امیدوارم وقتی یک روزِ هزارساله را تحمل میکنی، کسی باشد که آخرِ شب شانه ات را لمس کند و بگوید:
طاقت آوردی،
تمام شد،
حالا استراحت کن.
@DEW_ART
❤20💔6🕊2
«در رويا زندگی مىكرد؛ در سرگیجه اى مداوم. انگار از پشت مه به همه چیز نگاه مىكرد…»
-Clonel
-10Apr24
@DEW_ART
❤17😢2💔2
بهار جوانى ام كه از آن حرف میزدند، پاييز بود. و حتى آن هم؛ نه خزان داشت؛ نه باران. تابستان مرده ای بود، نه گرم و نه سرد؛ پراز ابرهايى كه نمىدانستند چطور ببارند.
@DEW_ART
💔24🍓3