فردا میخوام یه رمان خیلی معرکه تو کانال قرار بدم.
به همین مناسبت شما هم اینجا اسم بهترین رمانی که خوندید رو بنویسید.
به همین مناسبت شما هم اینجا اسم بهترین رمانی که خوندید رو بنویسید.
روز به شب رسیده است و صف مردانی که قرار است برای باقی عمرشان، چه کوتاه باشد و چه طولانی، خالکوبی شوند هنوز ادامه دارد.لالی مثل یک ربات کار می کند؛ دستش را دراز می کند و کاغذ را می گیرد، ساعدی را که به سمتش گرفته شده نگه می دارد، شماره رو خالکوبی می کند. « حرکت کن. » «نفر بعد لطفاً .» می دانست که خسته است، اما دست نفر بعد به قدری سنگین است که از دستش رها می شود. مردی تنومند، با سینۀ ستبر و گردن کلفت و دست و پای بزرگ، مقابلش ایستاده است.
مرد آهسته می گوید: « خیلی گرسنمه.»
لالی در آن لحظه کاری می کند که هرگز نکرده است. می پرسد: « اسمت چیه؟ »
« یاکوب. »
لالی شروع می کند به خالکوبی شمارۀ یاکوب. کارش که تمام می شود نگاهی به دوروبر می اندازد و متوجه می شود که نگهبان های اس اس خسته اند و خیلی توجه نمی کنند که آنجا چه می گذرد. لالی یاکوب را به دل تاریکی پشت سرش، جایی که نور نورافکن ها به آن نمی رسد، راهنمایی می کند.
« اونجا منتظر بمون تا کارم تموم شه. »
•خالکوب آشویتس
•هدر موریس
#dewook from shahla
T.me/dew_art ♡
مرد آهسته می گوید: « خیلی گرسنمه.»
لالی در آن لحظه کاری می کند که هرگز نکرده است. می پرسد: « اسمت چیه؟ »
« یاکوب. »
لالی شروع می کند به خالکوبی شمارۀ یاکوب. کارش که تمام می شود نگاهی به دوروبر می اندازد و متوجه می شود که نگهبان های اس اس خسته اند و خیلی توجه نمی کنند که آنجا چه می گذرد. لالی یاکوب را به دل تاریکی پشت سرش، جایی که نور نورافکن ها به آن نمی رسد، راهنمایی می کند.
« اونجا منتظر بمون تا کارم تموم شه. »
•خالکوب آشویتس
•هدر موریس
#dewook from shahla
T.me/dew_art ♡