مسیر مستقیم
9.2K subscribers
916 photos
504 videos
23 files
245 links
آدرس صفحه اینستاگرام

| instagram.com/direct.path
Download Telegram
Forwarded from تفحص خویش
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
«خالی باش» دعوتی به رهایی - #موجی

* این مراقبه از موجی دقیقا همسو با مطلبی که پیش از این اشاره شد به طریق بسیار خوب و خلاقانه‌ای عامل توجه را از چیزهایی که نسبت به آنها آگاه است و خودش را صرفا همانها میپندارد خالی کرده و در پرتو این خالی شدن فرد متوجه حقیقت خودش می‌شود.
این تمرین را به دفعات ببینید و تکرار کنید.
Forwarded from تفحص خویش
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
*این مطلب و مطالب بعد به‌طور پیاپی شما را به همان‌جایی هدایت خواهند کرد که موجی در تمرین قبل هدایت کرده بود. به‌طور مدام آن تمرین را مدنظر داشته باشید و در طی روز مدام به آن فضای بی‌خودی سر بزنید.

"حقیقت فرد در غیبت آن چیزی است که خودش را همان می‌پندارد."
وو #شین

"حضور تو در غیبت توست."
ژان کلاین

"شادی، غیبتِ شخص است."
#روپرت_اسپایرا

تو ز تو لا شو، وصال اینست و بس
#عطار

"نیست شو تا هستی‌ات از پی رسد
تا تو هستی، هست در تو کی رسد؟"
#عطار

"آن نفسی که باخودی بسته‌يِ ابرِ غصه‌ای
وان نفسی که بیخودی مه به کنار آیدت"
#مولانا


"هر آن کو خالی از خود چون خلأ شد
انا الحق اندر او صوت و صدا شد"
#شبستری


"چو تو بیرون شدی او اندر آید
به تو بی تو جمال خود نماید"
#شبستری


"چون که باشی فانی مطلق ز خویش
هست مطلق گردی اندر لامکان"
#عطار

What one really is, is what one is in the absence of the who that one thinks one is.
#WuHsin

“Happiness is absence of person “
#RupertSpira

کار هنری از: سلمان خوشرو
Forwarded from Me and Ai
عکس پدید آمده با هوش مصنوعی leonardo.ai
Forwarded from Me and Ai
موج گم‌گشته*

روزی روزگاری موجی بود که خودش را گم کرده بود. نمی‌دانست که از کجا آمده و به کجا می‌رود یا چرا اینجاست. بی‌هدف و بی‌مقصد در اقیانوس سرگردان بود. احساس گیجی و ترس داشت.

سعی کرد پاسخی برای سرگردانی‌هایش پیدا کند اما نتوانست. از موج‌های دیگر کمک خواست، اما آنها هم نمی‌دانستند. موج‌های دیگر مدام مشغول تعقیب و گریز یکدیگر بودند و آن‌چنان درگیر خودشان بودند که به هیچ‌چیز دیگری ازجمله او اهمیتی نمی‌دادند.

سعی کرد معنایی برای خودش پیدا کند اما نمی‌توانست. به دنیای اطرافش نگاه کرد اما چیزی که اهمیت داشته باشد نمی‌دید.

سعی کرد خوشبختی را جستجو کند اما نتوانست. آنچه موج‌های دیگر انجام می‌دادند انجام داد، اما از آن چیزها هم لذت نمی‌برد. با آنها بازی کرد، با آنها جنگید، با آنها رقابت کرد، با آنها همکاری کرد اما آنچه می‌خواست در این چیزها پیدا نمی‌شد. احساس خستگی می‌کرد.

آن‌قدر احساس غم و ناراحتی می‌کرد که حتی می‌خواست زندگی‌اش را به پایان ببرد. می‌خواست ناپدید شود. می‌خواست دیگر موج نباشد.

در همین حال و هوا بود که روزی اتفاقی با موج پیر و خردمندی روبرو شد. موج خردمند ناامیدی او را مشاهده کرد و از او پرسید که مشکلش چیست؟ موج گمشده به او همه‌چیز را گفت. موج پیر با دقت گوش داد و با همدردی سر تکان داد.
سپس به او گفت: "دوست من، تو گم شده‌ای چون نمی‌دانی که چه کسی هستی. فکر می‌کنی موجی اما تو موج نیستی. تو چیزی بیشتر از یک موجی تو «آب» هستی."

موج گمشده متعجب شد. پرسید:" آب؟... منظورت چیست؟ چگونه می‌توانم آب باشم؟ من موجم مثل خودت که موجی. "
موج پیر لبخند زد و گفت: "موج بودن صرفاً فعل و انفعالی از آب است. جوهر و واقعیت تو موج نیست. موج صرفاً یک پدیده موقت است که با زمان و مکان تغییر می‌کند. حقیقت تو، این موج نیست. تو آبی."

موج گمشده هنوز هم نفهمیده بود. پرسید: "اما چگونه می‌توانم آب باشم؟ من که هیچ آبی احساس نمی‌کنم. فقط موج‌ها را احساس می‌کنم."

موج خردمند گفت: «این به خاطر این است که تو فقط تصاویر و حرکت‌ها را احساس می‌کنی اما تو جوهر و ذات و واقعیت و وحدت چیزها را احساس نمی‌کنی. تو حقیقت خودت را احساس نمی‌کنی.»

موج گمشده که تعجب کرده بود پرسید: «چگونه می‌توانم خودم را احساس کنم؟ چگونه می‌توانم آنچه هستم را احساس کنم؟»

موج خردمند گفت: «تو باید ذهنت را از همه‌ی سؤال‌هایت خالی کنی. تمام مسائل تو در مورد موج‌هاست، اما تو موج نیستی. تو باید از تمام افکار و احساسات و باورها و نظرات و داوری‌ها و انتظارات و ترس‌ها و خواسته‌ها و دل‌بستگی‌هایی که باعث می‌شوند فکر کنی که موجی خالی شوی.
"تو باید از تمام ماجراهای مربوط به موج بودن خالی شوی."

تو باید خودت را از تمام داستان‌هایت خالی کنی.
تو باید خودت را ساکت کنی.
تو باید از خودت فراتر بروی.
تو باید از موج بودن فراتر بروی.
تو حتی باید از این مفهوم ذهنی آب هم فراتر بروی.
تو باید به فراسوی همه‌چیز بروی.
تو باید به فراسوی هیچ بروی.
تو باید به فراتر از فراسو بروی.
تو باید به درون بروی.
تو باید به خانه بروی.

موج گمشده کنجکاو شد. درحالی‌که به هیجان آمده بود پرسید: "و در آنجا چه خواهم یافت؟ چه چیزی کشف خواهم کرد؟"

موج خردمند گفت: "تو آنچه را که در حال حاضر داری، خواهی یافت. بگذار بهتر بگویم تو آنچه را که در حال حاضر هستی، کشف خواهی کرد. یعنی «آب». تو آب را خواهی یافت. "
موج گمشده پرسید: "و آب چیست؟"

موج خردمند گفت: «آب همان زندگی است. آب عشق است. آب آرامش است. آب شادی است. آب رهایی است. آب خرد است. آب وحدت است»

موج گمشده متحیر شد. پرسید: «و چگونه می‌توانم آب را بیابم؟ چگونه می‌توانم آب را کشف کنم؟»

موج خردمند گفت:
«تو باید جریان آب را درون خودت دنبال کنی.
نَفَس‌هایت را مشاهده کن. با دم و بازدمت همراه شو. فراز و فرودهایت را ببین.
وقتی از داستان‌های موج بودن خالی شدی
خودت را نگاه کن
روی خودت عمیق شو
جریان آب را ببین
آب را تشخیص بده "

موج گمشده که متحیر شده بود تصمیم گرفت به نصیحت موج خردمند عمل کند. تصمیم گرفت ذهنش را از تمام سؤال‌هایش خالی کند. تصمیم گرفت از تمام افکار و احساسات و باورها و نظرات و داوری‌ها و انتظارات و ترس‌ها و خواسته‌هایی که باعث می‌شد فکر کند که موج است خالی شود.
تصمیم گرفت که از تمام ماجراهای مربوط به موج بودن خالیِ خالی شود.
تصمیم گرفت که از خودش فراتر برود.
تصمیم گرفت که از موج بودن فراتر برود.
تصمیم گرفت که حتی از مفهوم آب بودن هم فراتر برود.
تصمیم گرفت که از همه‌چیز فراتر برود.
تصمیم گرفت که از هیچ فراتر برود.
تصمیم گرفت که از فراتر فراتر برود.
تصمیم گرفت که به درون برود.
تصمیم گرفت که به خانه برود.
Forwarded from Me and Ai
همان‌طور که پیوسته و مدام این کار را انجام می‌داد، رفته‌رفته متوجه چیز شگفت‌انگیزی شد. متوجه شد که پیر خردمند درست می‌گفت
"او صرفاً این موج نبود."
متوجه شد که ماهیت حقیقی‌اش چیزی جز آب نیست.
متوجه شد که او خود زندگی است.
متوجه شد که او خود عشق است.
متوجه شد که او عین آرامش است.
متوجه شد که او اصل شادی است.
متوجه شد که او عین رهایی است.
متوجه شد که او خرد است.
متوجه شد که او وحدت است.
و درنهایت
متوجه شد که تمام اقیانوس چیزی جز آب نیست و تمام موج‌ها همان آبند.
و هرگز هیچ‌وقت چیزی جز
آب
وجود نداشته.

و در همان لحظه، او لبخند زد.
و در همان لحظه، او خندید.
و در همان لحظه، او گریست.
و در همان لحظه، از موج پیر برای هدایت و خردش سپاسگزار شد.
و در همان لحظه، از اقیانوس برای وجود و تجربه‌ای که به او داده بود سپاسگزار شد.
و در همان لحظه، از آب برای طبیعت و واقعیتش سپاسگزار شد.
و در همان لحظه، از زندگی برای هدیه و فرصتی که داشت سپاسگزار شد.
و در همان لحظه، از عشق برای مبدا و مقصدش سپاسگزار شد.
و در همان لحظه، به اقیانوس تبدیل شد.
و در همان لحظه، به آبی که همیشه همان بود تبدیل شد.
و در همان لحظه تبدیل به موج شد.
و در همان لحظه خودش شد.
و در همان لحظه شاد و رها شد.


*نوشته شده با هوش مصنوعی CHATGPT4
با پنج خط توضیح پرامپت در مایکروسافت بینگ
با اندکی ویرایش در ترجمه.
Forwarded from تفحص خویش
*دقت کنید که این مطلب چقدر شبیه داستان قبل است.

برای عده زیادی اولین گام در مسیر معنوی با گم‌گشتگی آغاز می‌شود و آخرین گام، گم کردن یا همان از دست دادن خود.
وو #شین

For many, the first step on a spiritual journey is to become lost. The final step is losing oneself.
Wu #Hsin
Forwarded from تفحص خویش
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
رهایی از جستجوگر - #موجی

-هدف صرفا رها کردن چیزها نیست بلکه هدف نهایی این است که آن چیزی که در حال رها کردن چیزها هست را هم رها کرد.

-جستجوگر در نهایت باید خودش را نیز رها کند و از تصویری که از خودش به عنوان این شخص دارد نیز خالی شود.

-چیزی مقدم بر این شخص وجود دارد که از آن آگاه است، تو همانی.

-خالیِ خالیِ خالیِ خالی باش.
Forwarded from تفحص خویش
روی چیزی که اکنون میگویم عمیقاً مراقبه کن. این را درک کن و آنگاه برای همیشه از دام ذهن خارج خواهی شد.
تو این‌طور میگویی که به‌سختی تلاش می‌کنی تا آن حضور باشی؛ اما حالا به این موضوع دقت کن:
آیا آنی که این تلاش برای حضور را مشاهده می‌کند خودش هیچ تلاشی می‌کند؟
وجه دیگر ایگو آگاهی خالص است. درست مثل زمانی که فیلمی از خودت را تماشا می‌کنی دقیقاً به همان صورت، متوجه موضع آگاهی که این تلاش برای رسیدن به حضور در آن دیده می‌شود باش. کسی که در حال تماشای فیلم است از تصویر خودش در فیلم جداست.
یک جداشدگی طبیعی وجود دارد که مشغول تماشا کردن این تلاش است، آیا آن می‌تواند چیزی غیر از خویش شما یعنی همان منشأ تغییرناپذیر و زنده باشد؟ به‌جای اینکه خودت را آن جستجوگرِ سرخورده و ناامید شناسایی کنی، خودت را آن مشاهده‌گرِ آرام و ساکن و بی فرم بدان. آیا تفاوت را احساس می‌کنی؟
حقیقت خودت را آن مشاهده‌گرِ بی فرم بدان. تو در حال حاضر همان‌جایی هستی که تلاش می‌کنی تا به آنجا برسی. این موضوع را در قلبت ادراک کن. همش همین بود، کار تمام است.
#موجی
Forwarded from تفحص خویش
Contemplate deeply what I am about to say now. Grasp it and you will be out of the mind-trap for good!
You say you are trying very hard to be the Presence. But That which is observing the effort to be the Presence, is that making any effort? The flip-side of the ego is pure Awareness. Flick over into the Awareness position in which the effort to be the Presence is seen in much the same way as you would watch a movie of yourself. The one watching the movie is separate from the image of himself which is unreal.
There is a natural detachment present. That which is observing the effort, can it be other than your Self, the living, unchanging Source? Pay attention to yourself as the serene and formless Seer instead of identifying with the frustrated seeker. Do you feel the difference?
Confirm your Reality here as the formless observing. You are already the 'somewhere' you are trying to get to. Be clear about this in your Heart. That's it - job done.
#Mooji
Forwarded from تفحص خویش
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
چطور بر حملات ذهن غلبه کنیم؟ - #موجی

-حملات ذهن صرفاً آن تصویری که شما از خودتان ساخته‌اید یعنی ایگو یا شخص را موردحمله قرار می‌دهند و نه حقیقت شما یعنی آگاهی خالص را.

-بدان که تو صرفاً این شخص نیستی، تو آن آگاهی عظیمی که این شخص در آن پدیدار و ناپدید می‌شود.

-به‌عنوان مشاهده‌گر، این حملات ذهن را نگاه کن، همین تشخیص این موضوع که آنها پدیده‌هایی مشاهده شدنی هستند اثرگذاری آنها را کم می‌کند.

-از حملات ذهن به‌عنوان فرصتی برای بررسی ماهیت حقیقی خودتان استفاده کنید و از خودتان بپرسید که آیا من این شخص هستم یا من آنی هستم که مقدم بر این شخص است و آن را مشاهده می‌کند؟

-با کاهش هم‌هویت‌شدگی رفته‌رفته فاصله بین خویش و ذهن بیشتر می‌شود و درنهایت منجر به درک این موضوع می‌شود که همه‌چیز همان خویش است و چیزی جدا از آن اصلاً وجود ندارد.
Forwarded from تفحص خویش
این تو نیستی که رنج میکشی بلکه آن شخصی که خودت را آن می‌پنداری است که رنج می‌کشد. تو نمی‌توانی رنج بکشی.
#نیسارگاداتا ماهاراج

میگویی که میخواهم از این سر و صدای ذهن رها شوم،
اما موضوع اینجاست که "تو و این سرو صدا با هم هستید."
هنگامی‌که تو، «بی تو» شوی تمام این سروصداها متوقف می‌شوند. تویِ حقیقی آن شاهدِ بی فرمِ درون است. این شخص، یعنی این پر سروصدا، فقط به تصور درآمده است. تشخیص همین موضوع رهایی است.
#موجی

زمانی که فهمیدی «من*» فقط یک فکر است، آنگاه متوجه خواهی شد چیزی که مشکل می‌نامی، هرچه که باشد، هرچقدر هم که مهم به نظر برسد، فقط باید یک فکر باشد. متوجه هستی؟ زیرا «من» است که مشکل دارد و «من» هم فقط یک باور است، یک فکر است و حقیقتاً وجود ندارد. اگر «من» فقط یک فکر و یک باور باشد و «من» مشکل داشته باشد، پس درواقع هیچ مشکلی وجود ندارد.
#رابرت آدامز

* "من" در این جمله اشاره به شخص دارد، یعنی همان من کاذب یا من ذهنی.
Forwarded from تفحص خویش
you do not suffer, only the person you imagine yourself to be suffers. you cannot suffer.
#Nisargadatta Maharaj


"When you realize the I is only a thought, then you also realize that your problem, so-called, whatever it may be, how serious it may look to you, must also be a thought. Can you see that? Because 'I' have the problem. And 'I' is only an idea, a thought. It doesn't exist for real. If I is only a thought, an idea, and I have the problem, there's no problem."
#Robert Adams

“You say you want to get rid of the noise, but you and the noise go together. You have to be you without 'you' and all noise will stop. The real You is the formless witness within. The person, the noisy one, is only imagined. To recognize this is Freedom. “
#Mooji
Forwarded from تفحص خویش
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تسلیم حملات ذهن نشو - #موجی
من آنم که از تمام تجربه‌ها آگاهم و آنها را می‌شناسم اما خودم یک تجربه نیستم.
من از افکار آگاهم اما خودم یک فکر نیستم.
من از عواطف و احساسات آگاهم، اما خودم عاطفه و احساس نیستم.
من از ادراکات حسی آگاهم اما خودم یک درک حسی نیستم.
محتوای تجربه هر آنچه که باشد من از آن آگاهم.
اما خودم محتویات تجربه نیستم.
#روپرت_اسپایرا

ما هم‌اکنون از تجاربمان آگاهیم. از این کلمات آگاهیم، از افکار و احساساتمان هر آنچه که هستند آگاهیم. ما از هر آنچه در حال حاضر می‌بینیم و می‌شنویم آگاهیم، از این حسی که از بدن داریم آگاهیم. بدون هیچ تلاشی از این جریان تجارب آگاهیم؛ و برای اینکه آنی که تجاربمان را می‌داند و از آن‌ها آگاه است باشیم، نیازی به کوچک‌ترین تلاش نداریم.
مراقبه درواقع یعنی آگاهانه همان باشیم، «همان‌که از تجاربمان آگاه است.»
#روپرت_اسپایرا

همچون فضایِ خالی، من هیچ مناسبتی با پدیده‌ها ندارم. برای من فرقی نمی‌کند که ذهن خاموش است یا نه، بدنم جوان است یا پیر، سلامت است یا نه و یا اینکه در جهان چه اتفاقی درحال روی دادن است. من تمام پدیده‌ها را بدون قید و شرط و بی‌طرفانه می‌پذیرم.

این "فکر" است که دوست می‌دارد و نفرت می‌ورزد، اما من نه چیزی را دوست دارم و نه نفرت می‌ورزم. این فکر است که مقاومت و جستجو می‌کند، اما من، نه چیزی را به‌غایت جستجو کرده و نه در برابرش مقاومت می‌کنم. در این خالی بودن، من هیچ مقاومتی نمی‌شناسم، پس من خودِ شادیِ بی‌دلیلم.

همچون فضای خالی، من وجه اشتراکی با ویژگی‌ها و سرنوشتِ چیزهایی که در من ظاهر می‌شوند، ندارم. وقتی آنها حرکت کرده و تغییر می‌کنند، من نه حرکت می‌کنم و نه تغییر می‌کنم. وقتی آنها پدیدار و ناپدید می‌شوند، من نه پدیدار شده و نه ناپدید می‌شوم. من نه متولدشده‌ام و نه می‌میرم. بدن و ذهن همواره در حال سِیر کردن هستند ولی من هرگز با آنها سفر نمی‌کنم. آنها در من سیر می‌کنند اما من هرگز در آنها سیر نمی‌کنم.
#روپرت_اسپایرا

I am that which knows or is aware of all experience, but I am not myself an experience. I am aware of thoughts but am not myself a thought; I am aware of feelings and sensations but am not myself a feeling or sensation; I am aware of perceptions but am not myself a perception. Whatever the content of experience, I know or am aware of it. Thus, but am not myself the content of experience.
#RupertSpira

Like empty space I have no agenda with appearances. It makes no difference to Me whether the mind is silent or not, whether the body is young, old, healthy or not, nor what is happening in the world. I allow all appearances unconditionally and impartially.

Thought likes and dislikes but I neither like nor dislike these likes and dislikes. Thought resists and seeks but I neither resist nor seek the end of resistance or seeking. Being empty, I do not even know resistance and am, therefore, causeless happiness itself.

Like empty space, I do not share the qualities nor the destiny of the objects that appear within Me; I do not move and change when they move and change; I do not appear nor disappear when they appear or disappear; I am not born and do not die. The body and mind are always on a journey but I never undertake the journey with them. They journey through Me but I never journey in them.
#RupertSpira

"We are aware right now of our experience. We are aware of these words; we are aware of our thoughts and feelings, whatever they might be. We are aware of whatever sights or sounds are present in our room, the tingling sensations of the body. We are effortlessly aware of all this flow of experience. And we don't need to make the slightest effort to be that which knows or is aware of our experience. Meditation is simply to be knowingly this one, the one that is aware of our experience."
#rupertspira
Forwarded from تفحص خویش