This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نیروی حیات - بخشی از یک گفتگو
*بدلیل اهمیت مطلب بالا و سوالاتی که مکرراً در این خصوص پرسیده میشود ترجیح دادم تا آن را بصورت صوتی نیز آماده کنم.
#مسیرمستقیم
مطالب زیر به ادراک هرچه عمیقتر این موضوع کمک میکنند:
لقاح
من کیستم؟
مطلبی از آدیاشانتی
در این لحظه چه چیزی درون من مشغول نفس کشیدن است؟
مطلبی از رامانا ماهارشی
درست ببین مطلبی از نیسارگاداتا ماهاراج
پری رو تاب مستوری ندارد
«کشف کنید که این من کاذب از کجا برمیخیزد»
وَجْهَهُ
بگذار زندگی از تو مراقبت کند - آنا براون
زندگی - آنا براون
نادوگانگی چیست؟ پال اسمیت
«خودت را به یاد بیاور»
اولین و بزرگترین خطای ادراکی
*بدلیل اهمیت مطلب بالا و سوالاتی که مکرراً در این خصوص پرسیده میشود ترجیح دادم تا آن را بصورت صوتی نیز آماده کنم.
#مسیرمستقیم
مطالب زیر به ادراک هرچه عمیقتر این موضوع کمک میکنند:
لقاح
من کیستم؟
مطلبی از آدیاشانتی
در این لحظه چه چیزی درون من مشغول نفس کشیدن است؟
مطلبی از رامانا ماهارشی
درست ببین مطلبی از نیسارگاداتا ماهاراج
پری رو تاب مستوری ندارد
«کشف کنید که این من کاذب از کجا برمیخیزد»
وَجْهَهُ
بگذار زندگی از تو مراقبت کند - آنا براون
زندگی - آنا براون
نادوگانگی چیست؟ پال اسمیت
«خودت را به یاد بیاور»
اولین و بزرگترین خطای ادراکی
Forwarded from تفحص خویش
دقت کن، رادیو آواز میخواند و سخنرانی پخش میکند. حتی اسامی هنرمندان را نیز اعلام میکند؛ اما کسی درون رادیو نیست. وجود ما نیز چیزی شبیه همین است. اینطور به نظر میرسد که بدن راه میرود و صحبت میکند و کارهای زیادی انجام میدهد، اما در حقیقت هیچ فردی درون این بدن وجود ندارد. همهچیز خداست. فقط اوست که وجود دارد.
باگوان #رامانا ماهارشی
هنگامیکه به چیزها نگاه میکنی آن "حقیقت مطلق" است که میبینی اما تصور میکنی که مشغول دیدن یک ابر یا یک درخت هستی.
یاد بگیر تا بدون تصویرسازی ببینی، و بی تحریف بشنوی.
همش همین است.
این نسبت دادن اسمها و فرمها به آن چیزی که اساساً بینام و بی فرم است را متوقف کن.
#نیسارگاداتا ماهاراج
باگوان #رامانا ماهارشی
هنگامیکه به چیزها نگاه میکنی آن "حقیقت مطلق" است که میبینی اما تصور میکنی که مشغول دیدن یک ابر یا یک درخت هستی.
یاد بگیر تا بدون تصویرسازی ببینی، و بی تحریف بشنوی.
همش همین است.
این نسبت دادن اسمها و فرمها به آن چیزی که اساساً بینام و بی فرم است را متوقف کن.
#نیسارگاداتا ماهاراج
Forwarded from تفحص خویش
When you look at anything, it is the ultimate you see, but you imagine that you see a cloud or a tree. Learn to look without imagination, to listen without distortion: that is all.
Stop attributing names and shapes to the essentially nameless and formless.
Guru #Nisargadatta Maharaj
Excerpt from: I AM THAT
"See! The radio sings and gives speeches. It even announces the names of the performers. But there is nobody inside the radio. Our existence is also like that. The body might appear to walk and talk and perform a number of functions, but in fact there is no individual inside the body. Everything is God. He alone exists."
Bhagavan Sri #Ramana Maharshi
Stop attributing names and shapes to the essentially nameless and formless.
Guru #Nisargadatta Maharaj
Excerpt from: I AM THAT
"See! The radio sings and gives speeches. It even announces the names of the performers. But there is nobody inside the radio. Our existence is also like that. The body might appear to walk and talk and perform a number of functions, but in fact there is no individual inside the body. Everything is God. He alone exists."
Bhagavan Sri #Ramana Maharshi
Forwarded from تفحص خویش
پرسشگر: اگر فرد آگاه و فرد ناآگاه جهان را به یک شیوه ادراک میکنند، در این صورت چه تفاوتی بین آنها وجود دارد؟
باگوان #رامانا ماهارشی: فرد آگاه در هنگامِ دیدنِ جهان، «خویش» را میبیند که اصل و اساسِ تمام چیزهایی است که دیده میشود. فرد ناآگاه چه جهان را ببیند چه نبیند از وجودِ حقیقیِ خودش یعنی خویش، ناآگاه است.
در این خصوص مثال تصاویرِ متحرک روی پرده نمایش را در نظر بگیرید.
پیش از اینکه نمایش شروع شود چه چیزی رو به روی شما قرار دارد؟
فقط پرده نمایش.
شما تمام فیلم را روی پرده نمایش میبینید و این ظاهرِ تصاویر برای همه واقعی به نظر میرسد. اما بروید و تلاش کنید تا آن تصاویر را بگیرید. چه چیزی به دستتان میآید؟
فقط پرده نمایشی که تصاویر روی آن بسیار واقعی به نظر میرسیدند.
پس از نمایش فیلم، هنگامیکه تصاویر محو شدند آنگاه چه چیز باقی میماند؟
بازهم پرده نمایش.
در خصوص خویش نیز به همین صورت است. تصاویر میآیند و میروند اما فقط خویش است که بهتنهایی وجود دارد. اگر به خویش بچسبید در این صورت با ظاهرِ تصاویر فریب نمیخورید. همینطور چنانچه تصاویر پدیدار و ناپدید شوند نیز هیچ اهمیتی نخواهد داشت.
از طرفی فرد ناآگاه با توجه نکردن به خویش فکر میکند که جهان حقیقی است، درست مثل کسی که به دلیلِ توجه نکردن به پرده نمایش فقط تصاویر را میبیند و آنها را چنان میبیند که گویا جدا از پرده نمایش وجود دارند.
اگر فرد بداند که بدون بیننده، چیزی برای دیدن وجود ندارد درست همانگونه که بدون پرده نمایش هیچ تصویری وجود نخواهد داشت، آنگاه فرد گمراه نخواهد شد.
فرد آگاه میداند که پرده نمایش، تصاویر و دیدن، چیزی جز خویش نیستند.
با تصاویر، خویش در فرم متجلی شده خودش وجود دارد و بدون تصاویر هم خویش در فرم نامتجلی خودش باقی میماند. اینکه خویش در چه فرمی قرار دارد برای فرد آگاه هیچ اهمیتی ندارد. او همیشه خویش است.
D: If the jnani and the ajnani perceive the world in like manner, where is the difference between them?
#Ramana Maharsh : Seeing the world, the jnani sees the Self which is the substratum of all that is seen; the ajnani, whether he sees the world or not, is ignorant of his true Being, the Self.
Take the instance of moving pictures on the screen in the cinema-show. What is there in front of you before the play begins? Merely the screen. On that screen you see the entire show, and for all appearances the pictures are real. But go and try to take hold of them. What do you take hold of? Merely the screen on which the pictures appeared so real. After the play, when the pictures disappear, what remains?
The screen again!
So with the Self. That alone exists; the pictures come and go. If you hold on to the Self, you will not be deceived by the appearance of the pictures. Nor does it matter at all if the pictures appear or disappear.
Ignoring the Self the ajnani thinks the world is real, just as ignoring the screen he sees merely the pictures, as if they existed apart from it. If one knows that without the seer there is nothing to be seen, just as there are no pictures without the screen, one is not deluded. The nana knows that the screen, the pictures and the sight thereof are but the Self. With the pictures the Self is in its manifest form; without the pictures It remains in the unmanifest form. To the jnana it is quite immaterial if the Self is in the one form or the other. He is always the Self.
باگوان #رامانا ماهارشی: فرد آگاه در هنگامِ دیدنِ جهان، «خویش» را میبیند که اصل و اساسِ تمام چیزهایی است که دیده میشود. فرد ناآگاه چه جهان را ببیند چه نبیند از وجودِ حقیقیِ خودش یعنی خویش، ناآگاه است.
در این خصوص مثال تصاویرِ متحرک روی پرده نمایش را در نظر بگیرید.
پیش از اینکه نمایش شروع شود چه چیزی رو به روی شما قرار دارد؟
فقط پرده نمایش.
شما تمام فیلم را روی پرده نمایش میبینید و این ظاهرِ تصاویر برای همه واقعی به نظر میرسد. اما بروید و تلاش کنید تا آن تصاویر را بگیرید. چه چیزی به دستتان میآید؟
فقط پرده نمایشی که تصاویر روی آن بسیار واقعی به نظر میرسیدند.
پس از نمایش فیلم، هنگامیکه تصاویر محو شدند آنگاه چه چیز باقی میماند؟
بازهم پرده نمایش.
در خصوص خویش نیز به همین صورت است. تصاویر میآیند و میروند اما فقط خویش است که بهتنهایی وجود دارد. اگر به خویش بچسبید در این صورت با ظاهرِ تصاویر فریب نمیخورید. همینطور چنانچه تصاویر پدیدار و ناپدید شوند نیز هیچ اهمیتی نخواهد داشت.
از طرفی فرد ناآگاه با توجه نکردن به خویش فکر میکند که جهان حقیقی است، درست مثل کسی که به دلیلِ توجه نکردن به پرده نمایش فقط تصاویر را میبیند و آنها را چنان میبیند که گویا جدا از پرده نمایش وجود دارند.
اگر فرد بداند که بدون بیننده، چیزی برای دیدن وجود ندارد درست همانگونه که بدون پرده نمایش هیچ تصویری وجود نخواهد داشت، آنگاه فرد گمراه نخواهد شد.
فرد آگاه میداند که پرده نمایش، تصاویر و دیدن، چیزی جز خویش نیستند.
با تصاویر، خویش در فرم متجلی شده خودش وجود دارد و بدون تصاویر هم خویش در فرم نامتجلی خودش باقی میماند. اینکه خویش در چه فرمی قرار دارد برای فرد آگاه هیچ اهمیتی ندارد. او همیشه خویش است.
D: If the jnani and the ajnani perceive the world in like manner, where is the difference between them?
#Ramana Maharsh : Seeing the world, the jnani sees the Self which is the substratum of all that is seen; the ajnani, whether he sees the world or not, is ignorant of his true Being, the Self.
Take the instance of moving pictures on the screen in the cinema-show. What is there in front of you before the play begins? Merely the screen. On that screen you see the entire show, and for all appearances the pictures are real. But go and try to take hold of them. What do you take hold of? Merely the screen on which the pictures appeared so real. After the play, when the pictures disappear, what remains?
The screen again!
So with the Self. That alone exists; the pictures come and go. If you hold on to the Self, you will not be deceived by the appearance of the pictures. Nor does it matter at all if the pictures appear or disappear.
Ignoring the Self the ajnani thinks the world is real, just as ignoring the screen he sees merely the pictures, as if they existed apart from it. If one knows that without the seer there is nothing to be seen, just as there are no pictures without the screen, one is not deluded. The nana knows that the screen, the pictures and the sight thereof are but the Self. With the pictures the Self is in its manifest form; without the pictures It remains in the unmanifest form. To the jnana it is quite immaterial if the Self is in the one form or the other. He is always the Self.
Forwarded from تفحص خویش
بدان که تمام این تعیناتِ گوناگون و موجوداتِ از حد و نهایت افزون، جز ظهور یک نور نیست، و این همان نور غیب است که خویش را به هر رنگ و هر صورت جلوه گر ساخته، جمال و کمال خود را ظاهر می نماید.
طالب سعادتمند باید که این عالم را که بعينه چون نمود سراب است وجود ننهد، به همین صورت تعینات این عالم نیز بهظاهر دیده میشود که چیزی است ولی در اصل و حقیقت هیچ وجود ندارد.
"آنچه آن هست مینماید، نیست
وآنچه آن نیست مینماید، هست"
کمالاتِ ذاتِ آن برهم* و هستی مطلق را حد و نهایت نیست، و نیرنگسازان و طلسم پردازان عالم در نیرنگسازی و شعبده پردازیِ حکمت او گماند و او را هرلحظه و هر آنی شأنی دیگر باشد، و هیچ جائی بی او نبود، و باوجوداین بههیچوجه از او نشان نتوان داد، چون ظهور خود خواهد در عالم به چندین صورتها و چندین رنگها برآید، و چون علم و دریافت خود را از حال عالم بر گیرد، این عالم و عالمیان همه نابود گردند، و نشانی از این غوغا و از این کارها نماند.
*برهم = حقیقت متعال
از متن کتاب جوگ باسشت (یوگا واسیشتا) - ترجمه میرابولقاسم فندرسکی (دانشمند، عارف و حکیم دورهٔ صفوی)
"آنچه انسان در این جهان دارد و درمییابد، در عیان کثرت دارد و در نهان وحدت. هر سبزهء نو دمیدهای، هر چوبی هر سنگی، همهچیز همانا یکی است. این ژرفترینِ ژرفناهاست که بارها مرا مجذوب و فریفته کرده است. وقتیکه نفس به نوری ورای حس میرود دیگر اضداد در کار نخواهند بود همهیِ اضداد یکی بوده با هم جمع میشوند، همهچیز یکی است."
#مایستر اکهارت
"سنگی به شکل یک سگ تراشیده شده است
وقتی شما میفهمید که این فقط یک سنگ است در اینصورت هیچ سگی آنجا وجود ندارد، همچنین اگر آن را فقط بهعنوان سگ ببینید بدون اینکه پی ببرید که آن سنگ است در اینصورت سنگی برای شما وجود ندارد.
به همین ترتیب، اگر دنیا را ببینید، «خویش» دیده نخواهد شد و اگر «خویش» را ببینید دنیا دیده نمیشود."
#راماناماهارشی
Bhagwan Sri #RamanaMaharshi : Just as when you see a stone carved into the form of a dog and you realize that it is only a stone, there is no dog for you; so also, if you see it only as a dog without realizing that it is a stone, there is no stone for you. ……………………………In the same way, if you see the world, the Self will not be visible; if you see the Self, the world will not be visible.
Source: Letters from Sri Ramanasramam (Quoted here from GVK)
طالب سعادتمند باید که این عالم را که بعينه چون نمود سراب است وجود ننهد، به همین صورت تعینات این عالم نیز بهظاهر دیده میشود که چیزی است ولی در اصل و حقیقت هیچ وجود ندارد.
"آنچه آن هست مینماید، نیست
وآنچه آن نیست مینماید، هست"
کمالاتِ ذاتِ آن برهم* و هستی مطلق را حد و نهایت نیست، و نیرنگسازان و طلسم پردازان عالم در نیرنگسازی و شعبده پردازیِ حکمت او گماند و او را هرلحظه و هر آنی شأنی دیگر باشد، و هیچ جائی بی او نبود، و باوجوداین بههیچوجه از او نشان نتوان داد، چون ظهور خود خواهد در عالم به چندین صورتها و چندین رنگها برآید، و چون علم و دریافت خود را از حال عالم بر گیرد، این عالم و عالمیان همه نابود گردند، و نشانی از این غوغا و از این کارها نماند.
*برهم = حقیقت متعال
از متن کتاب جوگ باسشت (یوگا واسیشتا) - ترجمه میرابولقاسم فندرسکی (دانشمند، عارف و حکیم دورهٔ صفوی)
"آنچه انسان در این جهان دارد و درمییابد، در عیان کثرت دارد و در نهان وحدت. هر سبزهء نو دمیدهای، هر چوبی هر سنگی، همهچیز همانا یکی است. این ژرفترینِ ژرفناهاست که بارها مرا مجذوب و فریفته کرده است. وقتیکه نفس به نوری ورای حس میرود دیگر اضداد در کار نخواهند بود همهیِ اضداد یکی بوده با هم جمع میشوند، همهچیز یکی است."
#مایستر اکهارت
"سنگی به شکل یک سگ تراشیده شده است
وقتی شما میفهمید که این فقط یک سنگ است در اینصورت هیچ سگی آنجا وجود ندارد، همچنین اگر آن را فقط بهعنوان سگ ببینید بدون اینکه پی ببرید که آن سنگ است در اینصورت سنگی برای شما وجود ندارد.
به همین ترتیب، اگر دنیا را ببینید، «خویش» دیده نخواهد شد و اگر «خویش» را ببینید دنیا دیده نمیشود."
#راماناماهارشی
Bhagwan Sri #RamanaMaharshi : Just as when you see a stone carved into the form of a dog and you realize that it is only a stone, there is no dog for you; so also, if you see it only as a dog without realizing that it is a stone, there is no stone for you. ……………………………In the same way, if you see the world, the Self will not be visible; if you see the Self, the world will not be visible.
Source: Letters from Sri Ramanasramam (Quoted here from GVK)
Forwarded from تفحص خویش
ویدئوی مهم زیر را در ارتباط با چند پست قبل در نظر بگیرید. دقایق پایانی را با دقتی بیشتر گوش کنید.
*افرادی که تجربه نزدیک به مرگ دارند استاد معنوی نیستند و تجربه آنها حاصل از دست دادن هویت و تغییر ناگهانی تمرکز توجه است.
دقت کنید که فرد بعدازاینکه به کالبد خودش بازمیگردد برای مرور تجربهای که داشت ناچار است آن تجربه را دوباره از فیلتر ذهن عبور دهد؛ اما در این میان یک جستجوگر معنوی از لابهلای سخنان این افراد سر نخ موردنظر خودش را پیدا خواهد کرد.
-هشیار باشید که به دلیل جذابیت زیاد این موضوعات برای عموم، گاهی حکومتها یا نهادها از این مطالب جهت تبلیغ ایدئولوژیهای خودشان استفاده میکنند.
*افرادی که تجربه نزدیک به مرگ دارند استاد معنوی نیستند و تجربه آنها حاصل از دست دادن هویت و تغییر ناگهانی تمرکز توجه است.
دقت کنید که فرد بعدازاینکه به کالبد خودش بازمیگردد برای مرور تجربهای که داشت ناچار است آن تجربه را دوباره از فیلتر ذهن عبور دهد؛ اما در این میان یک جستجوگر معنوی از لابهلای سخنان این افراد سر نخ موردنظر خودش را پیدا خواهد کرد.
-هشیار باشید که به دلیل جذابیت زیاد این موضوعات برای عموم، گاهی حکومتها یا نهادها از این مطالب جهت تبلیغ ایدئولوژیهای خودشان استفاده میکنند.
مسیر مستقیم pinned «ویدئوی مهم زیر را در ارتباط با چند پست قبل در نظر بگیرید. دقایق پایانی را با دقتی بیشتر گوش کنید. *افرادی که تجربه نزدیک به مرگ دارند استاد معنوی نیستند و تجربه آنها حاصل از دست دادن هویت و تغییر ناگهانی تمرکز توجه است. دقت کنید که فرد بعدازاینکه به کالبد…»
Forwarded from باغ آينه و نور
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🟥🟥 تجربه ی مرگ تقریبی بسیار خاص از شرح از دست دادن ماهیت و هویت در دیدار با نور
🟥🟪یکی از زیباترین و پر مغز ترین تجارب مرگ تقریبی مطرح و مشهور جهان که بسیار مورد پژوهش و ارزشیابی به عنوان یک منبع غنی قرار گرفته است.
🟥🟥 بارها و بارها به تمام جملات آن گوش بدهید و دقت بسیاری بفرمایید!
#ترجمه، صداگذاری
گلاره/سادات اخوی، عضو محققین تجارب مرگ آلمان
https://instagram.com/gelareh_sadatakhavi?igshid=1eg1om4rjrgjz
🟥🟪یکی از زیباترین و پر مغز ترین تجارب مرگ تقریبی مطرح و مشهور جهان که بسیار مورد پژوهش و ارزشیابی به عنوان یک منبع غنی قرار گرفته است.
🟥🟥 بارها و بارها به تمام جملات آن گوش بدهید و دقت بسیاری بفرمایید!
#ترجمه، صداگذاری
گلاره/سادات اخوی، عضو محققین تجارب مرگ آلمان
https://instagram.com/gelareh_sadatakhavi?igshid=1eg1om4rjrgjz
Forwarded from تفحص خویش
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وحدت وجود و تجربه نزدیک به مرگ – دکتر یواخیم نیکلای ( روانشناس- فیلسوف – ریاست انجمن تحقیقات تجارب نزدیک به مرگ کشور آلمان)
Joachim Nicolay
Joachim Nicolay
Forwarded from تفحص خویش
ای درویش جمله خلقِ عالم همه روز در خیال و پندارند که مگر وجودی دارند و بکاری مشغولند و طلب مقصودی میکنند و نمیدانند که:
"بهجز خدایتعالى هیچچیز و هیچکس را وجود نیست و نبوده و نخواهد بود، خدایست که موجود است و همیشه بوده است و خواهد بود."
اگر فهم نکردی روشنتر بگویم:
بدانکه اگر کسی از موم صد چیز بسازد بضرورت صد شکل و صد اسم پدید آید و در هر شکلی چندین اسامی دیگر باشد. اما عاقل داند که بغیر از موم چیز دیگری موجود نیست و اینجمله اسامی که پیدا آمده، اسامی موم است. که این فقط موم بود که بجهات مختلف و باضافات و اعتبارات آمده است.
"با خودی کفر و بیخودی دین است
هرچه گفتیم مغز آن این است"
از کتاب کشف الحقایق - عزیزالدین نسفی
"بهجز خدایتعالى هیچچیز و هیچکس را وجود نیست و نبوده و نخواهد بود، خدایست که موجود است و همیشه بوده است و خواهد بود."
اگر فهم نکردی روشنتر بگویم:
بدانکه اگر کسی از موم صد چیز بسازد بضرورت صد شکل و صد اسم پدید آید و در هر شکلی چندین اسامی دیگر باشد. اما عاقل داند که بغیر از موم چیز دیگری موجود نیست و اینجمله اسامی که پیدا آمده، اسامی موم است. که این فقط موم بود که بجهات مختلف و باضافات و اعتبارات آمده است.
"با خودی کفر و بیخودی دین است
هرچه گفتیم مغز آن این است"
از کتاب کشف الحقایق - عزیزالدین نسفی
Forwarded from تفحص خویش
نرنجیدنِ صوفیان از آزارِ خلق به خاطر بی من و مایی صوفیان است،
زیرا رنجیدن فرع بر انانیت و خود را موجود دانستن است، درحالیکه صوفی، غیرِ موجود و "هیچکس" است.
پس، آنکه برنجد هنوز کسی است.
بنابراین کسی که میرنجد هم به خود توجه دارد و هم به خدا.
چنین کسی دوبین است و خود را هویتی متمایز از خدا تصور میکند، پس موحد نیست.
از کتاب میراث تصوف - لئونارد لویزن
روی این متن و همچنین روی جملات تصویر عمیقاً تعمق کنید.
زیرا رنجیدن فرع بر انانیت و خود را موجود دانستن است، درحالیکه صوفی، غیرِ موجود و "هیچکس" است.
پس، آنکه برنجد هنوز کسی است.
بنابراین کسی که میرنجد هم به خود توجه دارد و هم به خدا.
چنین کسی دوبین است و خود را هویتی متمایز از خدا تصور میکند، پس موحد نیست.
از کتاب میراث تصوف - لئونارد لویزن
روی این متن و همچنین روی جملات تصویر عمیقاً تعمق کنید.
Forwarded from تفحص خویش
ریشه تمام این رنجها من-شخص است. در نبود این من- شخص هر آنچه هست وسعت بیانتهای نیروی حیات است. من–شخص، حجاب آگاهی است. من-شخص در فرایندی از مسیر تکامل عملکرد مناسبی داشت اما هماکنون دیگر به آن نیازی نیست. تو حالا از پتانسیل لازم برای رها کردن آن برخورداری. تمام دردهایی که میکشی ندای رهایی است. قسمتهایی از بدن در فرایند تکامل دگرگونشده یا بلااستفاده مانده ازجمله دندان عقل که برای خیلی از افراد علاوه بر اینکه بلااستفاده شده آسیبزننده نیز است، دندان عقل درست عمل نمیکند. آسیب میزند و این درد تو را به سمت کشیدنش هدایت میکند.
«بمیرید بمیرید و زین نفس ببرید
که این نفس چو بندست و شما همچو اسیرید
یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان
چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید»
تا کجا اجازه میدهی تا این فشار و نفوذ من –شخص ادامه داشته باشد؟
چقدر دیگر میخواهی تا در دام این الگوهای تکراری مدام دستوپا بزنی؟
کافی نیست؟
هرچه زودتر این قطره بودن را رها کن تا آن اقیانوس پرگوهر نصیبت شود.
«الله الله زود بفروش و بخر
قطرهای دِه، بحرِ پُر گوهر ببر
الله الله هیچ تاخیری مکُن
که ز بحر لطف آمد این سخُن»
# تفحص_خویش
*ابیات از #مولانا
«بمیرید بمیرید و زین نفس ببرید
که این نفس چو بندست و شما همچو اسیرید
یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان
چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید»
تا کجا اجازه میدهی تا این فشار و نفوذ من –شخص ادامه داشته باشد؟
چقدر دیگر میخواهی تا در دام این الگوهای تکراری مدام دستوپا بزنی؟
کافی نیست؟
هرچه زودتر این قطره بودن را رها کن تا آن اقیانوس پرگوهر نصیبت شود.
«الله الله زود بفروش و بخر
قطرهای دِه، بحرِ پُر گوهر ببر
الله الله هیچ تاخیری مکُن
که ز بحر لطف آمد این سخُن»
# تفحص_خویش
*ابیات از #مولانا
مسیر مستقیم
هیولای پوشالی - #مسیرمستقیم
-منشأ رنجهای ذهنی، ایگو یا من-شخص است.
-ایگو هرگز در مقام رضا نیست و مدام در وضعیت عدم رضایت و ناکافی بودن به سر میبرد.
-ایگو از راههای مختلف شما را به الگوهای ذهنی و شرطی شدگیها بازمیگرداند.
-هرچه ما نسبت به عملکرد ایگو هشیار نباشیم آن قدرتمندتر میشود.
-علامت ایگو رنج است.
-اساس ایگو بر پندار و وهم بنا شده است، ماهیتی از خودش ندارد و درنتیجه هنگامیکه به دنبالش میگردیم هرگز پیدایش نمیکنیم.
-ایگو وهمی است که شما را رهسپار دنیای تصاویر و خیالات میکند.تو پیشاپیش سیرابی اما با توهمِ تشنگی تو را بهسوی سراب رهسپار میکند.
-ایگو برای مخفی ماندنِ ماهیتِ پوشالیاش مدام تو را به بیرون پرتاب میکند. و میگوید برو و آن بیرون چیزی پیدا کن تا آرامم کنی. میروی میگردی چیزی پیدا میکنی و برایش میاوری او نگاهی میکند و میگوید خوب است اما کافی نیست.
-بیا و برای یک بار هم شده در جهت عکس پرتابهایش عمل کن. این بار بهجای پرتاب به بیرون به درون پرتاب شو و با رنجت روبهرو شو. با رنج حال حاضرت بمان. به آن نگاه کن. نزدیک و نزدیکتر شو. وقتی بهاندازه کافی نزدیک شدی چیز مهمی میفهمی.
-این هیولا، صرفاً یک هیولای پوشالی است.
-دقت کنید که در اینجا منظور این نیست که به دنبال چیزها نباشیم بلکه هدف این است که تو متوجه باشی این توهمِ خوشبختی در عینیتهای بیرونی که مدام درون سرت زمزمه میکند خیالی بیش نیست. میتوانی با عینیتها در ارتباط باشی اما باید آگاه باشی که شادی حقیقی در جای دیگری است.
-موضوع اینجاست که ما در تجربه قبلیمان نسبت به این موضوع آگاه شده بودیم اما دوباره فراموشش کردیم و حالا این فراموشی دوباره به شکل رنج پدیدار شده. هشیار باش.
-ایگو هرگز در مقام رضا نیست و مدام در وضعیت عدم رضایت و ناکافی بودن به سر میبرد.
-ایگو از راههای مختلف شما را به الگوهای ذهنی و شرطی شدگیها بازمیگرداند.
-هرچه ما نسبت به عملکرد ایگو هشیار نباشیم آن قدرتمندتر میشود.
-علامت ایگو رنج است.
-اساس ایگو بر پندار و وهم بنا شده است، ماهیتی از خودش ندارد و درنتیجه هنگامیکه به دنبالش میگردیم هرگز پیدایش نمیکنیم.
-ایگو وهمی است که شما را رهسپار دنیای تصاویر و خیالات میکند.تو پیشاپیش سیرابی اما با توهمِ تشنگی تو را بهسوی سراب رهسپار میکند.
-ایگو برای مخفی ماندنِ ماهیتِ پوشالیاش مدام تو را به بیرون پرتاب میکند. و میگوید برو و آن بیرون چیزی پیدا کن تا آرامم کنی. میروی میگردی چیزی پیدا میکنی و برایش میاوری او نگاهی میکند و میگوید خوب است اما کافی نیست.
-بیا و برای یک بار هم شده در جهت عکس پرتابهایش عمل کن. این بار بهجای پرتاب به بیرون به درون پرتاب شو و با رنجت روبهرو شو. با رنج حال حاضرت بمان. به آن نگاه کن. نزدیک و نزدیکتر شو. وقتی بهاندازه کافی نزدیک شدی چیز مهمی میفهمی.
-این هیولا، صرفاً یک هیولای پوشالی است.
-دقت کنید که در اینجا منظور این نیست که به دنبال چیزها نباشیم بلکه هدف این است که تو متوجه باشی این توهمِ خوشبختی در عینیتهای بیرونی که مدام درون سرت زمزمه میکند خیالی بیش نیست. میتوانی با عینیتها در ارتباط باشی اما باید آگاه باشی که شادی حقیقی در جای دیگری است.
-موضوع اینجاست که ما در تجربه قبلیمان نسبت به این موضوع آگاه شده بودیم اما دوباره فراموشش کردیم و حالا این فراموشی دوباره به شکل رنج پدیدار شده. هشیار باش.
Forwarded from تفحص خویش
نفس یا ایگو مانند شبح است، فرمی از خودش ندارد. اگر با تفحص «من کیستم؟» ببینید که ایگو چیست آن بهسادگی میگریزد. ذهن جوهر و فرمی ندارد و تنها در تخیل وجود دارد. اگر میخواهی از چیزی که تخیلی است رها شوی تنها کاری که باید انجام دهی: توقف تخیل است.
از سوی دیگر اگر بهطور مداوم آگاه باشید که ذهن و تمام آثارش فقط در تخیل شما وجود دارند آنها دست از فریب دادن شما برداشته و دیگر شما را به دردسر نمیاندازند.
برای مثال اگر یک شعبدهباز یک ببر را ظاهر کند نیاز نیست از آن بترسید چراکه میدانید شعبدهباز سعی میکند تا شما را گول بزند تا باور کنید که آن یک ببر خطرناک و واقعی است. اگر باور نکنید که آن ببر واقعی یا خطرناک است، نمیترسید.
زمانی که سینما برای اولین بار اینجا معرفی شده بود بعضی از روستاییان وقتی چیزهایی مانند آتش را روی پرده سینما میدیدند میترسیدند. آنها فرار میکردند زیرا باور داشتند که آتش میتواند شعلهور شده و تماشاخانه را بسوزاند.
وقتیکه بدانید تمام آنچه اتفاق میفتد فقط بر روی پرده آگاهی ظاهر میشوند و شما، خودِ شما همان پردهای هستید که روی آن تمام آنها ظاهر میشوند دیگر چیزی نمیتواند شما را متأثر کند یا آسیب برساند یا بترساند.
مردمی که به حقیقی بودن دنیا باور دارند وضعشان بهتر از کسانی که برای به دست آوردن آبی که در سراب میبینند روی آن سد میسازند، نیستند.
#آنامالای سوامی
CONVERSATIONS WITH #ANNAMALAI SWAMI
The ego is just like a ghost, it has no real form or its own.
If you see what the ego really is by enquiring ‘Who am I?' it will simply run away. The mind has no substance and no form. It exists only in the imagination. If you want to get rid of something that is imaginary, all you have to do is cease to imagine it.
Alternatively, if you can be continuously aware that the mind and all its creations only exist in your imagination, they will cease to delude you and you will cease to be troubled by them.
For example, if a magician creates a tiger, you need not be afraid of it because you know that he is only trying to trick you into believing that it is a real and dangerous tiger. If you don't believe that the tiger is real or dangerous, you don't get afraid.
When the cinema was first introduced here some village people
became afraid when they saw things like fire on the screen. They ran away because they believed that the fire would spread and
burn the theatre down.
When you know that everything that is happening is only appearing on the screen of consciousness, and that you yourself are the screen on which it all appears, nothing can touch you, harm you or make you afraid.
People who believe in the reality of the world are really no
better than people who build dams to catch the water that they see in a mirage.
از سوی دیگر اگر بهطور مداوم آگاه باشید که ذهن و تمام آثارش فقط در تخیل شما وجود دارند آنها دست از فریب دادن شما برداشته و دیگر شما را به دردسر نمیاندازند.
برای مثال اگر یک شعبدهباز یک ببر را ظاهر کند نیاز نیست از آن بترسید چراکه میدانید شعبدهباز سعی میکند تا شما را گول بزند تا باور کنید که آن یک ببر خطرناک و واقعی است. اگر باور نکنید که آن ببر واقعی یا خطرناک است، نمیترسید.
زمانی که سینما برای اولین بار اینجا معرفی شده بود بعضی از روستاییان وقتی چیزهایی مانند آتش را روی پرده سینما میدیدند میترسیدند. آنها فرار میکردند زیرا باور داشتند که آتش میتواند شعلهور شده و تماشاخانه را بسوزاند.
وقتیکه بدانید تمام آنچه اتفاق میفتد فقط بر روی پرده آگاهی ظاهر میشوند و شما، خودِ شما همان پردهای هستید که روی آن تمام آنها ظاهر میشوند دیگر چیزی نمیتواند شما را متأثر کند یا آسیب برساند یا بترساند.
مردمی که به حقیقی بودن دنیا باور دارند وضعشان بهتر از کسانی که برای به دست آوردن آبی که در سراب میبینند روی آن سد میسازند، نیستند.
#آنامالای سوامی
CONVERSATIONS WITH #ANNAMALAI SWAMI
The ego is just like a ghost, it has no real form or its own.
If you see what the ego really is by enquiring ‘Who am I?' it will simply run away. The mind has no substance and no form. It exists only in the imagination. If you want to get rid of something that is imaginary, all you have to do is cease to imagine it.
Alternatively, if you can be continuously aware that the mind and all its creations only exist in your imagination, they will cease to delude you and you will cease to be troubled by them.
For example, if a magician creates a tiger, you need not be afraid of it because you know that he is only trying to trick you into believing that it is a real and dangerous tiger. If you don't believe that the tiger is real or dangerous, you don't get afraid.
When the cinema was first introduced here some village people
became afraid when they saw things like fire on the screen. They ran away because they believed that the fire would spread and
burn the theatre down.
When you know that everything that is happening is only appearing on the screen of consciousness, and that you yourself are the screen on which it all appears, nothing can touch you, harm you or make you afraid.
People who believe in the reality of the world are really no
better than people who build dams to catch the water that they see in a mirage.
Forwarded from تفحص خویش
ایگو همان همهویتشدن با افکار یا یکی پنداشتن خودتان با افکار است؛ یعنی شما هر فکری که پدیدار میشود را باور میکنید. در این وضعیت شما خودتان را همان چیزی میپندارید که ذهن به شما میگوید و خودتان را بر اساس چیزی که ذهن میگوید حس میکنید. رهایی از ایگو، رهایی از افکار است.
#اکهارت تُله
The identification with thinking becomes ego. Which means simply that you believe in every thought that arises and you derive your sense of who you are from what your mind is telling you who you are. To become free of ego means becoming free of thought.
#Eckhart Tolle
#اکهارت تُله
The identification with thinking becomes ego. Which means simply that you believe in every thought that arises and you derive your sense of who you are from what your mind is telling you who you are. To become free of ego means becoming free of thought.
#Eckhart Tolle
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
"توهم چشیدن آب از سراب" - بخشی از یک گفتگو
#مسیرمستقیم
پیشنهاد میکنم این مطلب را عمیق و با دقت تا انتها گوش کنید چون میتواند پاسخگوی سوالات زیادی باشد.
*مطالب بعدی در ارتباط با این موضوع خواهند بود.
#مسیرمستقیم
پیشنهاد میکنم این مطلب را عمیق و با دقت تا انتها گوش کنید چون میتواند پاسخگوی سوالات زیادی باشد.
*مطالب بعدی در ارتباط با این موضوع خواهند بود.