Forwarded from روح هزاران زن در یک بدن (Nyxvanta🐈⬛)
جمعه غمگین
فرهاد
Forwarded from روح هزاران زن در یک بدن (Nyxvanta🐈⬛)
توی قاب خیس این پنجره ها عکسی از جمعه ی غمگین میبینم چه سیاهه به تنش رخت عزا تو چشاش ابرای سنگین میبینم داره از ابر سیاه خون میچکه جمعه ها خون جای بارون میچکه نفسم در نمیاد جمعه ها سر نمیاد کاش میبستم چشامو این ازم بر نمیاد داره از ابر سیاه خون میچکه جمعه ها خون جای بارون میچکه عمر جمعه به هزار سال میرسه جمعه ها غم دیگه بیداد میکنه آدم از دست خودش خسته میشه با لبای بسته فریاد میکنه داره از ابر سیاه خون میچکه جمعه ها خون جای بارون میچکه جمعه وقت رفتنه موسم دل کندنه خنجر از پشت میزنه اون که همراه منه داره از اب سیاه خون میچکه جمعه ها خون جای بارون میچکه
عاشقانِ گاردریل
he and his friends – You Are Missed Here-جای تو خالی
رد میشیم از روز هامون شاد ، گاهی غمگین.
How does it feel to be you?
She once asked me.
I said I feel like panther, trapped in the dogs world.
She once asked me.
I said I feel like panther, trapped in the dogs world.
💔2