با تو عاشقى كنم
يا زندگى؟
در بوى نارنجى پيرهنت
تاب مى خورم
بى تاب مى شوم
و دنبال دست هات مى گردم
در جيب هام
مى ترسم گمت كرده باشم در خيابان
به پشت سر برمى گردم
و از تنهايى خودم وحشت مى كنم...
#عباس_معروفى
@didegar
يا زندگى؟
در بوى نارنجى پيرهنت
تاب مى خورم
بى تاب مى شوم
و دنبال دست هات مى گردم
در جيب هام
مى ترسم گمت كرده باشم در خيابان
به پشت سر برمى گردم
و از تنهايى خودم وحشت مى كنم...
#عباس_معروفى
@didegar
وقتی به تو فکر می کنم
سال من نو می شود
توپ در می کنند توی قلبم
و ماهی قرمز تنگ بلور
پشتک می زند برای خنده هایت...
#عباس_معروفی
سال من نو می شود
توپ در می کنند توی قلبم
و ماهی قرمز تنگ بلور
پشتک می زند برای خنده هایت...
#عباس_معروفی
رنگِ غمی در چشمهاش بود که مرا به سالهای گذشته می برد،
به سالهایی که زمانِ درازی بهش فکر نکرده بودم،
به جوانیام،
به جایی دیگر،
زمانی گمشده،
به مستیِ شبی شیرین که چیزی از آن در خاطرم نمانده بود.
به لحظاتی پیش،
بعد که فکر کردم دیدم به همهی زندگی ام مربوط است ولی من هرگز آن زندگی را تجربه نکرده ام.
همه کار کردهام ولی هنوز نمی دانم خوشبختی چیست.
در اوج خوشی همیشه به چیزی دیگر فکر می کردهام، به کسی دیگر و مدام نگران بوده ام ...
👤عباس معروفی
@didegar
به سالهایی که زمانِ درازی بهش فکر نکرده بودم،
به جوانیام،
به جایی دیگر،
زمانی گمشده،
به مستیِ شبی شیرین که چیزی از آن در خاطرم نمانده بود.
به لحظاتی پیش،
بعد که فکر کردم دیدم به همهی زندگی ام مربوط است ولی من هرگز آن زندگی را تجربه نکرده ام.
همه کار کردهام ولی هنوز نمی دانم خوشبختی چیست.
در اوج خوشی همیشه به چیزی دیگر فکر می کردهام، به کسی دیگر و مدام نگران بوده ام ...
👤عباس معروفی
@didegar
تو تنها تَسلای منی
هر چند در آن سوی دیگر جهان هستی.
با اینحال، وقتی راه میروم،
تو به من نزدیکی؛
وقتی کار میکنم،
تو با من سخن میگویی؛
و آن دم که احساس میکنم تنهایی مرا میخورد،
حضور تو در کنارم تجلّی مییابد.
لحظاتی هست که میدانیم میان ما و آنان که دوستشان داریم،
هیچ فاصلهای نیست.
جبران خلیل جبران
@didegar
هر چند در آن سوی دیگر جهان هستی.
با اینحال، وقتی راه میروم،
تو به من نزدیکی؛
وقتی کار میکنم،
تو با من سخن میگویی؛
و آن دم که احساس میکنم تنهایی مرا میخورد،
حضور تو در کنارم تجلّی مییابد.
لحظاتی هست که میدانیم میان ما و آنان که دوستشان داریم،
هیچ فاصلهای نیست.
جبران خلیل جبران
@didegar
❤2
به دنیای من و خدای خلوت نشین ساکتم منت گذاشتی و قدم گذاشتی 🙏🏻❤️
خوش آمدی
خوش آمدی
❤9👏2
من از پشت شبهای بی خاطره
من از پشت زندان غم آمدم
من از آرزوهای دور ودراز
من از خواب چشمان نم آمدم
تو تعبير رؤيای ناديده ای
تو نوری كه بر سايه تابيده ای
تو يك آسمان بخشش بی طلب
تو بر خاك ترديد باريده ای
تو يك خانه در كوچه زندگی
تو يك كوچه در شهر آزادگی
تو يك شهر در سرزمين حضور
تويی راز بودن به اين سادگی
مرا با نگاهت به رؤيا ببر
مرا تا تماشای فردا ببر
دلم قطره ای بي تپش در سراب
مرا تا تكاپوی دريا ببر
👤افشین_یداللهی
@didegar
من از پشت زندان غم آمدم
من از آرزوهای دور ودراز
من از خواب چشمان نم آمدم
تو تعبير رؤيای ناديده ای
تو نوری كه بر سايه تابيده ای
تو يك آسمان بخشش بی طلب
تو بر خاك ترديد باريده ای
تو يك خانه در كوچه زندگی
تو يك كوچه در شهر آزادگی
تو يك شهر در سرزمين حضور
تويی راز بودن به اين سادگی
مرا با نگاهت به رؤيا ببر
مرا تا تماشای فردا ببر
دلم قطره ای بي تپش در سراب
مرا تا تكاپوی دريا ببر
👤افشین_یداللهی
@didegar
🥰3👍2
❤1👏1
تو در چشم من همچو موجی
خروشنده و سرکش و ناشکيبا
که هر لحظهات میکشاند بسویی
نسيم هزار آرزوی فريبا...
#فروغ_فرخزاد
@didegar
خروشنده و سرکش و ناشکيبا
که هر لحظهات میکشاند بسویی
نسيم هزار آرزوی فريبا...
#فروغ_فرخزاد
@didegar
🥰3❤1