(امید که دوستان به ارتباط عمیق این پست با چند مطلب قبل آگاه باشند)
همه آگاه هستند، همهی هشت میلیارد نفر از ما.
ما از افکار، احساسات، حسهای بدن و حواس پنجگانه آگاهیم. همه در این تجربهیِ آگاه بودن سهیم هستند اما تعداد خیلی کمی از آگاه بودنشان، آگاهند.
زندگیِ بیشتر مردم صرفاً شامل جریانی از افکار، تصاویر، باورها، احساسات، حواس، دیدنیها، شنیدنیها و از این قبیل است. عده کمی هستند که از خودشان بپرسند:
"این چه چیزی است که از این جریان افکار و احساسات و حواس آگاه است؟" یا
"من با چه چیزی از این تجربیاتم آگاهم؟"
شناخت ماهیتِ وجودیِ خودمان یا درواقع شناختِ آگاهی از وجود خودش، اصلیترین، اساسیترین و مأنوسترین تجربه ماست. در همین تجربه است که آن آرامش و شادی و عشقی که تمام مردم مشتاقش هستند وجود دارد. در اینجا مشخص میشود که آن شادیای که مدتهاست در بیرون از خودمان یعنی در موقعیتها، عینیتها و روابط در جستجویش بودیم، صرفاً در شناختی ساده از ماهیت وجودی خودمان همانگونه که حقیقتاً هست، همیشه حاضر و در دسترس است.
شناخت ماهیت وجودی خودمان در هرکدام از ما در قالب تجربه «من هستم» یا «من آگاه هستم» یا بهسادگی فقط «من» میدرخشد. این تجربهی واضح، آشنا و مأنوس کیفیت عینی ندارد و به همین دلیل توسط اکثریت مردم نادیده گرفته میشود. این نادیده گرفتنِ ماهیتِ وجودیِ خودمان اصلیترین علت ناراحتی و ناشادمانی است.
در تمام تجربهها به دنبال آنی باش که پدیدار نشده، حرکت و تغیر نکرده، دگرگون نشده و ناپدید نمیشود و آنگاه بدان که تو همانی.
#روپرت_اسپایرا
"Everybody is aware, all eight billion of us. We are aware of thoughts, feelings, sensations, and perceptions. All people share the experience of being aware, but relatively few people are aware that they are aware.
Most people’s lives consist of a flow of thoughts, images, ideas, feelings, sensations, sights, sounds, and so on. Very few people ask, 'What is it that knows this flow of thoughts, feelings, and perceptions? With what am I aware of my experience?'
The knowing of our being - or rather, awareness’s knowing of its own being - is our primary, fundamental and most intimate experience. It is in this experience that the peace, happiness and love for which all people long reside. The happiness we have sought so long outside of ourselves, in situations, objects and relationships, turns out to be always present and available in the simple knowing of our own being as it truly is.
The knowing of our own being shines in each of us as the experience ‘I am’ or ‘I am aware’, or simply the knowledge ‘I’. This obvious, familiar and intimate experience has no objective qualities and is, therefore, overlooked or ignored by the majority of people. This overlooking of our own being is the ultimate cause of unhappiness."
"Look in all experience for that which does not appear, move, change, evolve or disappear, and know yourself as that."
#RupertSpira
همه آگاه هستند، همهی هشت میلیارد نفر از ما.
ما از افکار، احساسات، حسهای بدن و حواس پنجگانه آگاهیم. همه در این تجربهیِ آگاه بودن سهیم هستند اما تعداد خیلی کمی از آگاه بودنشان، آگاهند.
زندگیِ بیشتر مردم صرفاً شامل جریانی از افکار، تصاویر، باورها، احساسات، حواس، دیدنیها، شنیدنیها و از این قبیل است. عده کمی هستند که از خودشان بپرسند:
"این چه چیزی است که از این جریان افکار و احساسات و حواس آگاه است؟" یا
"من با چه چیزی از این تجربیاتم آگاهم؟"
شناخت ماهیتِ وجودیِ خودمان یا درواقع شناختِ آگاهی از وجود خودش، اصلیترین، اساسیترین و مأنوسترین تجربه ماست. در همین تجربه است که آن آرامش و شادی و عشقی که تمام مردم مشتاقش هستند وجود دارد. در اینجا مشخص میشود که آن شادیای که مدتهاست در بیرون از خودمان یعنی در موقعیتها، عینیتها و روابط در جستجویش بودیم، صرفاً در شناختی ساده از ماهیت وجودی خودمان همانگونه که حقیقتاً هست، همیشه حاضر و در دسترس است.
شناخت ماهیت وجودی خودمان در هرکدام از ما در قالب تجربه «من هستم» یا «من آگاه هستم» یا بهسادگی فقط «من» میدرخشد. این تجربهی واضح، آشنا و مأنوس کیفیت عینی ندارد و به همین دلیل توسط اکثریت مردم نادیده گرفته میشود. این نادیده گرفتنِ ماهیتِ وجودیِ خودمان اصلیترین علت ناراحتی و ناشادمانی است.
در تمام تجربهها به دنبال آنی باش که پدیدار نشده، حرکت و تغیر نکرده، دگرگون نشده و ناپدید نمیشود و آنگاه بدان که تو همانی.
#روپرت_اسپایرا
"Everybody is aware, all eight billion of us. We are aware of thoughts, feelings, sensations, and perceptions. All people share the experience of being aware, but relatively few people are aware that they are aware.
Most people’s lives consist of a flow of thoughts, images, ideas, feelings, sensations, sights, sounds, and so on. Very few people ask, 'What is it that knows this flow of thoughts, feelings, and perceptions? With what am I aware of my experience?'
The knowing of our being - or rather, awareness’s knowing of its own being - is our primary, fundamental and most intimate experience. It is in this experience that the peace, happiness and love for which all people long reside. The happiness we have sought so long outside of ourselves, in situations, objects and relationships, turns out to be always present and available in the simple knowing of our own being as it truly is.
The knowing of our own being shines in each of us as the experience ‘I am’ or ‘I am aware’, or simply the knowledge ‘I’. This obvious, familiar and intimate experience has no objective qualities and is, therefore, overlooked or ignored by the majority of people. This overlooking of our own being is the ultimate cause of unhappiness."
"Look in all experience for that which does not appear, move, change, evolve or disappear, and know yourself as that."
#RupertSpira
Forwarded from تفحص خویش
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
من کیستم؟ - بیلی دویل Billy Doyle
این ویدئوی بسیار مهم در جهت ادراک مطالب اخیر بسیار مفید است.
تمام جملات این سخنرانی تأمل برانگیز، مراقبهگون و دلنشین است.
این ویدئوی بسیار مهم در جهت ادراک مطالب اخیر بسیار مفید است.
تمام جملات این سخنرانی تأمل برانگیز، مراقبهگون و دلنشین است.
معجزه حقیقی
این سؤال را پسربچهای سیزدهساله به نام الکساندر از روپرت اسپایرا میپرسد:
الکساندر: آیا جادو وجود داره؟
#روپرت_اسپایرا : منظورت از جادو مثلاً یک نفره که بتونه یک تیکه فلز رو خم کنه یا کارهایی مثل این؟
الکساندر: من خودم فکر نمیکنم چنین چیزی وجود داشته باشه، خیلی بعیده، اما آره منظورم همینه.
روپرت: ببین سؤالت بهنوعی داره به این موضوع اشاره میکنه که پس بیشتر چیزهایی که دارن اتفاق میفتند چیزی مثل جادو یا معجزه نیستند؛ اما حالا این موضوع رو درنظر بگیر: قبل از اینکه تمام این چیزهایی که وجود دارند پدیدار بشوند هیچکدامشان اصلاً وجود نداشتند. هیچچیزی وجود نداشته است، بنابراین هر چیزی که ظاهر شده باید از درون چیزی که خودش یک «چیز» نیست ظاهر شده باشد. پیش از بیگ بنگ یا مهبانگ هیچچیزی وجود نداشت. این عالم هستی خودش از همان وضعیتِ نیستی بیرون آمده است.* حالا چطور ممکن است که چیزی از هیچ به وجود بیاید؟ معجزه حقیقی این است. معجزه حقیقی این نیست که عدهای با قدرتی خاص بتوانند قاشقی را خم کنند بلکه معجزه حقیقی این است که اصلاً چیزی در تجربه وجود دارد. معجزه حقیقی این است.
*"کارگاه صنع حق در نیستی است"
#مولانا
درعینحال هشیار به اشاره آموزگاران معنوی به فنا، نیستی و خالی شدن نیز باشید که بهنوعی فراخوانی به منشأ است.
از چیزی بودن خالی شو تا به اصل خودت بازگردی.
"بازگرد از هست سوی نیستی"
#مولانا
"من نیست شوم تا نَبُوَد جز وی هست"
#مولانا
"نيست حاصل شود آن را که برون شد از هست"
#سنایی
The Real Miracle
Questioner (13 year old boy named Alexander):
"Does magic exist?"
#RupertSpira : "Do you mean, when you say 'magic', someone that has the ability to bend a piece of metal at a distance?"
Alexander: "I doubt that exists, that's highly unlikely. But yes, something like that."
Rupert: An implicity in your question is that most of what happens is not a miracle. But consider this: Before anything at all appeared, there must have been an absence of those things. There must have been no things. So whatever appears, must appear out of something which is not itself a thing. Before the Big Bang, there was no-thing. The universe apparently came out of that state of nothingness. How is it possible for something to come out of nothing? That is the real miracle. The real miracle is not the fact that some people with special powers can bend a spoon at a distance. The real miracle is that there is anything at all in experience. That is the real miracle."
این سؤال را پسربچهای سیزدهساله به نام الکساندر از روپرت اسپایرا میپرسد:
الکساندر: آیا جادو وجود داره؟
#روپرت_اسپایرا : منظورت از جادو مثلاً یک نفره که بتونه یک تیکه فلز رو خم کنه یا کارهایی مثل این؟
الکساندر: من خودم فکر نمیکنم چنین چیزی وجود داشته باشه، خیلی بعیده، اما آره منظورم همینه.
روپرت: ببین سؤالت بهنوعی داره به این موضوع اشاره میکنه که پس بیشتر چیزهایی که دارن اتفاق میفتند چیزی مثل جادو یا معجزه نیستند؛ اما حالا این موضوع رو درنظر بگیر: قبل از اینکه تمام این چیزهایی که وجود دارند پدیدار بشوند هیچکدامشان اصلاً وجود نداشتند. هیچچیزی وجود نداشته است، بنابراین هر چیزی که ظاهر شده باید از درون چیزی که خودش یک «چیز» نیست ظاهر شده باشد. پیش از بیگ بنگ یا مهبانگ هیچچیزی وجود نداشت. این عالم هستی خودش از همان وضعیتِ نیستی بیرون آمده است.* حالا چطور ممکن است که چیزی از هیچ به وجود بیاید؟ معجزه حقیقی این است. معجزه حقیقی این نیست که عدهای با قدرتی خاص بتوانند قاشقی را خم کنند بلکه معجزه حقیقی این است که اصلاً چیزی در تجربه وجود دارد. معجزه حقیقی این است.
*"کارگاه صنع حق در نیستی است"
#مولانا
درعینحال هشیار به اشاره آموزگاران معنوی به فنا، نیستی و خالی شدن نیز باشید که بهنوعی فراخوانی به منشأ است.
از چیزی بودن خالی شو تا به اصل خودت بازگردی.
"بازگرد از هست سوی نیستی"
#مولانا
"من نیست شوم تا نَبُوَد جز وی هست"
#مولانا
"نيست حاصل شود آن را که برون شد از هست"
#سنایی
The Real Miracle
Questioner (13 year old boy named Alexander):
"Does magic exist?"
#RupertSpira : "Do you mean, when you say 'magic', someone that has the ability to bend a piece of metal at a distance?"
Alexander: "I doubt that exists, that's highly unlikely. But yes, something like that."
Rupert: An implicity in your question is that most of what happens is not a miracle. But consider this: Before anything at all appeared, there must have been an absence of those things. There must have been no things. So whatever appears, must appear out of something which is not itself a thing. Before the Big Bang, there was no-thing. The universe apparently came out of that state of nothingness. How is it possible for something to come out of nothing? That is the real miracle. The real miracle is not the fact that some people with special powers can bend a spoon at a distance. The real miracle is that there is anything at all in experience. That is the real miracle."