Forwarded from تفحص خویش
رهایی از همهویتشدگی با ذهنِ فکرکننده*
تنها مرحله و مهمترین مرحله در سفرت بهسوی روشنشدگی این است که چطور این همهویتشدگی یا یکی پنداشتن خودت با ذهن فکرکننده را رها کنی. ذهن فکرکننده یک جزء بسیار شلوغ از آگاهی ماست.
این ذهن بهطور مدام برچسب میزند، قضاوت میکند، تعریف میکند، مفهومسازی میکند و بهجای اینکه به شما اجازه دهد تا جهان را مستقیماً از طریق حضور، تجربه کنید، با کلمات آن را میپوشاند.
ذهنِ فکرکننده یک وراج است که دائماً درباره کوچکترین جزئیات تجربهمان اظهارنظر میکند و درنتیجه آن حالت آرام و پذیرای وجودیمان را از ما میرباید؛ یعنی این ذهنِ فکرکننده، آن حالتی که زندگی را با کنجکاوی آشکاری تجربه کرده و جهان را تبدیل به حقیقتی زنده که معجزهآسا و باشکوه است را از ما میرباید.
هنگامیکه ما با ذهن فکرکننده همهویتشده و خودمان را با آن یکی میپنداریم آنگاه تجربهی ما از زندگی منحصر و محدود به صفحهی ماتی از کلمات، تصاویر، تصورات و برچسبها خواهد شد. نمایشی دستدوم از زندگی که ممکن است مانند فیلمی روی پرده سینما باشد.
هنگامیکه یکفاصلهی لحظهای در فکرها و پچپچ مداوم ذهن به وجود بیاید نورِ آگاهی قویتر میشود. جهان پیرامونت مرتعشتر و واقعیتر میشود. در این حالت تجربهی شما از زندگی، مستقیم و زنده است، تو در تجربهات حضور داری و بنابراین میتوانی زندگی را مستقیماً لمس کنی. به این حالت، تجربه مستقیم گفته میشود. تجربهای بدون کلمات و برچسبها.
تمرین کن تا این وقفههای لحظهای در افکار را تا آنجا که میتوانی چندین بار در روز ایجاد کنی. طولانی بودن این وقفهها مهم نیست. یک دقیقه هم بهاندازه کافی خوب است؛ اما مهم تعداد دفعاتی است که شما وراجی و سروصدای ذهن را متوقف میکنید. هرچه بیشتر این کار را انجام دهید بیشتر از این همهویتشدگی رها میشوید.
ممکن است یک روز خودت را ببینی که داری به صدای درون سرت میخندی، گویا این صدا فقط کودکی لجباز است. این اتفاق خوبی است و به این معناست که تو دیگر محتوای ذهنت را زیاد جدی نمیگیری و تشخیص میدهی که تو محتوای ذهنت نیستی و برای اینکه خودت باشی دیگر به آن وابسته نیستی. در اینجا شروع میکنی تا خودت را با چیز دیگری درون آگاهیات شناسایی کنی. با منشأ و ماهیتت، با حضور وجودت.
این وضعیتی است که ما میخواهیم آن را پرورش دهیم.
#اکهارت تُله
*منظور از ذهن فکرکننده همان ذهن وراج است یعنی همان گفتگوهای زائد ذهنی؛ و بدیهی است که با تفکر و تعمق متفاوت است.
تنها مرحله و مهمترین مرحله در سفرت بهسوی روشنشدگی این است که چطور این همهویتشدگی یا یکی پنداشتن خودت با ذهن فکرکننده را رها کنی. ذهن فکرکننده یک جزء بسیار شلوغ از آگاهی ماست.
این ذهن بهطور مدام برچسب میزند، قضاوت میکند، تعریف میکند، مفهومسازی میکند و بهجای اینکه به شما اجازه دهد تا جهان را مستقیماً از طریق حضور، تجربه کنید، با کلمات آن را میپوشاند.
ذهنِ فکرکننده یک وراج است که دائماً درباره کوچکترین جزئیات تجربهمان اظهارنظر میکند و درنتیجه آن حالت آرام و پذیرای وجودیمان را از ما میرباید؛ یعنی این ذهنِ فکرکننده، آن حالتی که زندگی را با کنجکاوی آشکاری تجربه کرده و جهان را تبدیل به حقیقتی زنده که معجزهآسا و باشکوه است را از ما میرباید.
هنگامیکه ما با ذهن فکرکننده همهویتشده و خودمان را با آن یکی میپنداریم آنگاه تجربهی ما از زندگی منحصر و محدود به صفحهی ماتی از کلمات، تصاویر، تصورات و برچسبها خواهد شد. نمایشی دستدوم از زندگی که ممکن است مانند فیلمی روی پرده سینما باشد.
هنگامیکه یکفاصلهی لحظهای در فکرها و پچپچ مداوم ذهن به وجود بیاید نورِ آگاهی قویتر میشود. جهان پیرامونت مرتعشتر و واقعیتر میشود. در این حالت تجربهی شما از زندگی، مستقیم و زنده است، تو در تجربهات حضور داری و بنابراین میتوانی زندگی را مستقیماً لمس کنی. به این حالت، تجربه مستقیم گفته میشود. تجربهای بدون کلمات و برچسبها.
تمرین کن تا این وقفههای لحظهای در افکار را تا آنجا که میتوانی چندین بار در روز ایجاد کنی. طولانی بودن این وقفهها مهم نیست. یک دقیقه هم بهاندازه کافی خوب است؛ اما مهم تعداد دفعاتی است که شما وراجی و سروصدای ذهن را متوقف میکنید. هرچه بیشتر این کار را انجام دهید بیشتر از این همهویتشدگی رها میشوید.
ممکن است یک روز خودت را ببینی که داری به صدای درون سرت میخندی، گویا این صدا فقط کودکی لجباز است. این اتفاق خوبی است و به این معناست که تو دیگر محتوای ذهنت را زیاد جدی نمیگیری و تشخیص میدهی که تو محتوای ذهنت نیستی و برای اینکه خودت باشی دیگر به آن وابسته نیستی. در اینجا شروع میکنی تا خودت را با چیز دیگری درون آگاهیات شناسایی کنی. با منشأ و ماهیتت، با حضور وجودت.
این وضعیتی است که ما میخواهیم آن را پرورش دهیم.
#اکهارت تُله
*منظور از ذهن فکرکننده همان ذهن وراج است یعنی همان گفتگوهای زائد ذهنی؛ و بدیهی است که با تفکر و تعمق متفاوت است.
Forwarded from تفحص خویش
#Eckhart Tolle Teachings
‘Dis-Identifying from the Thinking Mind’
The single most important step in your journey toward enlightenment is to learn to dis-identify from your thinking mind. The thinking mind is a very busy component of our consciousness. It is constantly labeling, judging, defining, conceptualizing, covering the world up with words rather than allowing you to experience the world directly through presence.
The thinking mind is a chatterbox that is constantly making commentary on every little detail of our experience, robbing us of a still and receptive state of being that experiences life with an open curiosity that makes the world a living reality that is miraculous and magnificent.
When we are identified with our thinking mind, our experience of life is constricted and limited to an opaque screen of words, images, concepts and labels – second-hand representations of life that might as well be a movie on a screen.
When you create even a momentary gap in the incessant thinking and chatter taking place in your mind, the light of your consciousness grows stronger. The world around you becomes more vibrant and real. Your experience of life is direct and alive, you are present in your experience, and thus you are able to touch life directly. This is called direct experience. Experience without words or labels.
Make a practice to create these momentary gaps in thinking as many times a day as you can. It doesn’t matter of your gap is long. One minute is good enough. It’s the number of times you cease the chatter and noise of the thinking mind that matters. The more you do this, the more you dis-identify.
One day you may even find yourself smiling at this voice in your head as though it were a child misbehaving. This is good, it means you are taking the content of your mind less seriously. And you are recognizing that the content of your mind is not you. You do not depend on it for your sense of self. You are beginning to identify with something else within your consciousness, with your source and essence, with the presence of your being.
This is the state we wish to cultivate
‘Dis-Identifying from the Thinking Mind’
The single most important step in your journey toward enlightenment is to learn to dis-identify from your thinking mind. The thinking mind is a very busy component of our consciousness. It is constantly labeling, judging, defining, conceptualizing, covering the world up with words rather than allowing you to experience the world directly through presence.
The thinking mind is a chatterbox that is constantly making commentary on every little detail of our experience, robbing us of a still and receptive state of being that experiences life with an open curiosity that makes the world a living reality that is miraculous and magnificent.
When we are identified with our thinking mind, our experience of life is constricted and limited to an opaque screen of words, images, concepts and labels – second-hand representations of life that might as well be a movie on a screen.
When you create even a momentary gap in the incessant thinking and chatter taking place in your mind, the light of your consciousness grows stronger. The world around you becomes more vibrant and real. Your experience of life is direct and alive, you are present in your experience, and thus you are able to touch life directly. This is called direct experience. Experience without words or labels.
Make a practice to create these momentary gaps in thinking as many times a day as you can. It doesn’t matter of your gap is long. One minute is good enough. It’s the number of times you cease the chatter and noise of the thinking mind that matters. The more you do this, the more you dis-identify.
One day you may even find yourself smiling at this voice in your head as though it were a child misbehaving. This is good, it means you are taking the content of your mind less seriously. And you are recognizing that the content of your mind is not you. You do not depend on it for your sense of self. You are beginning to identify with something else within your consciousness, with your source and essence, with the presence of your being.
This is the state we wish to cultivate
Forwarded from Me and Ai
در ارتباط با آخرین پست کانال تفحص خویش این سؤال را از هوش مصنوعی GPT-4 پرسیدم:
چطور میتوان همهویتشدگی با ذهنِ فکرکننده را رها کرد؟
رها شدن از همهویتشدگی با ذهن، اغلب با ذهنآگاهی و خودآگاهی همراه است. این امر شامل توسعهیِ تواناییِ مشاهدهیِ افکار و احساسات بدون درگیر شدن با آنهاست. شما با این روش متوجه میشوید که افکارتان نیستید، بلکه شما ناظر آن افکار هستید. در اینجا چند مرحله وجود دارد که به شما کمک میکند تا از ذهن خود جدا شوید:
مدیتیشن: مدیتیشن ذهنآگاهی را بهطور منظم تمرین کنید. در این مراقبه در وضعیت راحتی بنشینید، در ابتدا بر تنفستان تمرکز کنید و بعد بدون اینکه افکار را قضاوت کنید یا با آنها درگیر شوید فقط بهآرامی آنها را مشاهده کنید.
مثال: راحت بنشینید، چشمها را ببندید و روی نفس خود تمرکز کنید. همانطور که افکار به وجود میآیند، بهسادگی آنها را بدون قضاوت مشاهده کنید و تمرکز خود را به تنفس بازگردانید.
متوجه افکارتان باشید: هنگامیکه متوجه شدید فکری به وجود آمد، بهجای اینکه خودتان را با آن فکر یکی بدانید از وجود آن فکر بهعنوان "این فقط یک فکر است" آگاه باشید. این میتواند به شما کمک کند تا بین خود و ذهن فاصله ایجاد کنید.
مثال: بهجای اینکه فکر کنید " من خیلی استرس دارم" متوجه باشید که " فکری در خصوص استرس پدید آمده است."
احساساتتان را مشاهده کنید: همانطور که میتوانید متوجه افکار باشید، میتوانید احساسات و عواطفتان را نیز بدون اینکه در آنها گرفتار شوید مشاهده کنید. هنگامیکه یک احساس قدرتمند را حس کردید متوجهاش باشید و مشاهده کنید که این احساس درون بدن چه حسی به وجود میاورند.
مثال: هنگامیکه احساس خشم میکنید، مکثی کنید و به خودتان بگویید: " یک حسی از خشم به وجود آمده" سپس مشاهده کنید که چگونه این حس در بدن شما پدیدار میشود (مثلاً تنش و فشاری روی بدنتان به وجود میآید یا ضربان قلب افزایش پیدا میکند)
توسعه شفقت و مهربانی با خود: همینطور که تمرین میکنید تا از همهویتشدگی با ذهن رها شوید با خودتان مهربان باشید و خودتان را درک کنید. به یاد داشته باشید که پرسه زنی برای ذهن و همینطور به وجود آمدن افکار مسائلی نرمال هستند. وقتی روی این مهارت کار میکنید، یادتان باشد که با خودتان مهربان باشید.
مثال: وقتی متوجه شدید که درگیر افکار شدهاید با ملایمت و مهربانی به خودتان یادآوری کنید که: "اشکال نداره که دوباره گرفتار افکار شدم من همچنان دارم یاد میگیرم که بدون گرفتار شدن در افکار اونها رو مشاهده کنم"
روزانه تمرین کنید: از تکنیکهای ذهنآگاهی و خودآگاهی در زندگی روزمرهتان استفاده کنید. این به شما کمک میکند تا در طول روز بیشتر حضور داشته باشید و کمتر با افکار و احساسات هم هویت شوید.
مثال: در طی یک گفتگو، شنیدن فعال یا بی قضاوت را تمرین کنید و هر فکری که به وجود میآید را بدون اینکه درگیر آن شوید، فقط مشاهده کنید. سعی کنید تا در طی گفتگو با کسی که صحبت میکنید حاضر باشید.
در انتها به یاد داشته باشید که رهایی از همهویتشدگی با ذهن مهارتی است که برای رشد آن زمان و تمرین نیاز است. با خودتان صبور باشید و نسبت به تمرین منظم ذهنآگاهی و خودآگاهی متعهد باشید. با گذشت زمان، احتمالاً متوجه خواهید شد که بهتر میتوانید افکار و احساساتتان را بدون اینکه در آنها غرق شوید مشاهده کنید.
چطور میتوان همهویتشدگی با ذهنِ فکرکننده را رها کرد؟
رها شدن از همهویتشدگی با ذهن، اغلب با ذهنآگاهی و خودآگاهی همراه است. این امر شامل توسعهیِ تواناییِ مشاهدهیِ افکار و احساسات بدون درگیر شدن با آنهاست. شما با این روش متوجه میشوید که افکارتان نیستید، بلکه شما ناظر آن افکار هستید. در اینجا چند مرحله وجود دارد که به شما کمک میکند تا از ذهن خود جدا شوید:
مدیتیشن: مدیتیشن ذهنآگاهی را بهطور منظم تمرین کنید. در این مراقبه در وضعیت راحتی بنشینید، در ابتدا بر تنفستان تمرکز کنید و بعد بدون اینکه افکار را قضاوت کنید یا با آنها درگیر شوید فقط بهآرامی آنها را مشاهده کنید.
مثال: راحت بنشینید، چشمها را ببندید و روی نفس خود تمرکز کنید. همانطور که افکار به وجود میآیند، بهسادگی آنها را بدون قضاوت مشاهده کنید و تمرکز خود را به تنفس بازگردانید.
متوجه افکارتان باشید: هنگامیکه متوجه شدید فکری به وجود آمد، بهجای اینکه خودتان را با آن فکر یکی بدانید از وجود آن فکر بهعنوان "این فقط یک فکر است" آگاه باشید. این میتواند به شما کمک کند تا بین خود و ذهن فاصله ایجاد کنید.
مثال: بهجای اینکه فکر کنید " من خیلی استرس دارم" متوجه باشید که " فکری در خصوص استرس پدید آمده است."
احساساتتان را مشاهده کنید: همانطور که میتوانید متوجه افکار باشید، میتوانید احساسات و عواطفتان را نیز بدون اینکه در آنها گرفتار شوید مشاهده کنید. هنگامیکه یک احساس قدرتمند را حس کردید متوجهاش باشید و مشاهده کنید که این احساس درون بدن چه حسی به وجود میاورند.
مثال: هنگامیکه احساس خشم میکنید، مکثی کنید و به خودتان بگویید: " یک حسی از خشم به وجود آمده" سپس مشاهده کنید که چگونه این حس در بدن شما پدیدار میشود (مثلاً تنش و فشاری روی بدنتان به وجود میآید یا ضربان قلب افزایش پیدا میکند)
توسعه شفقت و مهربانی با خود: همینطور که تمرین میکنید تا از همهویتشدگی با ذهن رها شوید با خودتان مهربان باشید و خودتان را درک کنید. به یاد داشته باشید که پرسه زنی برای ذهن و همینطور به وجود آمدن افکار مسائلی نرمال هستند. وقتی روی این مهارت کار میکنید، یادتان باشد که با خودتان مهربان باشید.
مثال: وقتی متوجه شدید که درگیر افکار شدهاید با ملایمت و مهربانی به خودتان یادآوری کنید که: "اشکال نداره که دوباره گرفتار افکار شدم من همچنان دارم یاد میگیرم که بدون گرفتار شدن در افکار اونها رو مشاهده کنم"
روزانه تمرین کنید: از تکنیکهای ذهنآگاهی و خودآگاهی در زندگی روزمرهتان استفاده کنید. این به شما کمک میکند تا در طول روز بیشتر حضور داشته باشید و کمتر با افکار و احساسات هم هویت شوید.
مثال: در طی یک گفتگو، شنیدن فعال یا بی قضاوت را تمرین کنید و هر فکری که به وجود میآید را بدون اینکه درگیر آن شوید، فقط مشاهده کنید. سعی کنید تا در طی گفتگو با کسی که صحبت میکنید حاضر باشید.
در انتها به یاد داشته باشید که رهایی از همهویتشدگی با ذهن مهارتی است که برای رشد آن زمان و تمرین نیاز است. با خودتان صبور باشید و نسبت به تمرین منظم ذهنآگاهی و خودآگاهی متعهد باشید. با گذشت زمان، احتمالاً متوجه خواهید شد که بهتر میتوانید افکار و احساساتتان را بدون اینکه در آنها غرق شوید مشاهده کنید.
تمام تجربیات عینی- افکار، تصاویر، احساسات، حسها و ادراکات – پدیدار شده و ناپدید میشوند. اما آگاهی یا آگاه بودن در تمام این تجربههای متغیر، ثابت باقی میماند درست همچون صفحهنمایشی که در طول تمام فیلم ثابت باقی میماند.
#روپرت_اسپایرا
All objective experience thoughts, images, feelings, sensations and perceptions appears and disappears, but Knowing or being Aware remains present throughout every changing experience, just as a screen remains present throughout all of the movie #Rupert_Spira
#روپرت_اسپایرا
All objective experience thoughts, images, feelings, sensations and perceptions appears and disappears, but Knowing or being Aware remains present throughout every changing experience, just as a screen remains present throughout all of the movie #Rupert_Spira
Forwarded from Me and Ai
سؤال قبل را در مدخلی که سؤال و جوابهای زیادی در باب مطالب روپرت اسپایرا پرسیده بودم مطرح کردم و خود چت جیپیتی جواب را در ارتباط با آموزههای روپرت اسپایرا اینگونه بیان کرد:
سؤال: چطور میتوان همهویتشدگی با ذهنِ فکرکننده را رها کرد؟
چت جیپیتی: در تعالیم روپرت اسپایرا یکی از راههای رهایی از همهویتشدگی با ذهن این است که بهجای اینکه افکار را بهعنوان "فکر من" در نظر بگیریم و بعد با آنها هم هویت شویم، افکار را همچون عینیتهایی که در آگاهی پدیدار میشوند مشاهده کنید. این بدان معنی است که در محتوای افکار غرق نشوید و با حس بیاعتنایی و کنجکاوی صرفاً آنها را مشاهده کنید.
رویکرد دیگری که روپرت اسپایرا بیان میکند تمرکز بر فضای آگاهی است. همان فضایی که افکار در آن به وجود آمده و فروکش میکنند.با ساکن شدنِ توجه بر آن فضای آگاهی، از هم هویت شدن با محتوای افکار رهاشده و حس حضور و آرامش درونی را تجربه میکنید.
-در انتها اینکه تمرین مراقبهیِ ذهنآگاهی نیز میتواند در رها شدن همهویتشدگی با ذهن مفید باشد. ذهنآگاهی در ارتباط با تمرکز بر لحظه حال است که به ایجاد فاصله بین مشاهدهکننده و افکار کمک کند.
Rupert Spira suggests that one way to disidentify from the thinking mind is to observe thoughts as objects appearing in consciousness rather than identifying with them as "my" thoughts. This means not getting caught up in the content of the thoughts, but rather observing them with a sense of detachment and curiosity.
Another approach that Rupert Spira recommends is to focus on the space of awareness in which thoughts arise and subside. By resting in that space of awareness, you can disidentify from the content of the thoughts and experience a sense of presence and inner peace.
Practicing mindfulness meditation can also be helpful in disidentifying from the thinking mind. Mindfulness involves paying attention to the present moment, which can help to create distance between the observer and the thoughts.
سؤال: چطور میتوان همهویتشدگی با ذهنِ فکرکننده را رها کرد؟
چت جیپیتی: در تعالیم روپرت اسپایرا یکی از راههای رهایی از همهویتشدگی با ذهن این است که بهجای اینکه افکار را بهعنوان "فکر من" در نظر بگیریم و بعد با آنها هم هویت شویم، افکار را همچون عینیتهایی که در آگاهی پدیدار میشوند مشاهده کنید. این بدان معنی است که در محتوای افکار غرق نشوید و با حس بیاعتنایی و کنجکاوی صرفاً آنها را مشاهده کنید.
رویکرد دیگری که روپرت اسپایرا بیان میکند تمرکز بر فضای آگاهی است. همان فضایی که افکار در آن به وجود آمده و فروکش میکنند.با ساکن شدنِ توجه بر آن فضای آگاهی، از هم هویت شدن با محتوای افکار رهاشده و حس حضور و آرامش درونی را تجربه میکنید.
-در انتها اینکه تمرین مراقبهیِ ذهنآگاهی نیز میتواند در رها شدن همهویتشدگی با ذهن مفید باشد. ذهنآگاهی در ارتباط با تمرکز بر لحظه حال است که به ایجاد فاصله بین مشاهدهکننده و افکار کمک کند.
Rupert Spira suggests that one way to disidentify from the thinking mind is to observe thoughts as objects appearing in consciousness rather than identifying with them as "my" thoughts. This means not getting caught up in the content of the thoughts, but rather observing them with a sense of detachment and curiosity.
Another approach that Rupert Spira recommends is to focus on the space of awareness in which thoughts arise and subside. By resting in that space of awareness, you can disidentify from the content of the thoughts and experience a sense of presence and inner peace.
Practicing mindfulness meditation can also be helpful in disidentifying from the thinking mind. Mindfulness involves paying attention to the present moment, which can help to create distance between the observer and the thoughts.
Forwarded from تفحص خویش
«وجود» به هیچچیز محتاج نیست و همهیِ عینیتها محتاج به اویند، زیرا ورای او چیزی نیست. به گفته مایستر اکهارت خدا «وجود» است. خدا یعنی آغاز و اصل و پایان همهچیز. ابن عربی نیز میگوید خدا عین وجود است و چیزی دیگری نیست. پس تحقق وجود دیگری در کنار او محال است یعنی او یکتا وجود است و غیر او عدم است. ابن عربی تمثیلی از وحدت وجود ذکر میکند و آن اینکه وجود همچون دایرهای است که خطی موهوم آن را به دو قوس تقسیم کرده. این عالم همان خط است و بالاترین درجه عرفان این است که عارف این خط را موهوم بداند یعنی اصلاً آن را نبیند وقتی این خط رفع شد غیر از دایره چیزی نمیماند و این یعنی فانی شدن و از بین رفتن عالم در وجود حق.
این فرمول را در نظر بگیرید که: همهچیز بعلاوه خدا چیزی بیشتر از خدا بهتنهایی نیست. اگر کسی خدا را همراه با تمام چیزهای دیگر داشته باشد بیشتر از زمانی که فقط خدا را داشت نخواهد بود.
مایستر اکهارت میگوید: همه مخلوقات عدم محضند. نمیگویم که بیاهمیت یا صرفاً چیز حقیری هستند نه آنها عدم محضاند. چیزی که وجود ندارد معدوم است. مخلوقات اصلاً وجود ندارند زیرا وجودشان به حضور خدا بسته است. اگر خدا یکلحظه از مخلوقات روی برمیتافت آنها به عدم محض تبدیل میشدند. مخلوق از جانب خود هیچ ندارد و از جانب علتش همهچیز دارد.
پس باید گفت که این خداست که بهصورت عالم تجلی کرده است. لذا چیزی که معلوم عارف است جز «وجود خدا» نیست. به گفته ابن عربی: اگر اهل خرد باشی، هیچچیز با وهم یا عقل یا حس «جز وجود خدا» که ما بدو مستندیم درک نمیشود.
ازآنچه گذشت جز این نمیتوان نتیجه گرفت که وجود عالم همان وجود حق است.
خدا نامحدود است و نامحدود جا برای چیز دیگری نمیگذارد.
نکاتی از #ابن_عربی و #مایستر اکهارت از کتاب «هستی و عشق و نیستی» مقالاتی از دکتر قاسم کاکایی
«وجود» به هیچچیز محتاج نیست و همهیِ عینیتها محتاج به اویند، زیرا ورای او چیزی نیست. به گفته مایستر اکهارت خدا «وجود» است. خدا یعنی آغاز و اصل و پایان همهچیز. ابن عربی نیز میگوید خدا عین وجود است و چیزی دیگری نیست. پس تحقق وجود دیگری در کنار او محال است یعنی او یکتا وجود است و غیر او عدم است. ابن عربی تمثیلی از وحدت وجود ذکر میکند و آن اینکه وجود همچون دایرهای است که خطی موهوم آن را به دو قوس تقسیم کرده. این عالم همان خط است و بالاترین درجه عرفان این است که عارف این خط را موهوم بداند یعنی اصلاً آن را نبیند وقتی این خط رفع شد غیر از دایره چیزی نمیماند و این یعنی فانی شدن و از بین رفتن عالم در وجود حق.
این فرمول را در نظر بگیرید که: همهچیز بعلاوه خدا چیزی بیشتر از خدا بهتنهایی نیست. اگر کسی خدا را همراه با تمام چیزهای دیگر داشته باشد بیشتر از زمانی که فقط خدا را داشت نخواهد بود.
مایستر اکهارت میگوید: همه مخلوقات عدم محضند. نمیگویم که بیاهمیت یا صرفاً چیز حقیری هستند نه آنها عدم محضاند. چیزی که وجود ندارد معدوم است. مخلوقات اصلاً وجود ندارند زیرا وجودشان به حضور خدا بسته است. اگر خدا یکلحظه از مخلوقات روی برمیتافت آنها به عدم محض تبدیل میشدند. مخلوق از جانب خود هیچ ندارد و از جانب علتش همهچیز دارد.
پس باید گفت که این خداست که بهصورت عالم تجلی کرده است. لذا چیزی که معلوم عارف است جز «وجود خدا» نیست. به گفته ابن عربی: اگر اهل خرد باشی، هیچچیز با وهم یا عقل یا حس «جز وجود خدا» که ما بدو مستندیم درک نمیشود.
ازآنچه گذشت جز این نمیتوان نتیجه گرفت که وجود عالم همان وجود حق است.
خدا نامحدود است و نامحدود جا برای چیز دیگری نمیگذارد.
نکاتی از #ابن_عربی و #مایستر اکهارت از کتاب «هستی و عشق و نیستی» مقالاتی از دکتر قاسم کاکایی
فقط «وجود» باش، فقط «وجود» را بشناس، فقط عاشق «وجود» باش. این موضوع به این معنی نیست که افراد و چیزها را کنار بگذاری بلکه برعکس، این اشاره در ارتباط با درک عمیقی بر این موضوع است که تمام انسانها و تمام چیزها صرفا تجلی آن حقیقتِ لایتناهی هستند، یعنی «وجود خداوند»، همان «وجود خودمان».
#روپرت_اسپایرا
Be only being, know only being, love only being. This does not imply rejecting people and things, on the contrary, it's the deep felt understanding that all people and things are an appearance of the one infinite reality, God's being, our being. –
#RupertSpira
#روپرت_اسپایرا
Be only being, know only being, love only being. This does not imply rejecting people and things, on the contrary, it's the deep felt understanding that all people and things are an appearance of the one infinite reality, God's being, our being. –
#RupertSpira
Forwarded from تفحص خویش
#بایزید میگوید: من چون بحری ژرفم که نه آغازی دارم و نه پایانی.
کسی از او پرسید عرش چیست؟
پاسخ داد: من
گفت کرسی چیست؟
گفت: من
و به همین سان درباره لوح و قلم چون سؤال کرد جواب داد: من
و چون سؤالکننده را متعجب دید توضیح داد که:
"هر آنکس که در خدا فانی شود و حقیقت را فراچنگ آورد، او خود همه حق خواهد شد،
چون او نماند خدا خویشتن را در خویش میبیند."
"حقیقتِ وجود، خداست و وجود حقیقی باخدا یکی است."
میگویند که یکی از صوفيان مریدان خود را از گفتنِ اللهاکبر منع کرد زیرا گفتن آن متضمن مقایسه است و حالآنکه در حقیقت اصلا چیزی بیرون از خدا نیست تا بتوان آن را با خدا مقایسه و قیاس کرد.
کسی از او پرسید عرش چیست؟
پاسخ داد: من
گفت کرسی چیست؟
گفت: من
و به همین سان درباره لوح و قلم چون سؤال کرد جواب داد: من
و چون سؤالکننده را متعجب دید توضیح داد که:
"هر آنکس که در خدا فانی شود و حقیقت را فراچنگ آورد، او خود همه حق خواهد شد،
چون او نماند خدا خویشتن را در خویش میبیند."
"حقیقتِ وجود، خداست و وجود حقیقی باخدا یکی است."
میگویند که یکی از صوفيان مریدان خود را از گفتنِ اللهاکبر منع کرد زیرا گفتن آن متضمن مقایسه است و حالآنکه در حقیقت اصلا چیزی بیرون از خدا نیست تا بتوان آن را با خدا مقایسه و قیاس کرد.
«که یکی هست و هیچ نیست جز او»
"تصور کنید که خواب هستید و رؤیایی میبینید (م)
هنگامیکه از آن رؤیا بیدار میشویم متوجه میشویم که نهتنها ما آن فردِ درون رؤیا بودیم بلکه تمام جهانِ رؤیا نیز درون خودمان اتفاق افتاده بود.
درست به همین ترتیب، هنگامیکه از این رؤیای زندگی روزمره بیدار شویم کشف خواهیم کرد که اینطور نیست که آگاهی درون این بدن باشد بلکه این بدن، ذهن و تمام عالم، درون آگاهی هستند."
#روپرت_اسپایرا
"هنگامیکه به چیزها نگاه میکنی
آن "حقیقت مطلق" است که میبینی
اما تصور میکنی که مشغول دیدن یک ابر یا یک درخت هستی.
این نسبت دادن اسمها و فرمها به آن چیزی که از اساس بینام و بی فرم است را متوقف کن."
#نیسارگاداتا ماهاراج
"تصور کنید که خواب هستید و رؤیایی میبینید (م)
هنگامیکه از آن رؤیا بیدار میشویم متوجه میشویم که نهتنها ما آن فردِ درون رؤیا بودیم بلکه تمام جهانِ رؤیا نیز درون خودمان اتفاق افتاده بود.
درست به همین ترتیب، هنگامیکه از این رؤیای زندگی روزمره بیدار شویم کشف خواهیم کرد که اینطور نیست که آگاهی درون این بدن باشد بلکه این بدن، ذهن و تمام عالم، درون آگاهی هستند."
#روپرت_اسپایرا
"هنگامیکه به چیزها نگاه میکنی
آن "حقیقت مطلق" است که میبینی
اما تصور میکنی که مشغول دیدن یک ابر یا یک درخت هستی.
این نسبت دادن اسمها و فرمها به آن چیزی که از اساس بینام و بی فرم است را متوقف کن."
#نیسارگاداتا ماهاراج
"When we wake up from a dream, we understand that we were not a self in the dream but rather that the entire dream took place in us. Similarly, when we wake up from the ‘dream’ of everyday life we discover that Consciousness is not in the body but that the entire body, mind and world are in Consciousness."
#Rupert Spira
When you look at anything,
it is the ultimate you see,
but you imagine that you see a cloud or a tree.
Stop attributing names and shapes to the essentially nameless and formless.
#Nisargadatta Maharaj
Excerpt from: I AM THAT
#Rupert Spira
When you look at anything,
it is the ultimate you see,
but you imagine that you see a cloud or a tree.
Stop attributing names and shapes to the essentially nameless and formless.
#Nisargadatta Maharaj
Excerpt from: I AM THAT
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آیا آگاهی درون سر قرار دارد؟ - #روپرت_اسپایرا
*این مطلب مهم را در ارتباط با پست قبل در نظر بگیرید.
هنگامیکه کاراکتر درون رؤیا میمیرد چه اتفاقی برای خواب بیننده میفتد؟
*این مطلب مهم را در ارتباط با پست قبل در نظر بگیرید.
هنگامیکه کاراکتر درون رؤیا میمیرد چه اتفاقی برای خواب بیننده میفتد؟
Forwarded from تفحص خویش
دو توهم بزرگ وجود دارد یکی اینکه زندگی قابلکنترل است و دیگر اینکه موجودی با عنوان «من» وجود دارد که اراده و اختیار آزاد دارد، انتخاب میکند و میتواند این کنترلها را اعمال کند.
وقتی ما حتی نمیتوانیم فکرهایی که برایمان پدیدار میشود را کنترل کنیم در این صورت چطور میتوانیم باور کنیم که میتوانیم آنچه برایمان اتفاق میافتد را کنترل کنیم؟
تمام چیزی که وجود دارد، عملکرد کلی آگاهی درون تجلی است.
هیچ فردیتی وجود ندارد، صرفاً میلیاردها فرم وجود دارد که از طریق آنها عملکرد رخ میدهد.
کلیت ثابت است، درحالیکه بخشهای مربوط به عملکرد میآیند و میروند.
وو #شین
وقتی ما حتی نمیتوانیم فکرهایی که برایمان پدیدار میشود را کنترل کنیم در این صورت چطور میتوانیم باور کنیم که میتوانیم آنچه برایمان اتفاق میافتد را کنترل کنیم؟
تمام چیزی که وجود دارد، عملکرد کلی آگاهی درون تجلی است.
هیچ فردیتی وجود ندارد، صرفاً میلیاردها فرم وجود دارد که از طریق آنها عملکرد رخ میدهد.
کلیت ثابت است، درحالیکه بخشهای مربوط به عملکرد میآیند و میروند.
وو #شین
Forwarded from Me and Ai
مطلب زیر را همسو با آخرین پست کانال تفحص خویش درنظر بگیرید:
Forwarded from Me and Ai
عکس را با عنوان "عمق کائنات "با موتور طراحی هوش مصنوعی leonardo تولید کردم.
Forwarded from Me and Ai
"تو یکی تو نیستی ای خوش رفیق
بلکه گردونی و دریایی عمیق"
#مولانا
گردون: عالم هستی یا کائنات
پرسشی از چت جیپیتی:
اگر اتمها را از بدن انسان حذف کنیم چه چیز باقی میماند؟
-اگر اتمهای بدن انسان حذف شوند، چیزی به نام بدن انسان دیگر وجود نخواهد داشت. بدن انسان و دیگر موجودات زنده از مجموعهای از اتمهای مختلف ساخته شدهاند و این اتمها بخشی از ساختار بنیادی و پایهای موجودات زنده هستند. به طور خاص، بدن انسان از چهار عنصر اصلی کربن، هیدروژن، اکسیژن و نیتروژن تشکیل شده است.
بنابراین، اگر اتمهای بدن انسان حذف شوند، هیچ چیزی باقی نمیماند و بدن انسان به طور کامل ناپدید خواهد شد.
تعریف ساده ای از اتم و رابطه آن با مولکول و سلول ارائه دهید:
-اتم، اساسیترین و کوچکترین واحده ماده است که شامل سه قسمت اصلی است: هسته، الکترونها و پروتونها. هسته شامل نوترونها و پروتونهاست. الکترونها به دور هسته در مدارهای الکترونی حرکت میکنند. پروتونها بار مثبت دارند و نوترونها بدون بار هستند.
اتمها به دو روش تشکیل میشوند. در یک روش، اتمها در اثر انفجار ستارهها (جرم نوعی ستاره که پس از اتمی شدن به ناپدید شدن میرسد) به وجود میآیند. در روش دیگر، اتمها به دلیل همجوشی اتمهای دیگر به وجود میآیند. همجوشی اتمها، به تشکیل مولکولها و بعضاً سلولها منجر میشود.
مولکول، تشکیلی است از دو یا چند اتم که به دلیل نیروهای جذب و پراکنش به یکدیگر میپیوندند. به عنوان مثال، مولکول آب شامل یک اتم اکسیژن و دو اتم هیدروژن است.
سلولها، به دلیل تشکیل مولکولی پیچیدهتر، نوعی از تشکیلات اتمی هستند. سلولها شامل انواع مختلفی از مولکولها هستند که به یکدیگر متصل شدهاند تا یک واحد عملکردی بسازند.
آیا اتمها با نیروی کیهانی کار میکنند؟
-بله، درون اتمها انواع مختلفی از انرژی وجود دارد. یکی از مهمترین انرژیهای داخلی اتم، انرژی الکترونی است که مربوط به حرکت الکترونها در مدارهای الکترونی حول هسته اتم است. همچنین، انرژی هستهای نیز وجود دارد که مربوط به ارتباط نیروهای بین هستههای پروتون و نوترون درون هسته اتم است. علاوه بر اینها، درون اتمها انرژیهای دیگری نیز وجود دارد که برای ایجاد پدیدههایی مانند تابش الکترومغناطیسی، تغییر حالت الکترونی و همچنین فرایندهای هستهای مانند هستهزایی مورد استفاده قرار میگیرند.
حالا اگر اتمها را از عالم هستی حذف کنیم چه چیز باقی میماند؟
اگر اتمها از عالم هستی حذف شوند، چیزی باقی نمیماند. اتمها، ابتداییترین واحدهای ماده در عالم هستی هستند و هرچیزی که در دنیا وجود دارد، شامل اشیاء زنده و غیرزنده، از اتمها ساخته شده است. بنابراین، اگر تمام اتمها از عالم حذف شوند، هیچ چیزی برای باقی ماندن نخواهد بود.
----------------
*در انتها عمیقا متوجه این موضوع باشید که تمام واژه های اتم، هسته اتم، الکترون، پروتون، الکترومغناطیس، جاذبه، مولکول، سلول صرفا کلماتی عاری از معنا هستند برای نامگذاری و هیچ ارزش دیگری جز تمایز ندارند. حقیقت آنها را از کلمات خالی کنید و درست ببینید. چه چیز باقی میماند؟ در اینجا به "آنی" که باقی میماند میگوییم عالم هستی البته اهمیت هم ندارد چ اسمی به آن میدهم چون حالا که شما متوجه شدید و توجه شما به سمت درست چرخید دیگر هر اسمی میتوان به "آن" داد. هیچ من و ما و درخت و جوجه تیغی و فیل و زمین و خورشید و کهکشان و انسانی وجود ندارد اشاره اصلی تمام این اسمها فقط به "آن" است. فقط همان است که هست. به خودت نگاه کن به اطرافیانت به همه چیز نگاه کن هیچ چیزی جز عالم هستی وجود ندارد. این عالم هستی است که خودش را تجربه میکند. تو همانی. "آن" را خدا صدا کن یا برهمن یا عالم هستی یا آگاهی یا انرژی چه فرقی میکند تمام این نامهای بیهوده صرفا برای چرخشی در تمرکز توجه توست. کاری است از خودت برای خودت.به قول #اکهارت تو همان عالمِ هستی یا کائناتی که برای مدت کوتاهی خودش را در قالب یک انسان ابراز کرده است و در آخر ختم میکنم به این نقل قول زیبا از #آناندامایی ما که میفرمایند:
این اوست که در تمامی عالم،
در تمام حالات هستی،
در تمام فرمها وجود دارد.
تمام نامها، نام اوست.
تمام شکلها، شکل اوست.
تمام صفات و حالات هستی حقیقتاً از آنِ اوست.
تو خودت همان خویش آشکار و مبرهنی. جستجوها و یافتنها تمامشان درون خودت است.
#آناندامایی ما
بلکه گردونی و دریایی عمیق"
#مولانا
گردون: عالم هستی یا کائنات
پرسشی از چت جیپیتی:
اگر اتمها را از بدن انسان حذف کنیم چه چیز باقی میماند؟
-اگر اتمهای بدن انسان حذف شوند، چیزی به نام بدن انسان دیگر وجود نخواهد داشت. بدن انسان و دیگر موجودات زنده از مجموعهای از اتمهای مختلف ساخته شدهاند و این اتمها بخشی از ساختار بنیادی و پایهای موجودات زنده هستند. به طور خاص، بدن انسان از چهار عنصر اصلی کربن، هیدروژن، اکسیژن و نیتروژن تشکیل شده است.
بنابراین، اگر اتمهای بدن انسان حذف شوند، هیچ چیزی باقی نمیماند و بدن انسان به طور کامل ناپدید خواهد شد.
تعریف ساده ای از اتم و رابطه آن با مولکول و سلول ارائه دهید:
-اتم، اساسیترین و کوچکترین واحده ماده است که شامل سه قسمت اصلی است: هسته، الکترونها و پروتونها. هسته شامل نوترونها و پروتونهاست. الکترونها به دور هسته در مدارهای الکترونی حرکت میکنند. پروتونها بار مثبت دارند و نوترونها بدون بار هستند.
اتمها به دو روش تشکیل میشوند. در یک روش، اتمها در اثر انفجار ستارهها (جرم نوعی ستاره که پس از اتمی شدن به ناپدید شدن میرسد) به وجود میآیند. در روش دیگر، اتمها به دلیل همجوشی اتمهای دیگر به وجود میآیند. همجوشی اتمها، به تشکیل مولکولها و بعضاً سلولها منجر میشود.
مولکول، تشکیلی است از دو یا چند اتم که به دلیل نیروهای جذب و پراکنش به یکدیگر میپیوندند. به عنوان مثال، مولکول آب شامل یک اتم اکسیژن و دو اتم هیدروژن است.
سلولها، به دلیل تشکیل مولکولی پیچیدهتر، نوعی از تشکیلات اتمی هستند. سلولها شامل انواع مختلفی از مولکولها هستند که به یکدیگر متصل شدهاند تا یک واحد عملکردی بسازند.
آیا اتمها با نیروی کیهانی کار میکنند؟
-بله، درون اتمها انواع مختلفی از انرژی وجود دارد. یکی از مهمترین انرژیهای داخلی اتم، انرژی الکترونی است که مربوط به حرکت الکترونها در مدارهای الکترونی حول هسته اتم است. همچنین، انرژی هستهای نیز وجود دارد که مربوط به ارتباط نیروهای بین هستههای پروتون و نوترون درون هسته اتم است. علاوه بر اینها، درون اتمها انرژیهای دیگری نیز وجود دارد که برای ایجاد پدیدههایی مانند تابش الکترومغناطیسی، تغییر حالت الکترونی و همچنین فرایندهای هستهای مانند هستهزایی مورد استفاده قرار میگیرند.
حالا اگر اتمها را از عالم هستی حذف کنیم چه چیز باقی میماند؟
اگر اتمها از عالم هستی حذف شوند، چیزی باقی نمیماند. اتمها، ابتداییترین واحدهای ماده در عالم هستی هستند و هرچیزی که در دنیا وجود دارد، شامل اشیاء زنده و غیرزنده، از اتمها ساخته شده است. بنابراین، اگر تمام اتمها از عالم حذف شوند، هیچ چیزی برای باقی ماندن نخواهد بود.
----------------
*در انتها عمیقا متوجه این موضوع باشید که تمام واژه های اتم، هسته اتم، الکترون، پروتون، الکترومغناطیس، جاذبه، مولکول، سلول صرفا کلماتی عاری از معنا هستند برای نامگذاری و هیچ ارزش دیگری جز تمایز ندارند. حقیقت آنها را از کلمات خالی کنید و درست ببینید. چه چیز باقی میماند؟ در اینجا به "آنی" که باقی میماند میگوییم عالم هستی البته اهمیت هم ندارد چ اسمی به آن میدهم چون حالا که شما متوجه شدید و توجه شما به سمت درست چرخید دیگر هر اسمی میتوان به "آن" داد. هیچ من و ما و درخت و جوجه تیغی و فیل و زمین و خورشید و کهکشان و انسانی وجود ندارد اشاره اصلی تمام این اسمها فقط به "آن" است. فقط همان است که هست. به خودت نگاه کن به اطرافیانت به همه چیز نگاه کن هیچ چیزی جز عالم هستی وجود ندارد. این عالم هستی است که خودش را تجربه میکند. تو همانی. "آن" را خدا صدا کن یا برهمن یا عالم هستی یا آگاهی یا انرژی چه فرقی میکند تمام این نامهای بیهوده صرفا برای چرخشی در تمرکز توجه توست. کاری است از خودت برای خودت.به قول #اکهارت تو همان عالمِ هستی یا کائناتی که برای مدت کوتاهی خودش را در قالب یک انسان ابراز کرده است و در آخر ختم میکنم به این نقل قول زیبا از #آناندامایی ما که میفرمایند:
این اوست که در تمامی عالم،
در تمام حالات هستی،
در تمام فرمها وجود دارد.
تمام نامها، نام اوست.
تمام شکلها، شکل اوست.
تمام صفات و حالات هستی حقیقتاً از آنِ اوست.
تو خودت همان خویش آشکار و مبرهنی. جستجوها و یافتنها تمامشان درون خودت است.
#آناندامایی ما
درست همانطور که یک فرد ممکن است خواب ببیند که بزرگ میشود، مدرسه میرود، دوست پیدا میکند، دانشگاه میرود، عاشق میشود، ازدواج میکند، شغلی پیدا میکند، دارای فرزندانی میشود، از فراز و نشیب زندگی خانوادگیاش لذت میبرد، صاحب نوههایی میشود، بیمار میشود، پیر میشود و خودش را درحالیکه خانواده اطرافش را فراگرفتهاند در بستر مرگ میبیند و همینطور که میمیرد، ناگهان بیدار شده و میبیند که تمام مدت بهآرامی در بسترش در خواب بوده است، به همین صورت خویش ما یعنی آگاهی محض، زندگیِ این خودِ بهظاهر منفصل را از ابتدا تا انتها با آرمیدن در وجود خودش بدون اینکه جایی برود یا کاری انجام دهد تجربه میکند.
#روپرت_اسپایرا
#روپرت_اسپایرا