شما همیشه مشغول انجام دادن کاری هستید اما چرا این کارها را انجام میدهید؟ چرا یک دزد، دزد میشود؟ چرا یک نفر به بانک دستبرد میزند؟ البته جواب این است که همه به دنبال خوشبختی هستند. همه خوشبختی میخواهند و این چیزها روش آنها برای نشان دادن این است که به دنبال خوشبختی هستند. یک دزد اعتقاد دارد که اگر چیزی از شما بدزدد باعث خوشحالیش خواهد شد زیرا او حالا چیزی دارد که قبلاً نداشته است. هرکاری که شما در زندگی انجام میدهید برای رسیدن به خوشبختی است. روی این تعمق کنید. به گذشتهی زندگی خودتان رجوع کنید و ببینید که آیا من درست نمیگویم.
هرکاری که در زندگی مشغول انجامش هستید به این خاطر است که کمی شادی و خوشبختی میخواهید. حتی اگر فکر میکنید که دوست دارید به دیگران کمک کنید یا به دیگران کمک میکنید در عمق درون خودتان در حقیقت میخواهید که خوشحال باشید. بنابراین هرکاری که انجام میدهید آن را برای خوشبختی و سعادت خودتان انجام میدهید. اما اگر من به شما بگویم که آن شادی و سعادت حقیقی درون خودتان است چه؟ خوشبختی ناب، درون خودتان است. خوشبختی خالص، سعادت لایزال ماهیت حقیقی خودتان است. اگر فقط بتوانید آن را لمس کنید دیگر هرگز برای چیزی وابسته به این دنیا نخواهید شد.
خوشبختیای که من به آن اشاره میکنم ست چیت آناندا یا وجود- آگاهی – سعادت است، آن حقیقت مطلق، آن هشیاری محض. این خوشبختی آنقدر زیباست، آنقدر پربرکت است که شما دیگر به هر دلیلی هرگز به کسی، جایی یا چیزی واکنش نشان نمیدهید چون شما سرشارید. سرشار از سرور، هارمونی و عشق. هنگامیکه شخص این را کشف کند او فردی بسیار خوششانس است. این اکتشاف که آنها درون خودشان منبعی از سعادت و خوشبختی دارند. این اکتشاف که سعادت ابدی در درون است. حتی اگر در ابتدا با مطالعه در این خصوص یا حرفهای من آن را بهطور عقلانی هم کشف کنید مفید است. زیرا وقتیکه این را بدانی آنگاه تو مأموریتی داری که همان جستجو برای سعادت درونی و رها شدن است.
حالا چطور این کار را انجام میدهید؟ حقیقت این است که شما تازه کشف کردید که خوشبختی هستید. ممکن است سخنان من را بشنوید یا کتابی مطالعه کنید یا در جای دیگری بخوانید و نسبت به آن بیدار شده باشید. شما با ساکن و خاموش کردن ذهن به آن بیدار خواهید شد. با نداشتن هیچ ستیزهای با افکار ذهنی. آنگاه آرامشی عظیم و چشمهای از سرور درون خودتان کشف خواهید کرد که قبلاً هرگز نمیدانستید چنین چیزی وجود دارد. این سرآغاز حکمت است یعنی زمانی که احساس کنید که شخص، مکان و چیزهای این دنیا هرگز نمیتوانند سعادت حقیقی را به ارمغان بیاورند.
#رابرت آدامز
هرکاری که در زندگی مشغول انجامش هستید به این خاطر است که کمی شادی و خوشبختی میخواهید. حتی اگر فکر میکنید که دوست دارید به دیگران کمک کنید یا به دیگران کمک میکنید در عمق درون خودتان در حقیقت میخواهید که خوشحال باشید. بنابراین هرکاری که انجام میدهید آن را برای خوشبختی و سعادت خودتان انجام میدهید. اما اگر من به شما بگویم که آن شادی و سعادت حقیقی درون خودتان است چه؟ خوشبختی ناب، درون خودتان است. خوشبختی خالص، سعادت لایزال ماهیت حقیقی خودتان است. اگر فقط بتوانید آن را لمس کنید دیگر هرگز برای چیزی وابسته به این دنیا نخواهید شد.
خوشبختیای که من به آن اشاره میکنم ست چیت آناندا یا وجود- آگاهی – سعادت است، آن حقیقت مطلق، آن هشیاری محض. این خوشبختی آنقدر زیباست، آنقدر پربرکت است که شما دیگر به هر دلیلی هرگز به کسی، جایی یا چیزی واکنش نشان نمیدهید چون شما سرشارید. سرشار از سرور، هارمونی و عشق. هنگامیکه شخص این را کشف کند او فردی بسیار خوششانس است. این اکتشاف که آنها درون خودشان منبعی از سعادت و خوشبختی دارند. این اکتشاف که سعادت ابدی در درون است. حتی اگر در ابتدا با مطالعه در این خصوص یا حرفهای من آن را بهطور عقلانی هم کشف کنید مفید است. زیرا وقتیکه این را بدانی آنگاه تو مأموریتی داری که همان جستجو برای سعادت درونی و رها شدن است.
حالا چطور این کار را انجام میدهید؟ حقیقت این است که شما تازه کشف کردید که خوشبختی هستید. ممکن است سخنان من را بشنوید یا کتابی مطالعه کنید یا در جای دیگری بخوانید و نسبت به آن بیدار شده باشید. شما با ساکن و خاموش کردن ذهن به آن بیدار خواهید شد. با نداشتن هیچ ستیزهای با افکار ذهنی. آنگاه آرامشی عظیم و چشمهای از سرور درون خودتان کشف خواهید کرد که قبلاً هرگز نمیدانستید چنین چیزی وجود دارد. این سرآغاز حکمت است یعنی زمانی که احساس کنید که شخص، مکان و چیزهای این دنیا هرگز نمیتوانند سعادت حقیقی را به ارمغان بیاورند.
#رابرت آدامز
"You're always doing something but why are you doing these things? Why does a thief become a thief? Why does a person rob a bank? ... The answer of course is everyone is looking for happiness. Everyone wants happiness and this is their way of showing they want happiness. A thief believes if he steals something from you this will make him happy because he'll have something he never had before. Everything you do in life is to achieve happiness. Ponder this. In retrospect go over your life and see if I'm not saying the truth.
Whatever you’re doing in life you’re doing it because you want some happiness. Even though you think you’re helping somebody else or you’re helping somebody, deep down inside of yourself you really want to be happy. So whatever you’re doing you’re doing it for your own happiness. But what if I told you that real happiness is within yourself? Unalloyed happiness is within you. Pure happiness, eternal happiness, forever happiness, is within you. It is your true nature, it is your real nature. If you can just touch this happiness you will never depend on the world again for anything.
For this happiness I’m referring to is sat-chit-nanda [existence-consciousness-bliss], the absolute reality, the pure awareness. This happiness is so beautiful, so blissful that you will never react to person place or thing again for any reason whatsoever. For you will be fulfilled. Filled with joy, harmony, love. When a person discovers this, this person is very fortunate. To discover they have within themselves the storehouse of happiness. To discover there is eternal happiness within. Even if you discover it intellectually at first by reading about it, listening to me talk about it. For when you know [this], you have a mission—a search—to unfold this happiness within you and become free.
Now how do you do this? The truth about this is you just discover that you are happiness. You may hear my words or read a book or read it somewhere else and you'll awaken to it. You'll awaken to it by making the mind still and quiet. By not having any conflict with your mental thoughts. You then discover a great peace, a fountain of joy inside of you that you never really knew existed before. This is the beginning of wisdom. When you begin to feel and think [that] person, place and thing in this world can never bring me true happiness."
#Robert Adams (20th century American Advaita mystic)
Whatever you’re doing in life you’re doing it because you want some happiness. Even though you think you’re helping somebody else or you’re helping somebody, deep down inside of yourself you really want to be happy. So whatever you’re doing you’re doing it for your own happiness. But what if I told you that real happiness is within yourself? Unalloyed happiness is within you. Pure happiness, eternal happiness, forever happiness, is within you. It is your true nature, it is your real nature. If you can just touch this happiness you will never depend on the world again for anything.
For this happiness I’m referring to is sat-chit-nanda [existence-consciousness-bliss], the absolute reality, the pure awareness. This happiness is so beautiful, so blissful that you will never react to person place or thing again for any reason whatsoever. For you will be fulfilled. Filled with joy, harmony, love. When a person discovers this, this person is very fortunate. To discover they have within themselves the storehouse of happiness. To discover there is eternal happiness within. Even if you discover it intellectually at first by reading about it, listening to me talk about it. For when you know [this], you have a mission—a search—to unfold this happiness within you and become free.
Now how do you do this? The truth about this is you just discover that you are happiness. You may hear my words or read a book or read it somewhere else and you'll awaken to it. You'll awaken to it by making the mind still and quiet. By not having any conflict with your mental thoughts. You then discover a great peace, a fountain of joy inside of you that you never really knew existed before. This is the beginning of wisdom. When you begin to feel and think [that] person, place and thing in this world can never bring me true happiness."
#Robert Adams (20th century American Advaita mystic)
مرید: وقتیکه اوپانیشادها میگویند همهچیز برهمن (حقیقت مطلق) است چطور میتوانیم قول شانکارا در این خصوص که دنیا توهم است را بپذیریم؟
#رامانا ماهارشی: شانکارا همچنین گفته است که دنیا برهمن یا خویش است. او با این تصور افراد که خویش با نامها و فرمهای تشکیلدهندهی دنیا محدود شده است مخالف بود.
او فقط گفت که دنیا حقیقتی جدا از برهمن (حقیقت مطلق) ندارد.
برهمن یا خویش مانند یک صفحهنمایش است و دنیا مانند تصاویری روی آن.
شما فقط تا زمانی که صفحهنمایش وجود داشته باشد میتوانید تصاویر را ببینید.
اما هنگامیکه خودِ مشاهدهکننده صفحهنمایش بشود فقط خویش باقی خواهد ماند.
مطالب مرتبط:
آیا دنیا یک توهم است؟
هشیاری، رؤیابینِ این رؤیا است
#رامانا ماهارشی: شانکارا همچنین گفته است که دنیا برهمن یا خویش است. او با این تصور افراد که خویش با نامها و فرمهای تشکیلدهندهی دنیا محدود شده است مخالف بود.
او فقط گفت که دنیا حقیقتی جدا از برهمن (حقیقت مطلق) ندارد.
برهمن یا خویش مانند یک صفحهنمایش است و دنیا مانند تصاویری روی آن.
شما فقط تا زمانی که صفحهنمایش وجود داشته باشد میتوانید تصاویر را ببینید.
اما هنگامیکه خودِ مشاهدهکننده صفحهنمایش بشود فقط خویش باقی خواهد ماند.
مطالب مرتبط:
آیا دنیا یک توهم است؟
هشیاری، رؤیابینِ این رؤیا است
Devotee: When the Upanishads say that all this is Brahman, how can we agree with Shankara that the world is illusory?
Maharshi: Shankara also said that the world is Brahman or the Self.
What he objected to is ones imagining that the Self is limited by the names and forms that constitute the world.
He only said that the world has no reality apart from Brahman.
Brahman or the Self is like a cinema screen and the world like the pictures on it. You can see the picture only so long there is a screen. But when the observer himself becomes the screen only the Self remains.
~ The Teachings of Bhagavan Sri #Ramana Maharshi in His Own Words
Maharshi: Shankara also said that the world is Brahman or the Self.
What he objected to is ones imagining that the Self is limited by the names and forms that constitute the world.
He only said that the world has no reality apart from Brahman.
Brahman or the Self is like a cinema screen and the world like the pictures on it. You can see the picture only so long there is a screen. But when the observer himself becomes the screen only the Self remains.
~ The Teachings of Bhagavan Sri #Ramana Maharshi in His Own Words
تمام آنچه من از دنیا میدانم تجربهی دیدن، شنیدن، چشیدن، لمس کردن و بوییدن است. همه اینها از شناخت از آن حس ها ساخته شده است. من یعنی آگاهی، آن شناخت هستم. هنگامیکه من این بهاصطلاح دنیا را تجربه میکنم فقط مشغول تجربه کردن خودم هستم.
#روپرت_اسپایرا
All I know of the world is the experience of seeing, hearing, tasting, touching and smelling. All these are made out of the knowing of them. I, Awareness, am that knowing. When I experience the so-called world, I'm just experiencing my Self.
#Rupert Spira
#روپرت_اسپایرا
All I know of the world is the experience of seeing, hearing, tasting, touching and smelling. All these are made out of the knowing of them. I, Awareness, am that knowing. When I experience the so-called world, I'm just experiencing my Self.
#Rupert Spira
اکثر ما آنقدر مجذوب محتوای تجربه یعنی افکار، تصاویر، احساسات، حواس و ادراکات شدهایم که آن آگاهی و شناخت را که با آن تمام دانستهها و تجربهها شناختهشده و تمام دانستهها و تجربهها از همان ساختهشدهاند را نادیده میگیریم.
#روپرت_اسپایرا
#روپرت_اسپایرا
تمام تجربیات عینی یعنی افکار، تصاویر، احساسات، حواس و ادراکات پدیدار و ناپدید میشوند اما «دانستن» یا «آگاه بودن»، در سراسر این تجربیاتِ متغیر، حضور دارد، درست مانند صفحهنمایشی که در سراسر تمام فیلمها حضور دارد.
#روپرت_اسپایرا
#روپرت_اسپایرا
اینکه ما منظره را ببینیم یا صفحهنمایش را ببینیم به روش نگاه کردن ما بستگی دارد و نه آنچه میبینیم. در ابتدا ما یک منظره میبینیم و بعد صفحهنمایش را تشخیص میدهیم، آنگاه صفحهنمایش را بهعنوان یک منظره میبینیم. درابتدا ما فقط تنوع و گوناگونی عینیتها را میبینیم و بعد حضورِ آگاهی را تشخیص میدهیم، آنگاه آگاهی را بهعنوان تمامیت تجربهی عینی میبینیم.
#روپرت_اسپایرا
#روپرت_اسپایرا
Forwarded from تفحص خویش
چه کسی رنج میکشد؟
میدانم که عدهای خواهند گفت که ایگو رنج میکشد اما این درست نیست. ایگو چیست؟ ایگو من-فکر است. این من فقط یک فکر است. این من وجود ندارد. بنابراین ایگو وجود ندارد. پس چه کسی رنج میکشد؟
ماهیت اصلی شما حقیقت مطلق است، آگاهی است. پس چه کسی باقی میماند تا رنج بکشد؟ آگاهی همهچیز را فراگرفته است. اینطور نیست که آگاهی باشد و چیز دیگری نیز وجود داشته باشد. فقط آگاهی وجود دارد.
بنابراین شما چطور رنج میکشید؟
ادامه در لینک زیر
https://vrgl.ir/wjPzH
میدانم که عدهای خواهند گفت که ایگو رنج میکشد اما این درست نیست. ایگو چیست؟ ایگو من-فکر است. این من فقط یک فکر است. این من وجود ندارد. بنابراین ایگو وجود ندارد. پس چه کسی رنج میکشد؟
ماهیت اصلی شما حقیقت مطلق است، آگاهی است. پس چه کسی باقی میماند تا رنج بکشد؟ آگاهی همهچیز را فراگرفته است. اینطور نیست که آگاهی باشد و چیز دیگری نیز وجود داشته باشد. فقط آگاهی وجود دارد.
بنابراین شما چطور رنج میکشید؟
ادامه در لینک زیر
https://vrgl.ir/wjPzH
ویرگول
چه کسی رنج میکشد؟
میدانم که عدهای خواهند گفت که ایگو رنج میکشد اما این درست نیست ایگو چیست؟ ایگو منفکر است این من فقط یک فکر است این من وجود ندارد
پیش از گرفتن این فرم، شما بی فرم بودید؛ فرم بهطور خود به خودی آمد و هنگامیکه فرم آمد یک اشتیاق طبیعی برای بازگشت به وضعیت بی فرمی وجود داشت. فقط زمانی که شما بخواهید تا به آن وضعیت بی فرمی و بی خواستگی برسید است که به اینجا آمده تا جستجو کنید که چه چیزی هستید.آگاهی باید آگاهی را بشناسد.هنگامیکه آگاهی خودش را ادراک کرد آنگاه شما به حالت نرمال برمیگردید.
#نیسارگاداتا ماهاراج
Prior to taking this form you were formless; spontaneously the form came, and when the form came there was a natural longing to return to the formless state. When you want to return to the formless, desire less state, then only you come here, to seek what you are. The consciousness has to know the consciousness. When it realizes itself, then only do you return to normal.
#Nisargadatta - Prior to Consciousness
#نیسارگاداتا ماهاراج
Prior to taking this form you were formless; spontaneously the form came, and when the form came there was a natural longing to return to the formless state. When you want to return to the formless, desire less state, then only you come here, to seek what you are. The consciousness has to know the consciousness. When it realizes itself, then only do you return to normal.
#Nisargadatta - Prior to Consciousness
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
چگونه تفحص خویش را انجام دهم؟ - #روپرت_اسپایرا
Forwarded from تفحص خویش
چند وقت پیش با کتاب نیسارگاداتا یعنی "من آن هستم" آشنا شدم که در آنجا پیشنهاد ایشان برای پرسش "من کیستم؟" توجهم را جلب کرد. (پیشتر از نیسارگاداتا، رامانا ماهارشی هم متدی یکسان با عنوان تفحص خویش ارائه داده بود که البته من زیاد با تعالیم رامانا آشنا نیستم)
اولین سؤال من این است: "در اینجا کدام خود مورد تفحص قرار میگیرد؟
ادامه در لینک زیر
https://vrgl.ir/W0WFg
دوستان عزیز این متن، متن ساده ای نیست و نیاز هست حتما چندین بار با تعمق و آرامش خوانده شود. پیش نیازش هم آشنایی با تفحص خویش .
اولین سؤال من این است: "در اینجا کدام خود مورد تفحص قرار میگیرد؟
ادامه در لینک زیر
https://vrgl.ir/W0WFg
دوستان عزیز این متن، متن ساده ای نیست و نیاز هست حتما چندین بار با تعمق و آرامش خوانده شود. پیش نیازش هم آشنایی با تفحص خویش .
ویرگول
شرحی بر تفحص خویش
من هستم و من میدانم که هستم
Forwarded from تفحص خویش
#رابرت آدامز
تفحص خویش
«کلماتی برایش وجود ندارد»
پیش خودتان اعتراف کنید که وجود دارید. این حقیقت است. شما وجود دارید اینطور نیست؟ بنابراین شما به خودتان میگویید، «من هستم و من در این خصوص مطمئنم که هستم. من هستم. من هستم. این تمام چیزی است که من میدانم. من هیچچیز دیگری نمیدانم اما میدانم که من هستم چونکه من اینجا هستم.» و همینطور که این «من هستم» را به خودتان میگویید شروع کنید تا فضای بیشتری بین «من» و «هستم» بگذارید. «من........ هستم» این را به خودتان بگویید، «من........ هستم»، «من........ هستم».
اگر بهدرستی آن را انجام دهید خیلی زود متوجه خواهید شد که آن «من» و «هستم» دو کلمه مجزا هستند. بهعبارتدیگر به این نتیجه میرسید که شما بهعنوان من وجود دارید و هستید. باید از خودتان بپرسید و تعمق کنید که «این منی که وجود دارد کیست؟ این"من" چیست؟» هرگز هیچ جوابی ندهید. جواب خودبهخود خواهد آمد. وقتی خوابی و بیدار میشوی میگویی:«من خواب بودم ». وقتی خواب میبینی میگویی:«من خواب میدیدیم »؛ و البته وقتی هم که بیدار هستی میگویی:«من بیدارم.» آن "من" همیشه آنجاست.
درون خودتان شروع به تفحص میکنید که «این منی که همیشه وجود دارد چیست؟ وقتی خواب هستم یا خواب میبینم ویا بیدارم آن وجود دارد. این من کیست؟» و تفحص شروع میشود. شما از خودتان میپرسید: «این من از کجا آمده؟» جوابها درون خود شماست. مدام از خودتان بپرسید این من از کجا آمده؟ یا «من کیستم؟» بعد کمی صبر کنید و دوباره سؤال را تکرار کنید: «این من از کجا آمده است؟»
هنگامیکه این کار را انجام میدهید من را تا عمقِ درون دنبال کنید. به تعقیبِ من ادامه دهید هرچه عمیقتر و عمیقتر به درونِ من بروید.«این من از کجا آمده است؟ این من کیست؟» هر جوابی که به ذهنتان رسید جواب غلطی است نه آن را بپذیر و نه انکارش کن. فقط آن را کنار بگذار و تفحص خویش را ادامه بده. «من کیستم؟» و بعد صبر کن؛ و باز دوباره بپرس «من کیستم؟» دقت کنید که این یک ذکر نیست.
این من از کجا آمده است؟ چطور به اینجا رسید؟ چه کسی آن را به دنیا آورد؟ منشأ این من چیست؟ همچنان به ماندن با این «من» ادامه بدهید.
همینطور که این فرایند را ادامه میدهید روزی اتفاقی خواهد افتاد. برای بعضی از افراد چیزی مثل انفجاری از درون رخ میدهد جایی که تمام افکار شما از بین میرود؛ زیرا شما خواهید دید که «من» ضمیر اولشخص است و تمام افکاری که شما دارید به این «من» متصل هستند. به آن فکر کنید. تمام آن چیزی که شما درباره خودتان میگویید یک «من» درونش هست. همهچیز در دنیا درباره شماست.
من به سینما میروم. من به بولینگ میروم. من گریه میکنم. من احساس وحشتناکی دارم. من حس فوقالعادهای دارم. من احساس بیماری میکنم. من احساس سلامتی میکنم. همیشه یک «من» وجود دارد من من. این «من» چیست؟ و تمام اینها درباره چیست؟ همهچیز به این «من» بسته شده است و درنتیجه وقتی این «من» محو شود هر چیز دیگری نیز محوشده و مشکلات به پایان میرسند. تمام فکرها همراه این «من» هستند.
جوابی برای پرسش «من کیستم؟» وجود ندارد. وقتی به جواب برسی آنجا هیچ است، خلأ است. شما زاده نشده خواهید بود. اما آن خلأ مثل چیزی که فکر میکنید نیست. آن مثل چیزی که فکر میکنید تهی نیست. برای اینکه از کلمه بهتری استفاده کنیم میتوانید به آن تقوا، نیروانا یا ست- چیت-آناندا (حضور، آگاهی، سعادت)، آگاهیِ سعادتمند یا حقیقتِ مطلق بگویید. مهم نیست چه اسمی به آن میدهید.
شما همان میشوید و هیچ توضیحی هم نخواهد داشت. فقط تبدیل به آن میشوید و صلح و آرامشی عمیق را که پیشتر هرگز تجربه نکرده بودید، احساس خواهید کرد. سعادتی نامحدود را تجربه خواهید کرد. سعی میکنید تا آن را برای خودتان و دوستانتان توضیح دهید اما نمیتوانید چراکه محدود نمیتواند نامحدود را ادراک کند. کلماتی برایش وجود ندارد.
تفحص خویش
«کلماتی برایش وجود ندارد»
پیش خودتان اعتراف کنید که وجود دارید. این حقیقت است. شما وجود دارید اینطور نیست؟ بنابراین شما به خودتان میگویید، «من هستم و من در این خصوص مطمئنم که هستم. من هستم. من هستم. این تمام چیزی است که من میدانم. من هیچچیز دیگری نمیدانم اما میدانم که من هستم چونکه من اینجا هستم.» و همینطور که این «من هستم» را به خودتان میگویید شروع کنید تا فضای بیشتری بین «من» و «هستم» بگذارید. «من........ هستم» این را به خودتان بگویید، «من........ هستم»، «من........ هستم».
اگر بهدرستی آن را انجام دهید خیلی زود متوجه خواهید شد که آن «من» و «هستم» دو کلمه مجزا هستند. بهعبارتدیگر به این نتیجه میرسید که شما بهعنوان من وجود دارید و هستید. باید از خودتان بپرسید و تعمق کنید که «این منی که وجود دارد کیست؟ این"من" چیست؟» هرگز هیچ جوابی ندهید. جواب خودبهخود خواهد آمد. وقتی خوابی و بیدار میشوی میگویی:«من خواب بودم ». وقتی خواب میبینی میگویی:«من خواب میدیدیم »؛ و البته وقتی هم که بیدار هستی میگویی:«من بیدارم.» آن "من" همیشه آنجاست.
درون خودتان شروع به تفحص میکنید که «این منی که همیشه وجود دارد چیست؟ وقتی خواب هستم یا خواب میبینم ویا بیدارم آن وجود دارد. این من کیست؟» و تفحص شروع میشود. شما از خودتان میپرسید: «این من از کجا آمده؟» جوابها درون خود شماست. مدام از خودتان بپرسید این من از کجا آمده؟ یا «من کیستم؟» بعد کمی صبر کنید و دوباره سؤال را تکرار کنید: «این من از کجا آمده است؟»
هنگامیکه این کار را انجام میدهید من را تا عمقِ درون دنبال کنید. به تعقیبِ من ادامه دهید هرچه عمیقتر و عمیقتر به درونِ من بروید.«این من از کجا آمده است؟ این من کیست؟» هر جوابی که به ذهنتان رسید جواب غلطی است نه آن را بپذیر و نه انکارش کن. فقط آن را کنار بگذار و تفحص خویش را ادامه بده. «من کیستم؟» و بعد صبر کن؛ و باز دوباره بپرس «من کیستم؟» دقت کنید که این یک ذکر نیست.
این من از کجا آمده است؟ چطور به اینجا رسید؟ چه کسی آن را به دنیا آورد؟ منشأ این من چیست؟ همچنان به ماندن با این «من» ادامه بدهید.
همینطور که این فرایند را ادامه میدهید روزی اتفاقی خواهد افتاد. برای بعضی از افراد چیزی مثل انفجاری از درون رخ میدهد جایی که تمام افکار شما از بین میرود؛ زیرا شما خواهید دید که «من» ضمیر اولشخص است و تمام افکاری که شما دارید به این «من» متصل هستند. به آن فکر کنید. تمام آن چیزی که شما درباره خودتان میگویید یک «من» درونش هست. همهچیز در دنیا درباره شماست.
من به سینما میروم. من به بولینگ میروم. من گریه میکنم. من احساس وحشتناکی دارم. من حس فوقالعادهای دارم. من احساس بیماری میکنم. من احساس سلامتی میکنم. همیشه یک «من» وجود دارد من من. این «من» چیست؟ و تمام اینها درباره چیست؟ همهچیز به این «من» بسته شده است و درنتیجه وقتی این «من» محو شود هر چیز دیگری نیز محوشده و مشکلات به پایان میرسند. تمام فکرها همراه این «من» هستند.
جوابی برای پرسش «من کیستم؟» وجود ندارد. وقتی به جواب برسی آنجا هیچ است، خلأ است. شما زاده نشده خواهید بود. اما آن خلأ مثل چیزی که فکر میکنید نیست. آن مثل چیزی که فکر میکنید تهی نیست. برای اینکه از کلمه بهتری استفاده کنیم میتوانید به آن تقوا، نیروانا یا ست- چیت-آناندا (حضور، آگاهی، سعادت)، آگاهیِ سعادتمند یا حقیقتِ مطلق بگویید. مهم نیست چه اسمی به آن میدهید.
شما همان میشوید و هیچ توضیحی هم نخواهد داشت. فقط تبدیل به آن میشوید و صلح و آرامشی عمیق را که پیشتر هرگز تجربه نکرده بودید، احساس خواهید کرد. سعادتی نامحدود را تجربه خواهید کرد. سعی میکنید تا آن را برای خودتان و دوستانتان توضیح دهید اما نمیتوانید چراکه محدود نمیتواند نامحدود را ادراک کند. کلماتی برایش وجود ندارد.
Forwarded from تفحص خویش
#Robert Adams
Excerpt from: Satsang
‘There are no words’
Simply admit to yourself that you exist. This is the truth. You do exist, don't you? So you say to yourself, "I exist. I know that for sure. I exist. I exist. That's all I know. I'm ignorant of everything else, but I do know that I exist because here I am." And, as you keep saying this to yourself, "I exist,” you begin to put more space between “I” and "exist.” "I... exist.” Say that to yourselves -- "I... exist, ””I... exist.”
If you're doing this correctly you'll soon find that “I” and "exist" are two separate words. In other words you'll come to the conclusion that you exist as I. You'll have to ask yourself, ponder, "Who is this I that exists? What is I?" You never answer. It will come to you of it's own accord. When you sleep and you awaken you say, "I slept." When you dream you say, "I had a dream." And when you're awake, of course, you say, "I am awake." But that I is always there.
You start to inquire within yourself, "What is this I that exists at all times? It exists when I'm asleep, when I'm awake, when I dream. Who is this I?" And now the inquiry starts. "Where does this I come from? From whence cometh the I?" You ask yourself. The answers are within yourself. And you keep asking yourself over, and over, and over again, "From whence cometh the I? Where does the I come from?" Or, "Who am I?" And you wait a little while, and you repeat the same question, "Where does the I come from?"
While you're doing that, you follow the I deep, deep within. You keep following the I. You go deeper and deeper into the I. "Where does this I come from? Who is this I?" Whatever answer comes to you is the wrong answer. Do not accept it but do not deny it. You simply put it aside. And you continue with the self-inquiry. "Who am I?" And you wait. And you ask again, "Who am I?" It is not a mantra. Where did the I come from? How did it get there? Who gave it birth? What is the source of the I? You continue to abide in the I.
As you continue this process someday something will happen. To some people it comes like an explosion within, where all your thoughts are wiped away. For you see, I is the first pronoun, and every thought that you have in the world is attached to the I. It is secondary. Think about that. Whatever you have to say about yourself has I in it. Everything in the world is about yourself.
I am going to the movies. I am going bowling. I feel like crying. I feel terrible. I feel wonderful. I feel sick. I feel well. There's always an I, I, I. What is this I, and what is it all about? Everything is attached to the I. Subsequently, when the I is wiped out, everything else is wiped out and the troubles are over. All thoughts go with the I.
Now there's no answer to "Who am I?" When you get to the answer there will be emptiness, a void. You will be of the unborn. But it is not a void like you think. It is not emptiness like you think. For want of a better word you can call it godliness, nirvana, sat-chit-ananda, bliss consciousness, absolute reality. It doesn't matter what name you give it.
You will become that, and there will be no explanation. You will just become that, and you will feel a profound peace that you have never felt before. You will feel a bliss that is unqualified. You will try to explain it to yourself and to your friends, but you cannot, for the finite cannot comprehend the infinite. There are no words.
Excerpt from: Satsang
‘There are no words’
Simply admit to yourself that you exist. This is the truth. You do exist, don't you? So you say to yourself, "I exist. I know that for sure. I exist. I exist. That's all I know. I'm ignorant of everything else, but I do know that I exist because here I am." And, as you keep saying this to yourself, "I exist,” you begin to put more space between “I” and "exist.” "I... exist.” Say that to yourselves -- "I... exist, ””I... exist.”
If you're doing this correctly you'll soon find that “I” and "exist" are two separate words. In other words you'll come to the conclusion that you exist as I. You'll have to ask yourself, ponder, "Who is this I that exists? What is I?" You never answer. It will come to you of it's own accord. When you sleep and you awaken you say, "I slept." When you dream you say, "I had a dream." And when you're awake, of course, you say, "I am awake." But that I is always there.
You start to inquire within yourself, "What is this I that exists at all times? It exists when I'm asleep, when I'm awake, when I dream. Who is this I?" And now the inquiry starts. "Where does this I come from? From whence cometh the I?" You ask yourself. The answers are within yourself. And you keep asking yourself over, and over, and over again, "From whence cometh the I? Where does the I come from?" Or, "Who am I?" And you wait a little while, and you repeat the same question, "Where does the I come from?"
While you're doing that, you follow the I deep, deep within. You keep following the I. You go deeper and deeper into the I. "Where does this I come from? Who is this I?" Whatever answer comes to you is the wrong answer. Do not accept it but do not deny it. You simply put it aside. And you continue with the self-inquiry. "Who am I?" And you wait. And you ask again, "Who am I?" It is not a mantra. Where did the I come from? How did it get there? Who gave it birth? What is the source of the I? You continue to abide in the I.
As you continue this process someday something will happen. To some people it comes like an explosion within, where all your thoughts are wiped away. For you see, I is the first pronoun, and every thought that you have in the world is attached to the I. It is secondary. Think about that. Whatever you have to say about yourself has I in it. Everything in the world is about yourself.
I am going to the movies. I am going bowling. I feel like crying. I feel terrible. I feel wonderful. I feel sick. I feel well. There's always an I, I, I. What is this I, and what is it all about? Everything is attached to the I. Subsequently, when the I is wiped out, everything else is wiped out and the troubles are over. All thoughts go with the I.
Now there's no answer to "Who am I?" When you get to the answer there will be emptiness, a void. You will be of the unborn. But it is not a void like you think. It is not emptiness like you think. For want of a better word you can call it godliness, nirvana, sat-chit-ananda, bliss consciousness, absolute reality. It doesn't matter what name you give it.
You will become that, and there will be no explanation. You will just become that, and you will feel a profound peace that you have never felt before. You will feel a bliss that is unqualified. You will try to explain it to yourself and to your friends, but you cannot, for the finite cannot comprehend the infinite. There are no words.
Forwarded from تفحص خویش
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
توضیح سادهای بر تفحص ِ"من کیستم؟" - #سانی شارما
Forwarded from تفحص خویش
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تفحص خویش (آگاه شدن از آگاهی) - #سانی شارما
Forwarded from تفحص خویش
حضور محترم اعضای کانال تفحص خویش
چنانچه عزیزان تمایل داشته باشند میتوانند جهت خدماتی که این کانال و همچنین کانال مسیر مستقیم در قالب تهیه محتوا، ترجمه، زیرنویس ارائه میدهد کمکهایی بهصورت ماهیانه یا هرطور که مایلند به این شماره کارت واریز نمایند.
پیشاپیش از حمایت شما عزیزان سپاسگزارم
6219861024932047
نیما پارسی
چنانچه عزیزان تمایل داشته باشند میتوانند جهت خدماتی که این کانال و همچنین کانال مسیر مستقیم در قالب تهیه محتوا، ترجمه، زیرنویس ارائه میدهد کمکهایی بهصورت ماهیانه یا هرطور که مایلند به این شماره کارت واریز نمایند.
پیشاپیش از حمایت شما عزیزان سپاسگزارم
6219861024932047
نیما پارسی