نوشتم سالی چند بار جنون از بیخ گوشم میگذرد و همه چیز را شرح دادم. بغضِ در سینهام مانده را، مثل کیکی که شب روی میز میماند و صبح خشک و سفت شده، نمیتوانم بخورم. اما هست. یک بودنِ غمانگیز.
@DEW_ART
❤11💔3🤝2
میدونم زندگی تو ایران هر روزش هالووینه
ولی عمیقا دلم میخواست که ماهم هالووین داشتیم و دغدغمون این بود که برای هالووین امسال چه کاستومی برای خودمون انتخاب کنیم.
💔19👎7👍5
دیگه قرار نبود همه ی کوتاه اومدن ها، همه ی درک کردن ها، همه ی عیب نداره پیش میآدها قسمتِ ما باشه که.
@DEW_ART
💔15👍9❤3
ماها میتوانیم با رضایت خاطر پیر شویم؛ مگر دیروز آش دهن سوزی بود؟ یا مثلا پارسال؟ عقیدهات غیر از این است؟ افسوس چه را بخوریم؟ ها؟ جوانی؟
ما هرگز جوان نبودیم!
• سفر به انتهای شب
• لویی فردینان سلین
@DEW_ART
💔15👍5❤1