Forwarded from تفحص خویش
در طول تاریخ همچون امروز، مردم گمان میکردند که بیداری معنوی -که چیزی بیشتر از بیداری از وضعیت ایگوی آگاهی نیست- فقط مخصوص عده بسیار کمی است و اینکه رسیدن به این رهایی از رنج، بشدت سخت و دشوار است.
افکاری ازایندست مثل دشوار بودن یا نایاب بودن – که صرفاً باورهایی ذهنی هستند – احتمالاً قدرتمندترین دلیلی هستند که چرا فقط عده کمی مسیر دگرگونی آگاهی خود در پیش میگیرند.
اگر بهدقت بررسی کنیم متوجه میشویم که افکاری ازایندست که "چقدر بیداری معنوی نادر و کمیاب است و فقط افراد بخصوصی میتوانند حقیقتاً بیدار شوند" صرفاً باورهایی ذهنی هستند.
دگردیسی و بیداری برای همه در دسترس است. اگر به این تصور که بیداری برای ما امکانپذیر نیست بچسبیم، آنگاه به معنای واقعی کلمه امکان و احتمال آن را مسدود کردهایم.
#آدیاشانتی
تمام افکاری مانند "اکتساب حقیقت دشوار است" یا
"ادراک حقیقت خویش بسیار از من دور است" یا
"مشکلات من آنقدر زیاد است که دیگر به شناخت حقیقت نمیرسم"،
باید رها شوند زیرا تمام اینها «موانع اصلی» هستند که توسط خودِ دروغین یا ایگو ساختهشدهاند.
آنها نادرستاند.
باگوان #راماناماهارشی
«تو مگو ما را بدان شه بار نیست
با کریمان کارها دشوار نیست»
#مولانا
"Historically as well as today, people think that spiritual awakening—which is nothing more than waking up from the egoic state of consciousness—is reserved for the very few and that achieving this liberation from suffering is extraordinarily difficult.
These thoughts of difficulty or rareness—which are, after all, only beliefs in the mind—are perhaps the most powerful reasons why so few people have embarked on a path to transform their own consciousness.
If we look closely, we can see that these thoughts of how rare spiritual awakening is, that only special people can truly awaken, are just beliefs held in the mind.
Transformation and awakening are available to everyone. If we grasp onto and identify with the notion that awakening isn’t possible for us, then we are literally shut off from the possibility of it."
#Adyashanti (20th-21st century American mystic)
All such thoughts as "attainment is hard" or "Self-realization is far from me", or "I have many difficulties to overcome to know Reality", should be given up, as they are the main obstacles, created by the false self, the ego.
They are untrue.
--Conscious Immortality Ch.7.
#RamanaMaharshi
افکاری ازایندست مثل دشوار بودن یا نایاب بودن – که صرفاً باورهایی ذهنی هستند – احتمالاً قدرتمندترین دلیلی هستند که چرا فقط عده کمی مسیر دگرگونی آگاهی خود در پیش میگیرند.
اگر بهدقت بررسی کنیم متوجه میشویم که افکاری ازایندست که "چقدر بیداری معنوی نادر و کمیاب است و فقط افراد بخصوصی میتوانند حقیقتاً بیدار شوند" صرفاً باورهایی ذهنی هستند.
دگردیسی و بیداری برای همه در دسترس است. اگر به این تصور که بیداری برای ما امکانپذیر نیست بچسبیم، آنگاه به معنای واقعی کلمه امکان و احتمال آن را مسدود کردهایم.
#آدیاشانتی
تمام افکاری مانند "اکتساب حقیقت دشوار است" یا
"ادراک حقیقت خویش بسیار از من دور است" یا
"مشکلات من آنقدر زیاد است که دیگر به شناخت حقیقت نمیرسم"،
باید رها شوند زیرا تمام اینها «موانع اصلی» هستند که توسط خودِ دروغین یا ایگو ساختهشدهاند.
آنها نادرستاند.
باگوان #راماناماهارشی
«تو مگو ما را بدان شه بار نیست
با کریمان کارها دشوار نیست»
#مولانا
"Historically as well as today, people think that spiritual awakening—which is nothing more than waking up from the egoic state of consciousness—is reserved for the very few and that achieving this liberation from suffering is extraordinarily difficult.
These thoughts of difficulty or rareness—which are, after all, only beliefs in the mind—are perhaps the most powerful reasons why so few people have embarked on a path to transform their own consciousness.
If we look closely, we can see that these thoughts of how rare spiritual awakening is, that only special people can truly awaken, are just beliefs held in the mind.
Transformation and awakening are available to everyone. If we grasp onto and identify with the notion that awakening isn’t possible for us, then we are literally shut off from the possibility of it."
#Adyashanti (20th-21st century American mystic)
All such thoughts as "attainment is hard" or "Self-realization is far from me", or "I have many difficulties to overcome to know Reality", should be given up, as they are the main obstacles, created by the false self, the ego.
They are untrue.
--Conscious Immortality Ch.7.
#RamanaMaharshi
مسیر مستقیم
"یادت باشد که این «من هستم» که به آن اشاره میکنی، این تویی که گمان میکنی خودت هستی یعنی (من ذهنی) یا بدنت نیست. بلکه اشاره به خودِ "آگاهی" است. من –هستم جاودان است. من همیشه بودهام و همیشه خواهم بود." در پست قبل از رابرت آدامز اینطور اشاره شده بود که…
این پرسش و پاسخ در زیر پست مربوط به "بخشی از یک گفتگو" در صفحه اینستاگرام مطرح شده بود و از آنجا که سؤال پرتکراری است شاید برای شما سودمند باشد:
سؤالی که مطرح میشه این هست که این صدای درون سر، در بسیاری از موارد ناشی از یک امر واقعی در بیرون هست. مثلاً همسر یا بچه من مریض هست یا فشار مالی شدید دارم و نگرانی بابت این امور واقعی هست. حالا اگر من با این صداها همذات پنداری نکنم، واقعیت که از بین نمیره. باز هم گرفتاری مالی و بیماری هست. در این موارد چه باید کرد؟
-ببینید در جریان رویارویی با اتفاقات، چنانچه از فیلتر این منِ محدود یعنی این «شخص» با آنها برخورد شود، ازآنجاکه این منِ محدود ساختارش متزلزل و صرفاً تصویری پنداشته شده است درنتیجه بهطور بیوقفه در تلاش برای حفظِ ماهیتِ متزلزلِ خودش است و به همین دلیل هر چیزی را که تهدیدی برای خودش به حساب آورد عکسالعملهایی نشان میدهد که این عکسالعملها را شما بهعنوان پدیدههای روانی ازجمله خشم، ترس، غم، اضطراب و استرس میشناسید اما هنگامیکه بهواسطه درکِ عمیق از ماهیتِ حقیقیِ خود، به اتفاقات از زاویه دیدِ زندگی نگاه شود نوع برخورد و عملی که اتفاق میفتد متفاوت خواهد بود. قطرهای که متوجه ماهیتِ بینهایتِ آب بودنِ خودش شود دیگر مثل قبل درگیر ترسِ از ماجراهای قطره بودن نخواهد بود چون حالا نگران حفظ این تصویرِ قطره بودن نیست.
مطالب مرتبط:
خوی کن بی شیشه دیدن نور را
درمان درد فراق
سؤالی که مطرح میشه این هست که این صدای درون سر، در بسیاری از موارد ناشی از یک امر واقعی در بیرون هست. مثلاً همسر یا بچه من مریض هست یا فشار مالی شدید دارم و نگرانی بابت این امور واقعی هست. حالا اگر من با این صداها همذات پنداری نکنم، واقعیت که از بین نمیره. باز هم گرفتاری مالی و بیماری هست. در این موارد چه باید کرد؟
-ببینید در جریان رویارویی با اتفاقات، چنانچه از فیلتر این منِ محدود یعنی این «شخص» با آنها برخورد شود، ازآنجاکه این منِ محدود ساختارش متزلزل و صرفاً تصویری پنداشته شده است درنتیجه بهطور بیوقفه در تلاش برای حفظِ ماهیتِ متزلزلِ خودش است و به همین دلیل هر چیزی را که تهدیدی برای خودش به حساب آورد عکسالعملهایی نشان میدهد که این عکسالعملها را شما بهعنوان پدیدههای روانی ازجمله خشم، ترس، غم، اضطراب و استرس میشناسید اما هنگامیکه بهواسطه درکِ عمیق از ماهیتِ حقیقیِ خود، به اتفاقات از زاویه دیدِ زندگی نگاه شود نوع برخورد و عملی که اتفاق میفتد متفاوت خواهد بود. قطرهای که متوجه ماهیتِ بینهایتِ آب بودنِ خودش شود دیگر مثل قبل درگیر ترسِ از ماجراهای قطره بودن نخواهد بود چون حالا نگران حفظ این تصویرِ قطره بودن نیست.
مطالب مرتبط:
خوی کن بی شیشه دیدن نور را
درمان درد فراق
Forwarded from تفحص خویش
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
من آگاهی محضم – سوامی #سارواپریاناندا
*دوستان عزیزم، این درسگفتار حاوی نکات بسیار متعالی و ارزشمندی در باب آگاهی است. پیشنهاد میکنم حتماً زمان مشخصی را برای دیدنش کنار گذاشته و در سکوت و آرامش با دقت و تعمق آن را ببینید. مهم است تا مواردی که بیان میشود را درون خودتان بررسی کنید چون همانطور که در ویدئو اشاره شده، این مطالب صرفاً تئوری نیستند و قابلبررسی در تجربه خودتان نیز هستند. در ضمن مراقبهی انتهای ویدئو نیز در درک این مطالب بسیار بسیار سودمند است.
دوستان عزیز دقت کنند که با بهاصطلاح برگشتن عامل توجه به سمت – بی سمت- خودش است که رفتهرفته توجه از همهویتشدگی با ذهن-بدن رها شده و متوجهی ماهیتِ حقیقیِ بینهایتِ خودش – یعنی همان چیزی که همیشه همان بوده است – میشود.
پس شناختِ "هرچه عمیقتر" از ماهیت حقیقی خود، توجهیِ پراکنده در عینیتهای ذهن-بدن را متوجهیِ خودش کرده و شما رفتهرفته خودتان را همان آگاهی محض –که همیشه و همین حالا فقط همان هستید- خواهید شناخت. بعد از دیدن این ویدئو و شناسایی آنچه به آن اشاره میشود، دفعات بیشتری در طول روز، توجه را به آن بیاورید.
*دوستان عزیزم، این درسگفتار حاوی نکات بسیار متعالی و ارزشمندی در باب آگاهی است. پیشنهاد میکنم حتماً زمان مشخصی را برای دیدنش کنار گذاشته و در سکوت و آرامش با دقت و تعمق آن را ببینید. مهم است تا مواردی که بیان میشود را درون خودتان بررسی کنید چون همانطور که در ویدئو اشاره شده، این مطالب صرفاً تئوری نیستند و قابلبررسی در تجربه خودتان نیز هستند. در ضمن مراقبهی انتهای ویدئو نیز در درک این مطالب بسیار بسیار سودمند است.
دوستان عزیز دقت کنند که با بهاصطلاح برگشتن عامل توجه به سمت – بی سمت- خودش است که رفتهرفته توجه از همهویتشدگی با ذهن-بدن رها شده و متوجهی ماهیتِ حقیقیِ بینهایتِ خودش – یعنی همان چیزی که همیشه همان بوده است – میشود.
پس شناختِ "هرچه عمیقتر" از ماهیت حقیقی خود، توجهیِ پراکنده در عینیتهای ذهن-بدن را متوجهیِ خودش کرده و شما رفتهرفته خودتان را همان آگاهی محض –که همیشه و همین حالا فقط همان هستید- خواهید شناخت. بعد از دیدن این ویدئو و شناسایی آنچه به آن اشاره میشود، دفعات بیشتری در طول روز، توجه را به آن بیاورید.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هنگامیکه مشغول ترجمه این ویدئوی "من آگاهی محضم" ازسارواپریاناندا بودم در میانهی ترجمه متوجه شدم که گویا تمام این مطالب را جای دیگری بهنوعی دیگر در قالب یک مدیتیشن ترجمه کردهام. کمی که بیشتر فکر کردم متوجه شدم که این مطالب به صورتی دیگر اما بهنوعی کاملاً همسو از زبان روپرت اسپایرا بیان شده است. زیباست وقتی متوجه میشوید که چطور در عمق زیاد، تمامی این مطالبِ حقیقی اینگونه باهم روبهرو شده و به هم میپیوندند.
نام آن مراقبه "فضایِ خودآگاهِ آگاهی" از روپرت اسپایرا بود.
تأکید میشود برای ادراک هرچه عمیقتر این مطالب و همینطور مراقبهیِ بسیار عجیب و مهمی که از سری مراقبههای مسیر مستقیم است و بهزودی آپلود خواهد شد حتماً بعد از دیدن ویدئوی سارواپریاناندا این دو مطلب بعد را هم ببینید و درون خودتان تجربه کنید. هرچه بیشتر درون این فضا غوطهور شوید مراقبهیِ جدید را بهتر ادراک خواهید کرد.
در ابتدا شرحی بر فضایِ خودآگاهِ آگاهی
نام آن مراقبه "فضایِ خودآگاهِ آگاهی" از روپرت اسپایرا بود.
تأکید میشود برای ادراک هرچه عمیقتر این مطالب و همینطور مراقبهیِ بسیار عجیب و مهمی که از سری مراقبههای مسیر مستقیم است و بهزودی آپلود خواهد شد حتماً بعد از دیدن ویدئوی سارواپریاناندا این دو مطلب بعد را هم ببینید و درون خودتان تجربه کنید. هرچه بیشتر درون این فضا غوطهور شوید مراقبهیِ جدید را بهتر ادراک خواهید کرد.
در ابتدا شرحی بر فضایِ خودآگاهِ آگاهی
Forwarded from مسیر مستقیم
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فضای خودآگاهِ آگاهی - #روپرت_اسپایرا
*این مراقبهی بسیار مهم از سری مراقبههای «مسیر مستقیم» است.
*مراقبههای مسیر مستقیم مفهومی است، یعنی در اینجا تکنیکی درکار نیست و اتفاقی که میفتد این است که در این مراقبهها «توجه» به سمت درستش برگردانده میشود یا به تعبیری شما با خود حقیقیتان آشنا میشوید.
*درجایی از این مراقبه از شما خواستهشده تا چشمها را ببندید، اگر برای خواندن زیرنویس نمیتوانید این کار را انجام دهید نگران نباشد چون با چند بار دیدن به همان کیفیت میرسید.
*این مراقبهی بسیار مهم از سری مراقبههای «مسیر مستقیم» است.
*مراقبههای مسیر مستقیم مفهومی است، یعنی در اینجا تکنیکی درکار نیست و اتفاقی که میفتد این است که در این مراقبهها «توجه» به سمت درستش برگردانده میشود یا به تعبیری شما با خود حقیقیتان آشنا میشوید.
*درجایی از این مراقبه از شما خواستهشده تا چشمها را ببندید، اگر برای خواندن زیرنویس نمیتوانید این کار را انجام دهید نگران نباشد چون با چند بار دیدن به همان کیفیت میرسید.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فضایِ نامحدودِ ادراککنندگیِ محض - #روپرت_اسپایرا
حدود یک سال و نیم پیش بود که ترجمه این مراقبه شروع شد اما ازآنجاکه گمان میرفت پیشنیاز لازم برای ارائه این مراقبه فراهم نیست به آینده موکول شد؛ اما بعد از مراقبهی "من آگاهی محضم" از سوامی سارواپریاناندا و همچنین تأکیدی دوباره بر مراقبهی "فضای خودآگاه آگاهی"، اینطور احساس شد که شرایط لازم برای ارائه این مراقبهی عمیق فراهم شده است. امید که همینطور باشد.
همانطور که پیشازاین گفته شد بهتر است که این مراقبه را بعدازآن سه مطلب قبل ببینید.
یعنی:
من آگاهی محضم
مراقبه فضای خودآگاهِ آگاهی
شرحی بر فضای خودآگاهِ آگاهی
برای این مراقبه باید وقت بگذارید و خودتان را غرق آن کنید تا قلب آن را درک کنید.
به یک بار، دو بار یا ده بار دیدن این ویدئو اکتفا نکنید.
*درجایی از این مراقبه از شما خواستهشده تا چشمها را ببندید، اگر برای خواندن زیرنویس نمیتوانید این کار را انجام دهید نگران نباشد چون با چند بار دیدن به همان کیفیت میرسید.همینطور میتوانید حین دیدن، ویدئو را متوقف کرده، چشمها را ببندید و درون خودتان آن را بررسی کنید.
حدود یک سال و نیم پیش بود که ترجمه این مراقبه شروع شد اما ازآنجاکه گمان میرفت پیشنیاز لازم برای ارائه این مراقبه فراهم نیست به آینده موکول شد؛ اما بعد از مراقبهی "من آگاهی محضم" از سوامی سارواپریاناندا و همچنین تأکیدی دوباره بر مراقبهی "فضای خودآگاه آگاهی"، اینطور احساس شد که شرایط لازم برای ارائه این مراقبهی عمیق فراهم شده است. امید که همینطور باشد.
همانطور که پیشازاین گفته شد بهتر است که این مراقبه را بعدازآن سه مطلب قبل ببینید.
یعنی:
من آگاهی محضم
مراقبه فضای خودآگاهِ آگاهی
شرحی بر فضای خودآگاهِ آگاهی
برای این مراقبه باید وقت بگذارید و خودتان را غرق آن کنید تا قلب آن را درک کنید.
به یک بار، دو بار یا ده بار دیدن این ویدئو اکتفا نکنید.
*درجایی از این مراقبه از شما خواستهشده تا چشمها را ببندید، اگر برای خواندن زیرنویس نمیتوانید این کار را انجام دهید نگران نباشد چون با چند بار دیدن به همان کیفیت میرسید.همینطور میتوانید حین دیدن، ویدئو را متوقف کرده، چشمها را ببندید و درون خودتان آن را بررسی کنید.
تجربه از چه چیز ساخته شده است؟
چشمتان را ببندید و دستتان را روی صندلی بگذارید.
تنها چیزی که از صندلی میدانیم فقط همین حس جدید است.*
در حقیقت در این حسِ جدید، ما یک دست و یک صندلی را تجربه نمیکنیم. این فقط افکار هستند که از این ادراککنندگی محض چیزهایی مثل دست و صندلی را متصور شده و مفهومسازی میکنند.
حالا سؤالی که پیش میآید این است که این تجربه جدید از چه چیز ساخته شده است؟
ذهن میگوید که دست از گوشت و استخوان ساختهشده و صندلی هم از جوهر بیجانی که ماده نامیده میشود ساخته شده است؛ اما در تجربه، تنها چیزی که میدانیم "حس کردن" است. این حس کردن از چه چیز ساخته شده است؟ آیا از موادی بیجان و مرده تشکیلشده یا اینکه تماماً و کاملاً توسط آگاهی فراگرفته شده است؟
حالا چشمها را بازکنید و به دیوار روبهرویتان نگاه کنید.
تنها چیزی که از دیوار میدانیم "دیدن" است. در آنجا چیزی جز دیدن وجود ندارد. حالا این دیدن چقدر دور از ما اتفاق میفتد؟ آیا ده متر جلوتر رخ میدهد یا آن کاملاً و تماماً با خودمان یکی است؟
در تجربه حقیقی، این دیدن از چه چیز ساخته شده است؟ آیا عنصری جدا از وجود خودمان در این دیدن وجود دارد؟
آیا آن سخت و متراکم و بیجان است یا از دانستن یا آگاهی ساخته شده است؟ (دیدن چیزی جز دانستن از آن دیدن نیست)
حالا ماه را تصور کن. آیا ما شناخت دیگری جز دیدن نسبت به ماه داریم؟ و این دیدن چقدر دورتر از ماست؟ میلیونها مایل یا اینجا در همین نزدیکیِ بیبُعدِ وجود خودمان؟
تلاش کنید تا چیزی پیدا کنید که از ما فاصله داشته باشد یا دور از خودمان (خویش) باشد. (منظور از خویش این بدن نیست چون بدن فقط از حس کردن، دیدن، شنیدن، چشیدن و لمس کردن ساخته شده است) اما خویش، این حضورِ آگاه است.
با دقت ببینید که ذهن، بدن و دنیا هرگز به این صورت که به نظر میرسند نیستند. تمام آنچه ما میدانیم "تجربه کردن" است و تجربه کردن هم تماماً و کاملاً با خویشمان یعنی همین آگاهی یکی است. ذهن، بدن و دنیا آنگونه که بهطورمعمول تصور میشوند توهماند. هرچند این موضوع به این معنا نیست که تجربه هم یک توهم باشد. تجربه حقیقی است و حقیقتش همان آگاهی است که ما عمیقاً خودمان را همان میدانیم، آن خودش را همان میداند.
#روپرت_اسپایرا
*لمس دست با صندلی حسی را به وجود میاورد. در این لحظه شما صرفاً در فضای آگاهی، حسی را تجربه میکنید؛ و لحظهای بعد ذهن دخالت کرده و این "صرفاً حس" را نامگذاری میکند و به آن میگوید "حسِ برخوردِ دست با صندلی" درحالیکه حقیقت ماجرا حسی است که نه در بیرون یعنی در صندلی یا در دست بلکه حسی است که در درون یعنی در همان فضایِ ادراک کنندگیِ محض پدیدار شد. این حس چیزی جز همان فضایِ آگاهی نیست و با همان هم ادراک میشود. همینطور هر آنچه میبینیم و میشنویم و ... و همینطور خود بدن نیز تماماً در همان فضایِ ادراک کنندگیِ محض تجربه میشوند. تمام این حسها در حقیقت چیزی جز نوسانات همان فضا نیستند. (البته که صرفا برای توضیح از واژه فضا استفاده میشود).م
چشمتان را ببندید و دستتان را روی صندلی بگذارید.
تنها چیزی که از صندلی میدانیم فقط همین حس جدید است.*
در حقیقت در این حسِ جدید، ما یک دست و یک صندلی را تجربه نمیکنیم. این فقط افکار هستند که از این ادراککنندگی محض چیزهایی مثل دست و صندلی را متصور شده و مفهومسازی میکنند.
حالا سؤالی که پیش میآید این است که این تجربه جدید از چه چیز ساخته شده است؟
ذهن میگوید که دست از گوشت و استخوان ساختهشده و صندلی هم از جوهر بیجانی که ماده نامیده میشود ساخته شده است؛ اما در تجربه، تنها چیزی که میدانیم "حس کردن" است. این حس کردن از چه چیز ساخته شده است؟ آیا از موادی بیجان و مرده تشکیلشده یا اینکه تماماً و کاملاً توسط آگاهی فراگرفته شده است؟
حالا چشمها را بازکنید و به دیوار روبهرویتان نگاه کنید.
تنها چیزی که از دیوار میدانیم "دیدن" است. در آنجا چیزی جز دیدن وجود ندارد. حالا این دیدن چقدر دور از ما اتفاق میفتد؟ آیا ده متر جلوتر رخ میدهد یا آن کاملاً و تماماً با خودمان یکی است؟
در تجربه حقیقی، این دیدن از چه چیز ساخته شده است؟ آیا عنصری جدا از وجود خودمان در این دیدن وجود دارد؟
آیا آن سخت و متراکم و بیجان است یا از دانستن یا آگاهی ساخته شده است؟ (دیدن چیزی جز دانستن از آن دیدن نیست)
حالا ماه را تصور کن. آیا ما شناخت دیگری جز دیدن نسبت به ماه داریم؟ و این دیدن چقدر دورتر از ماست؟ میلیونها مایل یا اینجا در همین نزدیکیِ بیبُعدِ وجود خودمان؟
تلاش کنید تا چیزی پیدا کنید که از ما فاصله داشته باشد یا دور از خودمان (خویش) باشد. (منظور از خویش این بدن نیست چون بدن فقط از حس کردن، دیدن، شنیدن، چشیدن و لمس کردن ساخته شده است) اما خویش، این حضورِ آگاه است.
با دقت ببینید که ذهن، بدن و دنیا هرگز به این صورت که به نظر میرسند نیستند. تمام آنچه ما میدانیم "تجربه کردن" است و تجربه کردن هم تماماً و کاملاً با خویشمان یعنی همین آگاهی یکی است. ذهن، بدن و دنیا آنگونه که بهطورمعمول تصور میشوند توهماند. هرچند این موضوع به این معنا نیست که تجربه هم یک توهم باشد. تجربه حقیقی است و حقیقتش همان آگاهی است که ما عمیقاً خودمان را همان میدانیم، آن خودش را همان میداند.
#روپرت_اسپایرا
*لمس دست با صندلی حسی را به وجود میاورد. در این لحظه شما صرفاً در فضای آگاهی، حسی را تجربه میکنید؛ و لحظهای بعد ذهن دخالت کرده و این "صرفاً حس" را نامگذاری میکند و به آن میگوید "حسِ برخوردِ دست با صندلی" درحالیکه حقیقت ماجرا حسی است که نه در بیرون یعنی در صندلی یا در دست بلکه حسی است که در درون یعنی در همان فضایِ ادراک کنندگیِ محض پدیدار شد. این حس چیزی جز همان فضایِ آگاهی نیست و با همان هم ادراک میشود. همینطور هر آنچه میبینیم و میشنویم و ... و همینطور خود بدن نیز تماماً در همان فضایِ ادراک کنندگیِ محض تجربه میشوند. تمام این حسها در حقیقت چیزی جز نوسانات همان فضا نیستند. (البته که صرفا برای توضیح از واژه فضا استفاده میشود).م
What is Experiencing Made Of?
Close your eyes and place your hand on your chair.
Our only knowledge of the chair is this new sensation. In fact, in this new sensation we do not experience a hand and a chair. There is hand/chair. It is only thinking that abstracts and conceptualizes a hand and a chair from the intimacy and seamlessness of pure sensing.
Now, what is this new experience made of? The mind says that the hand is made of flesh and bone and the chair is made of an inert substance called matter, but in experience all we know is sensing. What is sensing made of? Is there any dead, inert material there, or is sensing intimately, utterly pervaded by Knowing, by Awareness?
Open your eyes and look at the wall in front of you.
Our only knowledge of the wall is seeing. There is nothing there other than seeing. How far from our Self does seeing take place? Does it take place ten meters from our Self, or is it utterly, intimately one with our Self?
What in our actual experience is seeing made of? Is there any substance present in seeing other than the intimacy of our own Being?
Is it solid, dense and inert, or is it made only of Knowing or Awareness?
Now imagine the moon. Do we have any knowledge of the moon other than seeing? And how far away is that seeing — millions of miles, or right here in the dimensionless intimacy of our own Being?
Try to find anything that is at a distance from or separate from our Self..., (not our Self a body, because that body is made only out of sensing, seeing, hearing, tasting and touching) but our Self, this aware Presence.
See clearly that the mind, the body and the world are never actually found as such, that is, as they are imagined to be.
All we know is experiencing, and experiencing is utterly, intimately one with and made out of our Self, Awareness.
The mind, the body and the world are illusions as they are normally conceived to be. However, that does not mean that experience is an illusion. Experience is real, and its reality is the Awareness that we intimately know our Self to be, that intimately knows itself to be.
#Rupertspira
Close your eyes and place your hand on your chair.
Our only knowledge of the chair is this new sensation. In fact, in this new sensation we do not experience a hand and a chair. There is hand/chair. It is only thinking that abstracts and conceptualizes a hand and a chair from the intimacy and seamlessness of pure sensing.
Now, what is this new experience made of? The mind says that the hand is made of flesh and bone and the chair is made of an inert substance called matter, but in experience all we know is sensing. What is sensing made of? Is there any dead, inert material there, or is sensing intimately, utterly pervaded by Knowing, by Awareness?
Open your eyes and look at the wall in front of you.
Our only knowledge of the wall is seeing. There is nothing there other than seeing. How far from our Self does seeing take place? Does it take place ten meters from our Self, or is it utterly, intimately one with our Self?
What in our actual experience is seeing made of? Is there any substance present in seeing other than the intimacy of our own Being?
Is it solid, dense and inert, or is it made only of Knowing or Awareness?
Now imagine the moon. Do we have any knowledge of the moon other than seeing? And how far away is that seeing — millions of miles, or right here in the dimensionless intimacy of our own Being?
Try to find anything that is at a distance from or separate from our Self..., (not our Self a body, because that body is made only out of sensing, seeing, hearing, tasting and touching) but our Self, this aware Presence.
See clearly that the mind, the body and the world are never actually found as such, that is, as they are imagined to be.
All we know is experiencing, and experiencing is utterly, intimately one with and made out of our Self, Awareness.
The mind, the body and the world are illusions as they are normally conceived to be. However, that does not mean that experience is an illusion. Experience is real, and its reality is the Awareness that we intimately know our Self to be, that intimately knows itself to be.
#Rupertspira
(همچنان در ارتباط با مطالب قبل)
هر آنچه ظاهر میشود باید در چیزی یا روی چیزی ظاهر شود. امکان ندارد که فیلمی بدون صفحهنمایش وجود داشته باشد. امکان ندارد که کلمات یک کتاب بدون صفحه کاغذ وجود داشته باشند. امکان ندارد که ابری بدون آسمان وجود داشته باشد. امکان ندارد که فکری بدون ..... وجود داشته باشد.
بدون چی؟ (سکوت)
علاوه بر این، اگر مشغول دیدن فیلمی باشیم طبیعتاً صفحهنمایش را تجربه میکنیم. اگر مشغول خواندن یک رمان باشیم درواقع صفحه کاغذ را تجربه میکنیم. اگر مشغول دیدن ابرها باشیم، آسمان را تجربه میکنیم. ازاینرو اگر مشغول تجربه کردن افکار باشیم (که همه آنها را تجربه کردهایم) طبیعتاً باید چیزی را که آنها روی آن ظاهر میشوند را تجربه کنیم.
آن چیست؟ (سکوت)
و همانطور که صفحهنمایش از فیلم ساخته نشده، صفحه کاغذ از کلمات ساخته نشده، آسمان از ابرها ساخته نشده پس آن چیزی که افکار روی آن ظاهر میشوند نیز خودش از افکار ساخته نشده است.
و درست همانطور که صفحهنمایش از کیفیاتِ محدودِ فیلم عاری است، همانطور که کاغذ سفید از کیفیتهای محدودِ داستانِ آن رمان عاری است، همانطور که آسمان از کیفیاتِ محدودِ ابرها عاری است پس بنابراین آن چیزی که افکارمان روی آن ظاهر میشوند نیز خودش عاری از محدودیتهای افکار است و از این لحاظ نامحدود است.
علاوه بر این تنها عنصر موجود و حاضر در فیلمِ محدود، آن صفحهنمایش نامحدود است، تنها عنصر حاضر در کلماتِ محدود آن صفحهی نامحدود است، تنها عنصرِ حاضر در ابرهایِ محدود، آسمانِ نامحدود است.
بنابراین میتوان گفت که حقیقت یا اصالتِ وجودیِ آن فیلم، صفحهنمایش است، حقیقت یا اصالتِ وجودی آن کلمات، کاغذ است، حقیقت یا اصالت وجودی آن ابرها، آسمان است، یعنی همان چیزی که حقیقت آنهاست. فیلم، کلمات و ابرها صرفاً یک تجلی و ظهوری موقت از حقیقتِ همیشگیِ آنهاست.
به همین ترتیب، تنها عنصر حاضر در افکارِ محدود، آن چیز نامحدودی است که افکار در آن پدیدار میشوند. این چیزِ نامحدود که افکارِ محدود در آن ظاهر میشوند، حقیقت آن افکار است.
در رابطه با افکار، این چیزِ نامحدود، «آگاهی» نامیده میشود. آگاهی حاضر و آگاه است.
یک فکر محدود، تجلی و ظهورِ موقتی از این آگاهیِ نامحدود است. بهعبارتدیگر، فکر از فکر ساخته نشده بلکه از آگاهی ساخته شده است.
یخ از یخ ساخته نشده بلکه از آب ساخته شده است. یخ صرفاً اسم و فرمی موقت از آن آبی است که همیشه همان آب است. حقیقت و ماهیت یخ، آب است. هنگامیکه یخ، یخ بودن را متوقف کند، تنها چیزی که از دست میدهد صرفاً اسم و فرمی موقت است، اما ماهیت یخ که آب است هرگز از بین نمیرود بلکه آن همیشه حاضر و در دسترس باقی میماند تا اسم و فرم بعدی را به خودش بگیرد.
بنابراین هنگامیکه یک فکر از بین میرود، ماهیتش یعنی آگاهی از بین نمیرود بلکه صرفاً اسم و فرمی موقت را ازدستداده و سپس در دسترس قرار میگیرد تا اسم و فرم پدیده بعدی را به خودش بگیرد.
#روپرت_اسپایرا
هر آنچه ظاهر میشود باید در چیزی یا روی چیزی ظاهر شود. امکان ندارد که فیلمی بدون صفحهنمایش وجود داشته باشد. امکان ندارد که کلمات یک کتاب بدون صفحه کاغذ وجود داشته باشند. امکان ندارد که ابری بدون آسمان وجود داشته باشد. امکان ندارد که فکری بدون ..... وجود داشته باشد.
بدون چی؟ (سکوت)
علاوه بر این، اگر مشغول دیدن فیلمی باشیم طبیعتاً صفحهنمایش را تجربه میکنیم. اگر مشغول خواندن یک رمان باشیم درواقع صفحه کاغذ را تجربه میکنیم. اگر مشغول دیدن ابرها باشیم، آسمان را تجربه میکنیم. ازاینرو اگر مشغول تجربه کردن افکار باشیم (که همه آنها را تجربه کردهایم) طبیعتاً باید چیزی را که آنها روی آن ظاهر میشوند را تجربه کنیم.
آن چیست؟ (سکوت)
و همانطور که صفحهنمایش از فیلم ساخته نشده، صفحه کاغذ از کلمات ساخته نشده، آسمان از ابرها ساخته نشده پس آن چیزی که افکار روی آن ظاهر میشوند نیز خودش از افکار ساخته نشده است.
و درست همانطور که صفحهنمایش از کیفیاتِ محدودِ فیلم عاری است، همانطور که کاغذ سفید از کیفیتهای محدودِ داستانِ آن رمان عاری است، همانطور که آسمان از کیفیاتِ محدودِ ابرها عاری است پس بنابراین آن چیزی که افکارمان روی آن ظاهر میشوند نیز خودش عاری از محدودیتهای افکار است و از این لحاظ نامحدود است.
علاوه بر این تنها عنصر موجود و حاضر در فیلمِ محدود، آن صفحهنمایش نامحدود است، تنها عنصر حاضر در کلماتِ محدود آن صفحهی نامحدود است، تنها عنصرِ حاضر در ابرهایِ محدود، آسمانِ نامحدود است.
بنابراین میتوان گفت که حقیقت یا اصالتِ وجودیِ آن فیلم، صفحهنمایش است، حقیقت یا اصالتِ وجودی آن کلمات، کاغذ است، حقیقت یا اصالت وجودی آن ابرها، آسمان است، یعنی همان چیزی که حقیقت آنهاست. فیلم، کلمات و ابرها صرفاً یک تجلی و ظهوری موقت از حقیقتِ همیشگیِ آنهاست.
به همین ترتیب، تنها عنصر حاضر در افکارِ محدود، آن چیز نامحدودی است که افکار در آن پدیدار میشوند. این چیزِ نامحدود که افکارِ محدود در آن ظاهر میشوند، حقیقت آن افکار است.
در رابطه با افکار، این چیزِ نامحدود، «آگاهی» نامیده میشود. آگاهی حاضر و آگاه است.
یک فکر محدود، تجلی و ظهورِ موقتی از این آگاهیِ نامحدود است. بهعبارتدیگر، فکر از فکر ساخته نشده بلکه از آگاهی ساخته شده است.
یخ از یخ ساخته نشده بلکه از آب ساخته شده است. یخ صرفاً اسم و فرمی موقت از آن آبی است که همیشه همان آب است. حقیقت و ماهیت یخ، آب است. هنگامیکه یخ، یخ بودن را متوقف کند، تنها چیزی که از دست میدهد صرفاً اسم و فرمی موقت است، اما ماهیت یخ که آب است هرگز از بین نمیرود بلکه آن همیشه حاضر و در دسترس باقی میماند تا اسم و فرم بعدی را به خودش بگیرد.
بنابراین هنگامیکه یک فکر از بین میرود، ماهیتش یعنی آگاهی از بین نمیرود بلکه صرفاً اسم و فرمی موقت را ازدستداده و سپس در دسترس قرار میگیرد تا اسم و فرم پدیده بعدی را به خودش بگیرد.
#روپرت_اسپایرا
Whatever appears must appear IN something or ON something. It is not possible to have a movie without a screen. It’s not possible to have the words of a novel without a white page. It’s not possible to have a cloud without a sky. It’s not possible to have a thought without …
… without what? [Silence]
Moreover, if we are seeing the movie, we are by definition experiencing the screen. If we are reading a novel, we are by definition experiencing the page. If we are seeing the clouds, we are experiencing the sky. Therefore, if we are experiencing our thoughts (and each of us is experiencing our thoughts) we must, by definition, be experiencing whatever it is they appear In.
What is that? [Silence]
And just as the screen is not made out of the movie, the white paper is not made out the words of the novel, the sky is not made out of clouds, so whatever it is in which our thoughts appear is not itself made of thoughts.
Just as a screen is free of the limited qualities of the movie, just as the white page is free of the limited qualities of the story in the novel, just as the sky is free of the limited qualities of the clouds that appear in it, so whatever it is in which our thoughts appear ... is itself free of the limitations of thought …, and is, as such, unlimited.
Furthermore, the only substance present in the limited movie is the unlimited screen, the only substance present in the limited words is the unlimited paper, the only substance present in the limited clouds is the unlimited sky.
As such, the screen is said to be the Reality of the movie, the paper the Reality of the words, the sky the Reality of the clouds; that which is Real in them. The movie, the words, the clouds, are a temporary appearance of their ever-present Reality.
Likewise, the only substance present in limited thought is this unlimited something in which it appears. This unlimited something in which the limited thought appears is its Reality.
In relation to thought, this unlimited something is called Consciousness. It is Present and Knowing.
A limited thought is a temporary appearance of this unlimited Consciousness. In other words, thought is not made of thought; it is made of Consciousness.
Ice is not made out of ice, it is made out of water. The ice is a temporary name and form of the ever-present water. The water is its Reality. When ice ceases to be ice, all that is lost is a temporary name and form, but the Realty of the ice, the water, is not lost. It remains present and available, ready to assume the next name and form.
So, when a thought disappears, its Reality (Consciousness) doesn’t disappear. It simply loses a temporary name and form and remains available, ready to assume the name and form of the next appearance.
#Rupert_Spira
… without what? [Silence]
Moreover, if we are seeing the movie, we are by definition experiencing the screen. If we are reading a novel, we are by definition experiencing the page. If we are seeing the clouds, we are experiencing the sky. Therefore, if we are experiencing our thoughts (and each of us is experiencing our thoughts) we must, by definition, be experiencing whatever it is they appear In.
What is that? [Silence]
And just as the screen is not made out of the movie, the white paper is not made out the words of the novel, the sky is not made out of clouds, so whatever it is in which our thoughts appear is not itself made of thoughts.
Just as a screen is free of the limited qualities of the movie, just as the white page is free of the limited qualities of the story in the novel, just as the sky is free of the limited qualities of the clouds that appear in it, so whatever it is in which our thoughts appear ... is itself free of the limitations of thought …, and is, as such, unlimited.
Furthermore, the only substance present in the limited movie is the unlimited screen, the only substance present in the limited words is the unlimited paper, the only substance present in the limited clouds is the unlimited sky.
As such, the screen is said to be the Reality of the movie, the paper the Reality of the words, the sky the Reality of the clouds; that which is Real in them. The movie, the words, the clouds, are a temporary appearance of their ever-present Reality.
Likewise, the only substance present in limited thought is this unlimited something in which it appears. This unlimited something in which the limited thought appears is its Reality.
In relation to thought, this unlimited something is called Consciousness. It is Present and Knowing.
A limited thought is a temporary appearance of this unlimited Consciousness. In other words, thought is not made of thought; it is made of Consciousness.
Ice is not made out of ice, it is made out of water. The ice is a temporary name and form of the ever-present water. The water is its Reality. When ice ceases to be ice, all that is lost is a temporary name and form, but the Realty of the ice, the water, is not lost. It remains present and available, ready to assume the next name and form.
So, when a thought disappears, its Reality (Consciousness) doesn’t disappear. It simply loses a temporary name and form and remains available, ready to assume the name and form of the next appearance.
#Rupert_Spira
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یکی از دوستان عزیز این ویدئو رو ارسال کردند. مطلب گویایی است و همسو با سایر مطالب.
این افراد مشغول بازی واقعیت مجازی هستند.
این افراد مشغول بازی واقعیت مجازی هستند.
*این مطلب در ادامه چند پست قبل است.
این رنگها را ببینید.
اول توجه را ببرید به سمت این رنگها و بعد توجه را ببرید به سمت چیزی که از این رنگها آگاه است.
متوجهاش باشید.
این سؤالات را از خودتان بپرسید و درون خودتان به دنبال جواب باشید.
دادن جواب ذهنی کمکی به شما نخواهد کرد.
چه چیزی این رنگها را دید؟
این رنگها کجا ادراک شدند؟
چه چیزی از این رنگها آگاه است؟
ماهیت چیزی که این رنگها را درک کرد چه چیزی است؟
احتمالاً شما در اینجا میگویید: من این رنگها را درک کردم.
سؤال: منظور شما از "من" در اینجا دقیقاً چیست؟ مریم، سارا، علی، احسان؟ یا چیز دیگری؟
فقط متوجه چیزی باشید که از این رنگها آگاه است.
آیا چیزی که این رنگها را ادراک کرد خودش از جنس این رنگهاست؟ یا صرفاً چیزی است که از هر چیزی که پدیدار میشود آگاه است؟ مثل صدای زنگ یا یک فکر یا یک حس یا یک احساس.
این چیزی که از همهچیز آگاه است چیست؟
من چیستم؟
مدتی با این مراقبه بمانید.
#مسیرمستقیم
این رنگها را ببینید.
اول توجه را ببرید به سمت این رنگها و بعد توجه را ببرید به سمت چیزی که از این رنگها آگاه است.
متوجهاش باشید.
این سؤالات را از خودتان بپرسید و درون خودتان به دنبال جواب باشید.
دادن جواب ذهنی کمکی به شما نخواهد کرد.
چه چیزی این رنگها را دید؟
این رنگها کجا ادراک شدند؟
چه چیزی از این رنگها آگاه است؟
ماهیت چیزی که این رنگها را درک کرد چه چیزی است؟
احتمالاً شما در اینجا میگویید: من این رنگها را درک کردم.
سؤال: منظور شما از "من" در اینجا دقیقاً چیست؟ مریم، سارا، علی، احسان؟ یا چیز دیگری؟
فقط متوجه چیزی باشید که از این رنگها آگاه است.
آیا چیزی که این رنگها را ادراک کرد خودش از جنس این رنگهاست؟ یا صرفاً چیزی است که از هر چیزی که پدیدار میشود آگاه است؟ مثل صدای زنگ یا یک فکر یا یک حس یا یک احساس.
این چیزی که از همهچیز آگاه است چیست؟
من چیستم؟
مدتی با این مراقبه بمانید.
#مسیرمستقیم