من فلانی فلانی هستم
من زن هستم
من ۴۱ سال سن دارم
من مجرد هستم
من کودکی سختی داشتم
من خاطرات عاشقانه تلخی داشتم
من در حال حاضر دنداندرد دارم
من غمگینم
من ناامیدم
دقت کنید که در تمام جملات بالا یک "من" ثابت وجود داشت و حالاتی متغیر.
حالا آن جملات را نوع دیگری بررسی میکنیم:
من از اسم و فامیلی که به من دادهشده آگاهم.
من از جنسیت این بدن آگاهم
من از سن این بدن آگاهم
من از وضعیت تأهلم آگاهم
من از خاطراتم آگاهم
من از حواس بدنم آگاهم
من از عواطف و احساساتم آگاهم.
در تمام جملات بالا واژههای "من" و "آگاه بودن" بهطور مکرر تکرار شدند و ثابت بودند.
متوجه شدیم که این "من" عنصر شناخت یا آگاهی از چیزهاست. یعنی وضعیتها، حالات، اتفاقات مختلفی میآیند و میروند و این "من" هستم که از آنها "آگاه" هستم.
درواقع یعنی "من مشاهدهکننده هستم و تمام چیزهای دیگر مشاهده شدنی"
برای ادراک عمیقتر بهطور تجربی این موضوع را بررسی میکنیم:
همین حالا یک فکری از اتفاقات دیروز را در ذهنتان مرور کنید. مثلاً شامی که دیشب خوردید.
برای چند ثانیه چشمتان را ببندید و به آن فکر کنید.
ببینید در این فضایی که افکار در درون شما رخ دادند صرفاً فقط این افکار وجود نداشتند بلکه چیزی مقدم بر این افکار وجود داشت که این افکار را فراخوانی کرد و همزمان متوجه آنها نیز بود.
حالا یکبار دیگر با علم به این موضوع چشمها را ببندید و افکار مربوط به شام دیشب را مرور کنید. و این بار متوجه آن چیزی که از این افکار آگاه است و آنها را شناسایی میکند باشید.
در حالت محاورهای اینطور میگوییم که این من هستم که از افکارم آگاهم.
حالا این من را شناسایی کنید.
بهجای اینکه کاملاً غرق در افکار بشوید متوجه آن چیزی که از این افکار آگاه است باشید چون همانطور که گفته شد در اینجا صرفاً افکار وجود ندارند بلکه چیزی مقدم بر آنها وجود دارد که از آنها آگاه است.
ما به آن چیز میگوییم "من"
این "من" چیست؟
این منِ مشاهدهکننده یا ادراککننده چیست؟
آیا من مجموع چیزهایی که از آنها آگاهم هستم یا من خودِ آگاهیام؟
جملاتی که در ابتدای این متن برای معرفی آمده بود صرفاً چیزهایی بود که "من" از آنها آگاه است
اسم و فامیل – جنسیت- سن – خاطرات – گذشته – و ..
مشاهدهکننده، چیزهایی که مشاهده میکند نیست.
به ادراک ذهنی بسنده نکنید بلکه این موضوع را عمیقاً درون خودتان بررسی کنید. هرچه عمیقتر آن را درک کنید و به مراقبه بگذارید بیشتر خود حقیقیتان را خواهید شناخت.
من افکار و احساسات و خاطرات و تصاویری که میآیند و میروند نیستم
من آن چیزی هستم که از تمام اینها آگاه است
من چیستم؟
پاشو برو تو آینه خودتو نگاه کن و از خودت بپرس:
آیا من اینم یا من اون چیزی هستم که از این آگاهه؟
#مسیرمستقیم
من زن هستم
من ۴۱ سال سن دارم
من مجرد هستم
من کودکی سختی داشتم
من خاطرات عاشقانه تلخی داشتم
من در حال حاضر دنداندرد دارم
من غمگینم
من ناامیدم
دقت کنید که در تمام جملات بالا یک "من" ثابت وجود داشت و حالاتی متغیر.
حالا آن جملات را نوع دیگری بررسی میکنیم:
من از اسم و فامیلی که به من دادهشده آگاهم.
من از جنسیت این بدن آگاهم
من از سن این بدن آگاهم
من از وضعیت تأهلم آگاهم
من از خاطراتم آگاهم
من از حواس بدنم آگاهم
من از عواطف و احساساتم آگاهم.
در تمام جملات بالا واژههای "من" و "آگاه بودن" بهطور مکرر تکرار شدند و ثابت بودند.
متوجه شدیم که این "من" عنصر شناخت یا آگاهی از چیزهاست. یعنی وضعیتها، حالات، اتفاقات مختلفی میآیند و میروند و این "من" هستم که از آنها "آگاه" هستم.
درواقع یعنی "من مشاهدهکننده هستم و تمام چیزهای دیگر مشاهده شدنی"
برای ادراک عمیقتر بهطور تجربی این موضوع را بررسی میکنیم:
همین حالا یک فکری از اتفاقات دیروز را در ذهنتان مرور کنید. مثلاً شامی که دیشب خوردید.
برای چند ثانیه چشمتان را ببندید و به آن فکر کنید.
ببینید در این فضایی که افکار در درون شما رخ دادند صرفاً فقط این افکار وجود نداشتند بلکه چیزی مقدم بر این افکار وجود داشت که این افکار را فراخوانی کرد و همزمان متوجه آنها نیز بود.
حالا یکبار دیگر با علم به این موضوع چشمها را ببندید و افکار مربوط به شام دیشب را مرور کنید. و این بار متوجه آن چیزی که از این افکار آگاه است و آنها را شناسایی میکند باشید.
در حالت محاورهای اینطور میگوییم که این من هستم که از افکارم آگاهم.
حالا این من را شناسایی کنید.
بهجای اینکه کاملاً غرق در افکار بشوید متوجه آن چیزی که از این افکار آگاه است باشید چون همانطور که گفته شد در اینجا صرفاً افکار وجود ندارند بلکه چیزی مقدم بر آنها وجود دارد که از آنها آگاه است.
ما به آن چیز میگوییم "من"
این "من" چیست؟
این منِ مشاهدهکننده یا ادراککننده چیست؟
آیا من مجموع چیزهایی که از آنها آگاهم هستم یا من خودِ آگاهیام؟
جملاتی که در ابتدای این متن برای معرفی آمده بود صرفاً چیزهایی بود که "من" از آنها آگاه است
اسم و فامیل – جنسیت- سن – خاطرات – گذشته – و ..
مشاهدهکننده، چیزهایی که مشاهده میکند نیست.
به ادراک ذهنی بسنده نکنید بلکه این موضوع را عمیقاً درون خودتان بررسی کنید. هرچه عمیقتر آن را درک کنید و به مراقبه بگذارید بیشتر خود حقیقیتان را خواهید شناخت.
من افکار و احساسات و خاطرات و تصاویری که میآیند و میروند نیستم
من آن چیزی هستم که از تمام اینها آگاه است
من چیستم؟
پاشو برو تو آینه خودتو نگاه کن و از خودت بپرس:
آیا من اینم یا من اون چیزی هستم که از این آگاهه؟
#مسیرمستقیم
Forwarded from تفحص خویش
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
پاسخ به سؤالات متداول در خصوص مشاهدهگری - #مسیرمستقیم
احتمالا عزیزانی که با پستهای قبل همراه بودند این مطلب را بهتر ادراک خواهند کرد.
احتمالا عزیزانی که با پستهای قبل همراه بودند این مطلب را بهتر ادراک خواهند کرد.
Forwarded from تفحص خویش
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
من محتوای آگاهی نیستم، من خودِ آگاهیام - سوامی #سارواپریاناندا
* مطلب بسیار مهم و مرتبطی با پستهای قبل
* مطلب بسیار مهم و مرتبطی با پستهای قبل
Forwarded from تفحص خویش
ساکن و خاموش باش.
هنگامیکه ذهنت خاموش و بی حرکت است،
تو نه اسمی داری،
نه گذشتهای،
نه روابطی،
نه کشوری،
نه تجربه های معنوی و نه عدم رسیدن به موفقیتها و تجربه های معنوی.
در آنجا فقط حضورِ هستی است با خودش.
#گنگاجی
Be still… When your mind is still, you have no name, no past, no relationships, no country, no spiritual attainment, no lack of spiritual attainment. There is just the presence of beingness with itself.
#Gangaji
هنگامیکه ذهنت خاموش و بی حرکت است،
تو نه اسمی داری،
نه گذشتهای،
نه روابطی،
نه کشوری،
نه تجربه های معنوی و نه عدم رسیدن به موفقیتها و تجربه های معنوی.
در آنجا فقط حضورِ هستی است با خودش.
#گنگاجی
Be still… When your mind is still, you have no name, no past, no relationships, no country, no spiritual attainment, no lack of spiritual attainment. There is just the presence of beingness with itself.
#Gangaji
Forwarded from تفحص خویش
تمام تلاشها را رها کن و تسلیم شو. بگذار تا آن "من"ی که دنیایی معنوی میخواهد بمیرد و آنگاه آن معنویتِ درون، اینجا و اکنون ادراک میشود، چراکه آن پیشاپیش درون شما بهعنوان خویش وجود دارد، آن چیزی متفاوت از برهمن (حقیقت متعال) نیست، آن بینام و بیشکل است.
#رامانا ماهارشی
ادراک حقیقت خویش درحال حاضر وجود دارد. وضعیت رها بودن از افکار، تنها وضعیت حقیقی است.
#رامانا ماهارشی
ادراک حقیقت خویش چیز جدیدی برای به دست آوردن نیست، آن هماکنون همینجاست اما توسط حجاب افکار مسدود شده است.
#رامانا ماهارشی
Give up all efforts and surrender. Let the 'I' that wants the divine world die, and the Divine in you will be realised here and now. For it is already in you as the Self, not different from the Divine (Brahman), nameless and formless.
#RamanaMaharshi
Realisation is already there. The state free from thoughts is the only real state.
#RamanaMaharshi
Realization is nothing new to be acquired. It is already there but obstructed by a screen of thoughts.
#RamanaMaharshi
#رامانا ماهارشی
ادراک حقیقت خویش درحال حاضر وجود دارد. وضعیت رها بودن از افکار، تنها وضعیت حقیقی است.
#رامانا ماهارشی
ادراک حقیقت خویش چیز جدیدی برای به دست آوردن نیست، آن هماکنون همینجاست اما توسط حجاب افکار مسدود شده است.
#رامانا ماهارشی
Give up all efforts and surrender. Let the 'I' that wants the divine world die, and the Divine in you will be realised here and now. For it is already in you as the Self, not different from the Divine (Brahman), nameless and formless.
#RamanaMaharshi
Realisation is already there. The state free from thoughts is the only real state.
#RamanaMaharshi
Realization is nothing new to be acquired. It is already there but obstructed by a screen of thoughts.
#RamanaMaharshi
Forwarded from تفحص خویش
تو جهانی لیک چون آیی پدید؟
جمله جانی* لیک چون گردی نهان؟
چون شوی پیدا که پنهانی مدام؟
چون نهان گردی که پیدایی عیان؟
هم عیانی هم نهان، هم هر دویی
هم نه اینی هم نه آن، هم این و آن
لمعات فخرالدین عراقی – لمعه دوازدهم
*جمله جانی= وجودِ همه چیزی
جمله جانی* لیک چون گردی نهان؟
چون شوی پیدا که پنهانی مدام؟
چون نهان گردی که پیدایی عیان؟
هم عیانی هم نهان، هم هر دویی
هم نه اینی هم نه آن، هم این و آن
لمعات فخرالدین عراقی – لمعه دوازدهم
*جمله جانی= وجودِ همه چیزی
Forwarded from تفحص خویش
« اگر مطلقا هیچ فکری نداشته باشید، این فکر کننده کجا خواهد بود؟»
#کریشنامورتی
«وقتی صدای ذهن متوقف شود چه اتفاقی میفتد؟»
#آدیاشانتی
If you have no thoughts at all, where is the thinker?
#Krishnamurti
What happens when the mind’s narrative ceases?
#Adyashanti
#کریشنامورتی
«وقتی صدای ذهن متوقف شود چه اتفاقی میفتد؟»
#آدیاشانتی
If you have no thoughts at all, where is the thinker?
#Krishnamurti
What happens when the mind’s narrative ceases?
#Adyashanti
این مطلب را "عمیقا" درون خودتان بررسی کنید و هیچ پاسخی به زبان نیاورید.
در نبود افکار، شخصی وجود ندارد.
در نبود افکار تمام ماجراهای مربوط به این شخص محو خواهند شد.
شخص و افکار یکی هستند.
بدون افکار هیچ شخصی وجود نخواهد داشت.
بدون افکار همچنان چیزی باقی میماند.
بدون افکار من همچنان هستم.
این چه چیزی است که بدون افکار همچنان باقی میماند؟
عمیقاً در درون با این سؤال بمانید.
#مسیرمستقیم
در نبود افکار، شخصی وجود ندارد.
در نبود افکار تمام ماجراهای مربوط به این شخص محو خواهند شد.
شخص و افکار یکی هستند.
بدون افکار هیچ شخصی وجود نخواهد داشت.
بدون افکار همچنان چیزی باقی میماند.
بدون افکار من همچنان هستم.
این چه چیزی است که بدون افکار همچنان باقی میماند؟
عمیقاً در درون با این سؤال بمانید.
#مسیرمستقیم
صفحهنمایش مقدم و مستقل از فیلم وجود دارد.
تصویری پدیدار شده و اینطور بیان میشود که فیلم آغاز شده است. (تولد)
فیلم چیزی جز مجموعهای از تصاویر نیست.
صفحهنمایش ناگهان متوجه و متمرکز بر محتوای خودش میشود.
صفحهنمایش به دلیل توجه شدید بر محتوای خودش یعنی تصاویر، خودش را فراموش میکند.
صفحهنمایش به دلیل این فراموشی، با آمدن تصاویری که آنها را شاد نامگذاری میکند، خوشحال و با آمدن تصاویری که آنها را ناراحتکننده نامگذاری میکند، غمگین میشود.
صفحهنمایشی که ماهیتاً عاری از کیفیات است حالا در چرخهی بیانتها و دیوانه کنندهی رنج و لذت گرفتار شده است.
صفحهنمایش ظاهراً دیگر کاملاً با تصاویر یکی شده است.
به علت غلبه تصاویر دردناک، صفحهنمایش تمایل شدیدی به پایان دادن این تصاویر درون خودش احساس میکند.
تصاویر دردناکتر میشوند
صفحهنمایش لرزشی درونش حس میکند تمایلش برای متوقف شدن تصاویر بیشتر و بیشتر میشود. اشتیاق شدیدی برای رهایی از رنج دارد، گویی او را فرامیخوانند تا بازگردد.
خسته از تمام تصویرها
ناگهان فیلم را متوقف میکند (مراقبه)
یا در حقیقت در اینجا آنچه خودش را آن میپنداشت متوقف میشود.
تصویری که خودش را آن میپنداشت متوقف میشود.
عجیب بود
بااینکه تصاویر متوقف شده بودند اما او همچنان بود.
همینطور که رنگهایِ شدیدِ تصاویر کمرنگتر و کمرنگتر میشدند...
با خودش میگفت:
تصویرها محو میشوند اما من همچنان هستم.
پس من چیزی مقدم بر این تصویرها هستم.
من چیزی هستم که از این تصویرها آگاه است.
بدون من این تصویرها شناسایی نمیشدند.
اگر من صرفاً این تصویرها بودم باید با متوقف شدنشان من هم از بین میرفتم.
من چیستم؟
از دورها چیزی به یادش میآمد.
"صفحهنمایش"
خودش را به یاد آورده بود.
تمرکز شدید بر تصویرها حالا دیگر رها شده بود
بعدازاین باز تصاویر میامدند
اما حالا او دیگر خودش را صرفاً آن تصویرها نمیپنداشت
فیلم همچنان ادامه داشت اما
آگاهی از صفحهنمایش نیز به همراه فیلم وجود داشت.
حالا وقتی متوجه فیلم بود فقط و فقط تصویرها را نمیدید بلکه حقیقت فیلم را نیز میدید.
خودش را میدید.
این بار از تمام فیلم لذت میبرد.
سالها سپری شد و
تصویرها متوقف شدند و اینطور بیان شد که فیلم به پایان رسیده است. (مرگ)
صفحهنمایش مقدم و مستقل از فیلم همچنان وجود داشت.
#مسیرمستقیم
تصویری پدیدار شده و اینطور بیان میشود که فیلم آغاز شده است. (تولد)
فیلم چیزی جز مجموعهای از تصاویر نیست.
صفحهنمایش ناگهان متوجه و متمرکز بر محتوای خودش میشود.
صفحهنمایش به دلیل توجه شدید بر محتوای خودش یعنی تصاویر، خودش را فراموش میکند.
صفحهنمایش به دلیل این فراموشی، با آمدن تصاویری که آنها را شاد نامگذاری میکند، خوشحال و با آمدن تصاویری که آنها را ناراحتکننده نامگذاری میکند، غمگین میشود.
صفحهنمایشی که ماهیتاً عاری از کیفیات است حالا در چرخهی بیانتها و دیوانه کنندهی رنج و لذت گرفتار شده است.
صفحهنمایش ظاهراً دیگر کاملاً با تصاویر یکی شده است.
به علت غلبه تصاویر دردناک، صفحهنمایش تمایل شدیدی به پایان دادن این تصاویر درون خودش احساس میکند.
تصاویر دردناکتر میشوند
صفحهنمایش لرزشی درونش حس میکند تمایلش برای متوقف شدن تصاویر بیشتر و بیشتر میشود. اشتیاق شدیدی برای رهایی از رنج دارد، گویی او را فرامیخوانند تا بازگردد.
خسته از تمام تصویرها
ناگهان فیلم را متوقف میکند (مراقبه)
یا در حقیقت در اینجا آنچه خودش را آن میپنداشت متوقف میشود.
تصویری که خودش را آن میپنداشت متوقف میشود.
عجیب بود
بااینکه تصاویر متوقف شده بودند اما او همچنان بود.
همینطور که رنگهایِ شدیدِ تصاویر کمرنگتر و کمرنگتر میشدند...
با خودش میگفت:
تصویرها محو میشوند اما من همچنان هستم.
پس من چیزی مقدم بر این تصویرها هستم.
من چیزی هستم که از این تصویرها آگاه است.
بدون من این تصویرها شناسایی نمیشدند.
اگر من صرفاً این تصویرها بودم باید با متوقف شدنشان من هم از بین میرفتم.
من چیستم؟
از دورها چیزی به یادش میآمد.
"صفحهنمایش"
خودش را به یاد آورده بود.
تمرکز شدید بر تصویرها حالا دیگر رها شده بود
بعدازاین باز تصاویر میامدند
اما حالا او دیگر خودش را صرفاً آن تصویرها نمیپنداشت
فیلم همچنان ادامه داشت اما
آگاهی از صفحهنمایش نیز به همراه فیلم وجود داشت.
حالا وقتی متوجه فیلم بود فقط و فقط تصویرها را نمیدید بلکه حقیقت فیلم را نیز میدید.
خودش را میدید.
این بار از تمام فیلم لذت میبرد.
سالها سپری شد و
تصویرها متوقف شدند و اینطور بیان شد که فیلم به پایان رسیده است. (مرگ)
صفحهنمایش مقدم و مستقل از فیلم همچنان وجود داشت.
#مسیرمستقیم
ذهن را همچون یک هدست واقعیت مجازی با دو ویژگی در نظر بگیرید:
فکر کردن و ادراک کردن.*
فکر کردن، آن یگانگی یا وحدت وجودی را به اسمها و
ادراک کردن، آن را به اشکال و فرمها منکسر میکند.
#روپرت_اسپایرا
*ادراکات حسی: دیدن و شنیدن و ...
**دوستان دقت کنند که این ماجرا چیزی مثل خواب دیدن در شب است. برای اینکه جهان رویا به آن صورت خاص ادراک شود فرد از آنچه که هست به خواب میرود و در قالب یک کاراکتر در آن عالم رویا پدیدار میشود تا تمام آن عالم را از ذهن آن کاراکتر درون خواب ببیند. در حالیکه وقتی صبح از خواب بیدار میشود متوجه میشود که تمام آن تصاویر و اسمها و رویدادها و تمام چیزهایی که آنها را درک کرده بود چیزی جز وحدت و یگانگی ذهنی که به خواب رفته بود، نبود و تمام آن چیزها صرفا از یک واحد پدیدار شده بود.
Consider the mind a virtual reality headset with two features: thinking and perceiving. Thinking refracts the unity of being into names, perceiving, into forms.
#RupertSpira
فکر کردن و ادراک کردن.*
فکر کردن، آن یگانگی یا وحدت وجودی را به اسمها و
ادراک کردن، آن را به اشکال و فرمها منکسر میکند.
#روپرت_اسپایرا
*ادراکات حسی: دیدن و شنیدن و ...
**دوستان دقت کنند که این ماجرا چیزی مثل خواب دیدن در شب است. برای اینکه جهان رویا به آن صورت خاص ادراک شود فرد از آنچه که هست به خواب میرود و در قالب یک کاراکتر در آن عالم رویا پدیدار میشود تا تمام آن عالم را از ذهن آن کاراکتر درون خواب ببیند. در حالیکه وقتی صبح از خواب بیدار میشود متوجه میشود که تمام آن تصاویر و اسمها و رویدادها و تمام چیزهایی که آنها را درک کرده بود چیزی جز وحدت و یگانگی ذهنی که به خواب رفته بود، نبود و تمام آن چیزها صرفا از یک واحد پدیدار شده بود.
Consider the mind a virtual reality headset with two features: thinking and perceiving. Thinking refracts the unity of being into names, perceiving, into forms.
#RupertSpira
Forwarded from تفحص خویش
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
رهایی از ذهن
با توجه به آموزههای اکهارت تُله
با توجه به آموزههای اکهارت تُله