مسیر مستقیم
9.2K subscribers
916 photos
504 videos
23 files
245 links
آدرس صفحه اینستاگرام

| instagram.com/direct.path
Download Telegram
Forwarded from تفحص خویش
1. He whose mind is captivated by the beauty of a figure sculptured in a piece of rock, forgets even the fact of the rock being its background.
2. When he rises above this captivation and looks at the figure, he sees the background, rock, which supports the figure.
3. When the rock thus receives attention, rock is seen also in the figure, and later on the figure is seen as nothing other than rock.
4. Enlightenment of truth also comes in this manner. Consciousness becomes dimmed chiefly through one’s captivation and abiding interest in external objects.
5. When one outgrows this interest and looks at the objects it will be found that they rise and abide in Consciousness alone.
6. When Consciousness thus begins to receive due attention, it becomes revealed in the objects as well, and they themselves will in due course become transformed into Consciousness.
7. It is the realisation of oneself and the entire world as one Consciousness that is known as realisation of Truth.
#Atmananda Krishna Menon
(بخشی از یک گفتگو)
کسی که ذهنش فریفته‌یِ زیباییِ یک نقشِ تراش‌خورده در دل سنگ می‌شود، این حقیقت که اصل و اساس این نقش «سنگ» است را فراموش می‌کند.
سؤال: من متوجه شدم که منظور از "سنگ" در مثال "مجسمه‌ی تراش‌خورده و سنگ" همان نیروی حیات یا وجود است که شما بارها در متن‌ها به آن اشاره‌کرده‌اید حتی میدانم که گفته شده او از رگ گردن به ما نزدیک‌تر است اما درست متوجهش نمی‌شوم و اصلاً نمی‌توانم این موضوع را عمیقاً درک کنم. واقعاً چند سال باید مراقبه کرد یا ریاضت کشید تا آن را متوجه شد؟ من با تمام وجودم دوست دارم بفهمم؛ اما صادقانه به شما بگویم با موضوعاتی مثل آگاهی و چیزهایی که آگاهی از آنها آگاه است نمی‌توانم ارتباط برقرار کنم.


--بسیار خب به طریق دیگری این موضوع را بررسی می‌کنیم، اما در ابتدا اجازه بده تا مروری بر مطالب پیشین داشته باشیم:
پیش‌ازاین در پست‌ها دیدیم که آن آسمانِ گسترده‌یِ لایتناهی به دلیل تمرکزِ بیش‌ازحد بر ابرهای محدود و گذرا، ماهیتِ بی‌کرانگی خودش را فراموش کرده و خودش را رفته‌رفته صرفاً همان ابرهای محدود پنداشته و درنتیجه‌ی همین پندارِ محدودبودن رنج می‌کشد. حالا برای اینکه تمرکزِ توجهِ شدیدِ آگاهی از محتوایش به سمت خودش برگردانده شود راه‌های گوناگونی پیشنهاد می‌شود.
گفتیم که حجاب ادراک ماهیت حقیقی‌مان تمرکزِ شدید بر چیزهایی است که از آنها آگاهیم به دلیل تمرکز شدید بر چیزهایی که از آنها آگاه هستیم آن آگاهی که اصل و اساس تمام این چیزهاست را نادیده می‌گیریم یعنی به این صورت که متوجه نیستیم که من صرفاً افکار و احساسات و حس‌ها و تصاویر و خاطرات و گذشته‌ام نیستم بلکه من آن چیزی هستم که از تمام آنها آگاه است. اصل و اساس من آن آگاهیِ پس‌زمینه است. به دلیل این بی‌خبری رفته‌رفته از دل چیزهایی که از آنها آگاه هستیم شعبده‌ای رخ داده و چیزی به اسم شخص که صرفاً مجموعه‌ای از چیزهایی است که آگاهی از آنها آگاه است ظاهراً پدیدار شده و درنتیجه من خودم را همان می‌پندارم یعنی همان ابرهای محدود گذرا یعنی همین "شخص".

اما حالا اجازه بده تا اینجا موضوع ساده‌ای را با هم بررسی کنیم. لطفاً هشیار باش و دقت کن.
ما هر شب وقتی می‌خوابیم دو وضعیت در خواب برایمان روی می‌دهد. یکی وضعیت خواب دیدن و دیگری وضعیت خواب ندیدن یا به‌اصطلاح وضعیت خوابِ عمیقِ بدونِ رؤیا.
حالا یک حقیقت مهم: تو یعنی این شخص (علی، مریم، سارا ...) در وضعیتِ خوابِ عمیقِ بدونِ رؤیا عملاً دیگر وجود نداری، نیستی یا بهتر بگویم می‌میری و از بین می‌روی. در این حالت نه تویی وجود دارد و نه دنیایی نه خاطره‌ای، نه گذشته‌ای، نه غمی، نه شادی‌ای، هیچ چیزی دیگر وجود ندارد. دقت کن که همه‌ی این چیزها اتفاقات، رویدادها، غصه‌ها، شادی‌ها، رنج‌ها همه و همه به من-شخص متصل هستند و عملاً اگر من-شخص از بین برود به‌طور خودبه‌خود تمام این‌ها نیز فروریخته و از بین می‌روند، این اتفاق عجیب هر شب برای ما رخ می‌دهد اما به‌درستی متوجهش نیستیم و به آن دقت نمی‌کنیم؛ یعنی این شخص شب‌ها می‌میرد و صبح دوباره به نحوی لود شده و بالا می‌آید.
حالا در این میان ما باید متوجه موضوع عجیبی باشیم و آن اینکه وقتی شب‌ها در خوابِ عمیقِ بدونِ رؤیا این شخص می‌میرد ما همچنان هستیم و حضور داریم چون صبح دوباره خوش و خرم از خواب پا می‌شویم.
حالا از تو می‌خواهم تا در اینجا توجه را به سمت بدن بیاوری.
در همین لحظه میلیون‌ها عمل خود به خودی ازجمله تنفس، ضربان قلب، تصفیه خون، تقسیم سلولی و غیره و غیره درون بدن اتفاق میفتد و سؤال بسیار مهم در اینجا این است که: این چه چیزی است که این امور را پیش می‌برد؟ آیا تو به‌عنوان این شخص یعنی مثلاً علی می‌توانی فرایند تصفیه خون را انجام دهی؟ آیا تو به‌عنوان این شخص می‌توانی تقسیم سلولی انجام بدهی؟ آیا تو به‌عنوان این شخص اصلاً قادری تا دست و پا و صورت داشته باشی؟ بلدی ببینی و بشنوی؟ یا تمام این‌ها صرفاً به‌طور خود به خودی اتفاق میفتند؟
اگر برای کسری از ثانیه این اعمالِ خود‌به‌خودی متوقف بشوند چه اتفاقی میفتد؟
حالا تو به من بگو آیا تو این شخص هستی یا نیروی حیات؟ حالا به پدر مادرت نگاه کن، به همسرت نگاه کن، به فرزندت نگاه کن و نیروی حیات یا زندگی را درونشان تشخیص بده، "سنگ را درون مجسمه‌ها تشخیص بده"
دقت کن که همین نیروی حیات است که از تصاویر و افکار و احساسات آگاه است و بعد رفته‌رفته خودش را فراموش کرده و خودش را صرفاً همان‌ها می‌پندارد. همان چیزی که همین حالا درون تو خود به خودی مشغول نفس کشیدن است همان چیزی است که از افکار و احساسات و این ماجراها آگاه است. تو همان نیروی حیاتی. این نیروی حیات همان چیزی است که خورشید است و در آنجا می‌درخشد، این نیروی حیات همان چیزی است که زمین است و همان چیزی است که زمین را به دور خورشید می‌چرخاند، این نیروی حیات همان است که کوه و اقیانوس و ستاره و نهنگ و زرافه و جوجه‌تیغی و عقاب و میمون و درخت و گل است، همان است که انسان است. این نیروی حیات همان است که تویی.
تمام این اسم‌ها را رها کن.
آن همانی است که "هست".
پس نه‌تنها او به رگ گردن نزدیک است بلکه اصلاً خود رگ و خود گردن هم همان است.
#مسیرمستقیم

مطالب زیر به ادراک هرچه عمیقتر این موضوع کمک میکنند:

لقاح

من کیستم؟

مطلبی از آدیاشانتی

در این لحظه چه چیزی درون من مشغول نفس کشیدن است؟

مطلبی از رامانا ماهارشی

درست ببین مطلبی از نیسارگاداتا ماهاراج

پری رو تاب مستوری ندارد

«کشف کنید که این من کاذب از کجا برمیخیزد»

وَجْهَهُ

بگذار زندگی از تو مراقبت کند - آنا براون

زندگی - آنا براون

نادوگانگی چیست؟ پال اسمیت

«خودت را به یاد بیاور»

اولین و بزرگ‌ترین خطای ادراکی
مسیر مستقیم pinned «(بخشی از یک گفتگو) کسی که ذهنش فریفته‌یِ زیباییِ یک نقشِ تراش‌خورده در دل سنگ می‌شود، این حقیقت که اصل و اساس این نقش «سنگ» است را فراموش می‌کند. سؤال: من متوجه شدم که منظور از "سنگ" در مثال "مجسمه‌ی تراش‌خورده و سنگ" همان نیروی حیات یا وجود است که شما بارها…»
Forwarded from تفحص خویش
دقت کن، رادیو آواز می‌خواند و سخنرانی پخش می‌کند. حتی اسامی هنرمندان را نیز اعلام می‌کند؛ اما کسی درون رادیو نیست. وجود ما نیز چیزی شبیه همین است. این‌طور به نظر می‌رسد که بدن راه می‌رود و صحبت می‌کند و کارهای زیادی انجام می‌دهد، اما در حقیقت هیچ فردی درون این بدن وجود ندارد. همه‌چیز خداست. فقط اوست که وجود دارد.
باگوان #رامانا ماهارشی

هنگامی‌که به چیزها نگاه می‌کنی آن "حقیقت مطلق" است که می‌بینی اما تصور می‌کنی که مشغول دیدن یک ابر یا یک درخت هستی.
یاد بگیر تا بدون تصویرسازی ببینی، و بی تحریف بشنوی.
همش همین است.
این نسبت دادن اسم‌ها و فرم‌ها به آن چیزی که اساساً بی‌نام و بی فرم است را متوقف کن.
#نیسارگاداتا ماهاراج
Forwarded from تفحص خویش
When you look at anything, it is the ultimate you see, but you imagine that you see a cloud or a tree. Learn to look without imagination, to listen without distortion: that is all.
Stop attributing names and shapes to the essentially nameless and formless.
Guru #Nisargadatta Maharaj
Excerpt from: I AM THAT

"See! The radio sings and gives speeches. It even announces the names of the performers. But there is nobody inside the radio. Our existence is also like that. The body might appear to walk and talk and perform a number of functions, but in fact there is no individual inside the body. Everything is God. He alone exists."

Bhagavan Sri #Ramana Maharshi
Forwarded from تفحص خویش
Forwarded from تفحص خویش
پرسشگر: اگر فرد آگاه و فرد ناآگاه جهان را به یک شیوه ادراک می‌کنند، در این صورت چه تفاوتی بین آن‌ها وجود دارد؟
باگوان #رامانا ماهارشی: فرد آگاه در هنگامِ دیدنِ جهان، «خویش» را می‌بیند که اصل و اساسِ تمام چیزهایی است که دیده می‌شود. فرد ناآگاه چه جهان را ببیند چه نبیند از وجودِ حقیقیِ خودش یعنی خویش، ناآگاه است.
در این خصوص مثال تصاویرِ متحرک روی پرده نمایش را در نظر بگیرید.
پیش از اینکه نمایش شروع شود چه چیزی رو به روی شما قرار دارد؟
فقط پرده نمایش.
شما تمام فیلم را روی پرده نمایش می‌بینید و این ظاهرِ تصاویر برای همه واقعی به نظر می‌رسد. اما بروید و تلاش کنید تا آن‌ تصاویر را بگیرید. چه چیزی به دستتان می‌آید؟
فقط پرده نمایشی که تصاویر روی آن بسیار واقعی به نظر می‌رسیدند.
پس از نمایش فیلم، هنگامی‌که تصاویر محو شدند آنگاه چه چیز باقی می‌ماند؟
بازهم پرده نمایش.
در خصوص خویش نیز به همین صورت است. تصاویر می‌آیند و می‌روند اما فقط خویش است که به‌تنهایی وجود دارد. اگر به خویش بچسبید در این صورت با ظاهرِ تصاویر فریب نمی‌خورید. همین‌طور چنانچه تصاویر پدیدار و ناپدید شوند نیز هیچ اهمیتی نخواهد داشت.
از طرفی فرد ناآگاه با توجه نکردن به خویش فکر می‌کند که جهان حقیقی است، درست مثل کسی که به دلیلِ توجه نکردن به پرده نمایش فقط تصاویر را می‌بیند و آن‌ها را چنان می‌بیند که گویا جدا از پرده نمایش وجود دارند.
اگر فرد بداند که بدون بیننده، چیزی برای دیدن وجود ندارد درست همان‌گونه که بدون پرده نمایش هیچ تصویری وجود نخواهد داشت، آنگاه فرد گمراه نخواهد شد.
فرد آگاه می‌داند که پرده نمایش، تصاویر و دیدن، چیزی جز خویش نیستند.
با تصاویر، خویش در فرم متجلی شده خودش وجود دارد و بدون تصاویر هم خویش در فرم نامتجلی خودش باقی می‌ماند. اینکه خویش در چه فرمی قرار دارد برای فرد آگاه هیچ اهمیتی ندارد. او همیشه خویش است.


D: If the jnani and the ajnani perceive the world in like manner, where is the difference between them?
#Ramana Maharsh : Seeing the world, the jnani sees the Self which is the substratum of all that is seen; the ajnani, whether he sees the world or not, is ignorant of his true Being, the Self.
Take the instance of moving pictures on the screen in the cinema-show. What is there in front of you before the play begins? Merely the screen. On that screen you see the entire show, and for all appearances the pictures are real. But go and try to take hold of them. What do you take hold of? Merely the screen on which the pictures appeared so real. After the play, when the pictures disappear, what remains?
The screen again!
So with the Self. That alone exists; the pictures come and go. If you hold on to the Self, you will not be deceived by the appearance of the pictures. Nor does it matter at all if the pictures appear or disappear.
Ignoring the Self the ajnani thinks the world is real, just as ignoring the screen he sees merely the pictures, as if they existed apart from it. If one knows that without the seer there is nothing to be seen, just as there are no pictures without the screen, one is not deluded. The nana knows that the screen, the pictures and the sight thereof are but the Self. With the pictures the Self is in its manifest form; without the pictures It remains in the unmanifest form. To the jnana it is quite immaterial if the Self is in the one form or the other. He is always the Self.
Forwarded from تفحص خویش
Forwarded from تفحص خویش
بدان که تمام این تعیناتِ گوناگون و موجوداتِ از حد و نهایت افزون، جز ظهور یک نور نیست، و این همان نور غیب است که خویش را به هر رنگ و هر صورت جلوه گر ساخته، جمال و کمال خود را ظاهر می نماید.
طالب سعادتمند باید که این عالم را که بعينه چون نمود سراب است وجود ننهد، به همین صورت تعینات این عالم نیز به‌ظاهر دیده می‌شود که چیزی است ولی در اصل و حقیقت هیچ وجود ندارد.
"آنچه آن هست می‌نماید، نیست
وآنچه آن نیست می‌نماید، هست"
کمالاتِ ذاتِ آن برهم* و هستی مطلق را حد و نهایت نیست، و نیرنگسازان و طلسم پردازان عالم در نیرنگ‌سازی و شعبده پردازیِ حکمت او گم‌اند و او را هرلحظه و هر آنی شأنی دیگر باشد، و هیچ جائی بی او نبود، و باوجوداین به‌هیچ‌وجه از او نشان نتوان داد، چون ظهور خود خواهد در عالم به چندین صورت‌ها و چندین رنگها برآید، و چون علم و دریافت خود را از حال عالم بر گیرد، این عالم و عالمیان همه نابود گردند، و نشانی از این غوغا و از این کارها نماند.

*برهم = حقیقت متعال
از متن کتاب جوگ باسشت (یوگا واسیشتا) - ترجمه میرابولقاسم فندرسکی (دانشمند، عارف و حکیم دورهٔ صفوی)

"آنچه انسان در این جهان دارد و درمی‌یابد، در عیان کثرت دارد و در نهان وحدت. هر سبزهء نو دمیده‌ای، هر چوبی هر سنگی، همه‌چیز همانا یکی است. این ژرف‌ترینِ ژرفناهاست که بارها مرا مجذوب و فریفته کرده است. وقتی‌که نفس به نوری ورای حس می‌رود دیگر اضداد در کار نخواهند بود همه‌یِ اضداد یکی بوده با هم جمع می‌شوند، همه‌چیز یکی است."
#مایستر اکهارت

"سنگی به شکل یک سگ تراشیده شده است
وقتی شما می‌فهمید که این فقط یک سنگ است در اینصورت هیچ سگی آنجا وجود ندارد، همچنین اگر آن را فقط به‌عنوان سگ ببینید بدون اینکه پی ببرید که آن سنگ است در اینصورت سنگی برای شما وجود ندارد.
به همین ترتیب، اگر دنیا را ببینید، «خویش» دیده نخواهد شد و اگر «خویش» را ببینید دنیا دیده نمی‌شود."
#راماناماهارشی

Bhagwan Sri #RamanaMaharshi : Just as when you see a stone carved into the form of a dog and you realize that it is only a stone, there is no dog for you; so also, if you see it only as a dog without realizing that it is a stone, there is no stone for you. ……………………………In the same way, if you see the world, the Self will not be visible; if you see the Self, the world will not be visible.
Source: Letters from Sri Ramanasramam (Quoted here from GVK)
Forwarded from تفحص خویش
ویدئوی مهم زیر را در ارتباط با چند پست قبل در نظر بگیرید. دقایق پایانی را با دقتی بیشتر گوش کنید.

*افرادی که تجربه نزدیک به مرگ دارند استاد معنوی نیستند و تجربه آنها حاصل از دست دادن هویت و تغییر ناگهانی تمرکز توجه است.
دقت کنید که فرد بعدازاینکه به کالبد خودش بازمی‌گردد برای مرور تجربه‌ای که داشت ناچار است آن تجربه را دوباره از فیلتر ذهن عبور دهد؛ اما در این میان یک جستجوگر معنوی از لابه‌لای سخنان این افراد سر نخ موردنظر خودش را پیدا خواهد کرد.

-هشیار باشید که به دلیل جذابیت زیاد این موضوعات برای عموم، گاهی حکومت‌ها یا نهادها از این مطالب جهت تبلیغ ایدئولوژی‌های خودشان استفاده می‌کنند.
مسیر مستقیم pinned «ویدئوی مهم زیر را در ارتباط با چند پست قبل در نظر بگیرید. دقایق پایانی را با دقتی بیشتر گوش کنید. *افرادی که تجربه نزدیک به مرگ دارند استاد معنوی نیستند و تجربه آنها حاصل از دست دادن هویت و تغییر ناگهانی تمرکز توجه است. دقت کنید که فرد بعدازاینکه به کالبد…»
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🟥🟥 تجربه ی مرگ تقریبی بسیار خاص از شرح از دست دادن ماهیت و هویت در دیدار با نور

🟥🟪یکی از زیباترین و پر مغز ترین تجارب مرگ تقریبی مطرح و مشهور جهان که بسیار مورد پژوهش و ارزشیابی به عنوان یک منبع غنی قرار گرفته است.

🟥🟥 بارها و بارها به تمام جملات آن گوش بدهید و دقت بسیاری بفرمایید
!

#ترجمه، صداگذاری
گلاره/سادات اخوی، عضو محققین تجارب مرگ آلمان

https://instagram.com/gelareh_sadatakhavi?igshid=1eg1om4rjrgjz
Forwarded from تفحص خویش
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وحدت وجود و تجربه نزدیک به مرگ – دکتر یواخیم نیکلای ( روانشناس- فیلسوف – ریاست انجمن تحقیقات تجارب نزدیک به مرگ کشور آلمان)
Joachim Nicolay
Forwarded from تفحص خویش
ای درویش جمله خلقِ عالم همه روز در خیال و پندارند که مگر وجودی دارند و بکاری مشغولند و طلب مقصودی می‌کنند و نمی‌دانند که:

"به‌جز خدایتعالى هیچ‌چیز و هیچ‌کس را وجود نیست و نبوده و نخواهد بود، خدایست که موجود است و همیشه بوده است و خواهد بود."

اگر فهم نکردی روشنتر بگویم:

بدانکه اگر کسی از موم صد چیز بسازد بضرورت صد شکل و صد اسم پدید آید و در هر شکلی چندین اسامی دیگر باشد. اما عاقل داند که بغیر از موم چیز دیگری موجود نیست و اینجمله اسامی که پیدا آمده، اسامی موم است. که این فقط موم بود که بجهات مختلف و باضافات و اعتبارات آمده است.
"با خودی کفر و بیخودی دین است
هرچه گفتیم مغز آن این است"

از کتاب کشف الحقایق - عزیزالدین نسفی
Forwarded from تفحص خویش
نرنجیدنِ صوفیان از آزارِ خلق به خاطر بی من و مایی صوفیان است،
زیرا رنجیدن فرع بر انانیت و خود را موجود دانستن است، درحالی‌که صوفی، غیرِ موجود و "هیچ‌کس" است.
پس، آنکه برنجد هنوز کسی است.
بنابراین کسی که می‌رنجد هم به خود توجه دارد و هم به خدا.
چنین کسی دوبین است و خود را هویتی متمایز از خدا تصور می‌کند، پس موحد نیست.
از کتاب میراث تصوف - لئونارد لویزن

روی این متن و همچنین روی جملات تصویر عمیقاً تعمق کنید.
Forwarded from تفحص خویش
ریشه تمام این رنج‌ها من-شخص است. در نبود این من- شخص هر آنچه هست وسعت بی‌انتهای نیروی حیات است. من–شخص، حجاب آگاهی است. من-شخص در فرایندی از مسیر تکامل عملکرد مناسبی داشت اما هم‌اکنون دیگر به آن نیازی نیست. تو حالا از پتانسیل لازم برای رها کردن آن برخورداری. تمام دردهایی که می‌کشی ندای رهایی است. قسمت‌هایی از بدن در فرایند تکامل دگرگون‌شده یا بلااستفاده مانده ازجمله دندان عقل که برای خیلی از افراد علاوه بر اینکه بلااستفاده شده آسیب‌زننده نیز است، دندان عقل درست عمل نمی‌کند. آسیب میزند و این درد تو را به سمت کشیدنش هدایت می‌کند.

«بمیرید بمیرید و زین نفس ببرید
که این نفس چو بندست و شما همچو اسیرید

یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان
چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید»

تا کجا اجازه می‌دهی تا این فشار و نفوذ من –شخص ادامه داشته باشد؟
چقدر دیگر می‌خواهی تا در دام این الگوهای تکراری مدام دست‌وپا بزنی؟
کافی نیست؟
هرچه زودتر این قطره بودن را رها کن تا آن اقیانوس پرگوهر نصیبت شود.

«الله الله زود بفروش و بخر
قطره‌ای دِه، بحرِ پُر گوهر ببر

الله الله هیچ تاخیری مکُن
که ز بحر لطف آمد این سخُن»
# تفحص_خویش

*ابیات از #مولانا
مسیر مستقیم
هیولای پوشالی - #مسیرمستقیم
-منشأ رنج‌های ذهنی، ایگو یا من-شخص است.

-ایگو هرگز در مقام رضا نیست و مدام در وضعیت عدم رضایت و ناکافی بودن به سر می‌برد.

-ایگو از راه‌های مختلف شما را به الگوهای ذهنی و شرطی شدگیها بازمی‌گرداند.

-هرچه ما نسبت به عملکرد ایگو هشیار نباشیم آن قدرتمندتر می‌شود.

-علامت ایگو رنج است.

-اساس ایگو بر پندار و وهم بنا شده است، ماهیتی از خودش ندارد و درنتیجه هنگامی‌که به دنبالش می‌گردیم هرگز پیدایش نمی‌کنیم.

-ایگو وهمی است که شما را رهسپار دنیای تصاویر و خیالات می‌کند.تو پیشاپیش سیرابی اما با توهمِ تشنگی تو را به‌سوی سراب رهسپار می‌کند.

-ایگو برای مخفی ماندنِ ماهیتِ پوشالی‌اش مدام تو را به بیرون پرتاب می‌کند. و می‌گوید برو و آن بیرون چیزی پیدا کن تا آرامم کنی. می‌روی می‌گردی چیزی پیدا می‌کنی و برایش میاوری او نگاهی می‌کند و می‌گوید خوب است اما کافی نیست.

-بیا و برای یک بار هم شده در جهت عکس پرتاب‌هایش عمل کن. این بار به‌جای پرتاب به بیرون به درون پرتاب شو و با رنجت روبه‌رو شو. با رنج حال حاضرت بمان. به آن نگاه کن. نزدیک و نزدیک‌تر شو. وقتی به‌اندازه کافی نزدیک شدی چیز مهمی می‌فهمی.

-این هیولا، صرفاً یک هیولای پوشالی است.

-دقت کنید که در اینجا منظور این نیست که به دنبال چیزها نباشیم بلکه هدف این است که تو متوجه باشی این توهمِ خوشبختی در عینیت‌های بیرونی که مدام درون سرت زمزمه می‌کند خیالی بیش نیست. می‌توانی با عینیت‌ها در ارتباط باشی اما باید آگاه باشی که شادی حقیقی در جای دیگری است.

-موضوع اینجاست که ما در تجربه قبلی‌مان نسبت به این موضوع آگاه شده بودیم اما دوباره فراموشش کردیم و حالا این فراموشی دوباره به شکل رنج پدیدار شده. هشیار باش.