وقتی میخنده بهش بگو: دلم میخواد همیشه خوشحال ببینمت
اول به این خاطر که لایقش هستی
و بعد به این دلیل که لبخند تو
قشنگ ترین چیزیه که در این دنیا دیدم
و تو رو اینجوری توی ذهن و قلبم دارم
اول به این خاطر که لایقش هستی
و بعد به این دلیل که لبخند تو
قشنگ ترین چیزیه که در این دنیا دیدم
و تو رو اینجوری توی ذهن و قلبم دارم
با توام ای شور!
ای دلشوره ی شیرین!
با توام ای شادیِ غمگین!
هر چه هستی باش...
اما کاش نه جز اینم آرزویی نیست
هر چه هستی باش ، اما باش ...
قیصر امینپور
ای دلشوره ی شیرین!
با توام ای شادیِ غمگین!
هر چه هستی باش...
اما کاش نه جز اینم آرزویی نیست
هر چه هستی باش ، اما باش ...
قیصر امینپور
ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد
در دام مانده باشد صیاد رفته باشد
از آه دردناکم سازم خبر دلت را
روزی که کوه صبرم بر باد رفته باشد
آواز تیشه امشب از بیستون نیامد
گویا به خواب شیرین فرهاد رفته باشد
شادم که از رقیبان دامنکشان گذشتی
گو مشت خاک ما هم بر باد رفته باشد
پر شور از «حزین» است امروز کوه و صحرا
مجنون گذشته باشد فرهاد رفته باشد
حزین لاهیجی
در دام مانده باشد صیاد رفته باشد
از آه دردناکم سازم خبر دلت را
روزی که کوه صبرم بر باد رفته باشد
آواز تیشه امشب از بیستون نیامد
گویا به خواب شیرین فرهاد رفته باشد
شادم که از رقیبان دامنکشان گذشتی
گو مشت خاک ما هم بر باد رفته باشد
پر شور از «حزین» است امروز کوه و صحرا
مجنون گذشته باشد فرهاد رفته باشد
حزین لاهیجی
به غیرِ غم که عزیز و نگاه داشتنی است
جهان و هرچه در او هست، واگذاشتنی است...
صائب تبریزی
جهان و هرچه در او هست، واگذاشتنی است...
صائب تبریزی
چشم رغبت که به دیدار کسی کردی باز
باز بر هم منه، ار تیر و سنان میآید
عاشق آن است که بی خویشتن از ذوق سماع
پیش شمشیر بلا رقصکنان میآید
سعدی
باز بر هم منه، ار تیر و سنان میآید
عاشق آن است که بی خویشتن از ذوق سماع
پیش شمشیر بلا رقصکنان میآید
سعدی
من جسم و جان ندانم، من این و آن ندانم
من در جهان ندانم، جز چشم پُر خمارش
مولانا
من در جهان ندانم، جز چشم پُر خمارش
مولانا
بیراهه ها به مقصد خود ساده می رسند
اما مسیر جاده به بن بست می رود
افشین یداللهی
اما مسیر جاده به بن بست می رود
افشین یداللهی
همچنان امّید میدارم که بعد از داغِ هجر
مرهمی بر دل نهد امّیدوارِِ خویش را...
سعدی
مرهمی بر دل نهد امّیدوارِِ خویش را...
سعدی
پای اگر فرسودم و جان کاستم
آنچنان رفتم که خود میخواستم
هوشنگ ابتهاج
پای اگر فرسودم و جان کاستم
آنچنان رفتم که خود میخواستم
هوشنگ ابتهاج
ویرانهٔ جاوید بماند دلِ بی عشق
آن دل شود آباد که ویرانهٔ عشق است...
عرفی شیرازی
آن دل شود آباد که ویرانهٔ عشق است...
عرفی شیرازی