از هر چیزی، کمی باقی میماند. از ترس من، از نفرت تو، از فریادهای سرکوبشده، از گل سرخ، کمی باقی میماند.
کمی از روشنایی درون کلاه باقی میماند. در چشمهای آدم بدطینت، کمی مهربانی باقی میماند، فقط کمی.
از گردوخاکی که روی کفش سفیدت نشست کمی باقی میماند. از لباسهایت کمی باقی میماند، چند تکهپارهٔ ژنده، چند تکهٔ خیلی کوچک.
… از هر چیزی کمی باقی میماند. کمی از شکل چانهٔ تو در چانهٔ دخترت باقی میماند…
کارلوس دروموند د آندراده
کمی از روشنایی درون کلاه باقی میماند. در چشمهای آدم بدطینت، کمی مهربانی باقی میماند، فقط کمی.
از گردوخاکی که روی کفش سفیدت نشست کمی باقی میماند. از لباسهایت کمی باقی میماند، چند تکهپارهٔ ژنده، چند تکهٔ خیلی کوچک.
… از هر چیزی کمی باقی میماند. کمی از شکل چانهٔ تو در چانهٔ دخترت باقی میماند…
کارلوس دروموند د آندراده
Forwarded from لاشیای ایران (Haji Bazari)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM