید ریشه هایش از اساس قطع میشود. شما هستید اما من-فکری دیگر وجود ندارد. حجاب من-فکرِ محدود که کنار برود متوجه آسمان لایتناهی و گسترده و درخشان درونت میشوی)
Forwarded from تفحص خویش
"When you realize the I is only a thought, then you also realize that your problem, so-called, whatever it may be, how serious it may look to you, must also be a thought. Can you see that? Because 'I' have the problem. And 'I' is only an idea, a thought. It doesn't exist for real. If I is only a thought, an idea, and I have the problem, there's no problem."
#Robert Adams
#Robert Adams
Forwarded from تفحص خویش
به عمق حس «من هستم» فروروید، و آنگاه خواهید یافت.
چطور چیزی که گمکردهاید یا فراموش کردهاید را پیدا میکنید؟ شما آن را در ذهن خود نگه میدارید تا آنگاه که آن را به یاد بیاورید.
حس وجود، حس «من هستم» اولین چیزی است که پدیدار میشود.
از خود بپرسید از کجا میآید، یا فقط بهآرامی آن را تماشا کنید.
هنگامیکه ذهن بدون حرکت روی «من هستم» متمرکز میماند، وارد حالتی میشوید که قابلبیان با کلمات نیست، اما قابل تجربه است. تنها کاری که باید انجام دهید این است که بارها و بارها تلاش کنید.
درعینحال باید به این نکته هم توجه کنید که حس «من هستم» همیشه با شماست، فقط شما انواع چیزهای دیگر را به آن چسباندهاید مثل بدن، احساسات، افکار، عقاید، داراییها و غیره.
تمام این همهویتشدگیها گمراهکننده هستند و به خاطر آنها است که شما خود را چیزی میپندارید که نیستید.
#نیسارگاداتا ماهاراج
چطور چیزی که گمکردهاید یا فراموش کردهاید را پیدا میکنید؟ شما آن را در ذهن خود نگه میدارید تا آنگاه که آن را به یاد بیاورید.
حس وجود، حس «من هستم» اولین چیزی است که پدیدار میشود.
از خود بپرسید از کجا میآید، یا فقط بهآرامی آن را تماشا کنید.
هنگامیکه ذهن بدون حرکت روی «من هستم» متمرکز میماند، وارد حالتی میشوید که قابلبیان با کلمات نیست، اما قابل تجربه است. تنها کاری که باید انجام دهید این است که بارها و بارها تلاش کنید.
درعینحال باید به این نکته هم توجه کنید که حس «من هستم» همیشه با شماست، فقط شما انواع چیزهای دیگر را به آن چسباندهاید مثل بدن، احساسات، افکار، عقاید، داراییها و غیره.
تمام این همهویتشدگیها گمراهکننده هستند و به خاطر آنها است که شما خود را چیزی میپندارید که نیستید.
#نیسارگاداتا ماهاراج
Forwarded from تفحص خویش
Go deep into the sense of ‘I am’ and you will find. How do you find a thing you have mislaid or forgotten? You keep it in your mind until you recall it. The sense of being, of 'I am' is the first to emerge. Ask yourself whence it comes, or just watch it quietly. When the mind stays in the 'I am' without moving, you enter a state which cannot be verbalized but can be experienced. All you need to do is try and try again. After all the sense ‘I am’ is always with you, only you have attached all kinds of things to it -- body, feelings, thoughts, ideas, possessions etc. All these self-identifications are misleading. Because of them you take yourself to be what you are not.
#Nisargadatta Maharaj
#Nisargadatta Maharaj
Forwarded from تفحص خویش
(ادامه از قبل)
#نیسارگاداتا ماهاراج: ... تمام این همهویتشدگیها گمراهکننده هستند و به خاطر آنها است که شما خود را چیزی میپندارید که نیستید.
پرسشگر: پس من چه هستم؟
نیسارگاداتا ماهاراج: همینکه بدانید چه نیستید کافی است. نیاز نیست بدانید که چه هستید.
چون تا زمانی که دانستن و شناخت بر اساس چیزی است که از قبل شناخته شده، ادراک شده و به مفهوم درآمده، این خودشناسی و شناخت خویش نخواهد بود؛ زیرا آنچه شما هستید قابل توصیف نیست، مگر به صورت نفی کامل؛ یعنی تنها چیزی که میتوانید بگویید این است: "من این نیستم، من آن نیستم".
شما نمیتوانید به معنای واقعی بگویید "این چیزی است که من هستم". این بیمعنی است. آنچه را که بهعنوان "این" یا "آن" نشان میدهید، نمیتواند خود شما باشد. قطعاً شما نمیتوانید "یک چیز دیگر" باشید. شما چیزی قابلادراک یا قابلتصور نیستید. بااینحال، بدون شما هیچ ادراک و تصوری هم وجود نخواهد داشت. شما قلبی که احساس میکند، ذهنی که فکر میکند و بدنی که عمل میکند را مشاهده میکنید. همین عمل مشاهده کردن نشان میدهد که شما آنچه مشاهده میکنید، نیستید. آیا بدون شما میتواند ادراک یا تجربهای وجود داشته باشد؟ تجربه باید "تعلق" داشته باشد؛ یعنی باید کسی باشد تا آن تجربه را مال خود بداند. بدون یک تجربهگر، تجربهای وجود ندارد. این تجربهگر است که به تجربه واقعیت میبخشد.
It is enough to know what you are not. You need not know what you are. For as long as knowledge means description in terms of what is already known, perceptual, or conceptual, there can be no such thing as self-knowledge, for what you are cannot be described, except as except as total negation. All you can say is: ‘I am not this, I am not that’. You cannot meaningfully say ‘this is what I am’. It just makes no sense. What you can point out as 'this' or 'that' cannot be yourself. Surely, you cannot be 'something' else. You are nothing perceivable, or imaginable. Yet, without you there can be neither perception nor imagination. You observe the heart feeling, the mind thinking, the body acting; the very act of perceiving shows that you are not what you perceive. Can there be perception, experience without you? An experience must ‘belong'. Somebody must come and declare it as his own. Without an experienced the experience is not real. It is the experiencer that imparts reality to experience.
#Nisargadatta Maharaj
#نیسارگاداتا ماهاراج: ... تمام این همهویتشدگیها گمراهکننده هستند و به خاطر آنها است که شما خود را چیزی میپندارید که نیستید.
پرسشگر: پس من چه هستم؟
نیسارگاداتا ماهاراج: همینکه بدانید چه نیستید کافی است. نیاز نیست بدانید که چه هستید.
چون تا زمانی که دانستن و شناخت بر اساس چیزی است که از قبل شناخته شده، ادراک شده و به مفهوم درآمده، این خودشناسی و شناخت خویش نخواهد بود؛ زیرا آنچه شما هستید قابل توصیف نیست، مگر به صورت نفی کامل؛ یعنی تنها چیزی که میتوانید بگویید این است: "من این نیستم، من آن نیستم".
شما نمیتوانید به معنای واقعی بگویید "این چیزی است که من هستم". این بیمعنی است. آنچه را که بهعنوان "این" یا "آن" نشان میدهید، نمیتواند خود شما باشد. قطعاً شما نمیتوانید "یک چیز دیگر" باشید. شما چیزی قابلادراک یا قابلتصور نیستید. بااینحال، بدون شما هیچ ادراک و تصوری هم وجود نخواهد داشت. شما قلبی که احساس میکند، ذهنی که فکر میکند و بدنی که عمل میکند را مشاهده میکنید. همین عمل مشاهده کردن نشان میدهد که شما آنچه مشاهده میکنید، نیستید. آیا بدون شما میتواند ادراک یا تجربهای وجود داشته باشد؟ تجربه باید "تعلق" داشته باشد؛ یعنی باید کسی باشد تا آن تجربه را مال خود بداند. بدون یک تجربهگر، تجربهای وجود ندارد. این تجربهگر است که به تجربه واقعیت میبخشد.
It is enough to know what you are not. You need not know what you are. For as long as knowledge means description in terms of what is already known, perceptual, or conceptual, there can be no such thing as self-knowledge, for what you are cannot be described, except as except as total negation. All you can say is: ‘I am not this, I am not that’. You cannot meaningfully say ‘this is what I am’. It just makes no sense. What you can point out as 'this' or 'that' cannot be yourself. Surely, you cannot be 'something' else. You are nothing perceivable, or imaginable. Yet, without you there can be neither perception nor imagination. You observe the heart feeling, the mind thinking, the body acting; the very act of perceiving shows that you are not what you perceive. Can there be perception, experience without you? An experience must ‘belong'. Somebody must come and declare it as his own. Without an experienced the experience is not real. It is the experiencer that imparts reality to experience.
#Nisargadatta Maharaj
Forwarded from تفحص خویش
«نمیتوانی اینطور در نظر بگیری که فقط همان چیزی که فکر میکنی، باشی؛ چون عقیدهات درباره خودت هرروز و هرلحظه تغییر میکند.
تصویر ذهنیای که از خودت داری متغیرترین چیزی است که داری. این تصویر کاملاً آسیبپذیر است. فقدان یک عزیز، بیکار شدن یا یک توهین کافی است تا تصویری که از خودت داری و آن را خودت میپنداری عمیقاً تغییر کند.
برای اینکه بدانی چه کسی هستی ابتدا باید بدانی که چه نیستی. برای اینکه بدانی چه نیستی باید با دقت به خودت نگاه کنی و هر چیزی که با این واقعیتِ «من هستم» همراه نیست را رد کنی. باورهایی مثل «من از پدر مادرم در یک مکان و یکوقت خاص به دنیا آمدم و من الآن اینچنین و آنچنان هستم و فلان جا زندگی میکنم و با فلانی ازدواج کردم و پدر فلانی هستم و فلان جا کار میکنم» این چیزها اساسِ «من هستم» نیستند؛ اما همینطور که میبینید نگرش همیشگی ما «من این هستم و من آن هستم» است.
همیشه مصرانه من هستم را از اینوآن جدا کن. سعی کن تا بفهمی منظور از «بودن» چیست،
بدون اینکه این یا آن باشی «فقط باش».
همینکه این کار را شروع کنی همهی عادتها بر علیهش جبهه میگیرند و مبارزه با آنها گاهی خیلی سخت و طولانی میشود، اما درک شفاف و واضح خیلی میتواند کمک کند.
هرچه بهتر درک کنی که در سطح ذهن، فقط با عبارات منفی قابل توصیف هستی (من این نیستم، من آن نیستم) زودتر میتوانی جستجویت را به پایان برسانی و به هستی نامحدودت پی ببری.»
#نیسارگاداتا ماهاراج
You cannot possibly say that you are what you think yourself to be! Your ideas about yourself change from day to day and from moment to moment. Your self-image is the most changeful thing you have. It is utterly vulnerable, at the mercy of a passerby. A bereavement, the loss of a job, an insult, and your image of yourself, which you call your person, changes deeply.
To know what you are you must first investigate and know what you are not. And to know what you are not you must watch yourself carefully, rejecting all that does not necessarily go with the basic fact: ‘I am’. The ideas: I am born at a given place, at a given time, from my parents and now I am so-and-so, living at, married to, father of, employed by, and so on, are not inherent in the sense ‘I am’. Our usual attitude is of ‘I am this’.
Separate consistently and perseveringly the ‘I am’ from ‘this’ or ‘that’, and try to feel what it means to be, just to be, without being ‘this’ or ‘that’. All our habits go against it and the task of fighting them is long and hard sometimes, but clear understanding helps a lot.
The clearer you understand that on the level of the mind you can be described in negative terms only, the quicker you will come to the end of your search and realise your limitless being.
Sri #Nisargadatta Maharaj
تصویر ذهنیای که از خودت داری متغیرترین چیزی است که داری. این تصویر کاملاً آسیبپذیر است. فقدان یک عزیز، بیکار شدن یا یک توهین کافی است تا تصویری که از خودت داری و آن را خودت میپنداری عمیقاً تغییر کند.
برای اینکه بدانی چه کسی هستی ابتدا باید بدانی که چه نیستی. برای اینکه بدانی چه نیستی باید با دقت به خودت نگاه کنی و هر چیزی که با این واقعیتِ «من هستم» همراه نیست را رد کنی. باورهایی مثل «من از پدر مادرم در یک مکان و یکوقت خاص به دنیا آمدم و من الآن اینچنین و آنچنان هستم و فلان جا زندگی میکنم و با فلانی ازدواج کردم و پدر فلانی هستم و فلان جا کار میکنم» این چیزها اساسِ «من هستم» نیستند؛ اما همینطور که میبینید نگرش همیشگی ما «من این هستم و من آن هستم» است.
همیشه مصرانه من هستم را از اینوآن جدا کن. سعی کن تا بفهمی منظور از «بودن» چیست،
بدون اینکه این یا آن باشی «فقط باش».
همینکه این کار را شروع کنی همهی عادتها بر علیهش جبهه میگیرند و مبارزه با آنها گاهی خیلی سخت و طولانی میشود، اما درک شفاف و واضح خیلی میتواند کمک کند.
هرچه بهتر درک کنی که در سطح ذهن، فقط با عبارات منفی قابل توصیف هستی (من این نیستم، من آن نیستم) زودتر میتوانی جستجویت را به پایان برسانی و به هستی نامحدودت پی ببری.»
#نیسارگاداتا ماهاراج
You cannot possibly say that you are what you think yourself to be! Your ideas about yourself change from day to day and from moment to moment. Your self-image is the most changeful thing you have. It is utterly vulnerable, at the mercy of a passerby. A bereavement, the loss of a job, an insult, and your image of yourself, which you call your person, changes deeply.
To know what you are you must first investigate and know what you are not. And to know what you are not you must watch yourself carefully, rejecting all that does not necessarily go with the basic fact: ‘I am’. The ideas: I am born at a given place, at a given time, from my parents and now I am so-and-so, living at, married to, father of, employed by, and so on, are not inherent in the sense ‘I am’. Our usual attitude is of ‘I am this’.
Separate consistently and perseveringly the ‘I am’ from ‘this’ or ‘that’, and try to feel what it means to be, just to be, without being ‘this’ or ‘that’. All our habits go against it and the task of fighting them is long and hard sometimes, but clear understanding helps a lot.
The clearer you understand that on the level of the mind you can be described in negative terms only, the quicker you will come to the end of your search and realise your limitless being.
Sri #Nisargadatta Maharaj
Forwarded from تفحص خویش
«من هستم» مقدم بر ذهن است.
«من هستم» فکری در ذهن نیست.
ذهن برای من اتفاق میفتد و اینطور نیست که من برای ذهن اتفاق بیفتم و ازآنجاکه زمان و مکان در ذهن هستند پس من فراسوی زمان و مکان، جاودان و همهجا حاضرم.
#نیسارگاداتا ماهاراج
درست و غلط، رنج و لذت فقط در ذهن وجود دارند.
آنها ربطی به تو ندارند. حقیقتِ تو از اینها رها است.
تو مشاهدهگرِ یگانهیِ تمامِ چیزهایی که وجود دارند هستی، تو تا همیشه آزادی.
تنها محدودیت تو، ندیدن همین موضوع است.
#آشتاواکرا گیتا
Before the mind, I am. "I am" is not a thought in the mind; the mind happens to me, I do not happen to the mind. And since time and space are in the mind, I am beyond time and space, eternal and omnipresent.
Sri #Nisargadatta Maharaj
Right and wrong, pleasure and pain, exist in mind only. They are not your concern. You are free.
You are the solitary Witness of All that is, forever free. Your only bondage is not seeing This.
#Ashtavakra Gita
«من هستم» فکری در ذهن نیست.
ذهن برای من اتفاق میفتد و اینطور نیست که من برای ذهن اتفاق بیفتم و ازآنجاکه زمان و مکان در ذهن هستند پس من فراسوی زمان و مکان، جاودان و همهجا حاضرم.
#نیسارگاداتا ماهاراج
درست و غلط، رنج و لذت فقط در ذهن وجود دارند.
آنها ربطی به تو ندارند. حقیقتِ تو از اینها رها است.
تو مشاهدهگرِ یگانهیِ تمامِ چیزهایی که وجود دارند هستی، تو تا همیشه آزادی.
تنها محدودیت تو، ندیدن همین موضوع است.
#آشتاواکرا گیتا
Before the mind, I am. "I am" is not a thought in the mind; the mind happens to me, I do not happen to the mind. And since time and space are in the mind, I am beyond time and space, eternal and omnipresent.
Sri #Nisargadatta Maharaj
Right and wrong, pleasure and pain, exist in mind only. They are not your concern. You are free.
You are the solitary Witness of All that is, forever free. Your only bondage is not seeing This.
#Ashtavakra Gita
افکارم صداهایی هستند که آنها را میشنوم و از آنها آگاهم.
"من" از افکار آگاهم.
آیا افکار بدون "من" میتوانستند وجود داشته باشند؟
این منی که این صداها را میشنود چیست؟
افکار و تمام چیزهایی که از آنها آگاهم، همچون ابرهایی در آسماناند.
آسمان بینهایت عظیم است.
آسمان ثابت و آرام و گسترده و بیانتهاست.
آسمان هنگامیکه بیشازحد روی ابرها تمرکز کند رفتهرفته ماهیت خودش را فراموش کرده
و خودش را با سرنوشت محدود و موقت و دائم التغیر ابرها یکی میداند.
ای آسمان،
از خودت این سؤال را بپرس و در آن عمیق و عمیق و عمیقتر شو:
این ابرها در کجا میآیند و میروند؟
در کجا پدیدار و ناپدید میشوند؟
این ابرها در کجا جریان دارند؟
تو این ابرها نیستی،
تو مقدم بر این ابرها هستی،
تو از این ابرها آگاهی.
این تویی که از این ابرها آگاه است چیست؟
عقبتر برو.
درست ببین.
اگر ابرها همه محو شوند آیا تو هم محو میشوی؟
مقدم بر این ابرها باید چیزی وجود میداشت تا ابرها درونش جریان داشته باشند.
تو این ابرها نیستی.
تو آن گستردگی و بینهایتی هستی که این ابرها درونش جریان دارند.
میآیند و میروند.
تو اما
"هستی"
پیش از آنها و بعد از آنها.
خودت را به یاد آور.
هرچه عمیقتر و عمیقتر و عمیقتر خودت را شناسایی کنی توجهات از ابرهای محدود برداشتهشده و متوجهی گستردگی و بی نهایتِ وجودِ لایتناهی خودت خواهی شد.
#مسیرمستقیم
"من" از افکار آگاهم.
آیا افکار بدون "من" میتوانستند وجود داشته باشند؟
این منی که این صداها را میشنود چیست؟
افکار و تمام چیزهایی که از آنها آگاهم، همچون ابرهایی در آسماناند.
آسمان بینهایت عظیم است.
آسمان ثابت و آرام و گسترده و بیانتهاست.
آسمان هنگامیکه بیشازحد روی ابرها تمرکز کند رفتهرفته ماهیت خودش را فراموش کرده
و خودش را با سرنوشت محدود و موقت و دائم التغیر ابرها یکی میداند.
ای آسمان،
از خودت این سؤال را بپرس و در آن عمیق و عمیق و عمیقتر شو:
این ابرها در کجا میآیند و میروند؟
در کجا پدیدار و ناپدید میشوند؟
این ابرها در کجا جریان دارند؟
تو این ابرها نیستی،
تو مقدم بر این ابرها هستی،
تو از این ابرها آگاهی.
این تویی که از این ابرها آگاه است چیست؟
عقبتر برو.
درست ببین.
اگر ابرها همه محو شوند آیا تو هم محو میشوی؟
مقدم بر این ابرها باید چیزی وجود میداشت تا ابرها درونش جریان داشته باشند.
تو این ابرها نیستی.
تو آن گستردگی و بینهایتی هستی که این ابرها درونش جریان دارند.
میآیند و میروند.
تو اما
"هستی"
پیش از آنها و بعد از آنها.
خودت را به یاد آور.
هرچه عمیقتر و عمیقتر و عمیقتر خودت را شناسایی کنی توجهات از ابرهای محدود برداشتهشده و متوجهی گستردگی و بی نهایتِ وجودِ لایتناهی خودت خواهی شد.
#مسیرمستقیم