همچنین میتوانید دو مطلب زیر را نیز در ارتباط با موضوع بالا درنظر بگیرید:
توهم چشیدن آب از سراب
خطرِ ذهنِ پرسهزن
توهم چشیدن آب از سراب
خطرِ ذهنِ پرسهزن
Forwarded from تفحص خویش
(در ارتباط با پست قبل)
یکی گفت که اینجا چیزی فراموش کردهام، مولانا فرمودند که در عالم یک چیز است که آن فراموش کردنی نیست اگر جمله چیزها را فراموش کنی و آن را فراموش نکنی باک نیست ولی اگر جمله را بجای آری و یادداری اما آن را فراموش کنی هیچ نکرده باشی.
همچنان که پادشاهی ترا به ده فرستاد برای کاری معین، تو رفتی و صد کار دیگر گزاردی اما چون آن کار را که برای آن رفته بودی نگزاردی چنان است که هیچ نگزاردی.
آدمی درین عالم برای کاری آمده و مقصود همان است اما چون آن نمیگزارد پس هیچ نکرده باشد:
آیة اِنَّا عَرَضْنَا الْاَمَانَةَ عَلَی الْسَّمَواتِ وَالْاَرضِ وَالْجِبَالِ فَاَبَیْنَ اَنْ یَحْمِلْنَهَا وَاَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْاِنْسانُ اِنَّهُ کَانَ ظَلُوْماً جَهُوْلاً:
آن امانت را بر آسمانها عرض داشتیم نتوانست پذیرفتن،
بنگر که از آسمان چند کارها میآید که عقل درو حیران میشود، سنگها را لعل و یاقوت میکند، کوهها را معدن زر و نقره میکند، گیاهان زمین را در جوش میآورد و زنده میگرداند و همچون بهشت عدن میکند،
زمین نیز دانهها را میپذیرد و پیدا میکند و کوهها نیز معدنهای گوناگون میدهند، اینهمه میکنند اما ازیشان آن یک کار برنمیآید،
آن یک (کار) فقط از آدمی میآید
از آدمی آن کاری برمیآید که نه از آسمانها و نه از زمینها و نه از کوهها برمیآید. چون آن کار بکند ظلم و جهل ازو نفی شود
اما تو میگویی که: اگر من آن کار نمیکنم چندین کار دیگر از من برمیآید.
آدمی را برای آن کارهای دیگر نیافریدهاند
این گفته همچون این باشد که تو شمشیر پولاد هندی گرانقیمتی که مانندش در خزاین ملوک یافت میشود را آورده باشی و آن را ساطور گوشت گندیده کرده باشی و میگویی که من این تیغ را معطّل نمیدارم و با آن چندین مصلحت بجای میآرم...
یا دیگی زرّین آوردهای و در آن شغلم میپزی که به ذرهای از آن، صد دیگ بدست آید...
یا کارد جواهرنشان را میخ کدوی شکسته کردهای و میگویی که من مصلحت میکنم و کدو را بروی میآویزم پس این کارد را معطّل نمیدارم....
جای افسوس و خنده نباشد؟ چه عقل باشد کارد صد دیناری را مشغول آن کردن؟
حقتعالی ترا قیمت عظیم کرده است.
تو بقیمت ورای دو جهانی
چه کنم قدر خود نمیدانی
مفروش، خویش را ارزان
که تو بس گران بهایی
از کتاب فیه ما فیه – #مولانا
یکی گفت که اینجا چیزی فراموش کردهام، مولانا فرمودند که در عالم یک چیز است که آن فراموش کردنی نیست اگر جمله چیزها را فراموش کنی و آن را فراموش نکنی باک نیست ولی اگر جمله را بجای آری و یادداری اما آن را فراموش کنی هیچ نکرده باشی.
همچنان که پادشاهی ترا به ده فرستاد برای کاری معین، تو رفتی و صد کار دیگر گزاردی اما چون آن کار را که برای آن رفته بودی نگزاردی چنان است که هیچ نگزاردی.
آدمی درین عالم برای کاری آمده و مقصود همان است اما چون آن نمیگزارد پس هیچ نکرده باشد:
آیة اِنَّا عَرَضْنَا الْاَمَانَةَ عَلَی الْسَّمَواتِ وَالْاَرضِ وَالْجِبَالِ فَاَبَیْنَ اَنْ یَحْمِلْنَهَا وَاَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْاِنْسانُ اِنَّهُ کَانَ ظَلُوْماً جَهُوْلاً:
آن امانت را بر آسمانها عرض داشتیم نتوانست پذیرفتن،
بنگر که از آسمان چند کارها میآید که عقل درو حیران میشود، سنگها را لعل و یاقوت میکند، کوهها را معدن زر و نقره میکند، گیاهان زمین را در جوش میآورد و زنده میگرداند و همچون بهشت عدن میکند،
زمین نیز دانهها را میپذیرد و پیدا میکند و کوهها نیز معدنهای گوناگون میدهند، اینهمه میکنند اما ازیشان آن یک کار برنمیآید،
آن یک (کار) فقط از آدمی میآید
از آدمی آن کاری برمیآید که نه از آسمانها و نه از زمینها و نه از کوهها برمیآید. چون آن کار بکند ظلم و جهل ازو نفی شود
اما تو میگویی که: اگر من آن کار نمیکنم چندین کار دیگر از من برمیآید.
آدمی را برای آن کارهای دیگر نیافریدهاند
این گفته همچون این باشد که تو شمشیر پولاد هندی گرانقیمتی که مانندش در خزاین ملوک یافت میشود را آورده باشی و آن را ساطور گوشت گندیده کرده باشی و میگویی که من این تیغ را معطّل نمیدارم و با آن چندین مصلحت بجای میآرم...
یا دیگی زرّین آوردهای و در آن شغلم میپزی که به ذرهای از آن، صد دیگ بدست آید...
یا کارد جواهرنشان را میخ کدوی شکسته کردهای و میگویی که من مصلحت میکنم و کدو را بروی میآویزم پس این کارد را معطّل نمیدارم....
جای افسوس و خنده نباشد؟ چه عقل باشد کارد صد دیناری را مشغول آن کردن؟
حقتعالی ترا قیمت عظیم کرده است.
تو بقیمت ورای دو جهانی
چه کنم قدر خود نمیدانی
مفروش، خویش را ارزان
که تو بس گران بهایی
از کتاب فیه ما فیه – #مولانا
Forwarded from تفحص خویش
نقل است که روزی اصحاب او را مستغرق یافتند.
وقت نماز رسید.
بعضی مریدان آواز دادند مولانا را که وقت نماز است.
مولانا هیچ نگفت و ایشان را التفات نکرد.
ایشان بر خاستند و به نماز مشغول شدند.
دو مرید موافقت شیخ کردند؛ یکی از آن مریدان خواجگی نام بود.
در نماز به چشم سِر به وی عیان بنمودند که جمله اصحاب که در نماز بودند با امام، پشت شان به قبله بود و آن دو مرید که موافقتِ شیخ کرده بودند رویشان به قبله بود؛ زیرا چون شیخ از من و ما بگذشت و اویی او فانی شد و در نور حق مستهلک گشت که موتوا قبل أن تموتوا، اکنون او نور حق شده است و هرکه پشت به نور حق کند و روی به دیوار آورد قطعاً پشت به قبله کرده باشد."
رساله سپهسالار - تصحیح محمد علی موحد، صفحه ۱۰۳
وقت نماز رسید.
بعضی مریدان آواز دادند مولانا را که وقت نماز است.
مولانا هیچ نگفت و ایشان را التفات نکرد.
ایشان بر خاستند و به نماز مشغول شدند.
دو مرید موافقت شیخ کردند؛ یکی از آن مریدان خواجگی نام بود.
در نماز به چشم سِر به وی عیان بنمودند که جمله اصحاب که در نماز بودند با امام، پشت شان به قبله بود و آن دو مرید که موافقتِ شیخ کرده بودند رویشان به قبله بود؛ زیرا چون شیخ از من و ما بگذشت و اویی او فانی شد و در نور حق مستهلک گشت که موتوا قبل أن تموتوا، اکنون او نور حق شده است و هرکه پشت به نور حق کند و روی به دیوار آورد قطعاً پشت به قبله کرده باشد."
رساله سپهسالار - تصحیح محمد علی موحد، صفحه ۱۰۳
Forwarded from تفحص خویش
نترس
بدون دخالت ذهن شخصی، زندگی در یک مسیر طبیعی و هماهنگ در شکوفایی است.
برای آرزویِ بهتر شدنِ چیزها وقت را تلف نکن. تمام دنیا مشغول چنین کاری هستند و هیچکس هم واقعاً خوشحال نیست.
ما زندگی حقیقی را فراموش کردهایم.
در حقیقت شادی زمانی به وجود میآید که تو جستجوی هر چیزی بهجز طبیعت خالص خودت را متوقف کنی و در نهایت هم همین شادی است که درونت پایدار باقی خواهد ماند.
تمایل کلی انسانها، جستجوی شادی پایدار در عرصه اسمها و فرمها است. یک عرصه فانی و گذرا. این درواقع نوعی رویگردانی از آن حضور بیزمان و همیشه کاملِ درونِمان است، همان ذات الهی یا خویش.
ناآگاهی از حقیقت، دلیل اصلی بدبختی است.
انتظار کشیدن و منتظر بودن را رها کن.
بخصوص انتظار کشیدن برای یک اتفاق بعدی که بیاید و تو را خوشحال و خوشبخت کند.
آگاه باش که این احساسِ خوبِ بعدی، ماجرای بعدی یا این دعوتهای ذهن، یا این بهاختصار تجربههای بعدی که درواقع کاملاً هم برعکس عمل میکنند، فقط کارشان این است که توجه تو را از حضور ناب یعنی آن جایگاه وجد و سرور ( که همین حالا اینجاست) دور کنند. هیچکس تاکنون آینده را تجربه نکرده است. تمامش تصورات است.
حالا چگونه این تمایلات را بهسادگی تغییر دهیم؟
با توجه کردن به حالتِ طبیعیِ بیفکری، یعنی همین احساسِ نابِ «وجود داشتن»، همین احساس «من هستم» که بهطور طبیعی در شما حاضر است. توجه را از این ترافیک ذهنی تغییر داده و اجازه دهید تا در این هشیاریِ غیرشخصی (یعنی چیزی که مربوط به ماجراهای این شخص نیست.م) آرام بگیرد.
هرزمان که توجه به سمت چیزهای حسی یا تمایلاتِ قویِ شخصی رفت این کار را انجام دهید. توجه به خویش، شروع خودشناسی حقیقی است این کار توجه را به سمت منشأش یعنی همان خویش بازمیگرداند. عادت کنید تا در حالت طبیعیِ «بودن» بمانید. این همان وضعیتِ خالی بودن است.
از این وضعیت نترسید. درواقع بهطور فزایندهای به خالی بودن عادت کنید. خالی بودن و سرور باهم مترادفاند. آنها یکی هستند. این درواقع همان «لذت خویش» است. این وضعیت همان حالت رضایت، خرد، عشق و شادیِ ماندگار است.
#موجی
Do not be afraid
Without the intrusiveness of the personal mind, life is observed to be unfolding in a natural and harmonious way. Do not waste time merely wishing for things to get better. The whole world is doing this and so no one is really happy. We miss the true life. In fact, happiness arises when you stop chasing for something other than your own pure nature. And this happiness remains with you.
The universal tendency in human beings is to seek lasting happiness in the field of names and forms, a transient field. This is really a form of avoidance and a distraction from what is timelessly present and ever perfect within us, our divine nature and Self. Ignorance of the Truth is the main cause of misery.
Avoid expectations and especially be aware of the tendency to wait for 'next' as a promise to happiness, the next good feeling, the next adventure or invitation from the mind, in short, the next experience that, in fact, does quite the contrary: it pulls your attention away from pure presence, the seat of joy.
No one has ever experienced 'the future'. Reflect. It is all imagination. How to transform these tendencies Simply, begin by paying attention to the natural thought-free state, the pure sense of existence, the feeling ‘I Am’ that is naturally present in you. Shift the attention away from the mind-traffic and let it rest in impersonal awareness.
Keep doing this each time the attention goes out towards sense objects or obsessive self-interest. Self-attention is the beginning of real Self-discovery. It returns the attention time and again to its source, the one Self. Get used to staying in your natural and neutral state of being. It is a state of emptiness.
Do not be afraid of this. In fact, get increasingly used to being empty. This emptiness and joy are synonymous. They are one. This is really what is meant by the saying, ‘to enjoy one’s Self. It is a state of unfading contentment, wisdom, love and happiness.
#Mooji
بدون دخالت ذهن شخصی، زندگی در یک مسیر طبیعی و هماهنگ در شکوفایی است.
برای آرزویِ بهتر شدنِ چیزها وقت را تلف نکن. تمام دنیا مشغول چنین کاری هستند و هیچکس هم واقعاً خوشحال نیست.
ما زندگی حقیقی را فراموش کردهایم.
در حقیقت شادی زمانی به وجود میآید که تو جستجوی هر چیزی بهجز طبیعت خالص خودت را متوقف کنی و در نهایت هم همین شادی است که درونت پایدار باقی خواهد ماند.
تمایل کلی انسانها، جستجوی شادی پایدار در عرصه اسمها و فرمها است. یک عرصه فانی و گذرا. این درواقع نوعی رویگردانی از آن حضور بیزمان و همیشه کاملِ درونِمان است، همان ذات الهی یا خویش.
ناآگاهی از حقیقت، دلیل اصلی بدبختی است.
انتظار کشیدن و منتظر بودن را رها کن.
بخصوص انتظار کشیدن برای یک اتفاق بعدی که بیاید و تو را خوشحال و خوشبخت کند.
آگاه باش که این احساسِ خوبِ بعدی، ماجرای بعدی یا این دعوتهای ذهن، یا این بهاختصار تجربههای بعدی که درواقع کاملاً هم برعکس عمل میکنند، فقط کارشان این است که توجه تو را از حضور ناب یعنی آن جایگاه وجد و سرور ( که همین حالا اینجاست) دور کنند. هیچکس تاکنون آینده را تجربه نکرده است. تمامش تصورات است.
حالا چگونه این تمایلات را بهسادگی تغییر دهیم؟
با توجه کردن به حالتِ طبیعیِ بیفکری، یعنی همین احساسِ نابِ «وجود داشتن»، همین احساس «من هستم» که بهطور طبیعی در شما حاضر است. توجه را از این ترافیک ذهنی تغییر داده و اجازه دهید تا در این هشیاریِ غیرشخصی (یعنی چیزی که مربوط به ماجراهای این شخص نیست.م) آرام بگیرد.
هرزمان که توجه به سمت چیزهای حسی یا تمایلاتِ قویِ شخصی رفت این کار را انجام دهید. توجه به خویش، شروع خودشناسی حقیقی است این کار توجه را به سمت منشأش یعنی همان خویش بازمیگرداند. عادت کنید تا در حالت طبیعیِ «بودن» بمانید. این همان وضعیتِ خالی بودن است.
از این وضعیت نترسید. درواقع بهطور فزایندهای به خالی بودن عادت کنید. خالی بودن و سرور باهم مترادفاند. آنها یکی هستند. این درواقع همان «لذت خویش» است. این وضعیت همان حالت رضایت، خرد، عشق و شادیِ ماندگار است.
#موجی
Do not be afraid
Without the intrusiveness of the personal mind, life is observed to be unfolding in a natural and harmonious way. Do not waste time merely wishing for things to get better. The whole world is doing this and so no one is really happy. We miss the true life. In fact, happiness arises when you stop chasing for something other than your own pure nature. And this happiness remains with you.
The universal tendency in human beings is to seek lasting happiness in the field of names and forms, a transient field. This is really a form of avoidance and a distraction from what is timelessly present and ever perfect within us, our divine nature and Self. Ignorance of the Truth is the main cause of misery.
Avoid expectations and especially be aware of the tendency to wait for 'next' as a promise to happiness, the next good feeling, the next adventure or invitation from the mind, in short, the next experience that, in fact, does quite the contrary: it pulls your attention away from pure presence, the seat of joy.
No one has ever experienced 'the future'. Reflect. It is all imagination. How to transform these tendencies Simply, begin by paying attention to the natural thought-free state, the pure sense of existence, the feeling ‘I Am’ that is naturally present in you. Shift the attention away from the mind-traffic and let it rest in impersonal awareness.
Keep doing this each time the attention goes out towards sense objects or obsessive self-interest. Self-attention is the beginning of real Self-discovery. It returns the attention time and again to its source, the one Self. Get used to staying in your natural and neutral state of being. It is a state of emptiness.
Do not be afraid of this. In fact, get increasingly used to being empty. This emptiness and joy are synonymous. They are one. This is really what is meant by the saying, ‘to enjoy one’s Self. It is a state of unfading contentment, wisdom, love and happiness.
#Mooji
Forwarded from تفحص خویش
"به دنبال رنگآمیزی رؤیاهایت نباش،
فقط از آنها بیدار شو.
تو به یک رویای بهتر نیاز نداری
فقط بیدار شو."
*عکس مربوط به سکانس پایانی فیلم نمایش ترومن
فقط از آنها بیدار شو.
تو به یک رویای بهتر نیاز نداری
فقط بیدار شو."
*عکس مربوط به سکانس پایانی فیلم نمایش ترومن
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در جای درست بمان - بخشی از یک گفتگو
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بازگشت به خانه - #روپرت_اسپایرا
این مطلب بسیار مهم را میتوانید در ارتباط با پست قبل درنظر بگیرید.
اگر با دقت و ظرافت این ویدئو را ببینید چیزهای خیلی زیادی برای شما خواهد داشت.
*توجه کنید که ادراک ذهنی مطالب جذاب است اما تا زمانی که در تجربه خودتان آنها را مورد بررسی قرار ندهید عملاً بیفایده است.
این مطلب بسیار مهم را میتوانید در ارتباط با پست قبل درنظر بگیرید.
اگر با دقت و ظرافت این ویدئو را ببینید چیزهای خیلی زیادی برای شما خواهد داشت.
*توجه کنید که ادراک ذهنی مطالب جذاب است اما تا زمانی که در تجربه خودتان آنها را مورد بررسی قرار ندهید عملاً بیفایده است.
Forwarded from تفحص خویش
تو همان حقیقت مطلقی. هیچ شک نکن.
خویش چیزی نیست که با ذهن شناخته شود.
خویش همان است که میشناسد.
بنابراین چطور میتوانی فکر کنی که خویش را میشناسی؟
تمرین یوگا تو را به خلوص نمیرساند.
سکوت ذهن تو را به خلوص نمیرساند.
تعالیم استاد تو را به خلوص نمیرساند.
چراکه خلوص ماهیت خود توست،
آگاهیِ خودِ توست.
-از کتاب آوادوتا گیتا – داتاتریا ( کهنترین متن وحدت وجود)
این کتاب توسط زندهیاد قاسم هاشمی نژاد با عنوان سرود رستگاری به فارسی ترجمه شده است.
خویش چیزی نیست که با ذهن شناخته شود.
خویش همان است که میشناسد.
بنابراین چطور میتوانی فکر کنی که خویش را میشناسی؟
تمرین یوگا تو را به خلوص نمیرساند.
سکوت ذهن تو را به خلوص نمیرساند.
تعالیم استاد تو را به خلوص نمیرساند.
چراکه خلوص ماهیت خود توست،
آگاهیِ خودِ توست.
-از کتاب آوادوتا گیتا – داتاتریا ( کهنترین متن وحدت وجود)
این کتاب توسط زندهیاد قاسم هاشمی نژاد با عنوان سرود رستگاری به فارسی ترجمه شده است.
Forwarded from تفحص خویش
Forwarded from تفحص خویش
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
*این مطلب مهم را در ارتباط با پست قبل در نظر بگیرید.
تمثیل کوزه و خاک رس - سوامی #سارواپریاناندا
«آنگاه کوزه را بررسی میکنی و متوجه میشوی که زیر و رو و بیرون و داخل آن تماماً خاک رس است»
"اول و آخر و ظاهر و باطن همه همان است."
تمثیل کوزه و خاک رس - سوامی #سارواپریاناندا
«آنگاه کوزه را بررسی میکنی و متوجه میشوی که زیر و رو و بیرون و داخل آن تماماً خاک رس است»
"اول و آخر و ظاهر و باطن همه همان است."
Forwarded from تفحص خویش
همسو با دو مطلب قبل:
آن وجودی که به ادراکِ حقیقتِ خویش نائل گشته همچون زرگری که طلا را در زیورآلات مختلف شناسایی میکند، «خویش» را (در همه جا) میبیند. هنگامیکه تو خودت را با این بدن همهویت کرده و خودت را با آن یکی بدانی آنگاه فقط فرمها و اشکال وجود خواهند داشت؛ اما هنگامیکه از جسم فراتر میروی آنگاه دیگران نیز محو میشوند.
#رامانا ماهارشی
۱. کسی که ذهنش فریفتهیِ زیباییِ یک نقشِ تراشخورده در دل سنگ میشود، این حقیقت که اصل و اساس این نقش «سنگ» است را فراموش میکند.
۲. هنگامیکه او بر این فریفتگی غلبه کند و بعد به آن نقش نگاه کند، آنگاه آن لایه زیرین یعنی سنگ که اصل و اساس آن نقش است را خواهد دید.
۳. بهاینترتیب هنگامیکه سنگ دیده شود و موردتوجه قرار گیرد آنگاه این سنگ، درون آن نقش نیز دیده خواهد شد و در این صورت این نقش چیزی جز همان سنگ مشاهده نمیشود.
۴. روشنشدگی به حقیقت نیز به همین شیوه است. آگاهی عمدتاً به خاطر شیفتگی و علاقهمندی فرد به عینیتهای بیرونی کم سو و گنگ میشود.
۵. هنگامیکه فرد بر این شیفتگی غلبه کند و آنگاه به عینیتها نگاه کند مشخص خواهد شد که آنها فقط از آگاهی برخاسته و در همان ساکناند.
۶. بهاینترتیب وقتی آگاهی موردتوجه قرار بگیرد، آن در عینیتها نیز آشکار خواهد شد و آن عینیتها نیز خودشان به وقتش به آگاهی تبدیل خواهند شد.
۷. ادراک حقیقت، همان ادراک خود و تمام جهان بهعنوان یک آگاهی واحد است.
#آتماناندا کریشنا منون
A realised being sees the Self, just like a goldsmith estimating the gold in various jewels. When you identify yourself with the body then only the forms and shapes are there. But when you transcend your body the others disappear.
Sri #Ramana Maharshi
1. He whose mind is captivated by the beauty of a figure sculptured in a piece of rock, forgets even the fact of the rock being its background.
2. When he rises above this captivation and looks at the figure, he sees the background, rock, which supports the figure.
3. When the rock thus receives attention, rock is seen also in the figure, and later on the figure is seen as nothing other than rock.
4. Enlightenment of truth also comes in this manner. Consciousness becomes dimmed chiefly through one’s captivation and abiding interest in external objects.
5. When one outgrows this interest and looks at the objects it will be found that they rise and abide in Consciousness alone.
6. When Consciousness thus begins to receive due attention, it becomes revealed in the objects as well, and they themselves will in due course become transformed into Consciousness.
7. It is the realisation of oneself and the entire world as one Consciousness that is known as realisation of Truth.
#Atmananda Krishna Menon
آن وجودی که به ادراکِ حقیقتِ خویش نائل گشته همچون زرگری که طلا را در زیورآلات مختلف شناسایی میکند، «خویش» را (در همه جا) میبیند. هنگامیکه تو خودت را با این بدن همهویت کرده و خودت را با آن یکی بدانی آنگاه فقط فرمها و اشکال وجود خواهند داشت؛ اما هنگامیکه از جسم فراتر میروی آنگاه دیگران نیز محو میشوند.
#رامانا ماهارشی
۱. کسی که ذهنش فریفتهیِ زیباییِ یک نقشِ تراشخورده در دل سنگ میشود، این حقیقت که اصل و اساس این نقش «سنگ» است را فراموش میکند.
۲. هنگامیکه او بر این فریفتگی غلبه کند و بعد به آن نقش نگاه کند، آنگاه آن لایه زیرین یعنی سنگ که اصل و اساس آن نقش است را خواهد دید.
۳. بهاینترتیب هنگامیکه سنگ دیده شود و موردتوجه قرار گیرد آنگاه این سنگ، درون آن نقش نیز دیده خواهد شد و در این صورت این نقش چیزی جز همان سنگ مشاهده نمیشود.
۴. روشنشدگی به حقیقت نیز به همین شیوه است. آگاهی عمدتاً به خاطر شیفتگی و علاقهمندی فرد به عینیتهای بیرونی کم سو و گنگ میشود.
۵. هنگامیکه فرد بر این شیفتگی غلبه کند و آنگاه به عینیتها نگاه کند مشخص خواهد شد که آنها فقط از آگاهی برخاسته و در همان ساکناند.
۶. بهاینترتیب وقتی آگاهی موردتوجه قرار بگیرد، آن در عینیتها نیز آشکار خواهد شد و آن عینیتها نیز خودشان به وقتش به آگاهی تبدیل خواهند شد.
۷. ادراک حقیقت، همان ادراک خود و تمام جهان بهعنوان یک آگاهی واحد است.
#آتماناندا کریشنا منون
A realised being sees the Self, just like a goldsmith estimating the gold in various jewels. When you identify yourself with the body then only the forms and shapes are there. But when you transcend your body the others disappear.
Sri #Ramana Maharshi
1. He whose mind is captivated by the beauty of a figure sculptured in a piece of rock, forgets even the fact of the rock being its background.
2. When he rises above this captivation and looks at the figure, he sees the background, rock, which supports the figure.
3. When the rock thus receives attention, rock is seen also in the figure, and later on the figure is seen as nothing other than rock.
4. Enlightenment of truth also comes in this manner. Consciousness becomes dimmed chiefly through one’s captivation and abiding interest in external objects.
5. When one outgrows this interest and looks at the objects it will be found that they rise and abide in Consciousness alone.
6. When Consciousness thus begins to receive due attention, it becomes revealed in the objects as well, and they themselves will in due course become transformed into Consciousness.
7. It is the realisation of oneself and the entire world as one Consciousness that is known as realisation of Truth.
#Atmananda Krishna Menon
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آگاهی رؤیابین این رؤیا است - #روپرت_اسپایرا
حفظِ نگاهِ وحدت وجودی و عمیق شدنِ هرچه بیشتر بر آن همچون چیزی که در چند پست اخیر توضیح داده شد، میتواند بهطور خودبهخود منجر به بی ذهنی شود.
سوامی #سارواپریاناندا نیز در ویدئویی با عنوان "بی ذهنی" که پیشازاین ترجمه شده بود به این موضوع اشاره میکنند. نوع دیگری از این ادراک را #روپرت اسپایرا در این ویدئو بیان میکنند به این صورت که:
ما وقتی شبها به خواب میرویم خودمان را در فرم فردی میبینیم که جهان رؤیا را تجربه میکند یعنی در خواب، فرد مستقلی هستیم که عالم رؤیا، افراد، اتفاقات و همهچیز را تجربه میکند.
اما هنگامیکه از خواب بیدار میشویم متوجه میشویم که هم آن فردِ درونِ رؤیا و هم تمامِ جهانِ رؤیا، تمام افراد و اتفاقات همه درون ذهن خودمان اتفاق افتاده بود و درواقع بین آن شخصِ درون رؤیا و جهان پیرامونش هیچ فاصلهای وجود نداشت و همهچیز فقط "یکچیز" بود و آن هم ذهن فردی بود که به خواب رفته بود.
به همین صورت روپرت اسپایرا در اینجا پیشنهاد میکند که همان نگاه را در اینجا هم داشته باشیم و همهچیز را همان آگاهی یگانه بدانیم که اصل و اساس همهچیز همان است.
حفظِ نگاهِ وحدت وجودی و عمیق شدنِ هرچه بیشتر بر آن همچون چیزی که در چند پست اخیر توضیح داده شد، میتواند بهطور خودبهخود منجر به بی ذهنی شود.
سوامی #سارواپریاناندا نیز در ویدئویی با عنوان "بی ذهنی" که پیشازاین ترجمه شده بود به این موضوع اشاره میکنند. نوع دیگری از این ادراک را #روپرت اسپایرا در این ویدئو بیان میکنند به این صورت که:
ما وقتی شبها به خواب میرویم خودمان را در فرم فردی میبینیم که جهان رؤیا را تجربه میکند یعنی در خواب، فرد مستقلی هستیم که عالم رؤیا، افراد، اتفاقات و همهچیز را تجربه میکند.
اما هنگامیکه از خواب بیدار میشویم متوجه میشویم که هم آن فردِ درونِ رؤیا و هم تمامِ جهانِ رؤیا، تمام افراد و اتفاقات همه درون ذهن خودمان اتفاق افتاده بود و درواقع بین آن شخصِ درون رؤیا و جهان پیرامونش هیچ فاصلهای وجود نداشت و همهچیز فقط "یکچیز" بود و آن هم ذهن فردی بود که به خواب رفته بود.
به همین صورت روپرت اسپایرا در اینجا پیشنهاد میکند که همان نگاه را در اینجا هم داشته باشیم و همهچیز را همان آگاهی یگانه بدانیم که اصل و اساس همهچیز همان است.