Forwarded from فضای سیاست و سیاستِ فضا (Aidin)
با خبر شدم که رابرت آلبرتون، نویسندهی کتابهایی مانند سرمایهداری چگونه گرسنگی و چاقی میآفریند، متاسفانه یکشنبه از دنیا رفته است.
آلبریتون، استاد بازنشستهی دانشگاه یورک، از چهرههای اصلی مکتب مارکسیسم ژاپنی-کانادایی به شمار میرود که ایدههای نوآورانهای در خصوص مراحل توسعهی تاریخی سرمایهداری و سطوح تحلیل در اقتصاد سیاسی عرضه کرده است.
دو کتاب از آلبریتون به فارسی ترجمه شدهاند:
۱. بگذار آشغال بخورند: چگونه سرمایهداری گرسنگی و چاقی میآفریند (ترجمهی کیانوش یاسایی)
۲. دیالکتیک و واسازی در اقتصاد سیاسی (ترجمهی فروغ اسدپور)
اگر به این دو کتاب علاقهمند هستید روی لینکهای زیر کلیک کنید:
۱. بگذار آشغال بخورند
۲. دیالکتیک و شالودهشکنی در اقتصاد سیاسی
برخی از مقالات او نیز به فارسی برگردانده شده و در دسترس است:
۱. سطوح تحلیل در اقتصاد سیاسی مارکسی: رویکردی اونویی (همن حاجیمیرزایی)
۲. رویکردی ژاپنی به مراحل توسعهی سرمایهدارانه (م. بهروزی)
۳. مرور کتاب «دیالکتیک جدید و سرمایهی مارکس» اثر کریستوفر آرتور (آیدین ترکمه)
برای اطلاعات بیشتر:
https://www.yorku.ca/ralbritt/cv.html
آلبریتون، استاد بازنشستهی دانشگاه یورک، از چهرههای اصلی مکتب مارکسیسم ژاپنی-کانادایی به شمار میرود که ایدههای نوآورانهای در خصوص مراحل توسعهی تاریخی سرمایهداری و سطوح تحلیل در اقتصاد سیاسی عرضه کرده است.
دو کتاب از آلبریتون به فارسی ترجمه شدهاند:
۱. بگذار آشغال بخورند: چگونه سرمایهداری گرسنگی و چاقی میآفریند (ترجمهی کیانوش یاسایی)
۲. دیالکتیک و واسازی در اقتصاد سیاسی (ترجمهی فروغ اسدپور)
اگر به این دو کتاب علاقهمند هستید روی لینکهای زیر کلیک کنید:
۱. بگذار آشغال بخورند
۲. دیالکتیک و شالودهشکنی در اقتصاد سیاسی
برخی از مقالات او نیز به فارسی برگردانده شده و در دسترس است:
۱. سطوح تحلیل در اقتصاد سیاسی مارکسی: رویکردی اونویی (همن حاجیمیرزایی)
۲. رویکردی ژاپنی به مراحل توسعهی سرمایهدارانه (م. بهروزی)
۳. مرور کتاب «دیالکتیک جدید و سرمایهی مارکس» اثر کریستوفر آرتور (آیدین ترکمه)
برای اطلاعات بیشتر:
https://www.yorku.ca/ralbritt/cv.html
❤8👎2🔥1
فضا و دیالکتیک pinned «ایران بهمثابۀ ملّتِ خیالی: برساختِ هویّتِ ملّی نویسنده: مصطفی وزیری مترجم: حامد علیاری «کتاب مهم دکتر مصطفی وزیری دربارهی ایران بالاخره پس از بیش از سه دهه به فارسی ترجمه شده است. حامد علیاری، مترجم باتجربه و زبردست، زحمت ترجمهی کتاب را کشیده است. پس از…»
ویروسی میان شهرها و بدنها
جهان تئاتری رضا عبده و زیباییشناسی رادیکال آن با نگاهی به نمایش «نقلقولهایی از یک شهر ویرانه»
نویسنده: انوشیروان مسعودی
«نقلقولهایی از یک شهر ویرانه آخرین اثر نمایشی رضا عبده، کارگردان رادیکال و آوانگارد ایرانی-آمریکایی است.
بازگشت به شهر ویرانه نوعی اجبار است: جای دیگری وجود ندارد و مسئله نه جا به جایی، که آوارگی است. اما این شهر ویرانه کجاست؟ زندان؟ یا شاید یک بیمارستان؟ جایی که انسان به علت بیماری، خطر واگیری یا نگرانی از مرگ، باید ایزوله و در یک اتاق مجزا قرار بگیرد؟ آیا ویرانه به کمپهای عظیم پناهندگی اشاره میکند؟ جایی که پناهندگان، جنگ زدگان و قحطی زدگان از «شهروندان» جدا میشوند و به حاشیههای شهر برده میشوند تا شهر شاهد وجود آنان نباشد، و خطر وجود این بیگانگان، شهر را تهدید نکند؟ آیا این «شهر ویرانه» همان ویرانههای جنگ نیست؟ یا شاید این فضا نمایشگر گتوهای شهری است؟ جایی که حاشیه نشینان، فقرا، مطرودین، دگرباشان، طبقه کارگر رهاشده و مهاجران غیرقانونی زندگی میکنند؟ آیا اینجا یک گورستان بزرگ عمومی است، انبوه از گورهای دست جمعی؟
ایدز در کارهای پایانی عبده، از جمله «نقلقولهایی…» نه به عنوان یک بیماری، که یک موقعیت نمایشی/سیاسی مطرح میشود. او بدون موقعیت هایی میسازد که در آن بدن در وضعیت مرکزی نمایش قرار میگیرد. بدنی که توسط یک ویروس مورد حمله قرار گرفته است. در این نمایش، اما فقط بدن نیست که دچار ویرانی میشود، بلکه ویرانگی شامل مکانها، ایدهها و حتی خاطرات نیز میشود. عبده میکوشد تا در برابر کلان روایت رسمی زمانهاش درباره مسئلهی ایدز به عنوان یک آلودگی، روایت خود را ارائه دهد. در این جهان نمایشی، آلودگی ناشی از رابطه تنانه یا میلورزانه میان دو انسان نبوده، بلکه کالبد خود شهر آلوده است و این آلودگی بیش از هر چیز ناشی از خصلت قدرت و سرمایه پدرسالار است. در بسیاری از کارهای عبده شخصیتها نمادی از پدرسالاری منحرف میباشند. آنها صرفاً سرکوبگر یا خشن نیستند، بلکه مهمترین ویژگیشان منحرفبودن است؛ اتهامی که اکثراً معطوف به دگرباشان و بخشهای حاشیهای جامعه است.
اما در نهایت مقاومت از همین بدنهای ویروسیشده و بیمار شروع میشود. از دل ویرانی، رهایی ممکن میشود و این بدنهای آلوده هستند که با فرارفتن از ترس از مرگ، شروع به تکانخوردن میکنند. آنها با ویرانکردن سیمهای خاردار، رهایی از شهر ویرانه را ممکن میسازند. تام و پیتر، در گوشه صحنه آهسته برهنه شده و بعد مشغول آمیزش میشوند. در واقع برهنگی، بدون آنکه دچار نوعی رمانتیسیزم شود یا در جایگاه امر ویژه قرار بگیرد، نشان میدهد بدنهای آنان همچنان زنده است و میل همچنان امکان باززایی ایدهها و بدنها را دارد.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
https://dialecticalspace.ir/between-borders-and-bodies/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@DialecticalSpace
جهان تئاتری رضا عبده و زیباییشناسی رادیکال آن با نگاهی به نمایش «نقلقولهایی از یک شهر ویرانه»
نویسنده: انوشیروان مسعودی
«نقلقولهایی از یک شهر ویرانه آخرین اثر نمایشی رضا عبده، کارگردان رادیکال و آوانگارد ایرانی-آمریکایی است.
بازگشت به شهر ویرانه نوعی اجبار است: جای دیگری وجود ندارد و مسئله نه جا به جایی، که آوارگی است. اما این شهر ویرانه کجاست؟ زندان؟ یا شاید یک بیمارستان؟ جایی که انسان به علت بیماری، خطر واگیری یا نگرانی از مرگ، باید ایزوله و در یک اتاق مجزا قرار بگیرد؟ آیا ویرانه به کمپهای عظیم پناهندگی اشاره میکند؟ جایی که پناهندگان، جنگ زدگان و قحطی زدگان از «شهروندان» جدا میشوند و به حاشیههای شهر برده میشوند تا شهر شاهد وجود آنان نباشد، و خطر وجود این بیگانگان، شهر را تهدید نکند؟ آیا این «شهر ویرانه» همان ویرانههای جنگ نیست؟ یا شاید این فضا نمایشگر گتوهای شهری است؟ جایی که حاشیه نشینان، فقرا، مطرودین، دگرباشان، طبقه کارگر رهاشده و مهاجران غیرقانونی زندگی میکنند؟ آیا اینجا یک گورستان بزرگ عمومی است، انبوه از گورهای دست جمعی؟
ایدز در کارهای پایانی عبده، از جمله «نقلقولهایی…» نه به عنوان یک بیماری، که یک موقعیت نمایشی/سیاسی مطرح میشود. او بدون موقعیت هایی میسازد که در آن بدن در وضعیت مرکزی نمایش قرار میگیرد. بدنی که توسط یک ویروس مورد حمله قرار گرفته است. در این نمایش، اما فقط بدن نیست که دچار ویرانی میشود، بلکه ویرانگی شامل مکانها، ایدهها و حتی خاطرات نیز میشود. عبده میکوشد تا در برابر کلان روایت رسمی زمانهاش درباره مسئلهی ایدز به عنوان یک آلودگی، روایت خود را ارائه دهد. در این جهان نمایشی، آلودگی ناشی از رابطه تنانه یا میلورزانه میان دو انسان نبوده، بلکه کالبد خود شهر آلوده است و این آلودگی بیش از هر چیز ناشی از خصلت قدرت و سرمایه پدرسالار است. در بسیاری از کارهای عبده شخصیتها نمادی از پدرسالاری منحرف میباشند. آنها صرفاً سرکوبگر یا خشن نیستند، بلکه مهمترین ویژگیشان منحرفبودن است؛ اتهامی که اکثراً معطوف به دگرباشان و بخشهای حاشیهای جامعه است.
اما در نهایت مقاومت از همین بدنهای ویروسیشده و بیمار شروع میشود. از دل ویرانی، رهایی ممکن میشود و این بدنهای آلوده هستند که با فرارفتن از ترس از مرگ، شروع به تکانخوردن میکنند. آنها با ویرانکردن سیمهای خاردار، رهایی از شهر ویرانه را ممکن میسازند. تام و پیتر، در گوشه صحنه آهسته برهنه شده و بعد مشغول آمیزش میشوند. در واقع برهنگی، بدون آنکه دچار نوعی رمانتیسیزم شود یا در جایگاه امر ویژه قرار بگیرد، نشان میدهد بدنهای آنان همچنان زنده است و میل همچنان امکان باززایی ایدهها و بدنها را دارد.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
https://dialecticalspace.ir/between-borders-and-bodies/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@DialecticalSpace
فضا و دیالکتیک
ویروسی میان شهرها و بدنها - فضا و دیالکتیک
اهمیت تئاتر عبده این است که نوع نگاه قدرت نسبت به گروههای حاشیهای جامعه را بر هم میزند و از طریق زیباییشناسی ویژه و چندبعدی خود، حقِ دیدن و چگونه دیده شدن را به بخش سرکوب شده میدهد.
👍4❤2👏1
تناقض تمدن غربی - تمدنی که گویی مدنیت یا فرهنگش از همان آغاز از گسترشی بی حد و حصر جداییناپذیر بوده است - در این است که آنچه را هر بار از نو بنا میکند دوباره فرو میریزد. این تمدن از بطن گسستِ اشکالِ مستقر - امپراتوریهای دینسالار یا فرهنگهای محلّی، و نیز رژیمهای صلبِ اطاعت و فرمانبری - سربرآورده است و همواره این وظیفه را بر گردهی خویش یافته که دست به بنیانگذاری زند، بیآنکه هیچ بنیادی در دست باشد. به همین سبب، در آن واحد هم همهچیز را از نو بنیاد نهاده و هم سویهی نامتناهیِ بنیاد را آشکار ساخته است. تمدن غربی شهر (پولیس) را با نشاندادنِ شکنندگیاش پدید آورد؛ قانون را از رهگذر یکیکردنِ آن با خود فرایند بیپایان قانونگذاری ساخت؛ خدایی ساخت که از هر هویتِ قدسی فاصله گرفت؛ (و همان خدا را به چندین بتِ خشمگین بدل کرد، و برای نقایص و کاستیهای خود، جمعیتی را بهعنوان سپر بلا علم نمود)؛ هیبت و هیئتِ انسانی را بازنمایی کرد (میمسیس) و نشان داد که این هیئت تا چه اندازه بیالگوست؛ افسانههایی در باب خاستگاههای نامتعین سرود (تهیگی، اتم، خلأ)؛ امور بسیار خُرد را محاسبه کرد؛ با آشکارکردن خاموشیِ ابدیِ جهانها این جهان را در خود فروبست؛ قاعدهی همارزی عامی را وضع کرد که وفق آن هر چیز به اندازهی هر چیز دیگری میارزد و از اینرو هیچچیز نمیارزد؛ و بر گِرد نادانیای مغاکگون علومی سترگ بر پا ساخت.
کوتاه سخن، این فرهنگ عظیم که از فلسفهی «خلق از هیچ» (creatio ex nihilo) سربرآورده بود، برای خود راهی بهسوی «فروپاشی در هیچ» (decreatio in nihilum) گشود. بیشک این تمدن به نقطهای رسیده است که در آن خود را، بیهیچ راه گریزی، در معرض تناقضِ خویش قرار میدهد. این نقطه «نیهیلیسم» نام دارد و درست همان جاییست که باید ترکش کنیم – در هر دو معنای واژه: پشت سر گذاشتن و برخاستن و آغازیدن. باید فراتر رویم، اما با ابتدا کردن از همین نقطه، نه با تلاش برای پوشاندن آن زیر ساختهای بهاصطلاح «اضطراری» (اومانیسم، سوسیالیسم، اسپیریتوالیسم، و تمام ایسمهایی که میتوانیم بسازیم).
ترجمه: نریمان جهانزاد
برگرفته از:
Nancy, Jean-Luc. (2020). Doing. Translated by Charlotte Mandell. pp. 5–6.
کوتاه سخن، این فرهنگ عظیم که از فلسفهی «خلق از هیچ» (creatio ex nihilo) سربرآورده بود، برای خود راهی بهسوی «فروپاشی در هیچ» (decreatio in nihilum) گشود. بیشک این تمدن به نقطهای رسیده است که در آن خود را، بیهیچ راه گریزی، در معرض تناقضِ خویش قرار میدهد. این نقطه «نیهیلیسم» نام دارد و درست همان جاییست که باید ترکش کنیم – در هر دو معنای واژه: پشت سر گذاشتن و برخاستن و آغازیدن. باید فراتر رویم، اما با ابتدا کردن از همین نقطه، نه با تلاش برای پوشاندن آن زیر ساختهای بهاصطلاح «اضطراری» (اومانیسم، سوسیالیسم، اسپیریتوالیسم، و تمام ایسمهایی که میتوانیم بسازیم).
ترجمه: نریمان جهانزاد
برگرفته از:
Nancy, Jean-Luc. (2020). Doing. Translated by Charlotte Mandell. pp. 5–6.
❤4
با هم بودن یا در اشتراک بودن، نحوهی اصلیِ بودنِ وجود است که در آن بودن به ماهو بودن به حرکت درآورده میشود، فاش و عریان میگردد یا در معرض قرار میگیرد. من فقط زمانی «من» هستم (وجود دارم) که بتوانم بگویم «ما». (و این دربارهی اگوی دکارتی نیز صادق است؛ ایقانی که برای خود دکارت، ایقانی مشترک - مشترکترینِ ایقانها - است، و ما هر بار تنها بهمثابه دیگری در آن انباز میشویم. این بدان معناست که من فقط در (نا)نسبتِ با وجود دیگران، با وجودهای دیگر و با غیریتِ وجود وجود دارم. غیریتِ وجود از عدم حضور نزد خویش برمیخیزد و این عدمحضور، خود، از تولد و مرگ سرچشمه میگیرد. ما از خلالِ تولد و مرگ - هر یک برای دیگری و هر یک برای خود - «دیگری» هستیم؛ چه، تولد و مرگْ تناهی ما را در معرض قرار میدهد و فاش میسازد. تناهی به این معنا نیست که ما نانامتناهی هستیم- همچون موجوداتی خرد و ناچیز در دلِ هستیای عظیم، فراگیر و پیوسته - بلکه بدین معناست که ما بهنحو نامتناهی متناهیایم؛ بهنحو نامتناهی معروضِ وجود خویش بهمثابه ناذات، بهنحو نامتناهی معروض غیریتِ «بودنِ» خویش (به دیگر سخن، بودن در ما در معرض دیگریتِ خویش قرار دارد). ما آغاز میشویم و پایان مییابیم بیهیچ آغازی و پایانی: بیآنکه آغازیدن و پایانی از آنِ خود داشته باشیم بلکه آنها را تنها همچون اموری متعلق به دیگران و از رهگذرِ ایشان داریم (یا هستیم). آغاز و پایانِ من دقیقاً همان چیزهاییاند که نمیتوانم آنها را «از آنِ خود» داشته باشم، و هیچکس نیز نمیتواند آغاز و پایان را از آنِ خویش بداند.
حاصل امر اینکه ما رخ میدهیم - رخدادن به معنی بهوقوع پیوستن همچون دیگری، در زمان، همچون غیریت (و مگر زمان جز غیریتِ رادیکالِ هر لحظه نیست؟). ما نه «بودن» بلکه قسمی «رخدادن»ایم (به عبارت دیگر، بودن در ما معروضِ رخدادن است). این رخدادن در مقام غیریتِ «ضروری» وجود در هیئتِ «ما» به ما داده میشود، «ما»یی که چیزی نیست جز غیریتِ وجود (بیش از وجودِ غیریت). «ما» چیزی نیست جز تناهی بهمثابه سوژه، اگر سوژگی اصلاً بتواند متناهی باشد (چه، سوژگی فینفسه نامتناهی است). و به همین سبب است که «ما» سوژهای غریب است: چه کسی سخن میگوید آنگاه که من میگویم «ما»؟ ما نیستیم - «ما» نیست - بلکه ما رخ میدهیم و «ما» رخ میدهد، و تک تک رخدادنهای مفرد تنها از طریق این اجتماعِ رخدادنها، که اجتماعِ ماست، رخ میدهند. اجتماعْ متناهیست یعنی اجتماعِ غیریت است، اجتماعِ رخدادن. و این تاریخ است چنانکه هایدگر مینویسد «معنای ذاتی تاریخ (Geschichte) نه در امر سپریشده است و نه در «امروز» و «پیوندش» با امر سپریشده، بلکه در خودِ رخدادنِ (Geschehen) وجود است.»
ترجمه: نریمان جهانزاد
برگرفته از:
Nancy, J.-L. (1993). The birth to presence. Stanford University Press, pp. 155-156.
حاصل امر اینکه ما رخ میدهیم - رخدادن به معنی بهوقوع پیوستن همچون دیگری، در زمان، همچون غیریت (و مگر زمان جز غیریتِ رادیکالِ هر لحظه نیست؟). ما نه «بودن» بلکه قسمی «رخدادن»ایم (به عبارت دیگر، بودن در ما معروضِ رخدادن است). این رخدادن در مقام غیریتِ «ضروری» وجود در هیئتِ «ما» به ما داده میشود، «ما»یی که چیزی نیست جز غیریتِ وجود (بیش از وجودِ غیریت). «ما» چیزی نیست جز تناهی بهمثابه سوژه، اگر سوژگی اصلاً بتواند متناهی باشد (چه، سوژگی فینفسه نامتناهی است). و به همین سبب است که «ما» سوژهای غریب است: چه کسی سخن میگوید آنگاه که من میگویم «ما»؟ ما نیستیم - «ما» نیست - بلکه ما رخ میدهیم و «ما» رخ میدهد، و تک تک رخدادنهای مفرد تنها از طریق این اجتماعِ رخدادنها، که اجتماعِ ماست، رخ میدهند. اجتماعْ متناهیست یعنی اجتماعِ غیریت است، اجتماعِ رخدادن. و این تاریخ است چنانکه هایدگر مینویسد «معنای ذاتی تاریخ (Geschichte) نه در امر سپریشده است و نه در «امروز» و «پیوندش» با امر سپریشده، بلکه در خودِ رخدادنِ (Geschehen) وجود است.»
ترجمه: نریمان جهانزاد
برگرفته از:
Nancy, J.-L. (1993). The birth to presence. Stanford University Press, pp. 155-156.
❤6
همهی تلاشها برای زیباشناختیکردنِ سیاست در نهایت به یک چیز ختم میشوند: جنگ. فقط جنگ است که میتواند برای جنبشهای تودهای در مقیاس وسیع هدفی تعیین کند، بیآنکه نظام رایج مالکیت را به چالش بکشد. این ضابطهی سیاسی وضعیت است. ضابطهی تکنولوژیک را میتوان چنین به بیان درآورد: فقط زیر سایهی جنگ است که بسیج جمیع منابع تکنیکیِ امروز ممکن میشود ضمن اینکه نظام مالکیت دستنخورده باقی میماند؛ پر پیداست که لباس تقدسی که فاشیسم بر تن جنگ میکند به این ادله متشبث نمیشود. باری، مارینتی در مانیفست خود دربارهی جنگ استعماری اتیوپی میگوید: «بیست و هفت سال است که ما فوتوریستها علیه نامگذاری جنگ به عنوان امری ضدزیباشناختی شوریدهایم ... به همین سبب اعلام میداریم: ... جنگ زیباست، زیرا سبب برقراری سلطهی بشر بر ماشین از طریق ماسکهای ضدگاز شیمیایی، بلندگوهای هراسانگیز، شعلهافکنها و تانکهای سبک میشود. جنگ زیباست، زیرا آغازگر تحقق رویای فلزی کردن تن انسان است ... .»
این مانیفست از فضیلت شفافیت برخوردار است. سزاوار است که دیالکتیسینها صورتبندیهایش را بپذیرند. از منظر ایشان، زیباشناسیِ جنگ امروز چنین رخ مینماید: اگر نظام مالکیت در فرایند بهرهبرداریِ طبیعی از نیروهای مولد خلل ایجاد کند، گسترشِ ابزارهای تکنیکی، سرعت، و منابعِ انرژی موجب سوق یافتن بهسوی نوعی بهرهبرداریِ غیرطبیعی میشود و این در جنگ تحقق مییابد.
ویرانگری جنگ گواه آنست که جامعه هنوز بهقدر کافی بالغ نشده تا تکنولوژی را همچون اندامِ خویش در خود ادغام کند؛ یعنی تکنولوژی هنوز به مرحلهای نرسیده است که توان مهار نیروهای ابتدایی و بنیادینِ جامعه را داشته باشد. وجوه هولناک جنگ امپریالیستی ناشی از شکاف میان ابزارهای عظیم تولید و بهرهبرداریِ ناکافی از آنها در فرایند تولید است - به قولی، ناشی از بیکاری و فقدان بازار. جنگ امپریالیستی شورش تکنولوژیست؛ یعنی مطالباتی را که تکنولوژی برای بهرهبرداری از مادهی طبیعی داشته اما جامعه برآورده نکرده است اینبار در هیئتِ «مادهی انسانی» جمعآوری میکند. جامعه بجای زهکشیِ رودخانهها سیلِ انسانی را روانهی بستر سنگرها میکند؛ بهعوض پاشیدن بذر از هواپیماها، بمبهای آتشزا بر فراز شهرها فرو میریزد؛ و از رهگذر جنگ شیمیایی، هاله را به شیوهای نو نابود میسازد.
فاشیسم میگوید «Fiat ars—pereat mundus» [بگذار هنر محقق شود، حتی اگر جهان به نابودی کشیده شود] و همانگونه که مارینتی اذعان میکند، انتظار دارد جنگ اسباب ارضای زیباشناختیِ ادراک حسی را که حالا بهواسطه تکنولوژی دگرگون شده است فراهم آورد. این آشکارا تحقق نهایی «هنر برای هنر» است. بشر که در زمان هومر موضوع تأمل خدایان المپ بود، اکنون خود به موضوع تأمل خویش بدل شده است. ازخودبیگانگی او به چنان درجهای رسیده که میتواند ویرانیِ خویش را همچون نوعی لذت زیباشناختی اعلی تجربه کند. این همان وضعیت سیاستیست که فاشیسم آن را زیباشناختی میکند. کمونیسم در پاسخ هنر را سیاسی میکند.
ترجمه: نریمان جهانزاد
برگرفته از:
Benjamin, Walter, 1969, The work of art in the age of mechanical reproduction In H. Arendt (Ed.), Illuminations (H. Zohn, Trans.). Schocken Books.
این مانیفست از فضیلت شفافیت برخوردار است. سزاوار است که دیالکتیسینها صورتبندیهایش را بپذیرند. از منظر ایشان، زیباشناسیِ جنگ امروز چنین رخ مینماید: اگر نظام مالکیت در فرایند بهرهبرداریِ طبیعی از نیروهای مولد خلل ایجاد کند، گسترشِ ابزارهای تکنیکی، سرعت، و منابعِ انرژی موجب سوق یافتن بهسوی نوعی بهرهبرداریِ غیرطبیعی میشود و این در جنگ تحقق مییابد.
ویرانگری جنگ گواه آنست که جامعه هنوز بهقدر کافی بالغ نشده تا تکنولوژی را همچون اندامِ خویش در خود ادغام کند؛ یعنی تکنولوژی هنوز به مرحلهای نرسیده است که توان مهار نیروهای ابتدایی و بنیادینِ جامعه را داشته باشد. وجوه هولناک جنگ امپریالیستی ناشی از شکاف میان ابزارهای عظیم تولید و بهرهبرداریِ ناکافی از آنها در فرایند تولید است - به قولی، ناشی از بیکاری و فقدان بازار. جنگ امپریالیستی شورش تکنولوژیست؛ یعنی مطالباتی را که تکنولوژی برای بهرهبرداری از مادهی طبیعی داشته اما جامعه برآورده نکرده است اینبار در هیئتِ «مادهی انسانی» جمعآوری میکند. جامعه بجای زهکشیِ رودخانهها سیلِ انسانی را روانهی بستر سنگرها میکند؛ بهعوض پاشیدن بذر از هواپیماها، بمبهای آتشزا بر فراز شهرها فرو میریزد؛ و از رهگذر جنگ شیمیایی، هاله را به شیوهای نو نابود میسازد.
فاشیسم میگوید «Fiat ars—pereat mundus» [بگذار هنر محقق شود، حتی اگر جهان به نابودی کشیده شود] و همانگونه که مارینتی اذعان میکند، انتظار دارد جنگ اسباب ارضای زیباشناختیِ ادراک حسی را که حالا بهواسطه تکنولوژی دگرگون شده است فراهم آورد. این آشکارا تحقق نهایی «هنر برای هنر» است. بشر که در زمان هومر موضوع تأمل خدایان المپ بود، اکنون خود به موضوع تأمل خویش بدل شده است. ازخودبیگانگی او به چنان درجهای رسیده که میتواند ویرانیِ خویش را همچون نوعی لذت زیباشناختی اعلی تجربه کند. این همان وضعیت سیاستیست که فاشیسم آن را زیباشناختی میکند. کمونیسم در پاسخ هنر را سیاسی میکند.
ترجمه: نریمان جهانزاد
برگرفته از:
Benjamin, Walter, 1969, The work of art in the age of mechanical reproduction In H. Arendt (Ed.), Illuminations (H. Zohn, Trans.). Schocken Books.
❤10
عشق به ستیز میان دهش و تملک پایان میبخشد بیآنکه آن را رفع یا حل کند؛ اگر در درون عشق به خود بازگردم «از» عشق به خود بازنمیگردم (برعکس، دیالکتیک از همین دوپهلویی خوراک میگیرد). من از عشق بازنمیگردم و در نتیجه چیزی از من در خودِ فعل عشقورزیدن برای همیشه گم میشود یا درهم میشکند. بیشک به همین سبب است که من بازمیگردم (اگر دستکم بازگشت تصویر مناسبی در اینجا باشد)، اما شکسته بازمیگردم: شکسته بهسوی خود برمیگردم یا از خود بیرون میآیم. بازگشتْ شکست را از میان برنمیدارد؛ نه التیامش میبخشد و نه رفعش میکند، چه، بازگشت فقط در بطن و متن همین شکست حادث میشود و آن را گشوده نگه میدارد. عشق من را شکسته به خود باز-مینمایاند (و این قسمی بازنمایی نیست).
عشق این شکستگی را بر من مینمایاند: او، این سوژه، در سوژگیاش، لمس و شکافته و دریده شده است، و از آن پس، در زمانِ عشق، بهواسطهی این بریدگیْ گشوده، شکسته یا ترکخورده است، ولو بسیار اندک. او «هست»، یعنی این شکست یا زخم نه امری عَرَضیست و نه محمولی که سوژه بتواند بر خود حمل کند. چرا که این شکستْ شکستی در تواناییِ سوژه برای «از آنِ خود کردنِ خویش» است؛ یعنی اولاً و بالذات، وقفهایست در فرایندِ نسبتگرفتنِ خود با خود در بیرون از خود. از آن پس، «من» بهصورت شکسته قوام میگیرد. به محض اینکه سر و کلهی عشق پیدا شود - کوچکترین عمل عاشقانه، کوچکترین جرقهی عشق - این شکافِ هستیشناختی پدید میآید که درونِ سوژه را میشکافد و اجزای او را از هم میگسلد - رشتههای قلبش را. یک ساعت عشق کافیست، تنها یک بوسه، به شرط آنکه از سر عشق باشد - و مگر در حقیقت میتواند جز این باشد؟ مگر میتوان بدون عشق بوسید، بیآنکه، ولو اندکی، شکافته شد؟
تَرَکِ عشق صرفاً به این معناست: اینکه من دیگر نمیتوانم - فرقی نمیکند چه قدر بتوانم نزدِ خود احساس حضور داشته باشم، یا چه قدر همین احساس حضور مرا نگه دارد - خود را برای خود پیش نهم (یا خود را بر دیگری تحمیل کنم) بیآنکه چیزی از من، بیرون از من، باقی بماند. این بدان معناست که درونماندگاریِ سوژه (همان جایی که دیالکتیک همیشه برای تحققِ خود به آن بازمیگردد، از جمله در آنچه «میانسوژگی» یا حتی «همرسانی» یا «همجوشی» نامیده میشود) شکافته میشود - و این چیزیست که به معنی دقیق کلمه تعالی (ترانساندانس) نامیده میشود. عشق فعل تعالیست ... اما این تعالی از آن دست نیست که به درونِ نوعی بیرونیت یا غیریت گام نهد تا بازتابِ خویش را در آن ببیند و در آینهی دیگری امرِ درونی و همان را از نو بسازد (خدا، ایقان کوگیتو، بداهتِ خودحضوری). این تعالی از بیرون نمیگذرد، زیرا از بیرون میآید.
ترجمه: نریمان جهانزاد
Nancy, J.-L. (1991). Shattered love. In The inoperative community (pp. 96–97). University of Minnesota Press.
عشق این شکستگی را بر من مینمایاند: او، این سوژه، در سوژگیاش، لمس و شکافته و دریده شده است، و از آن پس، در زمانِ عشق، بهواسطهی این بریدگیْ گشوده، شکسته یا ترکخورده است، ولو بسیار اندک. او «هست»، یعنی این شکست یا زخم نه امری عَرَضیست و نه محمولی که سوژه بتواند بر خود حمل کند. چرا که این شکستْ شکستی در تواناییِ سوژه برای «از آنِ خود کردنِ خویش» است؛ یعنی اولاً و بالذات، وقفهایست در فرایندِ نسبتگرفتنِ خود با خود در بیرون از خود. از آن پس، «من» بهصورت شکسته قوام میگیرد. به محض اینکه سر و کلهی عشق پیدا شود - کوچکترین عمل عاشقانه، کوچکترین جرقهی عشق - این شکافِ هستیشناختی پدید میآید که درونِ سوژه را میشکافد و اجزای او را از هم میگسلد - رشتههای قلبش را. یک ساعت عشق کافیست، تنها یک بوسه، به شرط آنکه از سر عشق باشد - و مگر در حقیقت میتواند جز این باشد؟ مگر میتوان بدون عشق بوسید، بیآنکه، ولو اندکی، شکافته شد؟
تَرَکِ عشق صرفاً به این معناست: اینکه من دیگر نمیتوانم - فرقی نمیکند چه قدر بتوانم نزدِ خود احساس حضور داشته باشم، یا چه قدر همین احساس حضور مرا نگه دارد - خود را برای خود پیش نهم (یا خود را بر دیگری تحمیل کنم) بیآنکه چیزی از من، بیرون از من، باقی بماند. این بدان معناست که درونماندگاریِ سوژه (همان جایی که دیالکتیک همیشه برای تحققِ خود به آن بازمیگردد، از جمله در آنچه «میانسوژگی» یا حتی «همرسانی» یا «همجوشی» نامیده میشود) شکافته میشود - و این چیزیست که به معنی دقیق کلمه تعالی (ترانساندانس) نامیده میشود. عشق فعل تعالیست ... اما این تعالی از آن دست نیست که به درونِ نوعی بیرونیت یا غیریت گام نهد تا بازتابِ خویش را در آن ببیند و در آینهی دیگری امرِ درونی و همان را از نو بسازد (خدا، ایقان کوگیتو، بداهتِ خودحضوری). این تعالی از بیرون نمیگذرد، زیرا از بیرون میآید.
ترجمه: نریمان جهانزاد
Nancy, J.-L. (1991). Shattered love. In The inoperative community (pp. 96–97). University of Minnesota Press.
❤8
تأملاتی سرد دربارهی جهتیابی در اکنون
نویسنده: نریمان جهانزاد
«این یادداشت به بحران جهتیابی در ایران امروز میپردازد. بسیاری از مفاهیم هنجارینی که با آنها جهان را تحلیل میکنیم و میفهمیم برساختهایی تاریخی و گفتمانیاند که در دل روابط قدرت شکل گرفتهاند. میپرسیم این مفاهیم چگونه میتوانند به قطبنماهای اخلاقی بدل شوند، درحالیکه همواره محل نزاع باقی میمانند. بر این موضع تأکید میگذاریم که تنها از مسیرهای درونزا و تکثرگرا میتوان به وضعیتی دست یافت که در آن آینده و زندگی ممکن است، نه از طریق میانبرهای ویرانگر یا بازگشتهای نوستالژیک به گذشته. باید مفاهیمی را که توان جهتیابی دارند از ابتذال و مصادره نجات داد و از سقوط به نیهیلیسم و مرگاندیشی پرهیز کرد.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
https://dialecticalspace.ir/reflections-on-the-present/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@DialecticalSpace
نویسنده: نریمان جهانزاد
«این یادداشت به بحران جهتیابی در ایران امروز میپردازد. بسیاری از مفاهیم هنجارینی که با آنها جهان را تحلیل میکنیم و میفهمیم برساختهایی تاریخی و گفتمانیاند که در دل روابط قدرت شکل گرفتهاند. میپرسیم این مفاهیم چگونه میتوانند به قطبنماهای اخلاقی بدل شوند، درحالیکه همواره محل نزاع باقی میمانند. بر این موضع تأکید میگذاریم که تنها از مسیرهای درونزا و تکثرگرا میتوان به وضعیتی دست یافت که در آن آینده و زندگی ممکن است، نه از طریق میانبرهای ویرانگر یا بازگشتهای نوستالژیک به گذشته. باید مفاهیمی را که توان جهتیابی دارند از ابتذال و مصادره نجات داد و از سقوط به نیهیلیسم و مرگاندیشی پرهیز کرد.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
https://dialecticalspace.ir/reflections-on-the-present/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@DialecticalSpace
فضا و دیالکتیک
تأملاتی سرد دربارهی جهتیابی در اکنون - فضا و دیالکتیک
سلطنت در بستر ایرانی، حتی در صورت بازآرایی مدرن یعنی پادشاهی مشروطه و محدود، ذاتاً به سوی تمرکز و تکصدایی میل میکند. در مقابل، مفاهیمی چون آزادی و دموکراسی در معنای تاریخیِ رسوبکردهی خود، پس از جنبش ژینا، با پراکندگی قدرت، تکثر صداها و امکان اختلاف پیوند…
❤7👏2👎1
در آستانه هیچ.pdf
478.7 KB
در آستانهی هیچ؛ تأملاتی در «پس از فاجعه»
نریمان جهانزاد
این متن سلسله یادداشتهایی پراکنده دربارهی وضعیت «پس از فاجعه» است. متن گسسته و تا حدودی شهودیست. موضوع گاه اجازهی انتظام نمیدهد. جدای از آن، در وضعیت «پس از فاجعه» کمترین تأثیر واقعیت بر روان مشاهدهگر پراشیدگی و پریشیدگیست، اگر نه فروپاشی. نظام همیشه اندکی به وعده و از آن راه نجات شبیه است. اینجا وعدهای در کار نیست. فقط قطعاتی میمانند سرد و ناتمام. اینها پارههایی پراکندهاند در زیستی معلق و متبتل که عمدتاً بهشکل شهودی - و حتماً هیچ شهودی بیمفهوم نیست - در مرز طبیعت و شهر شکل گرفتند و بر سینهی مانیتور نشستند. روح متن نانسیاییست: کوششی برای اندیشیدن به پس از فاجعه با ژانلوک نانسی.
نریمان جهانزاد
این متن سلسله یادداشتهایی پراکنده دربارهی وضعیت «پس از فاجعه» است. متن گسسته و تا حدودی شهودیست. موضوع گاه اجازهی انتظام نمیدهد. جدای از آن، در وضعیت «پس از فاجعه» کمترین تأثیر واقعیت بر روان مشاهدهگر پراشیدگی و پریشیدگیست، اگر نه فروپاشی. نظام همیشه اندکی به وعده و از آن راه نجات شبیه است. اینجا وعدهای در کار نیست. فقط قطعاتی میمانند سرد و ناتمام. اینها پارههایی پراکندهاند در زیستی معلق و متبتل که عمدتاً بهشکل شهودی - و حتماً هیچ شهودی بیمفهوم نیست - در مرز طبیعت و شهر شکل گرفتند و بر سینهی مانیتور نشستند. روح متن نانسیاییست: کوششی برای اندیشیدن به پس از فاجعه با ژانلوک نانسی.
❤7
سیاست پلکزدن؛ گشودن فضایی دیگر
نویسنده: علیرضا فریدون گودرزی
«ما نمیتوانیم ببینیم چون چیزها را همانگونه که هستند میبینیم. همانگونه که نمایش داده میشوند یا روی صحنه آماده و تصویر شدهاند. پیوستگی در تصاویر چهرهها را یکسان مینماید. نگاهها را از معنا تهی میکند و هویت مکانها را میزداید. در روندِ پیوستگی تصویرها، شوندِ دیدن جای خود را به دیدهشده میدهد. دیده شده، بودن/حضور را به خیرگی فرو میکاهد. اگر پلکزدن آن لحظهی بازگشتن به خود باشد عکس این فرصت را تناور میکند، میکاود؛ اما سیاست تصویرها زمان را مدیریت میکند تا درنگ و امکان پلکزدن محو شود تا چشم را خشک کند و شکاف میان تصویرها را نادیدنی کند. این معنای مستقیم پیوستگی در تصاویر است: پنهانکردن گسست با دعوت به تماشای بدون درنگ.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
https://dialecticalspace.ir/the-politics-of-blinking/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@DialecticalSpace
نویسنده: علیرضا فریدون گودرزی
«ما نمیتوانیم ببینیم چون چیزها را همانگونه که هستند میبینیم. همانگونه که نمایش داده میشوند یا روی صحنه آماده و تصویر شدهاند. پیوستگی در تصاویر چهرهها را یکسان مینماید. نگاهها را از معنا تهی میکند و هویت مکانها را میزداید. در روندِ پیوستگی تصویرها، شوندِ دیدن جای خود را به دیدهشده میدهد. دیده شده، بودن/حضور را به خیرگی فرو میکاهد. اگر پلکزدن آن لحظهی بازگشتن به خود باشد عکس این فرصت را تناور میکند، میکاود؛ اما سیاست تصویرها زمان را مدیریت میکند تا درنگ و امکان پلکزدن محو شود تا چشم را خشک کند و شکاف میان تصویرها را نادیدنی کند. این معنای مستقیم پیوستگی در تصاویر است: پنهانکردن گسست با دعوت به تماشای بدون درنگ.»
برای خواندن و دانلود این متن به سایت فضا و دیالکتیک (لینک زیر) مراجعه کنید:
https://dialecticalspace.ir/the-politics-of-blinking/
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانال تلگرام سایت «فضا و دیالکتیک»
@DialecticalSpace
فضا و دیالکتیک
سیاست پلکزدن؛ گشودن فضایی دیگر - فضا و دیالکتیک
چهره بخشی از زبان است. اگر تعلیق شود، حذف یا مخدوش شود تکهای از زبان کارکرد خودش را از دست میدهد.
❤5🤔1
از پساسیاست تا سیاستزدگی.pdf
384.7 KB
از پساسیاست تا سیاستزدگی؛ نگاهی به کتاب آنتون یگر
نریمان جهانزاد
«کتاب «حادسیاست: سیاسیشدن مفرط بدون پیامد سیاسی» اثر آنتون یِگر را میتوان کوششی برای نامگذاری یکی از تناقضهای بنیادین حیات سیاسی معاصر دانست. سیاست ظاهراً همهجا هست. کلوپهای بازیهای کامپیوتری، برنامههای رقص و آواز تلویزیونی، حوزهی بهداشت و سلامت، دانشگاهها و ادارات، باشگاههای ورزشی و روابط شخصی جملگی میتوانند معنایی سیاسی به خود گیرند. دیگر گویی همهچیز به نتیجهی انتخابات بستگی دارد. اعتراضات میتوانند جمعیتهای بزرگی را به میدان بکشانند و منازعات سیاسی با سرعتی بیسابقه در شبکههای دیجیتال منتشر شوند. اما این شور و التهاب سیاسی لزوماً به قدرت جمعی پایدار نمیانجامد. مسئلهی اصلی یِگر دقیقاً همین شکاف میان شدت و حدت سیاسیشدن و توان سازمانیابی سیاسی است. جامعه بیش از گذشته دربارهی سیاست حرف میزند و سریعتر بسیج میشود، اما انرژیاش غالباً در قالب تشکلها و نهادهای پایدار تثبیت نمیشود. از همین رو یِگر حادسیاست یا به تعبیری سیاستزدگی را نهفقط نام یک دورهی تاریخی، بلکه گرایشی مسلط در سیاست معاصر قلمداد میکند.»
نریمان جهانزاد
«کتاب «حادسیاست: سیاسیشدن مفرط بدون پیامد سیاسی» اثر آنتون یِگر را میتوان کوششی برای نامگذاری یکی از تناقضهای بنیادین حیات سیاسی معاصر دانست. سیاست ظاهراً همهجا هست. کلوپهای بازیهای کامپیوتری، برنامههای رقص و آواز تلویزیونی، حوزهی بهداشت و سلامت، دانشگاهها و ادارات، باشگاههای ورزشی و روابط شخصی جملگی میتوانند معنایی سیاسی به خود گیرند. دیگر گویی همهچیز به نتیجهی انتخابات بستگی دارد. اعتراضات میتوانند جمعیتهای بزرگی را به میدان بکشانند و منازعات سیاسی با سرعتی بیسابقه در شبکههای دیجیتال منتشر شوند. اما این شور و التهاب سیاسی لزوماً به قدرت جمعی پایدار نمیانجامد. مسئلهی اصلی یِگر دقیقاً همین شکاف میان شدت و حدت سیاسیشدن و توان سازمانیابی سیاسی است. جامعه بیش از گذشته دربارهی سیاست حرف میزند و سریعتر بسیج میشود، اما انرژیاش غالباً در قالب تشکلها و نهادهای پایدار تثبیت نمیشود. از همین رو یِگر حادسیاست یا به تعبیری سیاستزدگی را نهفقط نام یک دورهی تاریخی، بلکه گرایشی مسلط در سیاست معاصر قلمداد میکند.»
❤11👍1