مسیر مستقیم
9.2K subscribers
916 photos
504 videos
23 files
245 links
آدرس صفحه اینستاگرام

| instagram.com/direct.path
Download Telegram
Forwarded from تفحص خویش
تمام احساساتِ ناراحت‌کننده برای همان است
رنج برای همان است
پول برای همان است
همه‌چیز در این دنیا برای همان است
همه‌ی این‌ها برای:
ادراک ماهیت حقیقی خودتان است.
#بایرون کیتی


That's what every uncomfortable feeling is for - that's what pain is for, what money is for, what everything in the world is for: your self-realization.
#Byron Katie
Forwarded from تفحص خویش
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
رفتن به مکه، حد و هدف نهایی نیست،
حتی اگر صدها رکعت نماز خوانده شود.
رفتن به رودخانه گنگ هدف نهایی نیست،
حتی اگر صدها نوع پاک‌سازی معنوی در آنجا انجام شود.
رفتن به گایا هدف نهایی نیست
حتی اگر صدها مناجات و دعا در آنجا انجام شود.
حد و هدف نهایی اما
زمانی است که "من" از قلب (مرکز) پاک شود.

سید عبدالله شاه قادری (بُلّهی شاه)

تازمانیکه "من" وجود داشته باشد، اسارت و بندگی هم وجود دارد. هنگامی‌که "من" وجود نداشته باشد آنگاه رهایی و آزادی است.
آشتاواکرا گیتا


"بمیرید بمیرید و زین نفس ببرید
که این نفس چو بندست و شما همچو اسیرید

یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان
چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید"
#مولانا

"Going to Makkah is not the ultimate,
Even if hundreds of prayers are offered.
Going to River Ganges is not the ultimate,
Even if hundreds of cleansings are done.
Going to Gaya is not the ultimate,
Even if hundreds of worships are done.
The ultimate is
When the “I” is removed from the heart."
(Bulleh Shah)


“So long as "I" exists, there is bondage. When "I" ceases to exist there is liberation.
Ashtavakra Gita
Forwarded from تفحص خویش
Forwarded from تفحص خویش
خوشا به حال کسی که با انحلال «من»، برهمن* را درک کرده است. او صاحب آن رهایی است و می‌تواند آن حالت را به دیگران عطا کند. او فهمیده است که هر آنچه قابل‌رؤیت است و نمایان شده، غیرحقیقی است. البته چیزها دیده می‌شوند و شکی در آن نیست اما تمام اینها صرفاً برهمن است و هیچ‌چیزی به‌صورت مجزا وجود ندارد. در این شهر بزرگ یعنی بمبئی اگر شما یک مشت خاک از روی زمین بردارید آیا آن خاک، بمبئی است یا زمین است؟ مردم به زمین اسم بمبئی داده‌اند و بر همان اساس هم عمل می‌کنند؛ اما در حقیقت آن فقط زمین است. در حقیقت بمبئی اصلاً وجود ندارد. بدون این زمین اصلاً هیچ بمبئی‌ای وجود نمی‌داشت. درست به همین ترتیب بدون نیروی حیات یا انرژی زندگی، هیچ جهانی وجود نمی‌داشت. گذشته از همه این‌ها شما اصلاً نمی‌توانید چیزی به‌جز نیروی حیات پیدا کنید. فقط همان است که وجود دارد. اگر با تعمق و دقت نگاه کنید و درست ببینید هیچ دنیای قابل‌مشاهده‌ای وجود ندارد. اگر به این نحو نگاه کنید و تمام اعمالتان را با آگاهی کامل از این موضوع که تمام این‌ها غیرحقیقی هستند* انجام دهید و فقط با همین نگرش رفتار کنید آنگاه هنگامی‌که در این بدن فیزیکی هم هستید آزاد و رها خواهید بود.

*برهمن = حقیقت متعال
* غیرحقیقی هستند = حقیقتشان چیز دیگری است

سیدارامشوار ماهاراج ( ایشان استاد نیسارگاداتا ماهاراج بودند)

"Blessed is the one who by dissolution of the "I" has realized Brahman. He is the owner of that liberation, and can bestow that state to others. He has understood that whatever is visible is false. Things are seen, no doubt, but it is only Brahman, and there is nothing separate. In this vast city of Mumbai, if you pick up a handful of earth, is it earth, or is it Mumbai? People give the name of Mumbai to the earth and function accordingly. Really, it is only earth. There is no Mumbai. Without this earth, Mumbai has no existence. Similarly, without the Life-Energy, the world has no existence. After all, you cannot find anything except for this Life-Energy. There is only this. If you look carefully, and see properly, there is no visible world. If you see in this way, and perform all actions knowing fully well that all of them are false, and you behave with only that attitude, then this is liberation while having the physical body."
Siddharameshwar Maharaj
خداوندا، ای حقیقت متعال، ای قادر مطلق
ای همه تو؛
عاجزانه از تو میخواهیم که این سرزمین را که مشغول تحمل فشار و سختی فراوانی است را روشنایی ببخشی و امورش را سهل و هموار کنی. شکوفایش کنی همچون نیلوفری که از میان مرداب شکوفا میشود.
ای آگاهی مطلق، ظلمتِ فراقِ آن روشنی طولانی گشته*
عاجزانه از تو میخواهیم آن نورِ جاودانِ عشق، آگاهی و آرامشت را در تمام تار و پود این سرزمین آنچنان بتابانی که بساط جهل و تیرگی و تاریکی یکباره محو شده و همگان غرق در شادی و سرور و نورِ آگاهیِ محض شوند.که تو قادری به آنی همه چیز را زیر و زبر کنی.

ای نیروی حیات که فقط تویی که هستی:
«این دعا تو امر کردی ز ابتدا
ورنه خاکی را چه زهره این بُدی؟

چون دعامان امر کردی ای عجاب
این دعای خویش را کن مستجاب»
#مولانا مثنوی معنوی – دفتر ششم

معنای ابیات:
همین دعا را نیز تو خودت به ما فرمان دادی و الا این خاکیِ بی مقدار را چه به این امور.
ای خداوندِ شگفتی، از آنجا که این دعا امر خود توست پس این دعای خودت را اجابت کن.

*اشاره به کلام شمس تبریزی:
و غم مخور،
که چون ظلمتِ فراقِ آن روشنی
دراز شد،
نور نیز دراز شد.

#مسیرمستقیم
آنچه هیچ نامی نمی‌توان بران نهاد، همان که گاهی به آن نیروی حیات یا آگاهی میگوییم، همانی که نمی‌شناسیمش اما هستیمَش، به فرم درآمد از هیچ و نور، تا اتم و مولکول و گاز و ستاره و جامد و سیاره و سنگ و صخره و بیشمار چیزی غریب به نام موجود.
فرم در فرم و انفجاری از فرم‌های بینهایت.
فرم‌ها همچون امواجِ بیشمارِ اقیانوس پیاپی پدیدار و ناپدید می‌شوند، ایجادشده و نابود می‌گردند به فرم درآمده و از فرم خارج می‌شوند.
درخت و خرگوش و مار و مریخ و مگس و خورشید و نهنگ و پشه و زرافه و میمون و انسان. انسان علی و احمد و مهسا و نیما و سارا و مایکل و ادوارد و خوب و بد و ظالم و مظلوم و ستمکار و ستمدیده؛
اما در حقیقت همچنان تمام این نام‌ها بیهوده‌اند و بی‌دلیل آنها را متکثر کرده‌اند، چرا که تمامشان حقیقتاً همچنان همان «آنچه هیچ نامی نمی‌توان بران نهاد» هستند.
هم ستمگر آگاهی است و هم ستمدیده. هم کودن آگاهی است و هم نابغه.
تصویر جنگ و تصویر جشن چیزی جز صفحه‌نمایش نیستند.
موج بدشکل و موج شکیل چیزی جز اقیانوس نیستند.
ظالم و مظلوم چیزی جز آگاهی نیستند.
تمام این نقش‌ها در خدمت آگاهی برای تجربه جنبه‌های بینهایت خودش هستند.

پس تمام این ماجراها چه؟ این غصه‌ها، رنج‌ها، ستم‌ها، انتقام‌ها.
-تمام این ماجراها بر اساس الگوی خودشان همچنان که باید پیش می‌روند.
چراکه
جنبه‌های بینهایتی از "پس‌زمینه" در قالب "تصاویر" به‌طور مدام پدیدار می‌گردد.
جنبه‌های بینهایتی از "اقیانوس" در قالب "امواج" پدیدار می‌گردد.
جنبه‌های بینهایتی از "آگاهی" در قالب "رویدادها و اتفاقات" پدیدار می‌گردد.

این فرم‌ها و اشکال (که در حقیقت خودِ آگاهی یا به‌نوعی ابزار آگاهی هستند) در پدید آمدن این جنبه‌های جدید از آگاهی نقش دارند اما خودشان به‌طور پیاپی ایجاد و نابود می‌گردند اما حالتی که پدید میاورند یعنی این حالت نو و جدید از آگاهی، ماندگار خواهد بود و همچنان به پیش خواهد رفت.
#مسیرمستقیم
Forwarded from تفحص خویش
دوستان و همراهان عزیز برای چند روزی در خدمت شما نخواهم بود.
Forwarded from تفحص خویش
Audio
«دگرگونی»
این مطلب نگاهی است به موضوع تغییر و دگرگونی. موضوعی که این روزها پررنگتر از هر زمان شاهدش هستیم.

@selfinquiry
Forwarded from تفحص خویش
پرسشگر: من نه از خودِ مرگ بلکه از فرایندِ مردن می‌ترسم. تصور می‌کنم فرایند مردن باید دردناک و زشت باشد.
#نیسارگاداتا ماهاراج: از کجا میدانی؟ لازم نیست این‌طور باشد. ممکن است فرایندی زیبا و آرام باشد. هنگامی‌که شما این موضوع را درک کنید که مرگ صرفاً چیزی است که برای این جسم اتفاق میفتد و نه برای شما، در این صورت فقط شاهدِ فروافتادنِ این بدن خواهید بود همچون لباسی که رها می‌شود.
در مرگ فقط این بدن است که می‌میرد. زندگی نمی‌میرد، آگاهی نمی‌میرد، حقیقت نمی‌میرد؛ و زندگی هرگز به سرشاری و سرزندگیِ بعد از مرگ نخواهد بود.
پرسشگر: و در خصوص رنج‌های این دنیا چطور؟ آیا این ما هستیم که خودمان را محکوم ‌به رنج می‌کنیم؟
نیسارگاداتا ماهاراج: ما از طریق کندوکاو و بررسیِ امور است که رشد می‌کنیم و از طرفی هم برای بررسی امور نیازمند تجربه هستیم. ما تمایل داریم تا آنچه درست درک نکرده‌ایم را تکرار کنیم. درصورتی‌که اگر حساس و هشیار باشیم نیازی نیست که رنج بکشیم. رنج در حقیقت فراخوانی است برای هشیار بودن و توجه کردن و از طرفی هم مجازاتی است برای بی‌مبالاتی و سهل‌انگاری.

Questioner: "I am afraid of dying, not of death itself. I imagine the dying process to be painful and ugly."
#Nisargadatta Maharaj: "How do you know? It need not be so. It may be beautiful and peaceful. Once you know that death happens to the body and not to you, you just watch your body falling off like a discarded garment."
In death only the body dies. Life does not, consciousness does not, reality does not. And the life is never so alive as after death."
Questioner: "And what about suffering in this world? Do we condemn ourselves to suffer?"
Nisargadatta: "We grow through investigation, and to investigate, we need experience. We tend to repeat what we have not understood. If we are sensitive and intelligent, we need not suffer. Pain is a call for attention and the penalty of carelessness."
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو نه زاده شده و نه می‌میری – #روپرت_اسپایرا

*دوستان عزیز دقت کنید که ادراک عمیق این ویدئو میتواند پاسخگوی سوالات زیادی باشد در نتیجه پیشنهاد میکنم با دقت زیاد این ویدئو را چندبار ببینید تا به عمقش راه پیدا کنید.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ادراک ما از جهان - #روپرت_اسپایرا

*شاید این ویدئوی بسیارمهم به ادراک عمیقتر مطلب قبل کمک کند.
Forwarded from تفحص خویش
"ترس"
جبران خلیل جبران

گفته میشود که رود پیش از ورود به دریا، از ترس بر خودش می‌لرزد.
او برمی‌گردد و به راهی که آمده بود نگاهی می‌اندازد.
سفرش را از قله کوه‌ها آغاز کرده بود،
مسیر پرپیچ‌وخمی از میان جنگل‌ها و روستاها سپری کرده بود
و حالا درست رو به روی خودش
اقیانوس وسیعی را می‌دید،
اقیانوسی که ورودِ به آن برایش همچون محوشدنی همیشگی بود.
اما راه دیگری وجود نداشت.
رودخانه نمیتوانست به عقب بازگردد.
هیچ‌کس نمی‌تواند به عقب بازگردد.
در هستی، بازگشت به عقب ناممکن است.
رودخانه باید ریسکِ ورود به اقیانوس را بپذیرد
چون فقط در این صورت است که ترسش از بین می‌رود
چون درست در همین‌جاست که رودخانه متوجه می‌شود که ماجرا ناپدید شدن در اقیانوس نیست بلکه...
اقیانوس شدن است.
Forwarded from تفحص خویش
Fear
Khalil Gibran
It is said that before entering the sea
a river trembles with fear.
She looks back at the path she has traveled,
from the peaks of the mountains,
the long winding road crossing forests and villages.
And in front of her,
she sees an ocean so vast,
that to enter
there seems nothing more than to disappear forever.
But there is no other way.
The river can not go back.
Nobody can go back.
To go back is impossible in existence.
The river needs to take the risk
of entering the ocean
because only then will fear disappear,
because that's where the river will know it's not about disappearing into the ocean, but of becoming the ocean.
Forwarded from تفحص خویش
Forwarded from تفحص خویش
«هراکلیتوس»
۴۷۵–۵۳۵ قبل از میلاد

آموزه‌ی اصلی هراکلیتوس بیانگر آن است که هر چیزی در حال سیلان و در معرض تغییر مدام قرار دارد زیرا واقعیت نهایی ذاتاً جوهری متغیر و همواره پیش‌رونده و پیوسته در حال سیلان است.
هراکلیتوس عالم را نظامی می‌پنداشت که به نحو بی‌وقفه در حال دگرگونی است نظامی که نه با رسیدن به هدف خود به پایان می‌رسد و نه با رسیدن به کمال کامل می‌شود. وی این اندیشه را در عبارتی کوتاه چنین بیان کرده است: همه‌چیز درگذراست و هیچ‌چیز ساکن نیست.
اشیا تنها در مرحله‌ی گذار و همواره در حال تبدیل‌شدن به چیزی دیگر هستند. هر چیزی به‌طور دائم از وضعی به وضع دیگر در حال تغییر و تبدل است، درست مانند انسانی که مثلاً از دوران کودکی به‌سوی بلوغ پیش می‌رود، و محال است در نقطه‌ای از زمان توقف کند یا مانع تغییرات خود در زمان شود. تنها زمان نیست که به‌طور پیوسته پیش می‌رود بلکه کل عالم ادراکی نیز در حال گذار است.
ازنظر هراکلیتوس مُبدع یا آرخه که از سوی فیلسوفان اولیه‌ی یونان به نیرویی اطلاق می‌شد که علت پیدایش جهان بود، حرکت است .از این لحاظ او عقیده داشت حرکت امری ذاتی در ماده است. بر اساس این دیدگاه عنصری زنده و خودبسنده در تمامی اشکال ماده حضور دارد و هر فرآیندی را در قلمرو عالم متغیر به تکاپو وامی‌دارد، از جوانه زدن دانه‌ی یک درخت تا حرکات رودی که جریان آن درنهایت به دریا می‌ریزد.
واقعیت سرمدی حرکت جهانی است نه شیء حسی.
هرچند هیچ‌چیز ثابتی جز خود تغییر وجود ندارد، فرآیند تغییر بر طبق عقل* به‌عنوان وجه ثابتِ عالم روی می‌دهد. عقل، تمامی صورت‌های متغیر و تکرارشونده‌ی موجود در عالم را تحت کنترل خود درمی‌آورد. حرکت موزون، پدیده‌های در حال تغییر را هدایت می‌کند و همه‌ی این کارها را بر طبق قانون انجام می‌دهد. این اصل طبیعی یعنی عقل یا قانون طبیعت و به تعبیر خود وی لوگوس، اصلی عقلانی است که بر سراسر طبیعت سیطره دارد؛ عقل بر طبقِ قانونِ تغییرناپذیر و جهان‌شمول خود بر سراسر فرآیندهای جهانی فرمان می‌راند. لوگوسِ عالم، عملکردِ منظمِ فرآیندهایِ جهانیِ کنش و واکنش را محقق می‌سازد. این فرآیندها با اتحادشان رشد و نمو اشیا را موجب می‌شوند و سپس با افتراقشان در چرخه‌ای بی‌وقفه از زندگی به مرگ، از ترکیب به تجزیه، از آفرینش به نابودی و از نظم به بی‌نظمی می‌گرایند و برعکس. همه‌ی این امور در رشته‌ای از تغییرات هماهنگ و موزون روی می‌دهد. هر چیزی در جهان به‌صورت دورانی دستخوش این روند تغییر قرار می‌گیرد و یگانه قانون تغییر یعنی لوگوس، ثابت باقی می‌ماند. لوگوس همان عقل کلی در طبیعت است.

*منظور عقل کلی یا لوگوس است.

از کتاب: تاریخ فلسفه از آغاز تا امروز
ویلیام ساهاکیان