مسیر مستقیم
9.2K subscribers
916 photos
504 videos
23 files
245 links
آدرس صفحه اینستاگرام

| instagram.com/direct.path
Download Telegram
Forwarded from تفحص خویش
از برگ پرسیدم: حالا که پاییز فرارسیده و برگ‌ریزان شروع‌شده آیا نمی‌ترسی؟
برگ گفت:
نه. من در تمام پاییز و بهار کاملاً زنده بودم و برای کمک به تغذیه درخت سخت کار کردم و حالا بخش زیادی از من درون درخت است. من محدود به این فرم نیستم، من تمام این درختم و حتی زمانی که به خاک برگردم نیز همچنان به تغذیه درخت کمک خواهم کرد. پس نه من اصلاً نگران نیستم. هنگامی‌که که این شاخه را ترک کنم، برای درخت دست تکان می‌دهم و به او می‌گویم: "به‌زودی دوباره تو را خواهم دید."
همان روز بادی وزید و پس از مدتی دیدم که برگ، شاخه را رها کرد و رقصان و شادمان به‌سوی خاک راهی شد. خیلی خوشحال بود. به او تعظیمی کردم، چیزهای زیادی وجود دارد که باید از برگ بیاموزم.
پس لطفاً نگاه کن و آنگاه متوجه خواهی شد که تو همیشه اینجا بوده‌ای. بیا تا باهم نگاه کنیم و به زندگی یک برگ وارد شویم، ممکن است تا با برگ یکی شویم. بیا تا وارد همه‌چیز بشویم و با همه‌چیز یکی شویم تا ماهیت خودمان را درک کنیم و از ترس رها شویم. اگر عمیقاً نگاه کنیم به فراسوی مرگ و زندگی خواهیم رفت.
فردا نیز من همچنان به بودنم ادامه خواهم داد؛ اما برای دیدن من باید خیلی دقیق و هشیار باشی. من گلی خواهم بود یا برگی و آنگاه در قالب این فرم‌ها به تو سلام خواهم کرد. اگر به اندازه کافی دقیق و هشیار باشی مرا خواهی شناخت و به من سلامی می‌فرستی و من بسیار خوشحال خواهم شد.
#تیک نات هان


I asked the leaf whether it was frightened because it was autumn and the other leaves were falling.
The leaf told me,
”No. During the whole spring and summer, I was completely alive. I worked hard to help nourish the tree, and now much of me is in the tree. I am not limited by this form. I am also the whole tree, and when I go back to the soil, I will continue to nourish the tree. So I don’t worry at all. As I leave this branch and float to the ground, I will wave to the tree and tell her, ‘I will see you again very soon.’”
That day, there was a wind blowing and, after a while, I saw the leaf leave the branch and float down to the soil, dancing joyfully. It was so happy.
I bowed my head, knowing that I have a lot to learn from the leaf.

So please look and you will see that you have always been here. Let us look together and penetrate into the life of a leaf, so we may be one with the leaf. Let us penetrate and be one with everything, to realize our own nature and be free from fear. If we look very deeply, we will transcend birth and death.

Tomorrow, I will continue to be. But you will have to be very attentive to see me. I will be a flower, or a leaf. I will be in these forms and I will say hello to you. If you are attentive enough, you will recognize me, and you may greet me. I will be very happy."

#Thich Nhat Hanh
Forwarded from تفحص خویش
هنگامی‌که چیزی را با هشیاری عمیق لمس کنی، همه‌چیز را لمس کرده‌ای.
#تیک نات هان
نکته عجیب اینجاست که وقتی ما به درون به دنبال خودمان می‌گردیم، هرچه بیشتر نگاه می‌کنیم کمتر چیزی پیدا می‌کنیم. درنتیجه همچنان به جستجو ادامه می‌دهیم و ادامه می‌دهیم. درنهایت همان‌طور که همچنان موفق به پیدا کردن خویش نمی‌شویم ناگهان این موضوع برایمان روشن می‌شود که "من خودم را در محتوای تجربه‌ام پیدا نمی‌کنم چون این محتوا مدام در حال تغییر است اما آنچیزی که من هستم، همیشه اینجاست. محتوای آگاهی‌ام به من نمی‌گویند که من چه کسی هستم."
#آدیاشانتی

*محتوای آگاهی - یعنی افکار، احساسات، تصاویر و حواس- مدام در حال تغیرند.
سؤال اینجاست که این چه چیزی است که از این‌ها آگاه است؟
آیا من محتوای آگاهی‌ام هستم یا من آنم که از آن‌ها آگاه است؟

گاهی ما به‌اشتباه در مراقبه با آن چراغ‌قوه‌ای که پیش‌ازاین صحبتش را کرده بودیم به دنبال تصویری، صدایی یا احساسی هستیم تا جواب سؤال "من کیستم؟" را به ما بدهد اما فقط کافی است متوجه خود این چراغ‌قوه باشیم.
برای ادراک عمیق این موضوع مطلب تفحص خویش از روپرت اسپایرا را حتماً ببینید.
(به اشاره عکس دقت کنید)
"The strange thing is when we look inside for ourselves, the more we look, the less we find. So we keep looking ... and looking. Eventually, as we keep not finding the self, it will dawn on us, 'I am not finding myself in the content of my experience, because the content is constantly changing, yet whatever it is that I am seems always to be here. The content of my consciousness is not telling me who I am.'"
#Adyashanti
Forwarded from تفحص خویش
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همه‌چیز طوری مقدر شده است تا به بیدار شدن ما از این رؤیای جدایی کمک کند. تمامیتِ زندگیِ خود را بپذیرید، حتی قسمت‌های دردناک زندگی نیز در خدمت به رهایی شما عمل می‌کنند.
#آدیاشانتی

ترک‌های ناشی از رنج کشیدن، پوسته ایگو را می‌شکافد.
#اکهارت تُله

"Everything is ordained to help wake us up from the dreams of separation. Embrace the full measure of your life and even the painful episodes of life can serve your liberation."
#Adyashanti

Suffering cracks open the shell of ego.
#Eckhart Tolle
Forwarded from تفحص خویش
Forwarded from تفحص خویش
داستان ازاین‌قرار است: دختر جوانی بود که با خانواده‌اش در جنگلی زندگی می‌کرد. ازآنجایی‌که قرار بود او فردا ازدواج کند، بیرون رفت تا مقدمات مراسم ازدواجش را آماده کند. لیستی با خودش به همراه داشت، اول باید پیش خیاط می‌رفت، بعد شیرینی فروشی برای سفارش کیک، بعد باید برای هماهنگی به سراغ عاقد می‌رفت و بعد ازآنجا هم به نزد عشقش.
او خوشحال بود، خوشحال خوشحال خوشحال. درحالی‌که برنامه‌هایش را در ذهنش مرور می‌کرد به راه افتاد. با اشتیاق منتظر امروز و فردا بود. همین‌طور که با خوشحالی در جنگل مشغول قدم زدن بود ناگهان یک شیر یا یک ببر وارد مسیرش شده و درست رو به رویش ظاهر می‌شود. قبلاً هرگز چنین اتفاقی نیفتاده بود. شیر خشمگین بود و با فاصله‌ای بسیار نزدیک نسبت به او قرار داشت. دختر می‌دانست که نمی‌تواند فرار کند او فهمیده بود که به‌هیچ‌وجه هیچ راه فراری ندارد، شیر همان‌طور ایستاده بود و به دختر نگاه می‌کرد. به حدی به او نزدیک شده بود که دختر می‌توانست نفس‌هایش را حس کند.
در آن لحظه وقتی شیر را دید قرارش با خیاط، پوف! کاملاً از ذهنش محو شد.
قرار بعدی‌اش با شیرینی فروش هم پوف! محو شد.
قرارش با عاقد، پوف! آن هم محو شد.
همه‌چیز محو شده بود.
در آن لحظه حتی محبوبش نیز، پوف! او هم محو شده بود.
و برای اولین بار او کاملاً خالی بود. خالیِ خالیِ خالیِ خالی.
من اینجا دیگر درباره ادامه این داستان صحبت نمی‌کنم اما پاپاجی در ادامه می‌گفت: "به شیری که در مسیرتان ظاهر می‌شود خوش‌آمد بگویید" و منظور ایشان هم این بود که به هر آنچه که به تصورات و پیش‌فرض‌هایتان درباره زندگی پایان می‌دهد، خوش‌آمد بگویید. به این شیر خوش‌آمد بگویید چون این به سراغتان آمده است تا شما را بیدار کند.
#موجی



“The story’s like this: there’s a young woman who lives in the forest with her family–the next day she’s going to get married. So as it turned out today is the last time she has to go and check to make sure that all the arrangements are done. So she’s got her list. First the dressmaker, then the cake maker, then the priest, then her Beloved.
So she’s happy, happy, happy. She sets off on her path with all these appointments in her mind, she’s looking so much forward to today and tomorrow. And as she’s walking along very happily, through the forest, a lion or tiger, just steps out into the path. It’s never happened before, this lion is fierce looking and he just stands up in front of her like this and he’s as close as we are together like this, and she knows she can’t run. She just knows there’s no way you can get away, and this lion is just standing there like that looking at her, and she can feel its breath on her. And so in that instant when she sees the lion, the appointment with the dress maker who’s waiting for her — poof! Just vanish from her mind. And the next appointment with the cake maker, like — poof! It’s just gone. The appointment with the priest — poof! Everything is gone. Only her Beloved now, and in that instant — poof! He’s gone also. And for the first time, she’s totally empty. Empty, empty, empty.
So, I won’t speak anymore about the rest of the story, but Papaji said, ‘Welcome this lion on your path,’ and what it means is that whatever it is that puts an end to your projections about how life should be, welcome this lion, or this tiger on your path, because this one has come for you to wake up.”
#Mooji
Forwarded from تفحص خویش
Forwarded from تفحص خویش
ایگو می‌گوید، من نباید رنج بکشم و خودِ همین فکر باعث رنج بیشتر می‌شود. حقیقت این است که تو پیش از اینکه بتوانی از درد و رنج فراتر بروی نیاز داری که آن را کاملاً بپذیری.
#اکهارت تله

اگر می‌خواهیم یاد بگیریم که بدون درد و رنج زندگی کنیم اول باید یاد بگیریم که چطور با آن‌ها زندگی کنیم. هنگامی‌که از رنج کاملاً استقبال شد تا حدی که دیگر کوچک‌ترین مقاومتی نسبت به آن وجود نداشت، چیزی را که پیش از این با تلاش برای خلاص شدن از آن جستجو می‌کردیم این بار در مرکز و قلب این درد و رنج آشکار می‌شود.
#روپرت_اسپایرا

با هرچه مقاومت کنی به همان تبدیل می‌شوی. اگر با خشم مقاومت کنی، همیشه خشمگینی. اگر با غم مقاومت کنی همیشه غمگینی. اگر با رنج مقاومت کنی همیشه در رنجی. اگر با پریشانی مقاومت کنی، همیشه پریشانی. ما فکر می‌کنیم چون آن موقعیت‌ها آنجا وجود دارند پس ما باید در برابرشان مقاومت کنیم، اما درواقع آن‌ها به دلیل مقاومت ما آنجا هستند.
بسیاری از افراد معنوی گرفتار یک عدم پذیرش اساسی با آنچه اتفاق میفتد هستند. می‌خواهند از آنچه اتفاق میفتد فراتر بروند،از آن خلاص شوند، از آن خارج شوند، از آن دور شوند. هیچ مشکلی در این احساس وجود ندارد اما این روش جواب نمی‌دهد، زیرا این نوعی فرار از واقعیت در لباس معنوی است. وقتی همه چیز را تماماً و کاملاً بپذیرید و با آن بمانید خودبخود به فراتر از آن خواهید رفت.
#آدیاشانتی


"The ego says, I shouldn't have to #suffer, and that thought makes you suffer so much more.The truth is that you need to say yes to suffering before you can transcend it."
#EckhartTolle

If we want to learn to live without suffering, we first have to learn to live with it. When suffering is welcomed so completely that there is not the slightest resistance to it, what we were seeking, by trying to get rid of it, is revealed at its heart.
#RupertSpira

«'Whatever you resist you become. If you resist anger, you are always angry. If you resist sadness, you are always sad. If you resist suffering, you are always suffering. If you resist confusion,you are always confused. We think that we resist certain states because they are there, but actually they are there because we resist them.'»

"Many spiritual people are involved in a radical denial of what is happening. They want to transcend it, get rid of it, get out of it, get away from it. There’s nothing wrong with that feeling, but the approach doesn’t work because it’s escapism in spiritual clothing. When you abide and accept everything completely and fully, you automatically go beyond."
#Adyashanti
Forwarded from تفحص خویش
دقت کنید که تسلیم، مطلقاً به معنای منفعل بودن و "هیچ کاری نکردن" نیست بلکه تسلیم، پایان دادن به مقاومت و دست‌وپا زدن ذهنی نسبت به اتفاقی که رخ‌داده است. در پرتو تسلیمِ حقیقی حتی عملی که شما در ارتباط با اتفاقِ پیش‌آمده انجام می‌دهید آگاهانه‌تر و درست‌تر خواهد بود. در میان دریا در هنگام غرق شدن هرچه بیشتر دست‌وپا بزنید خطر غرق شدن بیشتر است اما همین‌که خودتان را همچون مردگان روی آب رها کنید زنده می‌مانید. پس هنگامی‌که آن شیر آمد دست‌وپا نزنید و مقاومت نکنید، تسلیم باشید و حتی اجازه بدهید تا شیر شما را ببلعد، این شیر آنچه غیرواقعی است را می‌خورد و آنچه حقیقی است را باقی میگذارد.
#مسیرمستقیم

«آب دریا مرده را بر سر نهد
ور بود زنده ز دریا کی رهد
چون بمردی تو ز اوصاف بشر
بحر اسرارت نهد بر فرق سر»
#مولانا
در بابِ مسئله باور (الگوهای شرطی‌شده یا هم‌هویت‌شده ذهنی)

باور، فکری است که تماماً پذیرفته می‌شود. اولین باور، «من این شخص هستم» است. پس این اولین باور، اساس ایگو است. ایگو فقط با باورها سروکار دارد، اصل و اساس ایگو پندارها، تصاویر، افکار، احساسات و در کل چیزهایی است که آن‌ها را باور کرده است. بنیان و اساس ایگو بر پایه باورهاست. سازه ایگو بر مدار باورهای هم‌هویت‌شده می‌چرخد. هرچه فرد با یک باور بیشتر هم‌هویت شود یا به‌اصطلاح هرچه بیشتر آن را در مرکز خودش قرار دهد، زندگی‌اش بیشتر با آن پیوند خورده و درنتیجه زمانی که احساس کند باورهایی که با آن‌ها هم‌هویت‌شده تهدید می‌شوند-ازآنجایی‌که به‌اشتباه آن‌ها را خودش می‌پندارد- برای حفظ بقای خودش بلافاصله عکس‌العمل شدید نشان می‌دهد؛ اما ازآنجایی‌که باور از جنس فکر است و حقیقی نیست درنهایت فرو خواهد ریخت. ایگو تا جای ممکن برای بقای خودش یعنی برای حفظ این باورها دست‌وپا میزند چون از دست دادن این باور، تهدیدی برای بقایش است، ابزارهای ایگو برای حفظ این باورها کنترل و مقاومت است. حال هرچه فرد از قدرت بیشتری برخوردار باشد برای بقای این پندارها، اعمال زور بیشتری به کار خواهد برد. این موضوع را می‌توان در خودمان، کانون خانواده، حکومت‌ها و روابط میان کشورها موردبررسی قرار داد و عملاً شاهدش بود. گروهی که به یک باور ذهنی معتقدند و گروه دیگری که به یک باور ذهنی دیگری برخلاف اولی معتقدند هردو بر مدار ایگو می‌چرخند چه زمانی که قدرت جابه‌جا شود همان ماجرا به نحو دیگری جریان پیدا خواهد کرد، راه‌حل اساسی رها شدن از تمام این باورها و ورود به فضای فراسوی هر باوری است. چطور می‌توان از تمام این باورها رها شد؟ با ادراک هرچه عمیق‌تر ماهیت حقیقی خودمان. فردی که به ماهیت حقیقی خودش آگاه می‌شود از تمام باورهای شرطی‌شده آزاد و رها است. در پرتوِ خورشیدِ آگاهی هرآنچه غیرحقیقی است از بین می‌رود.
#مسیرمستقیم
Forwarded from تفحص خویش
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
هم‌هویت‌شدگی - #اکهارت تُله

*بسیار ویدئوی بااهمیت و ارزشمندی است که باید بارها به آن رجوع کرد.
Forwarded from تفحص خویش
زندگی هر تجربه‌ای که برای تکامل آگاهی شما مفیدترین باشد را به شما خواهد داد.
#اکهارت تُله

Life will give you whatever experience is the most helpful for the evolution of your consciousness.
#Eckhart Tolle
Forwarded from تفحص خویش
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
با سپاس فراوان از دوست عزیزی که این ویدئو را تهیه کردند و برای ما ارسال نمودند. این ویدئو در ارتباط با آموزه های جناب آقای شهبازی است که با مطالب اخیر همسو است.
نحوه کارکرد آگاهی یا زندگی همان‌طور که در ماجرای فرگشت نیز مشاهده می‌شود «ایجاد» و سپس «حرکت روبه‌جلو» است. تغییر جزو ماهیت زندگی است. زندگی جاری بودن و جریان داشتن است و نه رکود و راکد ماندن. زندگی می‌سازد و پرورش می‌دهد و هنگامی‌که آماده ورود به مرحله جدیدی از جنبه بیرونی خود باشد، آنچه قدیمی است را یا تبدیل کرده و یا تخریب می‌کند و سپس جنبه جدیدی از خودش را تجربه می‌کند. زندگی به‌طور مدام در پی تجربه جنبه‌های بینهایت خودش است. ما خودِ زندگی هستیم، ماهیت حقیقی ما از جنس زندگی یا آگاهی است. ایگو یا همان هم‌هویت‌شدگی با باورها، با زندگی در تضاد است، آنچه در تضاد با زندگی باشد مرده است. مرده با زنده در تضاد است. این امور مرده است که ایگو را زنده نگه می‌دارد. ایگو از چسبیدن به این امور تغذیه می‌کند. همان‌طور که پیش‌ازاین گفته شد تهدید این باورها، تهدید ساختار ایگو است. فردی که صرفاً در مرتبه باورهای ذهنی است و حقیقت را تجربه نکرده به‌طور مدام در حال تجربه درد و رنج است چراکه او در پی نگه‌داشتن آن باورهای مرده است و از سوی دیگر جریان زندگی به طرق گوناگون در پی ویران کردن آن‌هاست، چون تا آن مرده ویران نشود این زنده ادراک نمی‌شود، چون تا آن کهنه ویران نشود این تازه ادراک نمی‌گردد.
#تفحص_خویش