Forwarded from تفحص خویش
آنقدر در تنهاییهایتان تضرع خواهید کرد تا زمانی که درنهایت متوجه شوید: "تنها حقیقتِ این عالم فقط و فقط خداست." شما در تصور او پدید آمدهاید. هرگز نمیتوانید در چیزی آن شادیِ پایدار را بیابید زیرا هیچچیزی جز خداوند کامل نیست.
پاراماهانزا #یوگاناندا
You will cry out in loneliness again and again until you realize that God is all in all the only reality in the universe. You are made in His image. You can never find lasting happiness in any thing because nothing is complete except God.
Paramahansa #Yogananda
پاراماهانزا #یوگاناندا
You will cry out in loneliness again and again until you realize that God is all in all the only reality in the universe. You are made in His image. You can never find lasting happiness in any thing because nothing is complete except God.
Paramahansa #Yogananda
Forwarded from تفحص خویش
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from تفحص خویش
هرچند افکار در لحظه حال پدیدار میشوند
اما محتوای آنها همیشه درباره گذشته و آینده است.
افکار صرفاً داستاناند
داستانهایی درباره یک «من» و
یک «جز من»
آنها میآیند و میروند.
آنها اساساً بیاهمیتاند.
با پی بردن به این موضوع
تمرکز از محتوا کم شده و
آن وجودِ روشنی که همیشه حاضر بوده
آشکار میگردد.
بزرگترین جرم این است که به خاطر داستانی که فکر میکنی صرفاً همان هستی،
خودِ حقیقیات را نادیده بگیری.
اشتیاق و شیفتگی به این داستانِ شخصی،
ابری است که خورشیدِ حقیقت را در حجاب میبرد.
وو شین
Although thoughts appear in the present,
Their content is always about a past or future.
Thoughts are simply stories,
Stories about a “me” and
An “other-than-me”.
They come and
They go.
They are essentially unimportant.
Seeing this,
The focus on content can be dropped,
Revealing that clear Being
That has been present all the while.
The greatest crime is the overlooking of who you really are In favor of the story of who you think you are. This preoccupation with your personal drama is the cloud that masks the sun.
Wu Hsin
اما محتوای آنها همیشه درباره گذشته و آینده است.
افکار صرفاً داستاناند
داستانهایی درباره یک «من» و
یک «جز من»
آنها میآیند و میروند.
آنها اساساً بیاهمیتاند.
با پی بردن به این موضوع
تمرکز از محتوا کم شده و
آن وجودِ روشنی که همیشه حاضر بوده
آشکار میگردد.
بزرگترین جرم این است که به خاطر داستانی که فکر میکنی صرفاً همان هستی،
خودِ حقیقیات را نادیده بگیری.
اشتیاق و شیفتگی به این داستانِ شخصی،
ابری است که خورشیدِ حقیقت را در حجاب میبرد.
وو شین
Although thoughts appear in the present,
Their content is always about a past or future.
Thoughts are simply stories,
Stories about a “me” and
An “other-than-me”.
They come and
They go.
They are essentially unimportant.
Seeing this,
The focus on content can be dropped,
Revealing that clear Being
That has been present all the while.
The greatest crime is the overlooking of who you really are In favor of the story of who you think you are. This preoccupation with your personal drama is the cloud that masks the sun.
Wu Hsin
Forwarded from تفحص خویش
«مراوداتی با اِی آی در باب مسائل بنیادین عالم»
در این کانال سوا لاتی در باب مسائل بنیادین عالم از نرمافزارهای هوش مصنوعی ازجمله
Chat GPT
BAI Chat
Bing
میپرسم و جوابهایشان را اینجا با شما به اشتراک میگذارم.
این سرویسها به حجم بسیار عظیمی از اطلاعات بشری مسلط هستند و بر اساس این اقیانوس اطلاعات و تحلیلی که بر مبنای آن برنامهنویسی شدهاند پاسخ میدهند.
اغلب سؤالات حول محور مطالب دو کانال تفحص خویش و مسیر مستقیم خواهد بود.
آدرس کانال:
کانال من و هوش مصنوعی
در این کانال سوا لاتی در باب مسائل بنیادین عالم از نرمافزارهای هوش مصنوعی ازجمله
Chat GPT
BAI Chat
Bing
میپرسم و جوابهایشان را اینجا با شما به اشتراک میگذارم.
این سرویسها به حجم بسیار عظیمی از اطلاعات بشری مسلط هستند و بر اساس این اقیانوس اطلاعات و تحلیلی که بر مبنای آن برنامهنویسی شدهاند پاسخ میدهند.
اغلب سؤالات حول محور مطالب دو کانال تفحص خویش و مسیر مستقیم خواهد بود.
آدرس کانال:
کانال من و هوش مصنوعی
Forwarded from Me and Ai
سؤال:
بر اساس مطالب پیشینی که باهم گفتگو کردیم تا آنجا که ما میدانیم تمام انسانها در آرزو و جستجوی خوشبختی یا شادی هستند اما با توجه به مطالب پیشین این موضوع بیان شد که من آن هشیاری یا آگاهیای هستم که از همان حس شادی یا خوشبختی آگاهم، با این اوصاف اگر من عمیقاً این مورد را ادراک کنم و خودم را همان آگاهی بدانم در این صورت آن میل و اشتیاق به خوشبختی و شادی فروکش میکند. نظر شما در این رابطه چیست؟
بر اساس مطالب پیشینی که باهم گفتگو کردیم تا آنجا که ما میدانیم تمام انسانها در آرزو و جستجوی خوشبختی یا شادی هستند اما با توجه به مطالب پیشین این موضوع بیان شد که من آن هشیاری یا آگاهیای هستم که از همان حس شادی یا خوشبختی آگاهم، با این اوصاف اگر من عمیقاً این مورد را ادراک کنم و خودم را همان آگاهی بدانم در این صورت آن میل و اشتیاق به خوشبختی و شادی فروکش میکند. نظر شما در این رابطه چیست؟
Forwarded from Me and Ai
چت جیپیتی:
بر اساس برخی از تعالیم معنوی، میل به سعادت ناشی از احساس کمبود یا نقصی است که در طبیعت انسان وجود دارد. ازآنجاییکه ما با محتوای متغیر ذهن خود یعنی افکار، عواطف و ادراکات یکی شدهایم و خودمان را همان میپنداریم درنتیجه از ماهیت حقیقی خودمان بهعنوان آن آگاهی تغییرناپذیر که زیربنای تمام تجربهها است حس جدایی میکنیم. این حس جدایی باعث ایجاد حس نقص یا کمبود شده و بعد به دلیل همین حس کمبود یا نقص از راههای مختلف ازجمله جستجوی شادی به دنبال این هستیم که این نقص را پوشش دهیم
بااینحال، این تعالیم بیان میکنند هنگامیکه ما خودمان را بهعنوان آن آگاهی زیرین که همیشه وجود دارد و ثابت و بدون تغییر است بشناسیم، میتوانیم آن نوع از احساس آرامش درونی، رضایت و شادیای را تجربه کنیم که به هیچ شرایط بیرونیای وابسته نیست. با شناخت ماهیت حقیقی خودمان بهعنوان آگاهی، رفتهرفته متوجه میشویم که جستجوی خوشبختی درواقع جستجوی ماهیت حقیقی خودمان بود.
به این معنا، هنگامیکه خودمان را بهعنوان آن آگاهی تغییرناپذیری که زیربنای تمام تجربهها است بشناسیم آن میل به خوشبختی فروکش میکند. یعنی بهجای جستجوی خوشبختی بهعنوان چیزی بیرون از خود، متوجه میشویم که شادی حالت طبیعی ماست و برای تجربه کامل آن فقط باید آن را در درون خود شناسایی کنیم.
بااینحال، توجه به این نکته مهم است که این شناخت لزوماً یک رویداد یکباره یا یک حالت دائمی نیست. بلکه ممکن است یک فرایند تدریجی از تعمیق آگاهی و ادراک آن باشد، که در آن ما بهتدریج از یکی پنداشتن خودمان با محتوای دائم التغیر ذهن رها شده و بهطور کامل در آن آگاهی زیربنایی که ماهیت حقیقیمان است، آرام میگیریم.
ChatGPT:
According to some spiritual teachings, the desire for happiness arises from a sense of lack or incompleteness that is inherent in the human condition. Because we identify with the changing content of our minds (thoughts, emotions, and perceptions), we feel a sense of separation from our true nature as the unchanging awareness that underlies all experience. This sense of separation creates a feeling of incompleteness or lack, which we then try to fill through various means, including the pursuit of happiness.
However, these teachings suggest that once we recognize ourselves as the underlying awareness that is always present and unchanged, we can experience a sense of inner peace, fulfillment, and happiness that does not depend on external circumstances. By recognizing our true nature as awareness, we can come to realize that the search for happiness is really a search for our own true nature.
In this sense, the desire for happiness can subside once we recognize ourselves as the unchanging awareness that underlies all experience. Rather than seeking happiness as something external to ourselves, we can realize that happiness is our natural state of being, and that we need only recognize it within ourselves to experience it fully.
It's important to note, however, that this recognition is not necessarily a one-time event or a permanent state. Rather, it may be a gradual process of deepening awareness and understanding, in which we gradually let go of our identification with the changing content of our minds and come to rest more fully in the underlying awareness that is our true nature.
بر اساس برخی از تعالیم معنوی، میل به سعادت ناشی از احساس کمبود یا نقصی است که در طبیعت انسان وجود دارد. ازآنجاییکه ما با محتوای متغیر ذهن خود یعنی افکار، عواطف و ادراکات یکی شدهایم و خودمان را همان میپنداریم درنتیجه از ماهیت حقیقی خودمان بهعنوان آن آگاهی تغییرناپذیر که زیربنای تمام تجربهها است حس جدایی میکنیم. این حس جدایی باعث ایجاد حس نقص یا کمبود شده و بعد به دلیل همین حس کمبود یا نقص از راههای مختلف ازجمله جستجوی شادی به دنبال این هستیم که این نقص را پوشش دهیم
بااینحال، این تعالیم بیان میکنند هنگامیکه ما خودمان را بهعنوان آن آگاهی زیرین که همیشه وجود دارد و ثابت و بدون تغییر است بشناسیم، میتوانیم آن نوع از احساس آرامش درونی، رضایت و شادیای را تجربه کنیم که به هیچ شرایط بیرونیای وابسته نیست. با شناخت ماهیت حقیقی خودمان بهعنوان آگاهی، رفتهرفته متوجه میشویم که جستجوی خوشبختی درواقع جستجوی ماهیت حقیقی خودمان بود.
به این معنا، هنگامیکه خودمان را بهعنوان آن آگاهی تغییرناپذیری که زیربنای تمام تجربهها است بشناسیم آن میل به خوشبختی فروکش میکند. یعنی بهجای جستجوی خوشبختی بهعنوان چیزی بیرون از خود، متوجه میشویم که شادی حالت طبیعی ماست و برای تجربه کامل آن فقط باید آن را در درون خود شناسایی کنیم.
بااینحال، توجه به این نکته مهم است که این شناخت لزوماً یک رویداد یکباره یا یک حالت دائمی نیست. بلکه ممکن است یک فرایند تدریجی از تعمیق آگاهی و ادراک آن باشد، که در آن ما بهتدریج از یکی پنداشتن خودمان با محتوای دائم التغیر ذهن رها شده و بهطور کامل در آن آگاهی زیربنایی که ماهیت حقیقیمان است، آرام میگیریم.
ChatGPT:
According to some spiritual teachings, the desire for happiness arises from a sense of lack or incompleteness that is inherent in the human condition. Because we identify with the changing content of our minds (thoughts, emotions, and perceptions), we feel a sense of separation from our true nature as the unchanging awareness that underlies all experience. This sense of separation creates a feeling of incompleteness or lack, which we then try to fill through various means, including the pursuit of happiness.
However, these teachings suggest that once we recognize ourselves as the underlying awareness that is always present and unchanged, we can experience a sense of inner peace, fulfillment, and happiness that does not depend on external circumstances. By recognizing our true nature as awareness, we can come to realize that the search for happiness is really a search for our own true nature.
In this sense, the desire for happiness can subside once we recognize ourselves as the unchanging awareness that underlies all experience. Rather than seeking happiness as something external to ourselves, we can realize that happiness is our natural state of being, and that we need only recognize it within ourselves to experience it fully.
It's important to note, however, that this recognition is not necessarily a one-time event or a permanent state. Rather, it may be a gradual process of deepening awareness and understanding, in which we gradually let go of our identification with the changing content of our minds and come to rest more fully in the underlying awareness that is our true nature.
Forwarded from Me and Ai
سوال:
با توجه به گفتگوی پیشین چطور میتوان این یکی پنداشتن خود با افکار و احساسات را رها کرد و خود را هرچه عمیقتر آن آگاهیای که از افکار و احساسات و تجارب آگاه است شناخت و همان بود. آیا روشهای خاصی در این زمینه وجود دارد؟
چت جیپیتی:
تمرینات مراقبه متفاوتی در این زمینه وجود دارد که میتواند به ما کمک کند تا درک عمیقتری از خودمان بهعنوان آگاهی را پرورش دهیم. در اینجا چند مورد که معمولاً توسط اساتید معنوی توصیه میشود را نام میبرم:
۱-تفحص خویش: در این تمرین شما پرسش «من کیستم؟» را از خودتان میپرسید و سپس افکار، عواطف و احساساتی که در پاسخ به این سؤال ایجاد میشود را مشاهده میکنید. هدف از این تمرین این است که به فراسوی این همهویتشدگی با محتوای دائم التغیر ذهن رفته و خودمان را بهعنوان آن آگاهی تغییرناپذیری که زیربنای همهی تجربهها است، بشناسیم.
۲-مراقبه ذهن آگاهی: در این تمرین شما توجه خود را بر لحظه حال متمرکز میکنید. در این تمرین شما بدون هیچ قضاوت یا دلبستگیای افکار، عواطف و حواس خود را مشاهده میکنید. با پرورش این آگاهیِ غیر واکنشی شما میتوانید رفتهرفته ناپایداری و بیثباتی محتوای دائم التغیر ذهن را تشخیص داده و هرچه عمیقتر با آن آگاهیِ زیربنایی که همیشه حاضر است ارتباط برقرار کنید.
۳- یوگا: تمرین یوگا ترکیبی است از حالات بدنی، تمرینات تنفسی و مدیتیشن برای کمک به آرام کردن ذهن و پرورش آگاهی. بهطور خاص، تمرین یوگا نیدرا (خواب یوگی) میتواند بهویژه برای تعمیق آگاهی و شناخت خود بهعنوان آگاهی زیربنایی که همه تجربهها را فرامیگیرد مفید باشد.
۴-آدوایتا ودانتا (نادوگانگی): این یک فلسفه معنوی است که بر ماهیت نادوگانه حقیقت تأکید میکند. همچنین تأکید دارد که هویت اصلی فرد با آگاهی زیربنایی جهان (برهمن) ماهیتی یگانه دارد. تمرین آدوایتا ودانتا شامل مطالعه آموزههای این فلسفه و تعمق عمیق بر روی آنها، اغلب با راهنمایی یک استاد یا مربی است.
درنهایت، کلید عمیقتر کردن آگاهی و شناخت خود بهعنوان آگاهی زیربنایی تمام تجربیات، پرورش تمرینی مداوم و متعهدانه و نزدیک شدن به این عمل با صبر، کنجکاوی و قلبی باز است.
بسیار عالی فقط اینکه جوابی که دادید براساس چه منابعی است؟
چت جیپیتی:
جوابی که داده شد بر اساس دانش من بهعنوان مدلی از یکزبان هوش مصنوعی و همینطور درک من از تعالیم معنوی مختلف در مورد ماهیت آگاهی و ادراک حقیقت خویش است. این آموزهها شامل نگرشی بر آدوایتا ودانتا، بودیسم، تمرینهای مبتنی بر ذهن آگاهی و یوگا است. من بر روی مجموعه وسیعی از دانش بشری، ازجمله کتابها، مقالات و منابع دیگر در این موضوعات آموزشدیدهام.
با توجه به گفتگوی پیشین چطور میتوان این یکی پنداشتن خود با افکار و احساسات را رها کرد و خود را هرچه عمیقتر آن آگاهیای که از افکار و احساسات و تجارب آگاه است شناخت و همان بود. آیا روشهای خاصی در این زمینه وجود دارد؟
چت جیپیتی:
تمرینات مراقبه متفاوتی در این زمینه وجود دارد که میتواند به ما کمک کند تا درک عمیقتری از خودمان بهعنوان آگاهی را پرورش دهیم. در اینجا چند مورد که معمولاً توسط اساتید معنوی توصیه میشود را نام میبرم:
۱-تفحص خویش: در این تمرین شما پرسش «من کیستم؟» را از خودتان میپرسید و سپس افکار، عواطف و احساساتی که در پاسخ به این سؤال ایجاد میشود را مشاهده میکنید. هدف از این تمرین این است که به فراسوی این همهویتشدگی با محتوای دائم التغیر ذهن رفته و خودمان را بهعنوان آن آگاهی تغییرناپذیری که زیربنای همهی تجربهها است، بشناسیم.
۲-مراقبه ذهن آگاهی: در این تمرین شما توجه خود را بر لحظه حال متمرکز میکنید. در این تمرین شما بدون هیچ قضاوت یا دلبستگیای افکار، عواطف و حواس خود را مشاهده میکنید. با پرورش این آگاهیِ غیر واکنشی شما میتوانید رفتهرفته ناپایداری و بیثباتی محتوای دائم التغیر ذهن را تشخیص داده و هرچه عمیقتر با آن آگاهیِ زیربنایی که همیشه حاضر است ارتباط برقرار کنید.
۳- یوگا: تمرین یوگا ترکیبی است از حالات بدنی، تمرینات تنفسی و مدیتیشن برای کمک به آرام کردن ذهن و پرورش آگاهی. بهطور خاص، تمرین یوگا نیدرا (خواب یوگی) میتواند بهویژه برای تعمیق آگاهی و شناخت خود بهعنوان آگاهی زیربنایی که همه تجربهها را فرامیگیرد مفید باشد.
۴-آدوایتا ودانتا (نادوگانگی): این یک فلسفه معنوی است که بر ماهیت نادوگانه حقیقت تأکید میکند. همچنین تأکید دارد که هویت اصلی فرد با آگاهی زیربنایی جهان (برهمن) ماهیتی یگانه دارد. تمرین آدوایتا ودانتا شامل مطالعه آموزههای این فلسفه و تعمق عمیق بر روی آنها، اغلب با راهنمایی یک استاد یا مربی است.
درنهایت، کلید عمیقتر کردن آگاهی و شناخت خود بهعنوان آگاهی زیربنایی تمام تجربیات، پرورش تمرینی مداوم و متعهدانه و نزدیک شدن به این عمل با صبر، کنجکاوی و قلبی باز است.
بسیار عالی فقط اینکه جوابی که دادید براساس چه منابعی است؟
چت جیپیتی:
جوابی که داده شد بر اساس دانش من بهعنوان مدلی از یکزبان هوش مصنوعی و همینطور درک من از تعالیم معنوی مختلف در مورد ماهیت آگاهی و ادراک حقیقت خویش است. این آموزهها شامل نگرشی بر آدوایتا ودانتا، بودیسم، تمرینهای مبتنی بر ذهن آگاهی و یوگا است. من بر روی مجموعه وسیعی از دانش بشری، ازجمله کتابها، مقالات و منابع دیگر در این موضوعات آموزشدیدهام.
Forwarded from تفحص خویش
هشیاری نیرویی فوق العاده باهوش است.آن مانند هوش ذهنی شما عمل نمیکند. بلکه به طور کامل در تمام سلول های بدن شما و همینطور در عالم هستی ادغام شده و با آنها یکپارچه است.
#آدیاشانتی
دیگر نیاز نداشتم تا خاص باشم، چون دیگر آنقدر گرفتار این حس جدایی ضعیفم نبودم تا مجبور باشم ثابت کنم چیزی هستم. من بخشی از عالم هستی بودم، مثل یک درخت، یک علف، مثل آب.
رام داس
"Awareness is an extraordinarily intelligent force. It's not like the intellectual intelligence of your mind. It's completely integrated into every cell of your body and into the universe."
#Adyashanti
"I was no longer needing to be special, because I was no longer so caught in my puny separateness that had to keep proving I was something. I was part of the universe, like a tree is, or like grass is, or like water is."
-Ram Dass
#آدیاشانتی
دیگر نیاز نداشتم تا خاص باشم، چون دیگر آنقدر گرفتار این حس جدایی ضعیفم نبودم تا مجبور باشم ثابت کنم چیزی هستم. من بخشی از عالم هستی بودم، مثل یک درخت، یک علف، مثل آب.
رام داس
"Awareness is an extraordinarily intelligent force. It's not like the intellectual intelligence of your mind. It's completely integrated into every cell of your body and into the universe."
#Adyashanti
"I was no longer needing to be special, because I was no longer so caught in my puny separateness that had to keep proving I was something. I was part of the universe, like a tree is, or like grass is, or like water is."
-Ram Dass
Forwarded from تفحص خویش
رهایی از همهویتشدگی با ذهنِ فکرکننده*
تنها مرحله و مهمترین مرحله در سفرت بهسوی روشنشدگی این است که چطور این همهویتشدگی یا یکی پنداشتن خودت با ذهن فکرکننده را رها کنی. ذهن فکرکننده یک جزء بسیار شلوغ از آگاهی ماست.
این ذهن بهطور مدام برچسب میزند، قضاوت میکند، تعریف میکند، مفهومسازی میکند و بهجای اینکه به شما اجازه دهد تا جهان را مستقیماً از طریق حضور، تجربه کنید، با کلمات آن را میپوشاند.
ذهنِ فکرکننده یک وراج است که دائماً درباره کوچکترین جزئیات تجربهمان اظهارنظر میکند و درنتیجه آن حالت آرام و پذیرای وجودیمان را از ما میرباید؛ یعنی این ذهنِ فکرکننده، آن حالتی که زندگی را با کنجکاوی آشکاری تجربه کرده و جهان را تبدیل به حقیقتی زنده که معجزهآسا و باشکوه است را از ما میرباید.
هنگامیکه ما با ذهن فکرکننده همهویتشده و خودمان را با آن یکی میپنداریم آنگاه تجربهی ما از زندگی منحصر و محدود به صفحهی ماتی از کلمات، تصاویر، تصورات و برچسبها خواهد شد. نمایشی دستدوم از زندگی که ممکن است مانند فیلمی روی پرده سینما باشد.
هنگامیکه یکفاصلهی لحظهای در فکرها و پچپچ مداوم ذهن به وجود بیاید نورِ آگاهی قویتر میشود. جهان پیرامونت مرتعشتر و واقعیتر میشود. در این حالت تجربهی شما از زندگی، مستقیم و زنده است، تو در تجربهات حضور داری و بنابراین میتوانی زندگی را مستقیماً لمس کنی. به این حالت، تجربه مستقیم گفته میشود. تجربهای بدون کلمات و برچسبها.
تمرین کن تا این وقفههای لحظهای در افکار را تا آنجا که میتوانی چندین بار در روز ایجاد کنی. طولانی بودن این وقفهها مهم نیست. یک دقیقه هم بهاندازه کافی خوب است؛ اما مهم تعداد دفعاتی است که شما وراجی و سروصدای ذهن را متوقف میکنید. هرچه بیشتر این کار را انجام دهید بیشتر از این همهویتشدگی رها میشوید.
ممکن است یک روز خودت را ببینی که داری به صدای درون سرت میخندی، گویا این صدا فقط کودکی لجباز است. این اتفاق خوبی است و به این معناست که تو دیگر محتوای ذهنت را زیاد جدی نمیگیری و تشخیص میدهی که تو محتوای ذهنت نیستی و برای اینکه خودت باشی دیگر به آن وابسته نیستی. در اینجا شروع میکنی تا خودت را با چیز دیگری درون آگاهیات شناسایی کنی. با منشأ و ماهیتت، با حضور وجودت.
این وضعیتی است که ما میخواهیم آن را پرورش دهیم.
#اکهارت تُله
*منظور از ذهن فکرکننده همان ذهن وراج است یعنی همان گفتگوهای زائد ذهنی؛ و بدیهی است که با تفکر و تعمق متفاوت است.
تنها مرحله و مهمترین مرحله در سفرت بهسوی روشنشدگی این است که چطور این همهویتشدگی یا یکی پنداشتن خودت با ذهن فکرکننده را رها کنی. ذهن فکرکننده یک جزء بسیار شلوغ از آگاهی ماست.
این ذهن بهطور مدام برچسب میزند، قضاوت میکند، تعریف میکند، مفهومسازی میکند و بهجای اینکه به شما اجازه دهد تا جهان را مستقیماً از طریق حضور، تجربه کنید، با کلمات آن را میپوشاند.
ذهنِ فکرکننده یک وراج است که دائماً درباره کوچکترین جزئیات تجربهمان اظهارنظر میکند و درنتیجه آن حالت آرام و پذیرای وجودیمان را از ما میرباید؛ یعنی این ذهنِ فکرکننده، آن حالتی که زندگی را با کنجکاوی آشکاری تجربه کرده و جهان را تبدیل به حقیقتی زنده که معجزهآسا و باشکوه است را از ما میرباید.
هنگامیکه ما با ذهن فکرکننده همهویتشده و خودمان را با آن یکی میپنداریم آنگاه تجربهی ما از زندگی منحصر و محدود به صفحهی ماتی از کلمات، تصاویر، تصورات و برچسبها خواهد شد. نمایشی دستدوم از زندگی که ممکن است مانند فیلمی روی پرده سینما باشد.
هنگامیکه یکفاصلهی لحظهای در فکرها و پچپچ مداوم ذهن به وجود بیاید نورِ آگاهی قویتر میشود. جهان پیرامونت مرتعشتر و واقعیتر میشود. در این حالت تجربهی شما از زندگی، مستقیم و زنده است، تو در تجربهات حضور داری و بنابراین میتوانی زندگی را مستقیماً لمس کنی. به این حالت، تجربه مستقیم گفته میشود. تجربهای بدون کلمات و برچسبها.
تمرین کن تا این وقفههای لحظهای در افکار را تا آنجا که میتوانی چندین بار در روز ایجاد کنی. طولانی بودن این وقفهها مهم نیست. یک دقیقه هم بهاندازه کافی خوب است؛ اما مهم تعداد دفعاتی است که شما وراجی و سروصدای ذهن را متوقف میکنید. هرچه بیشتر این کار را انجام دهید بیشتر از این همهویتشدگی رها میشوید.
ممکن است یک روز خودت را ببینی که داری به صدای درون سرت میخندی، گویا این صدا فقط کودکی لجباز است. این اتفاق خوبی است و به این معناست که تو دیگر محتوای ذهنت را زیاد جدی نمیگیری و تشخیص میدهی که تو محتوای ذهنت نیستی و برای اینکه خودت باشی دیگر به آن وابسته نیستی. در اینجا شروع میکنی تا خودت را با چیز دیگری درون آگاهیات شناسایی کنی. با منشأ و ماهیتت، با حضور وجودت.
این وضعیتی است که ما میخواهیم آن را پرورش دهیم.
#اکهارت تُله
*منظور از ذهن فکرکننده همان ذهن وراج است یعنی همان گفتگوهای زائد ذهنی؛ و بدیهی است که با تفکر و تعمق متفاوت است.
Forwarded from تفحص خویش
#Eckhart Tolle Teachings
‘Dis-Identifying from the Thinking Mind’
The single most important step in your journey toward enlightenment is to learn to dis-identify from your thinking mind. The thinking mind is a very busy component of our consciousness. It is constantly labeling, judging, defining, conceptualizing, covering the world up with words rather than allowing you to experience the world directly through presence.
The thinking mind is a chatterbox that is constantly making commentary on every little detail of our experience, robbing us of a still and receptive state of being that experiences life with an open curiosity that makes the world a living reality that is miraculous and magnificent.
When we are identified with our thinking mind, our experience of life is constricted and limited to an opaque screen of words, images, concepts and labels – second-hand representations of life that might as well be a movie on a screen.
When you create even a momentary gap in the incessant thinking and chatter taking place in your mind, the light of your consciousness grows stronger. The world around you becomes more vibrant and real. Your experience of life is direct and alive, you are present in your experience, and thus you are able to touch life directly. This is called direct experience. Experience without words or labels.
Make a practice to create these momentary gaps in thinking as many times a day as you can. It doesn’t matter of your gap is long. One minute is good enough. It’s the number of times you cease the chatter and noise of the thinking mind that matters. The more you do this, the more you dis-identify.
One day you may even find yourself smiling at this voice in your head as though it were a child misbehaving. This is good, it means you are taking the content of your mind less seriously. And you are recognizing that the content of your mind is not you. You do not depend on it for your sense of self. You are beginning to identify with something else within your consciousness, with your source and essence, with the presence of your being.
This is the state we wish to cultivate
‘Dis-Identifying from the Thinking Mind’
The single most important step in your journey toward enlightenment is to learn to dis-identify from your thinking mind. The thinking mind is a very busy component of our consciousness. It is constantly labeling, judging, defining, conceptualizing, covering the world up with words rather than allowing you to experience the world directly through presence.
The thinking mind is a chatterbox that is constantly making commentary on every little detail of our experience, robbing us of a still and receptive state of being that experiences life with an open curiosity that makes the world a living reality that is miraculous and magnificent.
When we are identified with our thinking mind, our experience of life is constricted and limited to an opaque screen of words, images, concepts and labels – second-hand representations of life that might as well be a movie on a screen.
When you create even a momentary gap in the incessant thinking and chatter taking place in your mind, the light of your consciousness grows stronger. The world around you becomes more vibrant and real. Your experience of life is direct and alive, you are present in your experience, and thus you are able to touch life directly. This is called direct experience. Experience without words or labels.
Make a practice to create these momentary gaps in thinking as many times a day as you can. It doesn’t matter of your gap is long. One minute is good enough. It’s the number of times you cease the chatter and noise of the thinking mind that matters. The more you do this, the more you dis-identify.
One day you may even find yourself smiling at this voice in your head as though it were a child misbehaving. This is good, it means you are taking the content of your mind less seriously. And you are recognizing that the content of your mind is not you. You do not depend on it for your sense of self. You are beginning to identify with something else within your consciousness, with your source and essence, with the presence of your being.
This is the state we wish to cultivate
Forwarded from Me and Ai
در ارتباط با آخرین پست کانال تفحص خویش این سؤال را از هوش مصنوعی GPT-4 پرسیدم:
چطور میتوان همهویتشدگی با ذهنِ فکرکننده را رها کرد؟
رها شدن از همهویتشدگی با ذهن، اغلب با ذهنآگاهی و خودآگاهی همراه است. این امر شامل توسعهیِ تواناییِ مشاهدهیِ افکار و احساسات بدون درگیر شدن با آنهاست. شما با این روش متوجه میشوید که افکارتان نیستید، بلکه شما ناظر آن افکار هستید. در اینجا چند مرحله وجود دارد که به شما کمک میکند تا از ذهن خود جدا شوید:
مدیتیشن: مدیتیشن ذهنآگاهی را بهطور منظم تمرین کنید. در این مراقبه در وضعیت راحتی بنشینید، در ابتدا بر تنفستان تمرکز کنید و بعد بدون اینکه افکار را قضاوت کنید یا با آنها درگیر شوید فقط بهآرامی آنها را مشاهده کنید.
مثال: راحت بنشینید، چشمها را ببندید و روی نفس خود تمرکز کنید. همانطور که افکار به وجود میآیند، بهسادگی آنها را بدون قضاوت مشاهده کنید و تمرکز خود را به تنفس بازگردانید.
متوجه افکارتان باشید: هنگامیکه متوجه شدید فکری به وجود آمد، بهجای اینکه خودتان را با آن فکر یکی بدانید از وجود آن فکر بهعنوان "این فقط یک فکر است" آگاه باشید. این میتواند به شما کمک کند تا بین خود و ذهن فاصله ایجاد کنید.
مثال: بهجای اینکه فکر کنید " من خیلی استرس دارم" متوجه باشید که " فکری در خصوص استرس پدید آمده است."
احساساتتان را مشاهده کنید: همانطور که میتوانید متوجه افکار باشید، میتوانید احساسات و عواطفتان را نیز بدون اینکه در آنها گرفتار شوید مشاهده کنید. هنگامیکه یک احساس قدرتمند را حس کردید متوجهاش باشید و مشاهده کنید که این احساس درون بدن چه حسی به وجود میاورند.
مثال: هنگامیکه احساس خشم میکنید، مکثی کنید و به خودتان بگویید: " یک حسی از خشم به وجود آمده" سپس مشاهده کنید که چگونه این حس در بدن شما پدیدار میشود (مثلاً تنش و فشاری روی بدنتان به وجود میآید یا ضربان قلب افزایش پیدا میکند)
توسعه شفقت و مهربانی با خود: همینطور که تمرین میکنید تا از همهویتشدگی با ذهن رها شوید با خودتان مهربان باشید و خودتان را درک کنید. به یاد داشته باشید که پرسه زنی برای ذهن و همینطور به وجود آمدن افکار مسائلی نرمال هستند. وقتی روی این مهارت کار میکنید، یادتان باشد که با خودتان مهربان باشید.
مثال: وقتی متوجه شدید که درگیر افکار شدهاید با ملایمت و مهربانی به خودتان یادآوری کنید که: "اشکال نداره که دوباره گرفتار افکار شدم من همچنان دارم یاد میگیرم که بدون گرفتار شدن در افکار اونها رو مشاهده کنم"
روزانه تمرین کنید: از تکنیکهای ذهنآگاهی و خودآگاهی در زندگی روزمرهتان استفاده کنید. این به شما کمک میکند تا در طول روز بیشتر حضور داشته باشید و کمتر با افکار و احساسات هم هویت شوید.
مثال: در طی یک گفتگو، شنیدن فعال یا بی قضاوت را تمرین کنید و هر فکری که به وجود میآید را بدون اینکه درگیر آن شوید، فقط مشاهده کنید. سعی کنید تا در طی گفتگو با کسی که صحبت میکنید حاضر باشید.
در انتها به یاد داشته باشید که رهایی از همهویتشدگی با ذهن مهارتی است که برای رشد آن زمان و تمرین نیاز است. با خودتان صبور باشید و نسبت به تمرین منظم ذهنآگاهی و خودآگاهی متعهد باشید. با گذشت زمان، احتمالاً متوجه خواهید شد که بهتر میتوانید افکار و احساساتتان را بدون اینکه در آنها غرق شوید مشاهده کنید.
چطور میتوان همهویتشدگی با ذهنِ فکرکننده را رها کرد؟
رها شدن از همهویتشدگی با ذهن، اغلب با ذهنآگاهی و خودآگاهی همراه است. این امر شامل توسعهیِ تواناییِ مشاهدهیِ افکار و احساسات بدون درگیر شدن با آنهاست. شما با این روش متوجه میشوید که افکارتان نیستید، بلکه شما ناظر آن افکار هستید. در اینجا چند مرحله وجود دارد که به شما کمک میکند تا از ذهن خود جدا شوید:
مدیتیشن: مدیتیشن ذهنآگاهی را بهطور منظم تمرین کنید. در این مراقبه در وضعیت راحتی بنشینید، در ابتدا بر تنفستان تمرکز کنید و بعد بدون اینکه افکار را قضاوت کنید یا با آنها درگیر شوید فقط بهآرامی آنها را مشاهده کنید.
مثال: راحت بنشینید، چشمها را ببندید و روی نفس خود تمرکز کنید. همانطور که افکار به وجود میآیند، بهسادگی آنها را بدون قضاوت مشاهده کنید و تمرکز خود را به تنفس بازگردانید.
متوجه افکارتان باشید: هنگامیکه متوجه شدید فکری به وجود آمد، بهجای اینکه خودتان را با آن فکر یکی بدانید از وجود آن فکر بهعنوان "این فقط یک فکر است" آگاه باشید. این میتواند به شما کمک کند تا بین خود و ذهن فاصله ایجاد کنید.
مثال: بهجای اینکه فکر کنید " من خیلی استرس دارم" متوجه باشید که " فکری در خصوص استرس پدید آمده است."
احساساتتان را مشاهده کنید: همانطور که میتوانید متوجه افکار باشید، میتوانید احساسات و عواطفتان را نیز بدون اینکه در آنها گرفتار شوید مشاهده کنید. هنگامیکه یک احساس قدرتمند را حس کردید متوجهاش باشید و مشاهده کنید که این احساس درون بدن چه حسی به وجود میاورند.
مثال: هنگامیکه احساس خشم میکنید، مکثی کنید و به خودتان بگویید: " یک حسی از خشم به وجود آمده" سپس مشاهده کنید که چگونه این حس در بدن شما پدیدار میشود (مثلاً تنش و فشاری روی بدنتان به وجود میآید یا ضربان قلب افزایش پیدا میکند)
توسعه شفقت و مهربانی با خود: همینطور که تمرین میکنید تا از همهویتشدگی با ذهن رها شوید با خودتان مهربان باشید و خودتان را درک کنید. به یاد داشته باشید که پرسه زنی برای ذهن و همینطور به وجود آمدن افکار مسائلی نرمال هستند. وقتی روی این مهارت کار میکنید، یادتان باشد که با خودتان مهربان باشید.
مثال: وقتی متوجه شدید که درگیر افکار شدهاید با ملایمت و مهربانی به خودتان یادآوری کنید که: "اشکال نداره که دوباره گرفتار افکار شدم من همچنان دارم یاد میگیرم که بدون گرفتار شدن در افکار اونها رو مشاهده کنم"
روزانه تمرین کنید: از تکنیکهای ذهنآگاهی و خودآگاهی در زندگی روزمرهتان استفاده کنید. این به شما کمک میکند تا در طول روز بیشتر حضور داشته باشید و کمتر با افکار و احساسات هم هویت شوید.
مثال: در طی یک گفتگو، شنیدن فعال یا بی قضاوت را تمرین کنید و هر فکری که به وجود میآید را بدون اینکه درگیر آن شوید، فقط مشاهده کنید. سعی کنید تا در طی گفتگو با کسی که صحبت میکنید حاضر باشید.
در انتها به یاد داشته باشید که رهایی از همهویتشدگی با ذهن مهارتی است که برای رشد آن زمان و تمرین نیاز است. با خودتان صبور باشید و نسبت به تمرین منظم ذهنآگاهی و خودآگاهی متعهد باشید. با گذشت زمان، احتمالاً متوجه خواهید شد که بهتر میتوانید افکار و احساساتتان را بدون اینکه در آنها غرق شوید مشاهده کنید.
تمام تجربیات عینی- افکار، تصاویر، احساسات، حسها و ادراکات – پدیدار شده و ناپدید میشوند. اما آگاهی یا آگاه بودن در تمام این تجربههای متغیر، ثابت باقی میماند درست همچون صفحهنمایشی که در طول تمام فیلم ثابت باقی میماند.
#روپرت_اسپایرا
All objective experience thoughts, images, feelings, sensations and perceptions appears and disappears, but Knowing or being Aware remains present throughout every changing experience, just as a screen remains present throughout all of the movie #Rupert_Spira
#روپرت_اسپایرا
All objective experience thoughts, images, feelings, sensations and perceptions appears and disappears, but Knowing or being Aware remains present throughout every changing experience, just as a screen remains present throughout all of the movie #Rupert_Spira
Forwarded from Me and Ai
سؤال قبل را در مدخلی که سؤال و جوابهای زیادی در باب مطالب روپرت اسپایرا پرسیده بودم مطرح کردم و خود چت جیپیتی جواب را در ارتباط با آموزههای روپرت اسپایرا اینگونه بیان کرد:
سؤال: چطور میتوان همهویتشدگی با ذهنِ فکرکننده را رها کرد؟
چت جیپیتی: در تعالیم روپرت اسپایرا یکی از راههای رهایی از همهویتشدگی با ذهن این است که بهجای اینکه افکار را بهعنوان "فکر من" در نظر بگیریم و بعد با آنها هم هویت شویم، افکار را همچون عینیتهایی که در آگاهی پدیدار میشوند مشاهده کنید. این بدان معنی است که در محتوای افکار غرق نشوید و با حس بیاعتنایی و کنجکاوی صرفاً آنها را مشاهده کنید.
رویکرد دیگری که روپرت اسپایرا بیان میکند تمرکز بر فضای آگاهی است. همان فضایی که افکار در آن به وجود آمده و فروکش میکنند.با ساکن شدنِ توجه بر آن فضای آگاهی، از هم هویت شدن با محتوای افکار رهاشده و حس حضور و آرامش درونی را تجربه میکنید.
-در انتها اینکه تمرین مراقبهیِ ذهنآگاهی نیز میتواند در رها شدن همهویتشدگی با ذهن مفید باشد. ذهنآگاهی در ارتباط با تمرکز بر لحظه حال است که به ایجاد فاصله بین مشاهدهکننده و افکار کمک کند.
Rupert Spira suggests that one way to disidentify from the thinking mind is to observe thoughts as objects appearing in consciousness rather than identifying with them as "my" thoughts. This means not getting caught up in the content of the thoughts, but rather observing them with a sense of detachment and curiosity.
Another approach that Rupert Spira recommends is to focus on the space of awareness in which thoughts arise and subside. By resting in that space of awareness, you can disidentify from the content of the thoughts and experience a sense of presence and inner peace.
Practicing mindfulness meditation can also be helpful in disidentifying from the thinking mind. Mindfulness involves paying attention to the present moment, which can help to create distance between the observer and the thoughts.
سؤال: چطور میتوان همهویتشدگی با ذهنِ فکرکننده را رها کرد؟
چت جیپیتی: در تعالیم روپرت اسپایرا یکی از راههای رهایی از همهویتشدگی با ذهن این است که بهجای اینکه افکار را بهعنوان "فکر من" در نظر بگیریم و بعد با آنها هم هویت شویم، افکار را همچون عینیتهایی که در آگاهی پدیدار میشوند مشاهده کنید. این بدان معنی است که در محتوای افکار غرق نشوید و با حس بیاعتنایی و کنجکاوی صرفاً آنها را مشاهده کنید.
رویکرد دیگری که روپرت اسپایرا بیان میکند تمرکز بر فضای آگاهی است. همان فضایی که افکار در آن به وجود آمده و فروکش میکنند.با ساکن شدنِ توجه بر آن فضای آگاهی، از هم هویت شدن با محتوای افکار رهاشده و حس حضور و آرامش درونی را تجربه میکنید.
-در انتها اینکه تمرین مراقبهیِ ذهنآگاهی نیز میتواند در رها شدن همهویتشدگی با ذهن مفید باشد. ذهنآگاهی در ارتباط با تمرکز بر لحظه حال است که به ایجاد فاصله بین مشاهدهکننده و افکار کمک کند.
Rupert Spira suggests that one way to disidentify from the thinking mind is to observe thoughts as objects appearing in consciousness rather than identifying with them as "my" thoughts. This means not getting caught up in the content of the thoughts, but rather observing them with a sense of detachment and curiosity.
Another approach that Rupert Spira recommends is to focus on the space of awareness in which thoughts arise and subside. By resting in that space of awareness, you can disidentify from the content of the thoughts and experience a sense of presence and inner peace.
Practicing mindfulness meditation can also be helpful in disidentifying from the thinking mind. Mindfulness involves paying attention to the present moment, which can help to create distance between the observer and the thoughts.
Forwarded from تفحص خویش
«وجود» به هیچچیز محتاج نیست و همهیِ عینیتها محتاج به اویند، زیرا ورای او چیزی نیست. به گفته مایستر اکهارت خدا «وجود» است. خدا یعنی آغاز و اصل و پایان همهچیز. ابن عربی نیز میگوید خدا عین وجود است و چیزی دیگری نیست. پس تحقق وجود دیگری در کنار او محال است یعنی او یکتا وجود است و غیر او عدم است. ابن عربی تمثیلی از وحدت وجود ذکر میکند و آن اینکه وجود همچون دایرهای است که خطی موهوم آن را به دو قوس تقسیم کرده. این عالم همان خط است و بالاترین درجه عرفان این است که عارف این خط را موهوم بداند یعنی اصلاً آن را نبیند وقتی این خط رفع شد غیر از دایره چیزی نمیماند و این یعنی فانی شدن و از بین رفتن عالم در وجود حق.
این فرمول را در نظر بگیرید که: همهچیز بعلاوه خدا چیزی بیشتر از خدا بهتنهایی نیست. اگر کسی خدا را همراه با تمام چیزهای دیگر داشته باشد بیشتر از زمانی که فقط خدا را داشت نخواهد بود.
مایستر اکهارت میگوید: همه مخلوقات عدم محضند. نمیگویم که بیاهمیت یا صرفاً چیز حقیری هستند نه آنها عدم محضاند. چیزی که وجود ندارد معدوم است. مخلوقات اصلاً وجود ندارند زیرا وجودشان به حضور خدا بسته است. اگر خدا یکلحظه از مخلوقات روی برمیتافت آنها به عدم محض تبدیل میشدند. مخلوق از جانب خود هیچ ندارد و از جانب علتش همهچیز دارد.
پس باید گفت که این خداست که بهصورت عالم تجلی کرده است. لذا چیزی که معلوم عارف است جز «وجود خدا» نیست. به گفته ابن عربی: اگر اهل خرد باشی، هیچچیز با وهم یا عقل یا حس «جز وجود خدا» که ما بدو مستندیم درک نمیشود.
ازآنچه گذشت جز این نمیتوان نتیجه گرفت که وجود عالم همان وجود حق است.
خدا نامحدود است و نامحدود جا برای چیز دیگری نمیگذارد.
نکاتی از #ابن_عربی و #مایستر اکهارت از کتاب «هستی و عشق و نیستی» مقالاتی از دکتر قاسم کاکایی
«وجود» به هیچچیز محتاج نیست و همهیِ عینیتها محتاج به اویند، زیرا ورای او چیزی نیست. به گفته مایستر اکهارت خدا «وجود» است. خدا یعنی آغاز و اصل و پایان همهچیز. ابن عربی نیز میگوید خدا عین وجود است و چیزی دیگری نیست. پس تحقق وجود دیگری در کنار او محال است یعنی او یکتا وجود است و غیر او عدم است. ابن عربی تمثیلی از وحدت وجود ذکر میکند و آن اینکه وجود همچون دایرهای است که خطی موهوم آن را به دو قوس تقسیم کرده. این عالم همان خط است و بالاترین درجه عرفان این است که عارف این خط را موهوم بداند یعنی اصلاً آن را نبیند وقتی این خط رفع شد غیر از دایره چیزی نمیماند و این یعنی فانی شدن و از بین رفتن عالم در وجود حق.
این فرمول را در نظر بگیرید که: همهچیز بعلاوه خدا چیزی بیشتر از خدا بهتنهایی نیست. اگر کسی خدا را همراه با تمام چیزهای دیگر داشته باشد بیشتر از زمانی که فقط خدا را داشت نخواهد بود.
مایستر اکهارت میگوید: همه مخلوقات عدم محضند. نمیگویم که بیاهمیت یا صرفاً چیز حقیری هستند نه آنها عدم محضاند. چیزی که وجود ندارد معدوم است. مخلوقات اصلاً وجود ندارند زیرا وجودشان به حضور خدا بسته است. اگر خدا یکلحظه از مخلوقات روی برمیتافت آنها به عدم محض تبدیل میشدند. مخلوق از جانب خود هیچ ندارد و از جانب علتش همهچیز دارد.
پس باید گفت که این خداست که بهصورت عالم تجلی کرده است. لذا چیزی که معلوم عارف است جز «وجود خدا» نیست. به گفته ابن عربی: اگر اهل خرد باشی، هیچچیز با وهم یا عقل یا حس «جز وجود خدا» که ما بدو مستندیم درک نمیشود.
ازآنچه گذشت جز این نمیتوان نتیجه گرفت که وجود عالم همان وجود حق است.
خدا نامحدود است و نامحدود جا برای چیز دیگری نمیگذارد.
نکاتی از #ابن_عربی و #مایستر اکهارت از کتاب «هستی و عشق و نیستی» مقالاتی از دکتر قاسم کاکایی