This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
انجمن آنلاین "جهان را بیدار کن" هرچند سال یکبار مستندی عمیق در جهت بیداری بشریت ارائه میکنند. نام مستند قبلی آنها سامادهی بود که عده زیادی از افرادی که در جستجوی حقیقت هستند این مستند را دیدهاند. همانطور که در صفحه آنها آمده، هدفشان خدمت به بیداری بشریت به ماهیت حقیقیشان است.
چند روز پیش، مستند جدیدی از " جهان را بیدار کن" عرضه شد.
نام این مستند جدید، "بیداری ذهن" است.
یکی از همراهان عزیز این کانال محبت کردند و این مستند را بهخوبی ترجمه کرده و در اختیار ما قراردادند. با سپاس فراوان از محبت و عشقی که به همه ما داشتند.
این مستند در کانال آپلود خواهد شد.
چند روز پیش، مستند جدیدی از " جهان را بیدار کن" عرضه شد.
نام این مستند جدید، "بیداری ذهن" است.
یکی از همراهان عزیز این کانال محبت کردند و این مستند را بهخوبی ترجمه کرده و در اختیار ما قراردادند. با سپاس فراوان از محبت و عشقی که به همه ما داشتند.
این مستند در کانال آپلود خواهد شد.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مستند بیداری ذهن
*انجمن آنلاین "جهان را بیدار کن" هرچند سال یکبار مستندی عمیق در جهت بیداری بشریت ارائه میکنند. نام مستند قبلی آنها سامادهی بود که عده زیادی از افرادی که در جستجوی حقیقت هستند این مستند را دیدهاند. همانطور که در صفحه آنها آمده، هدفشان خدمت به بیداری بشریت به ماهیت حقیقیشان است.
چند روز پیش، مستند جدیدی از " جهان را بیدار کن" عرضه شد.
نام این مستند جدید، "بیداری ذهن" است.
یکی از همراهان عزیز این کانال محبت کردند و این مستند را بهخوبی ترجمه کرده و در اختیار ما قراردادند. با سپاس فراوان از محبت و عشقی که به همه ما داشتند.
*انجمن آنلاین "جهان را بیدار کن" هرچند سال یکبار مستندی عمیق در جهت بیداری بشریت ارائه میکنند. نام مستند قبلی آنها سامادهی بود که عده زیادی از افرادی که در جستجوی حقیقت هستند این مستند را دیدهاند. همانطور که در صفحه آنها آمده، هدفشان خدمت به بیداری بشریت به ماهیت حقیقیشان است.
چند روز پیش، مستند جدیدی از " جهان را بیدار کن" عرضه شد.
نام این مستند جدید، "بیداری ذهن" است.
یکی از همراهان عزیز این کانال محبت کردند و این مستند را بهخوبی ترجمه کرده و در اختیار ما قراردادند. با سپاس فراوان از محبت و عشقی که به همه ما داشتند.
Forwarded from تفحص خویش
وقتی فکری توجهات را بهطور کامل به خودش جذب میکند، به این معناست که تو با این صدا همهویتشده و خودت را با آن یکی میپنداری. در این صورت این افکار، حسی از "خود" را شکل میدهند؛ و این خود، همان "ایگو" است. یک من ذهنی.
این خودی که ساختهی ذهن است همیشه احساس ناکافی بودن و متزلزل بودن میکند. به همین خاطر است که ترس و میل یا خواسته، احساساتِ غالب و همینطور نیروهایِ برانگیزانندهیِ آن هستند.
هنگامیکه تشخیص دادی که صدایی درون سرت است که این صدا وانمود میکند که خودِ تو هستی و هرگز هم حرف زدن را متوقف نمیکند، آنگاه از هم هویت شدنِ ناآگاهانه با جریان افکار بیدار میشوی. هنگامیکه متوجه آن صدا بشوی آنگاه درک میکنی که آن چیزی که تو هستی این صدا یعنی این فکر کننده نیست، بلکه همان است که از این صدا آگاه است.
#اکهارت تُله
من افکارم،
احساساتم،
حواس پنجگانهام،
و تجربیاتم نیستم.
من محتوای زندگیام نیستم.
من خودِ زندگیام.
من فضایی هستم که در آن همهچیز اتفاق میفتد.
من آگاهیام.
من لحظهیِ حالم.
من هستم."
#اکهارت تُله
این خودی که ساختهی ذهن است همیشه احساس ناکافی بودن و متزلزل بودن میکند. به همین خاطر است که ترس و میل یا خواسته، احساساتِ غالب و همینطور نیروهایِ برانگیزانندهیِ آن هستند.
هنگامیکه تشخیص دادی که صدایی درون سرت است که این صدا وانمود میکند که خودِ تو هستی و هرگز هم حرف زدن را متوقف نمیکند، آنگاه از هم هویت شدنِ ناآگاهانه با جریان افکار بیدار میشوی. هنگامیکه متوجه آن صدا بشوی آنگاه درک میکنی که آن چیزی که تو هستی این صدا یعنی این فکر کننده نیست، بلکه همان است که از این صدا آگاه است.
#اکهارت تُله
من افکارم،
احساساتم،
حواس پنجگانهام،
و تجربیاتم نیستم.
من محتوای زندگیام نیستم.
من خودِ زندگیام.
من فضایی هستم که در آن همهچیز اتفاق میفتد.
من آگاهیام.
من لحظهیِ حالم.
من هستم."
#اکهارت تُله
Forwarded from تفحص خویش
When each thought absorbs your attention completely, it means you identify with the voice in your head. Thought then becomes invested with a sense of self. This is the ego, a mind-made "me." That mentally constructed self feels incomplete and precarious. That's why fearing and wanting are its predominant emotions and motivating forces.
When you recognize that there is a voice in your head that pretends to be you and never stops speaking, you are awakening out of your unconscious identification with the stream of thinking. When you notice that voice, you realize that who you are is not the voice -- the thinker -- but the one who is aware of it.
#EckhartTolle
I am not my thoughts,
emotions,
sense perceptions,
and experiences.
I am not the content of my life.
I am Life.
I am the space in which all things happen.
I am consciousness.
I am the Now.
I Am"
#EckhartTolle
When you recognize that there is a voice in your head that pretends to be you and never stops speaking, you are awakening out of your unconscious identification with the stream of thinking. When you notice that voice, you realize that who you are is not the voice -- the thinker -- but the one who is aware of it.
#EckhartTolle
I am not my thoughts,
emotions,
sense perceptions,
and experiences.
I am not the content of my life.
I am Life.
I am the space in which all things happen.
I am consciousness.
I am the Now.
I Am"
#EckhartTolle
تو این شخص نیستی بلکه تو چیزی هستی که از این شخص آگاه است.
تو آن آگاهیِ پسزمینه هستی.
تو افکار و احساسات و حواس و تصاویر نیستی.
افکار و احساسات و حواس و تصاویر میآیند و میروند اما آن چیزی که از اینها آگاه است مقدم بر اینهاست. همیشه ثابت است و مستقل از کیفیات چیزهایی است که از آنها آگاه است.
ماهیتِ حقیقیِ تصاویرِ دائم التغیر، صفحهنمایش ثابتی است که مقدم بر تصاویر و مستقل از آنهاست.
تو آن آسمانِ گستردهیِ بیانتها و آزاد و رهایی. فراموشی منجر به این شده که خودت را ابرهای دائم التغیر بپنداری. این چیزی که صرفاً خودت را آن میپنداری، یعنی این شخص، یعنی این داستان، داستانِ ابرهاست.
ای آسمان، این داستانِ ابرها که خودت را صرفاً آن میپنداری حقیقت تو نیست، تو بسیار بسیار وسیعتر و عمیقتر و گستردهتر از این مجموعه ابرها هستی.
حقیقت خودت را به یاد بیاور.
من این افکار و احساسات و حواس و تصاویر دائم التغیر نیستم، چیزی در اینجاست که مقدم بر اینهاست و اینها را میشناسد.
تمام این ابرها در آسمانی گسترده پدیدار و ناپدید میشوند.
تمام این تصاویر در صفحهنمایشی ثابت و مستقل پدیدار و ناپدید میشوند.
تمام این افکار و احساسات و حواس...
من چیستم؟
خودت را به یاد بیاور.
#مسیرمستقیم
تو آن آگاهیِ پسزمینه هستی.
تو افکار و احساسات و حواس و تصاویر نیستی.
افکار و احساسات و حواس و تصاویر میآیند و میروند اما آن چیزی که از اینها آگاه است مقدم بر اینهاست. همیشه ثابت است و مستقل از کیفیات چیزهایی است که از آنها آگاه است.
ماهیتِ حقیقیِ تصاویرِ دائم التغیر، صفحهنمایش ثابتی است که مقدم بر تصاویر و مستقل از آنهاست.
تو آن آسمانِ گستردهیِ بیانتها و آزاد و رهایی. فراموشی منجر به این شده که خودت را ابرهای دائم التغیر بپنداری. این چیزی که صرفاً خودت را آن میپنداری، یعنی این شخص، یعنی این داستان، داستانِ ابرهاست.
ای آسمان، این داستانِ ابرها که خودت را صرفاً آن میپنداری حقیقت تو نیست، تو بسیار بسیار وسیعتر و عمیقتر و گستردهتر از این مجموعه ابرها هستی.
حقیقت خودت را به یاد بیاور.
من این افکار و احساسات و حواس و تصاویر دائم التغیر نیستم، چیزی در اینجاست که مقدم بر اینهاست و اینها را میشناسد.
تمام این ابرها در آسمانی گسترده پدیدار و ناپدید میشوند.
تمام این تصاویر در صفحهنمایشی ثابت و مستقل پدیدار و ناپدید میشوند.
تمام این افکار و احساسات و حواس...
من چیستم؟
خودت را به یاد بیاور.
#مسیرمستقیم
یک صفحهنمایشِ عاری از رنگ، ممکن است تمام رنگها را به خودش بگیرد و بهاینترتیب به صورت یک فرد، یک منظره یا یک ساختمان به نظر برسد اما در حقیقت آن صفحه نمایش هرگز تبدیل به هیچکدام از اینها نمیشود. درست به همین ترتیب «من» یعنی نورِ آگاهیِ محض، درون خود مرتعش شده و درنتیجه تمام این نامها و فرمهای بهظاهر محدود را به خودش میگیرد بدون اینکه درواقع هرگز تبدیل به یک عینیت محدود، خود یا دنیا شود.
#روپرت_اسپایرا
جستجوی خوشبختی در بدن، ذهن و دنیا چیزی مثل جستجوی صفحهنمایش درون فیلم است. صفحهنمایش درون فیلم ظاهر نمیشود اما بااینحال بطور همزمان تمام آنچه در فیلم دیده میشود چیزی جز صفحهنمایش نیست. درست به همین صورت که صفحهنمایش در این چیزی که بهوضوح دیده میشود "پنهان" شده است، خوشبختی نیز در تمام تجربهها "پنهان" است.
#روپرت_اسپایرا
اینکه چیزی که میبینیم منظرهیِ درون فیلم است یا صفحهنمایش، بستگی به نوع نگاه ما دارد و نه آن چیزی که میبینیم.
(در ارتباط با یک فیلم) ما در ابتدا تصاویر را میبینیم، آنگاه صفحهنمایش را تشخیص میدهیم و سپس صفحهنمایش را به عنوان آن تصاویر میبینیم.
به عبارت دیگر:
در ابتدا فقط کثرت و گوناگونیِ عینیتها را میبینیم، آنگاه حضورِ آگاهی را تشخیص میدهیم و سپس آگاهی را به عنوان کلیت تجربهی عینی میبینیم.
#روپرت_اسپایرا
A colourless screen may assume all colours and thus appear as a person, landscape or building, but never actually becomes any of these. Likewise, I, the light of pure Knowing, vibrate within Myself and, as a result, assume all apparently limited names and forms, without ever actually becoming a limited object, self or world.
#Rupert Spira
Whether we see a landscape or a screen depends on the way we see, not what we see. First we see a landscape; then we recognise the screen; then we see the screen as a landscape. First we see only a multiplicity and diversity of objects; then we recognise the presence of awareness; then we see awareness as the totality of objective experience.
#RupertSpira
Looking for happiness in the body, mind or world is like looking for the screen in a movie. The screen doesn’t appear in the movie, and yet, at the same time, all that is seen in the movie is the screen. In the same way that the screen ‘hides’ in plain view, so happiness ‘hides’ in all experience.
#Rupert Spira
#روپرت_اسپایرا
جستجوی خوشبختی در بدن، ذهن و دنیا چیزی مثل جستجوی صفحهنمایش درون فیلم است. صفحهنمایش درون فیلم ظاهر نمیشود اما بااینحال بطور همزمان تمام آنچه در فیلم دیده میشود چیزی جز صفحهنمایش نیست. درست به همین صورت که صفحهنمایش در این چیزی که بهوضوح دیده میشود "پنهان" شده است، خوشبختی نیز در تمام تجربهها "پنهان" است.
#روپرت_اسپایرا
اینکه چیزی که میبینیم منظرهیِ درون فیلم است یا صفحهنمایش، بستگی به نوع نگاه ما دارد و نه آن چیزی که میبینیم.
(در ارتباط با یک فیلم) ما در ابتدا تصاویر را میبینیم، آنگاه صفحهنمایش را تشخیص میدهیم و سپس صفحهنمایش را به عنوان آن تصاویر میبینیم.
به عبارت دیگر:
در ابتدا فقط کثرت و گوناگونیِ عینیتها را میبینیم، آنگاه حضورِ آگاهی را تشخیص میدهیم و سپس آگاهی را به عنوان کلیت تجربهی عینی میبینیم.
#روپرت_اسپایرا
A colourless screen may assume all colours and thus appear as a person, landscape or building, but never actually becomes any of these. Likewise, I, the light of pure Knowing, vibrate within Myself and, as a result, assume all apparently limited names and forms, without ever actually becoming a limited object, self or world.
#Rupert Spira
Whether we see a landscape or a screen depends on the way we see, not what we see. First we see a landscape; then we recognise the screen; then we see the screen as a landscape. First we see only a multiplicity and diversity of objects; then we recognise the presence of awareness; then we see awareness as the totality of objective experience.
#RupertSpira
Looking for happiness in the body, mind or world is like looking for the screen in a movie. The screen doesn’t appear in the movie, and yet, at the same time, all that is seen in the movie is the screen. In the same way that the screen ‘hides’ in plain view, so happiness ‘hides’ in all experience.
#Rupert Spira
Forwarded from تفحص خویش
«همچو مُسْتَسقی کز آبش سیر نیست
بر هر آنچه یافتی بالله مايست»
معنی بیت:
ای طالب و ای سالک تو نیز همچون کسی باش که سخت تشنهکام است و هر چه آب مینوشد سیراب نمیگردد و در این طریق به هر چه رسیدی و یافتى اكتفا مكن.
«بینهایت حضرت است این بارگاه
صدر را بگذار صدر توست راه»
معنی بیت:
زیرا مراتبِ تجلیاتِ بارگاهِ حق را نهایتی نیست، هر آن مرتبهای که به گمانت عالیترین مرتبه عرفانی است رها کن و از آن بگذر که مرتبه عالی تو در اینست که هماره سالک باشی.
منظور بیت: در سلوک، هر مرتبهای که خیال کردی عالیترین مرتبۀ کمال است از آن بگذر و آن را راه و طریق بینگار نه منزل مقصود. چنانکه هرگاه کسی، راه را منزل مقصود انگارد، قهراً به مقصود نخواهد رسید. چنانکه شبستری گفت:
«کسی بر سر وحدت گشت واقف
که او واقف نشد اندر مواقف»
وجه دیگر: مقامات سلوک بینهایت است و نباید به صرف رسیدن به چند مرتبه خود را مرشد کامل و مسند نشین فرض کنی چنانکه خوارزمی گفت: "باید که سر به مقامی فرو نیاری و اگر هرروز به هفتاد درجه برآئی باید که در نیل درجه دوم از استحسان اول، استغفار نمائی.... پس هر که در مقامی عنانِ طلب باز کشد و آتش اشتیاق او انطفاء پذیرد و دست از آستین طلب بازداشته، دامن خرسندی گیرد هر آینه شائبه اعتقاد تباهی باشد در کمال حق."
(از کتاب شرح مثنوی #مولانا کریم زمانی)
*دوستان عزیز هشیار باشند که مسیر شناخت حقیقت مسیری صفر و یکی نیست بلکه بحری است که انتهایی برایش وجود ندارد یا به گفته خود روپرت اسپایرا "در مسیر شناخت حقیقت هیچ انتهایی وجود ندارد" و سالک حقیقی صرفاً غریق بحر بیانتهای شناخت است.
بر هر آنچه یافتی بالله مايست»
معنی بیت:
ای طالب و ای سالک تو نیز همچون کسی باش که سخت تشنهکام است و هر چه آب مینوشد سیراب نمیگردد و در این طریق به هر چه رسیدی و یافتى اكتفا مكن.
«بینهایت حضرت است این بارگاه
صدر را بگذار صدر توست راه»
معنی بیت:
زیرا مراتبِ تجلیاتِ بارگاهِ حق را نهایتی نیست، هر آن مرتبهای که به گمانت عالیترین مرتبه عرفانی است رها کن و از آن بگذر که مرتبه عالی تو در اینست که هماره سالک باشی.
منظور بیت: در سلوک، هر مرتبهای که خیال کردی عالیترین مرتبۀ کمال است از آن بگذر و آن را راه و طریق بینگار نه منزل مقصود. چنانکه هرگاه کسی، راه را منزل مقصود انگارد، قهراً به مقصود نخواهد رسید. چنانکه شبستری گفت:
«کسی بر سر وحدت گشت واقف
که او واقف نشد اندر مواقف»
وجه دیگر: مقامات سلوک بینهایت است و نباید به صرف رسیدن به چند مرتبه خود را مرشد کامل و مسند نشین فرض کنی چنانکه خوارزمی گفت: "باید که سر به مقامی فرو نیاری و اگر هرروز به هفتاد درجه برآئی باید که در نیل درجه دوم از استحسان اول، استغفار نمائی.... پس هر که در مقامی عنانِ طلب باز کشد و آتش اشتیاق او انطفاء پذیرد و دست از آستین طلب بازداشته، دامن خرسندی گیرد هر آینه شائبه اعتقاد تباهی باشد در کمال حق."
(از کتاب شرح مثنوی #مولانا کریم زمانی)
*دوستان عزیز هشیار باشند که مسیر شناخت حقیقت مسیری صفر و یکی نیست بلکه بحری است که انتهایی برایش وجود ندارد یا به گفته خود روپرت اسپایرا "در مسیر شناخت حقیقت هیچ انتهایی وجود ندارد" و سالک حقیقی صرفاً غریق بحر بیانتهای شناخت است.
Forwarded from تفحص خویش
تنها مراقبه حقیقی این است که بطور پیوسته و غیر شخصی، تمام چیزهایی که در زندگی اتفاق میفتد را صرفا به عنوان تحرکاتی در آگاهی کیهانی مشاهده کنیم.
#رامش بالسکار
The only true meditation is the constant impersonal witnessing of all that takes place in one's life as mere movements in universal Consciousness.
#Ramesh Balsekar
#رامش بالسکار
The only true meditation is the constant impersonal witnessing of all that takes place in one's life as mere movements in universal Consciousness.
#Ramesh Balsekar
Forwarded from تفحص خویش
خویش، آن حقیقت یگانهای است که همیشه وجود دارد و با نور خویش است که سایر چیزها دیده میشوند.
ما این را فراموش میکنیم و بر ظواهر متمرکزیم.
آنچنان غرق عینیتها یا ظواهری که با نور آشکارشدهاند هستیم که به خود نور هیچ توجهی نمیکنیم.
در وضعیتهای بیداری یا خواب با رؤیا که در آن چیزها ظاهر میشوند و همچنین در وضعیت خواب بدون رؤیا که در آن چیزی نمیبینیم، آن نور آگاهی یا خویش همیشه وجود دارد. کاری که باید انجام شود این است که روی مشاهدهکننده تمرکز شود نه روی مشاهدهشده، نه روی عینیتهای بیرونی بلکه روی نوری که آنها را آشکار میکند.
#رامانا ماهارشی
ما این را فراموش میکنیم و بر ظواهر متمرکزیم.
آنچنان غرق عینیتها یا ظواهری که با نور آشکارشدهاند هستیم که به خود نور هیچ توجهی نمیکنیم.
در وضعیتهای بیداری یا خواب با رؤیا که در آن چیزها ظاهر میشوند و همچنین در وضعیت خواب بدون رؤیا که در آن چیزی نمیبینیم، آن نور آگاهی یا خویش همیشه وجود دارد. کاری که باید انجام شود این است که روی مشاهدهکننده تمرکز شود نه روی مشاهدهشده، نه روی عینیتهای بیرونی بلکه روی نوری که آنها را آشکار میکند.
#رامانا ماهارشی
Forwarded from تفحص خویش
The Self is the one Reality that always exists, and it is by the light of the Self that all other things are seen.
We forget it and concentrate on the appearance.
We are so engrossed with the objects or appearances revealed by the light, that we pay no attention to the light.
In the waking or dream state in which things appear, and in the sleep state in which we see nothing, there is always the light of Consciousness or Self, like the hall lamp which is always burning. The thing to do is to concentrate on the seer and not on the seen, not on the objects, but on the Light which reveals them.
~ Gems from Bhagvan Sri #Ramana Maharshi.
We forget it and concentrate on the appearance.
We are so engrossed with the objects or appearances revealed by the light, that we pay no attention to the light.
In the waking or dream state in which things appear, and in the sleep state in which we see nothing, there is always the light of Consciousness or Self, like the hall lamp which is always burning. The thing to do is to concentrate on the seer and not on the seen, not on the objects, but on the Light which reveals them.
~ Gems from Bhagvan Sri #Ramana Maharshi.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مدل آگاهی - #روپرت_اسپایرا
ادراک هرچه عمیقتر این مطلب بسیار مهم است.
*ویدئوی کامل به زودی در کانال قرار خواهد گرفت.
ادراک هرچه عمیقتر این مطلب بسیار مهم است.
*ویدئوی کامل به زودی در کانال قرار خواهد گرفت.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
"من" نام آنچیزی است که هست - #روپرت_اسپایرا
"چو هست مطلق آید در اشارت
به لفظ «من» کنند از وی عبارت»
شیخ محمود #شبستری
*این ویدئوی بسیار مهم را با دقت ببینید و به یکبار دیدنش اکتفا نکنید.
"چو هست مطلق آید در اشارت
به لفظ «من» کنند از وی عبارت»
شیخ محمود #شبستری
*این ویدئوی بسیار مهم را با دقت ببینید و به یکبار دیدنش اکتفا نکنید.
Forwarded from تفحص خویش
دوستان عزیز دقت کنید که چطور این تعالیم عمیق در بالاترین سطح در هم ادغام میشوند و تمام اساتید حقیقی به حقیقت واحدی اشاره میکنند تو گویی در اینجا ویدئوی قبل از روپرت اسپایرا شرحی است بر این متن فوق العاده از رامانا ماهارشی:
پرسشگر: باگوان، من مارتین هستم از آلمان. به اینجا آمدم تا از شما یاد بگیرم که چطور میتوان بدون رنج و بدبختی زندگی کرد. چطور چنین چیزی ممکن است؟ من کی از تمام این رنجها رها خواهم شد؟
باگوان #رامانا ماهارشی: هنگامیکه متوجه شوی که مارتین و آلمان اصلاً وجود ندارند.
مارتین: متوجه نمیشوم ممکن است بیشتر توضیح دهید؟
رامانا ماهارشی: شما خودتان را فردی به نام مارتین تصور میکنید که مشغول زندگی کردن است؛ اما در حقیقت فقط زندگی است که وجود دارد، فقط آگاهی است که وجود دارد، فقط خویش است که وجود دارد و چیزی بیرون یا جدا از آن اصلاً وجود ندارد. شما هرگز ساکن آلمان نبودید همینطور که اکنون ساکن هند نیستید. این مکانها صرفاً تصورات ذهن بشری هستند. آلمان، هند و سایر نقاط عالم درون خود شماست و اینطور نیست که شما در آنها باشید. تو به عنوان آن خویشِ همهجاحاضر که فراسوی زمان و مکان است در همهجا هستی.
مارتین: شما باز به یک آموزش گیجکننده دیگر اشاره کردید. شما اغلب از یک خویشِ یگانه صحبت میکنید و میگویید که همهچیز یکی است؛ اما بااینحال گاهی هم به مردم میگویید که تسلیم خدا باشند. آیا در اینجا بین نادوگانگی و وجودِ یک خدای شخصی تضادی پیش نمیآید؟
رامانا ماهارشی: موضوع خیلی ساده است. هنگامیکه از یک خدا صحبت میکنم مارتین را مورد خطاب قرار میدهم اما زمانی که از آن خویش غیرشخصی یا همان آگاهیِ یگانه صحبت میکنم به تو اشاره میکنم.
(سکوتی طولانی)
مارتین: پس این بازتابی از وضعیت درونی من است. اگر در اینجا خودم را یک شخص در نظر بگیرم که مشغول صحبت کردن با شخص دیگر است در این صورت خدا وجود برتری خواهد بود که میتوانم عبادتش کنم؛ اما اگر تماماً به فراسوی فردیت رفته و فقط بهعنوان وجودی خالص باقی بمانم آنگاه تمام این تفاوتهای ظاهری محو خواهند شد و فقط یک حقیقت یکپارچه و تقسیمناپذیر باقی خواهد ماند و من همانم؛ بنابراین من همهچیز و همهکسم.
رامانا ماهارشی سری تکان دادند و لبخندی زدند.
Questioner: "Bhagavan, I am Martin from Germany. I came here to learn from you how to live without any misery. How is that possible? When will I be free from all suffering?"
#Ramana Maharshi : "When you realize that Martin and Germany do not exist."
Martin: "I don't understand. Can you elaborate, please?"
Ramana Maharshi: "You imagine yourself to be an individual entity named Martin who is living life. In reality, there is only Life itself, only Consciousness, only the Self, and nothing is outside or apart from that. And you have never been located in Germany, as you are not located in India now. Those places are just illusions of the human mind. Germany, India and the rest of the whole world is in you, not the other way around. As the omnipresent Self, which is beyond time and space, you are everywhere."
Martin: "You've mentioned another confusing teaching. You often speak of the one Self and say that everything is the same. Yet, at the same time, you sometimes tell people to surrender to God. Is there no contradiction between Non-Duality and the existence of a personal God?"
Ramana Maharshi: "It's very simple. When speaking of a personal God, I am addressing Martin. When speaking of the impersonal Self, the One Pure Consciousness, I am addressing You."
(Long silence.)
Martin: "So it's a reflection of my own inner state. If I consider myself an individual that is talking to another individual now, then God is a much larger individual to whom I can pray. But when I go beyond individuality altogether and just abide as Pure Being, then all these seeming differences disappear. Only the undivided Reality is left, and I am that. So I'm everybody and everything."
Ramana Maharshi nodded and smiled.
پرسشگر: باگوان، من مارتین هستم از آلمان. به اینجا آمدم تا از شما یاد بگیرم که چطور میتوان بدون رنج و بدبختی زندگی کرد. چطور چنین چیزی ممکن است؟ من کی از تمام این رنجها رها خواهم شد؟
باگوان #رامانا ماهارشی: هنگامیکه متوجه شوی که مارتین و آلمان اصلاً وجود ندارند.
مارتین: متوجه نمیشوم ممکن است بیشتر توضیح دهید؟
رامانا ماهارشی: شما خودتان را فردی به نام مارتین تصور میکنید که مشغول زندگی کردن است؛ اما در حقیقت فقط زندگی است که وجود دارد، فقط آگاهی است که وجود دارد، فقط خویش است که وجود دارد و چیزی بیرون یا جدا از آن اصلاً وجود ندارد. شما هرگز ساکن آلمان نبودید همینطور که اکنون ساکن هند نیستید. این مکانها صرفاً تصورات ذهن بشری هستند. آلمان، هند و سایر نقاط عالم درون خود شماست و اینطور نیست که شما در آنها باشید. تو به عنوان آن خویشِ همهجاحاضر که فراسوی زمان و مکان است در همهجا هستی.
مارتین: شما باز به یک آموزش گیجکننده دیگر اشاره کردید. شما اغلب از یک خویشِ یگانه صحبت میکنید و میگویید که همهچیز یکی است؛ اما بااینحال گاهی هم به مردم میگویید که تسلیم خدا باشند. آیا در اینجا بین نادوگانگی و وجودِ یک خدای شخصی تضادی پیش نمیآید؟
رامانا ماهارشی: موضوع خیلی ساده است. هنگامیکه از یک خدا صحبت میکنم مارتین را مورد خطاب قرار میدهم اما زمانی که از آن خویش غیرشخصی یا همان آگاهیِ یگانه صحبت میکنم به تو اشاره میکنم.
(سکوتی طولانی)
مارتین: پس این بازتابی از وضعیت درونی من است. اگر در اینجا خودم را یک شخص در نظر بگیرم که مشغول صحبت کردن با شخص دیگر است در این صورت خدا وجود برتری خواهد بود که میتوانم عبادتش کنم؛ اما اگر تماماً به فراسوی فردیت رفته و فقط بهعنوان وجودی خالص باقی بمانم آنگاه تمام این تفاوتهای ظاهری محو خواهند شد و فقط یک حقیقت یکپارچه و تقسیمناپذیر باقی خواهد ماند و من همانم؛ بنابراین من همهچیز و همهکسم.
رامانا ماهارشی سری تکان دادند و لبخندی زدند.
Questioner: "Bhagavan, I am Martin from Germany. I came here to learn from you how to live without any misery. How is that possible? When will I be free from all suffering?"
#Ramana Maharshi : "When you realize that Martin and Germany do not exist."
Martin: "I don't understand. Can you elaborate, please?"
Ramana Maharshi: "You imagine yourself to be an individual entity named Martin who is living life. In reality, there is only Life itself, only Consciousness, only the Self, and nothing is outside or apart from that. And you have never been located in Germany, as you are not located in India now. Those places are just illusions of the human mind. Germany, India and the rest of the whole world is in you, not the other way around. As the omnipresent Self, which is beyond time and space, you are everywhere."
Martin: "You've mentioned another confusing teaching. You often speak of the one Self and say that everything is the same. Yet, at the same time, you sometimes tell people to surrender to God. Is there no contradiction between Non-Duality and the existence of a personal God?"
Ramana Maharshi: "It's very simple. When speaking of a personal God, I am addressing Martin. When speaking of the impersonal Self, the One Pure Consciousness, I am addressing You."
(Long silence.)
Martin: "So it's a reflection of my own inner state. If I consider myself an individual that is talking to another individual now, then God is a much larger individual to whom I can pray. But when I go beyond individuality altogether and just abide as Pure Being, then all these seeming differences disappear. Only the undivided Reality is left, and I am that. So I'm everybody and everything."
Ramana Maharshi nodded and smiled.
مسیر مستقیم pinned «دوستان عزیز دقت کنید که چطور این تعالیم عمیق در بالاترین سطح در هم ادغام میشوند و تمام اساتید حقیقی به حقیقت واحدی اشاره میکنند تو گویی در اینجا ویدئوی قبل از روپرت اسپایرا شرحی است بر این متن فوق العاده از رامانا ماهارشی: پرسشگر: باگوان، من مارتین هستم از…»